فلسفه اخلاق در اندیشه شهید صدر

آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر به‌همت انجمن کلام اسلامی حوزه و با مشارکت و همکاری پژوهشگاه تخصصی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر پژوهشگاه قرآن و حدیث، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و برخی از مراکز و مؤسسات علمی و آموزشی قم برگزار شد. در این نشست ابعاد مختلف اندیشه‌های کلامی شهید صدر بازخوانی شد و ضرورت شاساندن ظرفیت‌های کمترشناخته‌شده نظام فکری این متفکر بزرگ جهان اسلام موردتأکید قرار گرفت. متن سخنرانی حجت‌الاسلام محمدی‌منفرد با فلسفه اخلاق در اندیشه شهید صدر بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش از ورود به بحث اصلی موردنظر، فکر می‌کنم مناسب است قدری نیز درباره اندیشه‌های فلسفی شهید صدر سخن بگوییم. البته موضوع بحث، اندیشه‌های کلامی شهید صدر است؛ اما با توجه به اینکه نکته موردنظر من بیشتر به جنبه فلسفی اندیشه‌های شهید صدر مربوط می‌شود، ناچاریم قدری درباره اندیشه‌های فلسفی ایشان صحبت کنیم.

پیش‌تر تأملاتی در این زمینه داشتم و به این نتیجه رسیدم که در میراث اسلامی، به‌ویژه در علم اصول، پاسخ بسیاری از پرسش‌هایی را می‌توان یافت که دغدغه اصلی فیلسوفان غربی است. دوستانی که علم اصول را به‌خوبی مطالعه کرده‌اند، با این مباحث آشنا هستند. در علم اصول، فلسفه اسلامی و کلام اسلامی، پاسخ بسیاری از این مسائل را می‌توان مشاهده کرد.

همین فلسفه علم را که آقای دکتر مطرح کردند، در نظر بگیرید. فیلسوفان علم به دنبال پاسخ به چه پرسش‌هایی بوده‌اند؟ چند پرسش اساسی در فلسفه علم مطرح است. یکی از آن‌ها این است که روش کشف حقیقت چیست؟ علم چگونه می‌تواند ما را به حقیقت برساند؟ آیا علم باید ابطال‌پذیر باشد؟ مباحثی مانند استقرا نیز در این زمینه مطرح شده‌اند.

شهید صدر در آثار خود به این مسئله پرداخته است. ایشان مسئله استقرا را مطرح کرده و به مسئله حساب احتمالات نیز پرداخته است؛ همان مسئله‌ای که آقای دکتر به آن اشاره کردند. شهید صدر در این زمینه پاسخی ارائه داده است که برای حل مسائل فلسفه علم اهمیت دارد.

بنابراین، برای پاسخ‌گویی به یکی از پرسش‌های اصلی در حوزه فلسفه علم، ناچاریم به آرای شهید صدر در حوزه فلسفه معرفت مراجعه کنیم. هنگامی که به آثار ایشان نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که شهید صدر در حوزه فلسفه معرفت، دارای یک نظام فکری است.

البته این مسئله منحصر به شهید صدر نیست. در میراث اسلامی، در فلسفه اسلامی و در علم اصول، اگر آرای هر فیلسوف اسلامی یا اصولی برجسته‌ای را بررسی کنیم، می‌بینیم که می‌توان پاسخ بسیاری از مسائل مطرح در فلسفه‌های غربی را از دل این آرا استخراج کرد؛ هرچند صاحبان این آرا، آن مسائل را با همین عناوین مطرح نکرده باشند و صریحاً به آن‌ها نپرداخته باشند، اما پاسخ آن‌ها در واقع در همان دانش وجود دارد.

موضوعی که امروز بر عهده من گذاشته شده، مباحث فلسفه اخلاق است. فلسفه اخلاق نیز مجموعه‌ای از پرسش‌ها و مسائل بنیادین در حوزه فلسفه را در بر می‌گیرد.

همان‌طور که مستحضرید، در فلسفه به دنبال پاسخ‌گویی به پرسش‌های اساسی در یک حوزه مطالعاتی هستیم. برای مثال، در زیست‌شناسی درباره زیست و حیات موجودات سخن می‌گوییم؛ اما هنگامی که از فلسفه زیست‌شناسی صحبت می‌کنیم، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که اساساً حیات چیست؟ در فلسفه فیزیک نیز به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که اساساً جرم چیست؟

در فلسفه اخلاق نیز می‌خواهیم بدانیم که اساساً اخلاق چیست و ماهیت آن چه چیزی است.

عرض بنده درباره شهید صدر این است که وقتی به آثار ایشان مراجعه می‌کنیم، درمی‌یابیم که می‌توان تمام مسائل اساسی یک نظام فکری در فلسفه اخلاق را در حوزه مطالعات ایشان بررسی کرد.

در فلسفه اخلاق، چند پرسش اساسی داریم. برای مثال، بخشی از پرسش‌ها در حوزه فرااخلاق مطرح می‌شوند و بخشی دیگر به معیار ارزش مربوط هستند.

در حوزه فرااخلاق، یکی از پرسش‌های اصلی فلسفه اخلاق این است که اساساً حسن و قبح، به تعبیر فیلسوفان و متکلمان، یا خوبی و بدی، به تعبیر فیلسوفان اخلاق، معنا دارد یا خیر؟ اگر معنا دارد، به چه معناست؟ آیا باید این معنا را تعریف کنیم یا نیازی به تعریف آن نیست و با امری بدیهی مواجه هستیم؟

این، یکی از پرسش‌های اساسی است. برخی از این پرسش‌ها را در اینجا مطرح می‌کنم؛ زیرا آن‌ها را در نظام فکری شهید صدر مشاهده کرده‌ام.

برای مثال، اگر به فیلسوفی مانند کانت توجه کنیم، می‌بینیم که او را شخصیتی بسیار بزرگ معرفی می‌کنند. البته کانت شخصیت کم‌اهمیتی نبوده است و واقعیت نیز همین است؛ اما هنگامی که یک نظام فکری را از دیدگاه کانت استخراج می‌کنند، درمی‌یابند که او در حوزه فلسفه اخلاق، به‌ویژه، دارای چارچوب فکری مشخصی است. من معتقدم که همین چارچوب فکری را می‌توان از نظام فکری شهید صدر نیز استخراج کرد.

برای مثال، یکی از پرسش‌های اساسی این است که پیش از بررسی یک گزاره اخلاقی، باید روشن کنیم که اساساً حسن و قبح چه معنایی دارند.

فرض کنید گزاره‌ای داریم که می‌گوید «عدالت حسن است» یا «راست‌گویی حسن است». «عدالت حسن است» یک گزاره اخلاقی است و «راست‌گویی حسن است» نیز یک گزاره اخلاقی به شمار می‌رود. البته «عدالت حسن است» یک گزاره کلامی نیز هست؛ یعنی این گزاره می‌تواند هم در حوزه کلام و هم در حوزه اخلاق مطرح شود.

در اینجا، مسئله این است که آیا حسن به معنای مشخصی دلالت می‌کند یا خیر؟ اگر معنا دارد، این معنا چیست؟

آقای دکتر اشاره کردند که باید معانی مختلف این واژه را بررسی کنیم؛ زیرا حسن و قبح در معانی گوناگونی به کار رفته‌اند؛ از جمله به معنای کمال و نقص یا به معنای مصلحت و مفسده.

اما شهید صدر از همان ابتدا این دیدگاه را مطرح می‌کند که به نظر من، اساساً نباید خود حسن و قبح را تعریف کنیم؛ زیرا حسن و قبح اموری بدیهی هستند.

در اینجا، دیدگاه ایشان به دیدگاه بداهت‌گرایان در فلسفه اخلاق شباهت پیدا می‌کند؛ یعنی همان‌طور که بداهت‌گرایان می‌گویند، می‌توان حسن و قبح را معنادار دانست، اما لازم نیست آن‌ها را تعریف کنیم.

ایشان نیز می‌گوید که این مفاهیم معنادار هستند، اما لازم نیست آن‌ها را تعریف کنیم. عنایت فرمودید؟ بنابراین، اگر نگاه کنیم، می‌بینیم نخستین پرسشی که در حوزه فلسفه، یعنی گام اول و پایه نخست، جناب شهید صدر مطرح می‌کنند، همین مسئله است. اما ایشان به پرسش مهم‌تری نیز پاسخ می‌دهند که جالب توجه است؛ پرسشی که شاید بگوییم اساساً به ذهن فیلسوفان، متکلمان یا اصولیان در سنت فکری اسلامی نرسیده است. این پرسش درباره وجودشناسی اخلاق است.

برای مثال، در حوزه وجودشناسی اخلاق، این سؤال مطرح می‌شود که آیا اوصاف اخلاقی اساساً وجود دارند یا خیر؟ اگر وجود دارند، نحوه وجود آن‌ها چگونه است؟ این پرسشی بسیار اساسی در حوزه اخلاق است.

من قبلاً مقاله‌ای درباره خود آخوند خراسانی نوشته بودم که در مجله «متافیزیک» منتشر شد. عنوان آن مقاله «تقلیدگرایی زادگرایانه آخوند خراسانی» بود. در آنجا گفتم که می‌توان از دل کتاب کفایة الأصول، که چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد، نوعی وجودشناسی اخلاق را استخراج کرد. یعنی من از دل کفایه این نکته را استخراج کردم که می‌توان نوعی واقع‌گرایی را از آن به دست آورد؛ البته نه واقع‌گرایی به معنایی که آن‌ها مطرح می‌کنند، بلکه نوعی واقع‌گرایی خاص. بنابراین، توجه کنید که حتی از نظام فکری کفایه نیز می‌توان چنین دیدگاهی را استخراج کرد، چه رسد به اندیشه شهید صدر که در این زمینه صریح‌تر سخن گفته‌اند.

برای مثال، شهید صدر درباره این مسئله بحث می‌کنند که آیا اوصاف اخلاقی ــ و منظور از اوصاف اخلاقی، عدالت و ظلم نیست، بلکه مقصود، حسن و قبح، یعنی محمولات اخلاقی یا محمولاتی است که در گزاره‌های اخلاقی به کار می‌روند ــ واقعیت دارند یا خیر. برای نمونه، در گزاره «العدالة حسنٌ»، آیا این حسن می‌تواند حقیقتی داشته باشد یا خیر؟

جناب شهید صدر این مسئله را به‌صورت جالبی بیان می‌کنند. اجازه بدهید عبارت ایشان را برایتان بخوانم. البته آقای دکتر هم به این نکته اشاره فرمودند؛ منتها اجازه بدهید عبارت را عرض کنم. عذر می‌خواهم، بیرون رفتم تا عبارت را بیاورم. عبارت این است: «الضرورة الخلقية الثابتة في لوح الواقع، مع قطع النظر عن اعتبار أي معتبر».

این مسئله‌ای بسیار مهم در فلسفه اخلاق است. گاهی دیدگاه‌هایی را به شهید علامه طباطبایی نسبت داده‌اند و گفته‌اند که ایشان اعتبارگراست. در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز بحثی با عنوان اعتبارگرایی مطرح شده است. گفته‌اند که شهید صدر و علامه طباطبایی اعتبارگرا هستند؛ درحالی‌که علامه طباطبایی اعتبارگرا نبوده است. البته دلایل این مسئله را در اینجا نیازی نیست بیان کنم. جناب شهید صدر نیز اعتبارگرا نبوده‌اند.

اعتبارگرایی به چه معناست؟ یعنی بگوییم وقتی می‌گوییم «العدالة حسنٌ»، این گزاره به اعتبارِ معتبر وابسته است؛ یعنی نوعی برساخت‌گرایی. برساخت‌گرایی یعنی چه؟ یعنی گویی گزاره «العدالة حسنٌ» در عالم واقع هیچ حقیقتی نداشته است و دیگران آن را اعتبار کرده‌اند؛ خواه جامعه‌گرایان باشند، خواه ذهنیت‌گرایان؛ تفاوتی نمی‌کند. این اعتبار می‌تواند بر اساس نظریه امر الهی یا نظریه‌های دیگر نیز تبیین شود.

ایشان این مسئله را این‌گونه بیان می‌کنند: درباره «الضرورة الخلقية» می‌گویند که حسن و قبح عبارت است از «الضرورة الخلقية الثابتة في لوح الواقع».

در اینجا جناب شهید صدر نکته بسیار مهمی را مطرح می‌کنند که دیدگاه ایشان را به دیدگاه صدرالمتألهین نزدیک می‌کند. ممکن است کسی بگوید: بسیار خوب، شما می‌گویید که ضرورت‌های اخلاقی، برای مثال حسن، اگر در عالم خارج واقعیتی دارند، آن واقعیت را به ما نشان دهید. آیا حسن قابل مشاهده است؟ آیا می‌توان آن را تصور کرد؟ اصلاً این چیست؟ این وجودی که شما معتقدید تحقق دارد، چه نوع وجودی است؟

می‌خواهم عرض کنم که از نظر جناب شهید صدر، ما با یک وجود واقعی در عالم خارج و با بحثی به نام «عالم واقع» مواجه هستیم. اینکه می‌گوییم عالم واقع، اعم است، به این معناست که می‌توانیم حسنِ موجود در گزاره «العدالة حسنٌ» را در آن عالم واقع تصور کنیم؛ نه اینکه منظور، لزوماً وجودی باشد که در عالم خارج، به معنای خاص آن، تحقق دارد و قابل مشاهده است یا مانند آن.

شهید صدر، علی أیّ حال، معتقدند حسن و قبح از واقعیاتی در عالم خارج برخوردارند و وابسته به اعتبارِ معتبر نیستند؛ به این معنا نیست که هر کسی بیاید و خوبی را به‌نحوی برای خودش تعریف و تفسیر کند. بنابراین، جناب شهید صدر اعتبارگرا نیستند.

دقت بفرمایید؛ اگر بخواهم نظام فکری شهید صدر را در حوزه فرااخلاق به‌دقت بیان کنم، می‌توان ایشان را نوعی معناگرای واقع‌گرا دانست که معتقد است اوصاف اخلاقی هم قابل شناخت هستند و هم از امور بدیهی به شمار می‌روند.

این بحث، درواقع، بستر را برای ارائه نظریه‌ای درباره معیار ارزش فراهم می‌کند. دغدغه فعلی ما این است که معیار خوب یا بد بودن افعال چیست.

شهید صدر برای ارائه رویکرد خود درباره معیار خوب یا بد بودن یک فعل، در گام نخست، رویکرد غالب در میان متفکران اسلامی را که می‌توان آن را غایت‌گرایی اخلاقی نامید، رد می‌کند. ایشان ابتدا این رویکرد غالب را نمی‌پذیرد؛ یعنی این دیدگاه را قبول ندارد که خوبی فعل به این معناست که مرا به مصلحتی برساند، یا بدی فعل به این معناست که مفسده‌ای را از من دور کند. به بیان دیگر، ایشان غایت‌گرایی اخلاقی را به این معنا نمی‌پذیرد.

ایشان همچنین وظیفه‌گرایی به معنای نظریه امر الهی را رد می‌کند و در مقابل، نوعی وظیفه‌گرایی را مطرح می‌سازد. چرا وظیفه‌گرایی؟ زیرا ایشان معتقد است که حسن در ذات عدالت نهفته است؛ یعنی در گزاره «العدالة حسن»، حسن به ذات عدالت بازمی‌گردد. عدالت مجموعه‌ای از افعال و حرکات و سکنات است که حسن در ذات آن نهفته است.

بااین‌حال، در رویکرد شهید صدر رگه‌هایی از غایت‌گرایی نیز دیده می‌شود؛ از جمله اینکه قصد رضوان الهی نیز باید وجود داشته باشد. یعنی فعل از این جهت خوب است که هم ذاتاً خوب است و هم با قصد رضوان‌الله انجام می‌شود. بنابراین، اگر بخواهم رویکردی را به جناب شهید صدر نسبت بدهم، می‌گویم ایشان نوعی وظیفه‌گرای غایت‌گرای خداگراست؛ البته غایت‌گرایی در دیدگاه ایشان رگه‌های ضعیفی دارد.

درعین‌حال، ایشان فضیلت‌گرا نیز هست؛ زیرا فضیلت‌گرایی به حقیقت فاعل بازمی‌گردد. جناب شهید صدر از «مَثَل اعلای» اخلاقی سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که تخلّق به اخلاق‌الله به این معناست که فرد، در کنار انجام فعل، باید از ویژگی‌های درونی خاصی نیز برخوردار باشد تا آن فعل، فعلی خوب به شمار آید.

اجازه بدهید سخنم را خلاصه کنم؛ نمی‌خواهم این دیدگاه را به‌تفصیل بیان کنم. این صرفاً مثالی بود برای روشن شدن این حقیقت که شهید صدر، دست‌کم در سه حوزه فلسفه معرفت، فلسفه علم و فلسفه اخلاق ــ تا آنجا که بنده اطلاع دارم ــ دارای نظام فکری است. در هر سه حوزه می‌توان پرسش‌های اصلی را از کتاب‌های معتبر فلسفه علم، فلسفه معرفت و فلسفه اخلاق، یعنی کتاب‌های رایج فلسفه غرب، استخراج کرد. منظورم این است که می‌توان پرسش‌های هر یک از این سه حوزه را در قالب پنج یا شش سؤال اصلی صورت‌بندی کرد و سپس پاسخ این پرسش‌ها را در نظام فکری شهید صدر یافت؛ کاری که بنده خودم انجام داده‌ام و اساتید دیگر نیز آن را انجام داده‌اند.

بسیار خب، از اینکه به سخنان بنده گوش دادید، تشکر می‌کنم. عذرخواهی می‌کنم که نتوانستم مباحث را به‌خوبی توضیح بدهم؛ زیرا فرصت بسیار محدود است و ناچاریم صرفاً مثالی مطرح کنیم و گزارشی از توانایی‌های فکری شهید صدر ارائه دهیم تا زمینه‌ای فراهم شود که ان‌شاءالله به مطالعه آثار شهید صدر بپردازید.

والسلام علیکم ورحمة الله.