تایپوگرافی مقالات مربوط به شهید صدر با موضوع فقه، اصول، فلسفه، اقتصاد، سیاست و اجتماع

مقاله

بررسی قواعد و روش معرفت تاریخی در قرآن (با تکیه بر تاریخ پیامبر اکرم (ص) در قرآن)

چکیده: بررسی قواعد و روش معرفت تاریخی در قرآن با تکیه بر تاریخ پیامبر اکرم(ص) در قرآن، به تبیین مبانی قرآنی تحلیل حوادث تاریخی و دیدگاه شهید صدر درباره سنت‌های تاریخی می‌پردازد. هدف این مقاله، بیان تاریخ پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نیست، بلکه هدف، بیان قواعد روش معرفت تاریخی در قرآن کریم است. از این‌رو ابتدا چهار قاعده زیر بیان شده است: 1- از نظر قرآن کریم همه حوادث گذشته بشر، حادثه تاریخی نیست (نظر شهید صدر)؛ 2- معیار تشخیص حادثه تاریخی، حاکمیت سنت‌های تاریخی بر آن حادثه است (استدلال شهید صدر)؛ 3- برخلاف نظریه فیلسوفان جدید تاریخ غرب (هیوم، پروفسور کار و دیگران) که عقیده به نقش خدا در تاریخ نداشته و همه تاریخ را ملک بشر می‌دانند، از نظر قرآن کریم خداوند برای هدایت بشر و پیروزی پیامبران الهی در مرحله ابلاغ رسالت، حوادث تاریخی خاصی به‌وجود می‌آورد؛ 4- عدم تضاد قوانین تاریخی، مشروط به اراده و اختیار انسان‌ها در تاریخ است. غزوه بدر در تاریخ پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌عنوان نمونه‌ای برای تطبیق این قواعد ذکر شده و هدف، بیان تاریخ غزوه بدر نیست. همچنین در بررسی غزوه بدر در قرآن، دیدگاه مورخان اسلامی درباره این حادثه مطرح و تفاوت آن با نظریه قرآن تبیین شده است.

نویسنده: محمدعلی علیپور

منبع: نامه تاریخ‌پژوهان، زمستان 1385و بهار 1386، شماره8و9، ص 140تا180.

مقدمه

مطالعه‌ تاریخ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در قرآن‌ کریم‌ در صورتی ممکن است که روش خاصی را به کار گرفت. تاریخ به صورت اشتراک لفظی در دو معنای‌ متفاوت‌ کاربرد‌ دارد و هنگامی‌که لفظ تاریخ به کار می‌رود، ممکن است منظور‌ گوینده، دانش تاریخ باشد که یک «علم» است یا حوادث و وقایع انسانی در گذشته که موضوع علم تاریخ‌ است‌. منظور‌ از لفظ تاریخ در عنوان این مقاله «معرفت تاریخ» می‌باشد. اما‌ در‌ متن مقاله، تاریخ به مفهوم و معنای «موضوع تاریخ» هم مورد بحث قرار می‌گیرد.

1. تاریخ چیست؟

اولین سؤال‌ این‌ است‌ که موضوع علم تاریخ چیست؟

پیش از ورود به بحث تاریخ پیامبراکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله در قرآن، باید تکلیف این سؤال مهم روشن شود، زیرا تعریف رایج میان‌ مورخان‌ مشهور‌، تعریفی عامیانه و به تعبیر پروفسور کار «تعریف بدیهی تاریخ» است. به امرسون گفتند: تاریخ‌ چیست؟ پاسخ‌ داد: چه چیز تاریخ نیست؟[1] این پاسخ، همان تعریف عامیانه تاریخ است که فیلسوفان‌ علم‌ تاریخ‌ آن‌را نمی‌پذیرند و همه حوادث و وقایع گذشته را موضوع علم تاریخ یا حادثه تاریخی نمی‌دانند‌، [2] بلکه‌ از نظر آنان فقط بعضی از حوادث و وقایع گذشته، حوادث تاریخی است. از‌ همین‌ ره‌گذر‌ است که کالینگ وود می‌کوشد تعریف و مفهومی نوین از تاریخ ارائه دهد. [3] البته این امر‌ هنوز‌ صورت نگرفته و تعریف قابل قبول و مورد تأیید در حوزه معرفت تاریخی پدید‌ نیامده‌ است‌. براین اساس، ما باید به صورت مستقل‌ تعریف‌ خاصی‌ از قرآن کریم برای این شاخه از‌ معرفت‌ به‌دست آوریم.

1-1. نقد معیار «حادثه تاریخی»

برای گام نهادن در این راه، اولین‌ کار‌، نقد «معیارهای حادثه تاریخی از‌ سایر‌ حوادث گذشته‌» می‌باشد‌ که‌ به‌وسیله فیلسوفان علم تاریخ ارائه شده‌ است‌ و من این کار را به فرصتی دیگر موکول می‌کنم. اما در هر‌ حال‌ باید تعریفی نوین و خاص از «تاریخ‌» به مفهومی که در‌ قرآن‌ کریم به کار می‌رود و با‌ تکیه‌ بر الفاظ خاص قرآنی ارائه کرد و سپس به توضیح این مباحث در قرآن‌ کریم‌ پرداخت.

آن‌چه آشکار و مسلم است‌ تعریف‌ مزبور‌ نه تنها متفاوت‌ با‌ تعاریف رایج در «فرهنگ‌ تاریخ‌ بشری» است، بلکه در بعضی مراتب، متضاد با آن هم می‌باشد.

1-2. اسناد و مدارک تاریخی

باید‌ به‌طور کامل و دقیق به این مسئله‌ توجه‌ داشت که‌ اگر‌ بعضی‌ از حوادث و وقایع گذشته‌ «حادثه تاریخی» باشند به دنبال آن بعضی از اسناد و مدارک هم «اسناد و مدارک تاریخی» خواهند‌ بود‌ و این امر می‌طلبد که اسناد و مدارک‌ تاریخی‌ موجود‌ و مشهور‌، غربال‌ شوند. و به‌دنبال آن‌ راویان‌ تاریخ و کسانی که «مورخ» نام گرفته‌اند، بازشناسی گردند. البته این کار را قبلاً ابن‌خلدون با موازین‌ خاصی‌ انجام‌ داده و مورخان را به سه دسته «پلید‌، مقلد‌ و ائمه‌» تقسیم‌ کرده‌ است‌. [4]

1-3. نقد انواع تاریخنگاریها

اگر کتاب‌های تاریخی که به‌دست مورخان نوشته شده نقادی و بررسی گردد و فقدان اعتبار علمی و معرفتی آن‌ها اثبات شود، ذهن آدمی با آمادگی کامل به‌ سراغ درک معنا و مفهوم تاریخ در قرآن کریم می‌رود و در جست‌وجوی دست‌یابی به معارفی مشابه آن‌چه در کتاب‌های تاریخ آمده در قرآن کریم برنمی‌آید، تلاش و قیاسی که بعضی افراد انجام‌ داده‌ و به‌عنوان نتیجه اعلام داشته‌اند که در قرآن کریم معرفتی به‌نام «معرفت تاریخی» وجود ندارد. این قبیل نقادی‌ها از کتاب‌های تاریخ‌نویسان توسط معدود‌ افرادی‌ صورت گرفته و والش در کتاب در آمدی بر فلسفه تاریخ با طرح سؤال «علل عدم توافق میان تاریخ نویسان» آن‌ها را نقد و بررسی‌ می‌نماید‌. [5]

آشنایی با این نقادی‌های عالمانه‌، ذهن‌ محقق را آماده می‌سازد که در جست‌وجوی معنا و مفهوم خاص قرآن کریم از «معرفت تاریخی» در این کتاب آسمانی برآید.

1-4. مفهوم نوین تاریخ

در‌ صورت‌ طی مراحل فوق و دست‌یابی‌ به‌ تعریفی خاص از این معرفت مفید که نام «تاریخ» به خود گرفته و در گذشته ملقب به این لقب خاص نبوده است، نه تنها دریچه‌ای، بلکه دری بزرگ به روی قرآن‌ پژوه‌ گشوده می‌شود و دریایی از معارف خاص می‌یابد که نام خاص خود را نیز همراه دارد. و خداوند نه تنها مردم را دعوت نموده که با این شاخه معرفت آشنا شوند، بلکه‌ یکی‌ از رسالت‌های‌ همه پیامبران خود را آموزش آن قرار داده است:

وذکِرّهُم بأیّام اللّه إنّ فی ذلک لآیاتٍ لِکلّ‌ صبّارٍ شَکور؛ [6] و روزهای خدا را بیاد آور که این یاد آوری‌ بر‌ هر‌ شخصی که در بلا و نعمت، صبور و شکرگزار است دلایل روشنی خواهد بود.

2. ویژگیهای معرفت تاریخی

از آن‌جا ‌‌که‌ مورخان تاکنون تعریف عامیانه تاریخ را پذیرفته و گفته‌اند که تاریخ، یعنی گذشته و حوادث‌ و وقایعی‌ که‌ در گذشته اتفاق افتاده است، در صدد بیان ویژگی‌های معرفت تاریخی برنیامده‌اند. «تاریخ» در این‌ تعریف یک ویژگی دارد و آن‌هم «زمان گذشته» است و معرفت تاریخی هم دانشی است که موضوع آن این قبیل حوادث می‌باشد و از‌ نوع‌ معارف «نقلی» به حساب می‌آید. بدین ترتیب، معرفت تاریخی فقط واجد ویژگی‌های زیر است:

1-به گذشته می‌پردازد و با حال و آینده ارتباطی ندارد؛

2-نقلی است ‌و به اسناد و مدارک و روایات تکیه دارد‌؛

3-جزئی‌ است و زیر مجموعه هی‌چیک از علوم تجربی یا عقلی قرار نمی‌گیرد. [7]

اگر تاریخ جزء علوم عقلی باشد و معرفتی به نام «فلسفه نظری تاریخ» وجود داشته باشد، معرفت تاریخی ویژگی‌های‌ علوم‌ عقلی را خواهد داشت. و اگر تاریخ جزء علوم تجربی باشد و معرفتی به نام «تاریخ علمی» داشته باشیم-به گونه‌ای که فیلسوفان علم تاریخ مانند همپل و پوپر ادعا می‌کنند-معرفت‌ تاریخی‌ ویژگی‌های‌ معرفت علوم تجربی را دارد‌. اما‌ اگر‌ هی‌چیک از این انواع معرفت تاریخی قابل اثبات و دفاع نباشد و به ادعای پیروان دیلتای، ثنویت همیشگی میان علوم انسانی، از جمله‌ تاریخ‌ با‌ علوم تجربی همواره بر قرار باشد، در این‌ صورت‌، ویژگی‌های معرفت تاریخی منحصر به دانش تاریخ می‌گردد. [8] با این‌همه اگر معرفت نوین تاریخ مطرح شود و به خصوص مباحث‌ قرآنی‌ مربوط‌ به این موضوع تبیین گردد، در این‌صورت «معرفت تاریخی» واجد‌ هیچ یک از ویژگی‌های فوق نیست و ویژگی‌هایی را دارد که معارف قرآنی از آن برخوردارند.

3. مبانی علم تاریخ در قرآن

3-1. اصطلاحات قرآنی «تاریخ»

قرآن کریم معرفت تاریخی و «دانش تاریخ» را با‌ دو‌ اصطلاح نبأ و انباء و هم‌چنین قصه و قصص بیان می‌فرماید و و برای‌ بیان‌ موضوع علم تاریخ از اصطلاح یوم، ایّام و ایّام‌اللّه بهره می‌جوید، از این رو‌ واژه‌ «تاریخ‌» در هی‌چیک از معانی خود در قرآن کریم استعمال ندارد. مطالعه معنایی این واژه‌ها فرصتی‌ مناسب‌ می‌طلبد.

اما در مورد اصطلاح «یوم» به معنای «حادثه تاریخی»، به بیان‌ علامه‌ طباطبایی‌ در این باره اکتفا می‌شود. ایشان ذیل آیه شریفه «وتلک الایّام نداولها بین النّاس.. » [9] می‌فرماید‌:

یوم‌، ظرف‌ زمان است و به مقداری از ظرف زمان که یک حادثه در آن‌ به‌وقوع‌ می‌پیوندد می‌گویند، و این بر اساس قاعده علاقه ظرف و مظروف است که نام ظرف به مظروف داده‌ می‌شود‌. بنابراین، یوم نام «ظرف» است که به «مظروف»، یعنی حادثه واقع شده‌ در‌ ظرف زمان داده شده است. بر این‌ اساس‌، «یوم‌» به معنای «حادثه» و «ایام» به معنای «حوادث‌» خواهد‌ بود. [10] و معنای آیه به جای این‌که «گردش روزها بین مردم باشد»، گردش شکست‌ و پیروزی‌ در بین مردم است. این‌ آیه‌، مربوط به‌ غزوه‌ احد‌ است و یکی از دلایل شکست مسلمانان‌ را‌ در این جنگ بیان کرده است.

3-2. معرفت تاریخی در قرآن کریم

در‌ مقاله‌ «تاریخ، تعاریف و معانی» آورده‌ام که دانش‌ تاریخ به پنج نوع‌ نقلی‌، تحلیلی، علمی، فلسفی و فلسفه علم‌ تاریخ‌ تقسیم می‌شود. [11] اما نکته مهم این است که «معرفت تاریخی قرآن» زیر مجموعه‌ هی‌چ یک از این انواع دانش‌ تاریخ‌ نیست‌. معرفت تاریخی قرآن‌، مانند‌ سایر معارف قرآنی، هدایت‌گر‌ است‌ و «علم الایّام» یا «علم تاریخ» نیز از انواع معارف هدایت‌گر انسان می‌باشد و شاخه نوینی‌ از‌ انواع دانش تاریخ به حساب می‌آید‌. مرحوم‌ شهید صدر‌ در‌ این‌باره‌ می‌نویسد:

برخی فکر می‌کنند‌ که ما نباید از قرآن، انتظار بحث قوانین تاریخی را داشته باشیم، همان‌گونه که انتظار بحث در قوانین طبیعی، کیهانی، اتمی‌ و گیاهی‌ را‌ نداریم. قرآن کتاب هدایت است… و فرود آمده‌ تا‌ مردم‌ را‌ از‌ تاریکی‌ها‌ بیرون آورده به نور برساند… اما یک فرق اساسی بین زمینه‌های علمی تاریخ و زمینه‌های سایر علوم جهان وجود دارد… بحث در قوانین تاریخ، رابطه شدیدی با قرآن‌ کریم به عنوان کتاب هدایت دارد. [12]

بنابراین، قرآن کریم کتاب هدایت است و علم تاریخ به گونه‌ای که قرآن کریم مطرح می‌نماید، علم هدایت انسان‌هاست.

خلاصه این که قوانین تاریخی قرآن‌ کریم‌ نه از نوع قوانین فلسفی است، نه از نوع قوانین علمی-تجربی، بلکه معرفت خاصی است که قوانین خاص حیات انسانی را دارد. منابع تاریخ از دیدگاه قرآن کریم‌ با‌ اسناد و منابع تاریخی در فرهنگ تاریخ انسان‌ها متفاوت است تا جایی که خداوند در قرآن کریم حوادث و وقایع خاصی را برای هدایت بشر‌ بیان‌ می‌نماید و یکی از رسالت‌های پیامبران‌ را‌ ذکر ایّام اللّه می‌داند.

3-3. تنظیم حوادث در قرآن بر مبنای سنن

در میان مورخان مرسوم است که حوادث و وقایع تاریخی را بر محور زمان‌ و با‌ رعایت تقدّم و تأخّر زمانی‌ حوادث‌ می‌نویسند و این عامل نزد بعضی مورخان به اندازه‌ای اهمیت یافته که معیار تفاوت تاریخ از اسطوره به حساب می‌آید تا جایی که گفته‌اند در اسطوره، زمان و مکان و پدیدآوردگان حادثه مشخص‌ نمی‌باشد‌، اما در تاریخ، زمان وقوع حادثه، مکان وقوع آن و پدیدآورندگان حادثه، همه با نام معلوم و مشخص است. یکی از نویسندگان در این باره می‌نویسد:

افسانه و قصه، ادبیات ابتدایی و پیشین بشر‌ است‌…. در افسانه‌ و قصه، زمان و مکان رعایت نمی‌شود و ممکن است گاهی شخصیت‌ها نیز وجود خارجی نداشته باشند یا درباره آن‌ها‌ مطالب اغراق‌آمیز گفته شود و گاه کاهی را کوهی و کوهی را کاهی‌ نمایند‌. اما‌ در تاریخ باید زمان، مکان و اشخاص مشخص باشند و اگر زمان و مکان درست نباشد و اشخاص وجود خارجی نداشته باشند، آن‌گاه افسانه‌های تاریخی خواهند بود‌…. نگاهی‌ به‌ تورات و قرآن کریم و تاریخ منسوب به هرودت و شاهنامه نشان می‌دهد که تاریخ با قصه و داستان‌های‌ دینی، ملی و تاریخی آمیخته است. [13]

اکنون فرصت نقد این دیدگاه در باره «معیار‌ تاریخ» نیست، اما در‌ مورد‌ دیدگاه این نویسنده در باره قرآن کریم و سایر افرادی که مانند او می‌اندیشند، باید گفت که قرآن کریم هنگام بیان تاریخ پیشینیان، زمان وقوع حادثه، مکان آن و پدیدآوردگان حادثه را ذکر‌ نمی‌کند. مثلاً زمان وقوع غزوه بدر را نمی‌گوید، مکان آن‌را مشخص نمی‌نماید و تعداد سپاهیان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ابوجهل و شخصیت‌های حاضر در دو سپاه را نام نمی‌برد، اما سوره انفال‌ را‌ به غزوه بدر اختصاص داده است. این امر به معنای فقدان نظم تاریخی در قرآن کریم نیست، بلکه قرآن کریم نظم خاصی دارد و تمامی موجودات و وقایع تاریخی پیامبران و اقوام پیشین‌ و هم‌چنین‌ تاریخ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را در قالب نظم قوانین و سنن تاریخی بیان می‌نماید.

4. تاریخ پیامبران در قرآن

در فعالیت پیامبران الهی دو جنبه مهم «ابلاغ رسالت» و «اجرای‌ شریعت‌» وجود دارد. در بُعد ابلاغ رسالت، پیامبران دین خدا را به مردم ابلاغ می‌کنند و احکام الهی را به اطلاع و آگاهی آنان می‌رسانند و از مردم می‌خواهند که به دین خدا‌ و شریعت‌ الهی‌ ایمان بیاورند، و در مرحله اجرای‌ شریعت‌، مردم‌ موظف هستند به آن‌چه ایمان آورده‌اند، عمل نمایند و دین خدا را تحقق بخشند. ابلاغ رسالت و اجرای شریعت، تفاوت‌های بسیار و اساسی با‌ یکدیگر‌ دارند‌. اولین و مهم‌ترین آن‌ها این است که پیامبران در‌ ابلاغ‌ رسالت پیروز هستند و هرگز شکست نمی‌خورند. آیت‌اللّه جوادی آملی در این‌باره می‌نویسند:

وقتی معجزه‌ای ظهور کرد و طاغیانی در برابر‌ آن‌ ایستادند‌، به حیاتشان خاتمه ‌داده می‌شود. این را خداوند به عنوان‌ یک اصلی کلی بیان می‌فرماید.

ایشان پس از ذکر چهار آیه به عنوان نمونه‌ می‌نویسند‌:

اصل‌ کلی که به عنوان یک سنت قطعی در جریان نبوت عامه‌ مطرح‌ است این است که هر پیامبری معجزه می‌آورد، اگر اهل استکبار بعد از معجزه در برابر‌ او‌ ایستادند‌، استحقاق وعید را دارند؛ هم وعید دنیا و هم وعید آخرت، و سرانجام محکوم‌ خواهند‌ شد‌ و لذا فرمود: «کُلٌّ کَذّب الرُسُلَ فَحَقَّ وَعید» [14] و در نتیجه، انبیا پیروز می‌شوند. [15]

این امر‌ را‌ در‌ بینش تاریخی قرآن کریم اصطلاحا نصرت قطعی پیامبران می‌نمامیم. البته پیامبران در اجرای شریعت‌ شکست‌ می‌خوردند و بعضا به شهادت می‌رسیدند یا این‌که در بعضی نبردها که مسئولیت انجام‌ جهاد‌ بر‌ دوش مردم بود، مانند غزوه احد در دوره پیامبراسلام صلی الله علیه و آله یا‌ ورود‌ به سرزمین موعود در دوره حضرت موسی علیه السلام و سرپیچی مردم از امر‌ جهاد‌، شکست‌ می‌خوردند.

شهید صدر در کتاب سنت‌های تاریخ در قرآن انواع قوانین تاریخی را به دو‌ دسته‌ قطعی و مشروط تقسیم می‌نمایند. می‌توان گفت که قوانین قطعی به ابلاغ رسالت‌ مربوط‌ است‌ و قوانین مشروط، حوادث دوره اجرای شریعت را شامل خواهد شد.

اما در مورد تاریخ پیامبراسلام‌ صلی‌ الله‌ علیه و آله در قرآن کریم باید گفت که بررسی تاریخ آن حضرت‌ باید‌ با توجه به دو جنبه ابلاغ رسالت و اجرای شریعت، مطالعه شود، آن‌گاه مشخص خواهد شد که‌ پیامبر‌ اکرم صلی الله علیه و آله در همه حوادث مربوط به ابلاغ رسالت‌، پیروز‌، و مسلمانان در همه حوادث مربوط به اجرای‌ شریعت‌، شکست‌ خوردند، به‌ویژه در اجرای حکم ولایت که‌ در‌ حادثه عظیم غدیرخم نازل شد و مسلمانان پس از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه‌ و آله‌ در اجرای آن کوتاهی نموده‌ و این‌ حکم الهی‌ را‌ زیر‌ پا نهادند.

در این مقاله فقط‌ غزوه‌ بدر در قرآن کریم را بررسی می‌نماییم و بقیه حوادث مربوط به تاریخ‌ آن‌ حضرت را به فرصتی دیگر وا‌ می‌گذاریم.

5. غزوه بدر از دیدگاه مورخان

از مطالعه سوره انفال و مباحث مهم‌ آیات‌ این سوره مبارکه که درباره‌ غزوه‌ بدر‌ نازل شده، پاسخ‌ چهار‌ سؤال و مسئله اساسی به‌دست‌ می‌آید‌.

1-دلیل وقوع غزوه بدر؛

2-علل پیروزی اسلام در غزوه بدر؛

3-موقعیت کفار قریش در‌ جنگ‌ بدر؛

4-موقعیت مسلمانان در غزوه بدر‌.

محققان‌ و مورخانی که‌ درباره‌ غزوه‌ بدر مقاله یا کتابی‌ نوشته‌اند پاسخ این سؤال‌ها را ارائه داده‌اند. با مقایسه پاسخ مورخان و دلایل قرآنی، تفاوت تاریخ‌نگاری‌ انسانی‌ با بینش تاریخی قرآن معلوم می‌شود‌ و ضمنا‌ محققان‌ قرآنی‌ را‌ راهنمایی می‌نماید که‌ چگونه‌ براساس موازین و قواعد قرآنی تاریخ بنویسند.

در کتاب‌های تاریخی در خصوص دلیل وقوع غزوه بدر و هدف‌ مسلمانان‌ از‌ این حمله آمده است: رسول‌خدا صلی الله‌ علیه‌ و آله‌ خبر‌ یافت‌ که‌ ابوسفیان به همراه سی یا چهل نفر از قریش از شام بر مکه برمی‌گردد پس به اصحاب خویش چنین گفت: «این کاروان قریش و حامل اموال ایشان است‌، به سوی آن رهسپار شوید، باشد که خدا آن‌را نصیب شما گرداند». و در بعضی منابع آمده است: «باشد خدا گشایشی در کار شمار ایجاد نماید». بنابراین، هدف از جنگ بدر‌ را‌ دست‌یابی به اموال قریش در کاروان ابوسفیان بیان کرده‌اند یا تهدید اقتصادی قریش که دست از آزار مسلمانان و مصادره اموال آنان در مکه بردارند.

اما ابوسفیان که از حمله‌ پیامبر‌ به کاروان آنان مطلع شده بود ضمضم بن عمرو غفاری را اجیر کرد و به مکه فرستاد و با رسیدن ضمضم که قریش را به‌ فریادرسی‌ کاروان تجارتی‌شان می‌خواند، همه، هم‌داستان‌ آماده‌ بیرون رفتن و دفاع از مال خویش شدند.

سپاه پیامبر 313 نفر بودند (82 مهاجر، 61 اوسی و 170 خزرجی) و سه اسب وهفتاد شتر بیشتر نداشتند‌. اما‌ سپاه ابوجهل، 950 مرد‌ جنگی‌ که شش‌صد نفر زره پوش و صد اسب و هفت‌صد شتر داشتند و یک روز ده شتر و روزی نه شتر برای خوراک سپاه، ذبح می‌کردند.

5-1. علل پیروزی غزوه بدر از دیدگاه مورخان

منابع‌ اصلی‌ تاریخ اسلام و منابع تحقیقی و تحلیلی، علت پیروزی غزوه بدر را دو عامل می‌دانند: یکی، ایمان و شهادت‌طلبی مسلمانان و دیگری، تلاش‌های استراتژیک و تسلط بر منطقه سوق‌الجیشی منطقه بدر و دست‌یابی بر چاه‌های آب‌ آن‌ منطقه. در‌ مورد تسلط بر منطقه بدر گفته شده است:

قریش هم‌چنان با عده و عده‌ای که داشتند به طرف‌ بدر پیش می‌آمدند تا در «عدوة قصوی»، یعنی کناره وادی «یلیل‌» که‌ دورتر‌ از مدینه بود، در پشت تپه «عقنقل» فرود آمدند. و چاه‌های بدر در «عدوه دنیا» یعنی آن طرف ‌‌وادی‌ که نزدیک‌تر به مدینه بود، قرار داشت. در همان شب، بارانی رسید که‌ زمین‌ شن‌زارِ‌ غیر قابل رفت و آمد را برای مسلمانان محکم ساخت و زمین زیر پای قریش را از‌ بسیاری آب باران غیر قابل عبور ساخت و در نتیجه، رسول‌خدا پیش‌دستی کرد و در‌ کنار نزدیک‌ترین چاه بدر‌ فرود‌ آمد. حباب بن منذر بن جموح گفت:‌ای رسول خدا!آیا خدا فرموده است که در این‌جا منزل کنیم و پیش و پس نرویم یا از نظر تدبیر جنگ هر جا شایسته باشد‌ می‌توان فرود آمد؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: «نه امری در کار نیست، باید طبق تدبیر و سیاست جنگ رفتار کرد». حباب گفت: اگر چنین است این‌جا جای مناسبی نیست، بفرمای‌ تا‌ سپاه اسلامی پیش روند و در کنار نزدیک‌ترین چاه دشمن فرود آییم و آن‌گاه چاه‌های دیگر را از بین ببریم و بر سر چاهی که فرود آمده‌ایم حوضی بسازیم و پر از آب کنیم‌ و سپس‌ با دشمن بجنگیم و دستشان را از آب کوتاه کنیم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد وی را پذیرفت و دستور داد تا سپاهیان اسلام در کنار نزدیک‌ترین چاه به‌ دشمن‌ فرود آمدند و آن‌گاه فرمود تا دیگر چاه‌ها را انباشتند و بر سر همان یک چاه حوضی ساخته، پر از آب کردند.

اما به تصریح ابن‌اسحاق هنگامی که قریش نزدیک آمدند‌ و خواستند‌ از‌ حوض آب بنوشند، رسول خدا‌ صلی‌ الله‌ علیه و آله فرمود: «از ایشان جلوگیری نکنید».

درباره موقعیت کفار قریش در جنگ بدر می‌نویسند که آنان دو گروه بودند: عده‌ای‌ تمایل‌ به‌ جنگ نداشتند و خواهان بازگشت به مکه بودند و گروهی‌ هم‌ که در رأس آنان ابوجهل قرار داشت، به‌رغم دریافت پیام ابوسفیان که کاروان سالم به مکه رسیده خواهان جنگ‌ و نشان‌ دادن‌ ضرب شست به مسلمانان بودند و بر وقوع جنگ اصرار داشتند‌.

موقعیت مسلمانان هم مشخص است؛ بعضی شهادت‌طلب بودند، چنان‌که مقداد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرضه‌ داشت‌ اگر‌ به ما فرمان دهی، تا اعماق دریای سرخ خواهیم رفت. هم‌چنین‌ سعد‌ بن معاذ به‌عنوان رئیس انصار، اطاعت خود و انصار را از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله اعلام‌ داشت‌. بعضی‌ هم خواستار بازگشت به مدینه و تجهیز مجدد لشکر برای رویارویی با سپاه‌ ابوجهل‌ بودند‌. اما به هر حال، تسلیم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله شدند و برای جنگ به‌ سوی‌ بدر‌ حرکت کردند.

در میدان نبرد هم روز هفدهم ماه رمضان سال دوم هجری ابتدا‌ نبرد‌ تن به تن داشتند، سپس حمله عمومی آغاز شد، مجاهدان اسلام در قلب‌ سپاه‌ دشمن‌ فرو رفتند و در پایان روز با کشتن هفتاد تن از بزرگان قریش و اسارت هفتاد‌ تن‌ دیگر پیروز شدند و سپاه اسلام هم چهارده شهید تقدیم اسلام نمود. [16]

6. غزوه بدر در قرآن

قرآن کریم دیدگاه کاملاً متقاوتی با آن‌چه مورخان گفته‌اند دارد، به حدی متفاوت که گاه‌ در‌ تضاد کامل ‌با آن مطالب است.

6-1. دلیل وقوع غزوه بدر

عامل اصلی‌ وقوع‌ غزوه‌ بدر، مشیت خاصه خداوند سبحان بود. البته اگر خداوند را عامل ایجاد یک‌ حادثه‌ در‌ تاریخ بشر بدانیم با اعتراض شدید‌ مورخان‌ روبه‌رو خواهیم شد. از زمان دیوید هیوم به بعد که به مخالفت‌ با‌ دخالت معجزات در حوادث تاریخ پرداخت‌، دیگر مورخی جرأت ندارد‌ که‌ وقوع حادثه‌ای را به «مشیت‌ خاصه‌» خداوند نسبت دهد. البته به اصل مشیت الهی در تاریخ عقیده دارند، همان‌گونه‌ که‌ وقوع حوادث طبیعی را بر‌ اساس‌ مشیت‌ عامه الهی و طبق‌ نظام‌ علّی و معلولی می‌دانند، اما‌ مشیت‌ خاصه خداوند در تاریخ و این‌که حادثه خاصی به اراده خداوند به‌وقوع پیوسته باشد را‌ نمی‌پذیرند‌. پروفسور کار در این‌باره می‌نویسد:

مورخ‌ جدی‌ می‌تواند قائل‌ به‌ خدایی‌ باشد که مسیر کلی‌ تاریخ را نظم و معنا داده، اما نمی‌تواند به خدای عهد عتیق که در کشتار عمالقه‌ دخالت‌ می‌کند یا به نفع سپاه یوشع‌ در‌ تقویم‌ تقلب‌ کرده‌ ساعات روز را‌ ممتد‌ می‌سازد، اعتقاد داشته باشد. هم‌چنین مورخ نمی‌تواند برای توضیح حوادث تاریخی خاصی به خدا استناد جوید‌. [17]

البته‌ اگر‌ از دستور العمل پروفسور کار تبعیت کنیم‌ نمی‌توانیم‌ بپذیریم‌ که‌ آتش‌ نمرودیان‌ بر ابراهیم خلیل علیه السلام گلستان شده است، چون خداوند در خاصیت آتش تقلب کرده و آن‌را بر ابراهیم گلستان نموده، و نباید پذیرفت که عصای چوبی موسی علیه‌ السلام در خصوص فرعون به اژدها تبدیل شده، چون خداوند تقلب کرده، چوبی خشک را به جان‌داری قدرت‌مند تبدیل کرده است. و همین گونه بقیه معجزاتی که قرآن کریم درباره پیامبران‌ الهی‌ نقل فرموده است.

اما اگر با بینش تاریخی قرآن سراغ حوادث تاریخی برویم خواهیم دید که در بخشی از تاریخ انسان‌ها قوانین قطعی خداوند حاکم است و در جنبه ابلاغ‌ رسالت‌، خداوند پیامبرانش را بر مشرکان پیروز می‌فرماید. در مورد غزوه بدر با صراحت فرموده است که هدف از وقوع این غزوه، قطع نسل‌ مشرکان‌ بوده که دیگر نتوانند همانند‌ دوران‌ مکه علیه آیین اسلام تلاش و کوشش کنند. و می‌فرماید:

وَ یُریدُ اللّه أن یحقَ الحقً بکَلماتِهِ وَ یَقطَعُ دابر الکافرین؛ [18] و خداوند می‌خواست که با کلمات‌ خود‌ (با وعده‌هایی که از‌ ازل‌ در لوح محفوظ نگاشته) حق را ثابت و استوار سازد و ریشه و دنباله را قطع نماید.

لِیحِقَّ الحقَ وَ یبطِلَ الباطِلَ وَلَو کَرِهَ المُجرمون؛ [19] تا‌ حق‌ را پا بر جا کند و باطل را نابود سازد هر چند گنه‌کاران کراهت داشته باشند.

علامه طباطبایی در خصوص مشیت خداوند متعال درباره غزوه بدر می‌نویسد:

خداوند می‌خواست با لشکریان‌ ایشان‌ روبه‌رو شوید‌ و او شما را بر ایشان غلبه دهد و بدین وسیله، قضای او مبنی بر ظهور حق و استیصال کفار‌ و ریشه‌کن شدن ایشان به کرسی بنشیند. [20]

علاوه بر این، مسلمانان از‌ درگیر‌ شدن‌ با قریش، حتی با کاروان تجاری ابوسفیان هم گریزان بودند و مایل به هیچ نوع درگیری نظامی با ‌‌مکه‌ نبودند. این وضعیت روحیِ آنان را خداوند در سوره انفال بیان می‌فرماید:

کما‌ أخرجَکَ‌ رَبُکَ‌ مِن بَیتکَ بالحَق وَ إنَّ فریقا مِن المؤمنینَ لکارهون* یُجادِلونَکَ فی الحق بَعدَ ما تَبَیَّنَ‌ کأنَّما یساقُونَ إلی الموت و هم ینظرون‌؛ [21]

چنان‌که خدا تو را از خانه خود‌ به حق بیرون آورد‌، حال‌ آن‌که گروهی از مؤمنان کراهت داشتند* (مردم نادان) در حکم حق و طاعت خدا، با آن که حق آشکار و روشن گردید، با تو جدل و نزاع خواهند کرد (و چنان حکم حق و طاعت خدا‌ بر آن‌ها دشوار و سخت است) که گویی می‌نگرند که آن‌ها را به جانب مرگ می‌کشند.

استاد سید جعفر مرتضی عاملی، پس از نقل قول مورخانی که دلیل عدم حضور عده‌ای از‌ مسلمانان‌ را در مدینه برای غزوه بدر، گمان آنان بر این‌که درگیری واقع نخواهد شد، دانسته‌اند، می‌نویسد:

بلی آنان حقیقتا از بیرون رفتن خوشحال نبودند به‌دلیل آن‌که می‌گفتند قریش بعد از‌ آن‌ ساکت نمی‌نشینند و انتقام مسئله‌ای به این بزرگی را خواهند گرفت. بنابراین، کسانی که می‌گویند دلیل مخالفت بعضی‌ها عدم احتمال درگیری و وقوع جنگ بود و گرنه شرکت می‌نمودند، درست نیست، زیرا قرآن کریم صریحا می‌فرماید اینان بعد از روشن شدن حق زیر بار نرفتند و این کوششی است که طرف‌داران آنان جهت عذر‌ تراشی‌ انجام‌ داده‌اند، اگر چه این دست‌ و پا‌ زدن‌ها‌ غیر معقول و غیر قابل مقبول بود. [22]

آیات دیگری که نشان دهنده مشیت خاصه خداوند در غزوه بدر می‌باشد، در مباحث بعدی‌ بیان‌ خواهد‌ شد. بنابراین، دلیل وقوع غزوه بدر و بخشی از‌ اهداف‌ آن که «قطع دابر» مشرکان بوده، مشخص گردید.

6-2. نقد دیدگاه مورخان درباره علل پیروزی غزوه بدر

مورخان علل پیروزی‌ مسلمانان‌ را‌ تسلط بر منطقه سوق‌الجیشی چاه‌های بدر و نیز ایمان و شهادت‌طلبی سپاهیان‌ اسلام دانسته‌اند، اما با مطالعه آیات قرآن کریم مشخص می‌شود که نه چاه‌های آب بدر در دست مسلمانان‌ بوده‌ و نه‌ همه سپاهیان، با ایمان و شهادت‌طلب بوده‌اند، بلکه بیشتر آنان برخلاف فرمان‌ پیامبراکرم‌ صلی الله علیه و آله عمل کرده و به دنیاطلبی روی آوردند.

منابع تاریخی به اتفاق ذکر کرده‌اند‌ که‌ مسلمانان‌ با نقشه قبلی در منطقه بدر فرود آمدند و چاه‌های آب را تصرف‌ کردند‌ و از‌ نظر استراتژیکی بر اوضاع منطقه مسلط شدند.

اما آیاتی از قرآن کریم که درباره‌ این‌ غزوه‌ نازل شده، عکس آن‌را اثبات می‌نماید؛ به این معنا که فرود آمدن مسلمانان و مشرکان‌ در‌ منطقه بدر روی قرار قبلی و حساب شده نبود، بلکه مشیت خاصه الهی آنان‌ را‌ به‌ شکلی خاص در منطقه قرار داد. روایت مشهور حباب بن منذر درباره موضع‌گیری مسلمانان‌ و تسلطشان‌ بر چاه‌های بدر را قبل از این بیان کردیم، اما قرآن کریم در‌ این‌باره‌ می‌فرماید‌:

إذ أنتُم بالُعدوَةُ الدنیا وَ هُم بالعُدوة القُصوی؛ و الرَکبُ أسفَلَ مِنکُم ولو تَواعدتُم لاختَلفتُم فی‌ المیعاد‌ وَ لکِن لِیقضِی اللّه أمرا کانَ مفعولاً لِیهلک من هَلکَ عَن بینةٍ وَ یَحیی مَن حَیَّ عَن بَینَةٍ و إنّ اللّهَ لَسمیعٌ‌ عَلیمٌ‌؛ [23] بیاد‌ آورید آن‌روزی را که شما در منطقه مرتفع نزدیک‌تری و ایشان در بلندی‌ دورتری‌ قرار داشتند. قافله ابوسفیان پایین‌تر از شما بود، اگر برخورد به این صورت را قبلاً قرار‌ داد‌ می‌کردید، اختلاف می‌کردید (یعنی به این شکل آرایش نظامی صورت نمی‌گرفت) و لیکن‌ خداوند‌ چنین پیش آورد تا بگذارند آن امری‌ را‌ که‌ شدنی بود، برای این‌که هلاک شود هر‌ که‌ هلاک می‌شود از روی بینش، و زنده شود هر که زنده می‌گردد از روی‌ بینش‌ و همانا خداوند شنوای داناست.

تفسیر‌ آیه‌

«روز بدر‌ آن‌ روزی‌ بود که شما در قسمت پایین‌ وادی‌، اردو زده و کفار در قسمت بالای آن اطراق کرده بودند و پیاده شدن‌ شما‌ در پایین، و کفار در بالا با‌ ‌هم جور در آمد‌، به‌طوری‌ که اگر می‌خواستید قبلاً قرار‌ داد‌ کنید که شما این‌جا و آنان آن‌جا را لشکرگاه کنند قطعا اختلافتان می‌شد و هرگز‌ موفق‌ نمی‌شدید که این گونه جبهه‌ سازی‌ کنید‌. پس قرار گرفتن‌ شما‌ و ایشان به این‌گونه نه‌ از‌ ناحیه فکر شما بود و نه از ناحیه کفار، بلکه امری شدنی بود که خداوند‌ بر‌ آن قضا راند و اگر این‌چنین قضا‌ راند‌، برای این‌ بود‌ که‌ با ارائه یک معجزه‌ و دلیل روشن، حجت خود را تمام کند.

جمله «وَ لو تَواعَدتُم لاختلفتم فی المیعاد»، بیان‌ این‌ معناست که فرود آمدن مؤمنان در‌ عدوة‌ الدُنیا‌ و مشرکان‌ در‌ عُدوة القصوی روی‌ قرار‌ قبلی و با مشورت صورت نگرفته بود.

سیاق جمله‌های این آیه و آیه پیش از آن، همه شواهدی‌ است‌ از‌ مسئله مورد بحث و آن این‌که برخورد به‌ این‌ صورت‌، جز‌ مشیت‌ خدای‌ سبحان نبوده است. [24]

با توجه به این آیه و تفسیر استاد علامه طباطبایی این امر مسلم شد که فرود آمدن مسلمانان در منطقه بدر از روی قرار قبلی‌ نبوده است و برای نقد روایت حباب بن منذر لازم نیست که آن را تقطیع کنند، به‌گونه‌ای که بعضی علمای شیعه انجام داده‌اند یا این‌که ضمیمه‌ای به انتهای آن بیفزایند که در نمونه دکتر آیتی ذکر گردید، بلکه این آیه نشان می‌دهد که اصلاً مشورتی در این‌ مورد‌ خاص صورت نگرفته و روایت حباب بن منذر از بیخ و بن جعلی است.

علاوه براین، آیه 11 سوره انفال نشان می‌دهد که چاه‌های بدر‌ در‌ دست مشرکان بوده و مسلمانان در‌ منطقه‌ای‌ بی‌آب و شن‌زار فرود آمده بودند.

إذ یُغَشیکُمُ النُعاسَ أمَنَة مِنه وَیُنَزِلُّ عَلیکُم مِنَ السماء ماءً لِیُطهرّکُم بهِ وَیُذهِبَ عنکُمُ رجز الشیطان و لیربط علی قُلوبِکُم‌ و یُثَبِتَ‌ بهِ الاقدامَ؛ بیاد آر‌ آن‌ هنگام را که افکند بر شما خمار خواب را تا آرامشی باشد از ناحیه او، و او فرستاد بر شما از آسمان آب را تا با آن تطهیرتان کند و از شما‌ پلیدی‌ شیطان را ببرد و دل‌هایتان را محکم ساخته و در نتیجه قدم‌هایتان را استوار سازد.

استاد علامه طباطبایی-رضوان‌اللّه‌علیه-می‌فرماید: این آیه شریفه، مؤید روایاتی است که می‌گویند کفار قبل از مسلمانان‌ به‌ لب چاه‌های‌ بدر وارد شدند و مسلمانان وقتی پیاده شدند که کفار آب را گرفته بودند و ناچار آنان در زمین‌ خشک و ریگ‌زار پیاده شدند. [25]

علامه سیدجعفر مرتضی می‌نویسد: مسلمانان آب نداشتند‌ و خداوند‌ شبی‌ از آسمان بر آنان باران بارید تا جایی که در بیابان سیل جاری شد و حوض‌ها زدند و آب ‌‌نوشیدند‌، مرکب‌ها را سیراب کردند، غسل نمودند و مشک‌ها را پر از آب ساختند. [26]

در‌ مورد‌ نقش‌ ایمان و شهادت‌طلبی همه رزمندگان غزوه بدر می‌توان خلاف آن‌را از آیات قرآنی و سرپیچی سپاهیان اسلام‌ از دستورات پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به‌دست آورد. مسلمانان دچار چنان تخلف‌ و انحرافی در غزوه بدر‌ شدند‌ که خداوند آنان را به نزول عذاب عظیم تهدید کرد و از رحمت و غفران پروردگار بود که این عذاب برآنان نازل نشد. این امر از بررسی موقعیت مسلمانان در غزوه بدر به‌دست‌ می‌آید.

6-3. علل پیروزی اسلام در غزوه بدر از دیدگاه قرآن کریم

با توجه و تعمق در آیات قرآن کریم معلوم می‌شود که عده‌ای از مسلمانان که از چگونگی قدرت سپاه دشمن با خبر بودند تن به این درگیری نمی‌دادند. [27] به همین دلیل خداوند جریان‌هایی را پیش آورد که هر دو گروه خواه ناخواه در برابر یکدیگر قرار‌ گیرند‌ و تن به پیکار سرنوشت‌ساز بدهند. شهید مطهری در این‌باره می‌نویسد:

قرآن تصریح می‌کند که در جنگ بدر خدا وسیله‌ای فراهم کرد که هر دو طرف بر یکدیگر تشجیع بشوند‌ که‌ این جنگ، که جنگ سرنوشت بود، صورت بگیرد تا در آن بر ایمان اهل ایمان افزوده بشود. از جمله هنگامی‌که دو لشکر به یکدیگر برخورد کردند، اسباب طوری فراهم‌ شد‌ که‌ کفار به نظر مسلمین اندک‌ آمدند‌، آن‌ها‌ حدود هزار نفر بودند، ولی به چشم این‌ها خیلی کمتر آمدند. گفتند: این‌ها عددشان خیلی کم است، آن‌ها هم که مسلمین‌ را‌ دیدند‌ کمتر از آن‌چه بودند به چشمشان آمدند. مسلمین‌ با‌ خود گفتند این‌ها که چیزی نیستند، شکست‌شان می‌دهیم، آن‌ها هم گفتند این‌ها چیزی نیستند یک لقمه ما هستند. این‌ خودش‌ یک‌ حالت روحی است. آن‌ها قوت قلب پیدا کردند، برای این‌که‌ بجنگند، این‌ها هم قوت قلب پیدا کردند… خداوند می‌فرماید: این یک‌سرّ الهی داشت، می‌خواستیم که این حقیقت، ظهور‌ کند‌ و این‌ درس برای همیشه در میان مردم بماند. [28]

شهید مطهری به آیه‌ 44‌ سوره انفال توجه نموده که پس از این بیان خواهد شد.

به طور کلی مجموع علل‌ و عواملی‌ که‌ سبب وقوع غزوه بدر و نیز پیروزی اسلام بر شرک در این نبرد‌ سرنوشت‌ساز‌ شد‌ عبارت‌اند از:

1-اعلام وعده پیروزی قطعی در منزل ذفران به مسلمانان مبنی بر این‌که‌ با‌ هر‌ یک از دو طایفه قریش برخورد کنید (عیر یا نفیر) بر آن‌ها پیروز خواهید‌ شد‌؛

2-فرو فرستادن باران برای رفع تشنگی، طهارت و غسل مسلمانان و آماده شدن میدان نبرد‌ به‌ نفع‌ آنان؛

3-این حادثه که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله قبل از جنگ صحنه‌ای از‌ نبرد‌ را در خواب دیدند که تعداد کمی از دشمنان در مقابل مسلمانان حاضر‌ شده‌اند‌ و این‌ بشارت پیروزی را برای مسلمانان نقل‌ کردند‌ که موجب تقویت روحیه آنان در پیشروی به میدان نبرد گردید؛

4-فرو‌ فرستادن‌ خواب‌ بر مسلمانان در شب غزوه بدر که موجب آرامش آنان گردید و برای نبرد آماده شدند‌؛

5-فرو‌ فرستادن‌ سه‌هزار ملائکه برای نصرت مسلمانان؛

6-خداوند هنگام رویارویی دو سپاه با یکدیگر‌، هر‌ دو سپاه را در چشم یکدیگر کم و کوچک نشان داد؛

7-پس از شروع درگیری خداوند مسلمانان‌ را‌ در چشم کفار قریش دو برابر نشان داد؛

8-خداوند رعب در دل‌ مشرکان‌ انداخت و مسلمانان را بر آن‌ها پیروز گردانید‌.

اکنون‌ شرح‌ و تفسیر این عوامل از نظر قرآن کریم‌ و مفسران‌ آیات الهی بیان می‌شود.

6-3-1. اعلام وعده پیروزی

مسلمانان از مدینه با محاسبه تعقیب‌ کاروان‌ ابوسفیان بیرون آمده بودند، اما‌ در‌ منطقه ذفران‌ که‌ اطلاع‌ یافتند سپاه نظامی ابوجهل برای دفاع‌ از‌ کاروان تجاری خارج شده‌اند، در ادامه جنگ مردد شدند. به همین دلیل‌ پیامبراکرم‌ صلی الله علیه و آله نظر مقداد‌ و سعد بن معاذ را‌ جویا‌ شد. اما پس از اعلام‌ آمادگی‌ مسلمانان برای یاری آن حضرت، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند که ما‌ بر‌ هر یک از دو طایفه‌ که‌ دست‌ پیداکنیم قطعا بر‌ آن‌ پیروز خواهیم شد. در‌ روایات‌ تاریخی «عیر» به کاروان تجاری ابوسفیان گفته می‌شود و «نفیر» به سپاه نظامی ابوجهل. [29] در‌ قرآن‌ کریم از این دو طایفه با‌ «طائفتین‌» یاد شده‌ است‌. آن‌جا‌ که می‌فرماید:

وإذ یَعِدُکُم‌ اللّهُ إحدی الطائفتینِ أنها لَکُم و تَوَدّونَ أنَّ غَیر ذاتِ الشوکَةِ تَکُونُ لَکُم؛ [30] به یاد آورید‌ زمانی‌ را که خداوند به شما وعده‌ داد‌ که‌ با‌ یاری‌ او بر یکی‌ از‌ دو طایفه غالب می‌شوید و شما مایل بودید آن طایفه که شوکت نظامی ندارد از آن شما‌ باشد‌.

6-3-2. فرو فرستادن باران

با‌ توجه‌ با‌ آیه 11 سوره انفال، پیش از این گفته شد که فرو ریختن باران برای مسلمانان برکات بسیاری داشت. یکی از آن موارد، عبارت بود از سفت شدن‌ جای پای مسلمانان که در زمینی شن‌زار و خشک فرود آمده بودند. آن قسمت از بدر که ‌به طرف مکه می‌رفت و سر راه لشکر قریش بود خاک نرم، و آن قسمت که‌ به‌ طرف مدینه می‌رفت و سر راه لشکر رسول‌خدا بود، پوشیده از رمل و ماسه بود. از این رو باریدن باران به سود مسلمانان و زیان قریش تمام شد؛ زمین سر راه و زیر‌ پای‌ مسلمانان را سفت و محکم کرد و راه قریش گل شد و حرکت و تحرک نظامی برای آنان مشکل گردید. البته تأثیر باران فقط سفت شدن زیر‌ پای‌ مسلمانان نبود، بلکه بی‌آبی آنان‌ را‌ هم برطرف نمود، زیرا آیه مبارک می‌فرماید: «تا خودتان را با آب باران تطهیر کنید». علامه طباطبایی در ادامه همان مباحث می‌نویسند:

چیزی نگذشت‌ که‌ (مسلمین) محدث و همه دچار‌ تشنگی‌ شدند و شیطان از موقعیت استفاده کرده و در دل‌هایشان وسوسه کرد و گفت دشمنان آب را گرفته‌اند و اینک شما با جنابت و نجاست نماز می‌خوانید. [31]

6-3-3. خواب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر‌ اکرم‌ صلی الله علیه و آله در خواب، صحنه‌ای از نبرد را دید که تعداد کمی از دشمنان در مقابل مسلمانان حاضر شده‌اند و این اشاره و بشارتی به پیروزی بود. ایشان عین این‌ خواب‌ را برای‌ مسلمانان نقل کرد و موجب تقویت روحیه و اراده آن‌ها در پیشروی به سوی میدان بدر شد. قرآن کریم‌ در این زمینه می‌فرماید:

إذْ یُرِیکَهُمُ اللّهُ فِی مَنَامِکَ قَلیلاً وَ‌ لَوْ‌ اَرَیکَهُمْ‌ کَثیَرا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَزَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَکنَّ اللّه سَلَّمَ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذَاتِ الصُّدورِ؛ [32] در آن موقع خداوند تعداد ‌‌آن‌ها‌ را در خواب به تو کم نشان داد، و اگر فراوان نشان می‌داد مسلما‌ سست‌ می‌شدید‌ و (درباره شروع به جنگ با آن‌ها) کارتان به‌ اختلاف می‌کشید، ولی خداوند (شما را از همه این‌ها) سالم نگه‌داشت و خداوند به‌ آن‌چه درون سینه‌هاست داناست‌.

البته‌ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این خواب را درست دیده بود، زیرا نیرو و نفرات دشمن اگر چه در ظاهر بسیار زیاد بود، ولی در باطن اندک و ضعیف و ناتوان بودند، و می‌دانیم‌ که معمولاً خواب‌ها جنبه اشاره و تعبیر دارند و در یک خواب صحیح، چهره باطنی مسئله خود نمایی می‌کند.

این خواب را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای مسلمانان شرح داد، ولی‌ بالأخره‌ شاید این سؤال در اعماق ذهن‌ها باقی مانده بود که چگونه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در خواب، چهره ظاهری آن‌ها را ندید و برای مسلمانان شرح نداد؟

ادامه آیه مورد بحث‌، به‌ فلسفه این موضوع و نعمتی که خداوند از این طریق به مسلمانان ارزانی داشت، اشاره می‌کند و می‌گوید:

اگر آن‌ها را بسیار می‌دیدی، سست می‌شدید و کارتان به اختلاف می‌کشید؛ گروهی موافق‌ رفتن‌ به میدان و گروهی مخالف می‌شدید؛ ولی خداوند شما را از این سستی و اختلاف کلمه و تنازع و آشفتگی، با این خوابی که چهره باطنی را نشان داد نه چهره ظاهری را‌، رهایی‌ بخشید‌ و سالم نگه‌داشت. [33]

6-3-4. فرو فرستادن خواب بر مسلمانان

پس از کسب اطلاعات از موقعیت دشمن و آگاه شدن مسلمانان از نفرات و تجهیزات دشمنان از یک طرف، و فرود آمدن در زمینی‌ خشک‌، ریگ‌زار‌ و بی‌آب از طرف دیگر، مسلمانان دچار رعب و وحشت‌ و ترس‌ فراوان شدند. در این هنگام بود که خداوند مسلمانان را یاری نمود و بشارت و آرامش به دل‌ها داد و همه به‌ خواب‌ رفتند‌، همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «إذ یُغَشیکُمُ النعاس أمَنَةً مِنه‌». واقدی می‌نویسد:

در آن شب، خواب بر مسلمانان چیره شد و بدون این‌که باران آن‌ها را اذیت کند، خوابیدند. زبیر بن عوام می‌گوید: در آن شب‌، خواب‌ سخت بر ما چیره شد، به‌طوری که من هر چه مقاومت می‌کردم و با آن‌که زمین هم‌ بدنم‌ را‌ ناراحت می‌کرد، ولی طاقت نیاوردم و جز خواب، چاره نبود. خود پیامبراکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله و اصحاب او هم به همین حال بودند. سعد بن ابی‌وقاص گوید: چنان خوابم‌ گرفت‌ که‌ چانه‌ام روی سینه‌ام می‌افتاد، به پهلو دراز کشیدم و دیگر چیزی نفهمیدم. رفاعة بن رافع‌ بن‌ مالک می‌گوید: خواب بر من چیره شد و محتلم شدم به‌طوری که آخر شب‌، غسل‌ کردم‌. البته معلوم است که اگر ترس و رعب آن‌ها از بین نرفته بود، معقول نبود‌ که‌ در میدان جنگ بتوانند بخوابند. [34]

استاد سید جعفر مرتضی در تحلیل این امر‌ می‌نویسد‌:

خواب‌ از نعمت‌های بزرگ و ناشناخته الهی است که انسان به‌واسطه آن خیلی از ناراحتی‌ها و ضعف‌های خویش‌ را‌ برطرف می‌نماید. خداوند متعال هم در شب جنگ بدر مسلمین را به‌ خواب‌ گرانی‌ فرو برد، زیرا گروه‌کم مسلمانان به این خواب نیاز داشتند. گروهی که با یک خطر‌ بسیار‌ بزرگ‌ مواجه شده بود، در حالی‌که هی‌چگونه امکانات مادی و جنگی نداشت، برای آنان‌ این‌ خواب ضروری و لازم بود تا این‌که وساوس شیطان ملعون آنان را تحت فشار روحی قرار ندهد‌ و در‌ دل شبِ تاریک و خوفناک و وحشتناک (شبی که در این‌گونه موارد، اشیای ریز‌، بزرگ‌، با ضخامت و غیر عادی به نظر می‌رسند‌ چه‌ رسد‌ به اموری که حقیقتا و ذاتا بزرگ و غول‌ پیکرند‌) آنان را به هراس نیفکند.

بلی این خواب، لازم و ضروری بود تا این‌که‌ لشکر‌ اسلام از روبه‌رو شدن با‌ دشمن‌ نهراسیده، در‌ خود‌ احساس‌ ضعف و وحشت و خود کم‌بینی ننماید. این‌ خواب‌، ضروری بود تا این‌که برای عقول و افکار مسلمین این امکان به‌وجود آید‌ که‌ در مواضع و مواقف دشمن مسلط شوند‌. این خواب، ضروری بود‌ تا‌ این‌که کابوس وحشت از جلوی‌ چشم‌ مسلمین برداشته شود و آنان تبدیل به یک نیروی مقاوم و با عظمت و جرئت و شهامت نسبت به‌ دشمن‌ بگردند‌. بلی این خواب‌، لازم‌ و ضروری بود تا این‌ که‌ در دل آنان یک قدرت و الفت و وحدت به وجود آید تا این‌که اطمینان قلبی‌ بیابند‌ که خداوند متعال ناظر آنان بوده‌ و هست‌، و عنایات و الطاف‌ بی‌پایان‌ خداوند‌ متوجه آن‌هاست. [35]

6-3-5. نزول ملائکه در غزوه بدر

از جمله حوادث غزوه بدر که کتاب‌های تاریخ نقل کرده‌اند و در قرآن‌ کریم‌ هم آیاتی درباره آن آمده است‌، مسئله‌ فرود‌ آمدن‌ ملائکة‌ اللّه برای یاری‌ مسلمانان‌ است. در غزوه بدر سه هزار ملائکه برای یاری اسلام فرود آمدند. قرآن کریم در این‌ مورد‌ می‌فرماید‌:

إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَن یَکْفِیَکُمْ أَن یُمِدَّکُمْ‌ رَبُّکُم‌ بِثَلَثَةِ‌ ءَالَف‌ منَ‌الْمَلَئِکَةِ‌ مُنزَلِینَ‌؛ [36] آن دم که به مؤمنان گفتی آیا بس نیست که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشته‌ای که از آسمان نازل می‌شوند کمک کند.

این آیه‌، دلالت دارد که خداوند در جنگ بدر سه هزار ملک برای یاری مؤمنان فرستاده است. [37] علی علیه السلام در خصوص چگونگی حضور ملائکة اللّه در جنگ بدر می‌فرماید: عمامه، تاج‌ عرب‌ است و در جنگ بدر فرشتگان عمامه‌های سفیدی بر سر داشتند که سر آن را به پشت کمرشان آویخته بودند، فقط جبرئیل عمامه‌اش زرد رنگ بود.

در مورد نقش ملائکه‌ در‌ جنگ بدر دو نظر وجود دارد: یک نظر این است که ملائکه در جنگ اقدامی نکردند، بلکه فقط برای قوت قلب مؤمنان حضور‌ داشته‌اند‌. نظر دیگر این است که‌ آن‌ها‌ در جنگ شرکت داشتند و مشرکان را به قتل می‌رساندند، چنان‌که ابن‌هشام می‌نویسد:

از ابن عباس روایت شده است که جز در جنگ بدر، فرشتگان‌ دست‌ به کار جنگ و زد‌ و خورد‌ نشدند و تنها آن روز بود که به مقاتله دست زدند و در جنگ‌های دیگر تنها به‌ عنوان‌ پشتیبانی و کمک می‌آمدند، بی‌آن‌که زد و خوردی انجام دهند.

نظر قرآن کریم درباره نقش ملائکه در جنگ بدر

خداوند متعال در سوره انفال می‌فرماید:

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکمْ ‌أَنی مُمِدُّکُم‌ بِأَلْفٍ‌ مِّنَ الْمَلَئِکَةِ‌ مُرْدِفِینَ*وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّبُشْرَی وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ ما النصْرُ إِلاَّ منْ عِندِ اللّهِ‌ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ [38] بیاد آر آن هنگامی را که به‌ پروردگارتان‌ استغاثه‌ می‌کردید و خداوند استغاثه‌تان را مستجاب کرد (و فرمود) من شما را به هزار نفر از ملائکه‌های ردیف‌دار کمک ‌‌خواهیم‌ کرد*و امداد فرستادن ملائکه به منظور بشارت شما و آرامش دل‌های شما بود (نه‌ برای‌ آن‌که‌ کفار به دست آنان هلاک شوند) نیست یاری مگر از جانب خدا، همانا خدا عزیز‌ و حکیم است.

از آیه شریفه چنین استفاده می‌شود که ملائکه‌ای که برای کمک‌ مؤمنان آمدند مستقلاً در‌ امر‌ یاری اثر نداشتند و صرفا اسباب ظاهریه‌ای بودند که باعث آرامش قلب مؤمنان شدند. و اما یاری واقعی صرفا از خدای سبحان است و هیچ چیز انسان را از او بی‌نیاز نمی‌کند و هر امری‌ منتهی به اوست؛ عزیزی است که مغلوب نمی‌شود و حکیمی است که جهل در حریم مقدس‌اش راه ندارد.

این معنا کلام بعضی را تأیید می‌کند که گفته‌اند: ملائکه برای کشتن کفار نازل‌ نشده‌ بودند و احدی از ایشان را نکشتند، و منظور از نزول ملائکه تنها و تنها سیاهی لشکر و در آمیختن با ایشان بوده است تا بدین وسیله آن افراد خود را یافته و دل‌هاشان محکم‌ شود‌ و در مقابل، دل‌های مشرکان مرعوب گردد. [39]

6-3-6. تصرف در چشمهای دو سپاه

خداوند سبحان، مشرکان را در اولین برخورد در نظر مؤمنان اندک نشان داد تا رعبی از کفار در دل آن‌ها نیفتد، و مؤمنان را در نظر مشرکان اندک نشان داد تا مغرور شده، ایشان را‌ غیر‌ قابل‌ اعتنا تلقی کنند، و همین معنا‌ ایشان‌ را‌ بر پیاده شدن و جنگیدن دلیر کند. خداوند متعال در قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید:

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فی أَعیُنِهِمْ‌ قلِیلاً‌ وَ‌ یُقَلّلُِکُمْ فِی أَعْنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْرا کَانَ مفْعُولاً‌ وَإِلَی‌ اللّهِ تُرَجَعُ الْأُمُورُ؛ [40] و هنگامی که نمایاند ایشان را به شما هنگام تلاقی شما با ایشان، اندک در چشم شما‌، و اندک‌ نمود‌ شما را در چشم ایشان، تا خداوند به کرسی بنشاند‌ امری را که شدنی بود، و به سوی خداست مرجع همه امور.

تفسیر این آیه، قبلاً با بیان شهید‌ مطهری‌ ذکر‌ شد و استدلال مبسوط ایشان پس از این، دوباره بیان خواهد شد‌.

6-3-7. تصرف در چشمهای مشرکان

قرآن کریم در سوره آل‌عمران با اشاره به مرحله سوم نبرد بدر می‌فرماید‌: دشمنان‌ پس‌ از شروع جنگ و مشاهده ضربات کوبنده مجاهدان اسلام که مانند صاعقه بر‌ سر‌ آنان‌ فرود می‌آمد به وحشت افتادند و این بار احساس می‌کردند که ارتش اسلام زیاد شده‌ است‌، حتی‌ دو برابر آن‌چه بودند، و به این ترتیب، روحیه آنان متزلزل شد و به شکستشان کمک‌ نمود‌:

قَدْ کَانَ لَکُمْ ءَایَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَتِلُ فی سبِیلِ اللّهِ وَ‌ أُخْرَی‌ کَافِرَةٌ‌ یَرَوْنَهُم مِّثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ و اللّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَن یَشَاءُ إِن فی ذَلِک لَعِبْرَةً لِأُوْلِی‌ الْأَبْصَرِ‌؛ [41] در دو جمعیتی (که در میدان جنگ بدر) با هم روبه‌رو شدند، نشانه‌ای‌ برای‌ شما‌ بود، یک جمعیت در راه خدا نبرد می‌کرد و جمعیت دیگر کافر بود، و در حالی‌که (کفار‌) آن‌ها‌ (مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آن‌چه بودند مشاهده می‌کردند، و خداوند‌ هر‌ کس‌ را بخواهد با یاری خود تأیید می‌کند. در این، عبرتی است برای صاحبان چشم و بینش‌.

6-3-8. القای رعب در قلب مشرکان

خداوند متعال در‌ مقابل‌ آن‌همه عنایات و الطاف بی‌شائبه‌ای که به مسلمانان نمود و آن‌ها را مورد رحمت و تحت پوشش خود قرار‌ داد‌، در دل مشرکان، وحشت عجیبی انداخت که به سبب آن، روحیه آن‌ها‌ را‌ سخت متزلزل ساخت. قرآن کریم در این‌باره‌ می‌فرماید‌:

إذْ‌ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلَئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا‌ الَّذِینَ‌ ءَامَنُوا سَأُلْقِی فِی قلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ؛ [42] به خاطر بیاورید موقعی را که‌ پروردگارت‌ به فرشتگان وحی کرد، من‌ با‌ شما هستم‌ کسانی‌ را‌ که ایمان آورده‌اند ثابت قدم بدارید‌. به‌زودی‌ در دل‌های کافران ترس و وحشت می‌افکنیم.

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در‌ شب‌ بدر عمار بن یاسر و ابن‌مسعود را‌ به سوی لشکر قریش‌ روانه‌ فرمود: آن دو گرد قریش‌ دوری‌ زدند و برگشتند و گفتند:‌ای رسول‌خدا صلی الله علیه و آله، قریش سخت ترسیده و وحشت‌ زده‌ شده‌اند، آسمان هم که بر‌ ایشان‌ فرو‌ می‌ریزد، اسب‌ها که‌ می‌خواهند‌ شیهه بکشند می‌زنندشان که‌ آرام‌ بگیرند. [43]

و این به راستی عجیب بود که ارتش نیرومند قریش در برابر سپاه کوچک‌ اسلام‌ آن‌چنان روحیه خود را باخته بود‌ که‌ جمعی از‌ درگیرشدن‌ با‌ مسلمانان وحشت داشتند.

استاد‌ سید جعفر مرتضی تحت عنوان «سرّ رعب مشرکین» در این مورد می‌نویسد:

مشرکین به خوبی‌ به‌ این مسئله پی برده بودند و بالعیان‌ می‌دیدند‌ که‌ پیامبر‌ اکرم‌ صلی الله علیه‌ و آله‌ تصمیم نهایی را گرفته‌اند و خود را برای مقابله تا پیروزی آماده کرده است. عکس‌العمل این آمادگی‌ و تصمیم‌ آن‌ بود که در دل دشمن، رعب بزرگی‌ ایجاد‌ شود‌؛ دشمنی‌ که‌ جز‌ برای هدف‌های پست دنیای مادی و رسیدن به هدف‌های مادی، برای چیز دیگر نمی‌جنگید. جنگش در راه عقیده نبود و این‌گونه هدف‌ها هم نمی‌توانست آن‌قدر انگیزه در دل آنان‌ ایجاد نماید که تا پای مرگ، ایستادگی نموده و از آن با علاقه و محبت استقبال نماید.

علت دیگر این که مسلمین در سکوت معنا داری فرو‌ رفته‌ بودند و این‌گونه صحنه‌سازی، به قدرت و نیروی رزمی ارتش می‌افزاید و آن‌را چند برابر می‌نمایاند و در مقابل، در دل دشمن ایجاد رعب و وحشت می‌نماید، زیرا دشمن هی‌چگونه اطلاعی از طبیعت سرنوشت‌ جنگ‌ ندارد و هدف مشخصی را از آن دنبال نمی‌کند، در حالی‌که به‌زودی در آن جنگ، درگیر می‌شود. معلوم است ورود کورکورانه و بدون هدف در‌ چنین‌ قماری، رعب‌آور است. [44]

به هر‌ حال‌، هر دو لشکر در چنین وضعی آن شب را در نقطه‌ای که فرود آمده بودند منزل کردند.

صبح روز بعد، بامداد روز جمعه 17‌ ماه‌ مبارک رمضان، دو گروه‌ پس‌ از جابه‌جایی سپاه رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. قرآن کریم، درباره اهمیت این روز می‌فرماید:

إِن کُنْتُمْ ءَامَنْتُم بِاللّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَایَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَ‌ اللّهُ‌ عَلَی کُلِ‌ شَیْ‌ءٍ قدِیرٌ؛ [45] اگر شما به خدا و آن‌چه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (با ایمان و بی‌ایمان، یعنی روز جنگ بدر) نازل‌ کردیم‌ ایمان آورده‌اید‌ و خداوند بر هر چیزی قادر است.

در این آیه، از روز جنگ بدر به نام روز جدایی‌ حق از باطل (یوم الفرقان) و روز درگیری گروه طرف‌داران کفر با‌ گروه‌ طرف‌داران‌ ایمان یاد شده و این اشاره است به این که:

اولاً: روز تاریخی بدر روزی است که نشانه‌ای ‌‌از‌ حقانیت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ظاهر شد، زیرا قبلاً وعده پیروزی به‌ مسلمانان‌ داده‌ شده، در حالی‌که هیچ نشانه‌ای از آن وجود نداشت. بنابراین، صدق آیاتی که بر پیامبراکرم‌ صلی الله علیه و آله در این روز نازل شده دلیل آن در خودش‌ نهفته است.

ثانیا: در‌ این‌ روز، مؤمنان راستین اسلام از مدعیان کاذب شناخته شدند. پس این روز از هر نظر، روز جدایی حق از باطل بوده است. [46]

با توجه به این عوامل است که قرآن کریم تصریح می‌نماید که پیروزی مسلمانان بر سپاه مشرکان در غزوه بدر امری عادی نبوده است؛ آن‌جا که می‌فرماید‌:

فَلَمْ‌ تَقَتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَ مارمَیْتَ إِذْ رَمیْتَ وَلَکنَّ اللّهَ رَمَی وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاَءً حَسَنا إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ [47] پس شما ایشان را نکشتید و لکن خدا آن‌ها ‌را کشت‌ و تو‌ (آن مشت خاک) را نپاشیدی و لکن خدا پاشید. و برای این‌که مؤمنان را بیازماید از ناحیه خود آزمایشی نیکو، که خدا شنوای داناست.

استاد علامه طباطبایی در تفسیر این آیه‌ می‌فرماید‌: جمله «ما رَمیتَ إذ رَمیتَ» اشاره است به آن مشت ریگ یا خاکی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مشرکان پرتاب کرد. و مراد از «قتل» کشتن‌ کفار‌ قریش‌ در جنگ بدر توسط مسلمانان‌ است‌. و ذیل‌ آیه، خداوند متعال می‌خواهد نصرت خود را بر مسلمانان منت بگذارد و به همین سبب نیز عین آن عملی را که از‌ رسول‌خدا‌ صلی‌ الله علیه و آله نفی کرده برای وی اثبات‌ نموده‌ است؛ می‌فرماید: «تو نپاشیدی وقتی که پاشیدی».

در حقیقت، مراد از این آیات نفی عادی بودن جنگ بدر است‌؛ یعنی‌ خیال‌ نکنید که استیصال کفار و غلبه مؤمنان بر ایشان امری عادی‌ و طبیعی بوده باشد. چگونه ممکن است چنین باشد و حال آن‌که عادتا و طبیعتا مردمی اندک و انگشت شمار و فاقد تجهیزات‌ جنگی‌ و با‌ یک دو رأس اسب و تعداد مختصری زره و شمشیر نمی‌توانند لشکری مجهز‌ به‌ اسبان و اسلحه و مردان جنگی را تار و مار سازند، چون عدد ایشان چند برابر است و نیروی ایشان‌ قابل‌ مقایسه‌ با نیروی این عده نیست و وسائل غلبه و پیروزی هم با آن‌هاست، پس‌ قهرا‌ آن‌ها‌ باید پیروز شوند. پس این خدای سبحان بود که به‌وسیله ملائکه‌ای که نازل فرمود‌، مؤمنان‌ را‌ استوار، و کفار را مرعوب کرد و با آن سنگ‌ریزه‌ها که رسول‌خدا صلی الله علیه و آله‌ به‌ سمت‌شان پاشید فراریشان داد و امکان کشتن و اسیر کردن آن‌ها را برای مؤمنان فراهم‌ کرد‌ و بدین‌ وسیله، کید ایشان را خنثی و سر و صدایشان را خفه کرد. [48]

7. تبیین فلسفی پیروزی بدر

شهید مطهری بر این باور‌ است‌ که‌ از نظر قرآن کریم علل، اسباب و عوامل پیروزی و شکست، حیات و نابودی اقوام و ملت‌ها به دو‌ دسته‌ تقسیم می‌شوند: 1-علل و عوامل مادی، 2-علل و عوامل معنوی. به اعتقاد ایشان علل‌ معنوی‌ بر‌ علل مادی برتری دارند و در صورتی که حادثه‌ای براساس عوامل معنوی به‌وجود آید، علل و عوامل‌ مادی‌ را‌ خنثی و بی‌اثر می‌نماید. ایشان در این‌باره می‌نویسد:

البته از نظر جهان‌بینی مادی‌ تنها‌ باید به علل، اسباب و عوامل مادی و روابط علّی و معلولی میان آن‌ها اکتفا کرد. اما از نظر‌ جهان‌بینی‌ الهی که واقعیت را در چهارچوب ماده و جسم و کیفیات و انفعالات جسمانی محدود‌ و محصور‌ نمی‌داند، دنیای حوادث دارای تار و پودهایی بیشتر‌ و پیچیده‌تر‌ است‌؛ عواملی که در پدید آمدن حوادث شرکت‌ دارند‌ بسی افزون‌تر می‌باشند.

از نظر مادی، عوامل مؤثر در[پیروزی و شکست ملت‌ها]منحصرا عوامل مادی‌ است‌، اما از نظر جهان‌بینی الهی‌ علل‌ و عوامل دیگری‌ که‌ عوامل‌ روحی و معنوی نامیده می‌شوند نیز همدوش‌ عوامل‌ مادی در کار انسان‌ها و امور آنان مؤثرند.

از نظر جهان‌بینی الهی، جهان‌ یک‌ واحد زنده و با شعور است اعمال‌ و رفتار بشر حساب و عکس‌العمل‌ دارد‌. خوب و بد و در مقیاس جهان‌، بی‌تفاوت‌ نیست. اعمال خوب و بد بشر مواجه می‌شود با عکس‌العمل‌هایی از جهان که احیانا‌ در‌ دوره حیات و زندگی خود فرد‌ (و یا‌ جامعه‌) به آن می‌رسد‌.

از‌ نظر جهان‌بینی الهی، جهان‌ هم‌ شنواست و هم بینا و فریاد جاندارها را می‌شنود و به آن‌ها پاسخ می‌دهد به همین جهت‌ دعا‌ یکی از علل جهان است که‌ در‌ سرنوشت انسان‌ مؤثر‌ است‌، جلو جریان‌هایی را می‌گیرد‌ و یا جریان‌هایی به وجود می‌آورد. به عبارت دیگر، دعا یکی از مظاهر قضا و قدر است‌ که‌ در سرنوشت حادثه‌ای می‌تواند مؤثر باشد‌ یا‌ جلو‌ قضا‌ و قدری‌ را بگیرد.

در‌ اخبار‌ و روایاتی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است‌ مطلبی‌ به‌ این مضمون به چشم می‌خورد که اگر‌ قضا‌ و قدر‌ بیاید‌، اسباب‌ و علل‌، مخصوصا عقل و تدبیر انسان از کار می‌افتد. این مطلب در ادبیات فارسی و عربی به همین مضمون منعکس شده است.

در جامع الصغیر چندین حدیث در این معنا‌ از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل می‌کنند از آن‌جمله:

إنّ اللّه إذا أرادَ إمضاء امرٍ نَزَعَ عُقُولَ الرِجِال حَتّی یَمضی أمرُهُ فَإذا أمضاهُ رُدَّ إلَیهم عقُولَهُم وَ وَقعَت‌ النَّدامه‌؛ هر گاه خدا بخواهد کاری را به انجام رسد خردهای مردم را از آن‌ها جدا می‌کند تا وقتی که امر خود را به انجام رساند، همین که به انجام‌ رساند‌، خردهای آن‌ها را به آن‌ها باز می‌گرداند و در این‌وقت است که پشیمانی صورت می‌گیرد.

در تحف العقول به نقل از امام رضا علیه‌ السلام‌ آمده است:

إذا أراد اللّه‌ امرا‌ سَلَبَ العِباد عُقُولِهِم فَأنقَذَ أمرَهُ و تَمَّت إرادتَهُ فإذا أنفَذَ أمرهُ رَدّ إلی کُلّ ذی عَقلٍ عَقلَهُ فَیَقُولُ کیفَ ذا؟ وَ من أینَ ذا؟؛ هرگاه خدا چیزی‌ را‌ بخواهد عقل‌های بندگان را‌ از‌ آن‌ها سلب می‌کند و حکم خود را به پایان می‌رساند، همین‌که حکم خود را اجرا کرد، عقل هر صاحب عقل را به او برمی‌گرداند، آن‌گاه او مرتب می‌گوید: چگونه شد که‌ این‌ کار شد؟ از کجا این کار صورت گرفت؟

مولوی می‌گوید:

چون قضا آید نماند فهم و رأی‌ کس نمی‌داند قضا را جز خدای
چون قضا آید فرو پوشد بصر تا نداند عقل ما‌، پا‌ را ز سر
زان امام المتقین داد این خبر گفت إذا جاء القضا عمی البَصَر
چون قضا بگذشت خود را‌ می‌خورد پرده بدریده گریبان می‌درد
چون قضا آید نبینی غیر پوست‌ دشمنان‌ را‌ بازنشناسی ز دوست‌
چون قضا آید طبیب، ابله شود و آن دوا در نفع هم گمره شود

 

این اخبار‌ و ‌‌روایات‌ ناظر به نظام کلی عالم و مجموع علل و اسباب، اعم از مادی و معنوی است‌، و ناظر‌ به‌ مواردی است که علل و اسباب معنوی، علل و اسباب مادی را تحت الشعاع قرار می‌دهد. پیش‌ از این گفتیم که علل و اسباب را تنها در ابعاد مادی نباید محصور‌ کرد، «نظام أتمَ» از‌ مجموع‌ علل و اسباب آشکار و نهان تشکیل شده است، همان‌طوری که علل مادی و محسوس بعضی دیگر را خنثی می‌کنند و از کار می‌اندازند، در مواقع خاصی تحت تأثیر علل معنوی از کار می‌افتند.

کسی‌ که تنها علل مادی و محسوس را می‌بیند خیال می‌کند سبب، منحصر به همین چیزهاست؛ نمی‌داند که هزاران علل و اسباب دیگر نیز ممکن است به حکم قضا و قدر الهی در کار باشد‌ و آن‌گاه‌ که علل و اسباب پا به میان گذاشتند، اسباب و علل مادی را خنثی و بی‌اثر می‌کنند.

در خود قرآن کریم این مطلب به بیانی بلیغ‌تر و رساتر از آن‌چه در زبان اخبار و احادیث‌ آمده‌ بیان شده است. در جریان جنگ بدر می‌فرماید:

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلّلُِکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیقْضِیَ اللّه أَمْرا کَانَ مَفْعُولاً وَإِلَی اللّه ترَجَعُ الْأُمُورُ‌؛ [49] یاد‌ کن آن زمان را که خداوند، آن‌ها (خصم) را هنگامی که با آن‌ها برخوردید در چشم شما اندک و شما را در چشم آن‌ها اندک نمایاند، برای این‌که به انجام‌ رساند‌ چیزی‌ را که شدنی بوده است‌، همه‌ کارها‌ به خداوند باز گردانده می‌شود.

این جریان یکی از امور تقدم پیدا کردن علل معنوی بر علل مادی است. [50]

8. موقعیت مسلمانان در غزوه بدر

غزوه بدر-همان‌گونه که‌ بیان‌ شد‌ و در بحث علل پیروزی اسلام از دیدگاه قرآن کریم بیان‌ خواهد شد-حادثه‌ای عظیم، استثنایی و خاص در تاریخ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بود و مسلمانان وظیفه خاصی در این نبرد بر ‌عهده داشتند. این‌ مسئولیت‌ را پیامبراکرم صلی الله علیه و آله طی خطبه‌ای قبل از وقوع این نبرد به اطلاع آنان‌ رسانید‌، اما‌ مسلمانان از آن تخلف کردند. این تخلف از ترک تنگه کوه در‌ غزوه‌ احد‌ مهم‌تر بود، اما مورخان اصلاً به آن توجه نکرده‌اند و منابعی که خطبه پیامبراکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله را ذکر نموده‌اند اصلاً به ارتباط آن با مسلمانان در غزوه بدر اشاره‌ای‌ نکرده‌اند‌.

8-1. خطبهرسولاللّه صلی الله علیه و آله در غزوه بدر

حضرت رسول‌اکرم صلی الله علیه‌ و آله‌ قبل‌ از غزوه بدر خطبه‌ای برای مسلمانان ایراد فرمود. واقدی در مغازی می‌نویسد:

گویند رسول‌خدا‌ در‌ آن روز خطبه خواند. نخست، حمد و ثنای الهی گفت و سپس آن‌ها را به‌ جنگ‌ تحریص‌ و به اجر و ثواب ترغیب کرد:

اما بعد، من شما را به چیزی برمی‌انگیزم که خدایتان‌ به‌ آن برانگیخته است و شما را از چیزی نهی می‌کنم که خدایتان از‌ آن‌ نهی‌ فرموده است. پروردگار که منزلت او بسیار بزرگ است، به حق فرمان می‌دهد، صدق و راستی‌ را‌ دوست‌ می‌دارد، اهل خیر را در مقابل خیر پاداش می‌دهد، ذکر او را‌ گویند‌ و مشمول فضل او شوند. شما در منزلی از منازل حق قرار گرفته‌اید و خداوند متعال از کسی‌ چیزی‌ قبول نمی‌فرماید مگر این‌که برای رضای او باشد. همانا صبر و شکیبایی هنگام‌ سختی‌ از چیزهایی است که خداوند به‌وسیله آن‌، اندوه‌ را‌ می‌زداید و از غم، نجات می‌دهد، و در آخرت‌ رستگار‌ خواهید شد. پیامبر خدا میان شماست، شما را هشدار می‌دهد و امر می‌کند. و خداوند‌ می‌فرماید‌: «لمقت اللّه‌اکبر من مقتکم انفسکم‌؛ هر‌ آینه، دشمنی‌ خدا‌ بزرگ‌تر‌ است از دشمنی شما با خودتان‌». [51] توجه‌ کنید به آن‌چه در کتابش به شما فرمان داده و آیات خود را‌ به‌ شما نشان داده است. و پس از‌ خواری به شما عزت‌ بخشیده‌ است. پس به کتاب او‌ تمسک‌ جویید تا از شما خوشنود شود. در این مورد برای خدای خود عهده‌دار‌ کاری‌ شوید که مستوجب آن‌چه از‌ رحمت‌ و آمرزش‌ خود وعده فرموده است‌ باشید‌، همانا وعده خدا حق، گفتار او راست و عقاب او شدید است. و به درستی که‌ من‌ و شما همه مورد نظر خداییم؛ خدای‌ زنده‌ و پاینده. به‌ او‌ پشتیبانی‌ داریم، به او پناه‌ می‌بریم، بر او توکل می‌کنیم و بازگشت همه به سوی اوست. خداوندا من و همه مسلمانان را‌ بیامرز‌. [52]

در این خطبه، پیامبراکرم صلی الله‌ علیه‌ و آله‌ حساسیت‌ غزوه‌ بدر را نزد‌ پروردگار‌ بیان فرموده و قرار گرفتن مسلمانان در این حادثه مهم را آزمایشی بزرگ از جانب خداوند اعلام‌ کرده‌ است‌ و به آنان می‌فرماید: «شما در منزلی از‌ منازل‌ قرار‌ گرفته‌اید‌ که‌ خداوند‌ از احدی از شما قبول نمی‌کند مگر عملی را که خالص برای او انجام دهید. و با تأکید بر این‌که در میان شما پیامبرخدا صلی الله علیه و آله‌ است و شما را هشدار می‌دهد، انذار می‌کند و بر حذر می‌دارد. از آنان می‌خواهد که دنیاگرایی نکنند؛ به فکر غنایم، اسیر گرفتن و فدیه ستاندن و نجات دوستان و خویشاوندان و امثال این امور نباشند‌، و خلاصه‌ بپرهیزند از گناهی که خداوند آنان را به سبب آن سرزنش نماید.

اما آیا مسلمانان در جنگ بدر به این اخطارها و هشدارها توجه کردند؟ آیا آنان از دنیا گرایی پرهیز‌ نمودند؟ آیا‌ از اسیر گرفتن به طمع فدیه گرفتن اجتناب نمودند؟

قرآن کریم رفتار مسلمانان را توصیف فرموده است. قرآن کریم مسلمانان را که در غزوه‌ بدر‌ اراده دنیا کردند و به طمع‌ دنیا‌ اسیر گرفتند، دنیاطلب معرفی می‌نماید و می‌فرماید اگر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در میان شما نبود عذابی عظیم بر شما نازل می‌کردم:

ما کانَ‌ لِنَبیٍّ‌ أن یکونَ لَه أسری‌ حتی‌ یُثخِنَ فی الارضِ تُریدونَ عَرَضَ الدنیا وَاللّه یریدُ الاخِره و اللّهُ عزیزٌ حکیم*لَولا کِتابٌ مِنَ اللّهِ سَبَق لَمَسَّکُم فیما أخَذتم عذابٌ عظیم*فَکُلوا مِمّا غَنِمتُم حَلالاً طیبا و اتقوا اللّه انّ‌ اللّه‌ غفور رحیم؛ [53] (از نظر تأسیس و دوام حکومت الهی) هیچ پیامبری را نسزد و نرسد که او را اسیران (جنگی) باشد تا آن‌گاه که حکومتش را در روی زمین قوام و استحکام بخشد‌ (بلکه باید دشمن در حال جنگ‌ کشته‌ شود‌). شما متاع دنیا را می‌خواهید (که اسیران را بفروشید یا با فدیه آزاد کنید) و خدا آخرت را ‌‌می‌خواهد‌، و خدا مقتدرِ شکست‌ناپذیر و صاحب حکمت است*اگر حکم مقرری که از جانب خدا‌ گذشته‌ است‌ نبود (که قبل از اتمام حجت عذاب نکند) حتما شما را درباره آن‌چه گرفتید (اسیرانی‌ که بدون دستور پیامبر به خاطر فدیه گرفتید) عذابی بزرگ می‌رسید* پس، از‌ آن‌چه به غنیمت برده‌اید‌ (از‌ غنایم جنگ بدر و فدیه اسیران) حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا کنید که البته خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

بعضی از مسلمانان در میدان بدر، سعی داشتند دشمن را تا ممکن‌ است اسیر کنند و طبق معمول جنگ‌های آن روز، پس از پایان جنگ، مبلغ قابل ملاحظه‌ای به نام فدیه بگیرند و اسیران را در مقابل آن آزاد کنند یا این‌که به سبب روابط‌ دوستی‌ و خویشاوندی که بعضی از مسلمانان با کفار داشتند آن‌ها را از مرگ حتمی نجات دهند، مثل اقدام عبدالرحمن بن عوف برای نجات امیة بن خلف. در هر دو صورت، عمل‌ مسلمانان‌، ناپسند بوده و دنیا گرایی علت آن بود و قرآن کریم در این آیات به انگیزه عمل آنان اشاره فرموده است: « تُریدونَ عَرَضَ الدنیا واللّه یُریدُ الاخره».

اکنون با توجه به‌ این‌ مسئله و خطبه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله قرآن کریم آنان را سرزنش کرده و می‌فرماید: «لولا کتاب من اللّه سبق لَمَسّکُم فیما اخذتُم عذابٌ عظیم».

9. موقعیت مشرکان در غزوه بدر

قرآن‌ کریم‌ موقعیت مشرکان را در غزو‌ بدر‌ بیان‌ داشته و دلایل نزول عذاب را بر آنان بیان فرموده است:

وَ لَوْتَرَی إِذْ یتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُواْ الْمَلَئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَرَهُمْ وَذُوقُواْ‌ عَذَابَ‌ الْحَرِیقِ‌*ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلَّمٍ‌ لِّلْعَبِیدِ‌*کَدَأْبِ ءَالِ‌فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَفَرُواْبِئَایَتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّه قوِیٌ شَدِیدُ الْعِقَابِ*ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ‌ یَکُ‌ مُغَیِّرا‌ نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأْنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ‌ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ*کَدَأْبِ ءَالِ‌فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُواْ بِئَایَتِ رَبِّهِمْ فأَهْلَکْنَهُم بذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنَآ ءَالَ‌فِرْعَوْنَ وَکُلٌّ کَانُواْ‌ ظَلِمِینَ‌؛ [54] و اگر‌ می‌دیدی هنگامی را که فرشتگان در یابند گروه کافران را و بزنند‌ روی‌ها‌ و پشت‌هایشان را و (بگویند) بچشید عذاب سوزان را*این به خاطر آن (رفتاری است) که به‌دست خود‌ پیش‌ فرستادید‌ (و این عذاب بس بزرگ، از ناحیه خدا نیست) که خدا ستم‌گر بر‌ بندگان‌ نمی‌باشد‌*مانند شیوه خاندان آل‌فرعون و آنان‌که پیش از ایشان بودند (که) به آیات خدا کفر‌ ورزیدند‌، پس‌ خدا به گناهانشان بگرفت که خدا نیرومندی است شدید عقاب* (و) این بدانست که خدا‌ تغییر‌ دهنده نعمتی که به قومی ارزانی داشته نیست تا آن‌که خود ایشان تغییر‌ دهند‌ آن‌چه‌ را که در خودشان است (با علم به این‌که) خدا شنوای داناست*و مانند شیوه‌ دودمان‌ فرعون و آنان‌که قبل از ایشان بودند (که) تکذیب کردند آیات پروردگارشان را، پس‌ ما‌ به‌ خاطر گناهانشان هلاکشان کرده و خاندان فرعون را غرق نمودیم، همه‌شان ستم‌گر بودند.

علامه طباطبایی در‌ تفسیر‌ آیه ذیل می‌نویسد:

«ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی‌ قوْمٍ‌ حَتَّی‌ یُغَیِّرُواْ مَا بِأْنْفُسِهِمْ» [55] الخ؛ یعنی عقابی‌که خداوند معاقبین را با آن عذاب می‌کند همیشه به‌دنبال‌ نعمت‌ الهیه‌ است که خداوند قبل از آن عقاب ارزانی داشته، به این طریق‌ که‌ نعمت را برداشته، عذاب را به ‌جایش می‌گذارد و هیچ نعمتی از نعمت‌های الهیه به نعمت و عذاب‌ مبدل‌ نمی‌شود مگر بعد از تبدّل محلش که همان نفوس انسانی است. پس‌ نعمتی‌ که خداوند آن را بر قومی ارزانی‌ داشته‌ وقتی‌ به آن قوم افاضه شده که در‌ نفوسشان‌ استعداد آن‌را پیدا کردند، و وقتی از ایشان سلب گشته و مبدل به نقمت و عقاب‌ می‌شود‌ که استعداد درونیشان را از‌ دست‌ داده و نفوسشان‌ مستعد‌ عقاب‌ شده باشد.

و این خود یک قاعده‌ کلیه‌ است در تبدیل نعمت به نقمت و عقاب، و از این جامع‌تر آیه شریفه‌: «إِنَّ اللّهَ لاَیُغَیِّرُ ما‌ بِقَوْمٍ‌ حَتَّی یُغَیِّرُواْمَا بِأَنفُسِهِمْ؛ [56] خداوند آن‌چه‌ را‌ مردمی دارند تغییر نمی‌دهد مگر بعد از آن‌که آن‌چه را در نفوسشان هست‌ تغییر‌ دهند. »

علت نزول عذاب بر مشرکان قریش و کشته شدن بزرگان آنان، بر اساس قوانین مشروط تاریخ و دخالت اختیار انسان‌ها بیان شده است. نزول عذاب به دلیل این بود‌ که مشرکان، نفوس خود را از وضعیت قبلی به وضع فسق تغییر داده و به انکار آیات الهی ابلاغ شده توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرداختند و همان‌گونه که علامه‌ طباطبایی‌ فرمودند این سنت، شاخه‌ای از سنت کلی «تغییر» است که در آیه یازده سوره رعد بیان شده و به تعبیر مفسران شیعه این آیه، اُم السنَنِ همه قوانین مشروط تاریخ‌ است‌.

10. مقایسه بدر و احد

اگر غزوه بدر و احد به صورت مقایسه‌ای و بر اساس قوانین تاریخی قرآن کریم مطالعه شوند مشخص خواهد شد که‌ مسلمانان‌ به رغم برتری‌های گسترده‌ای که‌ در‌ مقایسه با مشرکان در احد داشتند و این برتری را در بدر به‌طور کامل فاقد بودند، اما در احد شکست خوردند، زیرا غزوه احد از‌ مصادیق‌ قوانین مشروط تاریخ و میدان‌ بروز اختیار و فعالیت‌های مشروط انسان‌ها بود:

1-در بدر فرمانده مشرکان ابوجهل و فرمانده احد ابوسفیان بود که ابوجهل در مسائل نظامی بر‌ ابوسفیان‌ برتری داشت؛

2-در بدر موقعیت سوق‌الجیشی، یعنی چاه‌های بدر در دست مشرکان بود، اما در احد، منطقه کوهستانی احد و پایگاه‌های نظامی مستحکم در اختیار مسلمانان بود؛

3-تعداد مسلمانان در بدر‌ کمتر‌ از تعداد‌ آنان در احد در مقایسه با مشرکان بود؛

4-تجهیزات مسلمانان در بدر کمتر از تجهیزات آنان در‌ احد بود؛

5-ایمان و شهادت‌طلبی مسلمانان در احد آشکار شد، شهادت حمزه‌ سیدالشهداء‌ و هفتاد‌ تن از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جلوه اصلی این بعد بود.

و موارد دیگری که ‌‌مطالعه‌ دقیق و کامل آن فرصت مناسبی می‌طلبد.

به هر حال، قواعد و روش‌های مشخص و معینی‌ از‌ نظر‌ قرآن کریم برای مطالعه تاریخ به‌طور اعم و تاریخ پیامبران و پیامبر اسلام به‌طور اخص، وجود دارد‌ که گشودن این باب، علم نوینی را در میان علوم اسلامی ایجاد خواهد‌ کرد.

نتیجهگیری

از مباحث‌ گذشته‌، مصادیق اصول مطرح شده در آغاز مقاله مشخص می‌شود:

اول، این‌که غزوه بدر از حوادث تاریخی است و جزء مباحث وجود شناسنامه تاریخ می‌باشد؛

دوم، این‌که علل و عوامل پیدایش، پیشرفت و پیروزی این‌ حادثه که از مباحث معرفت‌شناسی تاریخ است، از دیدگاه قرآن مشخص شده است. در قرآن کریم قواعد و قوانین تاریخیِ بسیاری بیان گردیده و در این مقاله تعدادی از این قوانین برای تفسیر‌ این‌ حادثه، بررسی شده است؛

سوم، این‌که خداوند در حوادث تاریخی نقش دارد. برخلاف دیدگاه‌های مورخان و فیلسوفان مغرب زمین، خداوند تبارک و تعالی در تاریخ پیامبران از جنبه ابلاغ رسالت و اتمام حجت‌ بر‌ مردم، دخالت کرده و پیروزی آنان را قطعی می‌نماید. غزوه بدر از حوادث مرحله ابلاغ رسالت بوده و موجب اتمام حجت بر مردم شد «لیهلک من هلک عن بیّنة و یحیی من‌ حیّ‌ عن بیّنة» [57] در نتیجه، خداوند با دخالت دادن هشت عامل، وقوع و پیروزی آن‌را قطعی نمود. به تعبیر علامه طباطبایی، غزوه بدر «مشیت خاصه» خداوند سبحان است و به بیان شهید‌ مطهری‌ این‌ حادثه «قضای حتمی» الهی است‌ که‌ امکان‌ تخلف در آن وجود ندارد؛

چهارم، این‌که سنت نصرت قطعی تاریخیِ بر غزوه بدر حاکم است. از نظر قرآن، قانونی به‌ نام‌ نصرت‌ و پیروزی وجود دارد. قانون نصرت به دو نوع‌ قطعی‌ و مشروط تقسیم می‌شود. آیات 171-173 سوره صافات با بیش از پانزده تأکید، نصرت قطعی پیامبران را بیان فرموده‌ است‌: «ولقد‌ سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین*أنهم لهم المنصورون*و إن جندنا لهم‌ الغالبون.. ».

در این نصرت، به‌رغم تخلف سپاه از دستور فرماندهی-چنان‌که مسلمانان در غزوه بدر از دستورات پیامبر‌ تبعیت‌ نکردند‌-پیروزی تغییر نمی‌کند و قطعی است. البته آیه «یا ایها الذین آمنوا‌ إن‌ تنصروا اللّه ینصرکم و یثبّت اقدامکم» [58] قانون نصرت مشروط را بیان فرموده است که در احد اتفاق‌ افتاد‌؛

پنجم‌، موضوع مقایسه غزوه بدر و احد به‌طور کلی است و بیان این‌که غزوه بدر‌ از‌ مصادیق‌ قانون نصرت قطعی خداوند است-شرح مبسوط آن در متن مقاله آمده است-اما‌ غزوه‌ احد‌ از مصادیق قانون نصرت مشروط خداوند بوده که به سبب تخلف سپاه، پیروزی از‌ آنان‌ سلب شد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله از جانب خداوند وعده پیروزی در‌ جنگ‌ احد‌ را به مسلمانان داده بود، اما این پیروزی، مشروط به تبعیت مسلمانان از فرمان‌ پیامبراکرم‌ بود و چون سرپیچی کردند از آنان سلب شد. خداوند در سوره آل‌عمران می‌فرماید‌: «لقد‌ صدقکم‌ اللّه وعده اذ تحسّونهم بإذنه حتّی اذا فشلتم و تنازعتم فی الامر و عصیتم من بعد ما‌ أریکم‌ ما تحبّون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الآخره ثمّ صرفکم‌ عنهم‌ لیبتلیکم‌ و لقد عفا عنکم و اللّه ذوفضل علی المؤمنین» [59] جمله « حتی‌ اذا‌ فلشتم‌… » از مصادیق آیه «حتّی یغیروا ما بأنفسهم» می‌باشد. خداوند وعده پیروزی مشروط‌ خود‌ را تغییر نداد تا این‌که سپاهیان پیامبر اسلام اراده دنیا کردند « ومنکم من یرید الدنیا» در‌ نتیجه‌، پیروزی مشروط از آنان سلب شد؛

ششم، بحث موقعیت مسلمانان و موقعیت مشرکان‌ در‌ غزوه بدر نیز سنن و قوانین تاریخی خاص‌ خود‌ را‌ دارد و چون حوادث این دو گروه در‌ متن‌ مقاله بیان نشده، اما تطبیق قوانین با مصادیق وجود ندارد.

فهرست منابع

1. آیتی، محمدابراهیم، تاریخ‌ پیامبر‌ اسلام، به‌ کوشش‌ ابوالقاسم‌ گرجی، چاپ ششم: تهران، انتشارات دانشگاه‌ تهران‌.

2. استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ترجمه گل محمدی، چاپ اول: تهران، نشر‌ نی‌، 1382.

3. پل ادواردز، فلسفه تاریخ، ترجمه‌ بهزاد سالکی، چاپ اول‌: تهران‌، پژوهشگاه علوم، 1375.

4. پوپر کارل‌، فقر‌ تاریخیگری، ترجمه احمد آرام، چاپ اول: تهران، انتشارات خوارزمی، 1350.

5. جوادی آملی، عبداللّه‌، تفسیر‌ موضوعی قرآن، ج 6، (سیره انبیاء) چاپ‌ اول‌: تهران‌، مرکز نشر فرهنگی‌ رجاء‌، 1372.

6. حسین طه، آئینه‌ اسلام‌، ترجمه محمدابراهیم آیتی، چاپ دوم: تهران، انتشارات رسالت، 1346.

7. حمیداللّه، محمد، رسول‌اکرم صلی الله‌ علیه‌ و آله در میدان جنگ، ترجمه سیدغلامرضا‌ سعید‌، چاپ دوم‌: تهران‌، انتشارات‌ محمدی، 1351.

8. زمخشری، ‌جاراللّه‌، کشاف، ج 2، قم، انتشارات اسلامی، [بی‌تا].

9. ژولین، فروند، آرا و نظریه‌ها در علوم انسانی، ترجمه علی‌محمد کاردان‌، تهران‌، نشر دانشگاهی.

10. شریعتی، علی، اسلام‌شناسی‌، (مجموعه‌ آثار‌)، ج 2، چاپ‌ اول‌: تهران، انتشارات قلم‌، 1357‌.

11. صدر، محمدباقر، سنت‌های تاریخی در قرآن، ترجمه جمال موسوی، چاپ اول: قم، انتشارات اسلامی، [بی‌تا]‌.

12‌. طباطبایی‌، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدرضا صالحی کرمانی‌، چاپ‌ دوم‌: قم‌، انتشارات‌ دارالعلم‌، [بی‌تا].

13. ————————–، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، چاپ اول: تهران، انتشارات محمدی، 1347.

14. عاملی، سیدجعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، چاپ اول: قم، انتشارات اسلامی‌، 1402ق.

15. علیپور، محمدعلی، «تاریخ، تعاریف و معانی»، مجله حوزه و دانشگاه، سال یازدهم، ش 42، بهار 1384.

16. فارسی، جلال الدین، پیامبری و جهاد، چاپ اول: تهران، انتشارات مؤسسه انجام کتاب، 1362.

17‌. کار‌، ای. اچ، تاریخ چیست؟، ترجمه حسن کامشاد، چاپ دوم: تهران، انتشارات خوارزمی، 1350.

18. کالینگ وود، مفهوم کلی تاریخ، ترجمه علی‌اکبر مهدیان، چاپ اول: تهران، نشر اختران، 1385.

19. مطهری‌، مرتضی‌، آشنایی با قرآن، چاپ اول: تهران، انتشارات صدرا.

20. ——————-، انسان و سرنوشت، چاپ اول: تهران، شرکت سهامی انتشار.

21. ——————-، جامعه و تاریخ.

22. ——————-، محمد خاتم‌ پیامبران‌، ج‌1، (مقاله از هجرت تا‌ وفات‌ دکتر شریعتی)، چاپ اول: تهران، انتشارات حسینیه ارشاد، 1347.

23. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول: تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، [بی‌تا].

24. مهدی‌، محسن‌، فلسفه تاریخ ابن‌خلدون، ترجمه‌ مجید‌ مسعودی، چاپ اول: تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352.

25. واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، چاپ اول: تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

26. والش، مقدمه‌ای بر فلسفه‌ تاریخ‌، ترجمه سیدضیاءالدین طباطبایی علایی، تهران، انتشارات امیرکبیر، [بی‌تا].

27. یکتایی، مجید، تاریخ‌شناسی، چاپ اول: 1350.

[1] علی شریعتی، اسلام‌شناسی، ص 7.

[2] والش، مقدمه‌ای بر فلسفه تاریخ، ص 34 و ای. اچ. کار‌، تاریخ‌ چیست‌، ص 13.

[3] کالینگ وود، کتاب مفهوم کلی تاریخ. با این‌که از مطالعه مطالب‌ این‌ کتاب به روشنی به دست می‌آید که منظور کالینگ وود ارائه مفهومی نوین از تاریخ است‌، اما‌ روشن نیست که چرا «مفهوم کلی تاریخ» مشهور شده و با همین نام‌ هم‌ ترجمه شده است.

[4] محسن مهدی، فلسفه تاریخ ابن خلدون، ص 190.

[5] والش، در این‌باره به تفصیل‌ بحث کرده و می‌نویسد که‌ چهار‌ عامل موجب عدم توافق تاریخ نویسان می‌باشد: 1-تعصبات شخصی مورخ، 2-تعصبات گروهی، سیاسی و اجتماعی مورخان، 3-تعصبات فلسفی و مذهبی تاریخ‌نویسان، 4-فرضیه‌های متناقض در زمینه تفسیر تاریخ که ممکن است هر یک از‌ آنان با تئوری تاریخی خاصی به تحلیل و تفسیر و تألیف تاریخ بپردازند والش، همان، ص 111-120.

[6] ابراهیم‌14 آیه 5.

[7] این ویژگی‌ها را شهید مطهری برای تاریخ نقلی بیان کرده‌اند شهید‌ مطهری‌، جامعه‌ و تاریخ، ص 70-72.

[8] در مباحث مربوط به فلسفله علوم انسانی دو نظریه‌ معروف‌ وجود‌ دارد، یکی وحدت علوم انسانی و علوم تجربی که به نظریه قانون فراگیر «همپل-پوپر‌» معروف‌ است‌ و دیگری ثنویت علوم انسانی و علوم تجربی که دیلتای و پیروان وی بر آن صرار می‌ورزند‌ (برای‌ اطلاع بیشتر در این مورد ر. ک: کارل پوپر، فقر تاریخیگری؛ ژولین فروند، آرا و نظریه‌ها‌ در‌ علوم‌ انسانی؛ پل ادواردز، فلسفه تاریخ و استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ.

[9] آل عمران‌3 آیه‌ 140‌.

[10] سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 7، ص 46.

[11] محمدعلی‌ علیپور‌، «تاریخ‌، تعاریف‌ و معانی‌» مجله حوزه و دانشگاه‌، سال‌ یازدهم، بهار 1384، شماره مسلسل 42، ص 13.

[12] ر. ک: شهید صدر، سنت‌های تاریخی در قرآن، ص 110‌-‌‌117‌.

[13] مجید یکتایی، تاریخ‌شناسی، ص 11.

[14] ق‌50 آیه‌ 14‌.

[15] عبداللّه جواد آملی، تفسیر موضوعی‌ قرآن‌، ج 6، ص 147-148.

[16] مطالب مذکور در منابع‌ ذیل‌ موجود‌ است: محمد بن عمر واقدی، مغازی، ص 14-124؛ جلال الدین فارسی، پیامبر‌ و جهاد‌، ص 89-195؛ علی شریعتی، «از هجرت تا وفات»، مجموعه مقالات محمد خاتم پیامبران، ج 6، ص 280-288؛ محمد‌ ابراهیم‌ آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 203-235؛ محمد حمیداللّه، رسول اکرم صلی الله‌ علیه‌ و آله در میدان جنگ، ص 44-70؛ دکتر‌ طه‌ حسین‌، آئینه اسلام، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران‌، انتشارات‌ رسالت، چاپ دوم: 1346، ص 55 و همه منابعی که درباره غزوه بدر یا تاریخ‌ اسلام‌ نوشته شده‌اند این مطالب را‌ آورده‌اند‌.

[17] ای. اچ. کار، همان، ص 109.

[18] انفال‌8 آیه 7.

[19] همان، آیه 8.

[20] سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج 17‌، ص 32‌.

[21] انفال‌8 آیه‌های 5 و 6.

[22] سیدجعفر مرتضی عاملی‌، الصحیح‌ من‌ سیرة النبی الاعظم، ج 3-4.

[23] انفال 8 آیه 42.

[24] سیدمحمدحسین طباطبایی‌، همان‌، ص 145-146. تأکید روی جمله‌ها از نگارنده است.

[25] همان، ص35.

[26] سیدجعفرمرتضی عاملی‌، همان‌، ص 180.

[27] انفال‌8 آیه‌های 6 و 7.

[28] شهید مطهری، آشنایی با قرآن، ج 3، ص 89-90.

[29] سیدمحمدحسین‌ طباطبایی، همان، ص 30-31.

[30] انفال‌8 آیه 7.

[31] سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ص 35.

[32] انفال‌8 آیه 43.

[33] مکارم‌ شیرازی‌، تفسیر‌ نمونه، ج 7، ص 189-190.

[34] واقدی، همان، ص 40‌-41‌.

[35] علامه سیدجعفر مرتضی عاملی، همان، ج 3-4، ص 183-184.

[36] آل عمران‌3 آیه 124.

[37] سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج 7، ص 12.

[38] انفال 8 آیات‌ 9 و 10‌ و نیز ر. ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج 17، ص 34.

[39] سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج 17، ص 34.

[40] انفال‌‌8 آیه‌ 44.

[41] آل‌عمران‌3 آیه 13.

[42] انفال‌8 آیه 8.

[43] واقدی، همان، ص 41.

[44] سیدجعفر مرتضی عاملی، همان، ج 3-4، ص 187.

[45] انفال‌8 آیه 41.

[46] مکارم‌ شیرازی، همان، ج 7، ص 189-190.

[47] انفال‌8 آیه 17.

[48] سیدمحمدحسین‌ طباطبایی‌، همان، ج 17، ص 61-62.

[49] انفال‌8 آیه 44‌.

[50] شهید‌ مطهری‌، انسان و سرنوشت، ص.

[51] غافر‌40 آیه 10‌.

[52] واقدی‌، همان، ص 43‌-44 و نیز ر. ک: سیدمحمد حسین طباطبایی، همان، ج 17، ص 48-49؛ جلال الدین فارسی، همان و علامه سیدجعفر مرتضی عاملی‌، همان.

[53] انفال‌8 آیه‌های 67-69.

[54] انفال‌8 آیه‌های‌ 50‌-54.

[55] انفال‌8 آیه 53.

[56] رعد‌13 آیه 11.

[57] انفال آیه 42.

[58] محمد 47 آیه 7.

[59] آل عمران‌3 آیه‌ 152‌.

این پایگاه با هدف گردآوری جامع آثار صدرپژوهان، همه آثار ارزشمند این عرصه را منتشر می‌کند و این انتشار به‌معنای تأیید محتوا از سوی پژوهشگاه تخصصی شهید صدر نیست‌.