یادداشت

یادداشت

شهید صدر وارث مرجعیت شهید

این یادداشت (شهید صدر وارث مرجعیت شهید) با استفاده از هوش مصنوعی ترجمه شده و ممکن است از دقت کامل برخوردار نباشد. نسخه اصلی این مطلب با عنوان «الامام محمد باقر الصدر وريث المرجعية الشهيدة» در بخش عربی وب‌سایت منتشر شده است.

نویسنده: جودت القزوینی

اهمیت سید محمدباقر صدر تنها به سبب مشارکت‌های فکری گسترده او که به بررسی منهج نظریه اسلامی در اقتصاد، فلسفه و جامعه پرداخته، محدود نمی‌شود، بلکه از آن‌روست که او در رأس نهادی دینی قرار داشت که پیشینه آن به حدود ده قرن پیش بازمی‌گردد.

این نهاد از آغاز سده سوم هجری (نهم میلادی) به‌صورت میراثی شکل گرفت و در روزگار دولت بویهی، به‌دست فقهای بغداد ـ شیخ مفید، شریف مرتضی و شیخ طوسی ـ به نهادی دینی با ارکان ویژه خود تبدیل شد؛ و این به سبب آزادی فکری‌ای بود که بوییان به همه جریان‌ها و مذاهب دینی، فلسفی و کلامی ـ از اشاعره و معتزله و زیدیه گرفته تا امامیه دوازده‌امامی و دیگران ـ اعطا کرده بودند.

این نهاد دینی با گونه‌ای از فقها شناخته می‌شد که گرچه فاصله‌های زمانی بسیاری میان آن‌ها وجود داشت، در عطایای فکری و رویکردهای سیاسی یا رویکردهای بی‌طرفانه‌شان به یکدیگر شبیه بودند.

نزدیک کردن وجوه شباهت میان فقهای امامیه، به معنای پذیرش مطابقت کامل آنان در همه گرایش‌ها نیست. بر همین اساس، می‌توان نقش یک فقیه را در دوره‌ای مشخص، با نقش فقیهی دیگر در دوره‌ای متفاوت، از راه چنین تقسیم‌بندی‌ای روشن کرد:

۱ ـ گرایش توفیقی و توازن علمی

نمایندگان این گرایش عبارت‌اند از:

۱. شیخ طوسی (۴۶۰ق / ۱۰۶۸م)

۲. محقق حلی (۶۷۶ق / ۱۲۷۷م)

۳. شیخ مرتضی انصاری (۱۲۸۱ق / ۱۸۶۴م)

۴. سید ابوالقاسم خوئی (۱۴۱۳ق / ۱۹۹۲م)

این فقها با روش «توازن علمی» شناخته می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که شیخ طوسی با محقق حلی در این ویژگی مشترک است که توانست «شوک» ناشی از گرایش عقل‌گرای تند را که استادانش، شیخ مفید و شریف مرتضی، در آثار خود به‌عنوان یک منهج برگزیده بودند، جذب کند و میان آن و گرایش نقلی سازگاری برقرار سازد. او همچنین توانست بخشی از آرای آنان را در علم کلام و دیگر علوم، از راه خلاصه‌کردن برخی آثارشان و ویرایش مطالب علمی‌شان، بازآفرینی کند.

محقق حلی نیز در «مدرسه حله» در قرن هفتم هجری با همین مشکل روبه‌رو شد و توانست شوک ناشی از گرایش عقل‌گرای تند فقیه ابن ادریس حلی (۵۹۸ق / ۱۲۰۱م) را جذب کند و در عین بهره‌گیری از توسعه آرای انتقادی او، از حمله‌ای که وی علیه شیخ طوسی به راه انداخت، فاصله بگیرد.

شیخ انصاری و سید خوئی نیز نمایانگر گرایش علمی متوازن‌اند؛ از رهگذر اصالت مدرسه اصولی و فقهی‌شان، هرچند سید خوئی در نهایت به‌عنوان آخرین مرجعی شناخته می‌شود که بر منهج شیخ انصاری تکیه کرد و پس از او از کسانی بود که این باب را بست.

۲ ـ گرایش تأیید فقیه نسبت به قدرت سیاسی

نمایندگان این گرایش عبارت‌اند از:

۱. شیخ نورالدین علی بن حسین، مشهور به محقق کرکی (۹۴۰ق / ۱۵۳۳م)

۲. شیخ جعفر کاشف‌الغطاء (۱۲۲۸ق / ۱۸۱۳م)

محقق کرکی در قرن دهم هجری / شانزدهم میلادی، برای پشتیبانی از طرح دولت صفوی در کنار زدن طریقت‌های صوفیانه و جایگزین‌کردن عقاید امامیه دوازده‌امامی به‌جای آن‌ها، وارد عمل شد. با این حال، دو بار به عراق تبعید شد و در سال ۹۴۰ق / ۱۵۳۳م به‌طرزی مشکوک به دست خود صفویان کشته شد.

اما شیخ جعفر کاشف‌الغطاء با تمام وجود در حمایت از شاه فتحعلی قاجار کوشید و با اعطای اختیارات دینی خود به او، به او نزدیک شد؛ هرچند «شاه» تنها تا جایی از او حمایت می‌کرد که به حکومتش مشروعیت دینی ببخشد. این در حالی است که در هر دو دوره صفوی و قاجاری، هم «فقیه» و هم «حاکم» به یک «مذهب» واحد تعلق داشتند.

۳ ـ گرایش مذهبی و گرایش سیاسی

نمایندگان این گرایش عبارت‌اند از:

۱. علامه حلی (۷۲۶ق / ۱۳۲۵م)

۲. سید مهدی قزوینی (۱۳۰۰ق / ۱۸۸۳م)

۳. امام خمینی (۱۴۱۰ق / ۱۹۸۹م)

علامه حلی در دوره حکومت مغول، نقش برجسته‌ای در تبلیغ و گسترش مذهب امامیه دوازده‌امامی داشت، به‌ویژه در زمان سلطان اولجایتو (خدابنده) که تشیع را به‌صورت رسمی در سلطنت مغولی اعلام کرد.

سید مهدی قزوینی نیز همانند علامه حلی توانست پس از مهاجرت از نجف به حله در سال ۱۲۵۳ق / ۱۸۳۷م، مجموعه قبایل زبید را که منازلشان از شمال کویت تا میانه راه بغداد و میان دو رود دجله و فرات گسترده بود، به مذهب امامیه دوازده‌امامی درآورد. به همین سبب به او لقب «معزالدین» داده شد و برخی مترجمانش نیز او را «علامه دوم» نامیدند؛ لقبی که احتمالاً از غزارت و استحکام علمی آثار او و شباهت تلاش‌هایش با علامه حلی در گسترش مذهب امامیه ناشی شده است.

با این حال، حرکت علامه حلی یک حرکت رسمی بود، در حالی که قزوینی بر تلاش‌های شخصی و ارتباط مستقیم با قبایل عربیِ تحت سلطه حکومت عثمانیِ سنی تکیه داشت.

اما امام خمینی در رویارویی فقیه با سلطان، جایگاهی منحصر به فرد دارد؛ او در مبارزه با امپراتوری شاهنشاهی، بر گرایش سیاسی عمومی تکیه کرد و از توسل به انگیزه مذهبی در مواجهه پرهیز نمود، به‌گونه‌ای که این مبارزه میان یک «فقیه» شیعه و یک «شاه» شیعه جریان یافت. خمینی توانست با موفقیت، نظام سلطنتی را براندازد و حکومت را زیر چتر «جمهوری فقها» برقرار کند.

۴ ـ گرایش شهادت

نمایندگان این گرایش عبارت‌اند از:

۱. شهید اول، محمد بن مکی عاملی (۷۸۶ق / ۱۳۸۴م)

۲. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی عاملی (۹۶۵ق / ۱۵۵۷م)

۳. شهید ثالث، محمدباقر صدر (۱۴۰۰ق / ۱۹۸۰م)

این سه تن در غزارت تألیف و نوآوری در درس فقهی، و نیز در رسیدن به مرتبه شهادت، مشترک‌اند. شهید اول به دست دولت مملوکی و با استفاده از بهانه مذهبی، بر پایه فتوای دو قاضی ممالیک ـ یکی شافعی و دیگری مالکی ـ که در صدور حکم علیه او همدست شده بودند، به مرگ محکوم شد. حکم شامل قتل، سپس به صلیب کشیدن، سنگسار و سوزاندن بود که همه این‌ها در قلعه دمشق و در حضور فقها، رجال دولت و انبوهی از مردم انجام گرفت.

شهید ثانی را دولت عثمانی ترور کرد؛ به این صورت که سلطان عثمانی او را برای بازجویی درباره اتهامی مذهبی (بنابر آنچه منابع تاریخی آورده‌اند) به استانبول فراخواند. پس از آن، خبر او ناپدید شد و گفته شد پیش از رسیدن به «باب عالی» کشته شده است. راز قتل او همچنان در کتاب‌های تراجم و تاریخ پوشیده مانده است.

اما شهید ثالث، سید محمدباقر صدر، در بغداد و زیر شکنجه جسمی به شهادت رسید؛ شکنجه‌ای که با قطع انگشتان دو دست، سوزاندن صورت با آتش و درهم‌کوبیدن سرش با میخی بزرگ انجام شد. شهادت او انگیزه مذهبی نداشت، بلکه صرفاً ناشی از انگیزه‌ای سیاسی بود و این به‌سبب ناآرامی‌هایی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۹۷۹م، عراق را فراگرفت.

شایان توجه است که شهید اول و شهید صدر، هر دو در کشور خود و به دست حاکمی از همان کشور به قتل رسیدند، در حالی که شهید ثانی به دست عثمانی‌های ترک و در دوری از وطنش کشته شد.

همچنین، شهید اول و شهید صدر هر دو در پی دستیابی به مرجعیت مطلقه طایفه بودند، اما زمان به آنان فرصت نداد تا به مرجعیت عام شیعه امامیه برسند، چراکه پیش از آن به شهادت رسیدند. اما شهید ثانی به‌سبب شرایط خصمانه‌ای که در شام بر اثر منازعه صفوی ـ عثمانی بر او تحمیل شد، زمان و موقعیت مناسبی نیافت تا از نظر میزان پیروان، به مرتبه مرجعیت آن دو دست یابد.

مرجعیت شهید

از این‌رو می‌توان آثار امام صدر را به‌عنوان زمینه‌ساز یک دوره فرهنگی نوین بررسی کرد، زیرا این آثار مشتمل بر پژوهش‌هایی تازه و خارج از رویکرد مألوف در مطالعات علمی نجف بودند.

تلاش‌های او را می‌توان در دو مرحله خلاصه کرد:

مرحله نخست:

این مرحله از دهه شصت میلادی آغاز می‌شود و تا اوایل دهه هفتاد ادامه می‌یابد. در این دوره، صدر برای پرکردن خلأ فکری‌ای که جامعه اسلامی به آن نیاز داشت، اقدام کرد؛ به‌ویژه پس از فعالیت حزب کمونیست در عراق، زمانی که اسلام‌گرایان با مشکل «طرح جایگزین» که بر دیدگاه فکری مستقل استوار باشد، روبه‌رو بودند.

صدر در این مرحله دو پژوهش ارائه کرد: نخست با عنوان فلسفتنا (۱۹۵۹م) و دوم اقتصادنا (۱۹۶۱م). او در کتاب نخست، به دو مسئله فلسفی با رویکرد مقایسه‌ای نسبت به نظام‌های فلسفی مادی پرداخت: «نظریه شناخت» و «مفهوم فلسفی جهان».

وی در این اثر، فلسفه مارکسیستی را به‌شدت نقد کرد، به‌گونه‌ای که مارکسیست‌ها در طول سه دهه، تا فروپاشی کمونیسم در جهان در اوایل دهه هفتاد میلادی، نتوانستند با آن مقابله یا آن را نقض کنند.

اما کتاب اقتصادنا به بررسی دو مکتب مارکسیسم و سرمایه‌داری اختصاص داشت و در آن، تصورات خود را از نظریه اقتصادی اسلام ارائه کرد.

مرحله دوم:

این مرحله از دهه هفتاد میلادی آغاز شد و با شهادت او در سال ۱۹۸۰م پایان یافت. در این دوره، صدر خود را وقف رسیدن به «مرجعیت» کرد و مجموعه‌ای از تألیفات در فقه و اصول منتشر ساخت. همچنین، تقریرات درس‌های خارج او به قلم برخی شاگردان مجتهدش به چاپ رسید.

او تلاش خود را بر چند محور متمرکز ساخت:

۱ ـ توسعه «رساله عملیه»:

رساله عملیه کتابی است که ابواب فقهی را به صورت مسائلی که مکلفان در زندگی روزمره خود در بخش‌های عبادات و معاملات به آن نیاز دارند، بیان می‌کند. فقهایی که به درجه «مرجعیت» می‌رسند، معمولاً احکام شرعی را بر اساس فتاوای خود در کتابی منتشر می‌کنند تا پیروانشان در عمل به آن‌ها رجوع کنند. این کتاب «رساله عملیه» نام دارد و پیدایش آن به نیمه قرن چهارم هجری بازمی‌گردد؛ زمانی که شریف مرتضی کتاب جمل العلم و العمل را نگاشت، که از نظر ترتیب، شباهت زیادی به رساله‌های عملیه‌ای دارد که پس از او تألیف شدند.

با گذر زمان، شیوه نگارش رساله‌های عملیه دچار تحول شد و مطالبی در اصول اعتقادات و ابواب فقهی نوپدید به آن‌ها افزوده شد.

علاقه صدر به توسعه رساله عملیه در کتاب الفتاوى الواضحة جلوه‌گر شد؛ عنوانی که به‌روشنی بیانگر محتوای آن است. او در این اثر، از سبک معاصری بهره گرفت که مردم به‌آسانی آن را درک کنند، با زبانی ساده و روشن که با زبان رساله‌های عملیه گذشتگان تفاوت داشت. همچنین، او در بازچینی ابواب فقهی که فقهای امامیه از عصر محقق حلی پذیرفته بودند، نقش داشت. محقق حلی این ابواب را در کتاب شرائع الإسلام في معرفة الحلال والحرام به چهار بخش تقسیم کرده بود:

۱. عبادات

۲. معاملات

۳. ایقاعات

۴. عقود

اما تقسیم‌بندی در الفتاوى الواضحة بدین‌گونه است:

۱. عبادات

۲. اموال

۳. سلوک شخصی

۴. سلوک عمومی

۲ ـ توسعه منهج درسی:

صدر کوشید تا کتاب‌هایی را که خود در علم اصول تألیف کرده بود، جایگزین کتاب‌های درسی قدیمی این علم کند؛ از مرحله آغازین تحصیل اصول تا مرحله نهایی که دانش‌پژوه را برای حضور در «بحث خارج» ـ یعنی درس مجتهد ـ آماده می‌کند. در همین راستا، او کتاب دروس في علم الأصول را نگاشت که در سال ۱۹۷۸م به چاپ رسید. این اثر جایگاه رسمی خود را در مراکز آموزشی دینی یافت و برخی متخصصان این علم به شرح و تدریس آن پرداختند.

۳ ـ طرح مرجعیت صالح:

صدر می‌خواست مرجعیت را از حالت فردی به نهادی ثابت تبدیل کند که بر پایه تخصص در نظارت علمی و اداره امور استوار باشد. او دیدگاه‌های خود را در این زمینه به‌صورت سلسله سخنرانی‌هایی در اوایل دهه هفتاد میلادی برای گروهی از شاگردانش بیان کرد. این مباحث تا پس از شهادتش منتشر نشد و انتشار آن‌ها به‌دست یکی از شاگردان مجتهدش صورت گرفت.

مرجعیت شهید

مرجعیت صدر جایگاه ویژه‌ای در تاریخ امامیه دوازده‌امامی یافت و تلاش‌های گسترده او در حوزه علوم عقلی، ما را به یاد کوشش‌های علامه حلی در قرن هشتم هجری / چهاردهم میلادی می‌اندازد؛ کسی که آغازگر عصری نو به‌شمار آمد، به‌گونه‌ای که فقهایی که پیش از او بودند «متقدمان» و آنان که پس از او آمدند «متأخران» نامیده شدند. می‌توان عصر صدر را نیز، در ادامه، مرحله‌ای گذار میان دو دوره در تاریخ فقهای امامیه دانست.

عناصر متمایز این مرجعیت عبارت‌اند از:

۱. مرجعیتی فکری که به جریان‌های عصر و مسائل نوپدید آن گشوده است.

۲. مرجعیتی که اثرات نوآورانه خود را بر مسیر مرجعیت‌های هم‌دوره‌اش بر جای نهاده است.

۳. مرجعیتی شهید که بر پیشینه اصلاحی و سیاسی خود گواهی می‌دهد.

منهج مطالعه صدر

شایان توجه است که دوره پس از صدر، جز آنچه به‌صورت نتایج پژوهش‌های او در علم اصول ـ که برخی از شاگردان برجسته‌اش منتشر کردند ـ پدیدار شد، مجتهدی را که از نظر تنوع علمی، الهام‌گیری یا تلاش برای توسعه و ساده‌سازی دستاوردهای فکری او هم‌سنگش باشد، به‌بار نیاورد. آن نتایج نیز در اصل برای همان شاگردان متخصص در سطوح عالیِ مطالعه نظام‌مند نوشته شده بود.

از سوی دیگر، بیشتر نوشته‌هایی که با قلم‌های «همسو» درباره صدر منتشر شد، حالتی گزارشی داشت و از روش‌های پژوهش علمی فاصله می‌گرفت. بسیاری از این تحقیقات، نوعی «قداست» را بر همه آثار فکری و متون به‌جا مانده از او بار کردند، تا جایی که دوره پس از صدر ما را به یاد جریان «مقلده» در قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی پس از رحلت شیخ طوسی می‌اندازد؛ دوره‌ای که فقها بر متون به‌جا مانده از او ثابت ماندند، تا آن‌که ابن ادریس حلی این قداست برگرفته از میراث طوسی را کنار زد و حرکت اجتهاد را به مسیر همگام با تحولات بازگرداند.

و اگر برای آن دوره گذشته می‌شد دلایلی برای توقف حرکت علمی و سلطه دستاوردهای قرن پنجم هجری بر قرون پس از آن آورد، برای این دوره کنونی هیچ توجیهی نمی‌توان یافت؛ به‌ویژه پس از انفجار رخ‌داده در علوم نظری، انقلاب‌های علمی پی‌درپی و دسترسی گسترده به ابزارهای معرفتی.

با وجود مطالعات صدر در فلسفه و اقتصاد و تلاش او در تفسیر برخی متون قرآنی و خوانش تاریخ ـ که او را در ردیف نویسندگان بزرگ قرار می‌دهد ـ این آثار با همه ارزششان بیانگر یک منهج کاربردی و کامل که بر همه جزئیات این علوم منطبق باشد، نیستند.

یک نمونه از تسامح در تفسیر میراث صدر را می‌توان در مجموعه سخنرانی‌هایی دید که او برای طلاب علوم دینی در نجف ایراد کرد و بعدها با عنوان محاضرات في التفسير الموضوعي للقرآن منتشر شد. او در این سلسله سخنرانی‌ها، موضوع «سنن تاریخی در قرآن» را برگزید و به‌تفصیل درباره آن سخن گفت.

من در آنچه درباره امام صدر منتشر کردم اشاره داشتم که این سلسله سخنرانی‌های قرآنی در واقع سخنرانی‌هایی سیاسی بود که در مقطعی حساس ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹م و تأثیرپذیری جریان اسلامی در عراق از آن ـ ایراد شد. صدر در این سخنان، فروپاشی حتمی نظامی را پیش‌بینی کرد که آن را «نظام فرعونیِ» مبتنی بر استبداد می‌نامید، و همچنین زوال جامعه‌ای را که زیر سلطه این نظام به‌سر می‌برد. او این پیش‌بینی را مبنای توجیه مبارزه خود با این نظام قرار داد و آن را تلاشی برای برانداختن سلطه فردی از ساختار قدرت و جایگزین‌کردن آن با حاکمیت قانون دانست.

وی تأکید می‌کرد که رویارویی‌اش با نظام، بدون آمادگی و فراهم‌بودن نیرویی هم‌سنگ، به پیروزی نخواهد انجامید، و نیز تصریح داشت که به‌سبب اندک‌بودن روزهای باقی‌مانده از عمرش، نمی‌تواند پروژه تفسیری خود را به انجام رساند.

این سخنرانی‌ها یادآور نوشته‌های عبدالرحمن کواکبی (۱۳۲۰ق / ۱۹۰۲م) است که در سال ۱۹۰۰م در کتاب طبائع الاستبداد منتشر شد و در آن، طرح خود را برای نهضتی عربی و متحد ارائه کرده بود. همچنین مشابهت‌هایی با اثر شیخ محمدحسین نائینی (۱۳۵۵ق / ۱۹۳۶م) در بحبوحه رویارویی جنبش مشروطه با سلطنت قاجار دارد؛ اثری که با عنوان تنبيه الأمة وتنزيه الملّة به چاپ رسید و نخستین پژوهش شناخته‌شده در اندیشه سیاسی شیعه درباره مسئله حکومت و ارائه راه‌حلی برای مشروعیت دولت به شمار می‌آید. تاریخ اندیشه سیاسی شیعه، پیش از رساله نائینی، پژوهش صریحی جز نوشته‌ای از شریف مرتضی در قرن پنجم هجری ـ درباره جواز «همکاری با سلطان» که بیانگر پیوند بدیهی فقیه با قدرت سیاسی است ـ ثبت نکرده است.

تلاش‌های امام محمدباقر صدر در پرداختن به مسائل اندیشه اسلامی به‌طور عام و مسائل نوسازی در میراث شیعه به‌طور خاص، بر فروغ علمی او پرتوی دیگر می‌افزاید؛ پرتوی که از خون شهادت سیراب شده است. بی‌گمان، محمدباقر صدر سومین شهید در تاریخ «مرجعیت شهید» است.