چکیده: از مهمترین و چالشبرانگیزترین مباحث کلامی، مسئله امامت است. استفاده از روشی نوین برای اثبات آن، گامی مهم در زمینه اعتقادات اسلامی به شمار میآید. شهید صدر در قالب مکتب ذاتی خود، روش استقراء و حساب احتمالات را برای اثبات مسائل کلامی به کار برده است. ایشان برای اثبات اصل امامت، برخلاف بیشتر اندیشمندان، به تحلیل دینی و نقلی بسنده نکرده، بلکه پا را از روشهای متداول در اثبات مسائل کلامی فراتر نهاده است. ایشان در مباحث امامت، بیشتر از زوایای غیرروایی به موضوع پرداخته و چنانکه خود در موارد متعددی یادآور شده، در پی تحلیل مسائل امامت بهگونهای عقلانی و قابلقبول برای کسانی است که نمیخواهند فقط از زاویه مباحث روایی به آن بنگرند؛ ازاینرو، مباحثی را مطرح کرده که دیگران یا به آن توجه نداشتهاند یا عده کمی به آن دقت کردهاند. شهید صدر درباره امامت خاصه و اثبات آن از روش احتمالات استفاده کرده است؛ به این شکل که با این روش، به اثبات امامت امام علی(ع) و امامت حضرت مهدی(عج) و برخی مسائل مربوط به آن پرداخته است. شهید صدر سه احتمال را برای بحث جانشینی بعد از پیامبر(ص) مطرح میکند: احتمال اول، غفلت از بحث جانشینی؛ احتمال دوم، واگذاری جانشینی به شورا؛ و احتمال سوم، آمادهسازی شخصی برای رهبری. شهید صدر با بررسی تمام احتمالات موجود برای جانشینی (بلاتکلیفی، اصل شورا و تعیین جانشین)، این مطلب را اثبات میکند که یگانه احتمال پذیرفتنی در بحث جانشینی، احتمال سوم و یگانه مصداق پذیرفتنی برای این امر، شخص علی بن ابیطالب(ع) است. ایشان در بحث امامت حضرت مهدی(عج) نیز با بررسی امامت در سنین کودکی، آوردن مصادیقی از امامت پیامبر(ص) و امامان در سنین خردسالی و بیان شواهد تاریخی، پذیرش آن توسط مردم را به دلیل وجود تمام شروط امامت در آن مصادیق میداند. دکتر شریعتی از معدود پژوهشگرانی است که به بررسی آثار شهید صدر اهتمام ورزیده و اشکالاتی را مطرح کرده است. این تحقیق در پی آن است که با تکیه بر تألیفات شهید صدر، مسئله امامت را بررسی کند و به اشکالات دکتر شریعتی که شهید صدر به آنها پاسخ داده است، بپردازد. ازاینرو، ابتدا به اثبات امامت از دیدگاه شهید صدر میپردازیم و سپس اشکالات دکتر شریعتی و پاسخهای شهید صدر را بررسی میکنیم.
نویسنده: زهرا کنانی
منبع: کلام حکمت، پاییز و زمستان 1399، شماره6، ص 89تا118.
مقدمه
امامت در امتداد نبوت، پدیدهای الهی است که ایمان را در زندگی آدمیان به بار مینشاند و از طریق ادغام بُعد نظری و عملی و جدا نکردن توحید نظری از رفتاری، زندگی انسان را از پویایی سرشار میکند. از طرفی، حرکت علوم و پیشرفت معارف بشری، بر پدیده نوآوری که دانشمندان و پژوهشگران در هر حوزه معرفتی به آن میپردازند، متکی است. شهید صدر در نوآوری و دگرگونسازی علوم، چه در عرصه روشها و استنتاجها و چه در عرصه دستاوردها و دادههای علمی، فوقالعاده توانمند بود. چنین نوآوری، محصول بهرهمندی از ذهنی خلاق و همه جانبهنگر است. از این رو، بررسی مسئله امامت از دیدگاه ایشان، گامی بزرگ در جهت ورود به عرصه مسائل کلامی با ابزارها و روشهای استدلالی جدید است. شهید صدر به بررسی و تحلیل عقلانی مبحث امامت با روش استقراء میپردازد. بر اساس این نوآوری، این نوشتار سعی دارد به بررسی اثبات امامت با این روش جدید، که مورد استفاده در علوم تجربی است، بپردازد. از این رو، در این تحقیق در اثبات امامت خاصه، به اثبات امامت امام علی(ع) و در مرحله دوم، به اثبات امامت حضرت مهدی(ع) میپردازد. پس از آن نیز برای تبیین و تنقیح بیشتر بحث، به نقدهای دکتر شریعتی و پاسخهای شهید صدر میپردازد. روش جمعآوری مطالب در این مقاله، کتابخانهای و روش بیان مطالب، توصیفی- تحلیلی است.
مفهومشناسی امام
پیش از بررسی بحث امامت از دیدگاه شهید صدر، لازم است به مفهوم امامت در لغت و اصطلاح اشاره شود.
در کتابهای لغت، برای «أم م» (ریشه واژه امام) دو معنا ذکر شده است:
1. «قصد کردن»: أمّ فلان أمراً.ای قصد (فراهیدی، 1404، ج8، ص430؛ جوهری، 1990، ج5، ص 1863؛ ابن فارس، 1362، ج1، ص7؛ زمخشری، 1945، ج1، ص53، ابن منظور، 1988، ج12، ص22، فیومی، 1414، ج2، ص23؛ طریحی، 1375، ج6، ص10) راغب اصفهانی درباره این واژه مینویسد: «امام کسی است که به او اقتدا میشود؛ چه شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود یا کتابی باشد یا شیء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب» و از این رو، امام به معنای هر چیزی است که مورد قصد و توجه باشد (راغب اصفهانی، 1392، ص20).
2. «تقدم و پیشی گرفتن»: فلان یؤم القوم، أی: یقدمهم (فراهیدی، 1404، ج8، ص430) در این صورت، امام با امام همریشه بوده، به معنای مقدم و جلودار است. به نظر نمیرسد که دو معنای مذکور برای «أم م»، تعارضی در معنای «امام» ایجاد کرده باشد؛ زیرا هر چه وهر که جلودار و مقدم باشد، مقصود و مقتدا نیز هست. بنابراین، معنای تقریباً واحدی برای واژه امام در تمام کتابهای لغت، بیان شده است: امام اسمی است برای «من یؤتم به» یا «ما یؤتم به». به عبارت دیگر، امام بر کسی یا چیزی اطلاق میشود که مقدم (پیشوا) و مقتدا (پیشوا) باشد و عدهای از خلق تابع و پیرو او (فراهیدی، 1404، ج8، ص428؛ جوهری، 1990، ج5، ص1865؛ راغب اصفهانی، 1392، ص87؛ طریحی، 1375، ج6، ص14).
بنابراین، امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امت است که طبعاً نوعی تبعیت و پیروی گروهی را به همراه دارد. از آنچه گفتیم، میتوان دریافت که واژه امامت، از سویی «پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر، «تبعیت و پیروی» را میرساند؛ ولی این که این پشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمرویی باشد یا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژه امامت خارج است؛ همچنان که عمومیت یا اختصاص در حوزهای که تبعیت و پیشوایی انجام میشود، از این واژه استفاده نمیشود. همچنین این واژه، به خودی خود تعیین کننده بار ارزشی مثبت یا منفی نیست. بنابراین، از معنای لغوی این واژه، استفاده نمیشود که امامت و پیشوایی در حوزه و قلمروی دینی مردم است یا در حوزه دنیایی آنها. در واقع، قراین و شواهد خارجی هست که تعیین کننده هر یک از این جنبههای یاد شده است (ضیائیفر، 1382، ص552).
امامت در اصطلاح گروهی از متکلمان امامیه، به «ریاست دینی و دنیایی» تعریف شده است؛ مثلا شیخ مفید در تعریف و توصیف امام مینویسد: «امام، کسی است که در امور دینی و دنیایی مردم، به جانشینی از پیامبر(ص) ریاستی فراگیر دارد» (مفید، 1413، ج10، ص39). همچنین خواجه طوسی مینویسد: «امام کسی است که ریاست فراگیر در امور دینی و دنیایی را اصالتاً نه به نیابت از دیگری در این دنیا به عهده دارد» (طوسی، 1391، ص426). گرچه این عبارت به توصیف امام میپردازد، تا حد بسیاری مفهوم امامت را بیان میکند؛ از این رو خواجه طوسی آن را کاملتر از دیگر تعریفها و منطق بر معنای اصطلاحی و کلامی «امامت» میداند. در این تعریفها به صراحت آمده است که امامت در معنای اصطلاحی و کلامی خویش، دو حوزه دین و دنیا را در بر میگیرد؛ یعنی امامت همانگونه که ریاست و مرجعیت در امور دینی است، مرجعیت در امور دنیایی نیز هست. (ضیائیفر، 1382، ص 564-565).
در مورد بحث امامت خاصه نیز میتوان گفت امامت عامه، مربوط به مباحث کلی امامت و بیان نظریه امامت است، بدون در نظر گرفتن امامت انسان معین؛ ولی امامت خاصه، تطبیق آن موارد کلی و نظریه امامت بر مصداق مشخص است.
امامت خاصه و دلیل استقرایی
شهید صدر معتقد است امامت مانند نبوت، نیاز جامعه متمدن در حرکت جامعه و تاریخ است. شهید صدر از توافق و انسجام دو اصل امامت و نبوت، در نظریه «خلافت انسان و شهادت انبیاء» سخن به میان میآورد و میگوید که بشریت در مسیر تاریخی خود، نشان دهنده خط خلافت الهی است؛ و این فرایند نیاز به راهنمایی و نظارت دارد و خط دومی که زمامدار این مسئولیت خطیر است، خط شهادت میباشد: «خداوند در کنار خط خلافت انسان برای حفظ انسان به عنوان خلیفة الله، خطی را برای حفظ او از انحراف و راهنمایی و هدایت او به سمت خلافت برتر قرار داده است» (صدر، بی تا، ص161).
در واقع، طبق این نظریه، نبوت به مثابه انقلاب و جنبشی الهی برای جامعه، و امامت ادامه دهنده آن است؛ درعین حال که اصول پنجگانه اسلام به عنوان برنامه اصلی این جنبش و انقلاب الهی خواهد بود.
با بیان این مطلب که نبی به عنوان حامل رسالت و جنبش الهی و رهبر آن، و امام به عنوان وصی ایشان است برای این که حافظ مسیر این انقلاب باشد، میتوان پی برد که اصول پنجگانه اسلام، از نظر دینی و اعتقادی، محتوای این رسالت را تشکیل میدهد و از نظر اجتماعی، به عنوان طرحی جامع و کامل برای این جنبش هستند و ویژگیهای اصلی این جنبش عظیم اجتماعی را نشان میدهند (همان، ص52).
مطالبی که در بالا گفته شد، همه در خصوص امامت عام است؛ اما درباره امامت خاصه و اثبات آن توسط شهید صدر، باید گفت که شهید صدر برای اثبات آن، مانند اصول دیگر از روش احتمالات استفاده کرده است؛ به این شکل که با روش احتمالات، به اثبات امامت امام علی (ع) و امامت حضرت مهدی(عج) و برخی مطالب مربوط به آن میپردازد. همچنین بحث عصمت امام را نیز به عنوان بحثی مرتبط مطرح میکند و به اثبات آن میپردازد که در ذیل به آن میپردازیم.
درواقع، شهید صدر برای اثبات امامت، که در دو بخش امامت امام علی(ع) و امامت حضرت مهدی (ع) به آن پرداخته، به روش استدلالی تکیه کرده است. هر چند مطالب استفاده شده در این استدلال، از نظر محتوا همان بحثهای کلامی است که گذشتگان نیز به بیان آن پرداختهاند، چینش موضوع و قالب و روش استفاده شده، کاملا متفاوت از روش گذشتگان است.
مرحله یک: اثبات امامت امام علی(ع) با روش احتمالات
شهید صدر برای اثبات امامت امام علی(ع) به روش استقراء، پارهای احتمالات را در این زمینه ذکر کرده و با رد احتمالات خطا، به احتمال درست، که همان امامت امام علی(ع) است، میرسد. شهید صدر، احتمال اول را که همان اهمال امر جانشینی توسط پیامبر(ص) است، نگرشی منفی و احتمال دوم و سوم را که بحث سپردن امر خلافت به شورا و انتخاب جانشین است، به دلیل عدم اهمال توسط پیامبر(ص)، نگرش مثبت معرفی میکند. احتمالاتی که در این بخش مطرح میشود به شرح زیر است:
احتمال اول: نگرش منفی «غفلت از بحث جانشینی توسط پیامبر(ص)»
غفلت از بحث جانشینی را نمیتوان در مورد پیامبر (ص) پذیرفت؛ زیرا ناشی از دو مسئله است:
1. این که پیامبر(ص) معتقد است مسئله جانشینی در آینده رسالت الهی، هیچ تأثیری ندارد؛ که این امر، ناشی از جهل رهبر به خطراتی است که در غیاب ایشان در کمین رسالت است و تاریخ نشان میدهد که پیامبر(ص) به این خطرات کاملا واقف بوده است؛ طوری که حتی در زمان نبودشان در مدینه، جانشینی برای خود در آنجا تعیین میکرد.
2. نگاه ایشان به مسئله رسالت الهی، نگاهی سودانگارانه و مصلحتاندیشانه بوده و هدف ایشان حفظ اسلام فقط در زمان زندگی خود بوده است و اهمیتی به حفظ و حمایت این رسالت بعد از خود نمیداد (صدر، 1413، ج18، ص17-21)؛ که این امر، با شخصیت پیامبر(ص) در مقام رهبری که فداکاریهای زیادی را در راه حفظ رسالت خود انجام داد، منافات دارد. پیامبر(ص) انواع رنجها و اذیت و آزارها را برای حفظ رسالت به جان خرید (همان، ص21).
احتمال دوم. نگرش مثبت «نظام شورا»
شهید صدر با بیان شواهد و استقرای مواردی تاریخی و موضعگیریهای پیامبر(ص) در صدر اسلام، این احتمال را نیز پذیرفتنی نمیداند؛ زیرا:
1. اگر پیامبر(ص) میخواست آینده امت را با شورا تعیین کند، باید تلاش زیادی را در جهت آگاهسازی امت در این زمینه انجام میداد؛ امتی که با توجه به روابط اجتماعی حاکم بر آن، آشنایی با نظام شورا نداشت و لازمه این امر، انعکاس فکر پیامبر(ص) در مورد شورا در قالب احادیث و روایات نمایان میگشت و یا دست کم در ذهن و فکر صحابه نزدیک و طلایه داران رسالت، مشخص میشد؛ در حالی که اثری از نظام شورا در روایات و احادیث و ذهنیت صحابه مشاهده نمیشود؛ در حالی که شواهد تاریخی نشان میدهد که صحابه، هیچگاه به مسئله شورا در انتقال خلافت به عنوان مبدأ اشارهای نکردند و حتی به عنوان دلیل از آن استفاده نکردند.
2. افزون بر این، مسئله شورا در اصول و جزئیات، مسئلهای پیچیده و دقیق است که لازمه آن، توضیح آن اصول و جزئیات توسط پیامبر(ص) برای کاربرد و اجرای آن بعد از خود میباشد و از سوی دیگر، اگر پیامبر(ص) میخواست مسئولیت خطیر امت را به خود آن واگذار کند، نباید به ذکر چند حدیث در آن مورد بسنده میکرد؛ بلکه باید تعدادی از امت را برای حفظ این امر بر میگزید و جزئیات آن را در موارد زیادی بیان میکرد تا ملکه ذهن امت اسلامی گردد و هواهای نفسانی، باعث پایمال کردن و فراموشی این اصل نشود.
بنابراین، با وجود اهمیت زیاد نظام شورا، ما اثری از آن در احادیث پیامبر(ص) و ذهنیت نخبگان نمییابیم. نخبگانی که با پیامبر(ص) زیستند و سادهترین احکام را به صورت دقیق از پیامبر(ص) شنیدند و نقل کردند، هیچ اشارهای به این امر نکردند که پیامبر(ص) نظام شورا را به تناسب اهمیتی که دارد، برای آنها تبیین کرده باشد (ر.ک: صدر، 1981، ص28-40).
3. اگر پیامبر(ص) میخواست که سرنوشت امت را به وسیله نظام شورا به نخبگان آن جامعه بسپارد، باید به پرورش آن نسل از لحاظ فکری و عقیدتی برای پذیرش این جایگاه میپرداخت؛ در حالی که از جنبههای متعدد حقیقت، آن نسل این مسئله را نمیپذیرفت؛ زیرا هیچ نشانهای از احساس مسئولیت در آن نسل برای پذیرش این مسئولیت نمیبینیم. همچنین با این که پیامبر(ص) نسلی درستگار را پرورش داد، این نسل شایسته و آماده پذیرفتن مسئولیت حفظ رسالت نبود؛ و سپردن این مسئولیت به این نسل، اتهام بزرگترین رهبر انقلابی بزرگ به عدم تشخیص این مسئله است.
نسل صحابه، حدود دو دهه با پیامبر(ص) زیست و حدوداً تعداد آنها به دوازده هزار نفر میرسید؛ در حالی که از پیامبر(ص) فقط حدود چند صد روایت نقل شده است و این بیمیلی به پرسیدن، با احساس مسئولیت در مورد آینده رسالت منافات دارد. کما اینکه این نسل بعد از پیامبر(ص) با مشکلاتی روبه رو شد که از پس آنها بر نیامد که نشان دهنده آن است که صحابه در سختیهای رسالت، به پیامبر(ص) تکیه میکردند و قادر به رویارویی با سختیهای دعوت بعد از پیامبر(ص) نبودند (ر.ک: همان، ص 41-59).
4. رسالت اسلامی، دعوتی در جهت تغییر و ساخت امتی توسط مفاهیم و ارزشهای الهی و محو اثار شرک و جاهلیت است و این، طبق منطق انقلابها و تغییرات عظیم در طول تاریخ، به مرحلهای با بازه زمانی بسیار طولانیتر از آنچه که نسل اول با پیامبر(ص) بود، نیاز دارد؛ مدت زمانی که در آن، امت به مواجهه با انحرافات و شبهات و چالشهای پیش رو، که مسیر نهضت را منحرف و رسال را تهدید میکند، بپردازد.
برای تأیید این مطلب، میتوان به تجربهای که در تاریخ اسلام تحت حکومت خلفا وجود داشت، اشاره کرد؛ طوری که دشمنان اسلام توانستند در کمتر از یک ربع قرن پس از وفات نبی(ص) به درون حکومت اسلامی نفوذ کنند و مسیر آن را تغییر دهند و آن را به پادشاهی موروثی تبدیل کنند و بازیچه دست ستمگران سازند.
این تجربه نشان میدهد که سپردن رسالت به دست امت توسط پیامبر(ص)، امر معقولی نیست (ر.ک: همان، ص60-63).
احتمال سوم: نگرش مثبت «آمادهسازی شخصی برای رهبری امت»
شهید صدر بیان میکند که احتمال سوم، یگانه راهی است که با شرایط دعوت و رفتار پیامبر(ص) سازگار است و منطقی به نظر میرسد؛ به این شکل که موضعگیری پیامبر(ص) در قبال جانشینی پس از خود، موضعگیری مثبتی باشد و به امر و دستور خداوند، شخصی را برگزیند که با تمام وجود در دعوت پیامبر(ص) حضور داشته است و پیامبر(ص) نیز او را برای رهبری و پرچمداری رسالت و رهبری فکری و سیاسی، پرورش و آماده کرده و زمینه تجربه این کار را در اختیار او قرار دهد (صدر، بی تا، ص63).
شهید صدر برای اثبات این احتمال و فرایند آمادهسازی و تربیت فردی برای رهبری، شواهدی را از تاریخ اسلام و احادیثی را از پیامبر(ص) استقراء میکند؛ (مثل: حدیث دار، حدیث ثقلین، حدیث غدیر، حدیث منزلت و … .
الف) شواهد تاریخی آمادهسازی امام علی(ع) برای جانشینی
با بررسی شواهد تاریخی، میتوان استقرا کرد که تنها کسی که لیاقت رهبری فکری و سیاسی مردم را پس از پیامبر(ص) داشت، امام علی بود. طبق تاریخ، امام علی(ع) اولین مسلمان و مجاهد است که در راه اسلام سختیهای زیادی را تحمل کرد. همچنین او فرزند خوانده پیامبر(ص) بود که از کودکی با ایشان بود و فرصتهایی در اختیار ایشان برای تعامل و عمیق شدن در رسالت پیامبر(ص) قرار داشت که برای کسی دیگری وجود نداشت.
شواهد زندگی پیامبر(ص) نشان میدهد که پیامبر(ص)، امام علی (ع) را برای پذیرش رسالت آماده میکرد، بسیاری از خصوصیات رسالت و حقایق و ماهیت آن را فقط به امام علی(ع) میگفت و ایشان ساعات زیادی از شب و روز را برای پرسش در این مورد اختصاص میداد و پیامبر(ص) تا آخرین روزهای عمر شریفشان را صرف شناخت مفاهیم رسالت و آشنایی با مشکلات راه و روشهای عمل آشنا میکرد (بیهقی، 1994، ج5، ص142، ح8504 و 8505 و 8506؛ ابن حجر الهیتمی، 1997، ص189، ح11).
حاکم در مستدرک به سند ابن عباس نقل میکند: «سألت بن العباس کیف ورث علی علیه السلام رسول الله [دونکم]؟ قال: لأنّه کان أوّلنا به لحوقاً وأشدّنا به لزوقاً» (حاکم نیشابوری، 1409، ج3، ص125). در حلیة الأولیاء نیز از ابن عباس نقل میکند: «کنّا نتحدث أنّ النبی(ص) عهد الی علی علیه السلام سبعین عهداً لم یعهد الی غیره» (حاکم نیشابوری، 1409، ج3، ص125).
نسائی از ابن عباس از امام علی(ع) نقل میکند که: «من نزد پیامبر (ص) منزلتی داشتم که هیچکس نداشت… اگر هنگام نماز بر او وارد میشدم، بعد از تمام کردن نماز، مرا فرا میخواند و اگر در حال نماز نبود، به من اجازه ورود میداد» (بیهقی، 1994، ج5، ص140-141، ح8503 و 8499).
در کتاب نسائی از قول امام علی(ع) نقل شده است که: «کنت اذا سألت رسول الله(ص) اعطیت، وإذا سکت ابتدأنی (بیهقی، 1994، ص144، ح8502؛ حاکم نیشابوری، 1409، ج3، ص125)؛
در کتاب نسائی از قول امام علی(ع) نقل شده است که: «کنت إذا سألت رسول الله(ص) اعطیت، وإذا سکت ابتدأنی (بیهقی، 1994، ص144، ح8502؛ حاکم نیشابوری، 1409، ج3، ص125)؛
هرگاه از پیامبر(ص) سوال میکردم، پاسخ میگفت و اگر من ساکت میشدم، خود شروع به صحبت کردن با من میکرد».
امیرالمومنین علی(ع) در خطبه معروف خود، ارتباط خاص خود با پیامبر(ص) و تلاش پیامبر(ص) در جهت تربیت و آمادهسازی ایشان را شرح میدهد:
شما از جایگاه نزدیک و منزلت بالای من در نزد رسول خدا(ص) آگاه هستید. کودکی بودم که مرا در دامان خود قرار داد و مرا به سینه خود میچسباند و مرا میبویید، لقمه را میجوید و در دهان من میگذاشت… هیچ گاه از من دروغی نشنید و خطایی ندید و من مانند بچه شتری به دنبال مادر، همه جا به دنبال او میرفتم. با اخلاق و رفتارش، هر روز دریچهای از علم بر من میگشود و مرا دستور به پیروی از خود میکرد. هنگامی که به غار حراء میرفت، تنها من او را میدیدم. در آن زمان، خدیجه تنها کسی بود که در خانه پیامبر(ص) بود و من سومین نفر بودم که نور وحی را میدیدم و بوی نبوت را استشمام میکردم (نهج البلاغه، خ192؛ ر.ک: صدر، 1981، ص28-40).
دلایل ذکر شده، اضافه بر شواهد زیادی است که در اینجا ذکر نشد و نشان دهنده آن است که پیامبر(ص) آمادگی خاصی را برای امر رهبری در مورد امام علی(ع) به کار میبست.
همچنین بعد از رحلت پیامبر(ص)، مراجعات زیادی که به امام علی(ع) در جهت رفع مشکلات سیاسی و عقایدی و فکری میشد، نشان از امر آمادهسازی و تربیت ایشان برای امر رهبری توسط پیامبر(ص) بود، چه آن که ایشان یگانه پناهگاه و مرجع برای خلفا در مواقعی بود که قادر به رفع مشکل نبودند (طبری، 1420، ج3، ص162-166) و این در حالی است که در تاریخ خلافت، هیچگاه امام علی برای حل مشکلات رهبری به دیگری برای آگاهی از نظر اسلام در آن مسئله یا حل مشکل مراجعه نکرد.
ب) احادیث دال بر امامت امام علی(ع)
همان طور که شواهد تاریخی، نشان از آماده سازی امام علی(ع) در راستای پذیرفتن امر خلافت و رهبری بعد از پیامبر(ص) دارد، پیامبر(ص) برای آماده سازی مردم در جهت پذیرفتن و شناختن رهبر بعد از ایشان احادیث زیادی را ذکر کرده است و بحث زعامت فکری و سیاسی اما علی(ع) را بارها متذکر شده و به مردم اعلام کرده است. «حدیث دار» (ابن حنبل، 1414، ج1، ص178، ح885)، «حدیث ثقلین» (ترمذی، بی تا، ج5، ص621-625، ح3786- 3788؛ متقی هندی، 1409، ج1، ص185-187، ح943) و «حدیث منزلت» (بخاری، 1406، ج5،ص129 (غزوه تبوک)؛ ترمذی، بی تا، ج5، ص599، ح3731) و حدیث غدیر (ابن ماجه، بی تا، ج1، ص43، ح116) و دهها حدیث دیگر از پیامبر(ص)، این امر مهم را اثبات میکند (ناصف، 1993، ج3، ص330-337؛ صدر، 1981، ص83-84).
بنابراین، دلایل زیادی از تاریخ و نصوص اسلامی، احتمال سوم را که همان بحث آمادهسازی شخصی برای رهبری که همان امام علی(ع) است، بالا میبرد.
مرحله دوم: اثبات امامت حضرت مهدی(ع) (امامت زودهنگام حضرت مهدی)
اما مرحله دوم اثبات اصل امامت با روش استقرایی توسط شهید صدر، اثبات امامت زودهنگام است که ما آن را در بحث اثبات امامت حضرت مهدی(عج) میآوریم.
سوال اصلی در این مسئله، این است که وقتی امام مهدی(ع) با پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (ع) بیش از پنج سال زندگی نکرده و در سن کودکی از پدر محروم شده، چگونه در این دوران بسیار کوتاه کودکی، برای امامت و رهبری آماده شده و شخصیت او به پختگی رسیده است؟
پاسخ جالب شهید صدر در این زمینه نیز کاملا ابتکاری است. او «پدیده امامت زودهنگام» را که در سه امام مصداق پیدا کرده، مورد توجه و مطالعه قرار میدهد؛ پدیدهای که مسلمانان آن را درک کردند و با آن زیستند؛ اما شهید صدر برای بیان این مطلب و پاسخ به آن به روش استقرایی، ابتدا این سوال را مطرح میکند که چگونه امامی در خردسالی، قادر است که این تعداد از مسلمانان را برای امامت خود متقاعد کند و چگونه شیعه با وجود تمام شروطی که برای امامت قائل است، امامت کودکی را میپذیرد؟
شهید صدر در مورد جواب این سوال، چندین احتمال را مطرح میکند و سپس با شواهد تاریخی به بررسی این احتمالات، و به اثبات این امر میپردازد که پذیرش امامت امامی خردسال توسط مسلمانان، به دلیل وجود تمام شروط امامت در آن کودک است.
احتمالات موجود در بحث امامت زودهنگام
احتمال اول: این است که شخصیت این کودک که میخواهد عهدهدار منصب امامت شود، بر شیعیان پوشیده است و شیعیان او را نمیشناختند؛
احتمال دوم: با آن که شیعه میدانست که این کودک شایسته مقام امامت نیست، به علت سطح فکری پایین اجازه پخش این دروغ را دادند؛
احتمال سوم: شیعه بحث امامت را به درستی نشناخته و درک نکرده بود و این مسئله را فقط امری وراثتی میدانست و از خصوصیات و شایستگیهای لازم برای امام، هرگز آگاهی نداشت؛ پس به پذیرش این کودک به عنوان تنها وارث مجبور گردید؛
احتمال چهارم: این است که شیعه باطل بودن این امر را میدانند، ولی بر باطل و کذب توافق داشت؛
احتمال پنجم: شیعه تمام شرایط و ویژگیهایی را که برای امامت لازم میداند، در این کودک یافته است (صدر، بی تا، ص402).
بررسی احتمالات
الف) بررسی تاریخی احتمالات
برای پیدا کردن احتمال صحیح، باید این احتمالات را بر حقایق تاریخی عرضه، و بررسی کرد که طبق این حقایق، کدام یک از این احتمالات میتواند درست باشد. شهید صدر بعضی از این حقایق را برای این منظور بیان میکند:
1. تاریخ گواه بر این است که تلاش حاکمان برای ایجاد فاصله بین ائمه (ع) و پیروان ایشان، قادر به آن نبوده است که بین مردم و آنها به صورت کامل جدایی اندازد؛ طوری که شیعیان در ارتباط مستمر با امامان خود بودند؛ پس مردم شخصیت امام خود را با تمام ویژگیها میشناختند. امامان، که پیشوایی شان بر بنیادهایی این چنین استوار میشد، نه جدا از جامعه بودند و نه مانند حاکمان در قصرهای سر به فلک کشیده محبوس بودند؛ بلکه خود را از چشم مردم دور نمیداشتند. بین آنها و مردم، هیچ حاجبی نبود، مگر در زمانهایی که نیروهای حاکم – با غل و زنجیر و تبعید و آوارگی – میان امامان و مردم مانع میتراشیدند. این امر را از فراوانی ناقلان حدیث و تعداد نامههایی که با آنها رد و بدل میشده و اکنون در کتابها محفوظ است، متوجه میشویم. همچنین دیدارهای صورت گرفته در مسافرتها و نمایندهای فراوان امامان در شهرها، ارتباط امامان با طبقات گوناگون مردم و دانشمندان را آشکار میسازد. بالاخص امامی که در سن کودکی به امامت رسید، دستگاه حاکم برای نشان دادن ضعف ایشان – به زعم خویش – مناظرههایی را ترتیب میدانند و این مناظرهها باعث شناخت بیشتر امام میشد (طبرسی، 2008، ج2، ص241). این بیان، با احتمال اول مخالف است و آن را رد میکند.
2. سطح فکری دانشمندان شیعه، بسیار بالا بوده است؛ طوری که بزرگترین مکتب فکری جهان اسلام، متعلق به شیعیان بوده که رؤسای آن، دانشمندان بزرگی در فقه و تفسیر و کلام و … در کوفه، نجف و قم و دیگر مناطق بلاد اسلامی بودند. حال، چگونه میتوان باور کرد مکتبی که بزرگترین دانشمندان مسلمان زمامدار آن بودند، امامت کودکی غیرشایسته را بپذیرند (طبرسی، 2008، ج2، ص403). این مسئله نیز احتمال دوم را رد میکند.
3. شیعیان، شناخت کاملی از ویژگیهای منحصر به فرد و ضروری جایگاه امامت داشتند؛ ویژگیهایی که از مسئله وراثت، متفاوت و دور بود و به علاوه، تأکید پیامبر(ص) بر این امر، مزید بر علت بود تا شیعه به هیچ وجه امامت را تنها بر اساس وراثت نپذیرد.
با این تبیین، به دست میآید که احتمال سوم با این مسئله تتناقض دارد؛ از این رو پذیرفتنی نیست.
در راه این آموزشگاه و بنیادهایش، مردمان زیادی جان خویش را به دلیل عقیده به امامت از دست دادند؛ زیرا دستگاه خلافت هم عصرش، به آن با دید یک مکتب مخالف خود، دست کم از جنبه نظری، مینگریست و سرانجام این امر، تاختوتازها و شکنجههایی بود که فرمانرایان آن روزگار، پیوسته آن را اعمال میکردند تا راه سلطنت و حاکمیت خود را هموار سازند. چه بسیار کسانی که به دست دستگاه خلافت کشته شدند یا در سیاهچالها جان سپردند. اعتقاد به پیشوایی امامان اهل بیت(ع)، برای مردم بسیار گران تمام میشد و جز احساس آرامش ناشی از کشف حقیقت، اعتقاد به آن و نزدیک شدن به خدا، فایدهای نداشت. با وجود این، چگونه ممکن است که عقلای این مکتب، بر امری اتفاق کنند که وجود سختیهای آن، انسان را بر ترک آن تشویق میکرد؛ آیا غیر از آن است که آنها تمام این ویژگیها را در امام خود میدیدند و توافق بر باطل و دروغ را امری غیرمعقول میدانند؟
4. اگر امام خردسال، فاقد دانش و سطح تفکر عالی نبود، خلفای معاصر خیلی خوب میتوانستند جنجال به پا کنند؛ اما سکوت آنها و سکوت تاریخ، گواه است که امامت در سنین کودکی، پدیدهای حقیقی بوده نه ساختگی، خلفا نیز حقیقی بودن امامت این امامان را، در مقام عمل و فکر دریافته بودند و میدیدند که اگر هم خردسالی امام را مطرح کنند و بدین وسیله رهبری دینی و فکری او را بکوبند، باز هم پیروز نیستند. تاریخ نیز گاهی از تصمیمگیری خلفا بر استفاده از پدیده خردسالی رهبران شیعه و بینتیجه ماندن کارشان سخن به میان میآورد؛ اما حتی یک مورد هم نشان نمیدهد که این امر، تزلزلی در روحیه پیروان ایجاد کرده باشد یا مدرکی ارائه دهد که امامان – در سن کودکی – در برابر یک پرسش درمانده باشند یا با مشکلی روبهرو شده، در پاسخ آن به تنگنا افتاده باشند و اطمینان مردم به موقعیت و امامت آنان سست شده باشد (صدر، 1398، ص56-61).
ب) بررسی مصداقی احتمالات
برخی درباره کیفیت آمادهسازی امام زمان(ع) توسط امام قبل از خود، اشکالی وارد میکنند که ایشان فقط پنج سال با پدر خود زیست و بدون شک برای آمادهسازی فرد، طبق معیارهای طبیعی، کافی نیست.
شهید صدر برای بیان این مطلب، وجود این پدیده را میان اهل بیت(ع) و حتی میان پیامبران مطرح میکند و آن متعارف میداند. برای نمونه، حضرت یحیی که خداوند درباره او چنین میفرماید: «ای یحیی، با نیرومندی و استواری این نامه (فرمان پیامبر(ص)) را بگیر – و ما، در کودکی به او حکمت و فرزانگی دادیم» (مریم، آیه 12).
این پدیده که میان امامان پیش از امام مهدی(ع) دو مصداق داشته و درباره یحیای پیامبر و عیسی – سلام خدا بر آنان باد – قبل از دوران امامت اهل بیت(ع) در متن قرآن از آن یاد شده است، بهترین پاسخ عینی عملی و دندانشکن را تقدیم کرده و تمام پرسشهای مطرح شده درباره امام مهدی(ع) را از این نظر پاسخ داده است.
میان ائمه اهل بیت(ع) نیز امامت امام جواد(ع) و امامت امام هادی(ع) در سنین کودکی، نشان از وجود این پدیده میان ائمه(ع) دارد که همان طور که در بالا گفته شد، امت اسلامی آنها را در استعداد کامل برای پذیرفتن این جایگاه میدیدند. (صدر، 1432، ص93-99).
بنابراین، سخنی درباره غیرمنطقی بودن امامت حضرت مهدی(ع) در سن پنج سالگی باقی نمیماند (صدر، 1398، ص56- 61).
ج) نتیجه استدلال
بنابراین، از بین احتمالات گفته شده، احتمال پنجم با رد تمام احتمالات قبل از آن، پذیرفته میشود و بیان میکند که امامت زودهنگام، پدیدهای پذیرفتن است که مردم آن را درک کردند و شناختند و شیعه، تمام صفات لازم در امامت را در امامان خردسال خود یافت. افزون بر آن، تفسیری طبق معیارهای طبیعی و متعارف برای امامت زودهنگام نمیتوان یافت؛ غیر از آن که امتدادی برای نبوت و تکمیلی برای خط رسالت الهی باشد (صدر، بی تا، ص401).
با توجه و دقت در نکات تاریخی گذشته، به این نتیجه میرسیم که «امامت» در سن کودکی، پدیدهای واقعی بوده، نه پنداری از پندارها؛ زیرا امامی که در کودکی به پیشوایی روحی و فکری مردم مسلمان رسیده است و مسلمانان در کشاکش موجهای فزاینده ویرانگر، خود را به پیروی از او ملزم کردهاند، حتما باید از دانش کافی و آگاهی لازم و استوار برخوردار بوده، و از فقه و تفسیر و عقاید فراتر از عصر خویش، بهرهای آشکار و چشمگیر داشته باشد. چون در غیر این صورت، نمیتواند مردم را به پیروی از خویش وادارد. میبینیم که امامان در موقعیتهایی بودند که پیروانشان از خرد و کلان، میتوانستند با ایشان بجوشند و به آسانی از بازتابهای وجودشان بهره گیرند. حال آیا ممکن است که یک کودک، مردم را به امامتش دعوت کند، آن را همچون درفشی افراشته برای تمام اسلام جلوهگر سازد، این دعوت را مداوم در برابر چشم و گوش همگان ادامه دهد و مردم هم به صورت آشکار و پنهان به او بگروند و حتی در راه اعتقاد خویش، از بذل جان و مال هم نهراسند؛ اما از حقیقت آن امام آگاهی نداشته باشند و «امامت این کودک» آنها را به جستوجو در حقیقت امر وادار نکند؟!
آیا ممکن است که سالها بر اینگونه ارتباط میان امام و مردم بگذرد، باز هم پرده از چهره واقعی او برداشته نشود، و چگونگی معارف و دانشهای امام – چه کودک و چه بزرگ – آشکار نگردد؟
بر فرض محال که مردم نتوانستند حقیقت و واقعیت امر را دریابند، خلافت و دستگاه حاکم که آن همه دشمنی علنی با امامان داشت، چرا برنخواست تا پرده از چهره واقعی امامان بردارد و ماهیت آنان را برملا سازد؟!
آیا برایش امکان نداشت؟ آیا اگر امام کودک هم، مثل همه کودکان بود و فاقد سطح تفکر و اندیشهای بزرگ و والا نبود، بهترین دستاویز برای عرضه بیلیاقتیهای امام به دست خلفا نمیافتاد تا آن را به پیروان امامان عرضه کنند و آن ستارگان درخشان را بکوبند و مشخص کنند که چنین کسانی نمیتوانند پیشوای روحی و فکری مردم باشند؟ زیرا اگر اثبات بیلیاقتی انسانی چهل یا پنجاه ساله – که سرمایههای فراوانی از علم و دانش زمانش را دارا است، به مردم عادی مشکل باشد، اثبات بیلیاقتی یک کودک، در رهبری مردم، دشوار نیست.
برای نابود کردن امام و پایمال نمودن شخصیت و رهبری او، اثبات بیلیاقتی، کارگرتر و قانعکنندهتر از آن بود که خلفا به آن شیوههای غیرانسانی دست یازند؛ بهویژه با در نظر گرفتن این که شیعه برای امام، ویژگیهای بزرگ و والایی در نظر گرفته است.
در نتیجه، امامت در سنین کودکی، پدیدهای واقعی در زندگانی اهل بیت(ع) بوده و یک فرضیه دور از واقعیت، آن هم با این مصادیق روشن نبوده است.
نقد دکتر شریعتی به اثبات امامت توسط شهید صدر
دکتر علی شریعتی، نقدهایی را به بحث امامت که شهید صدر بیان کرده است، وارد میکند که شهید صدر در نوشتههای خود به آنها پرداخته و پاسخ گفته است.
نقدهای دکتر شریعتی در بیان ذیل این گونه میباشد:
1. از میان احتمالاتی که شهید صدر برای بحث جانشینی بعد از پیامبر(ص) مطرح میکند، دکتر شریعتی بحث رد شورا را مورد نقد قرار میدهد، به عبارتی، دکتر شریعتی شورایی بودن تعیین حاکم اسلامی را میپذیرد و بیان میکند که رد فرض دوم شهید صدر، مردود است؛ یعنی این احتمال که پیامبر(ص)، مسائل تعیین رهبری جامعه را به اکثریت آراء و شورای مردم گذاشته و شهید صدر آن را رد کرده است. از این رو میگوید شهید صدر، یکی از دلایل رد احتمال شوراء را عدم لیاقت و آمادگی یاران پیامبر(ص) در امر رهبری و حکومت و سیاست یاد کرده است؛ در حالی که تاریخ و رویدادهای عینی، درست خلاف این را در جهان ثابت میکند. از بخت بد، در عصر آنان کسی به نام علی(ع) وجود داشت که همه ارزشها در برابرش بیمقدار مینمود.
2. مسئله دومی که دکتر شریعتی در همان موضوع شورا مطرح میکند، آن است که شهید صدر، دلیلی را که برای رد شورا اقامه میکند، عمل و سخن کسانی است که عمل و گفتارشان – به ویژه در سیاست و بالاخص در مسئله جانشین – مورد قبول شیعه نیست. به عبارت واضح تر، آنان که برای مصلحت سیاسی خویش وصایت و حق امام علی(ع) را کتمان کردند، چرا ممکن نباشد که شورا را نیز نادیده انگارند؟
پاسخ شهید صدر به شریعتی
شهید صدر بدون ذکر نام، اشکالات دکتر شریعتی را بیان کرده و پاسخ داده است.
در پاسخ به نقد اول، که مربوط به صحابه پیامبر(ص) بود، شهید صدر برای تبیین مطلب نکاتی را بیان میکند:
1. اول این که دوره پیامبر(ص)، زمانی محدود بود؛ حداکثر بیست سال، آن هم برای عدهای محدود و برای بسیاری، سه تا چهار سال. بنابراین، مدت زمانی که صحابه تحت تعلیم پیامبر(ص) بودند، مدت زمان کوتاهی بوده است.
2. موقعیتی که جامعه جاهلیت قبل از اسلام در آن قرار داشت، ویژه بود.
3. پیامبر(ص) نظیر حضرت مسیح نبود که رسالتش صرفاً تربیت افراد باشد، بلکه مشکلات سیاسی و نظامی فراوانی نیز داشت.
4. در آن دوره، مشکلات فکری نظیر تقابل با فرهنگهای متعدد دینی نیز وجود داشت که به طور طبیعی بخشی از وقت پیامبر(ص)، صرف پاسخگویی به این مسائل میشد.
5. بسیاری از مسلمانان در زمان رحلت پیامبر(ص)، کسانی بودند که بعد از فتح مکه به اسلام گرویده بودند و تربیت دینی آنان تقریباً در حد صفر بود؛ زیرا پیامبر(ص) مدت زمان بسیار کمی با آنان بود.
به رغم مطالب بالا و وجود این مسائل و مشکلات، پیامبر(ص) در تربیت جامعه، به نتایج بزرگی دست یافته بود؛ اما این سخن به آن معنا نیست که امت، آمادگی داشت رهبری جامعه را خود به دست بگیرد. برای دادن رهبری جامعه به مردم، لازم است که افراد جامعه، ایمانی قوی و احاطهای فراگیر به احکام و مفاهیم رسالت داشته باشند و همچنین لازم است که صفوف جامعه از منافقان پاک سازی شده باشد. وجود افرادی ویژه بین جامعه، ثابت نمیکند که امت به حدی از رشد رسیده بود که میتوانست خود زمام امور خویش را به دست بگیرد. به علاوه، همین افراد هم به رغم شدت اخلاصشان، صلاحتی چنین رهبریای را نداشتند؛ چون کسانی که میخواهند رهبری را به عهده بگیرند، باید بر تمام اسلام احاطه داشته باشند؛ وگرنه به ذهنیات قبلی و قبیلهای کشیده خواهند شد (صدر، 1981، ص51-85).
شهید صدر در پاسخ نقد دوم شریعتی مبنی بر این که ممکن است گفته شود پیامبر(ص) اندیشه شورا را مطرح کرده بود، ولی انگیزههایی باعث عدم نقل آنها شد، عقیده دارد که این انگیزهها هر قدر هم قوی باشد، نمیتواند چنان فراگیر باشد که هیچ کس از مسلمانان آن را نقل نکند. هر مقدار هم طغیان سیاسی را قوی فرض کنیم، اگر شورا از ناحیه پیامبر(ص) مطرح شده قلمداد کنیم، مطمئناً افرا فراوانی آن را شنیده بودند و نقل میکردند و به صورت طبیعی به ما میرسید؛ چنان که روایات امامت درباره امام علی(ع) به ما رسیده است (همان، ص36-40).
دکتر شریعتی میپندارد که شهید صدر(ره) برای نفی احتمال دوم، که در مورد جانشینی بعد از پیامبر اکرم(ص) است، حکم به نبودن آگاهی و قدرت و لیاقت صحابه میدهد و چهرههای نامناسب از مهاجرین و انصار را با هدف به حاشیه راندن و کماهمیت جلوه و چهرهای نامناسب از مهاجرین و انصار را با هدف به حاشیه راندن و کماهمیت جلوه دادن نقش آنان بعد از پیامبر(ص) ترسیم میکند. شریعتی این نوع چهرهسازی را تقبیح میکند و بیان میدارد که شهید صدر، به عمد نقاط ضعف صحابه و لغزشهای آنان را به رخ میکشد و ارزشها و قابلیتهای شخصی آنان را نادیده میگیرد. دکتر شریعتی با ذکر این مطالب، بیان میدارد که ارزشیابی صحابه به این طریق، موجب کمارزش دانستن نقش انقلابی و تغییر پیامبر(ص) در امت خود میشود.
البته باید به این نکته اشاره داشت که دکتر شریعتی مطالبی را از کتاب شهید صدر بیان میکند که منجر به این نتیجهگیری نمیشود. همچنین دکتر شریعتی، مطالبی که شهید صدر برای رد اشکالات احتمالی که ممکن است در مورد ماهیت آمادهسازی رهبر و پیشوا توسط پیامبر (ص) مطرح میشود نیز پاسخ داده است تا مشخص کند که شهید صدر در قالب نظریه تحلیلی خود در مورد امامت، نقش پیامبر(ص) را در تربیت افراد کم رنگ و ناموفق جلوه میداده است.
اما آنچه این ادعا را نادرست مینمایاند، تناقضاتی است که در طرح اشکالات شهید صدر توسط دکتر شریعیت دیده میشود. از این رو، برای روشن شدن این مطلب به بیان آن نیز میپردازیم.
1. رویکرد و دیدگاه نسبت به صحابه
با وجود بحث ریشهدار و عمیق نظریه تحلیلی شهید صدر، و با وجود این که این بحث ارتباط نزدیکی با مباحث حساسی که سبب اختلاف مذهبی میشود دارد. شهید صدر همیشه میکوشد از عباراتی استفاده کند که باعث اختلاف مذهبی نشود و به ویژه در مورد صحابه، عبارات و کلمات خود را «بهگزین» میکند. مثلا برخی توصیفات ایشان در مورد صحابه در دوره قبل و بعد از وفات پیامبر(ص)، آمیخته با کلام تقدیرآمیز و احترام است که در برخی موارد، مبالغهآمیز به نظر میاید و جالب آن که شریعتی در برخی موارد، همین گفتارها را سطحی معرفی میکند!
در واقع، آنچه شهید صدر در این باره قصد بیان آن را داشته، این است که تربیت و آمادهسازی صحابه توسط پیامبر(ص) برای عهدهداری امر ولایت و رهبری بعد از خود، به صورت کامل نبوده است و مثالهایی که شهید صدر در این مورد بیان میکند، مانند کمکاری صحابه در امر پرسش از پیامبر(ص) و نداشتن شناخت کامل و کافی در مسائل دینی مختلف، در راستای بیان ماهیت آمادهسازی و تربیت امت توسط پیامبر(ص) و سطح آن است. شاید ترس شهید صدر از برداشت اشتباه این بررسی، او را بر آن داشته است که به مدح و بیان فضایل صحابه به صورت مکرر بپردازد؛ به طوری که استفاده از تعابیری بدون تعصب مذهبی به صورت مثبت، باعث سوء فهم برخی و رنجش برخی افراطییون مذهبی شده است که شهید صدر، خود ناخرسندیاش را از رفتار آنان بیان میکند.
دکتر شریعتی نیز در فهم و برداشت از مطالب شهید صدر، دچار اشتباه شده است. هدف شهید صدر، به حاشیه راندن نقش صحابه یا پایین آوردن شأن آنها در جهت بالا بردن شأن امام علی(ع) نبوده و قصد وی اثبات احتمال تعیین جانشین، آن طور که شریعتی اذعان میکند، نیست (حیدری، 1424، ص170-171).
تحلیل منطقی و تاریخی که شهید صدر آن را بیان میکند و نصوص و شواهد تاریخی برای اثبات آن و روش استنباط استقرایی که برای تبیین آن به کار میبرد، نشان میدهد که شهید صدر، طبق روش ابتکاری خود پیش رفته وعمل کرده است. وی فقط با اتکا به روش خود، نتایج احتمالات بیان شده در جواب سوال از جانشینی بعد از پیامبر(ص) و ریشه تشیع را مشخص کرده است.
بازگشت گذرای دکتر شریعتی و رفع اتهام از ساحت شهید صدر، نشان میدهد که شریعتی، به طور کلی و نه در مورد کتاب بحث حول الولایة، ایراداتی به شخص شهید صدر وارد میکند. شاید تأکید ایشان بر نفی این امر، که منظور شهید صدر با توجه به مطالبی که در مدح صحافه مینویسد، این نمیتواند باشد، این احتمال را بیشتر میکند. ولی از طرفی، خطابی که دکتر شریعتی و ایراداتی که مستقیماً بعد از مجموعه برداشتهای پیدرپی و انبوه شهید صدر بیان میدارد، احتمال اول را دوباره تضعیف میکند و اضافه بر آن، شریعتی بعد از بیان عدم سلبینگری شهید صدر به صحابه، بیان میکند که شهید صدر، حقیقت را بر اساس آنچه که مصلحت اقتضا میکند، ترسیم مینماید» (حیدری، 1424، ص 170-171). وی این جمله را بدون توضیحی، بیشتر سربسته رها میکند.
2. خلط مفهوم شوری و روش استدلال
از مطالبی که دکتر شریعتی آن را مطرح میکند، آن است که شهید صدر، مسئله شورا را در میان احتمالات موجود برای تعیین آینده رسالت رد میکند. مفهوم شورا در این مسئله، معنای سیاسی و دینی و سازمانی آن است و مقصود، معنای اخلاق عام و تربیتی آن نیست. شورا با مفهوم اول را شهید صدر نفی میکند؛ زیرا عقیده دارد پیامبر(ص) آمادهسازی در مورد شورا و تبیین جزئیات عقایدی و مفاهیم فکری آن با این مفهوم انجام نداده است (صدر، بی تا، ص32). بُعد دیگری از این موضوع، که مورد نفی شهید صدر نیز قرار گرفته بود، این است که جهتگیری سیاسی که بعد از وفات پیامبر(ص) اسلام در سقیفه پایهریزی شد نیز هیچ اعتقادی به نظام شورا نداشته و طبق آن نیز عمل نکرده است (همان، ص 34).
ظاهرا عدم توجه به این تفاوتها و مرز بین این دو معنا، باعث به اشتباه افتادن دکتر شریعتی شده است. ایشان استناد بیش از حد شهید صدر را به اقوال و رفتار صحابهای که در مورد بحث خلافت بر خلاف شیعه عمل کردهاند، نادرست میداند و بیان میکند که رویگردانی از این طیف از صحابه از مسئله شورا دلیل بر نبودن اصل شورا از ناحیه تئوری و عملی نیست؛ بلکه ممکن است برای اهداف سیاسی باشد؛ همانطوری که با وجود وصیت پیامبر(ص) در مورد اما علی(ع) از پذیرش ایشان سرباز زدند و شریعتی بیان میکند که به قول و فعل صحابهای که با مسئله شورا مخالفت کردهاند، نمیتوان استناد کرد.
می توان این مشکل دوگانه را با بررسی حدود نفی شورا توسط شهید صدر برطرف کرد. شهید صدر در ابتدا وجود نظام یکپارچه شورا و برنامه آمادهسازی جزئی را به عنوان سیستم حکومتی رد میکند و دلیل آن را نبودن نص در این مورد مطرح میکند و در این نفی، بخشی یافت میشود که مربوط به نفی آمادگی و آمادهسازی از نظر فکری و عملی و استدلالی است و مقصود، عدم شفافسازی فکری در مورد نظام شورا از جهتی و نبود آن در عرصه سیاست بعد از وفات رسول خداست و عدم توافق مصلحتهای سیاسی حکام جدید با مسئله شورا و احتمال سیاسی و سودجویانه در نفی آن، هیچ تأثیری در این استدلال ندارد. بیشترین چیزی که شهید صدر در پی اثبات آن است، نبودن نظریه شورا با مفهوم سیاسی آن از نظر فکری و عملی است و استناد به نبودن روایاتی از پیامبر(ص) در این مورد، نشان دهنده عدم توجه به این مسئله برای کمرنگ کردن آن و بردن اذهان مردم به طرف مسئله مورد اهتمام واضح و متواتر پیامبر(ص) بوده و آن مسئله، جانشینی امام علی(ع) است.
برخلاف آنچه دکتر شریعتی عنوان میکند، شهید صدر بر افعال و اقوال پیامبر(ص)، به تنوان تنها دلیل و مدرک موجود استناد نمیکند؛ بلکه آن را به عنوان تأیید و دلگرمی بیان میدارد که به گفته خود دکتر شریعتی، این امر با روش و ماهیت استدلال علمی، هیچ منافاتی ندارد.
افزون بر آن، شهید صدر استدلال تحلیلی را در مورد نبود مفهوم سیاسی شورا مطرح میکند و اشکالی شبیه اشکال دکتر شریعتی را خود مطرح، و سپس رد میکند. شهید صدر اینگونه مطرح مینماید که ممکن است پیامبر(ص) به طرح مسئله شورا و آمادهسازی برای آن پرداخته باشد؛ اما انگیزههای سیاسی بعد از رحلت پیامبر(ص)، این حقیقت را کتمان کردند و بر مردم آنچه را که از پیامبر(ص) درباره شورا و احکام و جزئیات آن گفته شده است، پنهان داشتند (صدر، بی تا، ص41).
شهید صدر به بررسی این احتمال میپردازد و میگوید این احتمال، نمیتواند عملی باشد و بر فرض وجود انگیزههای سیاسی در جهت کتمان حقیقت، ممکن نیست که این امر، شامل همه مسلمانان شود که همگی در این کتمان سیاسی با هم یکی شوند. بسیاری از آنها هیچ ارتباطی با بحث سقیفه و حوادث مربوط به آن نداشتند. شهید صدر میگوید:
اگر مسئله شورا از طرف پیامبر(ص) به مقدار کافی مطرح شده بود، فقط آن دسته از صحابه که انگیزهای سیاسی در پنهان داشتن آن داشتند، آن را نشنیده بودند؛ بلکه بقیه مردم نیز از آن آگاهی داشتند و به صورت معمولی از طریق بقیه صحابه مطرح میشد؛ همانطوری که احادث نبوی در فضیلت امام علی(ع) و جانشینی آن حضرت مطرح شده است. پس چگونه این احادیث را با وجود تعارض آن با نظام حاکم از بین نبردند و چرا روایات قابل ملاحظهای در مورد شورا به ما نرسیده است؟ (صدر، بی تا، ص42).
جمعبندی
شهید صدر در مقام مرزبانی اندیشه اسلامی، از وجود روشهای منطقی، که مورد فهم مردم باشد، به خوبی آگاه بود و ضرورت آن را احساس میکرد. روش اثبات امامت ایشان، روشی از نوع سهل ممتنع است که همان استقراء و حساب احتمالات است. عمیق و منطقی بودن، در عین ساده بودن و تناسب داشتن با سطهای علمی متفاوت، همراه با سلاست بیان و رسا بودن، شیوهای اگر بی نظیر نباشد، مطمئناً کم نظیر است. نپرداختن به صورت گسترده به مسائل کلامی متداول، ریشه در این امر دارد که وی به دنبال حل کردن مشکلات موجود در مسائل اعتقادی و نه تکرار مکررات بود. از این روست که در اثبات مسئله امام مهدی(ع)، مباحث تاریخی اجتماعی را در قالب استدلال منطقی به مخاطب ارائه میدهد که به علت نو و کارآمد بود این روش و در عین حال، سهل و ممتنع بودن آن، خواننده با علاقه بیشتری آن را دنبال میکند. همچنین از خلال این پژوهش، به دست آمد که اشکالاتی که دکتر شریعتی بر شهید صدر وارد کرده، بیشتر به دلیل برداشت و فهم ناقص از مطالب شهید صدر است؛ به ویژه آن که شهید صدر، پیشاپیش برخی شبهات را پیش از طرح دکتر شریعتی مطرح کرده و پاسخ داده؛ ولی دکتر شریعتی از آنها غفلت نموده و در نقد خود به شهید صدر، آنها را تکرار کرده است.
منابع
1. قرآن مجید (1388)، ترجمه مهدی الهی قمشهای، قم، اسوه.
2. ابن حجر الهیتمی (1997م)، الصواعق المحرقه، مؤسسه الرساله، بیروت.
3. ابن حنبل، احمد (1414ق)، مسند احمد، مسند بن حنبل، دارالفکر، بیروت.
4. اصفهانی، احمد بن عبدالله (بی تا)، حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء، دارالفکر، بیروت.
5. ابن فارس، احمد (ش1362)، مقاییس اللغة، بتحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر.
6. ابن ماجه (بی تا)، سنن ابن ماجه، دارالفکر، بیروت.
7. ابن منظور، محمد بن مکرم (1988م)، لسان العرب، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت.
8. بخاری، محمد (1406)، صحیح بخاری، مقدمه محمد منیر دمشقی، بیروت.
9. بغدادی، محمد بن سعد (بی تا)، الطبقات الکبری، دار صادر، بیروت.
10. بیهقی، احمد بن حسین (1994م)، سنن کبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، مکتبة دار الباز.
11. ترمذی، محمد (بی تا)، سنن ترمذی، دارالفکر، بیروت.
12. جوهری، اسماعیل بن حماد (1990م)، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، تحقیق احمد الغفور عطار، دارالعلم، بیروت.
13. حیدری، محمد (1424ق)، الامام محمد باقر الصدر، معایشه من قریب، بیروت، دارالهادی، مرکز دراسات فلسفة الدین و علم الکلام الجدید (مجموعه کتابهای نصوص معاصره).
14. حاکم نیشابوری، محمد (1409ق)، المستدرک علی الصحیحین، دارالکتب العربی، بیروت.
15. الحلی، نجم الدین (بی تا)، لمسلک فی اصول الدین، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد.
16. حمصی رازی، محمود (1370ش)، المنقذ، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.
17. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1392ق)، مفردات الفاظ القرآن فی غریب القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، دارالکتب العربیه، بیروت.
18. زمخشری، محمود بن عمر (1945م)، الفائق فی غریب الحدیث والاثر، تحقیق علی محمد البجاوی، داراحیا الکتب العربیه، قاهره.
19. شریف مرتضی، علی (1386ش)، الشافی فی الامامة، مؤسسه الصادق، تهران.
20. صدر، محمد باقر(بی تا)، ائمه اهل البیت و دورهم فی تحصین الرساله الاسلامیه، مرکز الابحاث والدراسات التخصصیة للشهید الصدر، قم.
21. ________ (1398ق)، امام مهدی حماسهای از نور، ترجمه و تصحیح کتابخانه بزرگ اسلامی، مؤسسه الامام المهدی، تهران.
22. ________ (1432ق)، بحث حول المهدی، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة.
23. ________(1981م)، بحث حول الولایة، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ سوم، بیروت.
24. ________ (1403ق)، التشیع والاسلام (موسوعه شهید الصدر)، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
25. ________ (بی تا)، نشاء الشیعة والتشیع، مؤسسة ثقلین.
26. ضیائیفر، سعید (1382ش)، جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، بوستان کتاب، قم.
27. طبرسی، احمد بن علی (2008م)، الاحتجاج، بیروت، دارالمرتضی.
28. طریحی، فخر الدین (1375ش)، مجمع البحرین، تحقیق احمد الحسینی، مرتضوی، تهران.
29. فراهیدی، خلیل بن احمد (1404ق)، العین، تحقیق مهدی المخزومی، ابراهیم السامرائی، قم، دارالهجرة.
30. فیومی، احمد بن محمد (1414ق)، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، قم، دارالهجرة.
31. کلینی، محمد (1363ق)، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، چ5، تهران.
32. متقی هندی، علاء الدین (1409ق)، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، مؤسسة الرسالة، بیروت.
33. مفید، محمد (1413ق)، النکت الاعتقادی، مندرج در سلسلة: مصنفات الشیخ المفید، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید.
34. ناصف منصور (1993م)، التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت.
35. نیشابوری، مسلم (بی تا)، صحیح مسلم، دارالکتاب العربی، بیروت.