تایپوگرافی مقالات مربوط به شهید صدر با موضوع فقه، اصول، فلسفه، اقتصاد، سیاست و اجتماع

مقاله

دلایل تغییر و تحول درونی در نظریه‌های انقلاب با تاکید بر نظریه شهید صدر

چکیده: اغلب نظریه‌های انقلاب‌ حاصل تحلیل و تطبیق تجربی انقلاب‌های مشهور دنیا هستند که با تعمیم تجارب خود‌ ضمن ادعای جهان‌شمولی‌، سعی‌ می‌کنند همه انقلاب‌ها را بررسی کنند؛ در حالی که تعارض بین این نظریه‌ها بر هیچ اندیشمندی پوشیده نیست و پیوسته این پرسش را‌ مطرح می‌کند که آیا این تعارض‌ها ریشه در نادرستی نظریه‌ها دارد یا چگونه می‌توان با مراجعه به وجهی مشترک، آن را تعدیل کرد؟ پژوهش حاضر مدعی است به رغم تعارض‌های موجود، تمام «نظریه‌های انقلاب»، تغییر و تحول درونی و نقش آن را می‌پذیرند، اما به‌ جای‌ تأکید بر آن، عوامل زمینه‌ساز را عامل اصلی انقلاب معرفی می‌کنند. در این پژوهش، تغییر و تحول درونی به عنوان وجه مشترک نظریه‌های انقلاب بررسی‌ شده و تلاش شده است با ارجاع به دیدگاه شهید صدر که موید به آیات قرآن کریم است، هم تناقض بین نظریه‌ها حل شود و هم با‌ تأکید‌ بر‌ این عاملِ اصلی‌، نظریه‌ای جامع‌ و جهان‌شمول که مستند به وحی بوده و از قابلیت انطباق بالاتری برخوردار است، ارائه گردد.

نویسنده: سید حسین علیانسب

منبع: رهیافت انقلاب اسلامی، بهار1394، شماره30، ص 61تا80.

مقدمه

نظریه‌‌های پسینی‌ انقلاب هم زمان با انقلاب یا پس از تحقق آن‌ به تحلیل و تبیین انقلاب‌ها پرداخته‌اند و نظریه پردازان هم با توسل به روش تطبیقی تاریخی از چند‌ نمونه‌ و مثال‌ عینی به منزله گواه تجربی بر صحت و اعتبار نظریه خویش بهره‌ برده‌ و حتی این روش را بهترین روش برای مطالعه انقلاب‌ها و کشف علل وقوع آن‌ها می‌دانند‌ (اسکاچپول‌، ١٣٧٦: ٥٥ و ٥٦). این نظریه‌ها در تبعیت از رهیافت علم گرایانه‌ تلاش‌ می‌کنند وجوه مشترک انقلاب‌ها را پیدا کرده و با تعمیم دادن آن‌ها خود‌ را‌ یک‌ نظریه جهان شمول معرفی کنند. ولی ضعف روش استقرایی موجب شده است که این‌ دسته‌ از نظریات از جامعیت کافی برخوردار نباشند و در نتیجه تئوری‌های غالب به‌ اندازه‌‌ای ضعیف تلقی شوند که حتی درباره انقلاب‌هایی که صرفا مادی بوده و بر پایه‌ اقتصاد‌ اتفاق می‌افتند نظریه‌ای عمومی که جهان شمول تلقی شود وجود نداشته‌ باشد‌.

با‌ پیروزی انقلاب اسلامی ایران اعتبار این نظریه‌ها بیش از پیش مورد تردید قرار گرفت‌. بدین‌ دلیل که آن‌ها به خاطر نگرش‌های مادی گرایانه بر جوامع‌ و تحولات‌ مربوط‌ به آن و نگرش منفی که به دین داشتند در تحلیل یک انقلاب متکی به عقاید‌ مذهبی‌ دچار‌ تناقضات بیشتری شدند. اندیشمندان زیادی تاکنون تلاش کرده‌اند تناقض نظریه‌های انقلاب‌ را برطرف کرده و به نوعی وحدت رویه و نقاط مشترک آن‌ها دست پیدا کنند، اما ناکامی‌ این‌ تلاش‌ها برخی از آنان را وادار کرده است که حتی به‌ طرز‌ تلقی جدید از علوم اجتماعی تمسک بجویند‌ که‌ با‌ نقد نگرش‌های پوزیتویستی معتقد است علوم‌ اجتماعی‌ همانند علوم طبیعی علمی به حساب نمی‌آیند. چنین نگرشی حتی در تعریف‌ نظریه‌ و تئوری نیز دخالت کرده و آن‌ را‌ در حد‌ یک‌ داستان‌ تنزل داده و نظریه پرداز را داستان‌ سرایی‌ معرفی می‌کند که از دریچه نگاه خاص خودش به واقعیتی نگریسته‌ و از‌ همان دریچه داستان سرایی را آغاز‌ می‌کند (سمتی و هادیان‌، ١٣٧٨‌: ٤٤). اما چنین توجیهاتی نه‌ تنها‌ اعتبار این نظریات را باز نگردانید بلکه با نگاهی که ریشه در نسبی‌ گرایی‌ دارد پایان اعتبار نظریه‌های غالب‌ انقلاب‌ را اعلام می‌کند‌.

بیان مسئله

اغلب نظریه‌ پردازان‌ انقلاب بدین دلیل که دین را محکوم می‌کردند و با متهم کردن آن به‌ حمایت‌ از منافع ستم گران، آرام کردن‌ ستم‌ دیدگان در‌ برابر‌ طاغوت‌‌ها و بازداشتن آن‌ها از گرفتن حقوق شان، دین را دشمن هر انقلاب اجتماعی و دگرگونی و تحول عمیق در زندگی‌ انسان‌ می‌دانستند به تبیین‌های مادی‌ انقلاب‌‌ها روی‌ آوردند‌ و به تبع محدودیت‌ مادی‌ نگری، نظریه‌هایی را ارائه دادند که هر کدام فقط به بخشی از واقعیت دست پیدا‌ کرده‌ و با‌ نظریه‌های همسان متناقض بودند. تناقض نظریه‌‌ها تحلیل‌ انقلاب‌‌ها را‌ با چالش مواجه کرده است، چرا که پیوسته این سوالات پیش می‌آید که آیا برخی از این نظریه‌ها نادرست هستند؟ اگر برخی از نظریه‌ها نادرست‌ هستند چرا شواهد تجربی متعددی هر کدام از آن‌ها را تایید می‌کند؟ وجه مشترک بین نظریه‌های انقلاب چیست؟ و چگونه می‌توان با شناسایی وجه مشترک نظریه‌ها علاوه‌ بر‌ حل تناقض‌ها، در نهایت به نظریه‌ای جامع و مانع در انقلاب دست پیدا کرد؟

پژوهش حاضر مدعی است که ضعف نظریه‌های انقلاب ریشه در نگاه مادی و دین گریزی‌ آن‌‌ها دارد و فرض را بر این می‌گذارد که همه نظریه‌ها دارای وجه مشترکی هستند، ولی بدین دلیل که این اشتراک، ظاهری‌ و مادی‌ نیست در نگاه سطحی نمی‌توان‌ به آن دست پیدا کرد. وجه مشترک نظریات این است که همه آن‌ها انقلاب را حاصل تغییر و تحولات درونی انسان‌ها می‌دانند‌ ولی‌ این نظریه‌ها به‌ جای‌ تأکید بر خود تغییر و تحول درونی که علت اصلی بروز انقلاب است عامل پدید آورنده آن را مورد مطالعه قرار داده و به عنوان عامل انقلاب معرفی کرده‌اند و همین امر‌ زمینه‌ تناقض نظریه‌ها را فراهم کرده است. تنها نظریه‌ای که به طور صریح و با استناد به منابع دینی عامل اصلی انقلاب‌ها را تغییر درونی انسان‌ها و تحول اراده‌‌ها و ایده‌آل‌‌های مردم می‌داند نظریه قرآنی شهید سیدمحمدباقرصدر درباره تحولات اجتماعی است. پژوهش حاضر مدعی است که‌ با بررسی تطبیقی می‌توان نکات مشترک تمام نظریه‌ها را‌ مورد‌ توجه‌ قرار داده و با عرضه آن‌ها بر نظریه شهیدصدر که دارای ماهیت دینی و جامع نگر است در نهایت ‌‌به‌ نظریه‌ای دست پیدا کرد که همه انقلاب‌ها به خصوص انقلاب‌های ایدئولوژیک‌ را‌ نیز تبیین کند. بدیهی است به خاطر پشتوانه قوی ایدئولوژیکی و قابلیت انطباق نظریه شهید صدر‌ بر تمامی انقلاب‌ها و تغییرات اجتماعی در سطوح و ابعاد مختلف این امکان وجود‌ دارد که به عنوان‌ یک‌ نظریه انقلابی جهان شمول معرفی شود.

بررسی اشتراکات نظریه‌های انقلاب

هرکدام از نظریه‌های انقلاب از منظر مرتبط با چارچوب فکری خاص خود پدیده‌های انقلابی را مورد بررسی قرار‌ داده‌اند. اما تأمل در عبارات و اصطلاحات نشان می‌دهد که این نظریه‌ها نه تنها نقیض هم نیستند بلکه نقاط مشترکی دارند که می‌تواند ما را به سمت یک‌ نظریه‌ جامع رهنمون شود. در ذیل برخی از نقاط مشترک آن‌ها به منظور مقایسه با نظریه شهید صدر مورد بررسی قرار می‌گیرند.

١- نظریه‌های جامعه شناختی

نظریه‌های انقلاب در‌ عرصه‌ جامعه شناختی غالبا گرایش ساختارگرایانه دارند، جامعه شناسان سعی می‌کنند با بررسی نمونه‌های متنوعی از انقلاب‌های سابق وجوه مشترک آن‌ها را انتزاع کرده و با تأکید‌ بر‌ یکی از ابعاد ساخت اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی جوامع، آن را به همه انقلاب‌ها تعمیم دهند و در پرتو آن بتوانند هر انقلاب ‌جدیدی را که در جهان رخ‌ می‌دهد‌ تبیین کنند. اگر چه ساختارگرایان‌ رویکردهای‌ متفاوتی‌ دارند ولی همگی در اصولی مانند کم رنگ جلوه دادن مؤلفه‌هایی همچون ایدئولوژی، رهبری و فرهنگ مشترکند. نمونه‌های مسلط این‌ نظریات‌ در‌ ذیل بحث می‌شوند:

١-١. نظریه‌های مارکس

از‌ نظر‌ مارکس ساختار اجتماعی موجب توسعه روابط اجتماعی می‌شود و در نتیجه در جامعه دو طبقه اساسی به وجود می‌آید‌. یک‌ طبقه حکومت و استثمار می‌کند و طبقه دیگر تحت حکومت و استثمار‌ قرار می‌گیرد. اعضای طبقه استثمار شده از ارزش‌های مسلط و یا شیوه انجام امور بیگانه می‌شوند‌ و عاقبت‌ گروه‌ بزرگی را تشکیل می‌دهند که به واسطه آگاهی از موقعیت‌ مشترک‌ خویش به یک سو رانده می‌شوند و در نهایت از «خود بیگانگی» و «آگاهی طبقاتی» استثمار شده‌‌ها زمینه‌ شکل گیری اعتراض و انقلاب را فراهم می‌کند (استانفورد کوهن ١٣٧٠: ٩٦‌).

نکته‌‌ای که در نظریه‌های مارکسیستی قابل توجه است و به طور ضمنی بر عوامل ذهنی‌ و اراده‌ افراد‌ دلالت می‌کند تأکید آن‌ها بر «ازخود بیگانگی» حاصل از تضاد بین طبقات‌ اجتماعی‌ است. مارکسیست‌ها «از خود بیگانگی» را فرآیندی می‌دانند که به واسطه‌ آن‌ اعضای‌ طبقه فرودست خود را چیزی بیش از کالایی در مجموعه کلی اشیا نمی‌بینند‌ و این‌ حس کارگران روزبه روز افزایش پیدا می‌کند که آن‌ها انسانیت خود‌ را‌ از‌ دست می‌دهند. «آگاهی طبقاتی» نیز یکی دیگر از تحولات فکری و ارادی همین افراد است‌ که‌ با صراحت آگاهی را عامل انقلاب می‌داند. تأکید مارکسیست‌ها بر‌ نقش‌ آگاهی‌ در انقلاب مورد توجه ملیز (C. Wright mills) هم قرار گرفته است وی بیان می‌کند‌: «مارکس‌ در‌ تصوری که از طبقه دارد معمولا واقعیت عینی آن به عنوان اجتماع‌ عددی‌ افراد را با آن دسته از تحولات روانی که ممکن است در میان اعضای طبقه رخ‌ دهد‌ درهم می‌آمیزد. ظاهرا وی آگاهی طبقاتی را نتیجه روانی تحول اقتصادی‌ و عینی‌ می‌داند که شامل قطب بندی مالکان‌ و کارگران‌ می‌باشد، اگر چه این تحولات روانی محصول‌ تحولات‌ اقتصادی است اما ارتباط این دو نوع تحول به نحو شایسته مورد توجه‌ قرار‌ نمی‌گیرد(استانفورد کوهن، ١٣٧٠‌:.(114‌

٢-١. نظریه تدا اسکاچپول

اسکاچپول‌ مشهورترین ساختارگرای حوزه نظریه‌های انقلاب‌ است‌. وی با رد ارادی بودن انقلاب‌ها، وقوع انقلاب را مبتنی بر‌ عوامل‌ ساختاری و از پیش تعیین شده می‌دانست. اسکاچپول با مقایسه‌ انقلاب‌ در کشورهای روسیه، فرانسه و چین‌ معتقد‌ شده بود که اولا، انقلاب‌های اجتماعی صرفا محصول نوسازی پرشتاب نیستند که‌ منجر‌ به نارضایتی‌های اجتماعی می‌شوند‌ و توده‌‌های ناراضی بدون‌ وجود‌ سازمان‌های مستقل نمی‌توانند‌ نارضایتی خود را به کنش مؤثر تبدیل نمایند. ثانیا قبل از آن که فعالیت‌ توده‌ انقلابی بتواند به مرحله ظهور برسد‌ باید‌ سازمان‌های سرکوب‌ گر‌ رژیم تضعیف شده باشد‌. چون به گواهی تاریخ جنبش‌های شورشی توده مردم نتوانسته به تنهایی بر دستگاه سرکوب‌ حکومت‌ فائق شوند. ثالثا لازم است فشارهای‌ نظامی‌ خارجی‌ که‌ تعارض‌ و انشعاب میان طبقات‌ حاکم‌ و دولت را به همراه دارد ایجاد شود تا قدرت سرکوب دولت را کاهش داده و راه را‌ برای‌ خیزش‌‌ها و ناآرامی‌های یک انقلاب اجتماعی قشر‌ پایین‌ جامعه‌ هموار‌ کند‌. رابعا‌ انقلاب‌های اجتماعی توسط جنبش‌های انقلابی که در آن‌ها رهبری ایدئولوژیک توده‌ها را بسیج می‌کند تا از نظام موجود خلع ید کند به‌ وجود نمی‌آید. به عبارت دیگر انقلاب‌ها می‌آیند، ساخته نمی‌شوند. همچنین وی بدون استثنا تمامی نظریه‌هایی را که پذیرفته‌اند انقلاب‌ها آگاهانه و توسط نهضت‌های انقلابی‌ متکی به جنبش‌های توده‌ای ساخته می‌شوند مورد انتقاد قرار داده و در مقابل بر یک برداشت ساختاری تکیه کرده و تأثیر هرگونه اراده، اندیشه، ایدئولوژی و خودآگاهی انقلابی را‌ در‌ وقوع انقلاب‌ها رد کرده است (اسکاچپول،١٣٧٦: ٣٨). و در نهایت نظریه خود را جهان شمول دانسته است؛ که می‌تواند تمام انقلاب‌‌ها را به خوبی تبیین کند‌.

ولی‌ با پیروزی انقلاب اسلامی ایران این نظریه به چالش کشیده شد تا جایی که خود اسکاچپول بیان کرد که به دلیل انقلاب ایران درک‌ وی‌ از نقش نظام‌های عقیدتی‌ و مفاهیم فرهنگی در شکل دادن به کنش‌های سیاسی تعمیق یافته است و با تأکید بر نقش رهبری و ایدئولوژی در انقلاب ایران تصریح کرد که لازم است به موقعیت تاریخی و تغییر‌ جایگاه‌ سازمان‌های اعتقادی و عقاید شیعه در جامعه و سیاست ایران پرداخته شود. وی جهان بینی مذهبی، عقاید تشیع که مقاومت علیه ظالمان را توجیه می‌کند و به رهبران مذهبی در چارچوب‌ رقابت‌ با حکومت‌ مشروعیت می‌بخشد، الگوی مبارزاتی امام حسین (ع) و ادعای نمایندگی از امام غایب (عج) را مورد بحث قرار‌ داده و نتیجه می‌گیرد که اگر چه تحولات سیاسی ایران را‌ نمی‌توان‌ به طور منطقی از اعتقادات تشیع استنتاج نمود ولی می‌توان گفت این گونه تحولات از انجام ‌‌فعالیت‌‌های مذهبی و بینش‌های گوناگون در مسیر متحول حیات جامعه ایران ناشی می‌شود‌ و به‌ طور خلاصه اسلام شیعه هم از نقطه نظر سازمانی و هم از لحاظ فرهنگی برای ایجاد‌ انقلاب ایران علیه شاه نقشی حیاتی بر عهده داشت. و در نهایت به صراحت‌ از تبلیغ عقاید سیاسی‌ علیه‌ شاه توسط روحانیون و شکل گیری اراده اخلاقی برای مقاومت در برابر اختناق و سرکوب مسلحانه و تأثیر آن در شکل گیری یک نهضت انقلابی با چهره بسیار مدرن سخن می‌گوید (٢٦٧.p.١٩٨٢‌ ,Skocpol).

٣-١. چالمرز جانسون

چالمرز جانسون همانند سایر کارکردگرایان جامعه را بسان ارگانیسمی می‌داند که ممکن است دچار عارضه انقلاب شود. وی با اتکا به جامعه شناسی کارکردگرا زمینه‌های بروز‌ یک‌ انقلاب را توضیح می‌دهد ولی خود انقلاب را با تحلیل روان شناسانه باز می‌شناساند. جانسون فرآیندی را مطرح می‌کند که بواسطه وقوع تغییر در ارزش‌ها و واقعیت‌‌های محیطی شروع می‌شود، لذا بر اثر ناهماهنگ شدن ارزش‌ها و واقعیت‌های محیطی یک جامعه نامتعادل به وجود می‌آید. وی ارزش‌ها را گرایشات اخلاقی مشترکی می‌داند‌ که باعث اتحاد افراد در جامعه می‌شوند و تا زمانی که ارزش‌های یک جامعه و واقعیت‌های محیطی آن باهم سازگار باشند، جامعه را مصون از انقلاب معرفی می‌کند‌ (جانسون‌ ١٣٦٣: ٥٥). جانسون اگر چه‌ به‌ خاطر‌ وابستگی به مکتب کارکردگرایی ساختی که ایدئولوژی را عامل انحراف جامعه و دگرگونی را یک تجربه آسیب زا می‌داند از بیان‌ ایدئولوژیک‌ بودن‌ ارزش‌ها اجتناب کرده است و در هیچ موردی‌ به‌ محتوای فکری و ارادی مردم اشاره نمی‌کند اما زمانی که می‌خواهد عدم تعادل را معرفی کند زیر پا‌ گذاشته‌ شدن‌ هنجارها، افزایش و محبوبیت ایدئولوژی‌های گوناگون، ضعیف شدن ارزش‌ها و در مقابل قدرت گیری هنجارها و تقسیم افراد به گروه‌هایی با علایق و عقاید کاملا متضاد را برخی از‌ معیارهای‌ آن‌ بیان می‌کند (چالمرز جانسون،١٣٦٣: ٩٠). مفهوم ارزش در نظریه‌ جانسون‌ چیزی نیست جز همان ایدئولوژی، بدین دلیل که وی ارزش‌ها را عامل ثبات و تعادل نظام‌ سیاسی‌ می‌داند و کارکردی ایدئولوژیک برای آن‌ها قایل است.

٤-١. پیتریم سوروکین

سوروکین انقلاب‌ را‌ تغییر‌ ناگهانی، سریع و خشونت آمیز قوانین رسمی ولی مهجور گروه یا نهادها و نظام ارزش‌هایی که‌ قوانین‌ مزبور نماینده آن هاست می‌شناخت و از میان رفتن یکپارچگی نظام ارزشی جامعه را‌ شرط‌ انقلاب می‌دانست. از نظر وی انقلاب نوعی انحراف است که طی آن‌ در‌ الگوهای‌ زندگی فرد تغییراتی رخ می‌دهد؛ رفتار جنسی افراد عوض می‌شود که شامل‌ فروپاشی‌ زندگی بهنجار خانوادگی، افزایش طلاق، و انحراف جنسی می‌باشد، ‌روابط اقتدارآمیز مختلفی که‌ طی‌ نسل‌‌ها ایجاد شده بود از هم فرو می‌پاشد و از رها کردن وجدان اخلاقی تجلیل‌ می‌شود، جامعه انقلابی سنت‌ها، معتقدات و اندیشه‌ها را فراموش می‌کند‌، از‌ گذشته‌ بریده شده و سنت‌های ملی، میراث و ویژگی‌های تاریخی خویش را از دست می‌دهد‌ (استانفورد‌ کوهن‌، ١٣٧٠: ٢٥٧ و ٢٦٣).

تحلیل تغییر و تحول درونی در نظریه‌های جامعه شناختی

بررسی‌ و تحلیل دقیق نظریه‌های جامعه شناختی نشان می‌دهد که این نظریه‌ها عامل اصلی انقلاب‌ را‌ تحولات روانی افراد می‌دانند. مارکس «آگاهی طبقاتی» و «از خودبیگانگی» را سازنده‌ انقلاب‌ معرفی می‌کند در حالی که هر‌ دو‌ صفت‌ پدید آمده نوعی تحول روانی در افراد‌ است‌. اما آن‌ها برای این که نظریه شان از ساختارگرایی و اقتصادمحوری خارج نشود‌ این‌ تحولات روانی را محصول اقتصاد‌ می‌دانند بدون‌ آن‌ که‌ رابطه آن‌ها را بررسی کنند‌.

اسکاچپول‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی با اذعان به کاستی‌های نظریه اش‌ واقعیت‌ را پذیرفت و با نوشتن مقاله «حکومت‌ تحصیل دار و اسلام شیعی‌ در‌ انقلاب ایران»(Rentier State and‌ Shi‌’a Islam in the Iranian Revolution)به نقص نظریه اش اعتراف کرده و تحولات فکری‌ و ایدئولوژی‌ حاکم بر ایران را سازنده‌ انقلاب‌ ایران‌ دانست. اگرچه وی‌ از‌ ایدئولوژی و فرهنگ نیز تحلیلی‌ ساختاری‌ ارائه می‌دهد و مدعی می‌شود که ایدئولوژی‌های وارداتی نمی‌توانند در شکل‌ گیری‌ انقلاب‌ها مؤثر باشند بلکه ایدئولوژی‌‌هایی که قرن‌‌ها در‌ جامعه ریشه دوانیده‌اند قادر به انجام چنین کاری اند، و اسلام شیعی و نقش مهم آن در شکل گیری انقلاب‌ ایران‌ را نمونه‌ای از ایدئولوژی ریشه‌ دار‌ معرفی‌ می‌کند‌ (٢٦٨.p.١٩٨٢ ,Skocpol‌) ولی‌ استعمال عباراتی مانند نقش تلاش آگاهانه مبتنی بر یک ایدئولوژی در شکل گیری انقلاب بیش از‌ هر‌ چیز‌ تغییر و تحول عقیدتی در مردم و انقلابیون را‌ تداعی‌ می‌کند‌.

در‌ نظریه‌ جانسون و سوروکین نیز اگر چه تصریح بر اراده‌ها نشده است ولی هر دو نظریه بر ارزش‌ها و ساختار ارزشی جامعه اشاره کرده‌اند؛ جانسون به طور‌ ضمنی می‌پذیرد که شکل گیری ایدئولوژی انقلابی در مقابل ارزش‌های موجود ایجاد می‌شود و در شرایط عدم تعادل نیرو می‌گیرد. وی تصریح می‌کند: ایدئولوژی دارای سه‌ عنصر‌ ارزش‌ها، هدف (فرهنگ هدفی) و وسیله (فرهنگ انتقالی) است که ریشه در جهان بینی افراد دارد و خواستار تحول فوری در وضعیت فعلی است و هرگز قبول نمی‌کند که دسترسی‌ به‌ هدف خود را به تعویق اندازد (ملکوتیان،١٣٨٤: ١٢٢). سوروکین نیز انقلاب را پدیده‌ای می‌داند که ناتوانی ارزش‌ها از افزایش‌ سرکوب‌ غرایز عمده اکثریت جامعه و عدم‌ امکان‌ ارضای آن‌ها را حداقل ضروری خویش می‌انگارد. بنابراین از نظر وی کشمکش قوای درونی و چالش ارزش‌های درونی و غرایز افراد ریشه اصلی‌ وقوع‌ انقلاب در جوامع است‌.

بر‌ این اساس نظریه‌های جامعه شناختی انقلاب با این که مستقیما سراغ ساختارهای اجتماعی می‌روند ولی به طور ضمنی می‌پذیرند که تحول درونی افراد زمینه ساز بروز انقلاب‌ هاست‌. حتی برخی نظریه‌های جامعه شناختی همانند نظریه سوروکین بدین دلیل که تغییرات درونی و تحول فکری و روانی افراد جامعه را مورد توجه قرار داده‌اند در ردیف نظریه‌های روان‌ شناختی‌ انقلاب قرار‌ می‌گیرند. اما واقعیت این است که نه فقط تئوری سوروکین بلکه همه نظریه‌های جامعه شناختی‌ در این زمینه مشترکند.

٢ تئوری‌های روان شناختی انقلاب

تحلیل‌‌های روان‌ شناختی جنبش‌های اجتماعی و انقلاب‌ها، به خصوصیات فردی و برداشت‌های فرد از وضعیت اجتماعی توجه دارند ‌‌که‌ می‌تواند موجب عصیان و تبدیل شدن وی به یک فرد انقلابی و فعال شود‌.

این‌ دسته‌ از تئوری‌های انقلاب تحت عنوان نظریه‌های مبتنی بر توقعات فزاینده قابل بحث هستند‌ و ریشه در تحلیل‌های آلکسی دوتوکویل (Alexis de Tosquevillo) از انقلاب فرانسه دارند‌. دوتوکویل معتقد است که‌ در‌ فرانسه قبل از انقلاب علی رغم افزایش سعادتمندی و گرایش حکومت به تخفیف محدودیت‌های مردم، آنان راضی نمی‌شدند و در مقابل به نحو فزاینده‌ای نسبت به حکومت خصومت می‌ورزیدند‌، بدین دلیل که آن را قدیمی و قرون وسطایی می‌دانستند (استانفورد کوهن، ١٣٧٠: ٢٠٠). هم چنین وضعیت اقتصادی رو به بهبود مردم موجب شده بود آنان به سهم خویش راضی نباشند‌ و خواهان‌ وضعیت مطلوب تری باشند در حالی که نهادها و قوانین سنتی و کهن جامعه فرانسه را مانع رشد و توسعه اقتصادی بیشتر خود می‌دانستند (همان، ٢١٠). بر اساس این تحلیل انسان‌ها با‌ بهبود وضعیت زندگی شان توقع دارند که روند بهبود هم چنان ادامه یابد و در صورتی که احساس کنند یک حکومت ناکارآمد این روند را آهسته یا متوقف می‌کند‌ آن‌ را مانعی بالقوه در راه پیشرفت دانسته و برای کنار زدن آن دست به کار خواهند شد.

نقش توقعات فزاینده در تغییرات اجتماعی به وسیله محققان و نظریه پردازان پس از‌ دوتوکویل‌ مورد‌ تایید قرار گرفت. جیمز دیویس‌ (James‌. C. Davies‌)در راستای تفهیم تئوری‌های توقعات فزاینده با ارائه منحنی ارضای نیاز و انقلاب (معروف به منحنی J) پدید آمدن شکاف تحمل ناپذیر‌ میان‌ سطح‌ انتظار و میزان ارضای واقعی نیازهای مردم را عامل‌ انقلاب‌ معرفی کرده و با ذکر شواهدی از انقلاب ١٩١٧ روسیه و انقلاب ١٩٥٢ مصر مدعی شد که انقلاب پس از بالا‌ رفتن‌ عمومی‌ معیارهای زندگی پیش می‌آید(,Davies١٣ & ١١ ;١٩٦٢‌). کرین برینتون نیز با بررسی شرایط اقتصادی چهار انقلاب مهم در جهان مدعی شد که هر چهار جامعه‌ که‌ انقلاب‌ را تجربه کردند از لحاظ اقتصادی رو به پیشرفت بودند. اما‌ گروه‌‌هایی از مردم احساس محرومیت می‌کردند بدین دلیل که تصور می‌کردند شرایط موجود فعالیت‌ اقتصادی‌ آن‌‌ها را محدود می‌کند(برینتون، ١٣٨٢:٣٦).

رابرت تد گار(Robert‌,t.Gurr‌) نیز‌ با ابداع نظریه محرومیت نسبی الگویی را برای تبیین جنبش‌های اجتماعی ارائه کرد‌ که‌ تحلیل‌ خشونت‌های مدنی را از محرومیت نسبی و نومیدی آغاز می‌کند. محرومیت نسبی را‌ نیز‌ نه یک امر عینی و خارجی بلکه درک مدعیان از تفاوت میان توانایی‌های ارزشی‌ و انتظارات‌ ارزشی خویش یا به عبارت دیگر تفاوت میان انتظارت و احتمال دسترسی به هدف معرفی‌ می‌کند (٣٦٨:١٩٧٣ ,Gurr).

تحلیل تغییر و تحول درونی در نظریه‌های روان شناختی

مهم‌ ترین‌ نکته اشتراک نظریات مبتنی بر توقعات فزاینده تأکید آن‌ها بر توقعات مردم است. این دسته‌ از‌ نظریات مدعی هستند که اگر مردم بخش قابل ملاحظه‌ای از آن‌ چه‌ را‌ که انتظار دارند به دست آورند احتمال وقوع انقلاب کم است، ولی چنان چه میزان‌ واقعی‌ دسترسی‌ به نیازها شروع به تنزل کند و در عین حال، سطح توقع ارضای‌ نیازها‌ هم چنان سیر صعودی داشته باشد بین داشته‌ها و خواسته‌های مردم شکاف وسیعی ایجاد می‌شود‌ و زمانی که این شکاف غیرقابل تحمل شود آنان برای از میان برداشتن‌ موانعی‌ که سر راه خواسته هایشان باشد به‌ قیام‌ و انقلاب‌ متوسل می‌شوند. بر این اساس انقلاب‌‌ها تا حد زیادی در نتیجه احساس برخی از گروه‌های عمده اقتصادی حاکی‌ از‌ این که ترتیبات سیاسی بی‌ جهت‌ فرصت ترقی‌ آن‌‌ها را محدود ساخته‌اند وقوع می‌یابند‌. اگر چه تئوری‌های مبتنی بر توقعات فزاینده بدین دلیل که هیچ کدام‌ قابلیت و توان پیش بینی انقلاب را‌ ندارند قابل مناقشه هستند‌ اما‌ همگی بر توقعات مردم تأکید‌ می‌کنند و با توجه به ماهیت درونی و نفسانی انتظارات و توقعات، این نظریه‌ها به‌ طور‌ غیرمستقیم اذعان دارند که خواسته‌‌ها و ایده‌آل‌های مردم‌ و محتوای‌ فکری و درونی آنان در‌ شکل‌ گیری انقلاب موثر است.بنابراین بر اساس همین نظریه‌ها نیز لازم است ‌برای‌ تجزیه‌ و تحلیل یک انقلاب از محتوای فکری‌ و مجموعه‌ فرآیندهای ذهنی‌ مردمان‌ جامعه‌ اطلاعات وجود داشته باشد‌.

حل تناقض نظریه‌ها با تأکید بر تحول درونی انسان‌ها

تئوری‌های انقلاب به‌ رغم‌ ضعفی که در عرصه نظریه پردازی‌ داشتند‌ مدعی‌ بودند‌ که‌ از صحت تجربی‌ برخوردارند‌ ولی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران اساس تجربی این تئوری‌ها نیز مورد تردید قرار گرفت‌. اما‌ همان‌ گونه که تاریخ علم نشان داده است‌ در‌ این‌ مورد‌ هم‌ نظریه‌ پردازان در برخورد با موارد مبطل نظریات شان از اعتقاد خویش دست برنداشته بلکه تلاش کردند با ترمیم‌ها و تبصره‌های الحاقی توانایی را به نظریه خود‌ برگردانند (حجاریان، ١٣٨٥: ٣١٤). نمونه‌ای از چنین تصلب حاکم بر نظریه‌ها این است که وقتی نظریه پردازان غربی در تحلیل انقلاب اسلامی ایران با گرایشات خود ناکام ماندند‌ به‌ جای تشکیک در اعتبار نظریه‌های خود در انقلابی بودن پدیده سال ١٩٧٩ ایران دچار تردید شده و حتی برخی آن را یک انحراف پنداشتند(٨:٢٠٠٤ ,Kurzman).

اما ضعف نظریه‌‌های انقلاب این است که از پرداخت مستقیم به نقش تحول درونی و روانی مردم در شکل گیری انقلاب صرف نظر کرده و تغییرات اجتماعی و انقلاب‌ را‌ نتیجه تضاد ساختارهای اجتماعی، اقتصادی‌، کارکردی‌ و ارزشی می‌دانند و در عین حال به طور ضمنی و غیرمستقیم بیان می‌کنند که انقلاب یک تغییر ژرف و اساسی اجتماعی است و نمی‌تواند جدا‌ از‌ انسان و تحول او باشد‌ و هیچ گونه تغییر اجتماعی بدون تغییر خود انسان‌ها و افراد جامعه قابل تصور نیست.

تئوری‌های مارکسیستی «از خودبیگانگی»، «آگاهی طبقاتی» و «افزایش حس از دست رفتن انسانیت» در طبقات فرو دست‌ را‌ عامل انقلاب می‌دانند، اسکاچپل در مقاله «حکومت تحصیل دار و اسلام شیعی در ایران» صراحتا نقش اراده و آگاهی و تفکرات اصولی شیعه در انقلاب ایران را پذیرفت. جانسون ناهماهنگی ساختار کارکردی‌ با‌ ساختار ارزشی‌ حاکم بر نفوس را موجب فرو رفتن جامعه در عدم تعادل و در نتیجه شکل گیری تفکر انقلابی‌ می‌داند، سوروکین با نگاه تحقیرآمیز به انقلاب، از میان رفتن‌ یکپارچگی‌ نظام‌ ارزشی جامعه را شرط لازم وقوع آن معرفی می‌کرد و جامعه انقلابی را جامعه‌ای می‌دانست ‌‌که‌ در اثر سرکوب غرایز عمده، اکثریت مردم از عقاید، اندیشه‌ها، گذشته و سنت‌‌های ملی‌ و تاریخ خویش بریده می‌شود.

نظریه‌های روان شناختی انقلاب به خاطر ماهیت روان شناختی‌ خودشان که باید مبتنی بر حالات خلقی و درونی انسان‌ها باشد نسبت به‌ نظریه‌های جامعه شناختی‌ از‌ تناقض کمتری برخوردارند و با تأکید بر نقش توقعات فزاینده، برخی ویژگی‌های درونی و روانی افراد را در پدید آمدن انقلاب‌ها موثر می‌دانند، اگر چه به خاطر ماهیت مادی گرایی‌ شان همواره تلاش می‌کنند توقعات افراد جامعه را با بهبود و افول شرایط اقتصادی تفسیر کنند، اما از این نکته غافلند که شاید انتظارات مردم از حکومت ماهیت غیرمادی هم داشته‌ باشند‌.

بر این اساس تمام نظریه‌های انقلاب در این نکته مشترکند که تحولات درونی افراد جامعه را عامل تغییر اجتماعی معرفی می‌کنند ولی هیچ کدام از این نظریه‌ها به‌ نقش افکار، اندیشه‌ها و ویژگی‌های درونی ملت در شکل گیری جنبش‌های اجتماعی تصریح نکرده‌اند و نظریه‌ای که به طور صریح و مستقیم به همین عامل پرداخته است‌ و بر‌ نقطه مشترک همه نظریه‌ها تأکید کرده است نظریه قرآنی شهید صدر می‌باشد. امتیاز نظریه صدر این است که نه تنها دیگر نظریات را به چالش نمی‌کشد‌ بلکه‌ به‌ همه نظریه‌های انقلاب این‌ فرصت‌ را‌ می‌دهد که جنبش‌های اجتماعی و انقلاب‌ها را از زوایای مورد نظر خودشان تحلیل کنند و هر کدام به عاملی اشاره‌ کنند‌ که‌ می‌تواند زمینه تحول درونی و فکری را در‌ افراد‌ ایجاد کند که صدر بر آن تأکید می‌کند.

٣ نظریه سید محمدباقر صدر

سید محمدباقر صدر اندیشمندی است‌ که‌ جهان‌ نگری را با فطرت درونی انسان سازگار می‌داند و وجه‌ امتیاز دین اسلام را نیز در این می‌بیند که اسلام با فطرت درونی انسان، استعدادها، نیازها و خواسته‌‌های او‌ سازگار است و اصول مشترک بین همه انسان‌ها را در بر‌ می‌گیرد (صدر، ١٤٠٧: ٧٣).

ایشان بر اساس چنین پیش فرضی در تحلیل انقلاب‌ها نیز سراغ‌ ویژگی‌‌های درونی انسان‌ها رفته و در تحلیل خود از انسان توجه خود را‌ به‌ محتوای‌ باطنی معطوف داشته و فکر و اراده را دو سازنده و تشکیل دهنده حرکت تاریخ و جامعه معرفی‌ می‌کند‌(صدر، بی تا: ١٣٨). وی بر خلاف دیگر نظریه پردازان انقلاب تصریح می‌کند‌ که‌ علت العلل تمامی تغییر و تحولات اجتماعی اراده‌ها، ایدئولوژی و تحول در ایده‌آل‌ و آرمان‌‌های افراد جامعه است.

صدر معتقد است اسلام قدرت و توانایی برای هدایت و رهبری بشریت و جهت‌ دادن‌ به زندگی انسان‌ها را دارد و آن را یک مکتب نیرومند می‌داند‌ که‌ می‌تواند بار مسئولیت رهبری اعتقادی و جهت دادن امت اسلامی به سوی عالی ترین اهداف را‌ بر‌ دوش بکشد (صدر، ١٤٠٧: ١٨). وی تئوری خود در زمینه تحولات اجتماعی‌ را‌ از‌ متون دینی به خصوص آیه شریفه ذیل استخراج کرده است؛ «إن الله لا یغیر ما‌ بقوم‌ حتی‌ یغیروا ما بأنفسهم»؛ خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان‌ حال‌ خود را تغییر دهند.(رعد، ١١)

ایشان در ذیل آیه بیان می‌کنند که فکر و اراده‌ ضمیر‌ انسان را تشکیل می‌دهند، تغییر در محتوای باطنی انسان‌ها عاملی‌ سرنوشت‌ ساز به شمار می‌آید و با تغییر‌ محتوای‌ اندیشه‌ و باور، رفتار و کردار فرد نیز تغییر خواهد‌ کرد‌. بر همین اساس عامل سازنده حرکت‌های تاریخی نیز محتوای باطنی انسان یعنی‌ فکر‌ و اراده اوست و ساختمان جامعه در‌ سطح‌ روبنا با‌ همه‌ پیوندها‌، سازمان‌ها، اندیشه‌ها و خصوصیاتش روی‌ زیربنای‌ محتوای باطنی انسان‌ها قرار دارد و هرگونه تغییر و تکاملی نسبت به روبنای‌ جامعه‌ تغییر و تکامل همین زیربنا (اندیشه و اراده‌ انسان‌ها) می‌باشد‌(صدر‌، ١٣٨٨: ١٨٤).

تغییراتی که صدر‌ از‌ آیات قرآن استنباط می‌کند هرگونه تغییر در سطح کلان اجتماعی برای یک‌ قوم‌ و ملت را شامل می‌شود‌. اگر‌ چه‌ نمی‌توان تغییر‌ و تحول‌ مورد بحث در آیه‌ را‌ محدود به انقلاب کرد ولی بدیهی است که انقلاب یکی از مصادیق بارز تغییر‌ است‌ که در سطح اجتماع اتفاق می‌افتد‌ و می‌توان‌ با‌ معیارهای‌ تئوری صدر به تحلیل‌ انقلاب‌ها پرداخت و از آن به عنوان یک نظریه پیشینی انقلاب بهره برد که علاوه‌ بر‌ بیان ایدئولوژی انقلاب برای چگونگی وقوع‌ آن‌ نیز‌ برنامه‌ دارد‌. بنابراین وجه تمایز‌ نظریه‌ صدر این است که از نظر ایشان تغییر و تحول درونی، عوامل روحی و روانی و ایده‌آل‌ها اهداف‌ انسان‌ را سامان می‌دهند و از این طریق‌ به‌ خلق‌ الگوهای‌ رفتار‌ اجتماعی‌ جدید و سپس به تغییرات اجتماعی و انقلاب منجر می‌شوند.

اگر چه صدر به طور مستقیم انقلاب‌ها را تحلیل نمی‌کند و به همین خاطر درباره نظریه‌های دیگر بحث نکرده است، ولی مطابق تحلیل صدر، شکست نظریه‌های انقلاب قابل پیش بینی و امری اجتناب ناپذیر است چرا که اولا همه آن‌ها در روبناهای جامعه همانند ساختار طبقاتی‌، ارزشی‌، اقتصادی و… متمرکز شده‌اند و عواملی را علت انقلاب می‌دانند که سطحی و روبنایی هستند و در نتیجه نمی‌توانند منشأ تحول اساسی شوند. ثانیا همه نظریه‌ها معتقدند تحولاتی هم‌ چون‌ ازخودبیگانگی، حس از دست رفتن انسانیت، تحولات ناشی از سرکوب غرایز و…. موجب برخی تحول‌های درونی منفی در انسان می‌‌شود و به همین‌ خاطر‌ مردم دست به اقدامات انقلابی‌ می‌زنند. در حالی که صدر معتقد است انسانی می‌تواند انقلاب کند و تحول اجتماعی مثبت ایجاد کند که از درون ساخته شده باشد نه‌ این‌ که از درون متلاشی‌ شده‌ باشد، وی بیان می‌کند: «وقتی انسان کار تغییر و دگرگونی بردلش ننشست و در اعماق روحش اثر نگذاشت و خود را از درون نساخت، هیچگاه نخواهد توانست سخن حق را به کار‌ بندد‌ و در نتیجه، تا وقتی کلمات حق از قلبی شاداب از ارزش‌های انسان که محتوای سخن حق است، برنیاید، هیچ گاه تحولی در بنای جامعه صالح صورت نخواهد گرفت. در‌ غیر‌ این صورت‌، سخن حق، الفاظی تو خالی و بی معنا و بی محتوا خواهد بود»(صدر، ١٣٨٨: ١٤٩).

ایشان هم چنین‌ در کم اهمیت جلوه دادن تأثیر ابزار مادی و ساختارهای اجتماعی در‌ حرکت‌‌های تاریخی بیان می‌کند؛ «این ابزار و آلات مادی برای کسانی که روحیه خود را باخته‌اند و از ‌‌درون‌ پوسیده اند، به چه کار می‌آید؟ چه بسا در طول تاریخ که کاخ‌ یک‌ تمدن‌ بزرگ با اولین تلنگر فرو ریخته است. برای این که چنین بنایی در واقع از‌ قبل فروریخته بوده است و هیچ گونه پشتوانه و تکیه گاهی نداشته است.»(صدر، ١٤١٧‌: ٦٢).

آن چه نظریه‌ صدر‌ را کاربردی می‌کند و موجب می‌شود که از طرفی توان انطباق با انقلاب‌ها و پدیده‌های اجتماعی را داشته باشد و از طرف دیگر با تئوری‌های مشهور انقلاب قابل جمع‌ باشد توجه جامع و ایدئولوژیک صدر به سطوح و خاستگاه ایده‌آل‌هاست. همانند دیگر نظریه‌ها که هرکدام، عامل خاصی را محرک مردم برای انقلاب می‌دانند صدر نیز تغییر و تحول ایده‌آل‌‌ها را عامل اصلی تغییرات اجتماعی و انقلاب‌ها معرفی می‌کند اما فرایند شکل گیری ایده‌آل را بررسی کرده و سه خاستگاه عمده برای ایده‌آل‌های افراد ذکر می‌کند‌ که هر انقلابی نیز حداقل با یکی از این سه خاستگاه قابل انطباق است.

الف) ایده‌آل‌هایی که ریشه در واقعیت‌های عینی و خارجی دارند؛

شهید صدر این‌ گونه‌ ایده‌آل‌های مادی را ایده‌آل‌های پست می‌داند که قدرت ایجاد تغییر اساسی را ندارند و بیان می‌کند که افراد و جوامعی که دارای این سطح ایده‌آل‌ باشند‌ ورای وضع موجود، آرزوی رسیدن‌ به‌ هیچ مقصود دیگری را ندارند و تمام همت خود را صرف به دست آوردن غذا، مسکن و لباس می‌کنند. این جوامع در سلطه‌ تقلید‌ و سنت‌‌های خشک و لایتغیر گرفتارند و در طول قرن‌ها هیچ تغییر مهمی در آن‌ها راه نمی‌یابد. صدر با استنادات قرآنی ادعا می‌کند که دو عامل مهم انس‌ و عادت‌ و سلطه‌ حکومت‌های طاغوتی ایده‌آل‌های پست را بر مردم‌ تحمیل می‌کند. از نظر شهید صدر این دسته از جوامع یا در اثر یک حمله خارجی از‌ بین‌ می‌روند، یا تسلیم ایده‌آل جدیدی می‌شوند که ممکن است‌ نجات‌ بخش و یا گمراه کننده باشد(صدر، ١٣٨٨: ٢١٩).

بر اساس الگوی صدر انقلاب‌های متعددی در‌ جهان‌ انجام‌ شده‌اند که ریشه در ایده‌آل پست داشته‌اند و به رغم‌ این‌ که‌ تغییرات اجتماعی قابل توجهی ایجاد کردند اما این تغییرات نه تنها در مسیر متعالی‌ قرار‌ نگرفت‌ بلکه حتی خود افراد جامعه را هم اقناع نکرد؛ به عنوان مثال کشوری مانند‌ فرانسه‌ قرن ١٨ که بحران‌های مالی و اقتصادی ٥٠ ساله را تجربه کرده و در‌ همان‌ ٥٠‌ سال ٢٦ جنگ را پشت سر گذاشته و شکست‌ها و خسارت‌های مالی و جانی گسترده‌‌ای را متحمل شده بود، یا کشوری مانند روسیه اوایل قرن بیستم که بیش‌ از‌ دو‌ دهه وضع اقتصادی نامطلوب داشته و بیکاری و رکود اقتصادی شرایط ناگواری را برای دهقانانش فراهم کرده‌ بود‌ و در دو جنگ خارجی شرکت کرده بود و تبعاتش را مردم تحمل می‌کردند‌، این‌ شرایط سخت انگیزه‌های درونی لازم برای انقلاب را در مردم فرانسه و روسیه به وجود‌ آورد‌ ولی‌ از آن جا که چنین اراده انقلابی ریشه در ایده‌آل‌های پست‌ داشت علاوه بر اینکه نتوانست تغییرات مطلوب و متعالی ایجاد کند مردم انقلابی را هم قانع نکرد‌. چرا‌ که ایده‌آل‌های پست از ثبات برخوردار نیستند و با تغییر شرایط‌، ایده‌آل‌ها نیز عوض شده و طالب انقلاب‌ دیگری‌ خواهند‌ شد؛ هم چنان که مردم انقلابی و امیدوار‌ فرانسه‌ پس از پیروزی انقلاب شان به تدریج سرخورده گشته و بار دیگر اعتراض‌ها را‌ شروع کردند که حاصلش آشوب‌‌های سال‌های ١٨٣٠‌، ١٨٤٨‌، و ١٨٧٠ پاریس است و در انقلاب روسیه‌ نیز‌ پس از گذشت هفت دهه از پیروزی انقلاب کمونیستی مردم تصمیم به‌ تغییر‌ مجدد سرنوشت شان گرفتند که حاصلش‌ فروپاشی نظام سیاسی کمونیستی‌ بود‌.

ب) ایده‌آل‌هایی که علاوه بر نیازهای مادی، از خاستگاه معنوی محدود هم برخوردارند؛

ناظر بر آینده‌ مطلوب‌ و محصول‌ آرزوهای جامعه هستند‌ اگر‌ چه گرایش به نوسازی‌ دارند‌ و متضمن سودهایی هستند که مردم جامعه به آن‌ها توجه دارند(صدر، ١٣٨٨: ٢١٩‌). ولی‌ این ایده‌آل‌ها نیز از‌ نقاط‌ ضعف اساسی‌ برخوردارند‌؛

اولا‌ این نوع ایده‌آل‌‌ها ریشه در خواسته‌های انسانی دارند و با توجه به این که انسان موجودی است‌ که‌ محدود به زمان و مکان است این‌ خواسته‌‌ها نیز‌ محدود‌ هستند و نمی‌توانند‌ آینده‌ دورتری را در نظر گرفته و تغییرات اجتماعی را بر اساس آن مدیریت کنند، البته بر خلاف‌ ایده‌آل‌‌های پست چون این دسته از ایده‌آل‌‌ها ریشه‌ در‌ آرمان‌ گرایی انسان‌ها دارند مطلق پنداشته می‌شوند. و از این نکته غفلت می‌شود که در جوامعی که این انسان‌ها زندگی می‌کنند حرکت جامعه تا‌ زمانی است که به ایده‌آل جدید برسد و به محض رسیدن به آن، از حرکت باز می‌ایستد، بدین دلیل که اوج آرمان گرایی چنین انقلابی خواسته‌های نسل انقلابی‌ است‌، حال اگر نسل انقلابی با توجه به خواسته‌های آرمانی و آینده مطلوبی که برای خودش تصور کرده است دست به تغییرات اجتماعی بزند نمی‌تواند نسل آینده را هم‌ مجاب‌ کند که آینده را مانند نسل‌های قبلی ببیند و به تغییرات ایجاد شده قناعت کند. بر همین اساس نسل انقلابی پیوسته با این‌ سؤال‌ بی پاسخ آیندگان روبرو خواهد‌ شد‌ که «سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته… چه‌ حقی‌ داشتند ملت در آن‌ زمان‌ سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟» (امام خمینی، ١٣٨١. ج ٥: ٣ و ٤). در نتیحه هر نسلی این حق را برای خودش ثابت می‌داند که بر اساس آرمان‌های مطلوب خودش دست‌ به‌ تغییرات بزند و در این صورت آرامش و ثبات جوامع پیوسته دستخوش تزلزل خواهد شد.

ثانیا انسان در انسانیت خودش علاوه بر «خود انسانی» از «خود طبیعی» هم برخوردار است که امیال‌ و خواسته‌‌های انسانی‌ وابسته به آن در کلام خداوند با عبارات زیاده خواهی در طلب خوشی‌ها(عادیات،٨)، مال دوست‌ (فجر، ٢٠)، حیله گر(یونس، ٢١)، طغیان گر در هنگام بی‌ نیازی‌ (انبیاء‌، ٣٧)، شتابگر(اسراء،١١)، ناتوان (نساء، ٢٨)، غیرمعتدل (معراج، ١٩)، بخیل (اسراء، ١٠٠)، پوشاننده حقایق (شوری، ٤٨‌) و… ‌‌معرفی‌ شده است. «خود طبیعی» انسان تحت تأثیر امیال و غرایز قرار دارد و در صورت‌ خودسازی‌ نکردن‌ و تسلیم نشدن به «خود انسانی» پیوسته طالب اشباع بی قید و شرط می‌باشد(جعفری، ١٣٨٣‌: ٩١-٩٧).

اگرچه اوصاف مذکور بیان کننده ماهیت انسان نیستند ولی آیات فوق‌ دلالت می‌کنند که‌ انسان‌ می‌تواند صفات فوق را داشته باشد. بر این اساس اگر فردی دارای بخشی از این صفات رذیله شود و بخواهد برای خودش آینده مطلوبی را ترسیم کند به طور قطع برنامه‌‌های او از نقاط ضعف ‌اساسی رنج برده و احتمال موفقیت او پایین می‌آید. هم چنان که مکاتبی که در طول تاریخ با دست انسان ساخته شده‌اند از افراط و تفریط‌ و اشتباه‌ کاری درباره یانسان کنار نمانده‌اند (جعفری، ١٣٨٣: ٩٢).

یکی از نمونه‌های چنین ایده‌آلی در انسان اروپایی عصر جدید پدید آمد؛ انسان عصر جدید آزادی مطلق را که‌ نیاز‌ «خود طبیعی» وی بود ایده‌آل نهایی قرار داد و در نتیجه قوانین طبیعی فطری از قبیل عدالت، آزادی و محبت که نیاز «خود انسانی» وی بودند با قوانین شهوانی و هوی‌ و هوس‌‌ها و خودپرستی‌ها در هم شکسته شدند. به طوری که امروزه بی بندوباری حاکم بر جوامع غربی مایه خواری تمام بشریت شده است (جعفری، ١٣٨٣: ١١١). شهید صدر نیز‌ معتقد‌ است‌ که آزادی برای غرب هدف‌ خوبی‌ بود‌ اما چون محدود بود، سبب انحطاط جوامع غربی شد؛ به این بیان که آن‌ها حرکتشان را تا رسیدن به آزادی ادامه‌ دادند‌ و چون‌ آن را هدف خودشان قرار داده بودند، و نه‌ ابزاری‌ برای رسیدن به کمالات بالاتر و برتر، هرکدام از آزادی به نحوی استفاده کردند. به نظر شهید صدر آرمانی همانند‌ آزادی‌ صرفا‌ یک قالب است و همراه آزادی ما احتیاج به محتوا داریم‌… وقتی ندانستیم قالب آزادی برای چه محتوایی ساخته شده، همین آزادی بدبختی‌های خطرناک و بزرگی به بار می‌آورد‌(صدر‌، ١٣٨٨: ٢٢٦).

جنگ‌های خونین در تاریخ بشریت، تضییع حقوق میلیاردها‌ نفر‌ در کشورهای عقب نگه داشته شده، از بین رفتن محیط زیست و به خطر افتادن سلامتی انسان‌‌ها، بیماری‌‌های پیچیده تر جسمی و روانی، فسادهای اخلاقی خلاف فطرت انسانی که امروزه‌ از‌ آنها‌ به عنوان آزادی دفاع می‌شود دست آورد ایده‌آل گرایی و آرمان‌هایی است‌ که‌ انسان‌ عصر جدید برای «خود طبیعی»اش دنبال کرده است.

ج) ایده‌آل‌هایی که خاستگاه دینی دارند؛

این دسته از ایده‌آل‌ها متعلق به افرادی است که ایده‌آل‌ و آرمانشان‌ «الله» است. جوهره این ایده‌آل دین توحیدی است که پیوسته در حال مبارزه‌ با‌ همه گونه خدایان و ایده‌آل‌های پست و تکراری بوده است. بدین معنی که‌ این‌ افراد‌ ضمن این که به ایده‌آل نوع اول و دوم توجه دارند، اما آن‌ها را‌ در‌ جهت و خواست ایده‌آل مطلق و نامحدود یعنی «خدا» می‌خواهند، چون دنیا‌ را‌ مزرعه‌ آخرت می‌دانند.. از نظر صدر تنها ایده‌آل‌هایی که قدرت تغییر و دگرگونی اساسی‌ دارند‌ و جامعه‌ را در جهت مطلوب متحول می‌کنند ایده‌آل‌های برگرفته از‌ دین‌ هستند. زیرا این نوع ایده‌آل‌ها نامحدود هستند و در بیرون ذهن محدود انسان ریشه دارند‌. بنابراین‌ محتوای باطنی و روانی ملت‌ها تنها در صورتی می‌تواند پایه و زیربنای‌ تغییرات‌ و تحولات اجتماعی و تاریخی باشد که ریشه در‌ دین‌ داشته‌ باشد و در مسیر خواسته‌های الهی باشد‌ (صدر‌، ١٣٨٨: ٢٣٦).

صدر ایده‌آل بزرگ را در مرکز همه هدف‌های انسان‌ می‌داند که بازگشت همه هدف‌‌ها به سوی‌ اوست‌. از‌ این رو، به هر اندازه که‌ جامعه‌ بشری دارای وسعت، صلاحیت و عظمت بیشتری باشد به همان اندازه، هدف هایش‌ صلاحیت‌ و وسعت بیشتری خواهد داشت و هراندازه محدود‌ و پست باشد، هدف هایش‌ محدود‌ و پست خواهد بود. همه ایده‌آل‌‌ها حتی ایده‌آل‌های سطح دوم همانند ایثار، عدالت خواهی، آزادی خواهی‌، دانش‌ دوستی و… نیز باید به ایده‌آل‌ برتر‌ بازگردانده شود چرا‌ که‌ اندیشمندان دینی معتقدند که‌ این‌ پدیده‌های درونی فقط در صورتی می‌توانند منشأ تکامل باشند که متصل به‌ دین‌ باشند. علامه جعفری با استناد به‌ آیه‌ شریفه:«الله‌ ولی‌ الذین‌ آمنوا یخرجهم من الظلمات‌ إلی النور؛ خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند آنان را از تاریکی‌ها به‌ سوی روشنایی به در می‌برد‌». (بقره‌، ٢٥٧‌)، بیان‌ می‌کند که اگر‌ این‌ نور خدایی در دل‌های آدمیان فروزان نشود در میان روشنایی میلیون‌ها خورشید طبیعی، در‌ تاریکی‌ محض‌ غوطه ور خواهد شد. چرا که این‌ پدیده‌‌های روحی‌ در‌ صورت‌ متصل نشدن به منبع بی نهایت «ایمان» تنها هیجانات و فعالیت‌های زودگذری خواهند بود که در تاریکی سر می‌کشند و در موضوعات تاریک تر از خودشان محو‌ و نابود می‌شوند. بدین دلیل که عدالت خوب است ولی اگر از یک ایده‌آل سرچشمه نگیرد مجهولی است در میان مجهولات انسان مجهول، محبت یک پدیده کاملا روانی است‌ که‌ با قطع نظر از ایده‌آل اعلی، با انگیزش عوامل لذت بخش نمودار می‌شود اما اگر از عنصر دانش و آگاهی برخوردار نباشد همان عاطفه حیوانی است که نمودار‌ لذت‌ جویی او محسوب می‌شود، یا اگر همین محبت دست و پای عدالت را کوتاه کند یک خودخواهی محض است، آزادی نعمتی بی بدیل‌ است‌ اما اگر از بی بند‌ و باری‌ تفکیک نشود زنجیرهای سنگین آن اضطرابی را به ارمغان می‌آورد که امروزه بشریت گرفتار شده‌اند (جعفری، ١٣٨٣: ١٠٩).

البته تأکید بر محوریت‌ ایمان‌ در نظریه‌های سیاسی‌ اختصاص‌ به اندیشمندان اسلامی ندارد بلکه مورد تایید اندیشمندان غربی از جمله افلاطون نیز قرار گرفته است (جعفری،١٣٨٣: ١١١). طبیعی است که وقتی بی ایمانی در مسائل فردی، رویدادهای زندگی‌ را‌ به مشتی رویداد تصادفی تبدیل می‌کند به طریق اولی در مسائل اجتماعی و در حوادث بزرگی همانند انقلاب تأثیر مخرب و جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت.

شهید صدر نیز با‌ پذیرش‌ محوریت ایمان‌ به خداوند معتقد می‌شود که انقلاب‌هایی که بدون پشتوانه الهی و ایمان به خدا محقق می‌شوند پدیده‌های هیجانی زودگذر هستند که انسان و اجتماع را به‌ اهداف‌ ارزشمند‌ و متعالی نخواهد رساند.

نتیجه گیری

اتکای نظریه صدر به آیات قرآنی آن را از پشتوانه ایدئولوژیکی قدرتمندی ‌‌برخوردار‌ کرده است و موجب شده که ایشان بدون اینکه برای اثبات ادعاهای خود از‌ تجارب‌ ضد‌ و نقیض انقلاب‌های گذشته استفاده کند با محور قرار دادن اراده‌های مردم و تحولات فکری‌ آنان حوادث بعد از انقلاب را تبیین کند. لذا زمانی که مردم تصمیم‌ می‌گیرند استبداد حاکم‌ بر‌ جامعه را خاتمه دهند این یک اراده سطحی است که با زوال رژیم گذشته هدف خود را بدست آورده و انقلاب را پایان یافته تلقی می‌کند. پس دور از انتظار نخواهد‌ بود که پس از پیروزی انقلاب، دیکتاتورهای دیگری جایگزین دیکتاتور ساقط شده گردند همانگونه که در انقلاب فرانسه و روسیه ناپلئون بناپارت و استالین جانشین دیکتاتوری لوئی شانزدهم و تزار شدند. اختلاف بین رهبران‌ نیز‌ آن‌ها را وامی دارد پس از پیروزی انقلاب به حذف هم دیگر اقدام کنند ممکن است به این خاطر باشد که چون هیجانات و احساسات زودگذر مردم از یک اراده‌ و ایمان‌ و اعتقاد درونی عمیق سرچشمه نمی‌گرفت نمی‌توانست آینده انقلاب را تضمین کند. این مطلب امروزه مورد توجه مخالفان انقلاب‌های اسلامی و حرکت‌های اسلامی در خاورمیانه قرار گرفته‌ است‌ و به همین خاطر تلاش می‌کنند در انقلاب‌های دینی جنبه مذهبی و اعتقادی آن‌ها را تحت الشعاع قرار داده و انقلاب‌ها را معلول عوامل سطحی معرفی کنند تا‌ زمینه‌ انحراف‌ آن‌ها را فراهم نمایند‌.

پیامد‌ مثبت‌ دیگر التزام به نظریه صدر این است که ایده‌آل‌ها در آن سطح بندی شده‌اند و با توجه به این‌ که‌ همه‌ انقلاب‌ها و جنبش‌های مردمی از حداقل تغییر‌ و تحول‌ درونی و ایدئولوژی برخوردارند فقط سطوح ایده‌آل هایشان فرق می‌کند می‌توان همه این جنبش‌ها و انقلاب‌ها را‌ در‌ چارچوب این نظریه تبیین کرد و میزان تأثیرگذاری و نوع تأثیرگذاری انقلاب‌‌ها را پیش بینی کرده و با توجه به سطح ایدیولوژیکی حاکم بر آن‌ها، انقلاب‌های متعالی را از‌ انقلاب‌‌های مادی تمییز داد. از این لحاظ این نظریه به اندازه‌ای می‌تواند فراگیر باشد که مختص به جنبش‌های موجود در کشورهای اسلامی نخواهد بود.

بر اساس‌ ‌نظریه‌ شهید‌ صدر انقلاب و دفاع از آن در برابر خطراتی که انقلاب را تهدید‌ می‌کند‌ مورد تحلیل قرار می‌گیرد که حکایت از میزان و نوع تحول درونی مردم دارد‌. بدین‌ دلیل‌ که یک نهضت بر آمده از تحول دینی در اراده‌های مردم، از همان‌ ابتدای‌ نهضت باید از چارچوب‌های دینی خارج نشود. در غیر این صورت در‌ نهایت‌ در‌ دام هیجانات زودگذر گرفتار شده و منشأ آثار مهمی نخواهد شد. همچنین اعتراضات مردم کشورهای‌ غربی‌ به سیاست‌های اقتصادی دولت‌های خود را نمی‌توان زمینه امیدوار کننده‌ تصور‌ کرد‌؛ بدین دلیل که چنین اعتراضاتی حتی اگر منجر به تغیر حکومت نیز شود در نهایت‌ فقط‌ می‌تواند برخی دستاوردهای مادی برای آن ملت داشته باشد.

بر اساس‌ این‌ نظریه‌، اگر در کشوری ملتی خواستار تغییر باشند و این خواسته ریشه در تحریک خارجی‌ها و تبلیغات‌ رسانه‌‌ها داشته باشد، ایده‌آل پستی ایجاد می‌شود که اگر منجر به‌ تغییر‌ حکومت نیز شود نمی‌تواند منشأ تغییر اساسی و تعالی آن کشور شود، یا اگر تحرکاتی ایجاد‌ شود‌ که توسط مردم نباشد بلکه افرادی که با حمایت بیگانگان به عرصه‌ آورده‌ شده باشند تا با نظام سیاسی آن‌ کشور‌ مقابله‌ کنند نمی‌توانند کاری از پیش ببرند‌، چون‌ شرط تغییر اساسی، تغییر در باورها و ایده‌آل‌های مردم است که این‌ امر‌ غیر از مداخله بیگانگان است‌ و این‌ آشوب‌ها فقط‌ در‌ حد یک بحران هستند که اگر‌ تدبیر‌ درست انجام گیرد قابل کنترل خواهد بود.

انطباق نظریه صدر با انواع‌ تغییرات‌ درونی و نظریه‌ها بدین دلیل است‌ که بر خلاف آنها‌ که‌ به علل سطحی و متعدد اقتصادی‌، اجتماعی‌، سیاسی و… در شکل گیری انقلاب‌ها می‌پردازند، نظریه صدر فقط عامل مهم‌ تغییر‌ و تحول درونی و شکل گیری ایده‌آل‌‌های جدید را موجب‌ انقلاب‌ می‌داند و عواملی را‌ که‌ از دیدگاه دیگر تئوری‌ها موجب انقلاب معرفی شده‌اند رد نکرده بلکه آن‌‌ها را نیز زمینه ساز تغییر و تحول‌ فکری‌ مردم دانسته‌ است‌.

منابع و مآخذ:

– قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی‌ فولادوند‌.

– استانفورد‌ کوهن‌ (١٣٧٠‌)، تئوری‌های انقلاب‌، ترجمه‌ علیرضا طیب، چ سوم، تهران: پیک ایران.

– اسکاچپول، تدا (١٣٧٦)، دولت‌ها و انقلاب‌های اجتماعی، ترجمه سید‌ مجید‌ رویین‌ تن، تهران: انتشارات سروش.

– جعفری، محمد تقی‌ (١٣٨٣‌)، حرکت‌ و تحول‌ از‌ دیدگاه‌ قرآن، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار علامه جعفری.

– چالمرز جانسون (١٣٦٣)، تحول انقلابی: بررسی نظری پدیده انقلاب، مترجم:حمید الیاسی، تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر.

– حجاریان، سعید (١٣٧٩‌)، تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر نظریات علوم اجتماعی؛ «رهیافت‌های نظری بر انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات)، قم: نشر معارف، ص٣١٣ تا ٣٢٤.

– سمتی، هادی و هادیان، ناصر (١٣٧٨) انقلاب اسلامی در‌ ساحت‌ نظریه پردازی، پژوهشنامه انقلاب اسلامی، سال ١، ش ٢، ص ٤٣ تا ص ١٠٤.

– صدر، سید محمد باقر (١٣٨٨)، سنت‌های تاریخ در قرآن، ترجمه سید جمال الدین موسوی اصفهانی، تهران: تفاهم.

– صدر، سید‌ محمدباقرصدر‌(١٤٠٧)، رسالتنا، تهران، نشرتوحید

– صدر، سید محمد باقر صدر(١٤١٧)، بحث حول المهدی، تحقیق عبدالجبار شراره، قم، موسسه دایره المعارف فقه اسلامی

– صدر‌، سید‌ محمدباقر صدر(بی تا), المدرسة‌ القرانیه‌، بیروت , دارالتعارف للمطبوعات

– قبادزاده، ناصر (١٣٨١)، روایت آسیب شناختی از گسست نظام و مردم در دهه دوم انقلاب، تهران: فرهنگ گفتمان

– کرین برینتون (١٣٧٠)، کالبد‌ شکافی‌ چهار انقلاب، ترجمه محسن‌ ثلاثی‌، تهران: نشر نو

– ملکوتیان، مصطفی (١٣٨٤)، سیری در نظریه‌های انقلاب، تهران: نشر فردوس

– امام خمینی (ره)، سید روح الله (١٣٨١)، صحیفه نور، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی‌

منابع‌ انگلیسی

– Charles Kurzman, The Unthinkable Revolution, Harvard University Press, Cambridge, 2004

– Davies, James C. (1962) “Toward a Theory of Revolution” American Sociological Review, VOL. 27, NO. 1: PP 5–19.

– Gurr, t. Robert(1973). The‌ Revolution‌ Social Change‌ Nexus.some old theories and New Hypotheses Comporative Politics , Vol. 5, No. 3,p. 339-392.

-Skocpol, Theda. (1982). “Rentier State and Shi’a Islam in the Iranian Revolution”. Theory and Society. Vol 11, pp 265-283..

این پایگاه با هدف گردآوری جامع آثار صدرپژوهان، همه آثار ارزشمند این عرصه را منتشر می‌کند و این انتشار به‌معنای تأیید محتوا از سوی پژوهشگاه تخصصی شهید صدر نیست‌.