یادداشت‌ها

به گرازش پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر از مراجع انقلابی و آگاه به زمان خود و از دانشمندان معاصر بود که در امر مبارزه نیز پیشگام بود. بخش مهمی از حیات شهید صدر همزمان با نهضت اسلامی و حضور امام خمینی در نجف بود و افکار و اندیشه‌های امام و شهید سیدمحمدباقر صدر اثر بسزایی در انقلابیون عراق و ایران بر جای گذاشت.

آیت‌الله مستجابی از مبارزین و علمای معاصر و یار شهید سیدمحمدباقر صدر، خاطراتی خواندنی درباره ایشان دارد. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از یادمانده‌های آیت‌الله مستجابی است که توط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.

آیت‌الله مستجابی می‌گوید: شهید صدر به راستی حقیقت مجسم بود. اینجانب از بنی‌اعمام آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر هستم. به حکم تقارب سنی و شهرتی که فرزندان مرحوم آیت‌الله العظمی سید اسماعیل صدر طاب ثراه در نبوغ و کمال داشتند، شائق به زیارت عموزاده‌هایم بودم.

آن مرحوم در کنف برادر بزرگوار خود سید اسماعیل صدر برای ادامه‌ تحصیلات خود از کاظمین به نجف اشرف آمده بودند. رابطه‌ معنوی و ارتباط روحانی من با شهید فقید از سال‌های دور بود، زمانی که برای زیارت به اعتاب مقدسه مشرف بودم و قصد اقامت برای تحصیل نداشتم. در اولین برخورد و معارفه چنان مجذوب عواطف سرشار و محبت‌های معظم له شدم که تصمیم مرا در ماندن در نجف اشرف دوچندان کرد.

قصد اقامت در نجف اشرف برای تحصیل کردم و روزها و شب‌ها ضمن برخورداری‌ها از جو علمی و تحقیقی، سخت از مصاحبت شهید صدر برخوردار بودم. شیفتگی آیت‌الله برای پیمودن مدارج علمی و آثار نبوغ و اشتغال زیاد تحقیقاتی او از همان روزهای اول چشمگیر و جالب توجه بود. از همان روزها محاوره مشهود بود و دیدار نخستین او به هر برخورد کننده‌ای می‌فهماند که با مردی کاوشگر و دانش‌دوست روبه رو شده است. موانعی مانع تحصيل من شد و ناگزیر به بازگشت به ایران شدم. پس از چند سالی که موفق به عتبه‌بوسی آستان مقدس مولای متقیان شدم در بین فضلا و دانشمندان شهید صدر را در موقعیت بسیار عالی یافتم و متوجه شدم از حد یک طلبه‌ ساده به یک شخصیت علمی ممتاز در مجامع علمی شناخته شده است؛ یعنی آن طفل یک شبه ره صد ساله را پیموده است. در سعه‌ی صدر و مناعت و استغنای این مرد بزرگ به نقل خاطره‌ای ناگزیر هستم.

آن روزها شنیده شد مرحوم سید محمد صدر رئيس‌الوزراء عراق از معظم‌له برای تصدی یکی از مشاغل مهم قضائی دعوت کرده تا از وجود علمی و محبوبیت ایشان استفاده شود و هم با أخذ حقوق مناسبی زندگی خود را سروسامان دهد، ولی دعوت او با اعتذار و پاسخ منفی ایشان مواجه شد.

شهید صدر که به زندگی طلبگی دل خوش کرده بود تقاضای آزادی و فراغت بال برای فعالیت‌های علمی از عموزاده‌ خود می‌کند و به ایشان می‌گوید: من شیفته درس و تحقیق هستم و انتظار دارم با سابقه‌ عنایتی که در حق من دارید مرا برای ادامه‌ تحصیل و تکمیل معلومات خود آزاد بگذارید.

باری مسافرت‌های اینجانب تکرار می‌شد و در هر مرتبه از خرمن پرفیض و مهرش بهره می‌بردم، تا آخرین سفری که سال 56، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد در صحن مطهر در بدو ورود مواجه با دو روحانی بزرگوار شدم که گفتند آقای صدر به انتظار تو هستند.

آتش شوق دیدار آن عزیز چنان از دلم زبانه کشید که مرا به دارالشرف صدر رهنمون شد.

آیت‌الله العظمی شهید صدر در اوایل نهضت امام خمینی در آن نهضت ذوب شده بود. شبی به من تلفن کرد که تو رابط بین ایران و عراق شو، تا ما بیشتر بتوانیم در این مسیر گام برداریم.

این شتاب بدان پایه رسیده بود که نتوانستم مراتب امتنان خود را از آن دو روحانی گرانمایه آیت‌آلله العظمی آقای سید محمود هاشمی و حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای مهری که از شخصیت‌های علمی بودند، ابراز دارم. به طور خلاصه در چند جمله باید روحیات شهید صدر را در برخورد خانوادگی و فامیلی خلاصه کنم. او یک انسان به تمام معنا بود و علاوه بر آثار برجسته قلمی و علمی از روحی بزرگ و از عواطف انسانی سرشار برخوردار بود. علم و حکمتش را از طریق تالیفات عالیقدرش همه می‌توانند بدانند ولی کسی نمی‌تواند از این آثار برجسته‌ علمی حدس بزند او تا چه حد انسان دوست و شیفته‌ی عواطف معنوی و شخصیت انسانی بود.

اینجانب از باده‌ مهرش بیشتر سر مست شده‌ام تا از عقل و حکمتش؛ به همین دلیل می‌خواهم بگویم او یک انسان فوق‌العاده بود. فوق‌العادگی شخصیتی او در نشان دادن روحیه‌ی اخلاقی و معنوی او است. او تجلی یک عارف بزرگ الهی اقتدا کرده به مولایش امام علی عليه‌السلام بود. او فدای عشق و عواطف مردمی گردید، او شهید شد تا رنج و شکنجه را از دیگران بردارد و چگونه زیستن را به فرزندانش بیاموزد.

در سال ١٣۵۶ همراه با خانواده به نجف اشرف مشرف شدم. آقای صدر مرجعی جوان و با اندیشه و رساله‌ی عملیه‌اش در دسترس مردم بالأخص جوانان قرار می‌گرفت.

شهید صدر از لحاظ عاطفی هم بی‌نظیر بود. آن قدر در تواضع بی‌نظیر بود که روزی قصد خداحافظی از خدمتش را داشتیم؛ مشاهده کردیم آن عالم فرزانه و فیلسوف کم نظیر‌، آمده در خیابان و در ماشین را گرفته تا ما سوار شویم، و این برای من همیشه یک درس ادب و احترام بوده که در همه‌ امور رهنمای من بوده است. مردم هنوز به عظمت آن شهید پی نبرده‌اند. تاریخ بعدها قضاوت خواهد کرد.

ارتباط اینجانب با آن مرد بزرگ تا آخر و قبل از شهادت برقرار بود و به صورت تلفنی از من خواسته بودند موجب اتصال و ربط بین ایران و عراق باشم.

آیت‌الله العظمی مرحوم شهید صدر تا جایی که من اطلاع دارم در اوایل نهضت امام خمینی در آن نهضت ذوب شده بود. شبی به من تلفن کرد که تو رابط بین ایران و عراق شو، تا ما بیشتر بتوانیم در این مسیر گام برداریم. من به ایشان گفتم از نظر ایران بسیار کار خوبی است و هیچ‌گونه ناراحتی نخواهد داشت. فقط شما از نظر سیاست عراق باید متوجه خودتان باشید که خدای نخواسته گزندی به شما وارد نشود. دو یا سه نامه هم به وسیله‌ای ارسال داشتند که من به جماران فرستادم. نامه‌ها مربوط به امام و اوضاع سیاسی بود.

 

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌

در میان‌ چهره‌های‌ برجسته‌ی‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ در دهه‌های‌ اخیر مرحوم‌ آیت‌الله‌ شهید سید محمدباقر صدر (قدس‌ الله‌ روحه) یکی‌ از ممتازترین‌ و شگفت‌ انگیزترین‌ آنهاست.

هر مجمع‌ علمی‌ حق‌ دارد که‌ به‌ فرآورده‌ی‌ انسانی‌ بزرگی‌ چون‌ این‌ عالم‌ بزرگوار به‌ خود ببالد. او بی‌شک‌ یک‌ نابغه‌ و یک‌ ستاره‌ درخشان‌ بود. از جنبه‌ علمی، جامعیت‌ و تحقیق‌ و نوآوری‌ و شجاعت‌ علمی‌ را یکجا دارا بود. در اصول، در فقه، در فلسفه‌ و در هر آنچه‌ با این‌ دانشها ارتباط می‌یابد در زمره‌ بنیانگذاران‌ و صاحبان‌ مکتب‌ محسوب‌ می‌شد.

استعداد خارق‌العاده‌ و پشتکار کم‌نظیر او از وی‌ عامل‌ ذوفنون‌ و ژرف‌نگری‌ پدید آورده‌ بود که‌ دید نافذ و ذهن‌ جستجوگرش‌ در آفاق‌ علوم‌ متداول‌ حوزه‌ها محصور نمانده‌ و هر آنچه‌ را که‌ برای‌ یک‌ مرجع‌ بزرگ‌ دینی‌ در دنیای‌ متنوع‌ امروز سزاوار است‌ به‌ حیطه‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ کشیده‌ بود و سخنی‌ نو و فکری‌ بکر و اثری‌ ماندگار در آن‌ می‌آفرید.

بی‌شک‌ اگر این‌ جوهره‌ علم‌ و تحقیق‌ و این‌ ذخیره‌ تمام‌ نشدنی‌ انسانی، با دست‌ پلید جنایتکاران‌ از حوزه‌ علمیه‌ ربوده‌ نمی‌شد، جامعه‌ شیعی‌ و اسلامی‌ می‌توانست‌ در آینده‌ نزدیکی‌ شاهد اوج‌ دیگری‌ در قلمرو مرجعیت‌ و ریاست‌ علمی‌ و دینی‌ باشد.

توفیق‌ و مدد الهی، آمیختگی‌ این‌ فضیلتهای‌ بزرگ‌ را با رتبه‌ی‌ والای‌ جهاد فی‌سبیل‌الله‌ رقم‌ زد. در هنگامی‌ که‌ حوزه‌ کهن‌ نجف، در بوته‌ آزمایش‌ مواجهه‌ با امواج‌ بیداری‌ اسلامی‌ و انقلابی‌ قرار گرفت، این‌ شخصیت‌ بیدار و آگاه‌ قدم‌ در راه‌ مجاهدتی‌ علمی‌ و سیاسی‌ نهاد و درخشش‌ معنوی‌ خود را مضاعف‌ ساخت. بینش‌ عمیق‌ او نیاز زمان‌ را حس‌ کرد و در راهی‌ که‌ اجداد طاهرینش‌ به‌ روی‌ پیروان‌ و جانشینان‌ خود گشوده‌ بودند، گامی‌ استوار نهاد. و چه‌ زود پاداش‌ این‌ فداکاری‌ عظیم، یعنی‌ محنت‌ و سپس‌ شهادت‌ در راه‌ خدا را دریافت‌ کرد.

شهید آیت‌الله‌ صدر برای‌ طلاب‌ و فضلای‌ جوان، بی‌شک‌ یک‌ اسوه‌ و نمونه‌ است.

درس‌ انسان‌ پروری‌ او با شهادت‌ جانگدازش‌ خاتمه‌ نیافته‌ است. آثار علمی‌ و شیوه‌ تحقیق‌ او اکنون‌ پیش‌ روی‌ فضلای‌ جوان‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ قرار دارد و انگشت‌ اشاره‌ او آنان‌ را به‌ راه‌ عظمت‌ و مجد علمی، همراه‌ با روشن‌بینی‌ و جهان‌ نگری‌ هدایت‌ می‌کند.

حوزه‌های‌ علمیه‌ امروز نیز محتاج‌ شهید صدر و هر عنصر با همت‌ و پرتوانی‌ هستند، که‌ راه‌ علمی‌ و اسلام‌شناسی‌ و جهان‌ نگری‌ او را دنبال‌ کند.

صلوات‌ و درودی‌ از اعماق‌ جان‌ بر آن‌ روح‌ مطهر و خواهر شهیده‌ی‌ مظلومه‌اش‌ بنت‌ الهدی‌ می‌فرستم‌ و رحمت‌ و علو درجات‌ برای‌ آنان‌ و توفیق‌ رشد و تربیت‌ فضلای‌ جوان‌ حوزه‌ها بدان‌ سان‌ را از خداوند متعال‌ مسألت‌ می‌کنم. همچنین‌ از خداوند متعال‌ می‌خواهم‌ که‌ شما فراهم‌آورندگان‌ این‌ مجمع‌ علمی‌ و انقلابی‌ را پاداش‌ نیک‌ دهد و این‌ اقدام‌ را مبارک‌ و پراثر فرماید.

والسلام‌ و علیکم‌ و رحمه‌ الله‌

سید علی‌ خامنه‌ای‌
۲۹ دی‌ ماه‌ ۱۳۷۹
۲۱ شوال‌ ۱۴۲۱

نویسنده: سید عبدالعزیز حکیم

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره ١٨

من از دوران کودکی، آیت‌الله صدر را می‌شناختم و خانواده ما با خانواده ایشان رفت و آمد داشت. همیشه احساس می‌کردم که ایشان یک فرق مهمی با بقیه روحانیونی که با آن‌ها برخورد داشتم، دارد. کسانی هم که ایشان را می‌شناختند. همیشه از تفکر و درایت و ایمان ایشان، تعریف می‌کردند. پس از رحلت پدرم، علاقه من به ایشان بسیار بیشتر شد و جزو کسانی بودم که با آیت‌الله صدر کار می‌کردند و من این را از الطاف الهی می‌دانم.

مبارزات سیاسی

 آیت‌الله صدر از سال ١٩۵٨ میلادی و پس از کودتادی عبدالکریم قاسم در عراق، مبارزات خود را آغاز کرد و همین سال‌ها بود که دو کتاب مهم «فلسفتنا» و «اقتصادنا» را نگاشت. شهید صدر علیه مارکسیسم، فعالیت زیادی می‌کرد و چند تن از علمای نجف، به دعوت ایشان جامعه روحانیت مبارز را سازماندهی کردند و از همین رو جان ایشان هم مانند سایر علمایی که در مبارزات شرکت داشتند، در معرض خطر جدی قرار گرفت. شهید صدر در جوانان مکتبی و مسلمان، تأثیر فراوانی را بر جا نهاده بود و لذا حکومت سعی داشت ایشان را طرد کند و ما حتی از منابع موثقی شنیده بودیم که کمونیسم بین الملل مطالعه کتاب‌های ایشان را تحریم کرده است. مبارزات آیت‌الله صدر ابتدا در سایه مرجعیت آیت‌الله حکیم و پس از فوت ایشان، همچنان ادامه پیدا کرد و همه حکومت‌های عراق، به ویژه حکومت بعث، شدیداً از طرف ایشان احساس خطر می‌کردند، به همین دلیل بارها ایشان را دستگیر کردند و شکنجه دادندو اهانت‌های بسیاری را نسبت به به ایشان روا داشتند. من و بسیاری از جوانان مسلمان و مکتی عراق اعتقاد داشتیم که آقای صدر رهبر حقیقی و تنها کسی است که می‌خواهد در عراق، دولتی اسلامی را اقامه کند.

تأثیر انقلاب ایران

شهید صدر قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به طور محدودی از انقلاب تأثیر می‌گرفت، ولی بعد از پیروزی، این تأثیر به شکل بسیار بارزی جلوه کرد. شهید صدر پیوسته به فکر امام خمینی (ره) و مردم ایران بود. او تنها کسی بود که پس از سفر امام (ره) از نجف اشرف، درسهایش را در حوزه تعطیل و این مسئله را به شکلی واضح مطرح کرد.بعدها هم با امام و شخصیت‌های دیگر انقلاب اسلامی در پاریس، تماس‌های مکرر داشت و همین امر، موجبات ناراحتی شدید حکومت بعث عراق و رژیم کافر صدام را فراهم آورد. آیت‌الله صدر همچنین به هنگام اوجگیری انقلاب مردم مسلمان ایران علیه شاه، نامه‌ای نوشت و برای مردم ایران فرستاد. آیت‌الله صدر به این ترتیب در خط دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی حرکت می‌کرد. او جوان‌ها را خصوصا در روزهای جمعه در مجالس جمع می‌کرد و برای آن‌ها از انقلاب اسلامی ایران و امامت امت سخن می‌گفت و از آن‌ها می‌خواست که در این خط حرکت کنند. شهید صدر اولین کسی بوبد که به مناسبت شهادت آیت‌الله مطهری، در نجف اشرف مجلس فاتحه‌ای برگزار کرد و حکومت بعث به شدت از این اقدام ناراحت شد.

ایشان ورود به حزب بعث عراق را آشکار تحریم کرد. همچنین پیوسته مردم عراق را به پشتیبانی از مردم مسلمان ایران و امام امت، تشویق می‌کرد. ایشان در همان شب پیروزی انقلاب اسلامی، در مسجد جواهری نجف اشرف برای طلاب سخنرانی و خداوند را برای این پیروزی، شکر کرد. سپس عده‌ای از طلاب و نزدیکانش را به بعضی از شهرهای عراق فرستاد تا در آنجا مردم را به دفاع از خط ولایت فقیه و انقلاب اسلامی تشویق کنند.

تحریم نماز جماعت بعثیون

از فعالیت‌های مبارزاتی شهیدصدر علیه رژیم بعثی، تحریم نماز جماعت به امامت کسانی بود که از سوی مراجع انتخاب نشده بودند. این اقدام برای دولت خیلی گران تمام شد، چون حکومت بعث با تلاش پیگیر و در طی سال‌ها توانسته بوبد مزدورانش را در بعضی از مساجد بگذارد و مردم را خدعه و نیرنگ جذب کند و لذا فتوی تحریم چنین نمازی، مشکلاتی را برای حکومت بعث ایجاد کرد.

مبارزه مسلحانه

شهید صدر به تدریج با شخصیت‌های اسلامی داخل و خارج عراق ارتباط برقرار کرد و از آن‌ها خواست که علیه رژیم کافر صدام از مرحله مبارزات سیاسی، وارد مبارزات مسلحانه شوند، در نتیجه، حرکت و شعارهای علما علیه این رژیم، صوت علنی و آشکار پیدا کرد و اعلامیه‌هایی علیه حکومت در میان مردم پخش شدند. از مهم ترین اقدامات شهید صدر در این مرحله، مهیا کرد طلاب و روحانیون متعهد برای شهادت بود. ارتباطات ایشان با انقلابیون به صورت خاص و مخفی و یا طی دروس عام ایشان انجام می‌شدند. کلاس‌های درس ایشان ظاهرا تفسیر موضوعی قرآن‌، ولی عملا در سیاسی بود حکومت بعث هم متوجه این جریان شده بود و بسیاری از مزدورانش را می‌فرستاد تا این جریانات را زیر نظر داشته باشند. شهید صدر در تمام جلسات خاص و گاهی در درس تفسیر قرآن، صراحتا اعلام می‌کرد که برای شهادت آماده است و این سخن در مخاطبان وی تأثیر فراوان داشت. امام در آخرین تلگرامی که برای شهید صدر فرستادند، از وی خواستند که در عراق بماند و نجف را ترک نکند. جوانان مسلمان و مبارز عراقی، بسیار تحت تأثیر این پیام قرار گرفتند و گرد آیت‌الله صدر جمع شدند و اعلام کردند که از وی حمایت خواهند کرد. پس از این جریان، یک هفته طول نکشید که رژیم بعث، آیت‌الله صدر را دستگیر کرد.

واپسین روزها

صبح روز دوم رجب بود که مزدوران بعثی به سرکردگی «ابوسعد»، رئیس سازمان امنیت نجف، خیابان‌های منتهی به خانه آیت‌الله صدر را محاصره کردند. آیت‌الله صدر به هنگام دستگیری، درباره کافر بودن رژیم بعث با مأموران صحبت کرد. پس از بازداشت آیت‌الله صدر و دو تن از طلبه‌های وی، تظاهرات مهمی در نجف، کربلا، کاظمین و شهرهای دیگر عراق صورت گرفت و حکومت بعثی از ترس گسترش تظاهرات، پس از حدود ١٢ ساعت، ایشان را به خانه اش برگرداند، اما خانه و همه کوچه‌ها و خیابان‌های منتهی به آن را تحت نظر گرفت.

این وضعیت تا روز جمعه ٢١ رجب ادامه پیدا کرد. در این روز رژیم بعثی، حدود ٨٠ تا ١٠٠ نفر را که در خانه آیت‌الله صدر جمع شده بودند، دستگیر کرد. این مسئله، شهیدصدر را بسیار ناراحت کرد. آیت‌الله صدر در حدود نه ماه با اعضای خانواده اش که متشکل از پنج کودک، یک مادر پیر، خواهرش و یکی از طلبه هایش بود، در خانه اش تحت مراقبت و کنترل شدید قرار داشت. اتفاق جالبی که در آن شرایط سخت روی داد این بود که در ماه اول یا دوم محاصره منزل آیت‌الله صدر، آقای دعایی به نجف آمد و آشکارا قصد رفتن به خانه آیت‌الله صدر را داشت که که در اثر ورود ایشان جنجالی به پا شد. مأموران سازمان امنیت بسیار برآشفته شدند و همه بی سیم‌های سازمان به کار افتادند. همین امر نشان می‌داد که رژیم بعث چقدر از این گونه رشادت‌ها می‌ترسد. آیت‌الله صدر و مردم، بسیار از این حرکت تقدیر کردند و شجاعت آقای دعایی را ستودند، اما مزدوران رژیم، ایشان را برگرداندند.

با وجود کنترل شدید، من توانستم به هر شکل ممکن با آیت‌الله صدر تماس بگیرم. غیر از چند تن از انقلابیون، هیچ کس از این ارتباط اطلاع پیدا نکرد. شهید صدر حتی در آن محاصره قوی هم، همچنان مردم را به حرکت تشویق می‌کرد. مردم عراق سال‌ها بود که حرکت مسلحانه‌ای انجام نداده بودند و جز به فتوای مرجع مورد قبول و تقدیرشان، نمی‌شد آن‌ها را به حرکت درآورد.

فتوای قتال و عفو حکومتی!

شهید صدر به شکلی آشکارا فتوای مبارزه مسلحانه و کشتن برخی از مسئولین را طبق ضوابط معین، صادر کرد و ما این فتاوی را به اطلاع مجریان امور رساندیم. همزمان با محاصره منزل آیت‌الله صدر، دستگیری‌ها و زندان‌ها و شکنجه‌های جوانان و مبارزان عراقی ادامه داشت. در روزهای عید بود که بعضی از مسئولین حکومتی، مسئله عفو از جانب حکومت را مطرح کردند. شهیدصدر چندان به این مسئله اعتنا نکرد و بار دیگر برای مردم درباره آزادی و ایمان و اعتقاد به مکتب سخن گفت. آیت‌الله صدر همچنان بر مواضع خود استوار ماند و محاصره خانه تا ماه ربیع الثانی سال ١٣٩٩ ادامه پیدا کرد.

مذاکره

دولت عراق یکی از مزدوران خود به نام شیخ عیسی خاقانی را نزد آیتا لله صدر فرستاد تا حمایت و تأیید وی را برای رژیم بعث جلب کند، ولی شهید صدر او را رد کرد. در آن روزها، محاصره منزل‌اتدکی رفع شد و به بعضی از مردم اجازه داده شد که وارد خانه آیت‌الله صدر شوند. حکومت بعث امیدوار بود با طولانی شدن محاصره، آیت‌الله صدر از مبارزه منصرف شود و چند تن را هم فرستاد و از وی خواست دست از حمایت از جمهوری اسلامی بردارد. همچنین از وی خواست فتوای تحریم ورود به حزب بعث را لغو و مبارزه مسلحانه را تحریم کند تا جوانان علیه رژیم بعثی فعالیت نکنند، اما در هیچ یک از این زمینه‌ها موفق نشد و آیت‌الله صدر همچنان به پشتیبانی از امام و حکومت جمهوری اسلامی ادامه داد.

سرانجام رژیم عراق نتوانست استقامت و ثبات قدم وی را بشکند و آیت‌الله صدر را همراه با خواهرش، بنت الهدی، بازداشت و شکنجه کرد و به شهادت رساند. گفته‌اتد که صدام شخصا آیت‌الله صدر و خواهرش را به شهادت رسانده است.

سلوک اخلاقی

آیت‌الله صدر اخلاق عالیه‌ای داشت و رفتارش در برابر همه مردم، از بزرگ و کوچک، مانند انبیاء بود. یادم هست در یازده سالگی، کتاب بسیار کوچکی را درباره آموزش نماز خواندن نوشتم که بیشتر از ده صفحه نمی‌شد. در عالم کودکی فکر کردم بهترین کسی که می‌تواند کتاب مرا تصحیح کند، آقای صدر است. روزی که نزد ایشان رفتم، داشت درس خارج می‌داد. با آنکه مرتبه‌ام بسیار پایین بود، ایشان بسیار محترمانه از من استقبال کرد و کتابم را گرفت و بعد از چند روز با تصحیحاتی که بر آن نوشته بود، به من برگرداندو گفت، «اگر پدرت این کتاب را چاپ نکرد، من حاضرم چاپ کنم.» کسی را ندیده‌ام که با یک کودک این طور رفتار کند. او می‌توانست پیگیری کار مرا به یکی از شاگردانش بسپارد، اما این کار را نکرد و برای همیشه، خاطره‌ای بسیار دلپذیر و مؤثر را در ذهن من باقی گذاشت.

نویسنده: آیت‌الله سید مرتضی مستجابی

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره١٨

آنچه در پی می‌آید نوشتاری است که عالم جلیل و مجاهد، حضرت آیت‌الله حاج سید مرتضی مستجابی، از دوستان و اقوام شهید آیت‌الله صدر با عنوان فیلسوف متفکر در اختیارمان گذارده‌اند. آیت‌الله مستجابی از دوران نهضت ملی همدوش چهره هائی چون آیت‌الله کاشانی و شهید نواب صفوی، در عرصه مبارزات ملت مسلمان ایران حضوری فعال داشتند و در این طریق خطیر، هماره ثابت‌قدم بودند. علاوه بر این ایشان را سابقه‌ای است دیرین و صمیمانه با چهره‌هایی چون شهید آیت‌الله صدر، امام موسی صدر و شهید آیت‌الله سید مصطی خمینی که گفتنی‌های جذاب و شیرین این دوستی‌های صمیمانه همچنان ناگفته مانده‌اند.

از این حقیر خواسته شد چند جمله‌ای درباره ارادتم نسبت به فیلسوف متفکر، شهید بزرگوار، آیت‌الله العظمی سید محمدباقر صدر رحمةالله‌علیه بنویسم. شهید فقید تا آن پایه بزرگ و بزرگوار بود که خامه ناتوان من با این واژه‌های محدود، قدرت تفسیر شخصیت ممتاز معظم له را ندارد. فقط برای اطاعت دستور، جسارت می‌کنم.

حقیر از بنی اعمام آیت‌الله شهید آقا سید محمدباقر صدرم. به حکم تقارب سنی و شهرتی که فرزندان مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید اسماعیل صدر (طاب‌ثراه) در نبوغ و کمال داشتند، شایق به زیارت عموزاده‌هایم بودم. آن مرحوم در کنف برادر بزرگوار خود علامه سید اسماعیل صدر برای ادامه تحصیلات خود از کاظمین به نجف اشرف آمده بودند.

رابطه معنوی و ارتباط روحانی من با شهیدفقید در حدود 55 سال پیش بود که برای زیارت اعتاب مقدسه مشرف شدم و قصد اقامت برای تحصیل نداشتم. در اولین برخورد و معارفه، چنان مجذوب عواطف سرشار و محبت‌های معظم له شدم که به مصداق شعر حافظ

چشم مسافر که بر جمال تو افتد / قصد رحیلش بدل شود به اقامت

قصد اقامت در نجف برای تحصیل کردم و روزها و شب‌ها، ضمن برخورداری از جو علمی و تحقیقی، از دیدار و مصاحبت شهید صدر برخوردار بودم.

شیفتگی آیت‌الله برای پیمودن مدارج علمی و آثار نبوغ و اشتغال زیاد تحقیقاتی او از همان روزهای اول، چشمگیر و جالب توجه بود. از همان ایام، علاقه آن مرحوم به تحقیق و مطالعه و بحث و محاوره، مشهور بود ودیدار نخستین او به هر برخوردکننده‌ای می‌فهماند که با مردی کاوشگر و دانش دوست روبه روست. عوائقی مانع ادامه تحصیل من شد و ناگزیر به بازگشت به ایران شدم. پس از چند سالی که موفق به عتبه بوسی آستان قدس مولای متقیان شدم، همراه خانواده و شش نفر از علما و شخصتی‌های اصفهانی به نجف اشرف مشرف شدم و با وجود فضلا و دانشمندان بزرگی چون آیت‌الله العظمی خوئی طاب ثراه، شهید صدر را مرجعی جوان و با اندیشه و صاحب رساله عملیه که در دسترس همه و بالاخص جوانان بود و در مرتبتی بسیار عالی یافتم و متوجه شدم که از حد طلبه‌ای ساده به یک شخصیت علمی ممتاز تبدیل و در جوامع علمی، شناخته شده است، یعنی آن طفل، یکشبه ره صدساله را پیموده بود. شهید صدر از لحاظ عاطفی بی نظیر بود. در سعه صدر واستغنای این مرد بزرگ به نقل خاطره‌ای ناگزیر هستم. آن روزها شنیده می‌شد که مرحوم سید محمد صدر، رئیس‌الوزرای عراق، از معظم‌له دعوت به تصدی یکی ازمشاغل مهم قضائی را کرده بود تا از وجود علمی و مجبوبیت ایشان استفاده شود و هم ایشان یا اخذ حقوق به زندگی خود سرو سامانی بدهد، ولی این دعوت با اعتذار و پاسخ منفی ایشان مواجه شد. شهید صدر که به زندگی طلبگی دل، خوش کرده بود، از عموزاده خود، تقاضای آزادی برای ادامه فعالیت‌های علمی کرده و به ایشان گفته بودند من شیفته درس و تحقیق هستم و انتظار دارم به سابقه عنایتی که در حق من دارید، مرا برای ادامه تحصیل و تکمیل معلومات، آزاد بگذارید.

باری مسافرت‌های اینجانب تکرار می‌شدند والبته از محضر پر فیض و مهرش بهره‌ها می‌بردم تا آخرین سفرم که در سال ١٣۵٠ و قبل از انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتاد، در صحن مطهر و در بدو ورود، مواجه با دو روحانی بزرگ شدم.آن آقایان برایم از آقای صدر گفتند. آتش شوق دیدار آن عزیز چنان اندر دلم زبانه کشید که مرا به دار اشرف صدر رهنمون شد. شتاب من تا بدان پایه بود که نتوانستم مراتب امتنان خود را از دو روحانی گرانمایه که حضرت آیت‌الله آقای سید محمود هاشمی شاهرودی و حجت الاسلام و المسلمین آقای محمدی دامت‌بقائه بودند، ابراز کنم. شهید صدر یک انسان به تمام معنا بود. روحی بزرگ داشت و از عواطف سرشار انسانی برخوردار بود. علم و حکمتش را از طریق تالیفات عالمگیرش هم می‌توانید بدانید، ولی هیچ کس نمی‌تواند از این آثار برجسته حدس بزندکه او تا چه حد انسان‌دوست و شیفته عواطف مفید و شخصیت انسانی بود. تواضع بی نظیر او را با خاطره‌ای بیان می‌کنم. روزی که پس از این سفر می‌خواستیم از خدمتش خداحافظی کنیم، آن مرد انسان، آن مرد عالم، آن فیلسوف کم نظیر، با چشم خود مشاهده کردم که آمده در خیابان و در ماشین را گرفته که سوار شویم. این درس، پیوسته مرا در زندگی رهنمون بوده است. اینجانب از باده مهرش بیشتر سرمست شده‌ام تا از عقل و حکمتش، به همین دلیل می‌خواهم بگویم او یک انسان فوق العاده بود. فوق العادگی شخصیتی او در نشان دادن روحیه اخلاقی و معنوی اوست. او تجلیگاه یک عارف بزرگ الهی از نمونه مولایش علی(ع) بود. مردم هنوز به عظمت وجود او پی نبرده‌اند. تاریخ بعدها قضاوت خواهد کرد. او فدای عشق و عواطفش نسبت به مردم گردید. او شهید شد تا زجر و شکنجه را از دیگران بر دارد و چگونه زیستن را به فرزندانش بیاموزد. ارتباط حقیر با آن مرد بزرگ تا روزهای آخر قبل از زندان برقرار بود و به من تلفنا تکلیف کرد که توپل شوبین ایران و عراق تا اخبار دست اول همیشه به هم برسد و اتصال پیدا کند و بشود به هر قسم توانائی به اهداف آیت‌الله العظمی خمینی طاب‌ثراه کمک کنیم و وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهیم. مشارالیه شیفته حکومت اسلامی بود.

از خداوند متعال مسئلت دارم تا روح بزرگ او را با اولیایش محشور دارد.

 

نویسنده:حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی

به مناسبت سالگرد شهادت ابوالشهدا، آیت‌الله سید محمدباقر صدر

نیم قرن پیش، اولین شماره سال اول مجله «الاضواء» مورخ ١۵ذی‌حجه ١٣٧٩ چاپ نجف اشرف، به لطف برادر مجاهد، حجت‌الاسلام‌والمسلمین، شیخ محمد مهدی آصفی حفظ‌الله، به دستم رسید. پس از آن نیز، شماره‌های  این مجله «دو هفتگی» و بعد ماهنامه «النجف» مرتبا می‌رسیدند و استفاده می‌شدند. مجله «الاضواء» را «جماعةالعلماء» نجف منتشر می‌ساخت و مدیر آن «شیخ کاظم حلفی» بود.«النجف» ارگان رسمی «کلیة الفقه» به شمار می‌رفت.

انتشار مجله در نجف، نشانی از تحول و گام بزرگی در سیر سرمقاله‌های  «الاضواء» با عنوان «رسالتنا»، در هر شماره، به موضوعی در راستای اهداف جهانی رسالت اسلام اختصاص داشت و از لحاظ محتوا، غنی تر و پرمایه تر از دیگر مقالات مجله بود، ولی نام نویسنده آن هیچ گاه در صدر یا ذیل مقاله ذکر نمی‌شد!

در یک سفر تابستانی که جناب آقای آصفی به ایران آمده بود، در دیداری در همدان، از ایشان سئوال کردم، «نویسنده این سلسله مقالات کیست؟» پاسخ داد، «استاد محمد باقر صدر از علمای بزرگ نجف!».

این نخستین بار بود که نام «محمد باقر صدر» را شنیدم. مدتی گذشت تا یکی از بزرگان حوزه علمیه قم که به زیارتش رفته بودم ؛ کتاب ارزشمند «فلسفتنا» را به من هدیه داد و این اولین کتاب مستقلی بود که من از استاد بزرگوار آیت‌الله محمد باقر صدر می‌دیدم.(این کتاب نخستین تألیف استاد نبود. پیش از آن، کتاب «غایه الفکر فی علم الاصول» را در 17-18 سالگی نوشته بود که در سال 1374هـ چاپ شده بود).پس از مطالعه کتاب فلسفتنا که به شکلی اصولی و منطقی و در سطح بالائی، مسائل فلسفی را بررسی می‌کرد ؛ نامه‌ای به آیت‌الله محمدباقر صدر نوشتم و برداشت خود را درباره اهمیت و ارزش کتاب و سلسله مقالات «رسالتنا» (رسالت ما) که قبلا در «الاضواء» از ایشان خوانده بودم، برایشان نوشتم. در نامه نوشته بودم،«رسالتنا، بینش خاصی و اخلاص ویژه شما را در مسیر پیشبرد رسالتی که در جهان امروز به عهده داریم؛ نشان می‌دهد و «فلسفتنا» ثابت می‌کند که روزگار برتری جوئی فلسفی ماتریالیسم به پایان رسیده است. این اثر بزرگ، پس از «اصول» فلسفه و روش رئالیسم» استاد علامه، سید محمد حسین طباطبائی، نسل جوان معاصر را از سر درگمی فلسفی و در قبال ماتریالیسم و دیگر مکتبهای مادی فلسفی غرب یا شرق رهائی خواهد بخشید و شما در این راستا سهم به سزائی دارید و بی شک در تاریخ حرکت فکری ـ‌فلسفی جهان اسلام، از مقام خاصی برخوردار خواهید بود.»

پس از آن‌، آثار فکری، علمی، سیاسی شاگردان آیت‌الله محمدباقر صدر، یکی پس از دیگری در حوزه علمیه نجف، چاپ و منتشر می‌شدند و طبق قرار، حامد عزیزی، از هر کدام چند نسخه برای من می‌فرستاد که بین دوستان و فضلای حوزه علمیه قم توزیع می‌شد.

***

در سال 1338، کتاب «شیعه»ی استاد بزرگوار ما علامه طباطبائی با توضیحات جناب آیت‌الله شیخ علی احمدی میانجی و اینجانب، به عنوان دومین سالنامه «مکتب تشیع»که زیر نظر شهید دکتر باهنر و حجت الاسلام و المسلمین آقای هاشمی رفسنجانی اداره می‌شد، منتشر گردید و من یک نسخه از آن را همراه یکی دو نشریه دیگری برای استاد آیت‌الله محمدباقر صدر فرستادم. طولی نکشید که نخستین نامه استاد محمد باقر صدر به عنوان اعلام وصول و در تجلیل از کتاب «شیعه» به دستم رسید. متن و ترجمه آن نامه چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت العلامه الجلیل السید هادی الخسروشاهی دامت برکاته و نفع المسلمین بافاضاته.

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته و بعد:

به دریافت هدیه گران‌بهایی که برای من ارزانی داشتید، مشرف شدم. کتاب «عقیدة الشیعة»، مرا بسیار شگفت زده و مشعوف ساخت. این کتاب، نقص بزرگی را که در کتابخانه تشیع وجود داشت، برطرف ساخت. تحقیقاتی که در این کتاب با استفاده از شیوه‌ای علمی و جالب توسط آیت‌الله الحجة المحقق، سید محمدحسین طباطبایی متع‌الله‌المسلمین‌بافاداته صورت گرفته است، از بسیاری از واقعیت‌های تاریخی و فکری و دینی شیعه پرده بر داشت و این کار تا آنجا که من می‌دانم‌؛ بی سابقه است. البته این کار در شأن ایشان است، زیرا ایشان، الحق، منبعی است از منابع اندیشه اسلام و نمودی است روشن از نمود‌های نهضت بزرگ فکری در اسلام و تألیفات ایشان سرآمد تفکر و اوج خلاقیت و تحقیق در تفسیر و فلسفه و تاریخ است.

همچنین توضیحات و پی نویسهایی که جنابعالی به همراه همکار معظمتان برای کتاب مذکور تهیه کرده اید، از عناصر ضروری کتاب بود و مایه علمی پرباری برای پژوهش در مورد تشیع و جوانب مختلف آن خواهد شد. فواید و تحقیقاتی که ارائه کرده اید، نشانه علو مقام هر نویسنده و گستره معلومات و اطلاعات وسیع شماست.

سلسله انتشارات «انقلاب فکری اسلامی» نیز تحفه‌ای گران‌بها و رهاوردی از رهاوردهای انقلاب فکری این امت بود. امتی که از خواب عمیق بیدار و اکنون متوجه گنج‌های عظیم اسلامی خود که طی قرن‌های متوالی بر روی آن خوابیده، شده است. امتی که در موج‌های بیگانه و اندیشه‌‌های  استعماری از جمله : دموکراسی و سرمایه داری و سوسیالیزم و کمونیزم، اندیشه‌هایی  که رهاورد آن‌‌هاجز رنج و بدبختی چیز دیگری نبود؛ غرق شده بود. اینک امت احساس می‌کند که نفسش زیر فشار این موج‌‌هاقطع شده است و به همین دلیل، در تکاپوی رهایی از آن است. روشن است که لحظه سرنوشت ساز کنونی، همان فرصت طلایی است که در دست رهبران اندیشه اسلامی و نگهبانان میراث شریعت مقدس مانند شما و سرورمان آقای طباطبایی دامت برکاته، قرار گرفته است.

در پایان از خداوند سبحان مسئلت دارم که کوشش‌های مستمر شما را با موفقیت قرین فرماید و قلم مبارک شما را به مثابه ابزاری علمی پربرکت و سلاحی در خدمت اسلام و مسلمین قرار دهد و به خاطر تلاش‌های شما، نیکوترین اجر مجاهدان را ارزانی فرماید.

با تشکر و سپاس و تعظیم فراوان

ارادتمند

محمد باقر صدر

نجف اشرف

پس از وصول نامه ارزشمند آیت‌الله محمد باقر صدر، روابط «قم» با «نجف» بیشتر و ارادت نگارنده به این مرد بزرگ علم و اندیشه و جهاد، افزون تر شد تا مطلع شدم که رهبری فکری تشکیلاتی «حزب الدعوه الاسلامیه» هم به عهده ایشان هست. این حزب، با زیربنای فکری فلسفی نیرومند، در سال 1377 هـ توسط آیت‌الله صدر، تأسیس و پس از تربیت کادر‌های مرکزی و سازماندهی و ایجاد تشکیلات در سراسر شهر‌های عراق، پنج سال بعد از تأسیس، آیت‌الله صدر، خود از رهبری حزب کنار آمد و اداره آن را به شاگردانش واگذار کرد.

من در نامه دیگری به آیت‌الله صدر نوشتم که «اقدام شما در ایجاد تشکل خاص، یک ضرورت تاریخی است، زیرا دشمن با تشکل و تشکیلات به میدان آمده و برای مقابله با او، تجهیز نیرو، یک مسئله اساسی و حیاتی است. فقط دروس حوزه‌‌‌هاو نشر رساله‌‌های  علمیه، نمی‌تواند به نسل جوان ما در ایران و عراق رهائی بخشد. شنیده‌ام که پس از فلسفتنا، به زودی کتاب دیگری با عنوان «اقتصادنا» از شما خواهیم داشت و از این مژده، بی نهایت مسرورم و امیدوارم که به محض انتشار، لطف کنید نسخه‌ای برای من بفرستید و اگر خدا یاری کرد، ما هر دو کتاب فلسفتنا و بعد اقتصادنا را به زبان فارسی ترجمه و منتشر خواهیم ساخت.»

پس از این نامه، پاسخ آیت‌الله محمدباقر صد رسید و در اول آن، بدون آنکه تصریحی درباره حرکت اسلامی جدید در عراق کرده باشند، پس از اشاره به وظیفه بزرگی که در حوزه علمیه قم به عهده دارد، به موضوع کلی کتاب پرداختند:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت العلامه المجاهد الحجه، السید هادی خسروشاهی دامت برکاته

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تحیه حب و اخلاص و تقدیر و بعد:

دیروز نامه شریفه را دریافت داشتم که نشانه عواطف و الطاف عالی شما بود و مرا مرهون این محبت‌‌هاساخت. نامه را خواندم و در لابلای سطور گرانقدر آن، بزرگمردی شما که پیش از دیدار به او علاقمند شده‌ام و قبل از ملاقات، به او اخلاص یافته ام، بر من آشکار شد ؛ زیرا من در اندیشه و روح، در کنار شما هستم و به نظرم این، هزار بار گرامی تر از دیدار فیزیکی و ظاهری است. البته نامه‌، محبت و اخلاص مرا افطون ساخت و من اطمینان دارم که دانشگاه اسلامی بزرگ در قم، به برکت کوشش نخبگان مجاهد و علمای محققی چون شما و امثال شما، منبع پرتوافکنی فکری بر تمامی جهان اسلام خواهد شد و رسالت بزرگی را در تاریخ ادا خواهد کرد.

در نامه شریفه نوشته اید که از برنامه من در چاپ کتاب «اقتصادنا» آگاه شده اید. مطلب همان طور است که شنیدیده اید. من در آینده، در نخستین روزی که کتاب از چاپخانه درآمد، نسخه‌ای را برای جنابعالی خواهم فرستاد تا همچنان که قبلا در مورد کتاب «فلسفتنا» محبت‌های شما در رادریافت کرده ام، از نو با آن الطاف روبرو شوم.

ترجمه کتاب به زبان فارسی، جدا فکر جالبی است و بدون تردید از تحقق این اندیشه که موجب گسترده تر شدن بهره مندی از کتاب خواهد بود، خوشحال خواهم شد.

چند هفته پیش هم هدیه نفیس شما «کتاب شیعه و راه انقلاب فکری» را دریافت کردم و ساعاتی چند از عمر را با آن گذراندم و از بیان شیوا و اندیشه عالی و تحقیق عمیق شما، بهره مند شدم. خداوند به شما و آقای طباطبائی، پاداش مجاهدان نیکوکار را عنایت فرماید.

البته من دو یا سه روز پس از دریافت هدیه شما، نامه‌ای برای شما نوشتم و تشکر و اخلاص و امتنان خود را اعلام کردم و در ضمن، درباره ترجمه کتاب «جرداق» اشاره کردم که از تصمیم به ترجمه آن، با توجه به محتوای آن که گاهی با مذهب و یا اسلام منافات دارد، صرف نظر کنید و لابد تا امروز نامه به دست شما رسیده است، ولی امروز بر آن می‌افزایم که اگر شما با قلم شیوا و اندیشه استوار خود، بر موارد غیر مطلوب کتاب توضیحاتی بیافزائید، در واقعه این، یک کار مهم و یک خدمت آشکار بر اسلام و مسلمانان خواهد بود.

در پایان از خدای متعال خواستارم که همواره شما را با سلامت کامل در راه جهاد پیروزمندتان، قرین توفیق سازد. پاک ترین احترامات و درودهای مرا بپذیرید

المخلص : محمد باقر الصدر

النجف الاشرف

در سومین نامه‌ای که من از آیت‌الله محمد باقر صدر دارم؛ سخن از نامه وصول نشده به میان آمده و تذکاری در مورد ترجمه کتاب امام علی (ع) : صدای عدالت انسانی تألیف جرج جرداق که اگر همراه با توضیحات و یادداشت‌های ما باشد، خدمتی بزرگ بر اسلام و مسلمین خواهد بود و این نامه، در آن تاریخ که کتاب امام علی (ع) در ایران مورد حمله شدید حاکمیت طاغوتی و ارتجاع وابسته قرار گرفته بود، به نگارنده دلگرمی داد که به رغم فشار از هر طرف، به ترجمه و نشر کتاب همراه با توضیحات لازم اقدام کنم.

سومین نامه آیت‌الله شهید صدر چنین بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت العلامه البحاثه الحجه السید هادی الخسرو شاهی دامت الطافه

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته و بعد

در شوق دریافت نامه گرامی شما بودم که در آن منویات روح بلند شما را بخوانم و الطاف والای شما را لمس و احساسات برادرانه شما را درک کنم، تا آنکه خداوند بر من منت نهاد و چند روز پیش، آنچه را می‌خواستم عملی ساخت و نامه گرامی شما رسید و مرا بسیار شادمان و مسرور ساخت و از الطاف بی شمار شما نسبت به مخلص، سپاسگزار شدم.

جداً متأسف شدم که نامه من در پاسخ به نامه دوم شما نرسیده است، در حالی که من همان وقت، پاسخ نامه دوم شما را نوشتم و با پست فرستادم و در واقع پست باعث تأخیر نامه و موجب شرمندگی من شده است، نه کثرت کار من، زیرا که کارهای من به رغم کثرت، مرا از اقدام به پاسخگوئی به نامه‌های  برادرانه والائی باز نمی‌دارد که مانند نامه‌های  گرامی شما، در قلب من عزیزند و به روح من نزدیک.

من در پاسخ نامه دوم شما اطلاع دادم که با کمال میل به ترجمه کتاب «امام علی (ع)»، اگر همراه با توضیحات لازم از دیدگاه اسلامی باشد؛ خوشامد می‌گویم و از خداوند مسئلت می‌دارم که در جهاد علمی پرشکوهتان شما را موفق بدارد و به دست شما ترجمه را تحقق بخشد و قلم شما را وسیله آگاهی و هدایت مسلمانان قرار دهد.

بحث ارزشمند شما درباره تاریخ جهادی عراق و نقش علما در آن، من را مسرور ساخت. بی شک امروزه بر ما ضروری است که این بخش‌های تاریخی زندگیمان را که در واقع نشان دهنده موضع گیری‌های  قدرتمندی است که اسلام بر ضد استعمار و استعمارگران در پیش گرفته و آن را در اقدام علمای اسلام و رهبران فکری آن‌، متبلور ساخته است ؛ روشن سازیم. و اما کتاب اقتصادنا. جزو اول آن به تازگی منتشر شده و من سه نسخه برای شما خواهم فرستاد. یک نسخه برای خودتان و دیگری را به «مکتب اسلام» بدهید و امیدوارم که به طور مشروح دیدگاه خود را درباره آن بنویسید و نسخه سوم برای سیدنا المعظم، آیت‌الله، الحجه، سید محمد حسین طباطبائی است که شما لطف کنید و آن را از سوی من به ایشان اهداء کنید.‌ای کاش وقت ایشان اجازه می‌داد و بحثی درباره کتاب می‌نوشتند و برای من می‌فرستادند.

در پایان پاک‌ترین و والاترین درودهای برادرانه و عواطف معنوی را از مخلصتان بپذیرید.

محمد باقر صدر

النجف الاشرف

***

در سال ١٣٨۵ هـ برادر گرامی، مرحوم حجت الاسلام علی حجتی کرمانی در حوزه علمیه قم دستگیر شد و به زندان تهران انتقال یافت. ما با ایشان و همکاری جناب آقای هاشمی رفسنجانی و جناب آقای دعائی، نشریه مخفی «بعثت» را به نام ارگان حوزه علمیه قم، منتشر می‌کردیم که در دوران خفقان محمدرضا شاهی، تنها نشریه ضد استبدادی بود و در مقیاس وسیعی توزیع می‌شد. آقای حجتی در ملاقاتی، توسط همسرشان، پیام فرستادند که، «من احتمال می‌دهم موضوع نشریه کشف شده باشد. بهتر است که در قم نباشید.» پیام که رسید، من بلافاصله عازم «آبادان» شدم و چند روزی در مدرسه آیت‌الله قائمی ماندم و بعد با کمک ایشان، به طور قاچاق به عراق و نجف رفتم. در نجف، پس از زیارت مرقد مولا علی علیه السلام به دیدار حضرت امام و دیگر مراجع و آیت‌الله محمد باقر صدر شتافتم. حدود دو ماه که در نجف مزاحم رسمی ! حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای عمید زنجانی در مدرسه آیت‌الله بروجردی بودم، دیدارهای مکرر عمومی و خصوصی با آیت‌الله صدر داشتم و در این ملاقاتها، ابعاد گوناگون این شخصیت بزرگ اسلامی بیش از پیش بر من آشکار شد : عظمت فکری، مقام علمی، قدرت بیان، وارستگی معنوی، تواضع و فروتنی، صمیمت و صداقت و… تا آنجا که در منزل را خود باز می‌کرد و چایی را هم خود می‌آورد.

روزی در خدمت ایشان صحبت از «جامعه اسلامی» بود. گفتند، «جامعه اسلامی فقط با نفی منکرات کوچک به وجود نمی‌آید. تا روزی که منکرات بزرگ تر از یک کشور اسلامی وجود دارد؛ جامعه اسلامی راستین و پایدار به وجود نمی‌آید. سلطه اجنبی در رأس این منکرات بزرگ قرار دارد که ثروت مادی مسلمانان را غارت می‌کند و ثروت معنوی ما را که جوانان ما هستند ؛ می‌دزد. این‌‌هامنکرات واقعی در یک جلامعه به شمار می‌روند و تا این وضع ادامه دارد، نمی‌توان به پیدایش یک جامعه اسلامی واقعی امیدوار بود.»

ایشان درباره حوزه‌های  علمیه، مرجعیت و روحانیت، اداره تشکیلات و سازماندهی طلاب، نظریات و افکار خاصی داشت که بخشی از آن‌‌هارا در طرح منتشر نشده خود درباره «مرجعیت» آورده است، ولی آنچه را که در اندیشه داشت و فرصت نشر آن را نیافت، خیلی بیشتر و والاتر بود. اهمیت موقعیت خاص علمی وی را دوست و دشمن قبول دارند و به عظمت آن اعتراف می‌کنند.

آثار و تألیفات

مقام شامخ علمی شهید آیت‌الله محمد باقر صدر را تا حدودی می‌توان از علم و فضل شاگردانی که تربیت کرده است ؛ شناخت و به دست آورد و همچنین از آثار و تألیفاتی که در زمینه‌های  : فقه، فلسفه، اقتصاد، تاریخ، قرآن، اصول، منطق و مسائل سیاسی اجتماعی از خود به یادگار گذاشته است. اگر بدانیم که شهید آیت‌الله صدر در 16 سالگی به مقام اجتهاد رسید و در 17 سالگی بر «بلغه الراغبین» رساله علمیه آیت‌الله شیخ محمدرضا آل یاسین حاشیه زد و سپس در همان سال تألیف «غایه الفکر فی علم الاصول» را آغاز کرد، می‌توانیم به نبوغ و استعداد «شهید رابع تشیع» پی ببریم و اگر فاشیست‌های بعثی صدام، «ام الجرائم» خود را مرتکب نشده بودند، بشریت از اندیشه‌های  والای آن شهید، بهره بیشتری می‌برد؛ اما افسوس که سرکرده جنایتکاران، در اجرای توطئه امپریالیسم جهانخوار، پیشگام شد و این بزرگمرد تاریخ معاصر را از ما گرفت. آثار علمی باقیمانده از شهید عبارتند از :

١. فدک فی التاریخ(چاپ 1374هـ)

٢. غایة الفکر فی علم الاصول(1374هـ)

٣. فلسفتنا (1379)

۴و ۵. اقتصادنا (1381)

۶. المعالم الجدیدة للاصول (1381)

٧. البنک اللاربوی فی الاسلام

٨. الاسس المنطقیة للاستقراء

٩و١٠. المدرسة الاسلامیة

١١. الانسان المعاصر و المشکلة الاجتماعیة

١٢. ماذا تعرف عن الاقتصاد الاسلامی

١٣-١۶. بحوث فی شرح العروة الوثقی (چهار جلد که جلد اول آن در سال 1391 چاپ شد)

١٧-١٩. دروس فی علم الاصول (سه جلد)

٢٠. بحث حول المهدی(ع)

٢١. بحث حول الولایة

٢٢. العقیدة الالهیة فی الاسلام (در آخر کتاب فدک آمده است)

٢٣. المرسل، الرسول، الرسالة (بحث استدلالی اصول دین که در اول کتاب الفتاوی الواضحة چاپ شده است)

٢۴. نظرة عامة فی العبادات (در آخر کتاب الفتاوی چاپ شده است)

٢۵. الشیعة و الاسلام (به عنوان مقدمه بر کتاب «تاریخ الامامیة و اسلافهم» نوشته شده و ترجمۀ مستقل آن توسط برادر عزیز، مرحوم حجت‌الاسلام علی حجتی کرمانی بار‌‌ها چاپ شده است).

٢۶. رسالتنا (مجموعه سرمقاله‌های  سال اول مجله الاضواء نجف، با مقدمه‌ای از آیت‌الله سید محمد حسین فضل الله، چاپ بیروت.)

٢٧. اخترنا لک (مجموعه مقالات متفرقه، چاپ بیروت).

٢٨. ائمة اهل البیت تنوع ادوار و حدة الهدف.

٢٩. الفتاوی الواضحة (جلد اول از رساله علمیه به سبک جدید).

٣٠. تعلیقه بر رساله «منهاج الصالحین» آیت‌الله الحکیم.

٣١. تعلقه بر صلاة الجمعة شرائع (نسخه چاپ نشده‌ای از آن نزد آیت‌الله سید کاظم حائری موجود است.)

٣٢. تعلیقه بر «بلغة الراغبین»

٣٣. تعلیقه بر مناسک حج آیت‌الله خوئی

٣۴. الموجز لاحکام الحج.

٣۵. اطروحه المرجعیة الصالحة.

٣۶-٣٩. مباحث الاصول تقریرات درس اصول شهید صدر که توسط آیت‌الله سید کاظم حائری نوشته و بعضی از مجلدات آن چاپ شده است.

۴٠. المدرسة القرآنیة (مجموعه 14 محاضره در مباحث قرآنی است که توسط شیخ جلال‌الدین علی الصغیر تنظیم و چاپ شده و ترجمه فارسی آن اخیرا تحت عنوان : «سنت‌های اجتماعی و فلسفه تاریخ در مکتب قرآن» منتشر شده است.

۴١-۴۶. تقریرات اصول که در 7 جلد توسط آیت‌الله سید محمود هاشمی تهیه و در بیروت چاپ شده است.

۴٧-۵٢. الاسلام یقود الحیاة. این سلسله از تألیفات آیت‌الله شهید در ۶ جزء در سال ١٣٩٩ هـ به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نوشته شده که عناوین آن‌‌ها عبارت‌اند از : ١. لمحة فقهیة تمهیدیة عن مشروع دستور الجمهوریة السلامیة فی ایران. ٢.  صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی. ٣. خطوط تفصیلیة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی. ۴. خلافة الانسان و شهادة الانبیاء. ۵. منابع القدرة فی الدوله الاسلامیة. ۶. الاسس العامة للبنک فی المجتمع الاسلامی.

***

مبارزه پیگیر و سازمان یافته جوانان مسلمان عراق که از زمان کودتای عبدالکریم قاسم و ترکتازی کمونیست‌‌هاو چپ نمایان و ملی گرایان به رهبری «جماعةالعلماء» و «حزب الدعوه» آغاز شده بود، همچنان ادامه یافت. جماعةالعلماء پس از مدت کوتاهی، متأسفانه دچار رکود و اختلاف شد، ولی حرکت اسلامی، توسط شاگردان آیت‌الله صدر در میان نسل جوان عراق ریشه یافت و به رشد و تکامل مبارزاتی خود ادامه داد. نشر آثار فکری فلسفی آیت‌الله صدر، خلاءفکری موجود را پر می‌کرد و دیگر دلیلی نداشت که جوان مسلمان آگاه و تحصیلکرده در دام مارکسیسم یا اندیشه‌های  غربی دیگر از جمله قومی گرایی، گرفتار شود، ولی توطئه‌های  امپریالیسم جهانخوار رنگ‌‌هاو شکل‌های مختلفی دارد. حزب بعث عفلقی با کودتای دیگری بر سر کار آمد. بیگانگان که از فعالیت‌های زیرزمینی و عمیق اسلامی آگاه شده بودند، توسط مزدوران بعثی به سرکردگی صدام، به مبارزه با این جریان پرداختند؛ ده‌‌‌‌ها تن از بهترین و ارزنده ترین جوانان مسلمان عراقی را به شهادت رساندند، بار‌‌ها به مرجعیت شیعه اهانت و بی احترامی می‌کردند و آیت‌الله صدر، چندین بار دستگیر و زندانی شد. سرانجام با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و دفاع سرسختانه آیت‌الله صدر از انقلاب اسلامی و رهبری آن، دشمن، خطر را جدی تر و نزدیک تر دید و به همین دلیل، به دستور اربابان خود، برای سرکوب حرکت اسلامی، دو راه را انتخاب کرد:

١.  تسلیم کردن رهبری حرکت اسلامی

٢.  تصفیه فیزیکی

برای اجرای این توطئه، «شیخ عیسی خاقانی» از سوی شخص «صدام تکریتی» دو بار به دیدار آیت‌الله صدر آمد و به ایشان ابلاغ کرد که یکی از چند شرط زیر را بپذیرد تا «مرجعیت ایشان» تثبیت شود!

١.  از انقلاب اسلامی ایران و رهبر آن امام خمینی پشتیبانی نکند.

٢.  فتوایی در تحریم عضویت در حزب الدعوه الاسلامیه در آن شرکت کند.

٣. فتوای حرمت عضویت در حزب بعث را لغو و فسخ کند.

۴. یک مصاحبه مطبوعاتی تشکیل دهند و آیت‌الله صدر در آن شرکت کند.

وقتی که این پیشنهاد‌‌ها مطرح شدند، آیت‌الله صدر در پاسخ گفت، «اگر هیچ یک از این شرایط را نپذیرم چه می‌شود؟» شیخ عیسی خاقانی گفت :«سیدنا ! والله لقد سمعت من لسان صدام انه قال سوف اعدامه ! به خدا از زبان خود صدام شنیدم که گفت اگر نپذیرد، او را اعدام می‌کنم!»

آیت الله صدر با آرامش خاص مؤمنان گفت، «من در زندگی آرزوئی جز تأسیس حکومت اسلامی نداشتم و اکنون که این آرزو در ایران، به رهبری امام خمینی تحقق یافته است، دیگر برای من مهم نیست که چند روز بیشتر زنده بمانم. به یقین، هیچ یک از شرایط صدام را نمی‌پذیرم. به او خبر بده که من در انتظار شهادت هستم.»

پیام به ملت عراق

در فاصله زمانی کوتاهی که آیت‌الله صدر در منزل خود در محاصره نیروهای بعثی بود و هر گونه ملاقاتی با وی ممنوع شده بود، وی سه پیام ارزشمند را خطاب به مردم عراق، ضبط کرد و برای آن‌‌‌‌ها فرستاد. هر یک از این پیام‌‌‌‌ها به بیانگر روح بلند و عظمت و شخصیت والای این مرجع دینی و آموزگار بزرگ عصر ما، در آخرین روزهای زندگی است.

این پیام‌‌‌‌ها سرشار از روح ایثار، صداقت، معنویت، شهادت طلبی و اندیشه‌های  والای تقریب میان ملیت‌های مختلف و مذاهب اسلامی و درسی آموزنده برای کسانی است که می‌خواهند صادقانه در راه اسلام بکوشند.

آخرین پیام خطاب به یک گروه خاص نیست. عرب و کرد و ترک، شیعه و سنی همگی در این پیام ابوالشهداء آیت‌الله صدر، مورد خطاب قرار گرفته‌اند و این نشان می‌دهد که برای پیروزی در مبارزه، دوری از تفرقه و وحدت کلمه عناصر مسلمان راستین، یک ضرورت استراتژیک به شمار می‌رود.

برای درک اهمیت پیام و عظمت روحی آیت‌الله صدر، ترجمه آخرین پیام وی را که از نوار پیاده شده است، در اینجا می‌آوریم:

بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس خداوند متعال را سلام و درود بر محمد و خاندان و یاران گرامیش

عراق !

ملت بزرگ!

در این لحظه حساس و مصیبت بار از حیات جهادی شما، تمامی گروه‌‌‌‌ها و قشرها، اعم از عرب و کرد، سنی و شیعی، همگی شما را مخاطب قرار می‌دهم؛ زیرا مصیبت به فرقه یا نژاد ویژه‌ای اختصاص ندارد. پاسخ قهرمانانه و همبستگی مبارزاتی، بایستی واقعیت تمامی ملت عراق باشد.

من از زمانی که خودم را شناختم و به مسئولیتم در برابر این امت پی بردم، به طور یکسان، برای شیعه و سنی، عرب و کرد، کار و از رسالتی که همه آنان را متحد می‌کند و از عقیده‌ای که همه آنان را در بر می‌گیرد، دفاع کردم و با اندیشه و تمام هستی خودم تنها برای اسلام زیستم، که راه رهایی و هدف همگان است.

ای برادر و فرزند سنی‌ام ! من با تو همراهم! به همان اندازه که با تو‌ای برادر و فرزند شیعی‌ام همراهم! من به همان اندازه که با اسلام باشید؛ با شما هستم و به همان اندازه که این مشعل بزرگ را برای نجات عراق از کابوس سلطه گری و ذلت و ستم به دوش می‌کشید؛ با شما خواهم بود. طاغوت و اربابان وی می‌کوشند به فرزندان نیکو و عزیز سنی ما چنین القا کنند که مسئله، مسئله شیعه و سنی است تا اهل سنت را از نبرد واقعی علیه دشمن مشترک جدا کنند. می‌خواهم به شما‌ای فرزندان علی و حسین، و فرزندان ابوبکر و عمر، هشدار دهم، نبرد، میان شیعه و حاکمیت سنی نیست.

علی برای دفاع از حکومت سنی که خلفای راشدین آن را تجسم بخشیدند و بر اساس اسلام و دادگری استوار بود. شمشیر به دست گرفت، آنگاه که به مثابه یک سرباز در جنگ‌‌‌ها زیر پرچم خلیفه اول (ابوبکر) جنگید و امروز، و امروز، همه ما زیر پرچم اسلام در دست هر گروه مذهبی که باشد و در راه برافراشتن آن می‌جنگیم.

علمای شیعه در نیم قرن پیش، بر واجب بودن جهاد زیر نظر حکومت سنی که پرچم اسلام را به دست گرفته بود، فتوا دادند و صد‌‌ها هزار شیعه وارد کارزار شدند و به خاطر حفظ پرچم اسلام و پشتیبانی از حکومت سنی که بر اساس اسلام استوار بود، سخاوتمندانه خون خود را بر زمین ریختند، ولی حاکمیت امروز، حکومت سنی نیست، هر چند که باند مسلط بر امور، از نظر تاریخی به تسنن منتسب باشند.

حکومت سنی به معنای حکومت فردی که از پدر و مادر سنی متولد شده باشد، نیست، بلکه به معنای حکومت ابوبکر و عمر است که امروز طاغوت‌های حاکم در عراق در همه رفتار و کردار خود آن را به مبارزه طلبیده‌اند. آن‌‌‌‌ها حرمت علی و عمر را همزمان و همه روزه و در هر گامی از گام‌های جنایتکارانه شان زیر پا می‌گذارند.

فرزندان و برادرانم! آیا نمی‌بینید آن‌‌‌‌ها شعائر مذهبی را که علی و عمر با هم از آن دفاع کردند، کنار گذاشته‌اند؟ آیا نمی‌بینید کشور را با مشروبات الکی و چراگاه خوکان و تمامی ابزارهای فساد و تباهی که علی و عم ربا هم علیه آن جنگیدند، لبریز ساخته‌اند؟ آیا نمی‌بینید آن‌‌‌‌ها در برابر کلیه قشرهای ملت به خشن ترین سمتگری‌‌‌‌ها و ددمنشی‌‌‌‌ها دست می‌زنند و روز به روز بر کینه توزیشان نسبت به ملت و زیر پا گذاشتن کرامت مردم و دوری از آنان، بر استبکارشان می‌افزایند و در کاخ‌های حفاظت شده توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی خزیده‌اند، در حالی که علی و عمر،‌همیشه با مردم و برای مردم و در میان مردم با درد‌‌‌‌ها و رنج‌های آنان می‌زیستند. آیا نمی‌بینید آن‌‌‌‌ها حکومت را به گونه ی قبیله‌ای به انحصار خود در آورده و با جعل و افترا، رنگ حزب به آن داده‌اند، آن‌‌‌‌ها دروازه‌های  پیشرفت را در برابر همه مردم، به جز در مقابل کسانی که به خواری و سستی تن در داده و کرامت انسانیشان را فروخته و به بردگانی ذلیل بدل شده‌اند؛ بسته‌اند.

این سلطه‌گران حتی حرمت ظاهری حزب بعث عربی سوسیالیستی خود را هم زیر پا نهادند و برای تبدیل این حزب از حزبی عقیدتی به باندی که پیوستن و عضویت اجباری را طلب می‌کند، کوشیدند و گرنه کدام حزب واقعی در جهان هست که خود را محترم بشمارد و عضویت در آن را با زور تحمیل کند؟ آن‌‌‌‌ها حتی از خود حزب بعث عربی سوسیالیستی که می‌گویند نماینده آن هستند و از بقای حزب به صورت واقعی و بر مبانی مشخص ترسیده‌اند و به همین دلیل اصول آن را نابود کردند تا به مجموعه‌ای مبتنی بر اجبار و شکنجه بدل شود و هر گونه هویت واقعی را از دست بدهد.

برادران و فرزندانم! فرزندان موصل و بصره…فرزندان بغداد و کربلا و نجف… فرزندان سامرا و کاظمین… فرزندان عماره و کوت و سلیمانیه… فرزندان عراق در همه جا، با شما پیمان می‌بندم که من متعلق به شما و برای شما هستم و همه شما هدف امروز و آینده من هستید. باشد تا سخن شما یکی شود و صفوف شما زیر پرچم اسلام فشرده تر گردد و برای نجات عراق از کابوس این گروه ستمگر و خودکامه و ساختن عراقی آزاد و سربلند، آکنده از عدل اسلامی و مالامال از کرامت انسانی که در آن، همه شهروندان به رغم اختلاف ملیت‌‌‌‌ها و مذهبی ها، احساس برادری کنید و همگی در رهبری کشورتان و ساختن میهنتان و تحقق الگوهای والای اسلامی برگرفته از رسالت اسلامیتان و فجر سترگ تاریختان، سهیم شوید.

محمد باقر صدر

نجف اشرف

دو پیام دیگر هم محتوائی اسلامی انسانی دارند و در ضرورت مبارزه با ظلم و طغیان و وجوب ایجاد یک حکومت اسلامی در سرزمین اسلامی عراق فرستاده شده‌اند. این پیام‌‌‌‌ها که در نوار ضبط و توسط شاگردان و یاران شهید آیت‌الله صدر در سراسر عراق توزیع و پخش شدند، بی شک به دست فاشیست‌های بعثی چون «فاضل البراگ» و «برزان التکریتی»، رئیس سازمان امنیت عراق می‌رسیدند و موضوع آن‌‌‌‌ها به «قائد مهیب»!، سردار قادسیه ! گزارش می‌شد و سرانجام فرمانده کل «ام المعارک!» به «ام الجرائم!» خود دست زد و دستور شهادت آیت‌الله سید محمد باقر صدر، این اسطوره علم و فضیلت و تقوی و ابوالشهداء و از تبار پاک پیامبر را صادر کرد که همراه خواهرش، «بنت الهدی» به شهادت رسیدند تا ثابت شود که یزیدیان در هر عصر و زمانی در برابر حسینیان ایستاده‌اند، با این فرق که یزید پیشین «زینب» را به شهادت نمی‌رساند، ولی صدام، یزید معاصر، به «زینب» زمان، آمنه بنت الهدی هم رحم نکرد.

پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیت‌الله صدر

پس از اعلام شهادت مظلومانه انسانی وارسته و مرجعی عالیقدر و متفکری بی مانند، امام خمینی (قدس سره) ضمن اعلام عزای عمومی، پیامی به این شرح صادر کردند:

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

با کمال تأسف حسب گزارش جناب آقای وزیر امور خارجه که از منابع متعدده و مقامات کشورهای اسلامی به دست آورده است و حسب گزارشاتی که از منابع دیگر به دست آمد، مرحوم آیت‌الله شهید سید محمد باقر صدر و همشیره مکرمه مظلومه او که از معلمین دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود؛ به دست رژیم منحط بعث عراق با وضع دلخراشی به درجه رفیع شهادت رسیده‌اند. شهادت ارثی است که امثال این شخصیت‌های عزیز از موالیان خود برده‌اند و جنایت و ستمکاری نیز ارثی است که امثال این جنایتکاران تاریخ از اسلام ستم پیشه خود می‌برند. شهادت این بزرگواران که عمری را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده‌اند به دست اشخاص جنایتکاری که عمری به خونخواری و ستم پیشگی گذرانده انید؛ عجیب نیست. عجب آن است که مجاهدان راه حق در بستر بمیرند و ستمگران جنایت پیشه، دست خبیث خود را به خون آنان آغشته نکنند. عجیب نیست که مرحوم صدر و همشیره مظلومه‌اش به شهادت نائل شدند؛ عجیب آن است که ملت‌های اسلامی و خصوصا ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه‌‌‌‌‌ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصیبت بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد می‌شود؛ بی تفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کند و عجیب تر آنکه ارتش عراق و سایر قوای انتظامی، آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در عدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند. من از رده‌های  بالای قوای انتظامی عراق مأیوس هستم ؛ لکن از افسران و درجه داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشمداشت آن را دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند ؛ همان سان که در ایران واقع شد و یا از پادگان‌‌ها و سربازخانه‌‌‌ها فرار کنند و ننگ ستمکاری حزب بعث را تحمل نکنند. من از کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث مأیوس نیستم و امیدوارم که با ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکه ننگ را از کشور عراق بزدایند. من امیدوارم که خداوند متعال بساط ستمگری این جنایتکاران را در هم پیچد. اینجانب برای بزرگداشت این شخصیت علمی و مجاهد که از مفاخر حوزه‌های  علمیه و از مراجع دینی و متفکران اسلامی بود؛ از روز چهارشنبه سوم اردیبهشت به مدت 3 روز عزای عمومی اعلام می‌کنم و روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت را تعطیل عمومی اعلام نمایند و از خداوند متعال خواستار جبران این ضایعه بزرگ و عظمت اسلام و مسلمین می‌باشم.

والسلام علی عبادالله الصالحین

دوم اردیبهشت 59

روح الله الموسوی الخمینی

پایان یا آغاز راه؟

شهید آیت‌الله محمد باقر صدر در ٢۵ ذی‌القعده ١٣۵٣ هجری قمری (١٩٣٣ میلادی) در شهر کاظمین، در یک خاندان بزرگ روحانی به دنیا آمد. در سیزده‌سالگی به نجف اشرف رفت. در شانزده‌سالگی به مقام اجتهاد رسید؛ سپس به تألیف و تدریس پرداخت و تا روز شهادت، به وظایف الهی رسالی جهادی خود ادامه داد و در ٢٠ فروردین ١٣۵٩ (آوریل ١٩٨٠)، در چهل و هفت سالگی، در بغداد به شهادت رسید.

تردیدی نیست که اعدام آیت‌الله شهید محمد باقر صدر، مانند غیبت امام موسی صدر و شهادت استاد شهید، مرتضی مطهری و دکتر سید محمد حسینی بهشتی، ناشی از یک توطئه بین المللی به رهبری «شیطان بزرگ»، آمریکاست ؛ زیرا اجرا کنندگان این توطئه ها، جملگی مزدوران حقوق بگیر و رسمی آن هستند.

«اُم‌المعارک» صدام که به رهبری وی به «اُم‌الهزائم» جنگ‌های اخیر اعراب تبدیل شد و سپس قتل عام مردم غیر نظامی و بی پناه و مسلمان عراق، با اجازه رسمی و علنی امپریالیسم آمریکا،به خوبی نشان داد که فاشیست‌های بعثی عراق همچنان در خدمت امپریالیسم جهانی هستند و شعارهای اسلامی لائیک‌های دیروز غفلتی، نیرنگی پیش نبوده است. اما مکر و حیله آنان هر چقدر باشد، سرانجام «مکر» الهی آنان را در کمین خواهد انداخت. «فمکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین»، «و ان ربک لبالمرصاد».

بی تردید شهادت آیت‌الله صدر، پایان راه نبود. این آغاز معرکه‌ای بود که در نهایت «ام المعارک» واقعی به شمار می‌رود و امپریالیسم هار غربی را همراه مزدوران منطقه‌ای خود، به زباله دان تاریخ می‌افکند. این وعده الهی است و تخلفی در وعده الهی راه نخواهد یافت، «هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق، لیظهره علی الدین کله و لو کره الکافرین».

سالگرد شهادت ابوالشهداء آیت‌الله صدر را گرامی می‌داریم و همراه شاعر گرانمایه، مرحوم دکتر داود العطار، از شاگردان شهید صدر، می‌گوئیم:

باقرالصدر ! منا سلاما

ای باغ سقاک الحماما؟

انت ایقظتنا، کیف تففو؟

انت أقسمت : ان لن تناما

یا ابا جعفر ! سوف تبقی

مشعلاً هادیاً یتسامی

کذب البعث ما ذلت فینا

کالخمینی تهدی الاناما

سیدهادی خسرو شاهی

تهران

منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره١٨

 

 

 

نویسنده: دکتر محمدحسن رجبی[1]

شهید گرانقدر، آیت‌الله العظمی سید محمد باقر (قده)، عالم و مجاهد برجسته شیعی عراق، در ٢۵ ذیقعده ١٣۵٣ق. در شهر کاظمین به دنیا آمد. وی فرزند سید حیدر و نوه مجاهد معروف، سید اسماعیل صدر و از خاندان معروف صدر بود. در سه سالگی پدرش را از دست داد و مادر فاضله اش (دختر شیخ عبدالحسین آل یاسین)، تربیت و پرورش او را به عهده گرفت و برادر بزرگش سید اسماعیل او را تعلیم داد. در پنج سالگی به مدرسه رفت و اندکی بعد آوازۀ نبوغ بی نظیر و استعداد سرشارش در همه شهر پیچید و به سفارش دایی‌‌های خود، شیخ محمدرضا آل یاسین و شیخ مرتضی آل یاسین، به تحصیل حوزوی روی آورد.

منطق و معالم را در دوازده سالگی نزد برادرش خواند و بسیاری از کتب درسی دوره عالی فقه و اصول را بدون استاد مطالعه کرد و دروس دوره سطح را در مدت کوتاهی گذراند و در 1365 ق. برای ادامه تحصیل، از کاظمین عازم نجف اشرف شد و در درس دایی خود، شیخ محمد رضا آل یاسین و آیت‌الله خویی، حاضر شد و به واسطۀ نبوغ و هوشمندی کم نظیرش، مورد توجه خاص او قرار گرفت.

وی تا پیش از رسیدن به سن بلوغ به مرحله اجتهاد رسید و در پانزده سالگی صاحب فتوا شد. وی علاوه بر دروس جاری حوزه، فلسفه را نیز نزد شیخ صدرا بادکوبه ای آموخت و فلسفه ‌های متأخر اروپایی را نیز به دقت مطالعه کرد.

سید محمدباقر صدر در بیست سالگی به تدریس کتاب کفایه الاصول پرداخت و در بیست و پنج سالگی، تدریس دوره خارج اصول و در بیست و هشت سالگی دوره خارج فقه را بر اساس کتاب عروه الوثقی آغاز کرد و نوآوریهایی را در هر دو حوزه فقه و اصول ارائه داد.در کنار تألیف و تصنیف در اغلب رشته ‌های علوم اسلامی، به تعلیم و تربیت شاگردان فاضل و متعهد، توجه خاصی مبذول داشت. وی فقیهی دانشمند، آگاه به مسائل و نیاز‌های فکری و سیاسی جهان اسلام و شجاع و پرهیزگار بود. در سال 1958/1337 که ژنرال عبدالکریم قاسم، رژیم سلطنتی عراق را برانداخت و حکومت جمهوری را در آن کشور اعلام کرد، کمونیست‌ها با استفاده از آزادی عمل سیاسی که قاسم برای آن‌ها به وجود آورده بود، موجی از تبلیغات الحادی و ضد اسلامی را در عراق به راه انداختند. از این رو گروهی از علمای شیعه عراق برای رویارویی با این هجوم تبلیغاتی، «جماعة العلماء نجف» را تأسیس کردند که هر چند سید محمد باقر عضو آن نبود، لکن نقش رهبری اصلی جمعیت را بر عهده داشت. جماعة العلماء برای مقابله با حرکت‌های کفرآمیز حکومت عراق، به صدور بیانیه، اعلامیه و انتشار نشریات سیاسی و ایدئولوژیک اقدام کرد. مجله الاضواء که در 1961 منتشر شد؛ از آن جمله و سرمقاله ‌های پنج شماره اول آن با عنوان «رسالتنا» به قلم شهید صدر بود.

وی به پیشنهاد آیت‌الله سید محسن حکیم و به منظور رد مکتب فلسفی کمونیسم و طرح مکتب فلسفی اسلام و برتری‌های آن، کتاب فلسفتنا(فلسفه ما) را در سال 1379 ق. و پس از آن برای معرفی نظام اقتصادی اسلام و امتیازات آن نسبت به نظام‌های اقتصادی سوسیالیستی و سرمایه داری، کتاب اقتصادنا‌ (اقتصاد ما) را در سال 1381ق. تألیف و منتشر کرد.

در ربیع الاول 1377ق.، گروهی از علمای آگاه و مجاهد عراق در صدد برآمدند تا حزبی را بر اساس ایدئولوژی اسلامی تأسیس کنند و آن را «حزب‌الدعوه الاسلامیه» (حزب دعوت اسلامی) نامیدند. آیت‌الله صدر علاوه بر تأییدآن حزب، برنامه و اساسنامه آن را نیز تدوین کرد، اما اعتقاد داشت شأن روحانیون ایجاب می‌کند که در تشکیلات و سازمان‌های سیاسی وارد نشوند و از جایگاه والای معنوی روحانیت، ایفای نقش کنند و خود نیز به توصیه آیت‌الله حکیم، از حزب کناره گرفت.

بعد از تبعید امام به ترکیه، با امام ابراز همدردی کرد و پس از تبعیدشان به نجف اشرف در ٩ جمادی الثانی ١٣۵٨ق.، به همراه گروهی از علمای نجف از امام به گرمی استقبال کرد و طی اقامت سیزده ساله امام در عراق، روابط نزدیک و دوستانه ای با ایشان داشت.

پس از رحلت آیت‌الله حکیم در سال 1349، دوران مرجعیت آیت‌الله صدر آغاز شد و بسیاری از مردم عراق از او تقلید کردند. در همان سال‌ها وی کوشید تا اهداف و سازمان مناسب و شایسته ای، متناسب با تحولات فکری و اجتماعی جامعه ایجاد کند و جلسات منظمی را نیز بدان منظور تشکیل داد. از نظر او حکومت آرمانی در عصر غیبت، حکومت اسلامی بودکه بر دو پایه ولایت فقیه و شورا قرار داشت. وی پس از رسیدن به مقام مرجعیت، در فتوای تاریخی خود، حزب بعث را تکفیر کرد. متن این فتوا چنین است:

«به اطلاع عموم مسلمانان می‌رساند که پیوستن به حزب بعث، تحت هر عنوانی، شرعا حرام است و هر گونه همکاری با آن به منزلۀ یاری ظالم و کافر و دشمنی با اسلام و مسلمین است.»

حدود دو سال بعد که رژیم بعث عراق از فعالیت‌های حزب‌الدعوه و دیگر گروه‌های مبارز به وحشت افتاد، بسیاری از مبارزان و مجاهدان را به زندان انداخت و در ماه رجب سال 1392 ق. سید محمد باقر صدر را که در بیمارستان نجف بستری بود، دستگیر و به بیمارستان کوفه منتقل کرد، اما به علت اعتراض گستردۀ مردم و علما و ناگزیر شد او را آزاد کند. رژیم عراق برای ارعاب شاگردان وی را دستگیر و اعدام کرد. در اربعین 1397 ق.، به دستور آیت‌الله صدر، تظاهرات ده‌ها هزار نفری عزاداری حسینی در شهر‌های کربلا و نجف، به تظاهراتی بر ضد رژیم بعثی تبدیل شد. روز بعد مأموران امنیتی رژیم عراق، تعداد زیادی از تظاهرکنندان را دستگیر، زندانی و شکنجه کردند. آیت‌الله صدر نیز برای دومین بار دستگیر و پس از چند ساعت شکنجۀ جسمی و روحی آزاد شد.

رژیم بعثی عراق برای خنثی کردن فعالیت‌های آیت‌الله صدر، گروهی از روحانی نمایان را به عنوان امام جماعت و واعظ مساجد شهر‌ها فرستاد، اما این بار نیزآیت‌الله صدر طی فتوایی این حرکت رژیم را ناکام گذارد و اعلام داشت:

«به اطلاع عموم مسلمین عراقی می‌رساند که شرکت در نماز جماعت کسانی که از سوی مرجع مسلمین تعیین نشده اند، از نظر شرع مقدس اسلام، حرام است.»

با اوجگیری انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی در ١٣۵٧، رژیم عراق که از ایجاد مشابهی در عراق به شدت نگران بود، در صدد تخطئه انقلاب اسلامی ایران برآمد‌، اما آیت‌الله صدر با آگاهی از اهداف بعثی‌های عراق، در نامه ای که به امام در پاریس نوشت، از قیام شکوهمند و شجاعانۀ مردم مسلمان ایران به رهبری امام تجلیل کرد و با تمام اخلاص و شجاعت، آمادگی خود را برای همکاری با رهبر انقلاب و امت قهرمان ایران اعلام داشت. پس از آن نیز نامه هایی به شاگردان و مریدانش در ایران نوشت و به آنان دستور داد که با مردم انقلابی ایران همگام شوند و از فداکاری در راه پیروزی انقلاب اسلامی دریغ نورزند و خود را در اطاعت از امام خمینی فانی سازند. همانگونه که او خود، در راه تحقق اهداف و آرمان‌های اسلامی ذوب شده است. در فتوایی نیز شهدای انقلاب اسلامی را همچون شهدای قیام امام حسین (ع) دانست. این فتوای مهم، تبلیغات سوء و مغرضانه رژیم بعثی را بر ضد انقلاب اسلامی خنثی کرد و موجب اظهار همدردی مردم مسلمان عراق با مردم ایران شد.

در فردای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، (٢٣ بهمن ١٣۵٧)، آیت‌الله صدر که بسیار شادمان بود، در میان انبوهی از مردم و طلاب انقلابی در مسجد جواهری نجف سخنرانی کرد. او پس از شکرگزاری از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بر پیروی از اوامر امام خمینی و آگاهی از توطئه ‌های دشمن انقلاب اسلامی تأکید کرد و از مردم خواست که به نشانۀ همبستگی مردم عراق با انقلاب اسلامی ایران، فردای آن روز تظاهرات باشکوهی در شهر‌های کربلا و نجف و سایر شهر‌ها به راه افتاد. آیت‌الله صدر، طی پیامی به امام خمینی، پیروزی انقلاب اسلامی ایران را تبریک گفت و در پیامی دیگر به ادامۀ تبعیت از امام سفارش کرد. مدتی بعد نیز به مناسبت شهادت آیت‌الله مطهری، مجلس ختم باشکوهی در مسجد جواهری نجف برگزار کرد و گروه کثیری از طبقات مختلف مردم در آن شرکت کردند.

در ١٣۵٨، آیت‌الله صدر، رسالۀ «الاسلام یقودالحیاه» را به عنوان مقدمه ای بر قانون اساسی نوشت و نماینده ای را به عنوان رابط میان خود و امام خمینی تعیین و روانه ایران کرد. در همان سال طی فتوای مشهور و تکان دهنده ای، مردم عراق را به براندازی رژیم بعثی عراق دعوت کرد و نوشت:

«بر همه ملت مبارز و مسلمان عراق، واجب کفایی است که به قیام مسلحانه بر ضد حزب بعث و سردمداران آن، اقدام و مسئولان این حزب کافر را ترور کنند تا خود را از چنگال این دژخیمان خونخوار نجات دهند.»

به دنبال آن، خانه آیت‌الله صدر به محاصره مأموران امنیتی عراق در آمد و رفت و آمد به خانه وی ممنوع شد، حتی از ورود سفیر ایران به منزل وی جلوگیری به عمل آمد. آیت‌الله صدر به منظور روشنگری سیاسی، درس تفسیر قرآن تشکیل داد که در آن گروه زیادی از عموم طبقات مردم شرکت می‌کردند. این درس تا چهارده جلسه ادامه یافت. رژیم بعث عراق که از تشکیل چنین جلسه ای به شدت هراس داشت، بسیاری از نمایندگان آیت‌الله صدر و دیگر افراد مؤمن و انقلابی را که تعداد آن به هزاران نفر می‌رسید، در سراسر کشور دستگیر کرد. آیت‌الله صدر به منظور اعتراض به این اقدام ضد انسانی، در روز 16 رجب 399 ق. را اعتصاب عمومی اعلام کرد. به دنبال آن بازار‌های عراق تعطیل شدند و مردم نجف به سمت خانه آیت‌الله صدر شتافتند. فردای آن روز، آیت‌الله صدر دستگیر شد و به بغداد انتقال یافت، اما بر اثر تظاهراتی که در نجف، کاظمین و دیگر شهر‌ها به طرفداری از او برپا شد، رژیم بعث به ناچار او را آزاد کرد و در روز 18 رجب، مردم نجف گروه گروه برای دیدار و بیعت با وی به منزل او رفتند. رژیم بعث عراق که با وجود آیت‌الله صدر، پایه ‌های قدرتش را در خطر جدی می‌دید، درصدد قلع و قمع آیت‌الله صدر و هواداران او برآمد، از این رو خانه اش در نجف محاصره شد که مدت نه ماه به طول انجامید. در طی این مدت، برخی از نمایندگان حزب بعث با او ملاقات کردند و تصمیم رژیم را مبنی بر همکاری با آن و یا شهادت وی، به اطلاعش رساندند. رژیم از او خواست تا از تأیید انقلاب اسلامی و امام خمینی دست بردارد، با صدور بیانیه ای از مواضع حزب بعث حمایت و عضویت در حزب‌الدعوه را تحریم کند و فتوای تحریم حزب بعث را پس بگیرد، اما او شهادت را بر تسلیم در برابر چنین شرایط ننگینی ترجیح داد.

در ١٩ جمادی الاول ١۴٠٠ق/ ١۶ فروردین ١٣۵٩، بار دیگر آیت‌الله صدر در نجف اشرف دستگیر و به بغداد منتقل شد. در بغداد از او خواستند تا چند کلمه ای بر ضد انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی بنویسد تا از مرگ حتمی نجات یابد، اما او آشکارا این تقاضا را رد کرد و بر راه مستقیم و خلل ناپذیرش تأکید کرد، در نتیجه پس از سه روز شکنجه ‌های وحشیانه، در ٢٢ جمادی الاول ١۴٠٠ق/ ١٩ فروردین ١٣۵٩ به شهادت رسید و تحت نظر شدید مأموران امنیتی در آرامگاه خانوادگی شرف الدین در نجف اشرف به خاک سپرده شد. پس از چند روز که خبر شهادت آیت‌الله صدر قطعی شد، امام خمینی، طی پیامی که در ٢ اردیبهشت ١٣۵٩ صادر کرد ؛ از وی به عنوان «شخصیت علمی و مجاهد که از مفاخر حوزه ‌های علمیه و از مراجع دینی و متفکران اسلامی بود» یاد و به همان مناسبت از روز ٣ اردیبهشت سه روز عزای عمومی اعلام کرد. آیت‌الله سید محمد باقر صدر در اغلب رشته ‌های علوم اسلامی تبحر داشت. وی معتقد بود که باید در دروس حوزه ‌های علمیه تحولی پدید آید و طلاب و روحانیون نباید فقط به درس‌های معمول فقه و اصول اکتفا کنند، بلکه باید با مسائل علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جدید آشنا شوند. به نظر وی کتاب‌های درسی مرسوم در حوزه ‌ها به ویژه در مبحث فقه و اصول، پیچیده و ناهماهنگ با شرایط روز بود و قدیمی هستند. در این کتاب‌ها مسائلی مطرح شده اندکه امروزه به کلی منسوخ و متروک هستند. وی در این زمینه دست به تألیفاتی زد و ضمن ساده نویسی مطالب کتاب‌های قدیمی، آن‌ها را در طرحی نو و روشی جدید برای طلاب فقه و اصول به نگارش درآورد و بدین وسیله توانست تحول عظیمی را در حوزه ‌های علمیه به وجود آورد. وی این کار را با دو تألیف الفتاوی الواضحة (در فقه) و دروس فی علم الاصول (در اصول) انجام داد. آثار دیگر او از این قرارند : فدک فی التاریخ، غایة الفکر فی علم الاصول، فلسفتنا، اقتصادنا، المعالم الجدیدة للاصول، الاسس المنطقیة فی الاستقراء، بحوث فی شرح العروة الوثقی، المدرسه الاسلامیه، بحث حول المهدی، بحث حول الولایة، الاسلام یقود الحیاة، ائمة اهل البیت، نظام العبادات فی الاسلام.

منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره١٨

[1] محقق تاریخ معاصر ایران و مؤلف دایره المعارف علمای مجاهد.

نویسنده: عبدالکریم زنجانی

منبع: ماهنامۀ شاهد یاران، شماره ١٨

آنچه که در پی می‌آید یادی و یادمانی از شهیده بزرگوار، بنت‌الهدی است که عمدتا بر اساس خاطرات «اُم‌جعفر» همسر مکرمه شهید آیت الله صدر و نیز برخی از خاطرات فرزندان آن شهید سعید واگویه شده‌اند.«بنت‌الهدی» به حق، آوای غریو برادر مجاهد خویش است. او که زینب وار، به ندای دعوت برادر لبیک گفت و تا قتلگاه او همراهی‌اش کرد، در کنار او از خون خویش وضو ساخت و با رویی گلگون و لبی خندان تا آستان دوست پرکشید تا حدیث استواری شیعه راستین را در گوش سنگین انسان معاصر، فریاد کند و چون همیشه شاهدی باشد بر مظلومیت تاریخ‌ساز انسان‌‌های با ایمانی که پایمردی و صلابتشان را از مولایشان وام گرفته‌اند. جوانب گوناگون شخصیت کم نظیر این بانوی مسلمان، مجالی فراخ تر را می‌طلبد و بی تردید می‌تواند دستمایه پژوهش‌‌های ارزشمندی قرار گیرد.

علویه شهید بنت‌الهدی (رحمة الله علیها)، در دهه اول ماه محرم الحرام به دنیا آمد و از همان زمان تولد با صبر و جهاد آشنا بود؛ زیرا در ماه مصائب متولد شد و شش ماه پس از تولد، پدرش آیت الله سید حیدر صدر وفات یافت. نام او را آمنه گذاشتند، زیرا خانواده بیم از آن داشتند که او را نیز همچون شش خواهرش از دست بدهند. وی در خانواده ای سرشار از محبت و ایمان و رابطه ای محکم میان اعضای آن در میان دو برادر مهربان و مادری والا تربیت یافت و از علم معرفت آن‌ها بهره گرفت. وی همیشه می‌گفت، «عاشق علم و معرفت بودم و هر نوشته ای را که به دستم می‌افتاد، می‌خواندم.» وی همیشه دنبال یادگیری بود. سید شهید (صدر) بر تربیت ایشان بر اساس اصول اسلامی و جهادی نظارت می‌کرد تا زندگی او را وقف خدمت به اسلام و مسلمین و برافراشتن پرچم حق نماید. وی از الهامات و کرامات فراوانی برخوردار بود و اطلاعات زیادی از آنچه که در اطرافش می‌گذشت؛ داشت، به هر سؤالی که از وی می‌شد ؛ پاسخ می‌داد و پاسخ‌‌های وی قانع کننده و موجه بودند. بسیاری از زنان نزد وی می‌آمدند. تا در موارد امور دینی و دنیوی و همچنین در مورد واجبات حج و خمس سئوالات خود را بپرسند و پاسخ‌‌های مناسب را بگیرند.

ایشان بسیار ساده پوش و عفیف بود و پیوسته تکرار می‌کرد که زیبایی فقط به ظاهر نیست ؛ بلکه زیبایی حقیقی، زیبایی روح و عقل و ایمان است. یک بار یکی از زنان از او پرسید، «آیا شما رنگ سبز را دوست دارید؟ من همیشه می‌بینم که شما پیراهن‌‌های سبز رنگ می‌پوشید.» شهیده بنت‌الهدی با لبخند پاسخ داد، «این همان پیراهنی است که شما قبلا دیده بودید.»

رفتار او در دوران کودکی شباهتی به همسن و سالانش نداشت. مادر فاضله اش می‌گفت، «هرگز آمنه را به صورت یک دختر بچه ندیده ام. با همسن‌‌های خود مشغول بازی نمی‌شد؛ بلکه همیشه با بزرگ تر از خود همصحبت بود.» در سن دوازده سالگی مجله ای به نام «جامعه» را که یک مجله فرهنگی دینی بود؛ برای زنان مسلمان نوشت. وی به مادرش علاقه بسیار زیادی داشت و به وی عشق می‌ورزید و غذای مخصوص او را شخصا تهیه می‌کرد و قرص‌ها و دارو‌ها را به دستش می‌داد.

علویه بنت‌الهدی بافندگی و خیاطی را خوب می‌دانست و برای برادر زاده‌‌های خود براساس رنگ و مدلی که دوست داشتند؛ لباس می‌دوخت. دستپخت ایشان هم زبانزد همه بود و غذا‌‌های مشهور عراقی مانند کوفته و دلمه و خورشت بادمجان را می‌پخت ؛ زیرا درب خانه سید شهید (ره) در همه وقت برای میهمانان باز بود و علویه شهید بنت‌الهدی (ره) با همسر شهید صدر، علویه اُم‌جعفر در تهیه غذا برای میهمانان همکاری می‌کردند.

ایشان هر سه شب مراسم احیای شب‌‌های قدر را به همراه گروهی از خواهران مؤمن برگزار می‌کرد و دعای جوشن کبیر و قرآن و سایر ادعیه شب‌‌های قدر را می‌خواند و خواهران به همراه ایشان این دعا‌ها را می‌خواندند، این مراسم به علت ترس از رژیم دیکتاتوری صدام، به صورت مخفیانه برگزار می‌شد و پس از پایان مراسم، همه با هم سحری صرف می‌کردند و با اخلاص تمام برای روز بعد، نیت می‌کردند. وی به سفر حج می‌رفت تا فرهنگ بیداری را در میان خواهرانی که همراه وی به سفر می‌رفتند؛ تبلیغ کند. خداوند متعال، فریضه حج را مقرر فرمود تا مردم ضمن انجام این فریضه، در مکانی جمع شوند که محل نشر دین و فرهنگ مسلمانان و اتحاد مردم اعم از سفید و سیاه و غنی و فقیر باشد. علویه شهید با اعتقاد به این اصل، نقش جهادی و راهبردی خود را انجام می‌داد. طی این سفرها، گاهی خواهرانی همراه وی بودند که برخی از آن‌ها قبل از سفر ایمان و تقوای محکمی نداشتند و بعضی هم بی حجاب بودند؛ ولی پس از این سفر، با ایمان و تقوای کامل به دیار خود باز می‌گشتند.

وی در بازگشت از سفر حج هدایای گوناگونی را برای تحکیم روابط میان خواهران،همراه خود می‌آورد. این هدایا شامل پارچه و بعضی از اسباب بازی ‌ها ی سر گرم کننده و ارزان قیمت، ولی بسیار جالب و در آن موقع در عراق کمیاب بودند. یک بار یک دستگاه رادیوی کوچک برای مادرشان آورد؛ چون مادرش از رادیو برای شنیدن تلاوت قرآن و اخبار استفاده می‌کرد.

وی از کودکان سید شهید به هنگام سفر ایشان به ایران مواظبت می‌کرد و برای فرزندان بزرگ تر، بعضی از لوازم سفر مانند لباس و غذا را تهیه و آماده می‌کرد و همچنین قبل از خواب برای کودکان قصه می‌گفت.

وی برای سید شهید بهترین خواهر بود و در تمام زمینه‌‌های سیاسی و اجتماعی و دینی با وی مشارکت می‌کرد و مانند مادری مهربان نسبت به او با محبت و شریک غم و ناراحتی‌‌های او بود. در تصحیح کتاب‌‌های ایشان پیش از چاپ کمک و درباره نوشته‌‌‌های خود و هر کاری که می‌کرد؛ با ایشان مشورت می‌کرد و نظر او را می‌خواست. همچنین سید شهید(ره)، نظر علویه شهید را در بسیاری از امور می‌خواست و به نظریات صواب و صحیح او عمل می‌کرد.بسیاری از افراد به خواستگاری ایشان می‌آمدند، ولی او دست رد بر سینه همه آن‌ها می‌زد و می‌گفت نمی‌تواند مسیری را که قبلا با برادرش شروع کرده است ؛ رها کند. او معتقد بود، «ازدواج یک تعهد است و باید به این تعهد پایبند باشم و اگر به این مسیر ادامه دهم ؛ می‌ترسم که به آن پیمان خللی وارد شود.» همچنین می‌گفت، «من تنها دختر مادرم هستم و نمی‌توانم او را تنها بگذارم.»

وی در ادای فریضه نماز عادت خاصی داشت و وضو را طولانی می‌کرد. در نماز خود بسیار محتاط بود و واژه‌‌‌های نماز را با مخرج‌‌‌های صحیح می‌خواند؛ قنوتش طولانی بود و نماز نافله به جا می‌آورد و سعی می‌کرد نماز را با اطمینان و آرامش بخواند و ترجیح می‌داد که در جای آرام و به دور از سر و صدا نماز بخوابد.

وی در بسیاری از اوقات قرآن را ختم و این ختم را گاهی به پدرش و گاهی به برادرش و یا یکی از اهل بیت هدیه می‌کرد. وی استعداد فوق العاده ای در خواندن قرآن با سرعت و صدای بلند داشت.وی پیوسته راضی به رضای خداوند متعال بود و هیچگونه فرقی میان پسر و دختر قائل نبود و هنگامی که سید شهید(ره) صاحب فرزند دختر شد؛ وی بسیار خوشحال شد و او را گوئی که دختر خود اوست؛ دوست می‌داشت و می‌گفت حضرت امام صادق(ع) فرموده‌اند، دختر رحمت است و پسر نعمت. رحمت را نمی‌توان محاسبه کرد، ولی نعمت را می‌توان. و سعی می‌کرد که آن‌ها با تربیت دینی رشد کنند و از احساسات دینی برخوردار و در راه دین مسئولیت پذیر باشند.

به هنگام رسیدن به سن تکلیف برای تشویق آن‌ها جشن ساده ای می‌گرفت تا آغازی باشد برای سیر به سوی خدای متعال و انجام تکالیف الهی. در مراسم جشن تکلیف و بلوغ، نخست قرآن کریم توسط او یا یکی از دوستانش تلاوت می‌شد؛ سپس سؤال‌‌های دینی مطرح می‌شدند و حاضران به آن‌ها پاسخ می‌دادند و در پایان، هدایای خاصی به این مناسبت میان حاضران پخش می‌شد.

علویه شهیده بنت‌الهدی (ره) همه امور مربوط به خانواده را انجام می‌داد. یک بار خانواده می‌خواست منزل را تعویض و خانه دیگری را اجاره کند؛ ولی چون اجاره‌ها گران بودند، از این کار صرف نظر شد و علویه شهید، خود به انجام تعمیرات همت گماشت و اتاق پذیرایی و اتاق نشیمن را شخصا رنگ و نقاشی کرد. چند ماه بعد که زمان ازدواج سید شهید(ره) فرا رسید؛ همسرش علویه اُم‌جعفر طبقه دوم منزل را نقاشی کرد.

علویه بنت‌الهدی (ره) اتاق کوچکی در منزل سید شهید(ره) داشت ؛ چون او و مادرش به خاطر علاقه ای که به سید شهید داشتند؛ با وی زندگی می‌کردند. همچنین وی می‌خواست که در جوار حضرت امیرمؤمنان علی (ع) باشد. همیشه مواظب بود که اتاقش تمیز و مرتب باشد و به همین خاطر کتاب‌ها را در یک جا و لباس‌ها را در کمد لباس می‌گذاشت. همچنین یک ضبط صوت کوچک داشت آن را در یک طرف اتاق می‌گذاشت. وی در این اتاق درس می‌خواند و مطالعه می‌کرد و نماز می‌خواند و از برخی از دوستانش پذیرائی می‌کرد. هنگامی که ما بچه سال بودیم؛ به اتاقش در طبقه دوم خانه می‌رفتیم و احساس شادی و سعادت به ما دست می‌داد؛ چون اتاقی نورانی و اتاق عمه ما بود. ایشان نیز از دیدن ما اظهار خوشحالی می‌کرد و به ما شیرینی می‌داد.

هنگامی که فشار امنیتی و سیاسی بیشتر می‌شد؛ شکایت و ناراحتی نمی‌کرد ؛ بلکه تا آنجا که می‌توانست صبر می‌کرد و در اتاق خویش رو به قبله می‌نشست و دعا و ناله می‌کرد. گاهی آن قدر گریه می‌کرد که همه دستمالهایش خیس اشک می‌شدند. شکایت و ناراحتی خود را در مقابل هیچ کس آشکار نمی‌کرد؛ مگر در برابر پروردگار خویش. فشار امنیتی و سیاسی و اجتماعی علیه ایشان بسیار زیاد بود و برخی از افراد، از رفتار‌‌های او انتقاد می‌کردند و قدر و منزلت وی را زند خداوند متعال درک نمی‌کردند. در یکی از روزها علویه شهید (ره) به همراه علویه اُم‌جعفر به مجلس عزاداری حضرت امام حسین (ع) رفتند. هنگام ورود به مجلس همه خواهران حاضر به جز معدودی به احترام آن‌ها از جا بلند شدند. آن‌ها هیچ‌گونه توجهی به این کار نکردند و تا آخر وقت در مجلس ماندند. هنگام بازگشت به خانه، در مورد این جریان از علویه شهید بنت‌الهدی سئوال شد و ایشان گفت، «پیش بینی می‌کردم که این حادثه اتفاق بیفتد، ولی امور دنیوی اهمیت ندارند و دوست ندارم با کسی قطع رابطه کنم.»

علویه اُم‌جعفر، همسر سید شهید صدر(ره) نقل می‌کند که یک بار نماز جماعتی به امامت علویه شهیده بنت‌الهدی (ره) اقامه شد و در پایان نماز یکی از خواهران از اُم‌جعفر پرسید، «چگونه در نماز به خواهر شوهر خودت اقتدا می‌کنی؟» و ایشان پاسخ داد، «غیر از عدالت چیزی از ایشان ندیده ام.» وی سرگرمی‌‌های گونانی داشت که تا حد خلاقیت ونوآوری می‌رسید؛ از جمله نظم شعر که در این زمینه سید شهید (ره) به وی می‌گفت، «شما موهبت و استعداد خاصی دارید که من ندارم و آن نظم شعر است.» وی از کودکی به نظم شعر می‌پرداخت و آن‌ها را حفظ می‌کرد و به آسانی می‌توانست احساسات خود را در قالب ابیات شعری موزون و با احساس بیان کند. وی شعر‌های زیادی داشت ؛ از جمله ابیاتی در عشق به خداوند متعال و محبت اهل بیت (ع) همچنین قصیده ای در مورد حج سروده است که در کتاب وی به نام «اعمال حج» درج شده است. قصیده دیگری نیز در مورد نماز دارد که در مقدمه کتاب «آموزش نماز» بر اساس فتوا‌های سید شهید (قدس سره) چاپ شده است. همچنین قصاید دیگری سروده است ؛ از جمله قصیده ای در رثای برادرش آیت اساعیل صدر(ره) که در مجلس ختم وی توسط مداح خوانده شد و همه حاضران تحت تأثیر آن قرار گرفتند و گریه کردند.

وی همچنان مقاوم بود و مصیبت‌ها و سختی‌ها بر وی اثر نداشتند. در برابر بازداشت‌های پی در پی سیده شهید (ره) ایستادگی و از وی حمایت می‌کرد و طاغوتیان را به چالش می‌کشید و مظلومیت برادرش و همه یاران وی را فریاد می‌کرد. روزی که دار و دسته شرور و ظالم صدام برای بازداشت وی آمدند؛ همچنان مقاوم و صبور بود و به خدا توکل داشت و راضی به رضای او بود. وی می‌خواست راه جهاد را در کنار سید شهید، همچون سیده زینب (ع) کامل کند و هنگامی که می‌خواست برود؛ مادر فاضله اش خواست همراه تنها دختر عزیز خویش برود، ولی ظالمان و ستمگران نپذیرفتند و یکی از ملعونان به او گفت، «اگر آمدی تو را از شیشه ماشین به بیرون پرت می‌کنیم.» وی انواع بلاها و مصیبت‌ها را با صبر و گشاده رویی می‌پذیرفت و می‌گفت، «همه این‌ها در برابر چشمان خدا و در راه خداست.»

روابط وی با تمام کسانی که با او تماس می‌گرفتند، مستحکم بود و همه او را دوست داشتند و هر یک از خواهران احساس می‌کرد که نزدیک ترین فرد به علویه شهید بنت‌الهدی است. او به حق، مادری مهربان و خواهر فداکار برای همه بود و سعی می‌کرد روحیه مسئولیت پذیری و جهاد را در همگان تحکیم کند؛ زیرا که همه مسئول رعیت خویش هستند «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته».

هچنین روابط میان خواهران را تقویت وامور آن‌ها را اصلاح و مواضع آن‌ها را توجیه می‌کرد و سعی داشت به آن دسته از آن‌ها که نیازمند بودند کمک کند. این کمک‌ها هم از مادی و هم معنوی بودند و به همین منظور، درآمد نوشته‌‌های خود را به آن‌ها می‌داد.

وی از اینکه می‌دید برخی از مؤمنین نیازمندند و کسی به آن‌ها کمک نمی‌کند و در کنار آن‌ها نمی‌ایستد؛ بسیار ناراحت و متأثر می‌شد و در این راستا تمام هدایایی را که برای ایشان ارسال می‌شدند؛ به این نیازمندان می‌داد و می‌گفت، «چگونه یک مؤمن می‌تواند شب آسوده بخوابد در حالی که همسایه اش گرسنه است و آیا این دنیا دار گذر و آخرت دار بقا نیست؟» و «کار خوب بکنید چون خداوند و مؤمنان ناظر کار شما خواهند بود.»

بسیاری از خواهران در پی ارشادات و راهنمائی‌های ایشان با حجاب شدند و بسیار از آن‌ها در رفاه کامل به سر می‌بردند؛ اما از این رفا گذاشتند و به جرگه دعوتگران به دین گرویدند و به کمک و ارشاد دیگران شتافتند.

علویه شهید بنت‌الهدی و علویه اُم‌جعفر در ماه محرم، مجلس عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) را به مدت سه روز برگزار می‌کردند. فضای این مجلس بسیار غمناک و تأثر آور بود و جمع کثیری از زنان از هر طبقه و قشری در آن شرکت می‌کردند ؛ زیرا وی میان مردم هیچ فرقی نمی‌گذاشت و می‌گفت، «مردم عیال خدا هستند.» همه حاضران گریه می‌کردند و به خاطر اباعبدالله الحسین (ع) سینه می‌زدند.

وی بسیار فداکار و ایثارگر بود و با تمام سعی و کوشش برای برافراشتن پرچم حق و اسلام فعالیت می‌کرد و برای هدایت زنان کوشش فراوانی انجام می‌داد. او کتاب‌های زیادی به سبک جدید تألیف کرد و اولین زن مسلمان شیعه بود که وارد این میدان شد. داستان‌‌های وی از حقایق جامعه اقتباس می‌شد و به صورت انشا‌های بلیغ و زیبا در می‌آمدند و شواهدی از قرآن و سنت به صورت روان و شیوا بر آن‌ها اضافه می‌شدند تاجمع کثیری از آن‌ها استفاده کنند.

ترجمه و استقبال و تحسین شدند. از خواهری شنیدم که مجموعه کامل داستان‌های شهیده بنت‌الهدی را بار‌ها خوانده است و هر بار هم که می‌خواند؛ چیز جدیدی را در آن کشف می‌کند و گویی که آن‌ها را برای اولین بار خوانده است. کتاب‌های او در دوران طاغوت معدوم، صدام، جزو کتب ممنوعه بودند؛ ولی مردم با اشتیاق آن‌ها را می‌خواندند و هنگامی که نیرو‌های امنیتی صدام به خانه آن‌ها حمله کردند ؛ آن کتاب‌ها را در باغچه یا زیر خاک یا جای دیگر مخفی می‌کردند. ایشان با تمام زنان از هر مذهبی که بودند، ملاقات می‌کرد و میان آن‌ها هیچ تفاوتی قائل نبود و سعی می‌کرد به تمام سئوالات آنان اعم از مسائل دینی و اجتماعی پاسخ دهد و مشکلات آن‌ها را حل و فصل کند.

یک روز گروهی به دیدن ایشان آمدند که پسر آن‌ها همسری پیرو یک مذهب دیگر داشت و بستگان داماد از عروسشان شکایت کردند که به احساسات و شعائر آن‌ها احترام نمی‌گذارد. همچنین این عروس از آن‌ها شکایت داشت که به احساسات و شعائر وی احترام نمی‌گذارند. پاسخ علویه شهید بنت‌الهدی چنین بود، «این طرز فکر، صحیح نیست. باید احترام متقابل و مودت بین شما برقرار باشد؛ چون این رویه ای که در پیش گرفته اید؛ باعث تضعیف خانواده و تضعیف جامعه و بالاخره تضعیف اسلامی می‌شود. رسول الله (ص)، پیامبر همه خلق بود ورسول هدایت و بشارت و محبت و بخشندگی برای همه عالم بود؛ چه رسد به یک ملت یا یک خانواده. رسول خدا(ص) فرموده است.«من برای به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده ام.» ؛ «برای کار‌های نیک و احسان همکاری کنید، نه برای گناه و تجاوز»؛ «شما بهترین امتی بودید که برای مردم عرضه شده اید تا امر به معروف و نهی از منکر بکنید.» و بدین ترتیب تلاش کرد که وفاق را میان دو خانواده برقرار سازد و آن‌ها نیز قانع شدند و از وی تشکر کردند.

وی مصلح بزرگی بود که سعی داشت برای امت جدش رسول الله (ص) به اندازه توانش در همه زمینه‌ها مثمرثمر باشد. از جمله در مورد نامگذاری افراد، مبتکر نام هایی با مدلول تربیتی و دینی شد که معانی و صفات زیبایی را به همراه داشت. وی می‌گفت که صاحب نام از خود نام بهره مند می‌شود و اگر اسم نیکویی داشته باشد ؛ برای او بهتر خواهد بود. در مثل می‌گویند؛ «فلانی اسم با مسمایی دارد» در این راستا ایشان نام‌‌های زیبایی برای دختران سید شهید(ره) و همچنین دختران آشنایان و سایر دوستان نام‌های زیبائی را انتخاب کرد. از سوی دیگر برای قهرمانان داستانهایش نیز نام‌های اصیل و خوبی را انتخاب می‌کرد و بسیاری از مردم همین نام‌ها را به عنوان تبرک بر دختران خود می‌گذاشتند. شگفت نیست که ایشان الگویی صالح برای همه زنان مؤمن بوده باشد؛ زیرا وی دختر فاطمة زهرا(س) و زینب کبری (س) بودو قدرت و صبر خود را از آن دو بزرگوار آموخته و با آن اسطوره‌‌های صبر و اخلاق، مانوس بود. خداوند متعال اجر محسنین مخلص را به خاطر خدمت ایشان به اسلام و مسلمانان نثار او کند و ما را موفق سازد که قدر او را بدانیم و فضائل او را گسترش دهیم و در آخرت از شفاعت و همراهی وی بهره ببریم.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ‏

با کمال تأسف حسب گزارش جناب آقاى وزیر خارجه که از منابع متعدده و مقامات کشورهاى اسلامى به دست آورده است و حسب گزارشاتى که از منابع دیگر به دست آمد. مرحوم آیت اللَّه شهید سید محمد باقر صدر و همشیره مکرمه مظلومه او- که از معلمین دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود- به دست رژیم منحط بعث عراق با وضع دلخراشى به درجه رفیعه شهادت رسیده‏‌اند. شهادت ارثى است که امثال این شخصیت‌هاى عزیز از موالیان خود برده‏اند؛ و جنایت و ستمکارى نیز ارثى است که امثال این جنایتکاران تاریخ از اسلاف ستم پیشه خود مى‌‏برند. شهادت این بزرگواران که عمرى را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده‏‌اند به دست اشخاص جنایتکارى که عمرى به خونخوارى و ستم‌‏پیشگى گذرانده‏‌اند عجیب نیست؛ عجب آن است که مجاهدان راه حق در بستر بمیرند و ستمگران جنایت پیشه، دست خبیث خود را به خون آنان آغشته نکنند. عجب نیست که مرحوم صدر و همشیره مظلومه‏‌اش به شهادت نایل شدند؛ عجب آن است که ملت‌هاى اسلامى و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه‌ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصایب بزرگ که به اسلام و اهل‌بیت رسول الله، صلى‌الله‌علیه‌وآله، وارد مى‌‏شود بى‏‌تفاوت بگذرند و به حزب‏ ملعون بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکى پس از دیگرى مظلومانه شهید کنند. و عجب‌تر آنکه ارتش عراق و سایر قواى انتظامى آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در هَدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند.

من از رده بالاى قواى انتظامى عراق مأیوس هستم؛ لکن از افسران و درجه‌داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشم‌داشت آن دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکارى را برچینند همان‌سان که در ایران واقع شد؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌‏ها فرار کنند و ننگ ستمکارى حزب بعث را تحمل نکنند. من از کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث مأیوس نیستم؛ و امیدوارم که با ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکه ننگ را از کشور عراق بزدایند. من امیدوارم که خداوند متعال بساط ستمگرى این جنایتکاران را درهم پیچد.

این جانب براى بزرگداشت این شخصیت علمى و مجاهد، که از مفاخر حوزه‌‏هاى علمیه و از مراجع دینى و متفکران اسلامى بود، از روز چهارشنبه سوم اردیبهشت به‌مدت سه روز عزاى عمومى اعلام مى‏‌کنم، و روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت را تعطیل عمومى اعلام مى‌‏نمایم، و از خداوند متعال خواستار جبران این ضایعه بزرگ و عظمت اسلام و مسلمین مى‏باشم. و السلام على عباد اللَّه الصالحین.

دوم اردیبهشت ١٣۵٩

روح‌الله الموسوی الخمینى‏

نویسنده: عبدالله عاملی / مترجم: عبدالکریم زنجانی

منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره ١٨

آغاز آشنائی سید کامل عمیدی با شهید صدر

سید کامل عمیدی هر گاه به محل کار خود در نجف اشرف می‌آمد، نماز خود را در صحن حیدری به جا می‌آورد. در یکی از روزها، پسر عموی سید کامل وی را برای شرکت در یک عزاداری که در (بیرونی) منزل سید صدر برگزار می‌شد دعوت کرد. هر دو برای عزاداری به آنجا رفته بودند و وی در آنجا سیدصدر را دید و به ایشان سلام کرد و از همان روز به خاطر اخلاق پسندیده و تواضعی که سید صدر داشتند، به ایشان دلبستگی پیدا کرد و در تمام مجالس عزاداری که شیخ شاکر قرشی در آنها سخنرانی می‌کرد؛ حاضر می‌شد. بدین ترتیب روابط میان آن دو از سال ١٩٧٠ تا ١٩٧۴ ادامه داشت؛ تا اینکه سید کامل به شهر حله منتقل شد.

بازگشت به نجف اشرف

هنگامی که سید صدر در سال ١٩٨٠ اعدام شد؛ سید کامل عمیدی این خبر را از اخبار ساعت ٩ شب رادیو لندن شنید. در آن موقع وی در شهر حله بود. بعد از شروع جنگ میان عراق و ایران و احضار وی به خدمت وظیفه سربازی، به نجف اشرف رفت و در مقبره‌های وادی السلام، مخفی و به اتفاق برادر بزرگش و پسر عمویش (سید محمدرضا) و پسر خواهرش، سید زهیر عمیدی، نزد یکی از گورکنان به نام خلیل قزوینی مشغول به کار شد. سید کامل، داوطلبانه به جستجوی قبر سید صدر پرداخت تا اینکه در همان سال توانست توسط گورکن دیگری به نام عباس بلاش خضیر برکاوی، آن را پیدا کند. چندی بعد سید کامل عمیدی از نجف اشرف مجددا به شهر حله نقل مکان کرد.

عباس بلاش در سال ١٩٨۶ و در دوران جنگ ایران و عراق، برای گذراندن سربازی احضار شد. او چون می‌ترسید که در این جنگ کشته شود و محل قبر سید صدر گمنام بماند؛ نزد دو نفر که به آنها اعتماد داشت و عبارت بودند از هلال حسین المختار و پیرمردی به نام رویضی رفت و موضوع را به آنها اطلاع داد و وادارشان کرد که در حرم حضرت امام علی (ع) قسم یاد کنند که این راز را فاش نکند تا محل قبر را به آنها نشان دهد و پس از قسم خوردن آنها ، در نیمه‌های شب، محل قبر را به آنها نشان داد.

با خاک یکسان کردن قبرها پس از انتفاضه شعبانیه

پس از انتفاضه شعبانیه در ١۵ شعبان ١۴١١ هجری قمری مصادف با ١٩٩١/٣/١٣ میلادی، یکی از دستیاران صدام حسین به نامبرده پیشنهاد کرد «چنانچه بخواهید از شیعیان انتقام بگیرید، قبرهای آنان را نابود کنید؛ همان طور که آنها شما را ناراحت کرده اند.» پر واضح است که هر خانواده شیعه‌ای در استانهای عراق، در قبرستان وادی السلام، سهمی دارد. در پی این پیشنهاد، رژیم عراق عملا اقدام به احداث جاده‌های زیادی در این قبرستان کرد. این خیابانها باعث تغییر نشانه‌های مجموعه زیادی از قبرها، از جمله قبر شهید صدر شدند.

طی انتفاضه شعبانیه علیه رژیم صدام، مأموران امنیتی، عباس بلاش را در منطقه (خان المخضر) دستگیر و در مورد اینکه آیا درباره قبر صدر با کسی صحبتی کرده است یا نه، از او بازجوئی کردند. او مطلقا موضوع را انکار کرد و بعد از تحمل انواع شکنجه‌ها از زندان آزاد شد.

بازگشت دوباره سید کامل عمیدی به نجف اشرف

در سال ١٩٩٣ میلادی آقای سید حسین بحرالعلوم، سرهنگ حمزه عباس نسیباوی را نزد سید کامل عمیدی فرستاد تا از او بخواهد به نجف اشرف بازگردد و به عنوان راننده پیش او کار کند یک ماشین تویوتا کرونا مدل ١٩٨٢ برای او خرید. سید کامل عمیدی نزد تنی چند از علما به کار مشغول شد، از جمله سید علی بهشتی، سید حسین بحرالعلوم، سید عبد الاعلی سبزواری، سید محمدرضا خرسان، شیخ محمد رضا خرسان، شیخ محمد اسحاق فیاض و به عنوان همراه و نیز راننده سید حسین بحر العلوم و پس از درگذشت وی نزد سید بهشتی به عنوان همراه مشغول کار شد. سید بهشتی و سید بحرالعلوم و شیخ فیاض همواره برای او از فضائل شهید صدر سخن می‌گفتند. پس از شهادت سید محمد صدر، مراقبت‌های امنیتی علیه علما شدت گرفت و سید کامل عمیدی، برای رهایی از فشار و مزاحمت مأمورین امنیتی، ماهیانه جمعا ۴٨٠ هزار دینار به آنها پرداخت می‌کرد و این مبالغ را از سید علی بهشتی و شیخ محمد اسحاق فیاض و سید علی سیستانی می‌گرفت. از آقای سید علی سیستانی ١٢٠ هزار دینار و از آقای علی سبزواری ٢۵ هزار دینار می‌گرفت.

پیدا کردن مجدد قبر پس از صاف کردن آن

هنگامی که سید کامل محمد علی رحیم عمیدی موضوع با خاک یکسان کردن گور سید صدر را فهمید ؛ به این فکر افتاد که راهی برای حفظ جسد ایشان پیدا کند؛ از این رو به قبر کن اولی، یعنی عباس بلاش خضیر برکاوی نزدیک شد تا محل گور را به وی نشان دهد و جسد را به جای دیگری منتقل کنند. از سوی دیگر عباس بلاش توانسته بود مجددا از طریق گورکن دیگری به نام رسول کواخه، محل قبر سید صدر را شناسایی کند. رسول کواخه به اتفاق رویضی روی این قبر نشانه‌ای گذاشته بودند.

در ماه مارس ١٩٩۴ میلادی(رمضان شوال ١۴١۴ هجری قمری )شخصی به نام حمید علوان خویر که از دوستان عباس بلاش بود، برای او پیغام فرستاد و محل قبر سید صدر را از او سؤال کرد. وی نخست از دادن پاسخ امتناع کرد و گفت، «از این قبر چه می‌خواهید؟» این شخص پاسخ داد، «یکی از دوستان می‌خواهد آن را زیارت کند.»

چند روز بعد سید کامل عمیدی نزد عباس بلاش رفت و موضوع را با او در میان گذاشت. عباس پس از تأمل گفت، «سید کامل! این کار شما گردن زدن در پی خواهد داشت.» ولی انجام این مهم را پذیرفت و گفت، «شهید صدر در لحد به سوی ولایت و شخصی دیگر به سوی بیابان آرمیده اند. و سنگ لحد شهید صدر بسته نشده است بلکه بازمانده و خاک از هر سوی وارد آن می‌شود و بر روی ابروی سمت راست وی یک شکاف دیده می‌شود و محاسن وی نیز سوخته است. اما آن پیکر دیگر بر روی لحدش قطعه چوبی قرار داد و در یک قطعه نایلون پیچیده شده است.» سپس عباس بلاش پرسید، «آقا فتوایی از علما گرفته شده است؟» پاسخ سید کامل منفی بود.

اجازه گرفتن انتقال پیکر از مراجع و همسر سید صدر

سید کامل عمیدی نزد سیده ام‌جعفر همسر سید صدر رفت و با موضوع انتقال پیکر سید صدر را با ایشان مطرح کرد و ایشان با خارج کردن پیکر موافقت کردند و یک هفته بعد اطلاع یافتند که عمل انتقال پیکر پایان یافته است. همچنین سید مصطفی، فرزند سید محمد صدر نیز از این کار اطلاع پیدا کرد. همچنین سید کامل نزد شیخ یاسر رکابی از اهالی بصره که از شاگردان سید حسین بحرالعلوم بود، رفت و از وی خواست که از سید بحرالعلوم اجازه بگیرد و سؤال را بدین صورت مطرح کند، «قبر یکی از روحانیون توسط عوامل بعثی منهدم شده و در خیابان قرار گرفته است. آیا به من اجازه می‌دهید که پیکر ایشان را از این مکان خارج کنم و در جای دیگری که شایسته ایشان است، دفن کنم؟» سید کامل، روز بعد موضوع را پیگیری کرد و سید یاسر تاکید کرد که سید بحرالعلوم اجازه دادند و پاسخ ایشان بدین گونه بوده است، «بقای جسد در این محل، هتک حرمت ایشان است. برو آن را خارج کن، حتی اگر جسد سید محمد باقر صدر باشد» اما سید کامل می‌خواست بیشتر مطمئن شود؛ بنابراین خواست که در حضور خویش این سؤال را تکرار کند.»

در روز بعد هنگامی که سید عمیدی در محضر سید بحرالعلوم نشسته بود؛ شیخ یاسر گفت، «من دیروز از شما پرسیدم آیا جایز است جسد یکی از علماء که قبر ایشان منهدم شده و اکنون در خیابان قرار گرفته است، خارج کنیم؟»

سید بحرالعلوم پاسخ داد، «بله و به شما گفته ام که ماندن جسد در آن محل هتک حرمت ایشان است.» بنابراین سید عمیدی بیشتر اطمینان حاصل کرد. سپس سید عمیدی بیشتر اطمنیان حاصل کرد. سپس سید عمیدی موضوع را به اطلاع سید عبد الرحیم الشوکی و سید محمد صالح حکیم،برادر سید محمد سعید حکیم، مرجع کنونی واز سید محمد صالح خواست که از برادرش اجازه بگیرد؛ ولی نام صاحب جسد را به او فاش نکرد. چند روز بعد و پس از تمام شدن نماز ظهر و عصر سید محمد صالح حکیم گفت که موضوع را از برادرش سؤال کرده و ایشان اجازه انتقال را داده اند. وی از سید کامل خواست که نام صاحب پیکر را بگوید؛ اما سید کامل نپذیرفت و نامبرده بعد از سقوط رژیم صدام ، نام صاحب پیکر را فهمید.

شیخ عبدالعالی بصری هنگامی کارکردن در (بیرونی) سید محمد صدر موضوع خارج کردن جسد را با ایشان مطرح کرده بود؛ ولی او پاسخ داده بود، «او را به خدا واگذارید ؛ زیرا خداوند اولیای خویش را پنهان نمی گذارد».

خریداری یک قطعه زمین برای قبر جدید

پس از اتمام جنبه شرعی انتقال پیکر، برای تأمین مالی طرح آغاز شد و سید کامل عمیدی توانست زمینی به مساحت پنجاه متر مربع تهیه کند که هزینه آن را جبار مکاوی حلی (ابواحمد) پرداخت کرد. سپس مساحت بقعه به یکصدمترمربع رسید که توسط حاج علی عبدالله حلی با خریدن هفت قطعه مجاور تأمین شد. سپس تعداد دیگری از افراد مؤمن، چهار قطعه اهداء کردند، از جمله دکتر حسن رکابی و سید ریاض نوری که سه قطعه اهداءکرد. همچنین حاج خلیل قنبر حلی و حاج محمد تقی حلی مبالغی پول نیز اهداء کردند.

تهیه تابوت و کفن

قبل از انتقال جسد، بر حسب تصادف، جسد یکی از علمای هند برای دفن در یک مقبره خصوصی در حرم علوی به مسجد شیخ طوسی آورده شد؛ ولی به علت ممانعت رژیم، جسد وی در وادی السلام دفن شد و تابوت در مسجد شیخ طوسی باقی ماند. هنگامی که سید کامل تابوت را مشاهده کرد که قطعه پارچه‌ای بر روی آن بودو بر آن جمله «لااله الا الله محمد رسول الله» نوشته شده بود. از حاج حسن، متولی مسجد اجازه استفاده از تابوت را گرفت که این اجازه داده شد.

عملیات نخستین انتقال جسد

قرار شد انتقال پیکر در روز ٧ صفر ١۴١۵ هجری قمری مصادف با ١٧/٧/١٩٩۴ میلادی انجام شود. شاهدان این عملیات که در ساعت ٨ صبح اجرا شد، شش نفر و عبارت بودند از :

١. قبر کن اولی عباس بلاش خضیر رکابی.٢. سید کامل محمد علی رحیم عمیدی ٣. سرهنگ حمزه عباس نسیباوی (ابوهدی) ۴. ابوحیدر از دوستان ابوهدی۵. سید فاضل ابوالجسام موسوی ایحاوی از اهالی کوفه که از عملیات اخراج جسد عکس گرفت ۶. مرتضی فرزند سید کامل عمیدی.

عباس بلاش قبر را که در نزدیکی باجه اطلاعات در کنار درب ورودی غربی قبرستان وادی السلام قرار داشت؛ تعریض کرد تا امکان دفن پیکر فراهم شود ؛ سپس سید کامل عمیدی وارد قبر شد، ولی به زودی به علت شنیدن صداهایی با گریه و ترس از قبر خارج شدو پس از آرام شدن،همراه عباس بلاش مجددا وارد قبر شد. آنها سید صدر را دیدند که انگار به تازگی دفن شده بودو جسد وی رو به حرم حضرت علی (ع) قرار داشت و در کنار وی جسد یکی از شهدا که رو به بیابان بود ؛ قرار داشت. سید کامل خاک را از روی جسد سید صدر که طبق رویه معمولی دفن نشده بود؛ کنار زد.

عباس بلاش، پس از قرار دادن کفن زیر جسد، آن را به طرف چپ برگرداند تا به پشت قرار بگیرد؛ در صورتی که قبلا به طرف راست قرار داشت. وی به صورت سید صدر نگاه کرد و دید که از پشت سر، گردنش را بریده اند و سوراخی را روی ابروی راستش مشاهده کرد که پنبه پر شده بود و جای سه ضربه چاقو نیز در سینه اش دیده می‌شد و نصف موهای محاسن وی سوخته بود. وی قطعه پنبه را از روی ابرویش برداشت.ناگهان قطرات خون خود به خود جاری شدند. پس از اینکه جسد را در لبه قبر گذاشت، خونهای خشک شده آغشته به خاک را مشاهده کرد. سید کامل هنوز این خونها را همراه با پنبه و تابوت و قطعه پارچه رانزد خود نگهداری می‌کند. همچنین مقداری از محاسن سید صدر نزد حاج علی حلی نگهداری می‌شود.

هنگامی که پیکر را برداشتند احساس کردند سنگین است و سرهنگ حمزه هنگام حمل پیکر دوبار زمین خورد. سید کامل به همراه سرهنگ حمزه و ابوحیدر، پیکر را توسط یک ماشین کرونای سفید رنگ متعلق به سید حسین بحرالعلوم برای طواف به حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منتقل کردند. سید کامل قبلا از پسر خواهر خود، زهیر عمیدی، خواسته بود که جاده منتهی به مرقد حضرت علی علیه السلام را مراقبت کند. آنها سه بار جسد سید صدر را دور حرم شریف طواف دادند و برای او زیارت (امین الله) را خواندند.

آنها بعد از اینکه جنازه را از درب خروجی، بیرون بردند، یک مرد که فروشنده درب و پنجره بود؛ آنها را در حمل پیکر کمک کرد و بعدا معلوم شد که از محبین سید صدر است ؛ ولی صاحب پیکر را نمی شناخت. سید کامل قبلا از او سؤال کرده بود که آیا اطلاعی از درب و پنجره‌های منزل سید صدر که منهدم شده بود دارد یا نه تا شاید بتواند آنها را از او بخرد؛ ولی این مرد گریه سر داده بود.

پس از آن سید صدر را به وادی السلام برگرداندند و در قطعه‌ای که برای این منظور اختصاص داده بودند به خاک سپردند و به منظور پوشش، لوحی را روی آن گذاشتند که بر آن نوشته شده بود، «مرحوم سید محمد علی عمیدی : تاریخ وفات ١٩٨٠/۵/١۶ » این نام پدر سید کامل بود.

زیارت سید صدر

بعد از انتقال جسد به محل جدید، خانم سیده ام‌جعفر به اتفاق فرزندانش به زیارت آن می‌رفتند. همچنین سید عبدالرحیم شوکی و حاج جبار مکاوی حلی و حاج علی حلی و حاج خلیل قنبرو حاج محمد تقی حلی و سید علی بهشتی و فرزندش محسن و سید محمد صادق خرسان و سید شریف کاشف الغطاء و شیخ محمد اسحاق فیاض و سید مقتدی صدر و سید احمد حسنی بغدادی آن را زیارت کردند. قابل ذکر است که شیخ عبد الامیر سمیسم از طریق قبرکنان، از محل قبر سید صدر اطلاع پیدا کرد ؛ ولی چند روز بعد بازداشت شد و از سرنوشت وی خبری به دست نیامد.

حادثه‌ای برای حاج علی حلی

در سال ١٩٩۵ حاج علی حلی از سید کامل خواست تا خونهای خشک شده‌ای را که از قبر خارج کرده است به وی نشان دهد؛ به همین منظور رهسپار حله شد تا اورا ملاقات کند. هنگامی که به محل کارش رسید ؛ وی در دفتر نبود و سید کامل در دفتر به انتظار او نشست. حاج علی هنگام رسیدن به دفترش از راننده اش پرسید آیا بوی خوش به مشامش نمی رسد؟ راننده جواب مثبت داد. هنگامی که راننده وارد دفتر شد ؛ از دیدن سید کامل تعجب کرد. هر دو خاکی را که سید کامل به همرا داشت ؛ بو کردند و بوی خوشی به مشامشان رسید. راننده حاج علی علت این رایحه را پرسید، ولی حاج حلی به وی پاسخ نداد و از او خواست که تاریخ همان روز را یادداشت کند تا در موقع مناسب صاحب این خاک را به او معرفی کند.

مطابقت دادن خون

سرانجام پس از سقوط رژیم بعث، دکتر مجاهد هاشمی نمونه‌ای از خون به دست آمده از قبر سید صدر و نمونه از خون دخترشان (صبا) را گرفت و به آزمایشگاهی در لندن ارسال کرد. پاسخ اولیه حکایت از مطابقت این دو خون داشت و قرار شد گزارش پزشکی رسمی متعاقبا ارسال شود.

انتقال پیکر سید صدر در سال ١٩٩٧

پس از مدتی قبر کن اولی عباس بلاش همه جا آدرس محل جسد سید صدر را منتشر می‌کرد و دوستان او به زیارت قبر می‌رفتند؛ از جمله تعدادی از افراد پلیس امدادی، مخصوصا عبدالمنعم کاظم زبرجاوی و یک مأمور به نام حمزه. این موضوع باعث نگرانی سید کامل شد و تصمیم گرفت بدون اطلاع عباس بلاش، مجددا جسد را به جای دیگری منتقل کند و در این امر از کمک پسر خواهرش، سید زهیر عمیدی و حاج عبدالعلی عبدالحسین ابورسول که از بازرگانان بازار شورجه و یکی از نزدیکان سید خوئی وسید علی سیستانی است که به وی پول داده و برای فروش منزلش برای انجام این کار اعلام آمادگی کرد.

همچنین سید علی سید حسن عمیدی با آنها همکاری کرد؛ ولی نمی دانست که چه کسی دفن خواهد شد. همچنین عکاسی به نام محمد هانوهمراه آنها بود. این کار در تاریخ ١٩٩٧/۴/٨، یعنی ١٧ سال پس از شهادت سید صدر آغاز شد. آنها جسد را به مکانی چسبیده به مکان اول، یعنی حدود یک متر یا نیم متر دورتر از آن منتقل کردند، ولی قبر جدید به صورت یک (سرداب) کنده شد و این کار به دو روز طول کشید. آنها دراین قبر، آب مشاهده و رایحه خوشی را استشمام کردند.

این بار مجددا پیکر را کفن کردند و کفنی را بر روی کفن قبلی گذاشتند و هنگامی که به دستانش نگاه کردند؛ سید زهیر یک انگشتر عقیق در انگشت کوچک دست راست ایشان مشاهده کرد که بر روی آن تعداد شش گل و نام محمد (ص) نقش بسته بود.

پس از اتمام این کار، قبر را به صورت نبش شده باقی گذشتند و عباس بلاش را احضار کردند و به او گفتندکه سید حسین اسماعیل صدر، جسد را به مقبره خانوادگی برده است.

انگشتر سید صدر

پس از به دست آوردن انگشتر سید صدر، سید کامل عمیدی از سید حسین اسماعیل صدر در مورد انگشتر عمویش سؤال کرد و وی گفت که یک انگشتر نقره عقیق یمانی بود که بر روی آن تعداد شش گل که نام محمد(ص) در وسط آن قرار داشت؛ نقش بسته بود. سپس سید کامل انگشتر را نشان داد و نامبرده تصدیق کرد که این همان انگشتر سید صدر است. همچنین سید کامل نزد خانم سیده ام‌جعفر صدر رفت و موضوع انتقال جسد و انگشتر را به اطلاع او رساند. ایشان به اوگفت قبل از اینکه انگشتر را به من نشان بدهی، مشخصات آن را خواهم گفت که یک انگشتر عقیق یمانی بت شش ستاره است که در وسط آنها نام محمد(ص) نوشته شده است. سپس سید کامل آن را نشان داد و خانم سیده ام‌جعفر آن را به عنوان هدیه و قدردانی از زحمات ایشان به وی بخشید. سیده ام‌جعفر به من گفت، «آن شخصی که جسد را منتقل کرد؛ مورد اعتماد ماست و موضوع انگشتر صحیح است. به او اجازه دادیم که انگشتر را به عنوان قدردانی از تلاشهایشان نزد خود نگه دارد» سید عمیدی این انگشتر رابه من نشان داد و شخصا آن را بازدید و آثار خوردگی نقره آن رامشاهده کردم. در تابستان سال ٢٠٠۴ میلادی جزئیات انتقال جسد سید صدر راکه به طور خلاصه توسط سید کامل عمیدی نوشته ودر محل قبر ایشان در کنار عکسها آویزان شده است؛ به دست آوردم، متن آن را این قرار است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«گمان نکنیدکسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده هستند، بلکه زنده اند ونزد خدا روزی دارند.»

در تاریخ ١٩٨٠/۴/٩ در ساعت یازده ونیم شب، شهید سید محمد باقر صدر در پشت ساختمان اطلاعات قبرستان به خاک سپرده شد. مأموران امنیتی به همراه قبر کن، عباس بلاش بر جریان دفن ایشان نظارت داشتند. سید صادق صدر، پدر شهید محمد صادق صدر، حضور داشت. قبر شهید بدون بنا ماند. سالها گذشت و در این میان عباس قبر کن مراقب قبر ایشان بود و جریان را به تعداد از دوستانش ازجمله مرحوم هلال حسین و مرحوم رویضی و قبر کن رسول کواخه که در قید حیات است، اطلاع داد. او به ما گفت که مرحوم رویضی قبر کوچکی بدون ذکر نام شهید، برای او ساخته بود. پس از انتفاضه شعبانیه در سال ١٩٩١، رژیم سرنگون شده، چند خیابان در این قبرستان احداث کرد، از جمله خیابانی بر روی قبر شهید صدر و قبر ایشان در وسط این خیابان قرار گرفت.

جریان انتقال پیکر مطهر در سال ١٩٩۴ و چگونگی آغاز آن

سید کامل محمد علی عمیدی جستجو برای پیدا کردن نشانه قبر شهید را به طور داوطلبانه آغاز کرد و شخص دیگری نبود. او به این منظور به قبر کن عباس بلاش نزدیک شد و سالها با وی مراوده داشت، بدون اینکه به موضوع شهید اشاره‌ای کند تا اینکه عباس به سید کامل اطمینان کامل پیدا کرد. بالاخره روزی سید کامل موضوع دفن شهید سید محمد باقر صدر را مطرح کرد. عباس گفت، «بله، من او را دفن کردم و محل قبر او را می‌دانم.» و او را سر قبر ایشان برد و گفت، «اینجا قبر شهید صدر است.» سید کامل هر روز به منظور زیارت شهید صدر به قبر ایشان که در وسط خیابان قرار داشت، رفت وآمد می‌کرد. سپس سید کامل در مورد انتقال جسد مطهر با قبر کن هماهنگی کرد و بدین منظور قطعه زمینی را به مساحت ۵٠ متر مربع در منطقه وادی السلام که دور از انظار بود، تهیه کرد که متعلق به شخصی به نام جابر مکاوی حلی بود. سپس موضوع توسط سید کمال، نزد آیت الله العظمی سید حسین آل بحرالعلوم، بدون ذکر نام شهید و به عنوان یک روحانی که جسد وی در وسط خیابان قرار گرفته است ؛ مطرح شد که آیا انتقال جسد وی جایز است یا نه ؟ سید حسین آل بحرالعلوم دستور انتقال جسد را داد ؛ حتی اگر مربوط به شهید محمد باقر صدر باشد.

سپس سید کامل موضوع انتقال جسد شهید صدر را به آقای سید رحیم شوکی اطلاع داد و همچنین موضوع را به آقای محمد صالح حکیم، برادر مرجع دینی آقای محمد سعید حکیم، اطلاع داد که وی دستور انتقال آن را داد. سپس سید کامل هر گونه اقدام لازم همراه با هوشیاری و احتیاط را اتخاذ کرد تا در وقت مناسب، زمینه انتقال جسد فراهم شود. بدین منظور سردابی یکنفره را در مقبره فوق الذکر تهیه کرد و قبل از آن، جسد مطهر، برای طواف به حرم حضرت علی بن ابی طالب (ع) حمل شد و فقط دو نفر از اهالی مسیب که از محبین سید شهید بودند؛ همراه سید کامل در مراسم تشییع شرکت کردند. جریان انتقال جسدی در سال ١٩٩۴ اتفاق افتاد. در این عمل شجاعانه قبر کن دیگری به نام زهیر عمیدی از طرف دایی خود سید کمال مأموریت یافت تا مراقب دار و دسته رژیم سرنگون شده در منطقه خیابان و اطراف صحن شریف حیدری باشد. پیکر سید شهید بر روی ماشین که یک کرونای سفید و متعلق به سید حسین بحرالعلوم بود و آقای کامل عبیدی رانندگی می‌کرد ؛ گذاشته شد.

پس از طواف جسد، از مرقد حضرت امیرالمؤمنین (ع) به قبرستان جدید رفتند و جسد در آنجا دفن شد. طی عملیات دفن جسد، نمونه‌ای از خاک آغشته به خون مطهر شهید و قطعه‌های کوچکی از پنبه که در اطراف جسد شریف بود؛ برداشته شد.همچنین پارچه‌ای که روی تابوت گذاشته شد ؛ هدیه‌ای از هند بود. سپس قبر ایشان توسط سید کامل و خواهر زاده ایشان، سید زهیر عمیدی بنا شد، ولی نام شهید، روی قبر نوشته نشد و سید کامل، نام پدر خویش، سید محمدعلی عمیدی را به عنوان صاحب قبر نوشت.

سید کامل بار دیگر به همراه خواهرزاده اش زهیر عمیدی از طرف حاج علی عبدالله حلی مأموریت یافت قطعه‌های مجاور را با پول ایشان برای مرقد سید شهید با قیمت چند برابر خریداری کند. سپس سید کامل به خواهرزاده اش قبر کن سید زهیر عمیدی آمد و به او گفت آیا می‌توانی پیکر سید شهید را خارج کنی تا بتوانیم آن را مخفی نگه داریم و افراد قبلی که در عملیات دفن آن در سال ١٩٩۴ حضور داشتند ؛ محل دفن جدید را ندانند؛ چون وضع ما خطرناک تر شده است.

به همین منظور، آنها قبر دیگری را کنار قبر سید مربوط به سال ١٩٩۴ کندند. آنها در روز بعد با لوازم کافی برای انتقال جسد آمدند و به همراه آنان یک عکاس از بغداد به نام محمد هانوو حاج عبدابورسول و یک کارگر به نام علی سید حسن عمیدی که نمی دانست چه کسی قرار است دفن شود،آمده بودند. سپس درب قبر را به منظور انتقال جسد باز کردند. سید زهیر عمیدی و داییش سید کامل با تعجب ابرهای پراکنده‌ای را روی جسد مطهر مشاهده کردند. سپس سید زهیر به همرا داییش وارد قبر شدند و پیکر مطهر را مشاهده کردند که پس از ١٧ سال هنوز سالم و کامل باقی مانده بود. هنگام باز کردن کفن و کنار گذاشتن پنبه ها، علائم زیر توسط قبر کن، روی جسد سید شهید مشاهده شد:

١. ذبح از پشت گردن

٢. نصف محاسن شریف سوخته بود.

٣. یک شکاف بر روی ابروی راست وی وجود داشت.

۴. سه ضربه چاقو بر روی سینه شریف خورده بود.

پس از آن مراسم کفن شروع شد و نمونه هائی از کفن قبلی و قطعه‌ای از پنبه‌ها را که بر روی جسد مطهر گذاشته شده بود ؛ برداشتند. سپس سید کمال عمیدی از سید زهیر عمیدی خواست جای اثر دستبندها را جستجو کند.در این هنگام سید زهیر عمیدی انگشتری را در انگشت کوچک دست راست پیدا کرد و به سید کامل داد. جریان دفن و مخفی ساختن قبر تا روز ٢٠٠٣/۴/٩ میلادی، یعنی روز سقوط رژیم دیکتاتوری صدام ادامه داشت. سپس سیده ام جعفر،همسر سید شهید به سید کامل دستور داد تا قبر شهید را به این طور کامل بنا کند و به مردم نشان دهد و مبالغ لازم برای این کار را نیز پرداخت کرد.تذکر: به اطلاع می‌رسانم که در طی عملیات انتقال شهید در سال ١٩٩۴، حتی قبل از سقوط رژیم کافر صدامی به چند ماه، همسر شهید به اتفاق دخترانش بدون اطلاع کسی به اتفاق سید کامل عمیدی به زیارت قبر شهید می‌رفت. همچنین به اطلاع سید جعفر فرزند سید محمد باقر صدر و سید مصطفی فرزند شهید دوم محمد صادق صدر انجام گرفته است. خداوند را به خاطر انجام این کار شکر و سپاس می‌کنیم. و هو ولی التوفیق و انا لله و انا اله راجعون».

«این نوشته را حرف به حرف در عصر چهارشنبه ۵/جمادی الاول /١۴٢۵ مصادف با ٢٠٠۴/۶/٢٣ همراه با خواهرزاده‌ام سید حسین فرزند شهید علی حبل‌المتین نقل کرده‌ام.

سید محمد غروی

قبر فعلی سید صدر

پس از سقوط رژیم بعثی، سیده ام‌جعفر مبلغ ۶٠٠/٠٠ دینار برای ساختن قبر سید صدر اهدا کرد؛ ولی به علت تمایلات برخی از نیروها که مایل بودند پیکر سید صدر دوباره به دروازه شهر نجف اشرف منتقل شود تا ضریح بزرگی برای آن ساخته شود، از یک سو و خانواده صدر از سوی دیگر باعث توقف کار ساختن آن شد ؛ ولی سرانجام مسئله به نفع خانواده صدر پایان یافت و ساختن ضریح فعلی دوباره از سرگرفته شد. هزینه‌های مربوطه توسط حاج عباس میرزا جنابی حلی هدیه شده است. خانواده سید صدر از اجازه‌ای بدین شرح برای ایشان صادر کرده است.

باسمه تعالی

برادر حاج عباس جنابی حلی از ما، خانواده امام شهید سید محمد باقر صدر خواسته است اجازه ساختن مرقد شهید و بذل سعی و مال خود در این راه را به ایشان بدهیم و ما با تشکر، این اجازه را دادیم. از خداوند متعال خواستار توفیق ایشان هستیم و می‌خواهیم که در امور مهم مربوط به این کار به ما مراجعه نماید. بنابراین نامبرده از طرف ما وکیل تام الاختیار هستند که امر ساختن مرقد شایسته شهی راد به عهده بگیرند؛ به شرطی که در اجرای مناسب امر از افراط و تفریط پرهیز کند. از برادران مسئول و دیگران خواستار همکاری با ایشان هستیم. همچنین سید کامل عمیدی در اتمام این عمل شریف و فراهم کردن تسهیلات و برداشتن موانع از سر راه اتمام آن نظارت کنند تا در اسرع وقت و به بهترین نحو ممکن صورت گیرد. در خاتمه اقدام مخلصانه و مودت آمیز ایشان را ارج می‌نهیم؛ زیرا در زمانی قدم به میدان گذاشته که بقیه از این کار خودداری کرده اند و مسئولیت این کار را به عهده گرفته است؛ در حالی که مدعیان از تحمل مسئولیت، شانه خالی کرده اند. خداوند بهترین پاداش را به او بدهد و از شفاعت پدر شهیدمان بهره مند سازد.

محمد جعفر فرزند سید محمد باقر صدر

شوال ١۴٢۵ هجری قمری

همچنین خانواده شهید صدر وکالتنامه‌ای به شرح زیر برای سید کامل عمیدی صادر کرده اند:

باسمه تعالی

دیکتاتورهای ستمگر می‌خواستند در شب نهم آوریل سال ١٩٨٠، نور ایمان و اخلاص و وفاداری به میهن و امت را خاموش کنند؛ ولی خواست خداوند عزوجل این است که نور همه جا را فرا گیرد؛ به همین علت پاسخ الهی به آن همه ظلم این بود که بت طاغوت و ظلم در چنان روزی پس از بیست و سه سال سرنگون شود تا معلوم گردد که خداوند فرصت می‌دهد، ولی اهمال نمی کند.

در دوران طاغوت گروهی از مومنان با آن نور آرمیده در وادی السلام، یعنی جسد مطهر شهید سعید آیت الله سید محمد باقر صدر، عهد بسته بودند و مانع از نابودی آن شدند و در موقع مناسب به رغم همه خطرها و دلهره ها، آن را به جای دیگری منتقل کردند.

هنگامی که کابوس عراق از بین رفت و محسبان و موالیان از هر سو به دنبال سید و رهبرشان آمدند، زمان آن فرا رسیده بود که قبر شریف ایشان نشان داده شده تا چراغی باشد برای عاشقان آزادی و کرامت و انسانیت.

در رأس این مؤمنان، برادر عزیز و مجاهد حاج سید کامل محمد علی رحیم العمیدی قرار داشت که همیشه نقش بارزی در حفاظت از این بقعه مطهر و صاحبش داشته است. بدین مناسبت و برای ارجگذاری از خدمات شجاعانه و بزرگ ایشان و به علت اخلاص و وفاداری و مهارتی که دارد، خانواده شهید سید محمد باقر صدر، همسر شهید و فرزندش محمد جعفر و دخترانش، نظارت کامل بر بنای مرقد شهیدمحمد باقر صدر را به ایشان واگذار کرده اند.

وظایف وی عبارتند از :

١ نظارت بر ساختن مرقد و تجهیز آن به کلیه امکانات.

٢ تعیین کادر لازم برای انجام کار.

٣ ارتباط با مؤسسات دولتی به عنوان وکیل خانواده در صورت مقتضی.

۴ قبول هدایا و نذورات و غیره برای مرقد شریف.

۵ جلوگیری از دخالت هر طرفی که می‌خواهد بدون اجازه خانواده و هماهنگی با وی فعالیتی را در مرقد انجام دهد.

سید کامل عمیدی موظف است ما را در جریان تمامی جزئیات کار قرار دهد و همواره متعهد به حکم شرعی در موارد مسئولیت خویش باشد که انتظار ما هم چنین است. از خداوند متعال خواستار موفقیت ایشان هستیم. محمد جعفر فرزند سید شهید محمد باقر صدر ٢٠ شوال ١۴٢۵ هجری قمری

اخیرا ادعاهایی در مورد وجود پیکر سید صدر در جای دیگری مطرح شدند که باعث شد حاج عباس جنابی حلی عملیات ساختن ضریح را متوقف سازد ؛ ولی در اواخر جمادی الثانی ١۴٢۶ هجری قمری، سید کامل عمیدی خواست وجود پیکر را در مکانی که خود ادعا دارد؛ برای نامبرده ثابت کند و به همین منظور خواست شکاف کوچکی در قبر باز کند و هنگامی که رایحه معطری از قبر بلند شد، حاج عباس جنایی، مطمئن شد و طرح را ادامه داد.

تذکر:

در ماه رمضان ١۴٢٧ هجری قمری، جسد مطهر به دروازه ورودی شهر نجف اشرف منتقل شد تا نهادهای علمی و اجتماعی پیرامون آن ایجاد شود. در این مورد تمامی قطعه زمین پیرامون قبر، بدون باز کردن قبر به محل جدید انتقال داده شد.

 

 

آنچه در این فصل آمده است؛ مجموعه اطلاعاتی است که از منابع گوناگون به دست آمده است:

١. مصاحبه باسید زهیر عمیدی که در انتقال جسد در سال ١٩٩٧ کمک کرده است.

٢.مصاحبه با حاج علی عبدالله حلی

٣. مصاحبه با عباس بلاش قبر کن مصاحبه نزار حاتم خبرنگار روزنامه کویتی القبس با عباس بلاش قبر کن که در شماره مورخ ٢٠٠٣/۵/١٢ آن روزنامه چاپ شده است

۴. مصاحبه کانال تلویزیونی (العراقیه ) با سید زهیر عمیدی در تاریخ ٢٠٠۴/۴/١٨ میلادی

۵. مصاحبه عبدالرضا فرهود سردبیر مجله الکوثر با سید کامل عمیدی منتشر شده در تاریخ ١۵ جمادی الاول ١۴٢۵ هجری قمری مصادف با ٢٠٠۴/٧/۴ میلادی

۶. دو مصاحبه مفصل با سید کامل عمیدی نزد خانواده آقای صدر نگهداری می‌شود

٧. مصاحبه با سید کامل عمیدی که بر روی سایت فرهنگی والفجر گذاشته شده است و از منبع قبلی استفاده کرده است.

٨. (وجع الصدر) دردهای صدر و همسرش ام‌جعفر که از منبع قبلی استفاده شده است.

٩. مصاحبه شخصی که طی آن در مورد نوشته‌های فعلی و برخی مطالب گمشده از وی سؤال کردم.

١٠. روزنامه کویتی (القبس) شماره مورخ ٢٠٠٣/۵/١٢ با عنوان «القبس جزئیات دفن محرمانه صدر اول را فاش می‌کند» و همچنین مصاحبه کانال ماهواره‌ای (العراقیه) با سید زهیر العمیدی که در تاریخ ٢٠٠۴/۴/١٨ پخش شد.