چکیده: مقاله حاضر با بهرهگیری از روش تحلیلی-توصیفی، به بررسی و صورتبندی تهدیدات سیاسی تمدن اسلامی از دیدگاه شهید صدر میپردازد. شناخت تهدیدات پیشِ روی تمدن اسلامی، برای پاسداشت و حفظ دستاوردهای این تمدن و تمهید عوامل بقای آن، امری ضروری است که متفکران مختلفی همچون شهید صدر نسبت به آن اهتمام ورزیدهاند. نتایج این پژوهش نشان داد که از دیدگاه ایشان، ارتباط میان فرهنگ، دین و دانش بر پویایی تمدنی تأثیرگذار است؛ همچنین مواردی نظیر آزادی بیقیدوبند، بیعدالتی، فروپاشی رابطه امام و امت، تضعیف پیوندهای اجتماعی، انحراف از اصول اسلامی، تضعیف حکومت اسلامی و بیتوجهی به مصالح جمعی از مهمترین تهدیدات تمدن اسلامی محسوب میشوند.
نویسنده: محمدجواد هراتی، سید محمدجواد قربی
منبع: سیاست متعالیه، زمستان 1397، شماره23، ص 216تا227.
طرح مسأله
شهید سید محمدباقر صدر را میتوان از اندیشمندان معاصر مسلمانی دانست که با نوآوری در اندیشه خود، با اندیشههای غرب به رقابت پرداخت و افکار الحادى آنها را بهچالش کشاند. درعینحال، توانست پویایى اندیشه اسلامى و قدرت آن در رفع مشكلات جامعه و اداره زندگى نوین را بر مبانی عدالت و رفاه جامعه اثبات نماید (صدر، 1393الف: 8). از جمله مسائل مورد توجه ایشان، شناسایی تهدیدات درونی و بیرونی عرصه سیاست بود که میتوانستند تمدنهای بشری را با افول و ضعف مواجه سازند. شهید صدر در کتب و سخنرانیهای خویش به آسیبشناسی ابعاد مختلف تمدن اسلامی پرداخته و تهدیدات سیاسی پیش روی تمدنهای بشری را مورد بررسی قرار داده است. مقاله حاضر با بررسی آثار شهید صدر تلاش میکند به این سوال پاسخ دهد که: “تهدیدات سیاسی تمدن اسلامی از منظر سید محمدباقر صدر کدماند؟” اگرچه در خصوص زوایای مختلف اندیشه شهید صدر مقالات، کتب و پایاننامههای زیادی به رشته نگارش درآمدهاند، اما در حوزه تمدنشناسی پژوهشهای چندانی صورت نگرفته است؛ بهجزء دو مقاله مختصر با عناوین “فرهنگ و تمدن از نگاه شهید صدر”(عنابستانی و عاشوری، 1392: 388-375) و “تمدن در اندیشههای شهید صدر”(جمشیدی، 1393)، اثر جامع و مستقل دیگری در این خصوص انجام نشده است. بداعت و نوآوری این مقاله در این راستا قابل ارزیابی است.
1. رویکرد مفهومی: تمدن و تمدن اسلامی
“تمدن”، مصدر از باب تفعّل است كه ریشهاش به مدینه و شهرنشینی برمیگردد (ضمیری، 1388: 74). از منظر لغوی، تمدن را میتوان تخلق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و جهل به حالت ظرافت، انس و معرفت، اقامت در شهر، تربیت، ادب و… دانست (رشیدی، 1391: 10)؛ بههمیندلیل، برخی از نظریهپردازان، تمدن را مترادف اجتماع شهری و رهاشدگی از زندگی بدوی دانستهاند (پهلوان، 1388: 357). با توجه به این رویکرد اذعان میتوان کرد که تمدنها در بستر فرهنگ شکل میگیرند (لینتون، 1377: 3).
در یک نگرش، تمدن ناظر بر پیکره حیاتی یک جامعه دانسته شده است که بیش از همه، آمیزهای از دستاوردهای فکری و تجربی یا مادی و معنوی است (غفرانی، 1387: 15)..به اعتقاد نگارندگان، تمدن را میتوان باهمبودگی اجتماع انسانی در راستای تأمین عدالت و امنیت دانست؛ بهگونهای که فرصت شکوفایی استعدادها و رشد همهجانبه افراد انسانی در تمامی سطوح را فراهم آورد و بسترهای ترقی ظاهری و باطنی اجتماع و فرد را بهصورت توأمان همراه داشته باشد. تمدن اسلامی بیانگر همه جنبههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه است که ابعاد وجودی فرد و جامعه را پوشش میدهد و در عینحال، همه مؤلفههای آن بر محور اسلام تعریف میشود. بدینترتیب، تمدن اسلامی از همه ویژگیهای تمدن الهی در چارچوب آموزههای قرآنی و متکی بر سنت پیامبر(ص) برخوردار است و مؤلفههای آن: دین، اخلاق، علم، عدالت، قوانین، مقررات، اصول دینی و غیره میباشد. به اعتقاد “ابن نبی” برای حصول تمدن اسلامی، باید مجموعهای از شروط اخلاقی و مادی حاصل گردد (اکبری و رضایی، 1395: 90). در تعریف تمدن اسلامی آمده است:
«تمدنی دینی است که همه مؤلفههای آن بر محور اسلام باشد و این نوع از تمدن، بر اساس نگرش توحیدی و مجموعهای از ساختهها و اندوختههای مادی و معنوی، انسان را بهسوی سعادت و کمال سوق میدهد» (زمانی محجوب، 1395: 137).
نگارندگان، اعتقاد دارد که تمدن اسلامی مبتنیبر پیشرفتهای مادی و معنوی بوده و هدف غایی آن دستیابی به حیات طیبه و سعادت اخروی است. با توجه به این رسالت، تمدن اسلامی مبتنیبر معنویت و عقلانیت است و روح ایمان و توحیدباوری در تمامی ابعاد تمدنی (ظاهری و باطنی) نهفته است.
2. تمدن در پرتو اندیشههای صدر
2.1. تعریف تمدن و ابعاد آن
بررسی دیدگاههای شهید صدر نشان میدهد که ایشان از سه تمدن بهصورت دایم یاد میکند. در یکسو، تمدن مطلوب قرار دارد که وی از آن با عنوان “تمدن اسلامی” یاد میکند؛ در سوی دیگر، از تمدنهای غربی و شرقی یاد مینماید (صدر، 1430، ج1: 127). شهید صدر ضمن نقد پایههای مادی تمدن غربی، به تشریح تمدن اسلامی بر روی ویرانههای نظری تمدن مادی پرداخته است (صدر، 1417ق، ج1: 12). بر این اساس، نظریه تمدن نوین اسلامی را میتوان «نوعی پرسش از غرب و ابطال نظریه پایان تاریخ» (نجفی، 1393: 14) دانست. در راستای چنین مقولهای، محمدباقر صدر پیرامون مبانی، دستاوردها، مؤلفهها و غایت تمدن غربی پرسش مینماید و تمدن غربی را مورد انتقاد شدید قرار میدهد:
«استعمار وقتی شعار ارمغانآوردن علم و حقیقت را برای دیگر کشورها میدهد، درواقع دارد دیدگاه خودش نسبت به حقیقت را منتقل و به دیگران تحمیل مىكند و این براى تمدن بشرى خطایى بزرگ و فاجعهبار است» (صدر، 1394الف: 250).
شهید صدر، برخی شاخصهای مفهومی را برای تمدن در نظر گرفته است. برخی قرابتهای مفهومی تمدن در اندیشه ایشان عبارتند از:
«سازماندهی اجتماعى» (صدر، بیتا: 37 و صدر، 1393ب: 222)،
«نظم اجتماعى» (صدر، 1393پ، ج1: 21)،
«تحول اسلامى در روابط اجتماعى و زندگی فكرى مبتنیبر پایههای روحی و فکری» (صدر، 1393پ، ج1: 396)،
«الگوی زیست» (صدر، 1394الف: 198)،
«نوآورىهاى صنایع و علوم» (صدر، 1381: 182»،
«ساخت عقیدتى بر بنیاد ایمان به خدا» (صدر، بیتا: 8)،
«شئون زندگی و نظام و قوانین اجتماعی مبتنیبر معنویات و ریشهکنساختن رسوبات جاهلی» (صدر، بیتا: 8)،
«جلوههاى عدالت اسلام بهعنوان روح تمدن اسلامی» (صدر، 1394الف: 252)،
«خیر، پیشرفت و ترقی انسانیت در عرصههای صنعتی و قلمرو تولید» (صدر، 1434ب: 45).
بر این اساس، تمدن در اندیشه صدر را میتوان الگو و روش زیست بشر در اجتماع، همراه با پیشرفت در حوزههای ظاهری و باطنی در عرصههای نهادی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و اعتقادی دانست که بنمایه آن، دین و معنویت است. صدر معتقد است تمدن نبوی تمام ابعاد زندگی را در نظر دارد و انسان را از سرگردانی بین زندگی مادی و معنوی میرهاند (صدر، 1358الف: 76)؛ پس تمدن اسلامی نسبت به سایر ملتها و تمدنها بر اساس: حقیقت، عدالت و حمایت از مظلومین رفتار مینماید (صدر، 1432الف: 22).
از دیدگاه شهید صدر، بنیادهای تمدن اسلامی، متمایز از پایهها و مبادی فرا نظری تمدن غربی است (صدر، بیتا: 37)؛ چراکه محور تعیینکننده در ساخت تمدن اسلامی و احیای آن، “توحید” میباشد. در این دیدگاه، انسان نیز بهعنوان کاملترین موجودی که با دو عنصر عقل و آزادی متمایز شده است، موجودی وانهاده، بیهدف و رهاشده یا تحت قوانین جبری طبیعت نیست؛ لذا میتواند در مسیر کمال به پیش حرکت کند و تمدن بسازد (جمشیدی، 1393، ج2: 259-258).
از نظر شهید صدر، وحدت در تمدن اسلامی مبتنیبر دو وحدت “عاطفی” و “فکری” است. ملاک وحدت عاطفی، اشتراک در جغرافیا و زبان و تاریخ است؛ اما وحدت فکری، در ایمان به یک فکر و عقیده ریشه دارد. در تشکیل تمدن مطلوب، هم عواطف دخالت دارند و هم عقل؛ اما فکر و عقل ملاک مهمتری است. از نظر ایشان، وحدت فکری عبارت است از: ایمانِ جمعی از مردم، به اندیشهای واحد که وحدت سیاسی خود را بر آن مبتنی ساختهاند؛ و این وحدت چون امری طبیعی است، لذا شایسته است که آن را مبنای کیان سیاسی تمدن قرار داد. با این بیان، وحدت و همبستگی فکری افراد موجب میشود تا پایههای نهادی و ساختاری تمدن را تشکیل دهند (نصری، 1394: 451).
2.2. نسبت دین، فرهنگ، علم و تمدن از دیدگاه صدر
شهید صدر در کتاب “ومضات” تأکید دارد که تمدن و فرهنگ با یکدیگر تمایز دارند (صدر، 1434ت: 294). وی در توضیح این مطلب مینویسد:
«فرهنگ غیر از تمدن است؛ فرهنگ نگرش امت به زندگی، و تمدن روشهای زیستن است که با تحول علوم و اکتشافات تغییر میکند» (صدر، 1394الف: 327).
در توضیح “نسبت دین و تمدن” در اندیشه صدر باید متذکر شد که آموزههای دینی، محصول تمدن نیستند، بلکه دین امری فطری است و مقولهای تأثیرگذار بر تمدن است (صدر، 1409ق: 90). ایشان بر این اعتقاد است که «دین، فطرت الهى است كه مردم را بدان سرشته و هیچگاه خلقت را نمىتوان دگرگون ساخت. بر این اساس، دین مربوط به تمدن نیست كه در طول تاریخ، اکتسابی باشد؛ زیرا در این صورت دیگر دین، فطرت الهى نخواهد بود» (صدر، 1381: 125). از این رو در تمدن اسلامی، دین امری غیرقابل تبدیل است و بهمثابه یک سنت الهی در تمدن اسلام همواره ثابت و لایتغیر خواهد بود. «دین، فطرتى است كه خداوند سرشت مردم را بر آن نهاده است؛ و خلقت خدایى، غیرقابل تبدیل است. اگر دین قابل تبدیل باشد، در اینصورت، دین یكى از چیزهایی مىشود كه انسان از میان پیشرفتهای مدنى و اجتماعىاش در طول تاریخ بهدست آورده است» (همان: 126-125).
در خصوص رابطه “تمدن و علم” شهید صدر معتقد است که فرهنگ اسلامی با علم و دستاوردهای علمی در بستر تمدن مخالفتی ندارد (صدر، 1394الف: 328). علم و دانش در تمدن اسلامی وسیله است و نه غایت. ایشان معتقد است همه علوم آنگاه مفید خواهند بود كه در مسیر شناخت اسلام، خدمت به اسلام و مسلمین باشد (حسامی، 1390: 20). با این اوصاف، مجموعه بیانات صدر نشان میدهد که اگر علم و دانش، فرهنگ و دستاوردهای فرهنگی در تعامل با دین و آموزههای اسلامی قرار داشته باشند، تمدن اسلامی تقویت شده و گستره تهدیدات سیاسی از آن زدوده میشود. از اینرو، مثلث: “دین اسلام”، “دانش” و “فرهنگ بشری”، از مقومات تمدنی هستند که عدم حراست از آنها، منجر به تهدیدزایی میشود. در ادامه به برخی از تهدیدات سیاسی اشاره خواهیم کرد.
3. تهدیدات سیاسی تمدن اسلامی در منظومه فکری صدر
تهدید عبارت است از: شرایط، فعالیت، مقاصد و مقدورات بالفعل و بالقوهای که منجر به تحدید یا ناکامی در دستیابی به اهداف، منافع و مقاصد میشود (کریمی و دیگران، 1389: 87). تهدید سیاسی متوجه ثبات سازمانی است؛ بهگونهای که سه عامل حیاتی: ایده، سازمان و منافع از تعرضات بیرونی و درونی در امان نباشند (افتخاری، 1385: 164-163).
3.1. تضعیف پیوندهای اجتماعی و همکاریهای تمدنی
پیوند اجتماعى، فرض و اعتبارى است كه جامعه یا هر تشریعگر دیگر براى دستیابى به هدفى معین برمینهد (صدر، 1393ت، ج2: 49). این پیوند در تمدن اسلامی مبتنیبر چهار رابطه فیمابین: انسان، طبیعت، خدا، وزندگی اجتماعی وضع میشود. تمدن غربی به سه رابطه انسان، طبیعت و جامعه توجه دارد و از “الله” غافل شده است (صدر، 1381: 136). صدر تأکید دارد:
«پیوند دین براى زندگى، عبارت از پیوند اجتماعى چهار طرفه است؛ به تعبیر قرآن، امانت است؛ خلافت و استخلاف است. این پیوند اجتماعى نیز بهنوبه خود یكى از سنتهاى تاریخ بهمعناى قرآنى آن است» (همان: 141-140).
بهنظر شهید صدر، همین بیتوجهی و غفلت اگر در تمدن اسلامی واقع شود، تهدیدی هستیشناختی و بنیادی محسوب میشود که میتواند کیان تمدن و نظام اسلامی را نابود سازد. وی در کتاب “المدرسة القرآنیة” بر رابطه انسانها با یکدیگر بهعنوان پیوند اجتماعی در عرصههای اجتماعی و همکاریهای تمدنی تأکید دارد (صدر، 1434پ: 159) و در همین راستا اشاره میکند که یکی از مشکلات بشری در بحث تمدن، تضاد اجتماعی بین انسان و هم نوع او است که در جامعه انسانی به شکلهای گوناگون بروز مینماید، ولی در جوهر خود، تغییری نمیکند؛ و همچنان یک روح و حقیقت کلی باقی میماند که همان تضاد بین ضعیف و توانمند است (صدر، 1395: 180). وی بر این باور است که برای زدودن آسیبهای تزلزل در پیوندهای اجتماعی ضمن پاکسازی تضادهای اجتماعی در صحنه اجتماع، باید تضادهای درونی انسان را نیز از بین برد تا ریشه تضادهای اجتماعی در حوزه تمدنی از بین برود (همان). بههراندازهای که اجتماع انسانی در مسیر تمدنسازی، از پیوندهای اجتماعی دورتر شود و تضاد میان افراد – که ناشی از فزونخواهی باطنی انسان در جامعه است – بیشتر شود، ماهیت تمدن با تهدید بیشتری مواجه میشود. بههمیندلیل شهید صدر تأکید میکند که راه برونرفت از گسستگی در پیوندهای اجتماعی، ایجاد توازن در ساختارهای تمدنی است و «نظامى كه توازن را در میان افراد امت برقرار مىسازد، جلوی ضربه به امت و پیوند اجتماعى را مىگیرد» (صدر، 1394الف: 331).
بنابراین، بررسی ارتباط چهارگانه عناصر پیوند اجتماعی در تمدن اسلامی نشان میدهد که نوعی همکاری تمدنی در حیات مسلمانان وجود دارد که تزلزل در هر یک از عناصر چهارگانه نسبت به سایر پیوندها، تهدیدی جدی برای تمدن اسلامی ایجاد میکند و پویایی تمدن و عدم انحراف از مسیر اصلی آن، در گرو همکاری عناصر چهارگانه فوقالذکر در عرصه تمدنی است. ارکان نظام استخلاف در تمدن اسلامی مورد نظر شهید صدر، عبارت است از: الله، انسان، جامعه و طبیعت؛ و پیوند میان این چهار بعد، همکاری تمدنی مطلوب را به وجود میآورد و تضمینگر سلامت و امنیت تمدن اسلامی میشود. همچنین قطعشدن ارتباط میان هر بعد از پیوندهای نظام استخلاف، تهدید سیاسی محسوب میشود.
3.2. الحاد و انحراف از آموزههای اسلامی
تمدن غربی بر همه شئون زندگی انسان امروزی مسلط شده و نهتنها موجب استثمار و بهرهکشی از انسان و طبیعت گردیده است، بلکه زندگی آدمیان را بهدور از عالم قدسی و بریده از اصول زندگی معنوی، جهت داده است (متولی، 1394: 8). از همینرو، انحطاط اخلاقی و فقدان معنویت و معنا از مهمترین بحرانهای درونی تمدنهای مادی، علیالخصوص تمدن غربی، است (خدایاری و دیگران، 1395: 292). این در حالی است که در «تمدن اسلامى… اسلام عامل اصلى و محرك اساسى و بهوجود آورنده شرایط این تمدن و فرهنگ بوده و روح حاكم بر آن، روح اسلامى است» (مطهری، 1390: 130). این موضوع نشان میدهد که آموزههای اسلامی در اندیشه صدر، هویتبخش تمدن اسلامی و در عینحال، عامل استحکام عناصر تمدنی است؛ لذا تخریب آن، سازماندهی سیاسی و ثبات اجتماعی ناشی از اعتقادات و آموزههای الهی را با مشکل مواجه میسازد.
تصدیق وجود خداوند یکی از درخورتوجهترین دستاوردهای تمدن بشری است (مسترسن، 1389: 9). بنابراین، بزرگترین عامل پسماندگی مسلمانان را باید انحراف آنان از اصول و آموزههای اساسی اسلام دانست. نسخشدن روح اصیل باورهای اسلامی؛ درك نادرست از مقتضیات روز و نیازهای زمانه؛ مقابلهگری با دستگاه فكری اجتهاد، نوآوری و اندیشهورزی؛ گسترش روحیه گوشهنشینی و تصوّف منفی؛ دگرگونه جلوهدادن دیدگاههای پیشرفته اسلامی برای توجیه اعمال و افكار غیر اسلامی؛ و چیرگی گرایشهای سطحینگر و ظاهرپرستانه، از عوامل پسماندگی مسلمانان بهشمار میرود (آقاجانی، 1381).
باید توجه داشت که اندیشههاى مادى در جهان اسلام و در فرهنگ و تمدن اسلامى سابقه طولانى دارد. از آیات قرآن برمىآید كه اندیشه انكار خدا و معاد در عصر جاهلیت در میان مردم وجود داشته است (مطهری، 1377، ج1: 444)؛ لاجرم، الحاد یکی از موانع و تهدیدات تمدن اسلامی محسوب میشود و بر اساس بینش اسلامی، دیدگاه تلازم توسعه و الحاد در مسیر تمدنسازی، امری باطل و مردود است (رضایی، 1391: 391-390). این در حالی است که صدر، مشکل الحاد و بتپرستی را مهمترین تهدید و آسیب در طول تاریخ تمدن بشری میداند (صدر، 1388: 14) زیرا سبب بازداشتن تمدن و جامعه انسانی از حرکت، پویایی، خلاقیت و ابتکار میشود و ضمن سرگردان نمودن انسانها، مانع ارتباط جامعه انسانی با پروردگار در تنگناهای مسیر زندگی و فراز و فرود تمدنی میشود (صدر، 1358الف: 82 و همو، 1434الف، ج16: 753).
بر اساس اندیشه صدر، امربهمعروف و نهی از منکر بههمراه دعوت به اسلام و دین، از مهمترین وظایف و واجبات اسلامی در مجتمع انسانی (تمدن بشری) است (نعمانی، 1424ق، ج2: 20) که میتواند مانع بروز انحراف دینی و الحاد در سازمان تمدن شود. وی در کتاب “اقتصادنا” تأکید میکند:
«بدون شک در اثر خالیشدن جوامع سرمایهدارى از معنویت و روش خاص زندگی آنها، انسانیت با فاجعههایی مواجه بوده است. و اگر با ابزار معنویت محدود نگردد، انسان را به بیراهه میرساند» (صدر، 1393پ، ج1: 317).
بهنظر ایشان، درنتیجه این بحران اخلاقی و معنوی در تمدنهای بشری است که جهان آماده ظهور تمدن ناب اسلامی و حکومت مهدوی میشود (صدر، 1410ق: 64 و همو، 1385: 71-69).
با توجه به همین مشکلات بود که شهید صدر اعتقاد دارد یکی از مهترین رسالتهای پیامبر گرامی اسلام نیز ایجاد جامعه نوینی با معیارهای اخلاقی و انسانی و عاری از پیرایههای پوچ در دوران جاهلیت است (فیاض، 1406ق: 5). وی در همینراستا به کشورهای اسلامی توصیه مینمایند تا «مانع از افتادن مسلمانان به الحاد شوند» (صدر، 1394الف: 372). پس باید زیربنای تفکر اسلامی – یعنی توحید – را پذیرفت؛ اگر انسان در برابر خالق یکتا خضوع و خشوع کند، دیگر در برابر بتهای مدرن تسلیم نمیگردد و الحاد بهعنوان یک تهدید مهم برای تمدن نوین اسلامی، از جامعه رخت برمیبندد.
3.3. متلاشیشدن رابطه امام و امت
سطح سرپرستی و مدیریت جامعه در فرایند تمدنسازی، امری بایسته است و همافزایی امام و امت یکی از لوازم مدیریت تمدنی هست (متولی، 1394: 157-138). شهید صدر در اینرابطه بیان گیرایی دارد:
«هر تحول فراگیر در جامعه، زمانی که زائیده عوامل محسوس است، نمیتواند بدون مقدمه و بیارتباط با مراحل مقدماتی و جدا از جریانی باشد که پیش از آن بهوجود میآید؛ بهتدریج رشد میکند؛ از نظر فکری و معنوی گسترش مییابد؛ تا جایی که در درون آن، رهبری شایستهای بهوجود آید و مسئولیت پیشوایی را برعهده گیرد و بهتناسب مقتضیات جامعه، آن را بهطرف ترقی هدایت کند» (صدر، 1362: 81).
بهاینترتیب، اگر میان امام و پیشوای جامعه با امت در تمدن اسلامی پراکندگی و فقدان همبستگی وجود داشته باشد، متلاشیشدن تمدن، امری حتمی است و در برابر هجمههای خارجی و تمدنهای رقیب، مورد تهدید قرار میگیرد. صدر در کتاب “سنتهای تاریخ در قرآن” اذعان میدارد:
«نخستین رفتار تاریخى اجرایى، متلاشىشدن در برابر یك حمله نظامى از خارج است؛ زیرا این ملتِ از درون پوسیدهشده، دیگر همبستگى خارجى یك ملت بههمپیوسته را ندارد. تنها افراد پراكندهاى هستند كه دورِ هم جمع شدهاند؛ هرکدام به فكر خوراك، لباس و مسكن شخصى خود هستند و مانند یك ملت براى جامعه نمىاندیشند. در این صورت، ملت در مقابله با حمله نظامى از خارج متلاشى مىشود. این موضوع، درست مسألهای است كه امروز دقیقاً براى امت اسلامى ما پیشآمده. وقتى مسلمانان ایدهآل برتر خود را از دست دادند و از تحت ولایت و نفوذ عنایت خدا، خود را رها ساختند، طعمه و شكار خوبى در چنگال مغولهاى كافر قرار گرفتند. در آن روز، تمدن اسلامى سقوط كرد و دنیاى اسلام كه از خارج مورد حمله واقعشده بود، از درون هم دگرگون گردید» (صدر، 1381: 168).
یکی از بسترهای همافزایی میان امام و امت در فرایند تمدنسازی، توجه به وظایف و رسالتها، توسط هرکدام از آنهاست تا جایی که عدول و بیتوجهی به وظایف هرکدام، منجر به بیاعتمادی و تهدیدی مهم علیه تمدن اسلامی میشود. اگر «حاكم بر مبنای امیال شخصى در قلمرو قدرتش حكومت كند و حكومتش بر اساس مبناى فكرى مشخصی كه داراى نگرش خاصی نسبت به روابط انسانها با یكدیگر و هستى و زندگی و خالق جهان باشد، بنا نشده باشد، این وضعیت خطرش براى اسلام و عقیده بیشتر است» (صدر، 1394: 454).
یکی از ملاکهای نابودی همافزایی امام و امت اسلامی در تمدن اسلامی، خروج رهبران جامعه از مسیر عدل و تجاوز به حقوق دیگران با روحیه ستمگری است. بهتعبیر شهید صدر: «خطرناکترین مراحل این است كه ستمگران و عناصر كثیف بر امت مسلط مىشوند. در این شرایط، اینان هیچگونه رعایت عهد و پیمانى را نمىكنند. قرآن در این مورد گوید: “وَ كَذلِكَ جعَلْنا فی كُلِّ قرْیةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِیها لِیمْكُرُوا فِیها وَ ما یمْكُرُونَ إِلَّا بأَنْفُسِهِمْ” (انعام: 23)؛ بدینگونه در هر سرزمینى، بزرگ مجرمانى قراردادیم تا مكر و سوء سیاست كنند و مكر آنها جز به خودشان به دیگران بازنمىگردد. در این وضع گروهى از تبار مجرمان مسلط مىشوند» (صدر، 1381: 182).
رابطه امام و امت در تمدن اسلامی باید بهگونهای باشد که ملت، خواستار دگرگونی شرایط نامساعد باشد و بسیج عمومی تودهها در ساخت تمدن نوین اسلامی بهخوبی انجام شود و نظارت مرجعیت بهگونهای باشد که مانع از عقبماندگی مسلمانان شود. شهید صدر در رساله “سرچشمههای قدرت در حكومت اسلامى” بر این امر تأکید کرده و مینویسد:
«بسیج تودهها و اراده عمومی در مسیر پس جنبش همه توده، شرط بنیادى است براى پیروزى در هرگونه عملیاتى كه بهمنظور ساختن تمدنى نو یا مبارزهای گسترده علیه عقبماندگی انجام میگیرد؛ زیرا جنبش آن، نشانهای از پرورش یافتن آن، و پرورش اراده آن و آزادشدن استعدادهاى درونى آن است. و هر جا توده پرورش نیابد، هیچ شیوه و روشى نمیتواند چیزى از واقعیت را دگرگون نماید» (صدر، بیتا: 25-24).
یکی از اهرمهای موجود، رهبر جامعه است که میتواند نقشی شگرف در پیشرفت تمدنی داشته باشد. بههمیندلیل، پیوند وثیق پیشوا و امت میتواند تمدن را از تهدیدات درونی و بیرونی ایمن سازد و عقبماندگیهای موجود را برطرف سازد. شهید صدر معتقد است حکمرانی بر اساس وحی خداوند متعال، مانع فروپاشی جامعه و امت میگردد و در نقطه مقابل، اگر حکمرانی بر اساس وحی خداوند متعال تعطیل شود، پیشوایی و رهبری، به راه ناصواب خواهد رفت و جامعه ذوب خواهد شد. ازاینرو، وجود پیشوا و امامی صالح در کنار امت اسلامی میتواند از کژروی، فروپاشی و تجزیه تمدن جلوگیری نماید (صدر، 1394ب: 251-248).
3.4. تضعیف حکومت اسلامی
رابطه حکومت و تمدن، رابطهای بسیار تنگاتنگ است. تمدن اسلامی برای شکوفایی، نیازمند حکومت است. بهتعبیر شهید صدر، «حكومت اسلامى نهتنها یك ضرورت دینى بوده، بلکه براى تمدن نیز یك ضرورت است؛ زیرا یگانه راهى است كه میتواند استعدادهاى انسان را در جهان اسلام شكوفا سازد و او را تا جایگاه طبیعیاش كه پایگاه والاى تمدن انسانى باشد، بالا ببرد و از پراكندگىها و عقبماندگىها و تباهیهاى رنگارنگى كه دچار آن است، رهایی بخشد» (صدر، بیتا: 3). ازاینرو، حکومت اسلامی بازوی اجرایی تمدن بوده و رسالت حقیقی آن، هدایت امت اسلامی و اجتماع انسانی است؛ بهگونهای که جامعه از انحرافات دور شوند و با اطمینان در مسیر تمدن نوین اسلامی گام بردارند:
«حكومت اسلامى مردم را در تاریكى راه نمىبرد و افراد را در مجموعهاى از امور ضد و نقیض – كه تحت شعار واحد قرار دارند، ولى محتواى واحدى ندارند – گرفتار نمیسازد. حكومت اسلامى، مردم را در نور راه مىبرد و با دست خود، قلهاى را نشان مىدهد كه هیچ مسلمانى نیست كه آن را نبیند و یا تصویر مشخصى از آن نداشته باشد» (صدر، 1393ب: 221-220).
با توجه به این موضوع، انحراف حکومت از مبانی اسلامی و آموزههای ناب الهی، یک تهدید جدی برای تمدن مطلوب اسلامی محسوب میشود. «نوع دیگر انحراف این است كه حكومت نه بر اساس مبانی اسلامى، و نه بر اساس غیر اسلام بنا شود» (صدر، 1394الف: 454).
فشار تمدنهای غربی میتواند منجر به تحمیل ارزشهای خاصی به حکومت و تمدن اسلامی شود. بر اثر قدرت، تمدن غربى بر حاكمان اسلامی تحمیل مىشود كه در برابر حاكمان غربى سر تعظیم فرود آورند؛ نه بهعنوان مبنایى كه حاكم آن را مىپذیرد، بلكه بهعنوان یك جریان واقعى كه راهى جز همراهى با آن ندارد. بنابراین، نتیجه این وضعیت این است كه حكومتى وجود داشته باشد كه با یك مبناى فكرى كافر پیوند دارد. یعنى مبنایى كه انسان را بهصورت واقعى و نظرى و یا فقط بهصورت واقعى، از خداوند متعال جدا مىكند» (همان: 455)
در نقطه مقابلِ حکومتهای ضعیف و ناکارآمد، حکومت هادی و توانمند اسلامی قرار دارد که میتواند امت را به سرمنزل مقصود در فرایند تمدن اسلامی هدایت نماید. بهتعبیر صدر: «حكومت اسلامى، مردم را در روشنایی راه میبرد و با دست خود اوجى را نشان میدهد كه هیچ مسلمانى نیست كه آن را نبیند یا چهره مشخصى از آن نداشته باشد؛ و این امر موجب میشود كه فرد مسلمان در چهار دیوار بسیج اسلامى براى پیشبرد تمدن، به راه خود اطمینان داشته و به هدف خود پشتگرم باشد» (صدر، بیتا: 34-35).
3.5. بیتوجهی به مصالح جمعی و منافع عمومی
«انسان با این وصف زاده شود كه خود را تنها بهعنوان جزئى از جمع بودن دوست بدارد؛ و از سعادت و منافع خود لذت نبرد، مگر از آنجهت كه مصداقى از سعادت و منافع جمع است. در این حالت، حب جمع و عشق به دیگران بهطور طبیعى و خودكار ضامن کوششهای افراد جامعه در راه تحقق خواستهها و مصالح اجتماعى خواهد شد» (صدر، 1393ب: 328).
انسانها در هر مرحله از تمدن که باشند، با مصالح زیادی مواجه هستند که در دو بخش فردی و جمعی قابل رؤیت است؛ دستیابی به آنها نیازمند تلاش و کار است. البته در تمدن اسلامی، توجه به مصالح اجتماعی و کوشش برای منافع جمعی، دارای اولویت است که نیازمند تربیت و ممارست میباشد (صدر، 1432پ: 27-26). ایشان معتقد است
كیان اجتماعى كه در ابتدای راه با ایجاد امكان همكارى بین افراد جامعه، مصلحت فرد را تأمین مىكرد، در ادامه با زیادهطلبیهای فطرى فرد، تعارض پیدا مىكند. بر پایه این تحلیل، در چنین شرایطى، اگر نظام اجتماعى توسط فرد یا مجموعهاى از افرادى – كه خود در كوران درگیرى و تضاد منافع با یكدیگر هستند – تأسیس شود، هرگز نمىتواند مصلحت كیان اجتماعى را حفظ و انگیزههاى شخصى را كنترل كند. بنابراین لازم است مرجعى باشد كه بتواند انگیزههاى شخصى را بهگونهای تغییر دهد كه با مصلحت اجتماعى، سازگارى داشته باشند. این مرجع هم جز دین نمىتواند باشد؛ زیرا این دین است كه مىتواند بین انگیزههاى شخصى و منافع اجتماعى عمومى، هماهنگى و سازگارى ایجاد كند و به ارزشهاى موجود در نظام اجتماعىِ وابسته به خود، رنگ منافع شخصى بدهد و در نتیجه، تضاد دوقطبى بین شخصى و عمومى و بین خودخواهى و اجتماعگرایى را از بین ببرد (صدر، 1394الف: 107-104).
صدر معتقد است صحبت از منافع جمع در تمدن غربی، امری پوشالی و صرفاً جنبه ابزاری برای استثمار شهروندان دارد. «تمدن غربى مدعى نیست كه بنیاد كار را بر مصالح متقابل قرار میدهد، بلكه عملكرد آن بر اساس حق و دادگرى و یارى مستضعفان روى زمین است و به حقیقت، درون آن را درستى و دادگرى آكنده میسازد و اینها فقط یکمشت نامهایی نیست كه بر طبق مصالح بر زبان رانده شود و دستافزار بهرهکشی و استثمار قرار گیرد» (صدر، بیتا: 21). پس تمدن اسلامی نباید اینچنین باشد و بیتوجهی به منافع عمومی و مصالح جمعی، یک تهدید مهم محسوب میشود.
شهید صدر بهشدت تمرکز بر منافع گروهی و شخصی بهجای تأکید بر منافع جمع را در تمدن اسلامی نفی میکند و اعتقاد دارد سیاستهای مختلف در تمدن اسلامی باید مبتنیبر منافع عمومی و کیان اجتماعی باشد. پس، در تمدن نوین اسلامی، «سیاست، منافع امت را تأمین و كیان اجتماعى آن را در شاخهها و بخشهاى مختلف زندگى حفظ و روابط و پیوندهایش را معین مىكند و بهشكل عملى، حیات امت و سبك زندگى آن را ترسیم مىنماید» (صدر، 1394الف: 341). رواج مصلحتهای فردی، جناحی، گروهی، قومی و… در تمدن اسلامی، پایههای اعتقادی و اصول تمدن اسلامی را سست و لرزان میسازد.
3.6. آزادی بیقیدوبند
از دیدگاه صدر، «تمدن غربى، مبانی فکریای دارد كه به آن تكیه کرده است؛ و آن عبارت است از دموكراسى. به عبارت بهتر، آزادىهاى اساسى در عرصههاى فكرى، دینى، سیاسى و اقتصادى. تأثیر اصل آزادى اقتصادى بر قوانین اقتصاد سیاسى و تأثیر آزادى فردى بر گرایشهای روانشناختى برخى مكاتب روانشناسى تحلیلىِ موردقبول روانكاوان غربی، از نمونههاى بارز مطلبى است كه روى آن تأكید مىكنیم؛ و آن پیوند محكمى است که بین اندیشههاى تمدن غربی و رسالت اجتماعىاى كه تمدن غربى جهان را به آن فرامیخواند (صدر، 1393ب: 459). هرچند اسلام و تمدن غربى، هر دو، مسأله آزادى را مطرح كردهاند، اما مبناى فكرى آزادى در این دو طرز تفكر متفاوت است. مبناى فكرى آزادى در اسلام، عبودیت و بندگى براى خدا و ایمان به اوست؛ درحالیکه مبناى فكرى آزادى در تمدن غربى، ایمان به انسان و تسلط او بر خود است. چراكه این تمدن در ارزشها و حقایق وراى ابعاد مادى وجود انسان، تردید روا داشته است (همان: 353).
3.7. بیعدالتی
در تمدن اسلامی، نظم اجتماعی بر اساس حق و عدالت بهمنظور حفظ وحدت بشری و توسعه انسانی در جهتی صحیح پیریزی شده است (همان: 26-25). در مبانی تمدن مطلوب شهید صدر، “عدل و استقامت” یکی از صفات خداوند تبارک تعالی است و عدالت، حق است و ستمکاری، باطل و شر است. کسی که به عدالت رفتار کند، شایسته احترام در دنیا و ثواب در آخرت است؛ و هرکس به ستمکاری و تجاوز عمل کند، سزاوار ذلت در دنیا و عقوبت در آخرت است (صدر، 1358الف: 54). با همین منطق است که عدالت در این تمدن، امری نیکو بوده و رعایت آن، واجب است (صدر، 1387، ج1: 295).
صدر در کتاب “ومضات” تأکید دارد که “عدالت” روح تمدن اسلامی است. بهبیان دیگر، «جلوههاى عدالت اسلام درواقع روح اجراى تمدن اسلامى را نشان مىدهد» (صدر، 1394الف: 252). لاجرم، یکی از مختصات تمدن اسلامی، رفتاری منطبق با حق و عدل است. تمدن مطلوب در اندیشه شهید صدر، با عدالت درهم آمیخته است و بهنوعی، وجدان تمدن اسلامی محسوب میشود (صدر، 1393ب: 209). بنابراین، در اندیشه ایشان، افول و انحطاط تمدنی ارتباط نزدیکی با عدم صبر و ایستادگی، تقوا و عدالت دارد؛ پیشرفت در عرصه تمدنی نیز نیازمند “استقامت در عدل” است. صدر اعتقاد دارد که تمدن اسلامی بر «برپایى كامل عدالت در زندگى اجتماعى مردم» (همان: 105) تمرکز دارد؛ لذا در تشریح این امر مینویسد: تمدن اسلامی مبتنیبر کرامت، سعادت و آزادگی در برابر غیر است؛ تا جایی که ظلم، بیعدالتی و تجاوز به حقوق اجتماع در آن جایی ندارد و رویآوردن به تمدن اسلامی، همسان با مساوات و عدالت اجتماعى بههمراه رفع ظلم، تبعیض و استثمار نفرتانگیز است. در تمدن اسلامی، «دین دست انسان را مىگیرد تا جهت برپایى جامعه سعادتمند و حفظ و ثبات عدالت اجتماعى – كه تحققبخش رضایت الهى است – مشاركت كند» (همان: 336).
نتیجهگیری
شهید صدر برای تمدن، دو دسته از عناصر “ظاهری” و “باطنی” را ترسیم میکند و معتقد است که در تمدن غربی، بیشتر بر روی ظواهر تمدنی تأکید شده است؛ اما رویکرد اسلام نسبت به تمدن، ماهیتگرا بوده و جنبههای معنوی در کنار تعامل و کامیابی مادی قرار گرفته است. به تعبیری دیگر، ایشان تمدن را تعالی و رستگاری مادی و معنوی اجتماع بشری میدانند که از سه عنصر کلیدی برخوردار است؛ این عناصر شامل؛ “دین و معنویت”، “فرهنگ و ارزشها”، و “علم و دانش” میشود. ایشان معتقد است: فرهنگ یکی از لوازم مهم تمدن بشری است، اما این مقوله باعث نمیشود که تمدن و فرهنگ را یکسان بدانیم؛ بلکه تمدن اسلامی امری پیچیده و کاملتر هست که ناظر بر الگوی زیست امت اسلامی است. تمدن از دیدگاه شهید صدر دارای مؤلفههایی نظیر: پیشرفتهای مادی و تعالی در رفاه و آبادانی، سازماندهی اجتماعى، نظم اجتماعى و قانون مداری، روابط اجتماعى مبتنیبر پایههای روحی و فکری، نوآورىهاى صنایع و علوم و… میشود که باید مبتنیبر معنویات و ریشهکن ساختن رسوبات جاهلی در تمدنهای مادی باشد. بهاعتقاد وی، شاه کلمه تمامی پیشرفتهای تمدنی باید اسلام و آموزههای وحیانی باشد و همین امر است که مکمل پیشرفت مادی خواهد بود. تمدن اسلامی برخلاف تمدن غربی، در عرصه سیاست و امر مدنی نیازمند رهایی از برخی از تهدیدات است که عبارتاند از: تضعیف پیوندهای اجتماعی و همکاریهای تمدنی، الحاد و انحراف از آموزههای اسلامی، متلاشیشدن رابطه امام و امت، تضعیف حکومت اسلامی، بیتوجهی به مصالح جمعی و منافع عمومی، آزادی بیقید و بند، و بیعدالتی. این تهدیدات میتوانند تمدن اسلامی را با فروپاشی مواجه سازند و آن را در مسیر کژروی و انحراف قرار دهند و همین امر، مهار و کنترل تهدیدات فوقالذکر را توجیه مینماید.
منابع
1. افتخاری، اصغر (1385). کالبدشکافی تهدید. تهران: مرکز مطالعات دفاعی و امنیت ملی.
2. آقاجانی، علی (1381). شكوه ایمان (بازشناسی تمدن مسلمین). قم: مركز پژوهشهای اسلامى صداوسیما.
3. اکبری، مرتضی؛ رضایی، فریدون (1394). «واکاوی شاخصههای تمدن نوین اسلامی در اندیشه مقام معظم رهبری». الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی، سال سوم، شماره 5، ص 108-85.
4. پهلوان، چنگیز (1388). فرهنگ و تمدن. تهران: نشر نی.
5. جمشیدی، محمدحسین (1393). «تمدن در اندیشه شهید صدر». علوم انسانی اسلامی، شماره ۱۱ و ۱۲.
6. جمشیدی، محمدحسین (1393). «حکومت مردمسالاری دینی در اندیشه سیاسی علامه صدر». در: مجموعه مقالات سومین همایش نظریه مردمسالاری دینی (جلد دوم). تهران: پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی.
7. حسامی، فاضل (1390). «تبیین و تحلیل علم دینی از دیدگاه شهید صدر». جاویدان خرد، سال8، شماره20،ص 38-5.
8. حسینی، سیدحسین (1395). تمدنپژوهی: مطالعات مفهومی تمدن اسلامی. تهران: نشر جامعهشناسان.
9. خدایاری، ناصر و دیگران (1395). درونمایههای فرهنگ و تمدن اسلام و ایران. تبریز: انتشارات مائده.
10. رشیدی، بهروز (1391). فرهنگ و تمدن اسلامی. تهران: انتشارات تیسا.
11. رضایی، عبدالعلی (1391). مهندسی تمدن اسلامی؛ موانع و الزامات. قم: نشر کتاب فردا.
12. صدر، سید محمدباقر (1358الف). روش نوین در فلسفه اصول دین. ترجمه عباس مخبر دزفولی. تهران: انتشارات کتابخانه صدر.
13. صدر، سید محمدباقر (1358ب). اسلام و مکتبهای اقتصادی. ترجمه محمد نبیزاده. قم: انتشارات مجمع ذخائر اسلامی.
14. صدر، سید محمدباقر (1362). اثبات خدا با روش علمی و فلسفی. ترجمه محمود عابدی. تهران: انتشارات روزبه.
15. صدر، سید محمدباقر (1381). سنتهای تاریخ در قرآن. بهتحقیق و ترجمه جمالالدین موسوى اصفهانى. تهران: نشر تفاهم.
16. صدر، سید محمدباقر (1385). انقلاب مهدی و پندارها. ترجمه سید احمد علمالهدی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
17. صدر، سید محمدباقر (1387). قواعد كلى استنباط (ترجمه و شرح الحلقة الأولى). ترجمه رضا اسلامی. قم: مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.
18. صدر، سید محمدباقر (1388). آیین بندگی در آینه اندیشه و احساس. ترجمه مهدی طیب. تهران: نشر سفینه.
19. صدر، سید محمدباقر (1393الف). فلسفه ما. ترجمه سیدابوالقاسم حسینی ژرفا. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر.
20. صدر، سید محمدباقر (1393ب). اسلام، راهبر زندگی: مکتب اسلام؛ رسالتها. ترجمه مهدی زندیه. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر.
21. صدر، سید محمدباقر (1393پ). اقتصاد ما. ترجمه سیدمحمدمهدی برهانی. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر، ج1.
22. صدر، سید محمدباقر (1393ت) اقتصاد ما. ترجمه سید ابوالقاسم حسینی ژرفا. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر، ج2.
23. صدر، سید محمدباقر (1394الف). بارقهها؛ مقالات، سخنرانیها و یادداشتهای استاد شهید آیتالله سید محمدباقر صدر. ترجمه سید امید مؤذنی. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر.
24. صدر، سید محمدباقر (1394ب). امامان اهلبیت: مرزبانان حریم اسلام. ترجمه رضا ناظمیان و حسام حاج مؤمن. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر.
25. صدر، سید محمدباقر (1395). پژوهشهای قرآنی. ترجمه سیدجلال میرآقایی. قم: پژوهشگاه علمى تخصصى شهید صدر.
26. صدر، سید محمدباقر (1409). السنن التاریخیة فی القرآن. دمشق: دار التعارف للمطبوعات.
27. صدر، سید محمدباقر (1410). بحث حول المهدی(عج). بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.
28. صدر، سید محمدباقر (1417). بحوث فی علم الأصول. تقریر محمود هاشمی شاهرودی. قم: مؤسسة دائرة معارف الفقه الاسلامی.
29. صدر، سید محمدباقر (1430). مباحث الأصول. تقریر کاظم حسینی حائری. قم: دار البشیر.
30. صدر، سید محمدباقر (1432الف). الإسلام و بناء حضارة الإنسان المعاصر. بیروت: مركز نون للتالیف و الترجمه و جمعیة المعارف الإسلامیة الثقافیة.
31. صدر، سید محمدباقر (1432ب). الرسول و الرسالة. بیروت: مركز نون للتالیف و الترجمه و جمعیة المعارف الإسلامیة الثقافیة.
32. صدر، سید محمدباقر (1432پ). عبادتنا. بیروت: مركز نون للتالیف و الترجمه و جمعیة المعارف الإسلامیة الثقافیة.
33. صدر، سید محمدباقر (1434الف). الفتاوى الواضحة. قم: المؤتمر العالمی للإمام الشهید الصدر.
34. صدر، سید محمدباقر (1434ب). فلسفتنا. قم: المؤتمر العالمی للإمام الشهید الصدر.
35. صدر، سید محمدباقر (1434پ). المدرسة القرآنیة. قم: المؤتمر العالمی للإمام الشهید الصدر.
36. صدر، سید محمدباقر (1434ت). ومضات. قم: المؤتمر العالمی للإمام الشهید الصدر.
37. صدر، سید محمدباقر (بیتا). تشیع یا اسلام راستین. ترجمه علیاکبر مهدیپور. تهران: انتشارات روزبه.
38. صدر، سید محمدباقر (بیتا). سرچشمههای قدرت در حکومت اسلامی. ترجمه اکبر ثبوت. تهران: انتشارات روزبه.
39. عنابستانی، ابوالفضل؛ عاشوری، مهدی (1392). «فرهنگ و تمدن از نگاه شهید صدر». در: اندیشههای حكمی و اجتهادی شهید آیتالله سید محمدباقر صدر. زیر نظر عبدالحسین خسروپناه. تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
40. غفرانی، علی (1387). فرهنگ و تمدن اسلامی در ماوراءالنهر. تهران: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
41. فیاض، عبدالله (1406ق). تاریخ الامامیه و اسلافهم من الشیعه منذ نشاه التشیع حتی مطلع القرن الرابع الهجری. تصدیر بقلم سید محمدباقر صدر. بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
42. کریمی، علی و دیگران (1389). «تهدیدات سیاسی امنیت ملی از دیدگاه امام خمینی (ره)». مطالعات راهبردی، سال13، شماره49،ص 109-83.
43. لینتون، رالف (1377). سیر تمدن. ترجمه پرویز مرزبان. تهران: نشر دانش.
44. متولی، سید محمدحسین (1394). جستارهایی نظری در باب تمدن اسلامی. تهران: دفتر نشر معارف.
45. مسترسن، پتریک (1389). الحاد و ازخودبیگانگی. ترجمه سیدابراهیم موسوی. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
46. مطهری، مرتضی (1377). مجموعه آثار شهید مطهرى. تهران: انتشارات صدرا.
47. مطهری، مرتضی (1390). خدمات متقابل اسلام و ایران. تهران: انتشارات صدرا.
48. نجفی، موسی (1393). نظریه تمدن جدید اسلامی. اصفهان: نشر آرما.
49. نصری، عبدالله (1394). صدر اندیشه: سیری در آرا و اندیشههای شهید سید محمدباقر صدر. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
