چکیده: روش نظریهپردازی قرآنبنیان، بر پایه توسعه و امتداد روش تفسیر موضوعی شهید صدر سامان یافته است. این الگوی روششناختی در قالب یازده فرآیند و چهلوهفت مؤلفه ارائه شده و به پنج پرسش بنیادین پاسخ میدهد: ۱. مسائلی که این روش درباره آنها نظریهپردازی میکند؛ ۲. نسبت روش پیشنهادی با دیگر روشهای تفسیری؛ ۳. نسبت روش با ادراکات حصولی و اعتباری؛ ۴. روشهای قسیم؛ ۵. مراحل راهبردی و گامهای تخصصی در فرایند نظریهپردازی. روش ارائهشده برای نظریهپردازی قرآنبنیان از حیث قالب مدلوارهای عمومی است، اما ظرفیت تأمین دانش و نظریههای تخصصی در حوزههای گوناگون را دارد و پژوهشی قرآنی، مسئلهمحور، جامع و اجتهادیِ منتج به نظریه را رقم میزند.
نویسنده: سعید بهمنی
منبع: مجموعه مقالات همایش ملی قرآن پژوهی پیشرفت و روششناسی تفسیری(ملی)، ص 197تا218.
1. سرآغاز
نظریهپردازی قرآن بنیان با لحاظ مطلق نظریه، حل مسائل معاصر جهان شمول را هدف گرفته است. بدین معنا که اگر درباره مسألهای جهان شمول به یک نظریه قرآن بنیان برسیم، به گزارهای توصیفی دست یافتهایم که به منزله گزارهای هادی بر گستره وسیعی از گزارهها اثرگذار خواهد بود. فرقی نمیکند که با چه جنسی از مسأله روبهرو باشیم، مراد مطلق نظریه است. دستکم، تحقق پیشرفت علمی پیشفرض این روش است. بدیهی است، اگر نظریهای بتواند راه حلی برای مسألهای در مقیاس جهانی ارائه دهد، بهطور طبیعی سبب پیشرفت علمی خواهد بود و زمینه پیشرفت عملی را فراهم خواهد کرد.
این روش در قالب مقالهای برای طرح در اولین کنفرانس قرآنپژوهی پیشرفت و روششناسی تفسیر ارائه شد.
2. موضوع رویکرد روششناسی پیشنهادی
به طور کلی علم در سطح کلان، جز از طریق نظریهها پیشرفت نمیکند؛ زیرا تا مسألهای در ساحت نظری حل نشود، نه پیشرفت علمی محقق میشود و نه پیشرفت عملی. بنابراین، اگر مسائل جهانی شناسایی شده وبه نظریههای قرآنی درباره آنها برسیم، پیشرفت علمی محقق شده است. صورت بندی نظریه به منزله تحقق پیشرفت علمی است. با این وصف، پیشرفت عینی و عملی در گرو تعیین راهبردها و ساخت و اجرای الگوهای عملیاتی برآمده از نظریه است. در حقیقت، پیشرفت عینی در صورتی امکان پذیر است که اجرای الگوها در جامعه هدف نهادینه شود.
روش نظریهپردازی قرآنبنیان معطوف به جنس خاصی از مسائل نیست. هر چالش جهانی و بزرگ میتواند مسألهای قابل پژوهش برای نظریهپردازی باشد. پیش فرض اساسی این روش آن است که قرآن حکیم از جانب خالق حکیم برای چالشهای بشری در هر زمان چارهجویی کرده و راه هدایت بشر را در رویارویی با هر چالشی بیان کرده است.
روش پیشنهادی، روشی قرآنبنیان است. یعنی دادههای خود را از قرآن میگیرد. قلب این روش و منبع و معدن برداشت آن قرآن است. هر چند ممکن است این روش با دیگر مطالعات غیرقرآنی در برخی تکنیکها اشتراکاتی داشته باشد، ولی نکته اصلی در این روش تکیه آن بر قرآن است؛ در حالی که ممکن است در مطالعات دیگر به دادههای قرآنی هیچ توجهی نشود. برای مثال، برخی مطالعات اجتماعی، الگوها و فنونی برای پیمایش مطالعات میدانی و تحلیل و استنتاج دارند که با استفاده از آنها به نتیجه میرسند؛ ولی در این روش صرفا بر مدلولهای تفصیلی قرآن کریم تکیه میشود و هیچ داده بشری در آن دخیل نیست. هرچند، در فرایند مسألهشناسی و پیشینیهشناسی دستاوردهای بشری در مرحله تبیین مسأله از دادههای بشری استفاده میشود. ممکن است قلب روش پیشنهادی فرآیند «استنطاق قرآن کریم» است. میتوان مبنای استنطاق قرآن کریم در روش نظریهپردازی قرآنبنیان را در مقایسه با علوم تجربی، فلسفی، عرفانی و غیره به بیانی بسیار ساده به این شرح تبیین کرد:
– «الف»، «ب» است چون شواهد تجربی نشان میدهد.
– «الف»، «ب» است، چون شواهد عقلی و استدلال فلسفی آن را ثابت میکند.
– «الف»، «ب» است، چون مشاهدات عرفانی بر آن دلالت دارد.
– «الف»، «ب» است، چون ج میگوید.
– «الف»، «ب» است، چون خالق الف و ب میگوید.
گزاره آخر وجه تمایز روش پیشنهادی از سایر روشها را مشخص میکند. روشن است که تکیه بر دادههای قرآنی با تکیه بر دادههای بشری بسیار متفاوت است. بنابراین، گویی با دو عالم جداگانه روبرو هستیم. شاید کسانی که به طور مثال، در حوزه جامعهشناسی پژوهش میکنند، اصلا توجهی به دادههای قرآن نداشته باشند و یا حتی با این اعتقاد که دادههای وحیانی علمی نیست، آن را نپذیرند. در حالی که مفسر موضوعی دادههای قرآنی را واقعنما و علمی میداند. چنانکه شهید صدر بسیار تأکید میکند که دادههای قرآنی هم علمی و هم تجربیاند.علم و تجربهای که خاستگاه آن وحیانی است؛ نه تجربه و آزمون. هر چند قابل تجربه و آزمون است. آثار روششناسی موجود تفسیر، بیش از هر چیز، تبیین روشهای به کار رفته در تفاسیر است. در این روششناسیها، رویکرد نو یا پیشرفتنگر کمتر دیده میشود. من نیز در بخشی از مطالعاتم، روش شهید صدر را تبیین کردهام. البته پس از تبیین، به بررسی، نقد و ترمیم یا اصلاح و توسعه آن پرداختهام. آن چه فقط و فقط شهید صدر به آن پرداخته و هیچ کس دیگری به آن نپرداخته، انتاج نظریه است. در دیدگاه وی تفسیر زمانی موضوعی است که منتج به نظریه باشد؛ در غیر این صورت، تفسیری موضوعی نخواهد بود؛ بلکه نوعی گردآوری و تدوین آیات درباره یک مطلب است. او هر نوع تفسیری را که منتج به نظریه نباشد تفسیر موضوعی نمیداند. او تصریح میکند که جمعآوری و تدوین دستهای از آیات را نمیتوان تفسیر موضوعی دانست. تفسیر موضوعی صرفا زمانی حاصل میشود که منتج به نظریه باشد. در میان کسانی که به روش تفسیر موضوعی پرداختهاند، جز شهید صدر – چه قبل از ایشان و چه بعد از ایشان – کسی به چنین چیزی اشاره نکرده است. حتی شاگردان ایشان بر این مطلب تأکید نداشته و آن را دنبال نکردهاند. به همین دلیل روش شهید صدر برای من مهم است؛ یعنی انتاج نظریه از تفسیر موضوعی.
به هر حال، مبنای این روش، مطالعات تجربی نیست. رویکرد ایشان در قبل از استنطاق قرآن کریم به علوم تجربی یا هر علمی دیگر که به مسأله پرداخته است، صرفا برای شناخت مسأله و پیشینه کوشش علمی بشری برای حل آن است. او پس از استنطاق نیز به سراغ علوم دیگر میرود؛ اما نه برای برداشت از آنها در نظریهپردازی؛ بلکه برای مقایسه مدلولات قرآنی با دادههای بشری. او میکوشد نظریه را ناظر بر دستاوردهای بشری صورتبندی کند.
نکته ای دیگر که لازم است به روشنی معلوم شود، آن است که در این روش بر روی واژه «رشد» تأکید نیست؛ هر چند به لحاظ خاستگاه قرآنی این مفهوم و تأکید استاد ما مرحوم شیخ علی صفایی حائری بر آن، آن را مفهومی مهم و قابل توجه میدانم. با این وصف، در روش ارائه شده بر این مفهوم تأکید ندارم. چنانکه عبارت قرآنی «إنّا سمعنا قرآناً عجباً * یهی إلی الرشد» (جن، 1-2) بر هدایت دائمی قران به رشد دلالت دارد. رشدی که همان پیشرفت است. در این روش، تأکید بر این است که حل مسائل بزرگ نیازمند نظریه است. البته یافتن راه حل مسأله، همان راه پیشرفت است؛ پیشرفتی علمی یا عملی.
شهید صدر فلسفه نزول قرآن کریم را خروج مردم از ظلمات به نور میداند. (مائده، 15-16) او قرآن را کتاب هدایت و تغییر مینامد. (صدر، 1421ق، 48) هدایت قرآن نیز برای رشد است. (جن، 1-2) هدایت قرآن مستلزم رشد است. اگر از هدایت قرآن سخن بگوییم در حقیقت از رشد سخن گفتهایم. دو مفهوم هدایت و رشد این همانی مصداقی دارند؛ زیرا این دو مفهوم در خاستگاه قرآنی خود لازم و ملزوم یکدیگرند.
از این رو، یکی از آنها میتواند به دلالت التزامی بر دیگر دلالت کند. در حالی که از نظر مفهوم با یکدیگر تغایر دارند. همچنین میتوان هدایت بدون رشد را تصور کرد. با این وصف، هدایت قرآنی همواره منتج به رشد یا با هدف آن است. به هر حال، هدایت و رشد در زمره علت غایی نظریهپردازی قرآنبنیان یا تفسیر به روش موضوعی است. وقتی چالش و مسألهای بزرگ را با نظریه قرآنی حل کنیم، در حقیقت از حیث علمی رشد کرده و زمینه پیشرفتی مطلوب را فراهم کرده ایم. در این صورت، در پرتو قرآن، هم اندیشه و هم عمل خویش را سامان داده ایم. بنابراین، در تبیین فرآیندها و مؤلفههای آن این مفاهیم را به کار نبردهام. هر چند شاید اگر برای این روش، هدفی کلامی یا تربیتی در نظر میگرفتیم، لازم بود این مفاهیم را درتبیین فرآیند و مؤلفههای آن به کار میبردیم.
نسبت روش پیشنهادی با مفهوم رشد بیان شد. تمرکز بر روی یک مفهوم میتواند منظومه ای معنی دار نسبت به آن شکل دهد و معنی را محدود به همان مفهوم کند. به ویژه که مفاهیمی مانند «رشد»، «هدایت»، «تکامل»، «سعادت»، «حیات طیبه»، «فلاح»، و مانند آن میتوانند همپوشانیهایی داشته باشند یا هر کدام بخشی از دیگری را شکل دهد. در روش پیشنهادی، با قطع نظر از این است که کدام یک از مفاهیم مطلوب یاد شده را هدفگیری کنیم. بنابراین، روش پیشنهادی روی هیچ کدام از مفاهیم یاد شده تمرکز ندارد. استفاده از هر یک این مفاهیم در عنوان بحث میتواند جهت آن را دست خوش تغییر کند. بدیهی است، اساساً پژوهش و به ویژه نظریهپردازی در محیط آکادمیک مستلزم رشد و پیشرفت علمی است. به طور طبیعی، پیشرفت علمی زمینهساز پیشرفت عملی است. بنابراین، در مدل مفهومی نظریهپردازی، فقط به فرآیندها و مؤلفههای نظریهپردازی مبتنی بر قرآن میپردازیم. محتوای قرآن به خودی خود مستلزم همه مفاهیم مطلوب یاد شده است.
3. نسبت روش پیشنهادی با دیگر روشها
روش پیشنهادی با دو روش تفسیر ترتیبی و روش تفسیر به ترتیب نزول نسبت معینی دارد. روش پیشنهادی این قلم، برگرفته از بیانات شهید صدر است. از این رو، پاسخ ناظر به مطالب شهید صدر تبیین خواهد شد.
1.3. نسبت روش نظریهپردازی با روش ترتیبی:
روش تفسیر ترتیبی روش معمول در تفاسیر قرآن کریم از آغاز تاکنون بوده است. شهید صدر این روش را تجزیه ای مینامد. یعنی تفسیر جزء جزء قرآن. شهید صدر در نسبت به تفسیر ترتیبی به منزله هدف نهایی تفسیر واگرایی نشان میدهد. ایشان این تفسیر را به طور مکرر نقد کرده و کاستیهای آن را بازگو میکند. از جمله کاستیهای روش ترتیبی عبارت است از:
1. ظهور تناقضات متعدد مذهبی (الصدر، 1421ق، ص22)؛
2. فراهم نبودن زمینه اجتهاد و نوآوری برای استخراج نظریات اساسی (الصدر، 1421ق، صص 24-25)؛
3. ممانعت از رشد فکر اسلامی قرآن بنیان (الصدر، 1421ق، ص27)؛
4. پدیده تکرار در تفسیر (الصدر،1421ق، ص27)؛
5. ایستایی در مقابل تغییرات عرصههای گوناگون زندگی بشر (الصدر، 1421ق، ص27)؛
شهید صدر در پایان بحث درباره تفسیر ترتیبی استدراکی داشته، میگوید تفسیر ترتیبی را نمیتوان به طور کلی کنار گذاشت؛ چراکه تفسیر ترتیبی، معبر تفسیر موضوعی است (الصدر، 1421ق، ص42). هنگامی که شما در راستای مسأله و موضوعی به سراغ دادههای مربوط به آن مسأله میروید، ناگزیرید یکیک دادههای جزئی را تفسیر و تحلیل کنید. این تحلیل مستلزم روشی است که در تفسیر ترتیبی به کار برده میشود. از این رهگذر، اجزا مربوط به موضوع استخراج و مدلولهای تفصیلی هر یک به دست میآید. مدلولات تفسیری درباره مسأله، مواد اولیه صورتبندی نظریه را فراهم میکند. بنابراین، جز از طریق روش تفسیر ترتیبی نمیتوان به مدلولهای تفصیلی دست یافت.
2.3. نسبت روش پیشنهادی با روش تفسیر بر اساس ترتیب نزول (تفسیر تنزیلی):
در بیانات شهید صدر سخنی درباره روش تفسیر بر اساس ترتیب نزول یا الگوی تنزیلی دیده نمیشود. با این وصف، این قلم در فرآیند استنطاق به این روش پرداخته است. در روش تفسیر موضوعی منتج به نظریه، که روشی جامع و اجتهادی است، مدلولات معتبر و اجتهادی که با روش تفسیر براساس ترتیب نزول به دست میآید، در صورتبندی نظریه به کار گرفته میشود. در اساس، هر روش اجتهادی معتبری در نظریهپردازی قرآن بنیان کاربرد خواهد داشت.
3.3. استخدام همه روشهای اجتهادی معتبر در نظریهپردازی:
پس از گردآوریدادهها میتوان آنها را به سه شکل دستهبندی کرد:
1. موضوعی؛
2. ترتیب مصحف؛
3. ترتیب نزول.
هدف از این دستهبندیها آن است که استظهار و برداشتهای کاملتری از آیات داشته باشیم. در دستهبندی موضوعی، تمرکز بر روی موضع و مفهومی است که آن را دنبال میکنیم. در این صورت، ممکن است از دلالتهای سیاق و سباق در ترتیب مصحف و فضای نزول در ترتیب نزول بهره مند نشویم. در دسته بندی بر اساس ترتیب مصحف، از سیاق و سباق مصحف بهره مند میشویم، هر چند ممکن است تمرکز لازم بر روی مفهوم و موضوع را از دست بدهیم یا از فضای نزول بهرهمند نشویم. در دستهبندی بر اساس ترتیب نزول، از فضای نزول و عوامل تطور نزول بهرهمند میشویم؛ در حالی که ممکن است از سیاق بهرهمند نشویم و تا اندازهای از تمرکز بر روی موضوع و مفهوم مورد نظر کاسته شود. بنابراین، هر یک از دستهبندیهای یاد شده، مزایا و کاستیهایی دارد. ازاینرو، پیشنهاد این قلم در نظریهپردازی قرآنبنیان، بررسی آیات به هر سه روش است. در این صورت، هم بر روی موضوع تمرکز لازم را خواهیم داشت، هم از ساق بهرهمند میشویم و هم از فضای نزول وتطور آن غافل نخواهیم بود.
در روش پیشنهادی همه این الگوها در صورتی که به برداشت قابل قبولی منتهی شود، معتبر است. برای مثال، وقتی درباره نظریه قدرت مطالعه میکنیم، با الهام از آیه «ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الاعلون إن کنتم مؤمنین» (آل عمران، 139) به این فرضیه میرسیم که «ایمان» بنیادیترین عنصر برتری و قدرت مسلمانان است. لازم است همه دادههای قرآنی مربوط به ایمان را استخراج و به همه مدلولات تفصیلی در این باره دسترسی یابیم تا بتوانیم نظریه قرآنی قدرت را بر اساس ایمان صورتبندی کنیم.
مجموعه موضوعی آیات میتواند اطلاعاتی فراوان درباره چیستی، چرایی، چگونگی و آثار ایمان فراهم آورد. اما اگر آیات یاد شده را بر اساس ترتیب مصحف نیز در نظر بگیریم، در معرض استفاده بیشتر از دلالت سیاق و سباق آیات خواهیم بود. چنانکه سباق آیه فوق یعنی آیات 140 تا 142 نشان میدهد این بیان، معطوف به وضعیت مسلمانان در پیکار با دشمن بوده و عناصر جهاد و صبر در فعلیت یافتن آثار ملکی و ملکوتی ایمان نقشی تعیین کننده دارد. هم چنین لحاظ آیه یاد شده در ترتیب نزول سورهها نشان میدهد سوره آل عمران پس از سوره انفال و قبل از سوره احزاب نازل شده است که شماره نزول آنها به ترتیب انفال (88)، آل عمران (89) و احزاب (90) و هر سه سوره مدنیاند. همچنین آیه دیگری که تعبیر «وانتم الاعلون» (محمد، 35) در آن به کار رفته، در سوره محمد(ص) قرار دارد. این سوره در ترتیب نزول پس از سوره حدید و قبل از سوره رعد نازل شده است. شماره آنها به ترتیب نزول 94، 95 و 96 و هر سه مدنیاند. به ترتیب سورههای ممتحنه (91)، نساء (92) و زلزال (93) که میان این دو مجموعه سوره قرار دارند، نیز مدنیاند. به ترتیب سورههای ممتحنه (91)، نساء (92) و زلزال (93) که میان این دو مجموعه سوره قرار دارند، نیز مدنیاند. با توجه به ترتیب و جایگاه نزول در سورههای یاد شده به نظر میرسد در حالی که در سورههای مکی، پدید آوردن اصل ایمان هدف تبیینی آیات است؛ در سورههای مدنی یاد شده، ایمان به منزله مفهوم اساسی برتری و قدرت تبیین شده است. یعنی پس از شکل گیری اص ایمان، آثار و پیامدهای ایمان بر زندگی اجتماعی و سیاسی مسلمانان تبیین شده است. تبیینهای مربوط به ایمان در سورههای مکی ثبوتی است و به مبانی ایمان میپردازد و هدف آن پدید آوردن اصل ایمان است؛ تبیینهای مربوط به ایمان در سورههای مدنی اثباتی است و به آثار ایمان اعم از دنیایی یا آخرتی پرداخته و علائم ایمان حقیقی و سطحی را بیان میکند.
از آن جا که روش پیشنهادی، روشی جامع است، میتوان هر آن چه را که ما را به دلالت معتبری برساند، به کار گرفت. به طور کلی هر روش عقلی یا نقلی که ضوابط اجتهاد آن را تأیید کند، در نظریه پردازی قرآن بنیان به کار گرفته میشود. بنابراین، روش مورد نظر، همه الگوهای معتبر را به کار میگیرد تا به نظریات قرآنی برسد.
4.3. تفسیر به روش موضوعی در مقایسه با انواع تفسیر موضوعی
ابو زید، محقق لبنانی مقیم قم با خلاقیتی قابل توجه، اقسام موضوع و تفسیر موضوعی را تبیین کرده و تفاوت آنها را با موضوع در دیدگاه شهید صدر بیان کرده است. (ابوزید، 2011ق، صص 27-70) ایشان با توجه به بیان هر کس درباره تفسیر موضوعی با آن چه در تفسیر موضوعی بدان عمل کرده است، تعاریف پنج گانهای را درباره موضوع بیان نموده و فرق آنها را با موضوع در دیدگاه شهید صدر توضیح داده است. اقسام بررسیهایی که موضوعی نامیده شده، به شرح ذیل است:
الف. مسألهای کلان در زندگی بشر؛ دیدگاه شهید صدر (الصدر، 1424ق، ص30).
ب. سازوکارهای قرآن؛ دیدگاه مصطفی مسلم (مسلم، 2008م، ص27).
ت. مقصد، محور و شخصیت هر سوره؛ دیدگاه علامه طباطبایی (ر.ک: طباطبائی، 1371، ص43)؛
ث. محور قرآن کریم؛ روش بررسی سید محمد باقر حجتی و عبدالکریم بیآزار شیرازی (حجتی و بی آزار شیرازی، 1376، صص 13-15)؛
ج. اصطلاحی قرآنی؛ روش بررسی توشیهیکو ایزوتسو (ر.ک: ایزوتسو، 1378).
آن چه شهید صدر از موضوع و تفسیر موضوعی مراد میکند، با دیگران متفاوت است. او از موضوع، «مسألهای بزرگ در زندگی بشر» را در نظر میگیرد.
در میان دیدگاههای فوق درباره موضوع، دیدگاه تفسیر قرآن بر اساس محور قرآن کریم از دیگر دیدگاهها کلاننگرتر و جذابتر است. آقایان سید محمد باقر حجتی و عبدالکریم بیآزار شیرازی بر این اساس کتابی به نام «تفسیر کاشف» نوشتهاند. آنها معتقدند کل قرآن یک معنی دارد. آنها از روایت نقل شده از حضرت صدیقه کبری(س) و امام صادق(ع) که قرآن را «عهدالله» نامیدهاند، الهام گرفته و معنی محوری قرآن را عهدالله دانسته و میکوشند قرآن را بر اساس «عهد» تفسیر کنند. (ر.ک: حجتی و بیآزار شیرازی 1376، 13).
دیدگاه موضوع محوری قران کریم در تفسیر قرآن کریم، با دیدگاه ارنستو لاک لا و شنتال موفه که دو تن از متفکران ساختار گرای کمونیستاند، مشابهتهایی دارد. این دو در تحلیل گفتمان بر عنصر «دال مرکزی» تأکید میکنند. برای مثال، دال مرکزی لیبرالیسم «آزادی» است. از این رو، بر این اساس میتوان به تحلیل گفتمان لیبرالیسم پرداخت. هر چند این نظریه از سوی پست مارکسیستهای ساختارگرا ارائه شده که پیشفرضهایی مادیگرایانه و غیرقابلقبول دارند؛ ولی خلاقیت آنها در توجه به برخی عناصر برای تحلیل گفتمان غیرقابلانکار است. تشابه این نظریه در تحلیل گفتمان با نظریه موضوع محوری قرآن کریم در دیدگاه سید قطب و آقایان حجتی و بی آزاد شیرازی روشن است.
موضوع به معنی وحدت موضوعی سورهها نیز طرفدارانی دارد. هر چند، نقدهایی قابل توجه درباره این نظریه مطرح شده است. (ر.ک: حسینی، 1393)، با این وصف، امروز برخی قرآن پژوهان از آن به عنوان یک رویکرد در تفسیر موضوعی استفاده میکنند. این دسته معتقدند هنگامی که یک سوره تفسیر میشود، باید موضوع محوری آن را کشف کرده و سپس سوره را توضیح داد. (ر.ک: خامه گر، 1382) تفسیر تدبری نیز قائل به یکپارچگی در فرازها و قطعات قرآن است. مبدع این روش محمد حسین الهی است.
به هر حال، آن چه شهید صدر بر آن تأکید دارد، کشف مدلولات تفسیری از سراسر قرآن به هر شکل معتبر و رسیدن به یکپارچگی و انسجامی است که نظریه نهایی را فراهم میکند.
4. گستره کاربرد روش نظریهپردازی قرآنبنیان روشی عمومی یا تخصصی
روش پیشنهادی برگرفته از روش شهید صدر بوده که شامل نُه فرآیند و سی و چهار مؤلفه و روش این قلم، شامل یازده فرآیند و چهل و چهار مؤلفه است. به طور کلی باید گفت این روش عمومی است؛ زیرا نظریهپردازی، مستلزم استفاده چیزی شبیه به این روش است. هر چند ممکن است با افزونیهایی همراه شود. با این وصف، هیچ گریزی در طیسپاری این روش وجود ندارد.
در خلال تبیین روش، به این مسأله توجه شده است که این روش، میبایست در حوزههای مختلف افزونیهایی داشته باشد. این مطلب در دو مؤلفه از فرآیند استنطاق ادراک شده است؛ در مؤلفه ساخت مدل استخراج دادهها و نیز در مؤلفه ساخت مدل تحلیل دادهها.
برای مثال، برای ساخت مدل تحلیل دادهها در مبحث «راهبردهای نظام اسلامی مبتنی بر سنتهای الهی»، ابتدا مقالات، نوشتهها و آثار مربوط جمعآوری شد. سپس به دقت مطالعه شده و مؤلفههایی که سبب میشود یک گزاره وحیانی حاوی سنتی الهی باشد، استخراج گردید. در برداشت اول، مؤلفههای فراوانی گردآوری شد. استفاده از مؤلفههای فراوان برای مدل استخراج سنتهای الهی سبب پیچیده شدن بیش از اندازه مدل میشد. استفاده از مؤلفههای فراوان برای مدل استخراج سنتهای الهی سبب پیچیده شدن بیش از اندازه مدل میشد. لازم بود این مؤلفهها غربال و تلخیص شوند. با پردازش و مرور مکرر، شمار قابلتوجهی از مؤلفهها حذف یا ادغام شد. در نهایت، پانزده مؤلفه مدل نهایی را شکل داد. مدل پانزده مؤلفهای که به صورت منطقی ساختار یافته بود، میتوانست به صورت یک چک لیست (chedklist) یا شابلون (shablon) عمل کند؛ زیرا با توجه به آن، تحلیل هر آیه و تشخیص و استخراج سنتهای الهی امانپذیر میشد. با مرور بر آموزههای قرآن کریم، این مباحث در درون آن چک لیست قرار داده میشد، چنانچه عناصر مذکور در آن یافت میشد، نتیجه گرفته میشد که آن یک سنت الهی است. مؤلفههای پانزدهگانه عبارت بود از: 1. خبری (توصیفی)، 2. انشایی (دستوری)، 3. دووجهی، 4. حقیقیه، 5. شخصیه، 6. دنیایی، 7. أخرتی، 8. هستی شمول، 9. درباره انسان، 10. درباره غیرانسان، 11. مطلق، 12. مشروط به عمل، 13. فردی، 14. اجتماعی، 15. فردی – اجتماعی.
برای مثال، در مواجهه با هر گزاره قرآنی نخست ماهیت آن را تحلیل میکنیم که توصیفی (خبری)، دستوری (انشائی) یا دو وجهی (گزارهای که هم بر معرفت توصیفی و هم دستوری دلالت دارد) است. گزارهای میتواند حامل سنتی الهی باشد که توصیفی باشد. گزاره انشائی نمیتواند حامل سنتی الهی باشد؛ زیرا ماهیت سنتهای الهی، توصیفی است و گزارههای دستوری یا انشائی چیزی را توصیف نمیکنند. مثلا هنگامی که گفته میشود «قاتلوا في سبیل الله الذین یقاتلونکم» (بقره، 190)؛ بجنگید در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، چیزی به کسی نسبت داده نمیشود؛ ولی در «فإنّ حزب الله هم الغلبون» (مائده، 56)؛ همانا حزب خدا البته غالباند؛ «غلبه» در قالب یک معرفت توصیفی به «حزب الله» نسبت داده شده است. اولی یک حکم تشریعی است؛ ولی دومی یک حقیقت تکوینی در نسبت میان «حزب الله» و «غلبه» است. گزارههای توصیفی، خود دو دستهاند: دستهای شخصیه (خارجیه) و دستهای حقیقیهاند. برای مثال، انتقال این لیوان روی میز به سمتی دیگر و خبر از این که «لیوان روی این میز بیست سانتیمتر به سمت بیرون منتقل شد» یک قضیه شخصیه است. قضیه شخصیه قابل تعمیم نیست؛ ولی «هر لیوانی نوشیدن را آسان میکند» یک قضیه حقیقیه است. مادامی که قضیهای حقیقیه نباشد، نمیتواند حامل سنتی الهی باشد. تمرکز مطالعه ما بر تعیین راهبردهایی است که ظرف تحقق آن همین دنیاست. از این رو، باید سنتههایی را مییافتیم که ظرف تحقق آن دنیا میبود. بنابراین، گزارهای میتوانست حامل سنت مورد نظر ما باشد که ظرف تحقق آن دنیا یا هستی شمول باشد. برای مثال در ایه «إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَٰئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (آل عمران، 77)؛ ظرف اختیار و عمل انسان دنیاست؛ ولی ظرف تحقق سنت خدا و نتایج و عمل آخرت است. هر چند، گزاره توصیفی، حقیقیه و حامل سنتهایی الهی است؛ با این وصف، تأثیر رفتار یاد شده بر این دنیا را توصیف نمیکند. از این رو، از قلمرو بحث خارج است. در مقابل، آیه «إن ینصرکم الله فلا غالب لکم» (آل عمران، 160)؛ اگر خدا یاریتان کند، هیچ غلبهکنندهای بر شما نخواهد بود. این گزاره یا دنیایی است و یا هستیشمول. بدین معنی که ظرف تحقق آن دنیا یا اعم از دنیا و آخرت است. در این صورت در قلمرو بحث قرار خواهد گرفت. مؤلفه دیگری که احراز آن لازم است این است که جریان سنت، مطلق یا وابسته به اختیار و عمل انسان است. به طور مسلم، سنتهای مطلق به طور مستقیم نمیتوانند مبنای راهبردها قرار گیرند. بنابراین، به گزارههای توصیفی، حقیقیه دنیاییایی نیازمندیم که در اثر اختیار و عمل انسان جریان مییابد. برای مثال، «بسم الله الرحمن الرحیم» شامل دو سنت است؛ «الرحمن» یعنی «رحمت واسعه خدا برای همه هستی» یک سنت مطلق است و همه هستی از این رحمت واسعه برخوردارند، این یک قانون است. با این وصف، قانونی نیست که با اختیار و عمل انسان جریان یابد. برابر دادههای روایی «الرحیم» یعنی «رحمت خاص خدا برای مومنان». به این ترتیب، رحیم بودن خدا به ایمان، وابسته و مشروط است. ایمان امری اختیاری و از اعمال درونی انسان است. در آخر، گزارههای دال بر سنتهای فردی از سنتهای اجتماعی تفکیک میشود. مدل یاد شده ظرفیتی فوقالعاده را برای استخراج سنتهای الهی مورد نظر ایجاد میشود. مدلها میتوانند برای هر حوزه تخصصی دادههای مناسب همان حوزه را استخراج کنند؛ خواه علوم انسانی یا طبیعی.
در فرآیند «استنطاق» نشان داده شده است که مدل سازی، اقدامی کاملا حرفهای است و نیازمند آگاهی و دانش تخصصی است. چنان که مدل تحلیل دادههای استخراج شده نیز امری کاملا تخصصی است. در مدل استخراج دادهها، مؤلفههایی نقشآفرین بودند که تنها ارتباط دادهها را مسأله مورد بحث مشخص میکرد و نشان میداد کدام دادهها دربردارنده بیانی درباره موضوع مورد بحث است. اما در مدل تحلیل دادهها پرسش اصلی این است که دادههای استخراج شده حامل چه سنخ اطلاعاتی درباره موضوع است. در مدل تحلیل، مؤلفهها برآمده از سوالهایی است که هر یک جزئی از انتظارات را درباره موضوع مورد نظر دنبال میکند. به این ترتیب، در فرآیند نظریهپردازی، نیازمند ساخت دو مدل استخراج داده و مدل تحلیل دادهها هستیم که مؤلفههای آن را مسأله مورد بحث و میراث علمی مربوط به آن شکل میدهد. بنابراین، روش پیشنهادی به ویژه در این قسمت تخصصی است و به هیچ وجه عمومی نخواهد بود.
5. کارکرد روش پیشنهادی در دو عرصه ادراکات حصولی و اعتباری
در تبیین دامنه معرفتی کاربردی روش پیشنهادی در نسبت با دو منظومه ادراکات حصولی، اعتباری و عرصههای دانشی برآمده، گفتنی است ادراکات حصولی، همان مفاد قضایای توصیفی حقیقیهاند. چنان که ادراکات اعتباری، مفاد گزارههای انشائی و دستوریاند.
1. در عرصه نسبت گزاره ای حصولی و اعتباری:
در فرآیند پیادهسازی نظریه و تعیین مولفههای آن با مسألهای روبهرو شدم که میتوان آن را «چالش نظریهپردازی و معرفت فقهی» نامید. بدین معنی که نظریههای پدیدههای تکوینی و جاری در هستی را بیان میکنند. بیان پدیدههای تکویین در قالب گزارههای توصیفی انجام میشود. نظریهها، معرفتی توصیفیاند که چیستی، چرایی و روابط میان پدیدهها را تبیین میکنند. مادامی که آگاهی از نظریات به معرفت دستوری با فقهی نینجامد، فاقد اثر عملی خواهد بود. از این روست که هیچ نظریهای در مرحله توصیفی آن باقی نمیماند. بلکه انسان پس از آگاهی، رفتار خود را بر اساس آن شکل میدهد. آنچه رفتار را میسازد مفاد گزارههای دستوری یا فقهی است. سوال جدی این قلم این بود که معرفت توصیفی برآمده از نظریه با چه سازوکاری با معرفت فقهی پیوند داده میشود. برای این منظور سازوکارهای هشتگانهای که در اصول فقه برای پیوند میان معرفت فقهی با معرفت توصیفی برقرار میشود، بررسی شده و به کارگیری آن برای حل مسأله امکانسنجی شد. هیچ یک از سازوکارهایی که انتظار میرفت، مسأله را حل نکرد. اساساً معرفت توصیفی به رأسه سبب ایجاد حکم نمیشود؛ بلکه فقط موضوعات احکام را مشخص میکند. از این رو، با سازوکاری که در اصول و فقه انطباق یا اندراج نامیده میشود، میتوان مسأله را حل کند. این سازوکار در تفسیر با الهام از برخی روایات (ر.ک: عامل، ج 27، 196) جری و تطبیق (ر.ک: طباطبایی، ج1، 41- 42 و ج3، 81 و 84) نام دارد.
برای مثال، دستیابی به نظریه برآمده از قرآن درباره قدرت نرم، منوط به یافتن انتزاعیترین مفهوم در شکلگیری قدرت نرم در قرآن کریم است. فرضیه ما در این پژوهش قرآنی آن است که «ایمان» انتزاعی ترین بنیادی ترین مفهوم در شکل گیری قدرت نرم است و میتوان نظریه قدرت نرم را بر اساس این مفهوم بنیادین تبیین کرد. گزارههایی توصیفی، فرضیه یاد شده را تأیید میکند. از جمله: «ولا تهنوا لا تحزنوا وانتم الاعلوم إن کنتم مؤمنین» (آل عمران، 139). در این آیه «ایمان» شرط برتری است. ایمان عاملی سخت نیست، بلکه عاملی درونی و نرم است. این که ایمان عامل برتری است، یک معرفت توصیفی است. اکنون چگونه میتوان از این معرفت توصیفی در نظریه قدرت نرم به معرفت فقهی رسید و رفتار فردی و جمعی را بر اساس آن هماهنگ کرد. شهید صدر با کمال هوشمندی به اصل این که نظریه پردازی دارای دو هدف اساسی است توجه داشته است: یکی دستیابی به نظریه و دیگری رسیدن به رسالتها. (ر.ک: الصدر، 1421ق، ص23). شهید صدر از «نظریه» معرفت توصیفی و از «رسالتها» گزارههای دستوری را مراد کرده است. مقصود وی از رسالتها، دستیابی به وظایفی است که در با مفاد توصیفی نظریه در ارتباط است. به هر حال، میتوانیم نظریه قدرت نرم را که در قرآن بر اساس مفهوم مرکزی ایمان تبیین میشود، از طریق سازوکار «انطباق و اندراج» با معرفت فقهی پیوند دهیم. بدیهی است، معارف فقهی پیشتر موجود است و معرفت برآمده از نظریه، موضوع احکام را تنقیح میکند. به این ترتیب، اگر نظریه قدرت نرم در قرآن اثبات کند که ایمان اساسیترین مفهوم شکل دهنده قدرت نرم است، این مفهوم، تحت عمومات و اطلاقات «وجوب آمادهسازی توانایی» مندرج شده و با عمومات یاد شده بر آن منطبق میشود. در یکی از دیدارهایی که با استاد خود آیت الله سید محسن خرازی داشتم، از ایشان پرسیدم کدام آیه در قرآن بر لزوم کسب قدرت نرم دلالت دارد؟ ایشان پس از مدتی تأمل به آیه «نفی سبیل» (ر.ک: نساء 141) اشاره فرمودند. با این توضیح که اطلاق آیه به گونه ای است که گستره وسیع آن هر نوع قدرتی را شامل میشود. «واعدوا لهم ماستطعتم من قوة» (انفال، 60). اطلاق این آیه نیز هر مصداق قدرت نرم و از جمله «ایمان» را شامل میشود منظور از «ما استطعتم من قوة» هر قدرتی است که نسبت به دشمن تمانع ایجاد کند. به هر حال، اگر بر اساس نظریه دریافتید که منشأ قدرت، ایمان است، هر عموم یا اطلاقی که حکمی درباره کسب قدرت به طور مطلق باشد، ایمان را نیز در بر میگیرد. البته موضوع نظریه میتواند تحت قاعده تقدیم اهم بر مهم نیز مندرج شود. از این رو، اگر نظریه، عاملی را اثربخشتر از عوامل دیگر تبیین کرد، در این صورت در هنگام تزاحم، اندراج، تحت قاعده اهم بر مهم، معرفت فقهی را درباره مسأله بیان میکند.
لازم به ذکر است که منظور این قلم از «توسعه»، همان «پیشرفت» است. «إنّ الله واسع» یعنی خداوند «تواناست». بدین سان پیزی که توسعه یافت، تواناتر از چیزی است که توسعه نیافته است. من از «وسع»، «توانایی» را مراد میکنم و این همان چیزی است که مد نظر قرآن است، نه آن چیزی که در اصطلاح رایج مرسوم است.
2. گذار از توصیف به توصیه:
اشاره شد که ظرفیت تخصصی مورد نیاز در روش پیشنهاد در قسمت استنطاق قرآن کریم بر اساس ساخت دو مدل تخصصی تدارک شده است؛ مدل استخراج دادههای قرآنی و مدل تحلیل دادههای قرآن. این دو مدل تخصصی بوده و بدون تخصص نمیتوان مدلهای یاد شده را سامان داد.
بخش گذر از توصیف به توصیه و به اعتباری پیوند میان معرفت توصیفی و معرفت فقهی، در فرآیند دهم، یعنی «پیادهسازی» بررسی شده است. مسألهای که میتوان آن را «چالش نظریه و معرفت فقهی» نامید. هر نظریه اعم از کلان یا خرد، معرفتی توصیفی را بیان میکند. متعاقب معرفت توصیفی و متناظر با آن، معرفت فقهی یا دستوری یا توصیهای شکل میگیرد.
در اینجا مبنایی قطعی با تکیه بر آیات و روایات وجود دارد. بینش قرآنی و اسلامی، زمام احکام را منحصر در دست خدا میداند: «إن الحکم إلّا لله» (انعام، 57 و یوسف، 40 و 67). هیچ حکمی مستقل از احکام الهی اعتبار ندارد. هیچ سازوکار معتبری برای ساخت حکم از معرفت توصیفی وجود دارد؛ مگر این که به احکام بیان شده الهی ارجاع داده شود. بنابراین، برای پیوند معرفت توصیفی با معرفت فقهی یک راه بیشتر وجود ندارد و آن انطباق احکام الهی بر موضوع نظریه یا اندراج آن در موضوع احکام است.
رابطه میان معرفت توصیفی و معرفت دستوری امری عادی و عقلایی است. برای مثال، بررسیهای علمی نشان میدهد میان تخمیر به وسیله جوش شیرین و سرطان دستگاه گوارش، رابطه ای مستقیم وجود دارد. آگاهی از این رابطه سبب میشود دستگاههای قانونگذاری در هر کشور بتوانند قانون منع تخمیر با جوش شیرین را در نانواییها و هر تأمین کننده مواد غذایی که نیاز به تخمیر دارند، وضع کنند. علامه جوادی امور اعتباری را دارای منشأ حقیقی و تکوینی میداند. (جوادی آملی، 1387، ص25) بدین معنی که گیاهان نیز بر اساس نوعی ادراک توصیفی رفتار خود را تنظیم میکنند. برای مثال، به طور معمول درختان در دشتها تناور بوده و تنهای ضخیم و قوی دارند؛ اما در درهها به علت تاریکی آن مناطق، درختان باریک و بلندند. گویی آنها برای این که خود را به نور خورشید برسانند، به جای ضخامت و تنومندی ترجیح میدهند باریک و برافراشته باشند. این نوعی رابطه میان ادراک توصیفی و دستوری است.
در گیاهان و حیوانات ادراکات و کنشهای احتمالی غریزی است. در انسان نیز تا اندازهای که به نمو و حیات وی بستگی دارد، چنین است. اما انسان با تشرف به تکلیف از سایر جانداران ممتاز شده است. او باید رفتارش را در چارچوب آموزههای وحیانی سامان دهد؛ زیرا منحصراً حکم از آن خداست. انسان سکولار در بند آموزههای وحیانی نیست. او تابع خواسته خود یا نظام پارلمانی برآمده از فرهنگ بریده از آسمان است؛ ولی کسی که انسان را جانشین خدا در زمین میداند، تابع هدایت خداست. «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ* وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هم فیها خَالِدونَ» (بقره، 38-39)؛
در هر حال، نمیتوان رأسا از معرفت توصیفی، معرفت فقهی و دستوری معتبر تولید کرد. موضوع نظریهها جز از راه انطباق احکام ما انزل الله بر آن یا اندراج آنها تحت حکم یا قاعده عقلی تقدیم اهم بر مهم امکان پذیر نیست. هیچ یک از سازوکارهای خبر دال بر طلب (ر.ک: نراقی 1388؛ 598)، جمله خبریه به کار برده شده در مقام انشا (خوئی 1417ق، ج1، 84)، علت منصوص (ر.ک: حلی 1425ق، ج4، 179)، حکومت (ر.ک: مشکینی 1374، 126)، ورود (ر.ک: همو، 285)، دلالت وعد و وعید بر معرفت فقهی (ر.ک: آشتیانی 429ق، ج8، 345) و گزارش رفتار گذشتگان، به حل مسأله در پیوند میان نظریه و معرفت فقهی کمک نمیکنند. تنها سازوکار انطباق و اندراج مسأله را حل میکند.
3. گذار به مرحله تدبیر عینیت:
در مباحث شهید صدر مطلبی در باره مسأله پیادهسازی که به طور مستقیم و به تفصیل درباره عینیسازی نظریه بحث کرده باشد، به چشم نمیخورد. روشن است که نظریه، زمانی مفید است که پیادهسازی شده باشد. بنده نزدیک به بیست و پنج سال در سطوح مختلف برنامهریزی راهبردی کشور مشارکت دارم. چند سالی است که انتقال از «نظریات و معرفت توصیفی در دادههای وحیانی» به «معرفت دستوری» در قالب راهبردها، سیاستها، خط مشیها و به طور کلی، پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» ذهنم را مشغول کرده است. در روش پیشنهادی با هدف سادهسازی مفاهیم و اصطلاحات، از مفهوم «دستیابی به راهبردهای اساسی» به عنوان اولین مؤلفه پیادهسازی نظریه استفاده شده است. شهید صدر دو هدف اساسی برای تفسیر موضوعی بیان میکند؛ یکی دستیابی به نظریههای اساسی؛ دیگری دستیابی به رسالتهای اساسی اسلامی. این قلم، به جای رسالتهای اساسی، مفهوم راهبردهای اساسی را بر میگزیند. مراد از راهبردهای اساسی گزارههای هادی است. این گزارهها جهان شمول و ثابتاند.
در مقام عمل به ثابتات جهان شمول با صحنههایی از عمل مواجهیم که متغیرهای زمان، مکان، مخاطب، موقعیت و امکانات دارد. با این توجه لازم است مدلها و الگوهایی برای عملیات طراحی شود که با متغیرهای یاد شده سازگار بوده و بیشترین اثربخشی و بهرهوری را داشته باشد. برای مثال، برخی مسئولان ارشد نظام ج.ا.ا در برههای از زمان به این نتیجه رسیدند که برای مدیریت کشور به ویژه مدیریت توسعه لازم است کنترل جمعیت را به عنوان یک راهبرد در برنامهها در نظر بگیرند. اتخاذ راهبرد و ابلاغ آن به مبادی مربوط عملیات نامیده نمیشود. عملیاتی ساختن چنین راهبردی نیازمند کاربست روشها، الگوها و مدلهایی است که سبب تحقق آن شود. برای مثال، در مجلس شورای اسلامی تصویب میشود که به فرزند چهارم به بعد مساعدت دولتی جهت خدمات بیمهای ارائه نمیشود. طبعا این قانون یک الگوی رفتاری و عملیاتی در سطح کشور را سامان میدهد. الگوهای عملیاتی متناسب با جامعه هدف و در چارپوب ارزشها و استعدادهای اقلیمی تنظیم میگردد. به همین علت شاهد تفاوتها و با شباهتهایی در برخی موارد با سایر کشورها در برگزینی الگوی عملیاتی خواهیم بود.
مدلها و الگوهایی که ساخته میشود، نیازمند آزموناند. این مدلها ابتدا در گسترهای محدود عملیاتی میشود تا پس از رفع نقص در سطح گسترده اجرا شود. چهبسا بتوان برخی مدلهای عملیاتی را از کتاب و سنت به دست آورد. برخی دیگر در چارچوب شرع و احکام ساخته میشود. به هر حال، در فرآیند پیادهسازی، نظریه سازوکارهای عملیاتیسازی و تحقق نظریه بیان شده است.
6. تفسیر مسأله محور و روششناسی آن
تعبیر شهید صدر از همه تفسیرهای گذشته اعم از روائی، ادبی، عرفانی، فلسفی، و … که نوعی گرایشهای خاص در آنها وجود دارد تفسیر ترتیبی است. او معتقد است مفسران در این تفسیرها مدلولات جزئی قرآن را به ترتیبب استخراج و طبق دانش عصری خویش بازگو کردهاند. در واقع آنها مسألهای ندارند. چرا که اگر کسی که با مسأله به سراغ قرآن برود، این گونه عمل نمیکند. برای مثال وقتی یک فقیه با یک مسأله به سراغ کتاب و سنت میرود، از آغاز تا انتها همه آیات و روایات را شرح نمیکند، بلکه فقط سراغ دلایلی میرود که معطوف به مسأله بوده و به حل مسأله منجر شود. همه مسأله مؤلف تفسیر ترتیبی آن است که تفسیری از آغاز تا انتهای قرآن بنویسد، بدون آن که مسألهای بیرونی را به محضر قرآن ببرد و قرآن را درباره آن به سخن آورد. بدین سان در طول تاریخ تفسیر، شاهد هیچ نمونهای برای تفسیر مسأله محور نیستیم. البته بزرگانی چون علامه طبابائی در ضمن تفسیر ترتیبی خود به برخی مسائل پرداختهاند. در این موارد انسجام مطلب به گونهای است که میتوان آن را به طور کامل به صورت یک مقاله از متن تفسیر جدا کرد. با این وصف، ایشان صرفا در برخی موارد توجهی خاص به یک مسأله داشته و بنای او این نبوده است که بر روی مسائل متمرکز شود. این امر نقطه کانونی تقسیرایشان نبوده است. چنان که علامه جوادی نیز در برخی موارد در ضمن تفسیر ترتیبی به حل برخی مسائل پرداخته و حتی به ایدهپردازی و نظریهپردازی نیز کرده است. هر چند، نظریه از آن جهت که نظریه است، نیازمند بحثهای تخصصی و فنی بسیاری است؛ اما به هر حال، در میان تفسیر ترتیبی ایشان برخی بررسیهای موضوعی و نوعی نظریهپردازی به چشم میخورد. هدف اصلی او نیز در تفسیر، پرداختن به حل مسأله نبوده است، او به عنوان یک دانشمند نسبت به برخی مسائل زمان خود واکنش نشان داده است. وی در ضمن تفسیر ترتیبی، جایی که تناسب داشته، کوشش کرده است تا برخی مسائل را به گونهای متمرکز حل کند. در این موارد نیز نوعی تفسیر موضوعی در ضمن تفسیر ترتیبی شکل گرفته است.
شهید صدر در میان عالمان تراز اول در تفسیر مسأله محور ممتاز است. او با همه علاقه ای که به قرآن کریم دارد، هیچ گاه تفسیر ترتیبی را هدف قرار نداده است. نقطه کانونی در روش پیشنهادی شهید صدر استنطاق از قرآن است. استنطاق مورد نظر او با استقراء تام در قرآن انجام میشود. او بر این باور است که با بررسی گزارههایی محدود از قرآن نمیتوان نظریه ساخت و مسائل را حل کرد. مدل پیشنهادی شهید صدر جز با استقراء تام امکان پذیر نیست. روش پیشنهادی او مستلزم دستیابی به همه مدلولات قرآنی مربوط به موضوع با مسأله است.
اگر برای کار تفسیر ترتیبی سی سال زمان لازم باشد، طبق برآورد ما برای صورتبندی نسبتا کامل یک نظریه به حداکثر ده سال زمان نیاز است. استخراج دادههای قرآنی، دستیابی به مدلولهای تفصیلی آنها، سپس جانمایی و ترکیب آنها اگر به صورت گروهی انجام شود، میتواند این زمان را کاهش دهد. نظریههایی که با استفاده از دلایل معتبر به دست آمده باشد، میتواند مجموعهای از گزارههای علمی را در بر گرفته و منظومهای از دادهها را ایجاد کند. طبعا نظریهپردازان در مسیر مطالعاتی خود میتوانند یافتهها را به صورت مقاله در نشریات و محافل علمی و پژوهشی منتشر کنند.
7. مراحل راهبردی و گامهای تخصصی در نظریهپردازی
تخصصی شدن علمی فرآیند پژوهش، در فرآیند استنطاق و پیادهسازی اتفاق میافتد. در مرحله استنطاق، نیازمند ساخت دو مدل تخصصی هستیم. مدل استخراج دادههای قرآنی مربوط به مسأله و مدل تحلیل دادهها، همچنین در فرآیند پیادهسازی نیازمند انتقال از معرفت توصیفی به معرفت فقهی یا توصیهای هستیم که با سازوکار انطباق و اندراج انجام میشود. به کارگیری سازوکار انطباق و اندراج نیازمند برخورداری از تخصص فقه است. همچنین به ساخت مدلها و الگوهای عملیاتیسازی نیاز داریم که نیازمند تخصصهای میان رشتهای است.
مراحل راهبردی و دارای نقش حیاتی در نظریهپردازی، از گامهای تخصصی اقدامات درون هر مرحله است. همه مراحل در روش پیشنهادی که در قالب فرآیندهای یازده گانه بیان شدهاند، همچنین همه مؤلفههای چهل و چهارگانه درون فرآیندها، راهبردیاند؛ زیرا نبود هر یک از آنها میتواند مانع صورتبندی یا اثربخشی نظریه شود. ساختار زیر فرآیندها و مؤلفههای تشکیل دهنده مدل پیشنهادی برای نظریهپردازی قرآنبنیان را نشان میدهد.
1.7 فرآیند و مؤلفههای نظریهپردازی قرآنبنیان
فرآیند و مؤلفههای نظریهپردازی قرآنبنیان عبارتند از:
الف. فرآیند مسألهشناسی:
– شناخت مسائل کلان
– گزینش مسألهای اصلی
– پیامدشناسی مسأله
– احراز اهمیت راهبردی
– تبیین مسأله
– فرآیند پیشینهشناسی مسأله
– پیشینه مسأله
– عوامل پیشینی مسأله در گذشته
-پیشینه پیامدهای مسأله در گذشته
– دادههای بشری درباره حل مسأله
– خلأها و کاستیهای بشری حل مسأله
ب. فرآیند هدفگذاری:
– اهداف اصلی
– اهداف فرعی
پ. فرآیند طرح سؤال
– سؤال اصلی
– سؤالهای فرعی
پ. فرآیند فرضیهسازی
– فرضیه اصلی
– فرضیههای فرعی
ت. فرآیند استنطاق قرآن
– ساخت مدل استخراج دادههای قرآنی
– اجرای مدل با استقراء تام
– ساخت مدل تحلیل دادهها
– اجرای مدل تحلیل
ث. فرآیند مقایسه
– دستیابی به دستاوردهای بشری
– اهداف
– مبانی
– روشها
– دستورها
– تعیین اشتراکات و افتراقات
– داوری
– تصحیح
ج. فرایند صورتبندی اولیه نظریه
– ترکیب مدلولهای تفصیلی
– کشف ارتباط اجمالی
– ساختاردهی
– یکپارچهسازی
– صورتبندی اولیه نظریه
چ. فرآیند صورتبندی نهایی نظریه
– اعتبارسنجی درونگرا
– اعتبارسنجی برونگرا
– صورتبندی نهایی نظریه
ح. فرآیند پیادهسازی
– تعیین راهبردهای اساسی
– ساخت مدلهای عملیاتی
– آزمون مدلهای عملیاتی
خ. فرآیند تدوین
– ثبت مطالعات پیشینهشناسی
– ثبت دادههای قرآنی (موضوعی/ ترتیب مصحف/ ترتیب نزول)
– ثبت مدلولات تفصیلی
– ثبت نتایج پیادهسازی
د. نگاشت نهایی
2.7. فاصله تفکر تفسیری از مسأله محوری
امروز بسیاری اذعان دارند که پژوهش مسألهمحور قرآنی و دینی منتج به نظریه، قادر است ثمرات بزرگی به همراه داشته باشد. با این وصف، این مهم در طول تاریخ انحصار آراء در فقه شکل گرفته و مسیر رشد و بالندگی نسبی را تا به امروز طی کرده است؛ اما در دیگر علوم کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
عواملی سبب این وضعیت شده است که مهمترین آنها عبارت است از:
1. زمانی که باید به صورت جهانی میاندیشیدیم و خود را مسئول پاسخگویی به مسائل جهان میدانستیم، به عللی که البته بیشتر سیاسی بوده از صحنه مدیریت جامعه کنار رفتیم. این وضعیت سبب شد بیش از هر چیز به امور فردی بپردازیم و فرصتی برای رسیدگی و حل مسائل جهانی در نظر نگیریم. وقتی خود را مسئول اداره جهان ندانیم به تفکر درباره کل جهان نمیپردازیم و مسائل ما فردی و محلی باقی میماند.
2. برخی به وجود نظریات علمی در منابع دینی معتقد نیستند. اینان علم را امری بشری دانسته و به هیچ وجه از آموزههای وحیانی چنین انتظاری ندارند. بسیاری از این دست، علاقه و اعتقادی به ما انزل الله ندارند. در بهترین و خوشبینانهترین حالت، چنان که برخی مدعیاند، دین را فقط برای آخرت میدانند و دنیای دین را رها کردهاند.
3. زمانی که به تفکر جهانی پرداختیم، به ساخت روشهای مناسب برای تولید نظریه، روی نکردیم. در دو قرن اخیر زمانی که مسلمانان و بیش از همه مصریان که در کرانه مدیترانه بیش از دیگر مسلمانان در معرض تعاطی فکری و علمی با اروپا و غربیان بودند، به فکر روشن کردن نسبت و جایگاه علمی خود در تعامل با جهان برآمدند. این امر خبر از مسئولیتپذیری و شکلگیری تفکر جهانی در میان مسلمانان میداد. آنها دریافتند قرآن کریم ظرفیتهایی دارد که میتوانند آن را به صورت روزآمد و عصری تبیین کنند. با این وصف، آنان شتاب زده عمل کردند و به روشسازی نپرداختند. برخی کوشیدند با نگاهی سطحی برای هر آنچه از علوم تجربی دریافتند، مستندی قرآنی یا روایی بیابند یا دادههای وحیانی را به گونهای تفسیر کنند که دادههای علوم تجربی را تأیید کند یا دست کم در تنافی با آن نباشد. روش طنطاوی نمونه چنین رویکردی است. به نظر میرسد وی از طرفی در مقابل فرهنگ غالب غرب به طور کامل منفعل و مقهور است، از طرف دیگر ملتزم به کارگیری روشهایی معتبر و متقن برای دستیابی به مدلولات قرآنی نیست.
شهید صدر با یادآوری یک شبهه (الصدر، 1421ق، ص49) و پاسخ دهی به آن، ارتباط قرآن را با قوانین هستی بیان کرده است که این قلم آن را به شکلی ساده بیان کرده است. برای مثال، عالمان تجربی میگویند: «الف» «ب» است؛ چون تجربه آن را ثابت کرده است. فیلسوفان میگوید: «الف» «ب» است؛ چون استدلال عقلی آن را اثبات میکند. اقوام بدوی میگویند: «الف» «ب» است؛ چون جادوگر قبیله میگوید. کسی که دادههای قرآن را واقع نما و حق نما میداند، میگوید: «الف» «ب» است؛ چون خالق «الف» و «ب» میگوید. ما عمیقا به این حقیقت اعتقاد داریم که خالق هستی راه حل مشکلات بزرگ بشر را بیان کرده است. این راه حلها با استنطاق قرآن به دست میآید.
استقراء تام قرآن کریم با دقت عقلی عملا امکانپذیر نیست. منظور از استقراء تام، صرف همه کوشش برای دستیابی به همه مدلولهای مرتبط در قرآن کریم است. با صرفنظر از دقت فلسفی و عقلی، چنین چیزی ممکن و مطلوب است. همانگونه که «فحص یأس» به شکل تام و با دقت فلسفی و عقلی در ادله فقهی امکانپذیر نیست. شهید صدر تعبیر «استیعاب» را به کار برده است. او از استیعاب، جستجوی فراگیر و کامل را مراد کرده است. بدیهی است از آن رو که قرآن بینهایت است، دستیابی به کرانههای به بینهایت، ناممکن است. مراد از استقراء تام، بررسی همه آیات مربوط است. برای نتیجهگیری و صورتبندی نظریه، تنها بررسی بخشی از آیات کافی نیست.
روش پیشنهادی بر اساس اقدامی ساده انجام شده است. بدین معنی که بیانات یک دانشمند تراز اول درباره روش نظریهپردازی قرآنبنیان بررسی، تحلیل، نقد و سپس رهیافتهای توسعه آن بیان شده است. شهید سید محمد باقر صدر تنها دانشمند شیعی تراز اول است که از روش نظریهپردازی قرآن بنیان سخن گفته است. پیش و پس از وی هیچ یک از عالمان شیعی به اندازه وی بر روش تفسیر منتج به نظریه تأکید نکردهاند. کوشش شده میراث علمی وی ابتدا فهمیده و سپس توسعه داده شود. متن اصلی بررسی چهارده درس گفتار از ایشان است که به نام «تفسیر موضوعی» و «سنتهای تاریخی در قرآن» شناخته میشود. با این وصف، لازم است یادآور شوم که برای دستیابی هر چه کاملتر دیدگاههای شهید صدر نیازمند بررسی منابعی فراتر از چهارده درس یاد شده هستیم.
مدل پیشنهادی ارائه شده الگوی پیچیدهای نیست. هر چند از جهاتی جدید و تازه است. با وجود آن که به تازگی از علوم انسانی و از نظریهپردازی قرآنبنیان بسیار سخن گفته میشود؛ ولی تا کنون کسی فرآیند عبور از مسأله تا نظریه را بیان نکرده است. آن چه ارائه شده، روشی پژوهشی برای نظریهپردازی است.
این مدل فرآیندهایی یازدهگانه را پیشنهاد میکند هر فرآیند یک مرحله است که در دوره خود اجزایی دارد. هر مرحله فرآیند و مراحل درون آن مؤلفه نامیده شده است. وقتی از فرآیند سخن میگوییم، بدان معنی است که عملیاتی مرحله به مرحله را در نظر گرفتهایم. به گونهای که اگر هر یک از مراحل سپری نشود، مقصود به طور کامل حاصل نمیشود. اجزای درون هر فرآیند «مؤلفه» نامیده شده است. شاید گمان شود که بهتر بود اجزای درونی هر فرآیند را مرحله یا فراگرد نامیده میشد. مرحله و فراگرد به اموری اطلاق میشود که بر یکدیگر ترتب دارند، در حالی که اجزای درون فرآیندها لزوماً بر یکدیگر تقدم و تأخر ندارند. از این رو، مؤلفه نامیده شد که فقط بر اجزای تشکیل دهنده هر فرآیند دلالت کند.
3.7. کارآیی سازوکار انطباق و اندراج در دستیابی به رسالتها
درباره کارآیی سازوکار انطباق و اندراج برای دستیابی «رسالتها» گفتنی است شهید صدر برای نظریهپردازی قرآن بنیان دو هدف اساسی، دقیق و فراگیر در نظر گرفته است؛ اول: دستیابی به نظریه قران درباره مسأله، دوم: دستیابی به رسالت دینی برآمده از این نظریه (الصدر، 1421ق، ص23). نظریهها، ماهیتی توصیفی و رسالتها، ماهیتی دستوری دارند. نظریه «چه هست» و رسالت «چه باید کرد» بیان میکند. وقتی به نظریه که معرفتی توصیفی است، دست یافتیم، لازم است از این معرفت توصیفی به معرفت دستوری راه یابیم. معرفتی دستوری که الزاما در چارچوب حدود و احکام الهی است و نمیتواند از آن فراتر یا منافی با آن باشد. در این مرحله پرسش این است که با چه سازوکاری میتوان از معرفت توصیفی نظریه به معرفت دستوری یا فقهی رسید. در میراث اصولی و فقهی شیعه استخراج معرفت فقهی از معرفت توصیفی معمول نیست؛ بلکه ممنوع است. البته در اصول فقه هفت سازوکار وجود دارد که از جملات خبری یعنی از گزارهای توصیفی به مدلول انشائیطلبی مر رسند. اما هیچ یک از سازوکارهای هفتگانه مورد اشاره در دستیابی به رسالتهای یا معرفت فقهی از نظریهکارآیی ندارد. تنها سازوکاری که میتواند میان نظریه و معرفت فقهی پیوند ایجاد کند سازوکار انطباق و اندراج است. انطباق یکی از احکام عام بر موضوع نظریه یا اندراج موضوع نظریه تحت آن. همچنین با اندراج آن تحت «قاعده تقدیم اهم بر مهم» امکان دستیابی به معرفت فقهی فراهم میشود. چنان که پیشتر اشاره شد، پیشفرض ما این است که زمام جعل احکام منحصرا به دست خداست و هیچ جعل دیگری مستقل از آن انجام نمیشود و تنها به احکام وضع شده ارجاع داده میشود.
ظرفیت سازوکار «انطباق و اندراج» در تأمین مدلولات خالص بستگی به نظریه دارد. اگر نظریهای که به آن رسیدهایم، بتواند واقعیت هستی شناسانه ای را درباره پدیدهها بیان کند و موضوعی را به درستی تبیین کند، با سازوکار یاد شده، میتوان آن را تحت حکمی از احکام عام یا قاعده تقدیم اهم بر مهم مندرج کرده و حکم آن را مشخص کرد.
مدیریت تحول یا مدیریت هر نوع پیشرفت در جامعه وابسته به این است که از نظریهای مناسب در زمینه مورد نظر برخوردار باشیم. مادامی که فاقد نظریه باشیم، نمیتوان مدیتریتی مبتنی بر علم تصور کرد. نظریه زیرساخت نظری هر نوع پیشرفت است. روشن است که مراد ما از نظریهپردازی، سطح کلان و فراگیر آن است نه سطح خرد و محدود. هر چه سطح نظریه بالاتر و شمول آن بیشتر باشد، گستره حل مسائل در آن بیشتر خواهد بود. برای مثال، هنگامی که نظریه مشهور تکامل داروین به عنوان اساس کار پذیرفته شد، این نظریه به هر واحد زیستی تعمیم داده شد. اعم از واحدهای زیستی پیچیده و بزرگی مانند انسان و نهنگ و فیل یا تکیاختههایی که در هر زیستگاهی یافت میشود.
8. جمعبندی
1. شهید صدرایده مدیریت تحول را در آثار خویش دنبال میکند؛ ایشان با نگاه فراتحلیلی به مهندسی علم ابتدا «فلسفتنا» و سپس «اقتصادنا» را شکل میدهد و در نهایت وارد عملیات میشود. بدینسان ایشان پا را فراتر از متن تفسیر موضوعی گذاشته و با استمداد از روحیه ایده تحولگرایی و تحولآفرینی، بر آن است تا تحول را با دانش خویش مدیریت کند.
2. رابطه هست و باید از مباحث چالشی روش نظریهپردازی است. هست و بایدی که در روش نظریهپردازی قرآنبنیان مورد بحث قرار میگیرد، غیر از هست و باید در فلسفه علم است. در اینجا از امکان رابطه میان هست و باید بحث نمیشود. زیرا این رابطه مفروض است. در اینجا بحث بر سر کشف گزاره باید از گزاره هست در پرتو تعالیم وحیانی است. به سخنی دیگر، در حالی که دیگران به دنبال پاسخ به این سؤال هستند که آیا اصلا میان گزاره «هست» گزاره «باید» رابطه ای هست یا نه؛ با عبور از این سؤال به دنبال پاسخ گویی به بحث چگونگی این رابطه هستیم. در واقع چالش ما، چالش میان معرفت توصیفی نظریه و معرفت فقهی است، ما به دنبال پاسخ این پرسش هستیم که با په سازوکار معتبری در دستگاه اجتهادی این رابطه برقرار میشود. استاد آکوچکیان بر آن است که نمیتوان بریا پیوند میان معرفت توصیفی نظریه و معرفت فقهی و دستوری به سازوکار انطباق و اندراج بسنده کرد و روش پیشنهادی در این باره نیازمند ترمیم و افزونی است. و در نهایت در کفایت روش یاد شده برای کارآمدی در دو حوزه نظام تولید علم و نظامی که علم در آن تحقق پیدا کند و عملیاتی میشود تردید دارند.
کلام پایانی این که: روش پیشنهادی صرفا با هدف ساخت مدلی برای نظریهپردازی قرآنبنیان سامان داده شده است. این روش میتواند هر نظریهای، از جمله نظریات مربوط به مهندسی و مدیریت تحول و پیشرفت را صورتبندی کند.
کتابنامه
آشتیانی، محمد حسن (1429ق)، بحرالفوائد في شرح الفرائد (طبع جدید)، بیروت: مؤسسه التاریخ العربی.
أبوزید، احمد عبدالله (2011ق)، سلسلة الدراسات القرآنیة أطروحة التفسیر الموضوعي عند السید محمد باقر الصدر قراءة فاحصة، بیروت: مرکز الحضارة لتنمیة الفکر الاسلامي.
توشیهیکو، ایزوتسو (1378)، مفاهیم اخلاقی – دینی در قرآن، ترجمه فریدون بدرهای، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.
جوادی آملی (1387)، مبادی اخلاق در قرآن، محقق: حسین شفیعی، قم: إسراء، چاپ ششم.
حر عاملی، محمد بن حسن (1409ق)، وسائل الشیعة، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البیت (ع)، قم: مؤسسة آل البیت(ع).
حجتی، سید محمد باقر و بیآزار شیرازی، عبدالکریم (1376)، تفسیر الکاشف (ترسیمی از چهره موزون سور قرآن و روابط آیات)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
حسینی، سید علی اکبر (1393)، نظریه وحدت موضوعی سورهها نگرشها و چالشها، قم: پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامی، تابستان 1393.
حلّی، حسن (1425ق)، نهایة الوصول إلی علم الأصول، قم: مؤسسة الامام الصادق(ع).
خامهگر، محمد، ساختار هندسی سورههای قرآن (1382)، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
خوئی، سید ابوالقاسم (1417ق)، محاضرات في اصول الفقه، تقریرات فیاض محمد اسحاق، پدیدآور: محاضر، قم: دارالهادی للمطبوعات.
الصدر، سید محمدباقر (1421ق)، المدرسة القرانیة: یحتوی علی التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم، قم: مرکز الأبحاث والدراسات التخصصیة للشهید الصدر، دار الصدر.
طباطبایی، سید محمد حسین (1371)، المیزان في تفسیر القرآن، قم: اسماعیلیان.
الطوسی، محمد حسن (1411ق)، الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة لحجة، محقق/ مصحح: عباد الله تهرانی و علی احمد ناصح، قم: دارالمعارف الاسلامیة.
مسلم، مصطفی (2008م)، مباحث في التفسیر الموضوعی، دمشق: دارالقلم.
مشکینی اردبیلی، علی (1374)، اصطلاحات الأصول ومعظم أبحاثها، قم: الهادی، چاپ ششم.
نراقی، محمد مهدی (1388)، انیس المجتهدین في علم الاصول، قم: بوستان کتاب.