منطق استقرا و امامت در اندیشه شهید صدر

آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر به‌همت انجمن کلام اسلامی حوزه و با مشارکت و همکاری پژوهشگاه تخصصی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر پژوهشگاه قرآن و حدیث، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و برخی از مراکز و مؤسسات علمی و آموزشی قم برگزار شد. در این نشست ابعاد مختلف اندیشه‌های کلامی شهید صدر بازخوانی شد و ضرورت شاساندن ظرفیت‌های کمترشناخته‌شده نظام فکری این متفکر بزرگ جهان اسلام موردتأکید قرار گرفت. متن سخنرانی حجت الاسلام محمدتقی سبحانی با موضوع مبانی منطق استقرا و بحث امامت در اندیشه شهید صدر بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم، وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین ولا سیّما بقیة الله فی الأرضین، عجل الله تعالی فرجه الشریف.

عرض سلام و تحیت دارم خدمت اساتید معظم و دانشجویان عزیز. از اینکه توفیقی حاصل شد تا در محضر شما و در این محفل علمی که به نام یکی از نوابغ اندیشمندان و متفکران معاصر تشکیل شده است شرکت کنم، خوشحال و شکرگزارم.

امیدوارم بتوانم در این فرصت محدود، برشی از اندیشه مرحوم شهید صدر را در قالب موضوع امامت ارائه کنم؛ موضوعی که تبیین آن واقعاً به یک بحث تفصیلی نیاز دارد تا اهمیت کار ایشان روشن شود.

در این بحث در واقع مقدماتی را عرض می‌کنم؛ زیرا ورود به این بحث و مباحث فنی آن، در چارچوب این محفل نمی‌گنجد و به یک کلاس درس و رعایت آداب بحث و گفت‌وگو نیاز دارد. سعی می‌کنم مروری بر مسئله داشته باشم تا زمینه‌ای فراهم شود که دوستان آثار شهید صدر را از نگاهی عمیق‌تر و دقیق‌تر دنبال کنند و سادگی و بی‌آلایش‌بودن آثار ایشان را دست‌کم نگیرند؛ آثاری که گاهی در قالب جزوه، گاهی به‌صورت سخنرانی و گاهی در قالب مقدمه‌ای بر اثری دیگر ارائه شده‌اند.

حدود ده سال قبل، شاید عزیزان ما در مؤسسه آثار شهید صدر به یاد داشته باشند که در مجموعه بنیاد امامت، همین جلسه یادمان تشکیل شد و من در آنجا این بحث را ارائه کردم. یکی از طلاب مرکز تخصصی امامت، این موضوع را به‌عنوان پایان‌نامه انتخاب کرد و از آن دفاع شد و اخیراً نیز مقاله‌ای بر اساس آن منتشر شده است. دوستانی که می‌خواهند اصل بحث را دنبال کنند، به این دو اثر ارجاع می‌دهم.  عنوان پایان‌نامه «اثبات منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین بر اساس روش استقرای شهید صدر»  است.  مقاله نیز تقریباً عنوانی مشابه دارد و  دوستان می‌توانند این آثار را جست‌وجو کنند و دقت مباحث را در آن‌ها دنبال کنند.

نکته اولی که می‌خواهم عرض کنم، این است که شخصیت‌ها در عرصه نوپردازی و ورود علمی به حوزه‌های جدید، به گمانم، دو گونه‌اند: برخی شخصیت‌ها نوآوری دارند و ممکن است نوآوری‌های آن‌ها بسیار فراوان و متنوع باشد. این افراد با نوآوری‌های خود مسئله‌ای را مطرح می‌کنند، مسئله‌ای را حل می‌کنند و نظریه‌ای تولید می‌کنند. ما معمولاً این افراد را دانشمندان نوپرداز می‌دانیم.

گروهی دیگر از اندیشمندان، علاوه بر نوپردازی و نوآوری، افق‌های جدیدی در یک دانش ایجاد می‌کنندو  به تعبیر دیگر، الگوهایی می‌سازند و مسیرهایی را می‌گشایند که ده‌ها نفر می‌توانند از تجربه آن‌ها بهره بگیرند، در آن زمینه کار علمی کنند و مسئله حل کنند.  اساساً امتداد حرکت این افراد می‌تواند تحولی در اصل آن دانش ایجاد کند.

به گمان من، با توجه به مطالعاتی که شاید حدود چهل سال درباره شهید صدر داشته‌ام و علاقه شدیدی که به این شخصیت بزرگ دارم، احساس می‌کنم شهید صدر از گونه دوم است؛ یعنی ایشان صرفاً نوپردازی نمی‌کند، بلکه راه می‌گشاید و افق‌هایی ایجاد می‌کند تا دیگران نیز بتوانند وارد این عرصه شوند.

از جمله کارهایی که شهید صدر در عرصه نوآوری و افق‌گشایی انجام داده، مباحث مرتبط با امامت است.  البته نکته‌ای که عرض می‌کنم، به شرطی قابل اثبات است که شخص با مجموعه آثار شهید صدر و اندیشه‌های ایشان آشنا باشد.

ایشان کتابی با عنوان «بحث حول الولایة» دارند که مجموعاً حداکثر حدود صد صفحه باشد. اگر کسی به‌ظاهر به این کتاب نگاه کند، ممکن است آن را صرفاً یک سخنرانی یا مقاله بداند. اما اگر کسی بنیادی‌تر به اندیشه شهید صدر نگاه کند و بداند که ایشان در حوزه‌های مختلف چه پایه‌گذاری‌هایی انجام می‌دهد، نگاهش به این اثر کوچک به‌کلی تغییر می‌کند. در این صورت، روشن می‌شود که شهید صدر در تاریخ امامت‌پژوهی نقطه عطفی ایجاد کرده است؛ نقطه عطفی که نه‌تنها می‌تواند امامت‌پژوهی را متحول کند، بلکه برای دانش کلام به‌صورت عام نیز الگوهای جدیدی فراهم می‌آورد.

برای روشن‌شدن این مسئله، ناچارم مقدمه دومی را عرض کنم. ما همواره گفته‌ایم که دانش کلام، دانش اثبات و دفاع از معتقدات دینی است. مفهوم دفاع حتی در میان برخی بزرگان نیز بدفهمی شده است و تصور کرده‌اند که دفاع به معنای جدل است. من در جایی به‌تفصیل و با استناد توضیح داده‌ام که اساساً این دفاع، که مسیحیان غربی از آن با عنوان «آپولوژتیکس» یاد می‌کنند، هیچ ارتباطی با جدل، که آن‌ها از آن با عنوان «توپیکا» یاد می‌کنند، ندارد. اگر به منابع اصلی الهیات مسیحی مراجعه کنند، می‌بینند که الهیات دفاعی، الهیات جدلی نیست؛ بلکه نوعی الهیات طبیعی است. الهیات دفاعی، الهیاتی است که در آن الهی‌دان برای دفاع از معتقدات خود، ادبیاتی تولید می‌کند و از نظریه‌هایی بهره می‌گیرد و به بحث خود نسقی می‌دهد تا مخاطبانش، که ممکن است با مخاطبان گذشته متفاوت باشند، بتوانند اندیشه‌های او را به‌خوبی دریابند.

کار متکلم، صرفاً جدل نیست. متکلمان جدل هم می‌کنند، اما کار اصلی متکلم جدل نیست؛ بلکه دفاع است. دفاع نیز بر منظومه‌سازی، استفاده از روش‌شناسی‌های جدید و به‌کارگیری ادبیات‌های تازه مبتنی است.

این مطلب را از این جهت عرض کردم که اشاره کنم شهید صدر در دوران معاصر ما، متکلمی است که دفاع‌هایش روزآمد و متناسب با سلیقه و اندیشه مخاطب است.

هنگامی که شهید صدر کتاب «الأسس المنطقیة للاستقراء» را می‌نویسد، این کار صرفاً روشی و روش‌شناختی نیست.  بسیاری از بزرگان این کتاب را به‌عنوان اثری روش‌شناختی خوانده و تحلیل کرده‌اند و برخی نیز نقدهایی بر آن وارد کرده‌اند. اما مرحوم شهید صدر به مبانی منطقی استقرا صرفاً به‌عنوان یک روش نگاه نمی‌کند، بلکه آن را رویکردی و چارچوبی برای بازتعریف عقاید دینی قرار می‌دهد.

شهید صدر اندیشه‌های اسلامی و تقریرهای کهن از اندیشه‌های ناب اسلامی را در قالب جدید مبانی منطقی استقرا می‌ریزد تا بتواند سخن خود را با مخاطب نسل جدید مطرح کند. ایشان احساس می‌کند که با ظهور علم جدید، دنیای تازه‌ای در حوزه دانش پدید آمده است و دیگر نمی‌توان بر اساس اسلوب‌های گذشته با نسل جدیدی آشنا با دانش نوین است، سخن گفت.

کاری که شهید صدر در حوزه توحید، مباحث نبوت، امامت و مهدویت، سایر مباحث علم اصول و نیز فلسفه اخلاق انجام می‌دهد، نوسازی ادبیات دانش کلام است تا بتواند ارتباط روشن‌تر و دقیق‌تری با مخاطبان خود در نسل جدید برقرار کند.

مرحوم شهید صدر این کار را در حوزه خداشناسی انجام داده است؛ زیرا بحث خداشناسی شهید صدر در پایان کتاب مبانی منطقی استقرا آمده است. اساساً تمام این مباحث مقدمه‌ای شده‌اند تا ایشان در پایان نشان دهد که بر اساس منطق احتمالات و مبانی استقرا می‌توان خدا را اثبات کرد.

شهید صدر به مباحث اعتقادی و خداشناسی اکتفا نکرده است؛ بلکه هنگامی که وارد بحث حول ولایت می‌شود، در آنجا نیز منطق استقرا را به کار می‌گیرد. کسانی که با شهید صدر آشنا نیستند، ممکن است این کتاب را بخوانند و بگویند چه کتاب خوبی در باب امامت است! اما کسانی که با مبانی شهید صدر آشنایی دارند، به‌خوبی درمی‌یابند که ایشان دقیقاً همان الگویی را که در حوزه خداشناسی پیاده کرده است، در حوزه امامت نیز به کار گرفته است.

حال بپردازیم که شهید صدر چه کرده است. من سعی می‌کنم در چند عنوان، به‌صورت بسیار کلی، به این مسئله بپردازم؛ زیرا وقتی وارد بحث شویم، اصطلاحاتی که ایشان در منطق و مبانی منطق استقرا به کار می‌گیرد و نیز نوع استدلالی که ارائه می‌کند، تا حدی پیچیده است و به بسط و توضیح نیاز دارد که همان‌طور که عرض کردم، این مباحث در آن پایان‌نامه و مقاله مطرح شده‌اند و وجود دارند.

اولین نکته‌ای که شهید صدر در اینجا مطرح می‌کند، تغییر پارادایم روش‌شناسی کلام از منطق ارسطویی به منطق استقراست.  این یکی از همان کارهایی است که عرض کردم اساساً افق نگاه به دانش کلام را تغییر می‌دهد. ایشان در همان مقدمه ابتدایی کتاب مبانی منطقی استقرا، یقین را به سه دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید ما سه نوع یقین داریم: یقین منطقی، یقین موضوعی و یقین ذاتی. البته بیان مرحوم شهید صدر در اینجا رفت‌وبرگشت‌هایی دارد و تقسیم‌بندی‌های دیگری نیز مطرح می‌کند؛ اما من از منظری بسیار ساده و با نگاهی جمع‌بندی‌شده به این مسئله می‌پردازم.

یقین منطقی چیست؟ همان چیزی است که در منطق ارسطویی و گزاره‌های آن می‌خوانیم؛ یعنی شما بدیهیات اولیه‌ای دارید و از طریق برقرار کردن نسبت میان گزاره‌ها، استنتاجی را صورت می‌دهید و استدلال می‌کنید.

یقین موضوعی چیست؟ آن چیزی است که در علم جدید انجام می‌دهیم. در علم جدید، با استقرا، بررسی مصادیق و موارد و مشاهده، به گزاره‌های کلی می‌رسیم. به تعبیر علمای خودمان، از جزئی به کلی حرکت می‌کنیم.

اما یقین ذاتی چیست؟ این یقین به اتفاقی مربوط می‌شود که در دستگاه معرفت‌شناختی ما رخ می‌دهد. در یقین موضوعی، نگاهی ابژکتیو به واقعیت و معرفت داریم؛ اما در یقین ذاتی، نگاهی سابژکتیو و انسان‌محور به معرفت داریم.

ایشان معتقد است که در دستگاه استنتاج منطقی خود، تلاش می‌کنیم از طریق گزاره‌های پایه، مدعایمان را اثبات کنیم؛ برای مثال، برهان وجوب و امکان را طراحی می‌کنیم و از این طریق به اثبات مدعا می‌پردازیم.  اما در استقرا، کار دیگری انجام می‌دهیم.

ایشان فصلی در نقد منطق ارسطویی دارد و از این منظر، منطق ارسطویی را نقد می‌کند که ارسطو تصور می‌کرد استقرا به قیاس بازمی‌گردد؛ یعنی یقین موضوعی به یقین منطقی بازمی‌گردد. شهید صدر در آنجا نقدی تقریباً جانانه بر این استدلال مطرح می‌کند. یکی از نقدهای ایشان این است که اساساً ارسطوییان چه می‌گفتند و هنوز هم در کتاب‌های منطقی می‌گویند؟ آنان معتقدند که تجربه، مولود یک قیاس است. ما موارد را تتبع می‌کنیم، یک کبرای کلی را در کنار آن‌ها قرار می‌دهیم و می‌گوییم: «الأکثری لا یدوم الاتفاقی لا یکون دائمیّاً ولا أکثریّاً» سپس نتیجه‌گیری می‌کنیم آن چیزی را که در صدد اثباتش هستیم.

شهید صدر می‌پرسد: این کبرای کلی را از کجا آورده‌ایم؟ خود این کبرای کلی، محصول استقراست. این کبرا که بدیهی نیست؛ بلکه به استدلال نیاز دارد.  استدلال آن نیز باید مبتنی بر استقرا باشد یا از روش دیگری استفاده کند. بنابراین، شهید صدر اساساً پروژه ارسطو در تبیین تجربه و استقرا را زیر سؤال می‌برد. چرا؟ برای اینکه نشان دهد بشر برای رسیدن به حقیقت، دو راه در پیش دارد: راه قیاس و راه استقرا.  راه قیاس همان یقین منطقی است و راه استقرا به یقین موضوعی و ذاتی مربوط می‌شود.  این نکته را به‌عنوان مقدمه در نظر داشته باشیم.

شهید صدر معتقد است – بر اساس خوانش بنده ــ که در اندیشه امامت و امامت‌پژوهی، در طول تاریخ، عموماً از راه نخست رفته‌ایم؛ یعنی از طریق منطق قیاس، برهان‌های امامت خود را اقامه کرده‌ایم. مبادی را، اعم از مبادی عقلی و وحیانی، مطرح کرده‌ایم و بر اساس منطق گزاره‌ها، استنتاجی را صورت داده‌ایم.

اما شهید صدر می‌خواهد بگوید که من می‌خواهم این مسیر را تغییر دهم.  از این پس، از نگاه من، برای اثبات بسیاری از گزاره‌های مربوط به امامت می‌توان منطق استقرا را به کار گرفت.

ایشان تلاش می‌کند در همین وجیزه که در ظاهر ساده است، مبانی منطقی استقرا را برای اثبات یک گزاره مهم در حوزه امامت به کار بگیرد؛ گزاره‌ای که عبارت است از اثبات منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین.

حال، دلم می‌خواهد اساتید و عزیزانی که مستحضرند و نیز دوستانی که این بحث را می‌شنوند و شاید برای نخستین بار با این نگاه آشنا می‌شوند، به این نکته توجه کنند که طی کردن این مسیر به این سادگی نیست. تاکید می‌کنم این کتاب صرفا بحث امامت نیست، مسئله این است که شهید صدر در حال تغییر دادن پارادایم روش‌شناسی دانش کلام است. ایشان می‌گوید شما از استقرایی استفاده می‌کنید که تاکنون تصور می‌کردید با آن می‌توان نظریه‌های علمی را اثبات کرد؛ من نیز از همان منطق علمی و تجربی برای اثبات یک گزاره کلامی استفاده می‌کنم. به بیان دیگر، روش مدرن استقرا و قانون احتمالات را در خدمت دانشی قرار می‌دهم که حتی از دیدگاه برخی از صاحبان آن، دانشی کهنه به شمار می‌آید.

معنای این تحول آن است که ادبیات دین‌پژوهی را به ساحتی بیاوریم که مخاطبان علمی ما، از جمله دانشمندان علوم تجربی، نیز بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

شهید صدر در این کتاب، بحث حول ولایت را بر اساس همین انگاره برهانی اقامه می‌کند و بر مبنای قانون احتمالات می‌کوشد اثبات کند که منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین، از نظر علمی و با منطق استقرا، کاملاً قابل اثبات است.

از اینجا، ایشان در واقع ذهنیت استقرایی خود را پیاده‌سازی می‌کند. شهید صدر می‌گوید که ما بر اساس قانون احتمالات عمل می‌کنیم. اکنون من خیلی سریع از این بحث عبور می‌کنم و به‌صورت ساده توضیح می‌دهم که در قانون احتمالات، بر اساس احتمال‌ها، یک طرف از گزاره را تقویت و طرف دیگر را تضعیف می‌کنیم.

برای مثال، در مثال معروف شیر یا خط که همواره در بحث احتمالات مطرح می‌شد، وقتی سکه را پرتاب می‌کنید، در پرتاب اول، احتمال آمدن شیر یک‌دوم و احتمال آمدن خط نیز یک‌دوم است. در پرتاب دوم، اگر قرار باشد نتیجه مشخصی تکرار شود، احتمال آن به یک‌چهارم می‌رسد؛ یعنی توان کسر افزایش پیدا می‌کند و مبنای عددی آن در توان ظاهر می‌شود. اگر سکه را سه بار پرتاب کنید و هر سه بار خط بیاید، احتمال این رخداد به توان سه می‌رسد. فرض کنید سکه را ده بار پرتاب کنیم و قرار باشد هر ده بار خط بیاید؛ در این صورت، احتمال این رخداد بسیار کوچک می‌شود و به یک بر روی عددی بزرگ، می‌رسد. قانون احتمالات همین است.

اما قانون احتمالات چگونه مبنای دانش علمی قرار می‌گیرد؟ قانون احتمالات می‌گوید اگر در جایی استقرا کنیم، شواهد را بررسی کنیم و این شواهد، یکی پس از دیگری، احتمال یک طرف را افزایش دهند و از طرف دیگر، احتمال مقابل را کاهش دهند، گاهی احتمال ضعیف آن‌قدر کم می‌شود که از نظر معرفت‌شناختی، دیگر برای بشر قابل اعتنا نیست. در این مرحله، آن احتمال را کنار می‌گذاریم و اساساً به حساب نمی‌آوریم.

شهید صدر می‌فرماید در استقرا چه اتفاقی می‌افتد؟ در قانون احتمالات، دو گام برداشته می‌شود. ابتدا یقین موضوعی داریم؛ آنجایی که مشاهدات خود را یکی پس از دیگری کنار هم می‌گذاریم و آمارگیری می‌کنیم. هر آمار جدیدی که به دست می‌آوریم و با هر فردی که گفت‌وگو و مصاحبه می‌کنیم، احتمال یک طرف را افزایش می‌دهیم و به همان میزان، احتمال طرف مقابل را کاهش می‌دهیم.

در نقطه‌ای، احتمال طرف مقابل آن‌قدر ضعیف می‌شود که دستگاه معرفتی ما می‌گوید آن را کنار بگذار؛ زیرا دیگر قابل اعتنا نیست. شهید صدر به مرحله نخست. «یقین موضوعی» می‌گوید. در مرحله دوم، رقیب را کنار می‌گذارم و یک جهش معرفت‌شناختی انجام می‌دهم؛ این مرحله را «یقین ذاتی» می‌نامد.

ایشان معتقد است که در مسائلی مانند امامت نیز، همان‌طور که در مسائل مربوط به خداشناسی، انسان می‌تواند از این روش استفاده کند، در مسئله منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین نیز می‌توان چنین رویکردی داشت.

در این مسئله اختلاف وجود دارد که آیا پیامبر اکرم نصی بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین داشته‌اند یا خیر. بزرگان ما چه می‌کردند؟ می‌گفتند یک آیه یا دو آیه می‌آوریم، روایات متواتر را مطرح می‌کنیم و بر اساس آن‌ها، مسئله را اثبات می‌کنیم.

اما شهید صدر می‌گوید: من اساساً کاری به روایات متواتر، آیات و مانند این‌ها ندارم. شما مشروعیت این کلمات را کنار بگذارید؛ من اصلاً با آن‌ها کاری ندارم. برای من اهمیتی ندارد که این سخن از سوی پیامبر اکرم مطرح شده یا اهل‌بیت آن را بیان کرده‌اند. من منصوص بودن امامت را از طریق قیاس اثبات نمی‌کنم.

من می‌گویم شما به‌هرحال قبول دارید که شخصی در مقطعی از تاریخ، گفتاری را مطرح کرده است؛ در جایی، گزارشی در قالب سخنان پیامبر نقل شده است. گزارشی می‌گوید که در یوم‌الدار، پیامبر اکرم درباره امیرالمؤمنین نصی مطرح کرده‌اند؛ گزارشی دیگر به واقعه تبوک مربوط است؛ در جای دیگری نیز گزارشی آمده است.  همچنین ممکن است شخصی در سال چهلم هجری، در جلسه‌ای، سخنی درباره منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین گفته باشد. در جایی نیز امیرالمؤمنین از اصحاب خواسته‌اند نظر خود را بیان کنند و آنان دیدگاه خود را در این باره مطرح کرده‌اند. از دیدگاه شهید صدر، هر یک از این موارد، در قانون احتمالات، یک شاهد به شمار می‌آید؛ شاهدی که احتمال یک گزاره را افزایش می‌دهد و احتمال نقیض آن را کاهش می‌دهد.

اگر در باب منصوص بودن امامت، تنها یک گزارش داشته باشیم، این خبر محتمل‌الصدق و محتمل‌الکذب است؛ یعنی احتمال صدق آن پنجاه درصد و احتمال کذب آن نیز پنجاه درصد است. اگر این خبر به دو گزارش افزایش پیدا کند، احتمال این طرف بیشتر می‌شود و به همان میزان، احتمال طرف مقابل کاهش می‌یابد. اگر گزارش سوم و چهارم نیز به دست ما برسد، یا اگر شخصی در جایی مطلبی را گزارش کند و دیگری نیز آن را تأیید کند، از نظر قانون احتمالات، همه این موارد مجموعه‌ای از شواهد و قرائن را تشکیل می‌دهند که احتمال یک طرف را افزایش می‌دهد.

شهید صدر می‌گوید ما در مرحله تتبع ــ توجه کنید که در اینجا اساساً استدلال قیاسی در کار نیست ــ به دنبال این نیستیم که به قرآن استناد کنیم. اگر به قرآن هم استناد کنیم، آن را به‌عنوان یک گزارش مطرح می‌کنیم؛ یعنی می‌گوییم در قرآن نیز فلان آیه چنین تصریحی دارد، یا دست‌کم در همان زمان، چنین تفسیری برای آن بیان شده است. این موارد، از نظر شهید صدر، استدلال قیاسی نیستند.  تمام این‌ها گزاره‌هایی مبتنی بر مشاهدات، اخبار و اطلاعات‌اند که در چارچوب قانون احتمالات، احتمال یک طرف را افزایش می‌دهند و طرف مقابل را تضعیف می‌کنند.

ایشان می‌گوید با تتبع در گزارش‌های تاریخی درباره منصوص بودن امیرالمؤمنین، می‌توانیم با استفاده از یک قانون و روش علمی، به‌صورت یقینی اثبات کنیم که چنین چیزی در تاریخ ثابت است، صادق است و با واقع مطابقت دارد. احتمال مقابل، یعنی خلافت شخص دیگری یا منصوص نبودن امامت امیرالمؤمنین، بر اساس مبانی استقرا و قانون احتمالات، باطل می‌شود. البته احتمال مقابل در مرحله یقین موضوعی باقی می‌ماند، اما در مرحله یقین ذاتی، دستگاه معرفت‌شناختی ما آن را حذف می‌کند.

این گزارشی بسیار اجمالی از آن بحث بود که عرض کردم. برای آگاهی از جزئیات، به آن پایان‌نامه مراجعه کنید؛ زیرا این مباحث در قالب یک سیر منطقی ارائه شده‌اند.

نکته‌ای که عرض کردم، به همان مطلب نخست بازمی‌گردد و با آن بحث را به پایان می‌رسانم: شهید صدر صرفاً یک نوآوری انجام نمی‌دهد، بلکه نوآوری‌های ایشان افق‌های تازه‌ای پیش روی محققان می‌گشاید تا بتوانند از زاویه‌ای دیگر به دانش کلام و دانش‌های دیگر بنگرند.

والحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.