چکیده: مسئله اصلی این پژوهش، تبیین «تربیت بینشی» به مثابه ساحتی درونی و جهتدهنده در نظام تربیت اسلامی در ارتباط انسان با خداست. این ساحت بر شکلدهی چارچوبهای ادراکی، تفسیری و نگرشی متربی نسبت به خداوند تمرکز دارد و از «بینش تربیتی» که ناظر به پیشفرضهای نظری مربی یا نظام تربیتی است، متمایز میشود. تربیت بینشی، بهویژه در سطح میانی، با ارتقای آگاهی دینی، تعمیق گرایشهای توحیدی و معنادارسازی رفتار عبادی، زمینهساز ارتباطی آگاهانه و تقربمحور با خداوند است. پژوهش با روش توصیفی – تحلیلی و با رویکرد تفسیری – استنطاقی شهید صدر، مؤلفههای بینشی تربیت را از ادعیه مأثور استخراج کرده است. یافته نشان میدهد این مؤلفهها شامل توحید در عبادت و تأثیر، حسن ظن به خدا، باور به علم و قدرت مطلق الهی، درک حضور مستمر او، شناخت خدا بهعنوان پناهگاه حقیقی و معرفت به پیامبر و اهل بیت (ع) است. نتایج حاکی از آن است که تربیت بینشی فرایندی مرحلهمند است که به عبودیت آگاهانه و شکلگیری شخصیت دینی میانجامد.
نویسنده: ابراهیم عاملی، محمدعلی مجد فقیهی
منبع: پژوهشنامه اخلاق، تابستان 1404، شماره68، ص 97تا117.
طرح مسئله
تربیت در منظومه معرفتی اسلام فرایندی نظاممند، چند سطحی و هدفمحور است که در سه ساحت اساسی بینش، گرایش و کنش تحقق مییابد. در این میان، تربیت بینشی، به مثابه شالوده و نقطه عزیمت تربیت دینی، نقش بیبدیلی در شکلگیری نگرش توحیدی و تنظیم کنشهای انسانی ایفا میکند. بینش، به معنای ادراک ژرف و حقیقتمدار از خداوند، هستی و جایگاه انسان، نه تنها پیشزمنیهای برای ایمان و عمل صالح است، بلکه بنیان تحولات درونی و کمالیابی انسان را نیز فراهم میسازد. بر این اساس، در نظام تربیتی اسلام، دستیابی به این نوع بینش، در پیوندی وثیق با منابع اصیل دینی، به ویژه ادعیه مأثور و مناجاتهای معرفتگرا، تفسیر و تعمیق میشود.
ادعیه اسلامی، برخلاف برداشتهای صوری، صرفاً ابزار درخواست نیستند، بلکه گنجینهای از آموزههای توحیدی، اخلاقی و تربیتی به شمار میآیند که با بیانی درونینگر و الهامبخش، بنیانهای معرفتی و گرایشی انسان را بازسازی میکنند. در دل این مضامین، اهدافی نهفته است به عنوان اهداف واسطی بینشی که در تنظیم نگاه انسان به خداوند و تعمیق ارتباط با او نقشی سازنده ایفا میکنند.
با این حال، واکاوی این اهداف نمیتواند صرفا در قالب تحلیل توصیفی یا الفاظ ظاهری دعاها محدود بماند، بلکه مستلزم رویکردی عمیق و روشمند در مواجهه با متن دینی است. در این راستا، روش استنطاقی شهید صدر – که مبتنی بر کشف منطق درونی متن و گفتگو با آن است – افقی نو در فهم نظاممند اهداف تربیت بینشی گشوده و امکان دستیابی به مؤلفههای دقیق و مرتبط با فرایند تربیت را فراهم آورده است.
بر همین اساس، این پژوهش، با روش توصیفی – تحلیلی و بهرهگیری از رویکرد استنطاقی شهید صدر، در پی پاسخ به این پرسش اساسی است: مؤلفههای بینشی تربیت در راستای ارتباط انسان با خدا، بر اساس رویکرد استنطاقی شهید صدر به متون دینی، کداماند و چگونه در فرایند تربیت دینی نقشآفرینی میکنند؟ پاسخ به این پرسش، ضمن شناسایی خلأ موجود در نظاممندسازی اهداف میانی در تربیت دینی، میتواند به غنای نظری در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی و کاربردهای آن در طراحی نظامهای تربیتی بینجامد.
در زمینه تربیت اعتقادی، پژوهشهای متعددی به منظور تبیین مؤلفهها و الگوها، ابعاد و قلمرو آن صورت گرفته است. موسوی و همکاران، در مقاله «تبیین تحلیلی مؤلفههای تربیت دینی از منظر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش»، به تعریف و تبیین تربیت دینی و حدود و ثغور آن و تبیین مؤلفههای تربیت دینی در سند مذکور پرداخته و مؤلفهها را در ده مقوله ارائه دادهاند. صفایی مقدم و همکارانش نیز، در مقاله «بررسی ساحت تربیتی اعتقادی، عبادی و اخلاقی سند تحول بنیادین»، به بررسی ساحت تربیتی اعتقادی، عبادی و اخلاقی سند تحول بنیادین مبادرت ورزیدهاند. در ادامه این روند، کارآمد و حسنی، در مقاله «الگوی تربیت اعتقادی در قرآن کریم با استفاده از روش تحلیلی و توصیفی» و به منظور بررسی الگوی تربیت اعتقادی در قرآن کریم، به معرفی الگوی تربیتی آن پرداختهاند. نیز، برین و همکارانش، در مقاله «شناسایی مؤلفههای تربیت دینی در اسناد بالادستی آموزش و پرورش»، در صدد واکاوی نقش و جایگاه تربیت دینی در اسناد تحولی آموزش و پرورش ایران بودهاند. همچنین، فیروزی و همکارانش، در مقاله «تأملی بر مؤلفههای تربیت دینی در مدارس ایران از دیدگاه دین مبین اسلام»، به مؤلفههای اساسی این تربیت، که شامل آموزش اصول اعتقادی، پرورش روحیه اخلاقی و تقویت ارزشهای اسلامی مانند عدالت، صداقت و مسئولیتپذیری است، پرداختهاند.
این پژوهش، در امتداد مطالعات پیشین، اما با رویکردی متفاوت و نو، به بررسی مؤلفههای بینشی تربیت با توجه به رابطه انسان و خدا میپردازد. وجه تمایز این پژوهش در دو محور اصلی قابل توجه است: نخست تمرکز آن بر استنباط مؤلفههای بینشی در چهارچوب رابطه انسان با خدا؛ دوم استفاده از ادعیه اسلامی، به ویژه ادعیه مأثور، به عنوان منبع استخراج این مؤلفهها؛ ادعیهای که تا کنون کمتر به صورت نظاممند در مطالعات تربیتی مورد تحلیل قرار گرفتهاند. این رویکرد زمینهای که تا کنون کمتر به صورت نظاممند در مطالعات تربیتی مورد تحلیل قرار گرفتهاند. این رویکرد زمینهای برای شناسایی یکی از ابعاد ظرفیت معنوی ادعیه در تبیین اهداف تربیت اسلامی فراهم میآورد که کمتر بدان پرداخته شده است.
مفهومشناسی
ابتدا مفاهیم این پژوهش بررسی میشود.
1. تربیت
تربیت در ادبیات روانشناسی تربیتی فرایندی منظم، مستمر و چند بعدی برای رشد شخصیت انسان در ابعاد جسمی، شناختی، روانی، اخلاقی و اجتماعی تلقی میشود که با هدف سازگاری فرد با محیط و پذیرش اجتماعی او صورت میگیرد (سیف، 1403: 37). این رویکرد، با تکیه بر مبانی مادیگرایانه، تربیت را ابزاری برای انطباق با جامعه میداند. در مقابل، در اندیشه اسلامی، تربیت فرایندی جهتدار، درونی و غایتمدار است که با هدف شکوفایی استعدادهای فطری و دستیابی به تعادل و کمال وجودی انسان پیریزی میشود (مطهری، 1376: 22). بر همین اساس، بناری آن را کنش متقابل هدفمند میان مربی و متربی در مسیر رشد تعریف میکند (بناری، 1383: 90) و فرهادیان نیز بر نقش انگیزش درونی و هدف نهایی سعادت تأکید دارد (فرهادیان، 1390: 35). حاصل جمعبندی این دیدگاه تعریفی جامع از تربیت به دست میدهد: «تربیت فرایند یاری رسانی به متربی برای شکوفایی استعدادهای بالقوه، ایجاد تعادل در ساحتهای وجودی و هدایت به سوی کمال است.» این معنا با ریشه لغوی واژه «ربوّ» نیز، که بر رشد و بالندگی دلالت دارد، هماهنگ است. با این حال، ارائه تعریفی فراگیر از تربیت همچنان از چالشهای بنیادی حوزه تعلیم و تربیت به شمار میرود (میالاره، 1375: 15).
2. تربیت اسلامی
تربیت اسلامی در ظاهر با تعریف عام تربیت تفاوتی ندارد؛ زیرا هر دو بر انتقال آگاهی، پرورش استعدادها و تحول در شناخت، نگرش و رفتار تمرکز دارند؛ اما تمایز اصلی آن در مبانی هستی شناختی و جهتگیری توحیدی آن است که بر ارزشهای دینی استوار است (حسینی زاده، 1402: 7). برخی پژوهشگران، با حفظ ساختار کلی تعریف تربیت، اهداف آن را در چهارچوب تعالیم اسلامی بازتعریف کردهاند و برخی دیگر، با تأکید بر غایتگرایی، مفهوم آن را بازسازی کردهاند. در این میان، دیدگاههایی همچون تأکید بر انگیزش درونی برای محبت به خدا و میل به عبودیت (کریمی، 1395: 34- 33)، پذیرش آگاهانه ربوبیت الهی (باقری، 1398: 53)، تحول شناختی پایدار (شاملی، 1394: 46)، و نقش مفاهیم بنیادینی چون جایگاه خداوند و نسبت عقل و دین (اسماعیل علی، 1391: 24) مطرح شده است. بر این اساس، تربیت اسلامی فرایندی تعاملی و جهتدار در چهارچوب آموزههای دینی برای هدایت متربی به سوی کمال و رضایت الهی است (کارآمد پیشه، 1401: 97).
3. اهداف واسطی
تقسیم اهداف تربیتی به «اهداف کلی» و «اهداف واسطی» صرفا یک دستهبندی سلیقهای یا کاربردی نیست، بلکه مبتنی بر یک مبنای فلسفی و منطقی در تحلیل غایت تربیت است. اهداف کلی، به مثابه غایات نهایی، جهتگیری کلان تربیت را مشخص میسازند، اما به دلیل کلیت و تجرید بالای آنها، غالباً فاقد قابلیت اجرایی مستقیماند. از این رو، اهداف واسطی، به عنوان سطوح میانی و تفصیلی، نقشی حیاتی در تبیین، تشریح و عملیسازان این اهداف ایفا میکنند. این اهداف شئون و ابعاد عینی شده هدف کلی را نمایندگی میکنند و از طریق آنها میتوان تحقق نسبی یا کامل هدف کلی را سنجید. به بیان دیگر، نسبت اهداف کلی و واسطی همانند نسبت کل به اجزای تبیینی آن است؛ به گونهای که بدون تحقق هدفهای واسطی، ادعای تحقق هدف کلی فاقد پشتوانه معرفتی خواهد بود. بر این اساس، تفکیک منطقی میان این سطوح از اهداف ضرورتی نظری و راهبردی در طراحی نظام مند برنامههای تربیتی به شمار میرود.
نکته مهم این است که اهداف واسطی، برخلاف اهداف کلی و غایی، حصر عقلی ندارند و استقراییاند؛ به این معنا که تعداد و نوع آنها ثابت نیست و با توجه به مقتضیات و شرایط مخاطب (سن، جنس، استعدادها، محیط و …)، کم و زیاد میشوند (حسینی نیشابوری و صاعد رازی، 1403: 168).
4. حیطه بینشی
انسان دارای سه حیطه فکر و احساس و عمل است که بررسی رفتار او در هر یک از سطوح مذکور انجام میشود (ریویر، 1397: 259-124). بینش اطلاعات و آموزههای معرفتی است که برای شخص نگرش خاصی بسازد (اویسی، 1403: 81) و نتیجه سلسله باورهایی از جهان و خدا و انسان و روابط آنهاست (شریفی، 1384: 413). نکته مهم اذعان برخی اندیشمندان، مانند کوهن و لاکاتوش، درباره تأثیر مباحث متافیزیکی مانند بینش متأثر از متون مقدس در پارادایم هاست (امیری طهرانی زاده، 1399: 69). مقصود از حیطههای بینشی در تربیت حوزههایی از تعلیم و تربیت است که با بینش انسان سروکار دارد. عموما هدف تعلیم و تربیت در این حیطهها آموزش یا تقویت بینشهای مخاطبان است.
شناخت و بینش خود دارای مراحل مختلفی است. این مراحل را گاه به ترتیب دانش، درک، کاربرد، تجزیه و تحلیل، ترکیب و ارزشیابی میدانند (سیف، 1403: 455-450؛ گرونلند، 1382: 55-53).
روش پژوهش
روش پژوهش روش استنطاق شهید صدر است. راه پیشنهادی ایشان شیوهای است که آن را «فهم موضوعی» یا «اکتشاف مکتب» مینامد (مخلصی، 1376: 150-137). به باور وی، نصوص دینی وقتی به صورت تجزیهای بررسی و فهم میشوند، مفسر، بدون هیچ گونه طرح یا نقشه پیشین، میکوشد مدلول و معنای نص را در پرتو معانی الفاظ و به کمک نشانهها به دست آورد و سرانجام به اجتهادهایی پراکنده و حتی گاه ناهمگون دست مییابد. به جای این، باید شیوه فهم موضوعی را برگزید تا در پرتو آن به نظریهای کامل و منسجم و اجتهادی که یک وحدت را مینماید و فلسفه واحد معینی را در یک موضوع روشن میکند دست یافت.
شهید صدر روش استنطاق نصوص دینی را در دو اثر خود به تفصیل تبیین کرده است: یکی در اقتصادنا و دیگری در تفسیر موضوعی قرآن. اگر چه در تفسیر موضوعی این روش در زمینه فهم دیدگاههای قرآن و در تبیین تفاوت میان تفسیر موضوعی و تجزیهای به کار رفته، شهید صدر تأکید میکند که این شیوه در فهم سایر نصوص دینی نیز به طور یکسان قابل اجراست. ایشان در اقتصادنا نیز، برای استخراج مکتب اقتصادی اسلام، همین رویکرد استنطاقی را در تحلیل روایات به کار گرفته است (صدر، بی تا: 57-15؛ صدر، 1381: 46- 19). این روش بر خوانش هدفمند و مسئله محور از متون تأکید دارد و به جای تفسیر منفعل، درصدد کشف منظومهای منسجم از دیدگاههای دینی است. با توجه به سخنان ایشان، میتوان گفت فهم موضوعی دین وقتی صورت میگیرد که یکی از موضوعهای زندگی یا اعتقادی یا اجتماعی را برگزینیم و بخواهیم دیدگاه اسلام و نظر نصوص دینی را درباره آن استنباط کنیم. بنابراین، اکتشاف نظریهها و مسلکهای فکری دین نیازمند دو گام اساسیاند:
- فهم تجزیهای نصوص و استنباط احکام به روش اجتهاد دینی: در این مرحله عناصر و مفردات نخستین یک نظریه، با دقتها و موشکافیهای کارشناسان، از نصوص استخراج و جمع آوری میشوند؛
- در این مرحله، میان مفردات و مدلولهای جداگانه نصوص، وحدت و پیوند نظری ایجاد میشود و به هر یک از آنها به این عنوان که جزئی از کل است و بخشی از نظریه را تفسیر میکند نگریسته میشود و سرانجام برای دستیابی به یک تفسیر کلی و نظاممند، با یکدیگر ترکیب میشوند.
عالم دینی، وقتی با این هدفگیری نصوص دینی را بررسی میکند، دیگر شنوندهای جامد و گزارشگری بینقش نیست، بلکه برای طرح مسئله در برابر نصوص دینی به عنوان موضوعی که با اندیشهها و مطالعات گسترده بشری سروکار دارد، گفتگوی خود را با متن نص آغاز میکند. او میپرسد و نص پاسخ میدهد، که به آن روش استنطاق میگویند.
اهداف تربیت اسلامی
تعیین هدفهای تعلیم و تربیت از مسائل مهم نظری در تبیین ابعاد تربیت است که سمت و سوی تعلیم و تربیت و سازمانها و تشکیلات آموزشی و پرورشی را مشخص میکند. بنابراین، در نظام تربیتی اسلام، اهداف متناسب با واقعیت انسان و هماهنگ با خصایص عمومی و سعادت نهایی او تعبیه شده است. این پژوهش در پی هدف کلی بینشی در ارتباط انسان با خدا، که از مؤلفههای واسطی تشکیل شده، است.
هدف کلی تربیت بینشی
با توجه به مبانی هستیشناسی و انسانشناسی اسلام، شرک و عبادت اصنام و پادشاهان مهمترین مانع بر سر راه کمال و سعادت انسان است. به این دلیل، نخستین هدف از تعلیم و تربیت اسلامی برداشتن این مانع و تربیت مسلمین بر توحید و معرفت به خداوند متعال و درک توحید است. از نگاه شهید صدر، ایجاد نگرش توحیدی به عنوان محتوای باطنی انسان مهمترین رسالت تعلیم و تربیت اسلامی است (صدر، 1428ق: 241-238). ایشان تربیت توحیدی، یعنی قرب و نزدیکی به ایدئال مطلق «الله» (صدر، 1381: 190)، را مهمترین عامل در ایجاد تحرک و مسئولیتآفرینی و عدالت و هماهنگی میان انسانها میداند که هیچ امر دیگری نمیتواند انسان را به این مرتبه از کمالات و فضائل انسانی برساند (همان: 194 و 234).
یکی از سوالاتی که در این موضوع پیش میآید این است که مؤلفههای هدف کلی تربیتی بینشی (اهداف واسطی) در راستای ارتباط انسان با خدا در ادعیه کداماند و چگونه میتوان آنها را از ادعیه استخراج کرد؟
اهداف واسطی تربیت بینشی
برای رسیدن به هدف کلی ایجاد نگرش توحیدی در ادعیه، مؤلفههای مختلفی به عنوان اهداف واسطی در نظر گرفته میشود که در ادامه به توضیح آنها پرداخته میشود.
می توان این اهداف را در چهار محور تدریجی و مرتبط دستهبندی کرد که از شناخت نظری آغاز و به درونی سازی و تثبیت نگرش توحیدی ختم میشود:
1. شناخت خداوند (بنیاد معرفتی)
در این مرحله، مخاطب با ذات، صفات و افعال خداوند آشنا میشود. این مرحله شامل این اهداف است:
- شناخت خدا به عنوان تنها ملجأ برآوردن حاجات؛
- شناخت ابطه پدیدههای هستی با آفریدگار (رابط آیهای و آینهای به هستی)؛
- شناخت نعمتهای الهی و اندیشه درباره آن؛
- پی بردن به قدرت مطلق خدا؛
- آگاهی یافتن به علم لایزال الهی.
2. توحید و نفی غیر (تثبیت بینش توحیدی)
در این مرحله، عناصر معرفتی مرحله اول به بینش توحیدی منتهی میشوند؛
- تهلیل و نفی شریک از ذات بار تعالی؛
- خدا را تنها مؤثر حقیقی در عالم دانستن؛
- شایسته عبادت دانستن پروردگار.
3. نگرش قلبی و گرایش درونی (بعد عاطفی معرفت)
ایجاد ارتباط قلبی با خداوند و درونیسازی محبت و اعتماد به او:
- خدا را تنها محبوب حقیقی و معشوق واقعی عالم دانستن؛
- نیکاندیشی درباره خدا؛
- شناخت پیامبر و اهل بیت (به عنوان راهنمایان محبت و معرفت به خداوند).
4. مراقبت و حضور قلبی (تثبیت بینش در عمل و حضور ذهنی)
این اهداف نشان دهنده حضور دائم خدا در ذهن و عملاند:
- حاضر و ناظر دانستن خدا؛
- همواره به یاد خدا بودن.
اهداف مراحل اول و دوم بیشتر به جنبه بنیادی و تثبیتی بینش اشاره دارند و اهداف مراحل سوم و چهارم بیشتر به جنبه عاطفی و رفتاری بینش اشاره میکنند. برخی اهداف مثل «شناخت پیامبر و اهل بیت» هم نقش مستقل دارند و هم به تعمیق سایر اهداف (محبت، معرفت، یاد خدا) کمک میکنند.

در ادامه به مهمترین این اهداف واسطی و مؤلفههای آن پرداخته میشود.
یک. شناخت خدا به عنوان تنها ملجأ برآوردن حاجات
در نظام تربیت بینشی، اولین هدف واسطی بنیادین در بعد شناختی، به سبب فقر وجودی مطلق انسان، شناخت خداوند به عنوان تنها ملجأ در برآوردن حاجات است؛ هدفی که بر توحید در ربوبیت و اتکال مطلق به خداوند تأکید دارد. در این رویکرد، انسان در مییابد که پناهگاه حقیقی در تمامی نیازهای مادی و معنوی تنها ذات اقدس الهی است. دعای قنوت امام رضا(ع) بیانگر این حقیقت است:
اللهم … قنی شر ما قضیت، إنّک تقضی ولا یقضی علیک؛ لا منجا ولا ملجأ ولا مفرّ ولا مهرب إلّا إلیک (کفعمی، بی تا؛ 526).
در این فراز، مفاهیمی چون حاکمیت مطلق خداوند بر قضا و قدر (إنّک تقضی ولا یقضی علیک) و انحصار نجات و پناه به سوی او (لا منجا ولا ملجأ…) برجستهاند. این عبارات دلالت روشنی دارند بر نفی هرگونه استقلال در ربوبیت از غیر خدا و وابستگی تام انسان به رب مطلق.
شناخت خدا به عنوان تنها ملجأ صرفا باور احساسی نیست، بلکه نگرشی توجیدی و معرفتی است که بر انحصار فاعلیت، علم و قدرت الهی تأکید دارد. این نگرش انسان را از تکیه بر اسباب ظاهری و بیپشتوانه میرهاند و در برابر بحرانها، او را به سوی آرامشی درونی از جنس توکل و ایمان هدایت میکند. در بلند مدت، چنین معرفتی به استواری باور توحیدی، شکلگیری توکل پایدار و تثبیت ایمان فعال در رفتار منتهی میشود. از این رو، این هدف واسطی نقشی اساسی در پیکرده منسجم بینش توحیدی دارد.
دو. شناخت رابطه پدیدههای هستی با آفریدگار
در منظومه تربیت بینشی توحیدی، دومین هدف واسطی مهم در ساحت معرفتی «شناخت رابطه پدیدههای هستی با آفریدگار» است. بر این اساس، طبیعت در نگاه موحد مجموعهای از آیات الهی و آینههای صفات ربوبی تلقی میشود، نه موجوداتی مستقل و بیربط، این نگرش نوعی تفسیر توحیدی از هستی ارائه میدهد که در آن هر پدیده نشانهای از خداوند است.
دعای نبوی «یا من فی البر والبحر سبیله، یا من فی الافاق آیاته، یا من فی الآیات برهانه» (طوسی، 1411ق: 172: کفعمی، 1418 ق: 444) سه مؤلفه کلیدی را بیان میکند: قانونمندی عالم (سبیله)، آفاق به عنوان صحنه تجلی (آیاته) و ظرفیت برهانی طبیعت (برهانه). بر این پایه، جهان نظامی جهتدار و هدفمند است و پدیدهها نقش آیه و واسطهای معرفتی دارند. چنین نگرشی مؤمن را به تفکری نشانهشناسانه سوق میدهد که طبیعت را پلی برای شناخت خدا میداند و بدین سان، این هدف واسطی زمینهساز تعمیق سایر مراتب بینش توحیدی همچون تهلیل، حب الهی و ذکر دائمی میشود.
سه. شناخت نعمتهای الهی و اندیشه درباره آن
سومین هدف شناخت نعمتهای الهی و اندیشه درباره آن شناختی است که در پرتو آن، فرد نه تنها به گستردگی و عمق الطاف الهی آگاه میشود، بلکه درکی توحیدی از منشأ همه نعمتها مییابد و به تبع آن، در مسیر عبودیت و سپاسگزاری حقیقی قرار میگیرد. در دعای عرفه، حضرت سید الشهدا با زبانی توحیدی و تأمل برانگیز عرضه میدارند:
فأیّ نعمک یا الهی أحصی عدداً و ذکراً؟ أمای عطایاک أقوم بها شکراً؟ وهی یا رب أکثر من أن یحصیها العادون أو یبلغ علماً بها الحافظون (ابن طاووس، 1414ق: 160، مجلسی، 1403ق: 92 / 300؛ کفعمی، 1405ق: 225).
این عبارت دعایی حاوی مؤلفههای کلیدی است: 1. کثرت و فراگیری نعم الهی بیش از آن است که به احصا درآید؛ 2. جبرانناپذیر بودن نعمتها با شکر انسانی: هیچ نعمتی را نمیتوان به تمامه شکر گزارد؛ 3. ناتوانی عقل بشری در احصا و شناخت کامل عطایای الهی؛ 4. بینیازی خدا از شکر و فقدان استحقاق انسان برای دریافت نعمت.
این مفاهیم و عناصر جداگانه در شبکهای منسجم با سایر اهداف واسطی تربیت بینشی در ارتباط با خدا معنا مییابند. شناخت نعمتها بخشی از فرایند جامع معرفت الله است؛ زیرا نعمت جلوهای از رحمت و ربوبیت خداوند است. انسان با تفکر در نعمتها از ظاهر مادی آنها فراتر میرود و به حکمت، علم و جمال الهی، که در ورای هر نعمت نهفته است، توجه مییابد.
این سطح از تأمل نگرش توحیدی فرد را از یک باور سطحی به باوری تأمل ورزانه و همراه با شهود ارتقا میدهد؛ نگرشی که در آن خدا تنها منعم حقیقی، تنها مرجع فیض و تنها منبع رفع نیازهای وجودی انسان تلقی میشود. این بینش ریشههای معرفتی برای سایر اهداف مانند «شکر قلبی و زبانی»، «حب الهی» و «توکل» را تقویت میکند.
در نهایت، این هدف با سایر اهداف واسطی در تربیت بینشی ترکیب میشود و در ساختاری یکپارچه به تحقق نگرش توحیدی عمیق منجر خواهد شد؛ نگرشی که انسان را از غفلت و خودبسندگی نجات میدهد و به یاد و شکر مداوم میرساند.
چهار. پی بردن به قدرت مطلق خدا
در نظام تربیت بینشی اسلامی، پی بردن به قدرت مطلق خداوند یکی از بنیادیترین اهدافی است که در کنار دیگر اهداف واسطی، مسیر رسیدن به نگرش توحیدی را همواره میسازد. این بینش در قلب و ذهن فرد نوعی توکل، امیدواری، آرامش و پناهجویی معنوی ایجاد میکند که در تربیت دینی نقش بنیادین دارد. در دعایی که از امام صادق(ع) روایت شده است، آن حضرت، با تأکید بر قدرت مطلق الهی، درخواست فرج و گشایش از جانب خداوند دارند:
اسألک أن تفرّج عنّی فی ساعتی هذه، من حیث احتسب و من حیث لا احتسب، إنّک تحیی العظام وهی رمیم، إنّک فعال لما ترید وإنّک علی کل شیء قدیر (قندوزی، 1404ق؛ 504؛ طوسی، 1411ق: کفعمی، 1418ق: 480).
از این فراز چند عنصر اصلی قابل استخراج است: 1. طلب فرج از خداوند: در شرایط دشوار، تنها خداوند منبع گشایش است؛ 2. امکان فرج از راههای پیشبینی نشده و ناشناخته؛ یعنی قدرت خداوند از حدود عقل و تدبیر انسانی فراتر است؛ 3. احیای استخوان پوسیده به عنوان مثال قرآنی از قدرت مطلب خدا در خلق دوباره؛ 4. صفت «فعال لما یرید» به معنای اراده بی قید و قدرت تام بر هر چیز؛ 5. «إنّک علی کلی شیء قدیر»: تأکید صریح بر قدرت نامحدود الهی.
این مفاهیم باید در نظام اهداف واسطی تربیت بینشی در کنار سایر اهداف تحلیل شوند قدرت مطلق خداوند محور بنیادی اعتماد، اتکا و آرامش مومن است. چنین باوری فرد را از وابستگیهای وهمی و ناتوانیهای دروغین دنیوی آزاد میسازد و زمینه توکل حقیقی بر خالق را فراهم میآورد. به این ترتیب، این هدف واسطی در پیوندی مستقیم با اهدافی چون «یاد دائم خدا»، «خدا را تنها مؤثر حقیقی دانستن» و «شناخت خدا به عنوان ملجأ حاجات» قرار میگیرد.
از نگاه شهید صدر، چنین معرفتی تنها با نگاه داشتن نصوص به صورت جداگانه کافی نیست، بلکه در ترکیب این مدلولها با یکدیگر، باید به تفسیر نظاممند دست یافت. در این راستا، «قدرت مطلق الهی» تبیین کننده علت حقیقی تحولات عالم و محور وحدت بخش برای درک هدف کلی «نگرش توحیدی» است.
پنج. آگاهی به علم لایزال الهی
آگاهی به علم لایزال الهی پنجمین هدف از اهداف واسطی تربیت بینشی در منظومه توحیدی است. فهم صفت «علیم» الهی صرفا آشنایی با یکی از ویژگیهای خداوند نیست. بلکه دریچهای به سوی تحولی بنیادین در نگرش و سلوک انسان مؤمن میگشاید. هنگامی که فرد به گستره علم بینهایت خداوند آگاه میشود، نوعی ارتباط درونی و عمیقتر با مبدأ هستی در وجود او شکل میگیرد که پیامدهای تربیتی و روانی دارد.
آیات و ادعیه گویای این معنا هستند که علم الهی همه موجودات، ظاهر و باطن انسانها و ژرفای نیتها را در بر میگیرد: «وهو علیم بذات الصدور» (حدید/ 6)، و «الحمد لله الذی لا یخفی علیه خافیة فی السماوات والارض، وهو بکل شیء علیم» (ابن طاووس، 1414ق: 157). از این شواهد، مفاهیمی چون احاطه کامل علم الهی، آگاهی به نیتها و ژرفای جانها و حضور همیشگی خداوند در عرصه زندگی فردی قابل استنتاج است.
این شناخت در دل ساختار منسجم معرفت توحیدی معنا مییابد؛ بدین معنا که معرفتهای جزئی باید در قالب نظامی هدفمند سامان یابند. بر این اساس، آگاهی به صفت «علیم» منشأ پیدایش نگرشهایی همچون خشیت درونی، توکل و امید، صبر و رضا و اخلاص در رفتار است. در واقع، باور به علم بیپایان خدا مرزهای رفتار مومن را از سطحی بیرونی به باطنی عمیق گسترش میدهد.
این هدف در پیوند با اهدافی چون «به یاد خدا بودن» و «حاضر و ناظر دانستن خدا» قرار دارد و در مجموع، نقشی کلیدی در پیوند دادن معرفت توحیدی با منش ایمانی ایفا میکند.
شش. تهلیل و نفی شریک از ذات باری تعالی
از این هدف به بعد وارد مرحله دوم (تثبیت باورهای توحیدی با رویکرد کلامی و عبادی) میشود. در منظومه تربیت بینشی، ذکر شریف «لا اله إلّا الله» صرفاً به عنوان یک گفتار زبانی یا شعار رایج تلقی نمیشود، بلکه واجد محتوایی عمیق و بنیادین در نظام تربیتی اسلام سات. تهلیل در این چهارچوب بیانگر نفی هرگونه الوهیت جز خدای یگانه و اثبات یکتایی مطلق اوست؛ مفهومی که نه تنها ریشه در هستیشناسی توحیدی دارد، بلکه در سطح معرفتشناختی و تربیتی نیز نقشآفرین است. این معنا در متون روایی با تأکید بر سنگینی تهلیل در ترازوی حقیقت و برتری آن بر سایر اعمال عبادی برجسته شده است (شیخ صدوق، 1368: 68 حلی، 14107 ق: 246). در دعای تهلیل منقول از امام صادق(ع) نیز، تهلیل، با توصیفاتی چون «احد»، «صمد»، «الملک» و «القدوس»، با اثبات صفات کمالیه الهی پیوند خورده است: «أنت الله لا إله إلّا انت… احد صمد… الملک القدوس» (کلینی، 1365: 516؛ ابن طاووس، 1414ق: 101؛ محمد بن مسعود، 1420 ق: 1/211).
برپایه روش تحلیل استنطاقی شهید صدر، تهلیل نه تنها معرف محوریترین باور توحیدی است، بلکه معیاری برای تعیین مرز هویتی فرد مؤمن به شمار میرود؛ مرزی که سلطههای غیر الهی را مردود میداند و وابستگی به غیر خدا را نفی میکند. در این پرتو، تهلیل زمینهساز روح عبودیت خالص، احساس بینیازی از خلق، و حضور آگاهانه و مستمر انسان در پیشگاه پروردگار میشود. ازاینرو، تهلیل در تربیت بینشی، هم به مثابه بنیان معرفتی و هم جهت دهندهای عملی برای تربیت فردی و اجتماعی، نقشی کلیدی دارد.
هفت. خدا را تنها مؤثر حقیقی در عالم دانستن
در این هدف، تأکید اصلی بر این اصل است که هیچ سببی به صورت مستقل در جهان تأثیرگذار نیست، بلکه همه چیز به اذن و اراده خداوند تحقق مییابد. عبارت معروف معرفتی و فلسفی «لا مؤثر فی الوجود إلّا الله» بنیاد بینشی مهمی در نظام توحیدی است که در آثار حکما و عرفا نیز ریشه دارد و در دعاها به طور صریح و ضمنی بازتاب یافته است (ملا صدرا، 1412 ق: 2/392)؛ از جمله در دعای امام حسین(ع) درباره نجات حضرت ابراهیم(ع) از آتش:
یا من فعله قول، و قوله أمر، وأمره ماض، … یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم (ابطحی، 1413ق: 27).
ذکر شریف «لا حول ولا قوة إلّا بالله العلی العظیم» که نشانگر نفی حول و قوه از غیر خداوند است و تسلیم در برابر اراده مطلق الهی را تعلیم میدهد؛ همچنین، دعای امام هادی(ع) درباره اراده فراگیر خداوند؛
احییت به موات الاشیاء، ودمت به جمیع الاحیاء … وأریت به کبری الآیات (همان: 291- 290).
از شواهد یاد شده این مؤلفهها قابل استخراج است: 1. خداوند فاعل حقیقی در هستی است؛ 2. اسباب تحت تدبیر و اراده او عمل میکنند؛ 3. افعال طبیعی (سوختن، زنده شدن، مرگ، اجتماع، افتراق و …) همه در سیطره قدرت و حکمت الهیاند؛ 4. دعاها مؤکداً آموزش میدهند که انسان اسباب را باید به مثابه ابزارهایی در دست قدرت الهی ببیند، نه موجوداتی مستقل.
با کنار هم نهادن مؤلفههای به دست آمده، ساختاری منسجم برای فهم این هدف بینشی پدید میآید که با منظومه معرفتی توحید همخوان است. شهید صدر بر تفسیر وحد گرایانه نصوص در قالب یک ساختار معنادار تأکید دارد. در پرتو این روش میتوان گفت: همه اسباب طبیعی و علل ظاهری فاقد استقلال وجودی و تأثیریاند. نفی استقلال اسباب به معنای نفی عقلانیت یا انکار نظام علّی نیست، بلکه مقصود فهم صحیح جایگاه اسباب در سلسله تدبیر الهی است.
باور به مؤثر بودن تنها خدا منشأ تربیت روحیاتی چون توکل، تواضع، نفی غرور علمی، شکر بر نعمت و صبر در سختیها و رنج هاست.
در نهایت، چنین نگاهی نوعی بازسازی عمیق در ذهنیت و نگاه انسان به هستی و رخدادهای آن ایجاد میکند و او را به سوی بندگی ناب و بینش الهی سوق میدهد.
هشت. شایسته عبادت دانستن پروردگار
انسان، پس از درک توحید در ذات، صفات و افعال الهی، به مرحلهای میرسد که خدا را نه برای ترس از جهنم یا طمع در بهشت، بلکه تنها به دلیل اهلیت ذاتی خداوند برای عبادت میپرستد: «لکن وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک» (همان: 137). امیر المومنین (ع) در توصیف مرتبه عالی عبودیت میفرمایند: «لکنی اعبده حباً له … فتلک عبادة الکرام» (مجلسی، 1403ق: 67/ 186).
هدف عبودیت رهایی از شرک در عبادت است. موحد حقیقی نه تنها به توحید در ذات و صفات باور دارد، بلکه در مقام عمل و بندگی نیز جز خدا را سزاوار پرستش نمیبیند. طبق نظر آیت الله جوادی آملی، کسی که بر هوای نفس غلبه کرده و به عشق الهی رسیده است، عبادت را نه از روی منفعت طلبی، بلکه به عنوان تشکر از گشودن در گفتگو با محبوب انجام میدهد (جوادی آملی، 1389: 65).
مؤلفههای پیشین در قالب یک ساختار بینشی یکپارچه سامان مییابند. بر اساس روش استنطاقی شهید صدر، این هدف واسطی را میتوان در بستر یک منظومه بینشی توحیدی چنین تبیین کرد: عبودیت نتیجه منطقی شناخت توحید در ساحتهای سه گانه (ذات، صفات، افعال9 است. تنها معبودی که «اهلیت ذاتی» برای پرستش دارد خداوند متعال است. عبادت حقیقی، به جای آنکه بر ترس یا طمع استوار باشد، بر اساس محبت، معرفت و کرامت روحی انسان شکل میگیرد. این نوع عبودیت، به تعبیر امیر المومنین(ع) «عبادت کریمان» است و با آرامش و امنیت وجودی همراه است: «وهم من فزع یومئذ آمنون» (نمل/ 89).
از منظر تربیتی، این نوع بینش در عبودیت سبب تهذیب نیت، خلوص در عمل، آرامش در ارتباط با خدا و رهایی از شرک پنهان (ریا، عجب، تظاهر عبادی) میشود.
پس از تثبیت توحید نظری، تربیت بینشی فرد را به سوی توحید عملی در عبودیت سوق میدهد. این بینش عالیترین مرحله در مسیر تربیت توحیدی است؛ جایی که انسان خدا را نه برای عطای او، بلکه برای خود او میپرستد. در این مرتبه، عبودیت، نه ابزار نجات، بلکه تجلی عشق و کرامت روی انسان عارف است.
نُه. محبت الهی به مثابه تنها محبوب حقیقی
این هدف واسطی نقطهگذار از شناخت نظری به گرایش قلبی در سیر تربیت دینی انسان است و مرحله سوم از روند تحول بینش توحیدی را شکل میدهد. در این مرحله، محبت به خداوند نه صرفاً یک احساس، بلکه گرایشی عمیق، درونی و هستیشناختی است که فرد را در نسبت وجودی با معشوق مطلق قرار میدهد.
بر پایه تحلیل استنطاقی نصوص دینی، در گام نخست، مفاهیم کلیدی مرتبط با این نگرش استخراج شد. حدیث «المرء مع من احب» (متقی هندی، 1413ق: 16/13) نشان میدهد که محبت تعیین کننده جایگاه وجودی انسان است. در دعای نبوی «احببنی و حببنی … أذکر أیادی عندهم» (الراوندی، 1409ق: 206-205)، بر نقش یادآوری نعمتها در تحریک محبت الهی تأکید شده است. همچنین، در مناجات المحبین امام سجاد(ع)، عباراتی چون «من ذا الذی ذاق حلاوة محبتک» و «ملأت لهم ضمائرهم من حبک» (مجلسی، 1403 ق: 91/ 153-142) به انحصار محبت الهی و فراگیر شدن آن در جان مؤمن اشاره دارد.
در مرحله دوم تحلیل، این مفاهیم در چهارچوب نگرش توحیدی تفسیر شد. محبت الهی به عنوان گرایش پایدار، هم از شناخت جمال و نعمتهای الهی سرچشمه میگیرد و هم به طرد اغیار از دل میانجامد. این تجربه به تحقق «توحید در محبت» منجر میشود که انسان را به اخلاص، آرامش، پایداری در عبادت و انگیزه خدمت بیریا سوق میدهد.
در نهایت، این هدف واسطی پیوندی میان معرفت توحیدی و حضور قلبی مستمر برقرار میسازد؛ به گونهای که محبت خدا شعلهای دائمی برای زنده نگه داشتن یاد الهی در دل انسان میشود و او را به سوی عبودیتی عاشقانه و اخلاقی سوق میدهد.
ده. نیکاندیشی درباره خداوند
در چهارچوب اهداف واسطی تربیت بینشی و به منظور تحقق هدف کلی ایجاد نگرش توحیدی، «نیکاندیشی درباره خداوند» (حسن ظن بالله) به مثابه یکی از مؤلفههای کلیدی مطرح میشود. این نگرش ریشه در باور به حکمت، علم، قدرت و رحمت بی پایان الهی دارد و فراتر از شناخت نظری و محبت عاطفی، به تعمیق رابطه درونی انسان با پروردگار منجر میشود. روایات اسلامی حسن ظن را هنگامی ارزشمند میدانند که با خوف از گناه همراه باشد؛ چنان که امام صادق(ع) تصریح میکنند: نحسن الظن بالله لا یضر معه الخوف» (همان؛ 67/ 367). این توازن میان خوف و رجا ثمرهای از شناخت توحیدی از فات جمال و جلال الهی است. در فرازی از صحیفه سجادیه نیز آمده: «أسألک یا رب حسن الظن بک والصدق فی التوکل علیک» (عاملی، 1332 ق: 114) که نشان دهنده پیوند وثیق حسن ظن با توکل راستین است. افزون بر این، امام سجاد(ع) در فراز دیگری از دعا بر امید به اجابت الهی تأکید دارند و آن را مانعی در برابر یأس و نومیدی میدانند (همان: 119). از منظر روایی نیز، تلخیهای ظاهری تقدیر الهی پوششی بر خیر و مصلحت حقیقی بندگان است (محمودی، 1388: 2/45). چنین بینشی نگرشی عمیق و توحیدی به تدبیر الهی در امور زندگی میبخشد و در تربیت روحی مومن نقشی بنیادین ایفا میکند.
یازده. شناخت پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت(ع)
یکی از ارکان اساسی تربیت بینشی است که نقش مقدمهای راهبردی در تحقق معرفت توحیدی و کمال اخلاقی ایفا میکند. این شناخت صرفا مقدمهای بر خداشناسی نیست، بلکه بستری برای تهذیب نفس، ارتقای معنویت و تحقق سبک زندگی دینی نیز محسوب میشود. بر پایه روایت منقول از ابن طاووس، معرفت خدا بدون شناخت پیامبر و امام صرفا تصوری ناقص از خداشناسی است و به معرفت حقیقی نمیانجامد (ابن طاووس، 1370: 521-520).
سیرده پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) تجلی عینی آموزههای الهی و معیار تحقق توحید عملی است. قرآن کریم بر الگو بودن رسول خدا(ص) تأکید دارد (احزاب/ 21) و روایات اهل بیت: نیز ادامه دهند همان مسیر تربیتیاند (مجلسی، 1403 ق: 88/91). این شناخت، فراتر از دانستن اسامی و رویدادهای تاریخی، شامل فهم دقیق ویژگیهای اخلاقی، اعتقادی، رفتاری و عبادی این بزرگواران است. در پرتو این شناخت، انسان با الگویی مجسم از ایمان، عدالت، حلم، بندگی، تواضع و ایثار آشنا میشود.
روش استنطاقی شهید صدر نشان میدهد که بدون معرت به راهنمایان الهی، تربیت بینشی دچار نقص خواهد شد. آنان واسطههایی میان شناخت الهی و عمل انسانیاند که هم بُعد نظری توجید را تکمیل میکنند و هم بُعد اخلاقی آن را سامان میدهند. محبت به اهل بیت(ع) نیز تقویت کننده گرایش قلبی به خداوند و عامل تعمیق ارتباط عاطفی با اوست.
از منظر تربیتی، این هدف واسطی سبب تعمیق باورهای توحیدی، تقویت اخلاق فضیلت مدار، الگوبرداری در سبک زندگی و استواری در مسیر ولایت میشود. همچنین، این هدف با سایر اهداف بینشی چون شناخت خدا، محبت الهی، توکل به خداوند و نیک اندیشی درباره او همافزاست و به تکوین نگرش توحیدی متعادل و جامع یاری میرساند. در نتیجه، شناخت پیامبر و اهل بیت(ع) پلی میان خداشناسی نظری و دین داری عملی است و نقشی بنیادین در تکامل تربیت بینشی ایفا میکند.
دوازده. حاضر و ناظر دانستن خداوند
حاضر و ناظر دانستن خداوند محصول نهایی تربیت بینشی است و حضور دائم الهی را در دل و عمل نهادینه میکند و به تثبیت نگرش توحیدی در عرصه عمل و تقویت حضور قلبی در ارتباط با خداوند منتهی میشود. این آگاهی نه تنها مبنای تعمیق احساس مسئولیت اخلاقی در فرد است، بلکه زمینهساز تقوا، خودمهاری و تهذیب نفس در پرتو نظارت درونی میشود. در منابع دعایی، بر حضور پیوسته و نظارت مطلق الهی تأکید شده است: «انت الرقیب علی فی جمیع أحوالی» (طوسی، 1411ق ق: 92؛ طبرسی، 1392 ق؛ 309, کفعمی، 1418 ق: 35؛ کفعمی، 1405 ق: 49)؛ یعنی تویی که در همه حال مراقب منی. این نظارت از صفاتی چون «سمیع»، «بصیر»، «علیم» و «شهید» نشئت میگیرد که دلالت بر احاطه دائمی خداوند بر تمام افعال و افکار انسان دارند (کفعمی، 1418 ق: 35؛ مجلسی، 1403 ق: 84/236).
تحلیل استنطاقی این هدف در سه سطح قابل تبیین است: نخست در سطح توصیفی، آگاهی به حضور علمی، شهودی و کنترلی خداوند در تمامی عرصههای زندگی معنا مییابد؛ دوم در سطح تفسیر تربیتی، این آگاهی، به عنوان منشأ مراقب دائمی از رفتار، گفتار و نیت، سبب تقویت مسئولیت پذیری میشود؛ سوم در سطح تبیینی، این هدف پایهای ترین عنصر در ایجاد خودکنترلی، پرورش تقوا و اخلاص عملی معرفی میشود.
نقش تربیتی این هدف در ایجاد مهار درونی، اصلاح رفتار، انس لحظهای با خدا و استمرار بندگی نمایان است. همچنین، با اهدافی همچون شناخت خداوند، محبت الهی و شناخت پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) ارتباط وثیق دارد؛ چراکه حضور خداوند ظهور عینی صفات فعلی اوست و اهل بیت(ع) نمونههای عینی این مراقبت دائماند.
در جمعبندی، آگاهی به نظارت مستمر الهی پلی میان معرفت نظری و رفتار مؤمنانه است و بستری مطمئن برای تحقق شخصیت ایمانی و پایبندی عملی به آموزههای توحیدی فراهم میسازد.
سیزده. همواره به یاد خدا بودن: یاد مستمر خداوند
یاد همیشگی خداوند اوج بینش توحیدی و یکی از ارکان اساسی در تثبیت بینش توحیدی و تقویت پیوستگی معنوی با پروردگار است (کلینی، 1365 ق: 2/13). در فرایند تربیت بینشی، این هدف واسطی به عنوان محرکی پایدار برای بیداری فطرت، تهذیب نفس و استقامت در مسیر عبودیت ایفای نقش میکند (مطهری، 1376: 1/126). یاد خدا صرفا یک کنش عبادی نیست، بلکه تجلی آگاهانه حضور الهی در متن زندگی روزمره انسان است (باقری، 1398).
بر پایه آموزههای قرآنی، یاد خدا مایه آرامش و استواری قلب معرفی شده است: «ألا یذکر الله تطمئن القلوب» (رعد/ 28). در ادعیه مأثور، به ویژه در صحیفه سجادیه، امام سجاد (ع) با لحنی مؤثر از خداوند درخواست میکنند که ایشان را از غفلت دور دارد و همواره به ذکر الهی متذکر سازد: «اللهم… ونبهنی لذکرک فی اوقات الغفلة» (عاملی، 1332 ق: 123). این مضامین نشان دهنده جایگاه محوری یاد خدا در حیات ایمانیاند.
در چهارچوب روش استنطاقی شهید صدر، این هدف در سه سطح قابل تبیین است:
- در سطح مفهومی، یاد خدا به معنای آگاهی مستمر از حضور و صفات الهی در تمامی شئون زندگی است؛
- در سطح اثرگذاری، یاد الهی سبب بیدارسازی فطرت، ایجاد آرامش، تقویت مقاومت در برابر لغزش و استمرار در مسیر بندگی میشود؛
- در سطح نظاممندی، این هدف به عنوان ضامن مراقبت عملی و خودآگاهی مداوم، تجلی عینی حضور قلبی در رفتار و تصمیمگیریهای روزمره است.
یاد خدا در پیوند مستقیم با هدف حاضر و ناظر دانستن خدا قرار دارد و نقش مکمل در تحقق اهدافی پون شناخت خدا، گرایش قلبی و الگوبرداری از سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایفا میکند. بدون آن، بینش توحیدی در جان انسان استقرار نمییابد و ایمان به مرتبه عمل و حضور قلبی نمیرسد.
در نهایت، یاد دائم خداوند بنیان حیاتی برای شکلگیری شخصیت ایمانی و تحکیم پیوند مستمر بنده با خالق است؛ عاملی که نه تنها از غفلت میرهاند، بلکه آرامش و تعالی درونی را در پرتو اتصال دائم به منبع کمال تضمین میکند.
نتیجه
نتایج این پژوهش، با بهره گیری از روش استنطاقی در تحلیل متون دینی، به شناسایی و تبیین اهداف واسطی تربیت بینشی در ارتباط انسان با خدا انجامید. یافتهها نشان میدهد که این اهداف، فراتر از شناخت صرف خداوند، شامل ابعاد شناختی، عاطفی و رفتاری این معرفت است و در قالب مؤلفههای مهمی چون: مرحله اول (شناخت خدا) به عنوان تنها ملجأ، شناخت رابطه آیهای با هستی، شناخت نعمتها، قدرت و علم خدا و در مرحله دوم (تثبیت توحید) تهلیل و نفی شریک، تنها خدا مؤثر است و فقط او شایسته عبادت و در مرحله سوم (نگرش عاطفی) خدا را معشوق حقیقی دانستن و نیک اندیشی به خدا و شناخت پیامبر و اهل بیت(ع) و در مرحله چهارم محصول نهایی تربیت بینشی که حضور و یاد دائم الهی را در دل و عمل نهادینه میکند قابل شناساییاند. هر یک از این مؤلفهها در نظام هدف گذاری تربیت بینشی نقش واسطهای ایفا میکنند که زمینه ساز ایجاد نگرش توحیدی و تعمیق ارتباط معنوی انسان با پروردگار، تهذیب نفس، و شکل گیری شخصیت اخلاقی و دینی میشود.
تفسیر این یافتهها نشان میدهد که تربیت بینشی محدود به شناخت نظری از خداوند نیست، بلکه با تقویت گرایش قلبی، اعتماد و امید به خداوند و مسئولیت پذیری فرد در برابر پروردگار، او را به عبودیت آگاهانه و عمل صالح سوق میدهد. در این میان، تأکید بر پیوند معرفت الهی با معرفت پیامبر (ص) و اهل بیت(ع) بر ضرورت حرکت در مسیر ولایت برای تحقق تربیت بینشی مؤثر صحّه میگذارد.
از منظر کاربردی، این مؤلفهها میتوانند مبنای طراحی برنامههای آموزشی در نهادهای دینی، فرهنگی و تربیتی قرار گیرند. همچنین، پژوهشهای آینده میتوانند تأثیر این اهداف را بر ارتقای رفتار دینی و سلامت روانی بررسی، و کارکرد آن را در مواجهه با چالشهای معنوی معاصر تحلیل کنند. بازشناسی این اهداف و مؤلفهها گامی مؤثر در جهت تحقق تربیت دینی عمیق و کارآمد در عصر حاضر خواهد بود.
منابع و مأخذ
– قرآن کریم.
– نهج البلاغه.
– ابطحی، سید محمد باقر (1420ق). الصحیفة الحسینیة الجامعة، قم، موسسة امام مهدی(ع).
– ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، محمد بن علی (1368)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم: منشورات شریف رضی.
– ابن طاووس، علی بن موسی (1370). جماع الاسبوع بکمال العمل المشروع. تحقیق جواد قیومی. قم: نشر آفاق.
– ابن طاووس، علی بن موسی (1370). فلاح السائل. مشهد: آستان قدس رضوی.
– ابن طاووس، علی بن موسی (1414ق). اقبال الاعمال. تحقیق جواد قیومی. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
– ابن عیاشی، محمد بن مسعود (1420ق). العیاشی. قم: مؤسسة البعثة، قسم الدراسات الاسلامیة.
– ابن فهد حلی، احمد بن محمد (1425ق). عدة الداعی و نجاج الساعی. بیروت: دار الاضواء.
– اسماعیل علی، سعید (1391). مکتبها و گرایشهای تربیتی در تمدن اسلامی، ترجمه بهروز رفیعی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
– امیری طهرانی زاده، محمد رضا (1399)، پیش درآمدی بر مسئله شناسی علوم اجتماعی در ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
– اویسی، کامران (تابستان 1403). تبیین نقش مؤلفههای بینشی در شکل گیری انقلاب اسلامی به مثابه پدیدهای اجتماعی از منظر قران، قرآن و علوم اجتماعی، 4 (2). پیاپی 14. 103-72.
– باقری، خسرو (1390). مبانی فلسفی تعلیم و تربیت اسلامی. تهران: سمت.
– باقری، خسرو (1398). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران: مدرسه.
– بناری، علی همت (1383). نگرشی بر تعامل فقه و تربیت. قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
– بناری، علی همت (1389). در تکاپوی ارائه مفهومی نو از تربیت اسلامی، دوفصلنامه تربیت اسلامی، 2(3).
– جوادی آملی، عبدالله (1388). قران در قرآن. قم: اسراء.
– جوادی آملی، عبدالله (1389). رازهای نماز. قم: اسراء.
– جوادی آملی، عبدلله (1390). مراحل اخلاق در قرآن. قم: اسراء.
– حسن زاده آملی، حسن (1372). رساله نور در ذکر و ذاکر و مذکور. قم: تشیع.
– حسینی نیشابوری، علی اکبر و محمد حسین صاعد رازی (1403). نظام تعلیم و تربیت اسلامی، قم: دارالمبلغین.
– حسینی زاده، سید علی (1402)، تعلیم و تربیت اسلامی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
– حلی، حسن بن یوسف، نهایة الاحکام فی معرفة الاحکام، قم: موسسه اسماعیلیان، 1410ق.
– الراوندی، قطب الدین سعید بن هبة الله (1409). قصص الانبیاء. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
– ریویر، کلود (1397). جامعه انسان شناسی ادیان. ترجمه علیرضا خدامی. تهران: نشر نی.
– سیف، علی اکبر (1403). روان شناسی پرورشی. تهران: نشر دوران.
– شاملی، عباسعلی (1394). بنیانهای دینی و فلسفی نظام تعلیم و تربیت اسلامی. تهران: سادس.
– شریفی، حسن پاشا (1384). اصول روان سنجی و روان آزمایی. تهران: رشد.
– شیرازی (ملا صدرا)، صدرالدین محمد بن ابراهیم (1412ق). الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة. بیروت: داراحیاء التراث العربیه.
– صدر، سید محمد باقر (1381). سنتهای تاریخ در قرآن (تفسیر موضوعی). ترجمه سید جمال الدین موسوی. بی جا: بی نا.
– صدر، سید محمد باقر (1428ق). المدرسة القرانیة. قم: مرکز الابحاث والدراسات للشهید الصدر.
– صدر، سید محمد باقر (بی تا). اقتصاد ما. ترجمه ع. اسپهبدی. تهران: اسلامی.
– طبرسی، حسن بن فضل (1392ق). مکارم الاخلاق. قم: منشورات الشریف الرضی.
– طوسی، محمد بن حسن (1411ق). مصباح المتهجد و سلاح المتعبد. بیروت: موسسة البعثة.
– عاملی، محمد بن حسن (1332ق). الصحیفة الثانیة السجادیة. قاهره: مطبعة النیل.
– فرهادیان، رضا (13909. مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و حدیث. قم: بوستان کتاب.
– قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (1404ق). ینابیع المودة. بیروت: دار الاسوة للطباعة والنشر.
– کارآمد پیشه، حسین (1401). آشنایی با تربیت اسلامی. قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(ع).
– کریمی، عبدالعظیم (1395). تربیت چه چیز نیست؟. تهران: انجمن اولیا و مربیان.
– کفعمی، ابراهیم بن علی (1405ق) المصباح فی الادعیة والصلوات. تهران: شریف رضی.
– کفعمی، ابراهیم بن علی (1418ق). البلد الامین والدرع الحصین. بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
– کفعمی، ابراهیم بن علی (بی تا). الجنة الواقیة. بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
– کلینی، محمد بن یعقوب (1365). الکافی. تصحیح علی اکبر غفاری. تهران: دار الکتب اسلامی.
– گرنلند، ادوارد (1382). هدفهای رفتاری برای تدریس و ارزشیابی. ترجمه امان الله صفوی. تهران؛ جوانههای رشد.
– متقی هندی، علاء الدین متقی بن حسام الدین (1431ق). کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
– مجلسی، محمد باقر (1403ق). بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطهار. بیروت: مؤسسة الوفاء.
– محمودی، حسن 01388). شهود و شناخت. قم: بوستان کتاب.
– مخلصی، عباس (1376). نگاهی به تلاشهای احیاگرانه شهید صدر. حوزه. 20 (2). 153-120.
– مشهدی، محمد بن جعفر (1389). المزار الکبیر. تحقیق جواد قیومی اصفهانی. قم: مؤسسه نشر اسلامی.
– مطهری، مرتضی (1376). مجموعه اثار. قم: صدرا.
– معرفت، محمد هادی (1379). تفسیر و مفسران. قم: مؤسسه فرهنگی التمهید.
– موسوی خمینی، سید روح الله (1368). صحیفه امام. تهران: نشر آثار امام خمینی.
– میالاره، گاستون (1375). معنی و حدود علوم تربیتی. ترجمه علی محمد کاردان. تهران: موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.