چکیده: شهید صدر با نگاهی جامع به حوزه و اسلام، طرحی برای تبدیل مرجعیت فردی به یک نظام تشکیلاتی و نهادینهشده با عنوان «المرجعیة الموضوعیة» ارائه کرد که از آن با تعابیری همچون «مرجعیت صالحه» و «سازمان مرجعیت» یاد میشود. در این دیدگاه، مرجعیت باید با برخورداری از اهداف روشن، تشکیلات برنامهریز، تقسیم کار، مشارکت علما و نمایندگان و تداوم زمانی، از حالت فردی خارج شده و به مرجعیتی نظامیافته تبدیل شود. اهداف مرجعیت صالحه شامل ترویج احکام و دستورات اسلام، ایجاد حرکت فکری در میان امت، رفع نیازهای فکری دینی، نظارت بر فعالیتهای اسلامی و سپردن نقش زعامت امت به مراکز و مناصب روحانی است. شهید صدر همچنین برای تحقق این طرح، زمینهسازی برای ایجاد مرجعیت صالحه و دگرگونی در شیوه عمل مرجعیت را ضروری میداند و برای آن سه مرحله پیش از پذیرش رسمی مرجعیت، مرحله قبول مرجعیت با چاپ رساله عملیه و مرحله مرجعیت عالی را ترسیم میکند. در این چارچوب، شخص مرجع تغییر میکند، اما نظام مرجعیت، شورا و نهاد اجرایی آن استمرار مییابد.
منبع: خط، فروردین 1392، شماره7، ص 101تا103.
شهید صدر از سرداران تحول در حوزه، در عصر اخیر به شمار میروند که تلاشهای ایشان در تدوین برخی کتب اصلی حوزه، شاهد این مدعاست. این شهید بزرگوار، فکری جامع در نگاه به حوزه و اسلام داشت و بر همان اساس، اقدامات علمی و عملی خود را پیش میبرد.
یکی افکار مهم شهید صدر، استفاده از قدرت جمع در بخشهای مختلف نظام حوزوی بود که در زمان حیات دنیوی خیوش، بخشی از این فکر را جامع عمل پوشانید. از جمله اقدامات شهید صدر برای تحقق این مموضوع، پایه گذاری تشکل روجانی «جماعة العلماء» در نجف اشرف و انتشار مجله «الاضواء» بود که این نهاد توانست تا حد زیادی، چهره اسلام راستین را بشناساند و در جهت ایجاد یک قدرت سیاسی برتر اسلامی، تلاش کند.
مهمترین کار شهید صدر برای تحقق این ایده، تدوین و ارائه طرحی جامع، فراگیر و دقیق در خصوص مرجعیت، و تبدیل آن از حالت فردی به یک نظام تشکیلاتی نهادینه شده با عنوان «المرجعیة الموضوعیة» بود که گاهی از آن به «مرجعیت صالحه» یا «سازمان مرجعیت» یاد میشود.
شهید بزرگوار دریافته بود که نخستین و مهمترین مسئلهای که باید مورد بررسی قرار گیرد، «فردی بودن مرجعیتم است. در حالی که هر مرجع تقلیدی باید در فعالیتهای مربوط به حیطه مرجعیت، به صورت نظامیافته عمل کند. با این شیوه میتوان بیشترین خدمت را به اسلام کرد.
حجت الاسلام شیخ علی اسلامی از شاگردان شهید صدر در این باره چنین میگویند: «در موضوع مرجعیت، ایشان معتقد بودند که باید یک سازمان مرجعیت بنا نهاده شود. سخت با این که مرجعیتی پا بگیرد و پس از فوت، همه دستگاه او برچیده شود و تلاشهایی که کرده، ناتمام بماند و باز مرجع دیگری بیاید و همه آن کارها را از سر بگیرد، مخالف بودند و طرحی به نام «بیت المرجعیة» را طراحی کرده بودند. اعتقاد داشتند که این نهاد هم مثل سایر نهادها، باید مشخصات و کار خود را داشته باشد، مثل نهاد رهبری ما این نهاد، جایگاهی است برایم مرجعیت و هر مرجعیتی باید بیاید و این جا بنشیند و در چهارچوب سازما منسجم و منضبطی با عالم تشیع تعامل داشته باشد، با عالم اسلام تعامل داشته باشد، با دیگران در جهت اهداف اسلامی ارتباط و همکاری داشته باشد. این مرجعیت باید سازمان داشته باشد، نه این که مرجعی بیاید و با سه چهار نفر افرادی که ممکن است صلاحیت اجرایی هم نداشته باشند، کارش را شروع کند. طرح بسیار سامان یافته و دقیقی بود اما طبیعتاً جامعه، این افکار نو را نمیپذیرد.»
آیت الله سید کاظم حائری در مورد چگونگی تدوین این ایده چنین میگویند: «حضرت استاد در دهه آخر عمر شریف، جلسه هفتگی در منزل ترتیب داده بود که در آن جلسه، شاگردان زبده ایشان شرکت میجستند. موضوع بحث، مسائل مهم و مشکلات فکری و فرهنگی حوزه علمیه و جهان اسلام بود. یکی از مسائل مهمی که در آن جلسه مطرح شد و چند هفته به درازا کشید، موضوع «المرجعیة الصالحة والمرجعیة الموضوعیة» بود که ایشان به این بحث، اهتمام زیادی داشت. پس از پایان بحث، به بنده فرمودند خلاصه مطالب را بنویسم و بنده امتثال کردم و خلاصه مطالب را به اضافه پارهای از پیشنهادها که در حاشیه جلسه مطرح میشد، نوشتم و تقدیم حضرت ایشان کردم. ایشان هم پس از ملاحظه دوباره، آنها را با قلم شریف نگاشت و تغییراتی در آنها داد که عین نوشته آن بزرگوار و پیشنهادها را در مقدمه کتاب اصول که تقریرات بحث قطع ایشان است، آوردهام»[1]
در ادامه برای اطلاع از این ایده شهید صدر، قسمتهایی از آن را بر طبق آنچه آیت الله سید کاظم حائری نگاشتهاند، مرور میکنیم:
مرجعیت نظامیافته
«مهمترین شاخصه مرجعیت صالحه، دارا بودن اهداف راستین است؛ اهدافی که مرجعیت باید تصویر روشن و مشخصی از آنها داشته باشد و در جهت تحقق آنها برای خدمت به اسلام حرکت کند. چنین مرجعیت صالحی، مرجعیتی هدفمند و آگاه خواهد بود که به جای انجام رفتارهای کورکورانه و جزئینگرانه ناشی از فشار نیازهای جزئی و مقطعی، پیوسته بر اساس آن اهداف، رفتار خواهد کرد.
بر این اساس، مرجع شایسته قادر خواهد بود خدمات جدیدی به اسلام ارائه دهد و وضعیتهایی را که تأثیر و نفوذ او در آنها کارساز است، به نفع دین و به بهترین نحوی دگرگون و متحول سازد.
اهداف مرجعیت صالحه
می توان اهداف مرجعیت صالحه را – هرچند که از یک روح کلی و پیوند و ارتباط کامل برخوردار باشند – در پنج محور زیر خلاصه کرد:
1- ترویج احکام و دستورات اسلام در میان مسلمانان در وسیعترین شکل آن و تلاش برای تربیت دینی یکایک افراد مسلمان، به گونهای که هر کدام از آنها در رفتارهای شخصی خود، پایبند این دستورات باشند.
2- ایجاد یک حرکت فکری گسترده در میان امت که در برگیرنده مفاهیم و آموزههای اسلام باشد. از جمله این مفهوم اساسی، جامعیت اسلام به عنوان یک نظام کامل برای تمام عرصههای زندگی است. همچنین انتخاب شیوههایی برای «تحقق» این مفاهیم.
3- رفع نیازهای فکری دینی مربوط به فعالیتهای اسلامی از طریق مطرح ساختن بحثهای اسلامی در زمینههای مختلف اقتصادی و اجتماعی به اندازه کافی، انجام بررسیهای تطبیقی فکری میان اسلام و سایر مکاتب اجتماعی، گسترش دامنه فقه اسلامی آنگونه که بتواند برای تمام جوانب زندگی، قانونگذاری کند، و بالا بردن سطح حوزههای علمیه به منظور تحقق این آرمانهای بزرگ.
4- سرپرستی و نظارت بر فعالیتهای اسلامی و اندیشهها و دیدگاههایی که از سوی تلاشگران راه اسلام در نقاط مختلف جهان اسلام عرضه میشود و تأیید و حمایت دیدگاههای صحیح و اصلاح دیدگاههای ناصواب.
5- سپردن نقش زعامت امت به مراکز و مناصب روحانی – از مرجع گرفته تا پایینترین سطوح علما – بر اساس مصالح امت و اهتمام به مسائل مردم و تحت پوشش گرفتن همه کسانی که در راه دین تلاش میکنند.
این اهداف روشن، هر چند تعیین کننده شایستگی مرجعیت و عامل دگرگونی وسیع در سیاستهای کلی مرجعیت و نگرش به مسائل و کیفیت تعامل با مردم است، اما نفس وجود این اهداف و فهم آسان آنها، به تنهایی نمیتواند موجب نیل به آرمان مرجعیت صالحه باشد. بلکه تحقق این امر، علاوه بر شایستگی شخص مرجع و آگاهی و هدفگرایی او، به دو عامل دیگر بستگی دارد:
1- انجام اقدامات اولیه و زمینهسازی برای به وجود آمدن مرجعیت صالحه.
2- تغییر و تحول در روش مرجعیت و وضعیت عینی و ملموس آن.
زمینهسازی برای ایجاد «مرجعیت صالحیه»
منظور از انجام اقدامات اولیه، این است که به وجود آمدن مرجعیتی صالحه با اهداف فوق الذکر، نیازمند وجود پایگاهی در داخل حوزه و در میان مردم است که علاوه بر ایمان داشتن به این اهداف، از نظر روحی و فکری نیز در حدی از آمادگی و توانایی باشد که بتواند در خدمت به اسلام و شکلگیری نظام مرجعیت صالحه، بکوشد. در صورت فقدان چنین پایگاهی که بتواند در زمینه تربیت فرد شایسته برای تصدی مرجعیت صالحه، مرجع تقلید را یاری دهد، وجود شخص مرجع به تنهایی برای ایجاد نظام مرجعیت صالحه و تحقق اهداف آن در سطح وسیع، کافی نخواهد بود.
بر این اساس کسی که در گذشته به ایده اصلاح شیوه مرجعیت و تبدیل آن به نظام مرجعیت صالحه میاندیشید، میبایست تا حدودی دست به زمینهسازی و اقدام اولیه میزد. به همین دلیل هنگامی که تعدادی از علمای شایسته به مرجعیت میرسیدند – علیرغم صلاحیتشان – احساس میکردند نمیتوانند در نظام مرجعیت، اصلاح و دگرگونی به وجود آورند؛ زیرا آنان قبلا در فکر اقدامات اولیه و زمینهسازیهای مربوط به آن نبودند و اهداف مترقی مرجعیت و پایگاهی را که به این اهداف ایمان داشته باشد، از قبل مشخص نکرده بودند.
دگرگونی در شیوه مرجعیت
در ایده دوم، یعنی دگرگونی شیوه مرجعیت و واقعیت ملموس آن، اهداف سه گانه زیر مد نظر است:
1) ایجاد تشکل برنامهریز
ایجاد تشکل یا نهاد برنامهریز اجرایی توانمند بر مبنای کارآیی، تخصص و تقسیم کار و نیز در برگرفتن تمام زمنیههای فعالیت مرجعیت بر اساس اهداف مشخص. این نهاد، جایگزین گروهی از افراد میشود که به طور اتفاقی و در اثر رخدادهای طبیعی، در تشکیلات مرجعیت گرد آمدهاند تا نیازهای مقطعی را با ذهنیتهای جزئینگر خود و بدون داشتن اهداف مشخص و روشن، برآورده سازند.
این نهاد دارای کمیتههای متعددی خواهد بود که به تدریج، رشد و تکامل خواهند یافت تا بتوانند تمام زمینههای فعالیت مرجعیت را در بر بگیرند.[2]
2) از «مرجعیت فردی» تا «مرجعیت نظامیافته»
هدف دوم از دگرگونی در شیوه مرجعیت، گسترش مدار نفوذ [یا امتداد عرضی] مرجعیت است که در این صورت به عنوان محوری نیرومند، تمام قدرت و امکانات نمایندگان و منتسبین به مرجعیت در سراسر جهان، حول این محور گرد خواهند آمد؛ زیرا وقتی مرجعیت، اهداف بزرگی را در پیش روی خود قرار میدهد و عملا دست به دگرگونی آگاهانه در امت میزند، ناگزیر باید از بیشترین نفوذ برخوردار باشد تا با بهرهگیری از آن، نمایندگان خود را در سراسر جهان، به تدریج و به انحای مختلف، وادار به حرکت در جهت تحقق آن اهداف بزرگ نماید.
با این که تقریباً تمام علمای شیعه عملا به مرجع تقلید وابسته هستند، اما مشاهده میشود این وابستگی در اغلب مواقع، جنبه نظری و صوری دارد. نمیتواند به صورت مطلوب، کارساز باشد. راه چاره این مشکل، ایجاد دگرگونی و اصلاح در شیوه عمل مرجع است.
در طول تاریخ، فعالیتها و اقدامات مرجع تقلید، همگی جنبه فردی داشت. لذا نیروها و افراد وابسته به او، احساس همیاری و مشارکت در انجام مسئولیتها و همبستگی جدی با او در موضعگیریها نمیکردند. اما اگر مرجع از طریق شورای متشکل از علمای شیعه و نمایندگان منتسب به آنها، فعالیتهای مرجعیت، شکل نظاممند به خود خواهد گرفت.
هر چند مرجعیت به عنوان نیابت امام معصوم در شخص مرجع، عینیت مییابد، اما این نیابت، شیوه عمل خاصی را مشخص نکرده است و این اهداف و مصالح عامه مسلمین است که تعیین کننده شیوه عمل نایب امام زمان میباشد. با این شیوه نظامیافته، مرجع میتواند فعالیتهای مربوط به حیطه مرجعیت را از درآمیختن با تمایلات و احساسات شخصی خود به دور نگه دارد و آنها را از گستره وسیعی برخوردار سازد. در چنین حالتی همه نمایندگان مرجع، در انجام مسئولیتهای مربوط به حیطه مرجعیت و انجام برنامههای مرجعیت صالحه – که توسط شورای یاد شده معین میگردد، احساس همبستگی و تشریک مساعی خواهند کرد. «شورای علما و نمایندگان» در آینده به کمیتههایی که تشکیل دهنده نهاد اجرایی مرجعیت هستند، ملحق میشود و بدین ترتیب این هدف در راستای هدف قبلی قرار میگیرد.
اگرچه شیوه فردی در نظام مرجعیت از برخی مزایا و محاسن همچون «سرعت تحرک و اقدام»، «امکان اعمال بیشترین نظارت» و «ممانعت از راهیابی اشخاص ناشناخته به سطح برنامهریزی برای فعالیتهای مرجعیت» برخوردار است، اما مزایای شیوه دیگر، بیشتر و مهمتر است.
ما از مرجعیت مبتنی بر شیوه عمل فردی، با تعبیر «المرجعیة الذاتیة» (مرجعیت فردی) و از مرجعیت متکی بر همیاری و مشارکت در برنامه ریزیها و تصمیمگیریها، با عنوان «المرجعیة الموضوعیة»، (مرجعیت نظامیافته) یاد میکنیم. بدین ترتیب مشخص میشود که تفاوت میان مرجعیت فردی و مرجعیت نظامیافته، مربوط به شخص مرجع شرعی واقعی نیست، چه آن که شخص مرجع همیشه نائب امام معصوم است و نائب امام، همان مجتهد مطلق عادل اعلم و آگاه به مستلزمات نیابت میباشد. یعنی مرجعیت به عنوان نیابت امام زمان، همیشه به صورت فردی بوده و خواهد بود. اما تنها تفاوت موجود میان دو نظام مورد بحث، در شیوه عمل است.
3) تداوم زمانی و محدود نبودن مرجعیت صالحه
هدف سوم از دگرگونی در روش مرجعیت، تداوم زمانی [گسترش طولی] مرجعیت صالحه و محدود نبودن به حیات یک فرد معین است. باید ضمانت نسبی وجود داشته باشد که مرجعیت، بر عهده فرد شایستهای قرار گیرد که به اهداف مرجعیت صالحه ایمان داشته باشد. در غیر این صورت با انتقال مرجعیت به کسی که این اهاف مترقی را قبول ندارد، ناکامی در انتظار خواهد بود. همچنین لازم است زمینه برای مرجع شایسته جدید به گونهای فراهم شود که بتواند مسئولیتهای خود را از نقطه پایانی فعالیتهای مرجع پیشین آغاز کند؛ نه آن که پس از عهدهدار شدن مرجعیت، از صفر شروع نماید و گرفتار دشواریهای ابتدای کار و صرف نیرو و انرژی فراوان در این راه شود. در این صورت است که مرجع جدید میتواند این توان و نیرو را برای پیاده – کردن اهداف مورد نظر مرجعیت صالحه و انجام برنامه ریزیهای گوناگون دراز مدت به کار گیرد.
تحقق این برنامه به واسطه تئوری مرجعیت نظامیافته امکانپذیر است. در چارچوب چنین طرحی، تنها شخص مرجع مطرح نیست؛ بلکه در یک طرف، مرجع تقلید به عنوان یک فرد قرار دارد و در طرف دیگر، نظاممندی مرجعیت به عنوان یک روش وجود دارد که عبارت است از شورای علما همراه با نهاد اجرایی که این دو، فعالیتهای مربوط به حیطه مرجعیت توانمند را انجام میدهند.
در این طرح، شخص مرجع، همان عنصری است که میمیرد [و تغییر میکند] اما نظام مندی و نظام مرجعیت، ثابت و برقرار باقی میماند؛ همان که در صورت فقدان چنین فردی، ضمانتی معقول و نسبی برای نامزد کردن مرجع شایسته به شمار میرود. شورا و نهاد اجرایی یاد شده به خاطر اجرای فعالیتهای مربوط به مرجعیت و دارا بودن نفوذ و ارتباط و اعتماد مردمی، همیشه این امکان را دارند که مرجع پیشنهادی خود را از حمایت و اعتماد پذیرش مرد برخوردار سازند. بدین ترتیب با این هدف و نیز با هدف قبلی، میتوان به راهحلی اساسی دست یافت.
مراحل تحقق مرجعیت صالحه
مرجعیت صالحه از سه مرحله تشکیل میشود:
1- مرحله پیش از پذیرش رسمی مرجعیت و چاپ رساله عملیه. این مرحله تمام دوران پیش از مرجعیت را شامل میشود.
2- مرحله قبول مرجعیت با چاپ رساله عملیه.
3- مرحله مرجعیت عالی که بر تمام مسائل و امور دینی اشراف و سیطره دارد.
اهداف مرجعیت صالحه در هر یک از این مراحل سهگانه، ثابت و تغییرناپذیر است. در مرحله اول (پیش از پذیرش رسمی مرجعیت و چاپ رساله عملیه)، اقدامات اولیه و زمینهسازی برای شکلگیری مرجعیت صالحه – که پیشتر درباره ضرورت انجام این اقدامات سخن گفتیم – صورت میگیرد.
طبیعت این مرحله ایجاب میکند که مرجعیت به صورت تقریبا فردی باشد؛ چون هنوز موقعیت مرجع، غیررسمی است و او از قدرت و توانایی محدودی برخوردار است. همچنین اشخاصی که در شرف مرجع شدن هستند، هنوز در ابتدای اجرای وظایف و مسئولیتهای مربوط به مرجعیت قرار دارند. پس مرجعیت در این مرحله، جنبه فردی دارد. اما در عین حال با ایجاد نهادهای مشورتی محدود و به دست آوردن تخصصهای مربوط به برخی وظایف مرجع، زمینههای تبدیل شدن به مرجعیت نظامیافته را فراهم میکند.
در محله دوم (قبول مرجعیت با چاپ رساله عملیه)، تغییر مرجعیت فردی به مرجعیت نظامیافته عملا آغاز میشود. اما این حرکت نباید به صورت اعلام رسمی نظریه مرجعیت نظامیافته با تمام ابعاد و جوانب آن و به اجراء درآوردن آن در حیطه پذیرندگان باشد. زیرا این اقدام، هر چند پشتیبانی گسترده گروهی از اندیشمندان را موجب میشود، اما از یک طرف، بخش عمدهای از نیروها و اشخاصی را که آمادگی پذیرش و همراهی با این نظریه را ندارند، از مرجعیت صالحه جدا میکند. شخص مرجع هم ناگزیر است از امکانات موجود برای پیاده کردن این نظام استفاده کند، در حالی که مجموعه امکانات موجود از نظر کمّی، برآورنده نیاز مرجعیت نظامیافته نخواهند بود.
بر این اساس، راه طبیعی عملی شدن نظریه مرجعیت نظامیافته این است که مرجعیت صالحه یا [همان شخص مرجع]، برنامهها و وظایف خود را با تشکیل کمیتهها و نهادهای مختلف و بر حسب نیازهای واقعی به وجود آمده و نیز تواناییها و امکانات انسانی و اجتماعی خود، به اجراء درآورد و به تدریج، میان آن کمیتهها و نهادها ارتباط و پیوند برقرار کند و این ارتباط را تقویت نماید تا در نهایت موجب نظاممندی همهجانبه و تمام عیار نهاد مرجعیت شود.
سیر تحول و دگرگونی شیوه مرجعیت و تبدیل آن به مرجعیت نظامیافته به چند عامل بستگی دارد از جمله: رشد فکری و سیاسی مردم، ماهیت نیروهای موجود در حوزه برای همراهی با این روش، میزان حضور این نیروها در میان مردم و میزان انسجام و همسویی همه جانبه آنها با اندیشههای مرجعیت صالحه. همه این عوامل باید مورد توجه جدی قرار گیرند. هم چنین در جریان روند دگرگونی روش مرجعیت، باید مراقب بود که اصل مرجعیت دچار آسیب و ضربه نابود کننده نشود.» سید شهید بعدها نیز ملحقات و پیشنهاداتی به تئوری مرجعیت نظامیافته افزودند که برای اطلاع میتوان به مقدمه کتاب «مباحث الاصول» آیتالله سید کاظم حائری مراجعه کرد.
همانطور که دیده میشود، شهید اهتمام جدی به ارتباط نزدیک مراجع و بزرگان و نز سایر فضلای حوزه در زمینههای مختلف علمی و تبلیغی و اجرایی داشتند و کارکردن برای جامعه مسلمین با این گستردگی نیازها و توقعات را به جز از طریق تشکیلات منسجم زیر نظر مراجع، میسر نمیدانستند.
[1]. مصاحبه با آیت الله سید کاظم حائری، مجله حوزه، فروردین و اردیبهشت – خرداد و تیر 1376، شماره 79 و 80.
[2]. در این قسمت از 6 کمیت برای تحقق این هدف یاد میشود که به منظور اختصار، حذف شده است.