مقاله‌ها

نویسنده: قاسم اخوان

آیا می‏توان فلسفه اسلامی معاصر داشت؟ توجیهات روشمند و مفهومی که وجود فلسفه اسلامی معاصر را اثبات می‏کند، چیست؟ فکر اسلامی به دنبال تغییر جامعه و بازسازی امت اسلامی است، آیا این عمل اقتضای این را دارد که تفکر اسلامی از خلال مفاهیم فلسفی، خودش را به واقع نزدیک گرداند؟

تفکر اسلامی در ابتدای قرن نوزدهم کوشید از طریق نقد تفکر گذشته، [فلسفه اسلامی] را با مقتضیات دوران جدید تاریخی مطابقت بدهد. [از این‏رو] متفکران مسلمان بعضی از مفاهیم را برای مقابله با فکر جدید غربی به کار برده‏اند (ردّ بر مادیگرایان، سید جمال‏الدین و رساله توحید، محمد عبده).

مطرح بودن جزئی در‌اندیشه اسلامی

اما‌اندیشه اسلامی هنوز در ابتدای طرح فلسفی مسائل و قضایا می‏باشد و [هنوز] از طرح جزئی قضایا و مسائل به طور کلی رهایی نیافته است. هیچ شکی نیست که شخصیتها و بزرگانِ اصلاح‏طلب از نیمه دوم قرن نوزدهم کوشیده‏اند که اسباب و عوامل پیشرفت و توسعه غرب را درک کنند و ابزاری را که جهان اسلام را می‏تواند به تمدن و فرهنگ غرب برساند، کشف نمایند. فکر اسلامی در این دوران به سبب نداشتن ادوات و مفاهیم فلسفی، تفکری پایین‏تر از سطح مقابله [با تمدن غربی [داشت. [از این‏رو [شخصیت‏ها و بزرگان اصلاحات با آشنا ساختن ملت‏های اسلامی با میراث غنی خودشان به آنها اعتماد به نفس دادند. ولی در پشت این موضع‏گیری عاطفی، در مقابل تاریخ امت هیچگونه نظریه اجتماعی و سیاسی وجود نداشت. [از این‏رو] شخصیت‏ها و بزرگانِ اصلاحات و بسیاری از‌اندیشمندان مسلمان تا امروز ساختار تفکر اسلامی را بر طبق مقتضیات زمان بازسازی نکرده‏اند.

مطرح کردن فلسفی [مسائل و قضایا]

تفکر اسلامی در اطراف نقد [فروع فقهی] و علم کلام دور می‏زد و ابتدا سید جمال‏الدین بود [که [مسائل و قضایا را [به صورت] فلسفی مطرح کرد. این‏گونه مطرح کردن مسائل به صورت فلسفی بسیار کمرنگ و ضمنی بود؛ [تا اینکه [به دست محمد اقبال و امام خمینی ـ قدس‏الله روحه ـ مستقیما به آن پرداخته شد و به دست شهید سید محمدباقر صدر [مطرح کردن مسائل] به صورت فلسفی، کامل شد.

دیدگاه انتقادی نه مصالحه کردن

مطرح نمودن مسائل [به صورت] فلسفی در نزد شهید صدر بر پایه نقد است و این دیدگاه به طور کلی با رویکرد همسازی و مصالحه‏ای فلسفه اسلامی قدیم تفاوت می‏کند. چنانکه در رویکرد جدید [در جهان اسلام [که طرفداران آن کوشیده‏اند بین مارکسیسم و اسلام مطابقت دهند، آشکار است؛ مثلاً عبدالرحمن بدوی سعی کرده که فلسفه وجودی عربی را شکل بدهد. [از این‏رو] شهید صدر چهارچوب متدلوژی و معرفتی فلسفه اسلامی معاصر را بر طبق مقتضیات مفاهیم اسلامی مانند توحید و معاد و خلافت انسان مشخص کرده است. همچنین شهید صدر بر اساس این مفاهیم، مسئله رابطه فلسفه با تاریخ و جامعه، و مشکل متافیزیک و نقد عقل را به صورتی که این مسئله در علوم انسانی در جهان اسلام طرح شده، مطرح کرده است.

وی افق جدیدی را برای بحث در میدان فلسفه خارج از دیدگاه غربی گشوده است. این افق جدید مقابل رویکرد جدیدی است که مفاهیم فلسفی غربی را در تحقیقاتش درباره میراث و تاریخ امت اسلامی به کار برده است. چنانکه این [رویکرد] در [آثار [طیب تیزینی و الحاری و علی اُملیل و عبدالله العروی و فؤاد زکریا و عبدالرحمن بدوی وجود دارد. این‌اندیشمندان در بررسی فلسفی، تاریخی و فرهنگی، سیاسی امت اسلامی به مکتب‏های فلسفی غرب، مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم پناه برده‏اند.

صدر و غزالی و ابن‏‌رشد

شهید صدر تفکر اسلامی را به شکل فلسفه جدید، در افق انتقادی که قویتر از فلسفه غزالی و ابن‏رشد است، بازسازی کرده است. هیچ شکی نیست که او مفاهیمی را بر حسب مقتضیات و شرایط عقلانی ساخته است؛ [زیرا [متوجه بود که امروز نمی‏توان مفاهیمی مثل عقل و نقل و اجتهاد و انحطاط و پیشرفت و توسعه و امت و ملی‏گرایی (ناسیونالیسم) را بیرون از چهارچوب فلسفی به کار برد. [چون] نمی‏توان راه‏حلّی برای مشکل‏های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی برای امت [اسلامی] بدون صاحب‏نظر شدن در فلسفه ارائه داد، و بدون فلسفه نمی‏توان دیدگاهی انتقادی در برابر جریان‏های فکری غربی داشت.

از اقبال تا شهید صدر

با وجود تلاش و تکاپویی [که] تفکر اسلامی [برای] روی‏آوردن به فرهنگ جدید از ابتدای قرن نوزدهم [داشت]،‌اندیشمندان اسلامی فقط از زمان محمد اقبال توانستند به فلسفه غربی دسترسی یابند. [از این‏رو[ تبیین‏کنندگان تفکر اسلامی همیشه در برابر فلسفه غرب حالت تدافعی و انفعالی داشته‏اند و فقط از زمان محمد اقبال بود که تفکر اسلامی درصدد برآمد که در برابر فلسفه کانت، هگل و مارکس و نیچه و برگسون موضعگیری کند. همچنین همواره و تا امروز تفکر اسلامی از رویکردها و مکتب‏های فلسفی غرب غفلت ورزیده است. شهید صدر [در این برتری دارد] که در مطرح کردن مشکل پیوند و رابطه بین تفکر اسلامی و تفکر غربی، [آن‏را] به صورت علمی و فلسفی و به دور از احساسات عاطفی و انفعالی یا تبعیت و تقلید مطرح کرده است. [از این‏رو] وی فلسفه کانت و اگوست کنت و هگل و مارکس و دیگران را، هم در صورت و هم [از نظر [مضمون، تحلیلی انتقادی نموده است. ایشان در نقد محتوای مکاتب این فلاسفه به صورتی که غزالی در موضعگیریش نسبت به فلسفه یونانی انجام داده ـ از آن جهت که [غزالی [مضمون این فلسفه را بر مبنای فلسفه یونانی که نقد کرده (منطق ارسطویی) می‏باشد ـ اکتفا نکرده است.

نقد فلسفه غرب از طرف شهید صدر نقدی ریشه‏ای است که هم مضمون این فلسفه را دربرمی‏گیرد و هم روش‏هایی را که این [فلسفه] بر آن تکیه کرده. وی فلسفه غربی را [به‏صورت] اسلامی قرائت و فلسفه هگل و کانت و مارکس را با معیارها و مفاهیم فرهنگ اسلامی تحلیل کرده است. همچنین شهید صدر می‏بیند که اگر مقوله مصالحه و سازگاری بین عقل و دین به روش فلاسفه مسلمین باشد، در هر یک از دین و عقل به صورت جداگانه خلاصه و محدود می‏شود. امّا عقل را تحت مقتضیات دین درآوردن، بر توانایی‏های عقل می‏افزاید. شهید صدر(ره) با کانت از این جهت اختلاف دارد که نسبیت عقل را به حدود پدیده‏های حسی محدود می‏کند و این نسبیت را به ماورای پدیده‏ها سرایت نمی‏دهد. در حالی که از ارتباط عقل با دین، عقلانیت نسبی ناشی می‏شود [که [از حرکت و تکامل استقبال می‏کند؛ تکامل ناتوانایی عقل و نسبیت مستمر و همیشگی آن.

لغزش کانت و نهضت شهید صدر

توجه و اشتیاق داشتن به مطلق، حاکی از فطرت انسان و جانشین بودن است. از این رو به باور شهید صدر این توجه عامل معرفتی در عرصه متافیزیکی اهمیت فراوانی دارد. از آنجا که این توجه، عقل را قادر می‏سازد که از خودش صرف‏نظر کند، پس عقل از این دیدگاه، ادامه و ابتدای بُعد غیبی انسان است. در فلسفه کانت [از آنجا که [عقل را محبوس و محدود در داده‏های حسی می‏کند، امر این‏گونه نیست. کانت تناقضی را که فلسفه‏اش ایجاد کرده نمی‏تواند حل کند؛ [زیرا] عقل به نظر او نمی‏تواند در عرصه متافیزیکی عمل کند. [از این‏رو [وظیفه معرفتی مبادی و اصول عقل به پدیده‏های محسوس محدود است و به نظر او انسان از راه اخلاق می‏تواند به متافیزیک برسد [از این‏رو [قائل شدن به ناتوانی عقل ـ در حقیقت ـ همه توانایی‏هایش را بجز توانایی‏های معرفتی دیگر مانند قلب یا حدس نفی می‏کند، با توجه به اینکه کانت به هیچ چیزی غیر از عقل به عنوان ابزاری معرفتی معتقد نیست.

عقلانیت و فلسفه

اما موضعگیری شهید صدر هیچ تناقضی ندارد، [زیرا] نسبیت عقل از نظر وی، نسبیت محدودیت و ناتوانی نیست، بلکه این نسبیت استقبال از حرکت و تکامل است و از همین رو عقل برای فعالیت معرفتی در عرصه متافیزیکی صلاحیت می‏یابد.

او فهمیده بود که بر مشکلات و تحدّی‏هایی که فلسفه غرب در برابر تفکر اسلامی مطرح می‏کند، به مجرد تفسیر و تأویل عقلی اسلام بر مبنای فلسفه اسلامی نمی‏توان غلبه کرد. نقد شهید صدر عقلانیت فلسفه اسلامی و عقلانیت فلسفه غربی را از موضع نوعی عقلانیت ـ که تحقق آن از ارتباط عقل با مطالبات و خواسته‏های دین مدد می‏گیرد ـ تکمیل می‏گردد. [بنابراین [عقلانیت در چهارچوب علاقه و ارتباطش با غیب، محدود و مقید می‏شود [و از آن‏جهت که [هر آنچه مفاهیم و تصورات عقلی است [از طریق [غیب تکامل می‏یابد. [بنابراین] عقلانیت ـ چنانکه در فلسفه شهید صدر ظهور پیدا کرده ـ توان خود را از ارتباط و اطاعتی که در برابر غیب دارد، می‏یابد.

بر همین اساس می‏توان گفت: موضع‏گیری فلسفه شهید صدر بیرون از چالش بین واقع‏گرایی و ایده‏آلیسم است؛ [زیرا [غیب بیان کردن را می‏طلبد، یعنی دینی که در دسترسی انسان به مطلق او را یاری می‏رساند و این دسترسی به مطلق عقل را نفی نمی‏کند، حجیت عقل شرعا ثابت است ولی این حجیت در عرصه متافیزیک محدوده‏ای دارد. [بنابراین [قوّت و نیروی عقلانیت فلسفی شهید صدر(ره) با تعبدیت مطلق بالنسبه به دین جمع می‏شود. [از این‏رو [حدود و خطوط فلسفه او در محدوده رابطه و پیوند بین سؤال‏های متافیزیکی و جواب‏هایی که دین [می‏دهد [محدود و مقید است. [از این‏رو [وی در همه کتاب‏هایش ـ حتی در مبانی منطقی استقراء که در آن به روش تجربی تکیه کرده ـ می‏کوشد از طریق تحلیل فلسفی و عملی قدرت و توانایی انسان را بر قبول کردن غیب و کنار گذاردن نسبیت عقل تبیین کند.

نسبیت عقل

هیچ شکی نیست که تفکر نسبیت عقل، از طرف تفکر اسلامی معاصر از دیدگاه فلسفی مورد تحلیل قرار نگرفته است؛ [از این‏رو] بیشتر متفکران برای اینکه بر مطلق بودن اسلام دلیل بیاورند بر نسبیت عقل تأکید کرده‏اند. به همین دلیل بیشتر متفکران مسلمان از طرح مشکل فلسفی «رابطه عقل با ماورای عقل» سرباز زده‏اند، و به جای تحلیل فلسفی پیوند عقل با غیب، به مفهوم غیب برای توجیه کردن، تمسک نموده‏اند. برتری شهید صدر در گسترش مناقشاتی است که در عرصه متافیزیک داشته موجود است؛ زیرا وی مسائل جدیدی را مطرح کرده و افقهای جدیدی را به روی تفکر اسلامی (نسبیت عقل، عقل و غیب، استقراء و متافیزیک، ارتباط بین جامعه و غیب و…) گشوده است و در نتیجه آن، مشکل ارتباط بین عقل و دین را به طور کلی و به ویژه دیدگاه اسلامی، درباره غیب بیرون از چهارچوب علم کلام و فلسفه اسلامی ـ مطرح کرده است. [از این‏رو [او این مشکل را در افق‌اندیشه‏ای که ترکیبی از علم کلام و فلسفه و تصوف است مطرح کرده.

ملاحظه می‏کنیم که شهید صدر(ره) به مشکل ارتباط بین عقل و دین شکل جدیدی داده است؛ [زیرا [او این ارتباط را خارج از ابعاد اجتماعی و سیاسی و فلسفی تحلیل نمی‏کند. [از این‏رو] در آنجا که از مفاهیم مندرج در احکام شرعیه بحث می‏کرد، فقه را به شکل قدیمی آن برای تشکیل مکتب اجتماعی اسلامی کنار گذارد. این موضع جدایی معرفت‏شناختی[1] از فلسفه اسلامی و فقه ـ به صورتی که در قدیم مطرح بوده ـ تلقی می‏شود.

دیدگاه جدید

برخلاف بیشتر متفکران مسلمان شهید صدر(ره) به عقل نه به عنوان کلمه بلکه به عنوان مفهوم نگاه می‏کند؛ [به این معنا که] به عقل در درون اشکال عقل نقدی نظر می‏کند. خاستگاه این موضع‏گیری شهید صدر بینش و‌اندیشه جدیدی [است] که در ارتباط با تمام فلسفه اسلامی قدیم و علم کلام و اصول فقه می‏باشد. همچنین او با تمام جوانب تفکر اسلامی به صورت انتقادی برخورد می‏کند. پس ویژگی فلسفه اسلامی معاصر که وی آن‏را بنیانگذاری کرده بیرون از فلسفه اسلامی و رویکردهای علم کلام شکل گرفته است. [از این‏رو[ رویکرد فلسفه صدر(ره) از موضع‏گیری انتقادی به تفکر اسلامی قدیم و معاصر و جدید شروع می‏شود، یعنی خاستگاه آن از جدایی معرفت‏شناختی است که به تفکر اسلامی توجیه جدیدی داده.

شهید صدر اختلاف بین ابن‏رشد و غزالی را در آنچه مربوط به پیوند عقل و دین است، کنار می‏گذارد [لذا [طرح او برای این مشکل، انتقادی اساسی برای فلسفه ابن‏رشد شمرده می‏شود؛ چنانکه از ناحیه متدلوژی [نیز [انتقادی برای فلسفه غزالی محسوب می‏شود؛ بنابر اینکه فلسفه غزالی محتوای فلسفه یونان را نقد نموده، ولی روشی را که این فلسفه بر آن مبتنی است نقد نکرده.

آفاق جدید

رجوع انتقادی به میراث و تفسیر قرآن کریم در افق اجتماعی و تاریخی ـ چنانکه در کتاب‏های شهید صدر(ره) موجود است ـ عرصه فلسفی جدید و گسترده‏ای را در برابر تفکر اسلامی معاصر گشوده است:

  1. شهید صدر(ره) کوشید تفکر اسلامی را بازسازی کند و آن را تا عرصه تحدیات ـ یعنی عرصه روبه‏رو شدن با تمام جریان‏های فکری غرب ـ بالا بیاورد و در عرصه‏های معرفتی و متدلوژی و اجتماعی و فرهنگ و تمدن جایگزینی اسلامی مطرح کند.
  2. بازسازی تفکر اسلامی به شکل جدید، چنانکه غزالی کوشش کرده بود، به شکل بهتری به دست شهید صدر(ره) انجام شد.
  3. شهید صدر(ره) در‌اندیشه اجتماعی و اقتصادی و سیاسی اسلامی از فقه تأثیر پذیرفته نه از فلسفه؛ [از این‏رو [مفاهیمی که از طریق آنها به نگرش در عرصه‏های مذکور پرداخت همان مفاهیمی است که متضمن احکام شرعی است. لذا می‏توان گفت وی جدایی بین فقه و فلسفه را چنانکه در تفکر اسلامی قدیم ظهور داشته، کنار گذارده و بین فلسفه و فقه ترکیبی به وجود آورده است.

پیوند بین فرد و واقعیت خارجی

شهید صدر(ره) در زمینه نظریه شناخت ویژگی‏های فلسفه جدیدی را بیان کرده که از تفسیر واقعیت استنباط می‏شود و این نظریه در زمینه شناخت، فکر را از پیوند عقیم بین فرد و واقعیت خارجی نجات می‏دهد. هیچ شکی نیست که هگل فلسفه‏اش را به عنوان فلسفه‏ای که بین فرد با واقعیت مطابقت می‏دهد، بنا نمود. [زیرا] او گمان کرد فلسفه را با این ترکیبی که بین فرد و واقعیت انجام داده به کمال رسانده و در آن واقع را به یک مفهوم تبدیل نموده است.] از این‏رو] فرد و واقعیت هیچ وجودی ندارند، و خدا و انسان نیز هیچ وجودی ندارند و چیزی جز مفهوم باقی نمی‏ماند. پس همه‏چیز به مفهوم تبدیل می‏شود.

[از این‏رو] وقتی فلسفه هگل را با فلسفه شهید صدر(ره) مطابقت می‏دهیم ـ چنانکه از تفسیر واقعیت [شهید صدر [ظاهر است ـ نظریه ایشان به وضوح آشکار می‏شود؛ [زیرا [تفسیر واقعیت بر نظریه معرفتی [که [جدای از ناظر است تکیه می‏کند، به ویژه در جایی که با اشکال ارتباط بین فرد و واقعیت مرتبط است.

تفسیر واقعیت در عرصه معرفتی به چه معنا است؟ شهید صدر(ره) بیان می‏کند که معرفت فقط در خلال ارتباط بین فرد و واقعیت تکمیل نمی‏شود؛ [زیرا] در اینجا جنبه سومی وجود دارد که به معرفت معنی جدیدی می‏دهد و در برابر معرفت افق‏های بسیاری را می‏گشاید و آن جنبه همان نصی است که وحی شده. [بنابراین [دیدگاه انسان به واقع از خلال قرآن کریم از طرفی، و از خلال ارتباط فرد با واقع از طرف دیگر (یعنی دیدگاه انسان به قرآن کریم به حسب وضعیت مرحله تاریخی) این چهارچوب از ارتباطات و پیوندها فلسفه‏ای را نتیجه می‏دهد که فرد در واقع ذوب نمی‏شود، و هر یک از فرد و موضوع در ترکیبی که به روش هگلی انجام شده، خلاصه نمی‏گردد. [از این‏رو [هیچ نهایت و غایتی برای فلسفه و تاریخ نیست؛ [زیرا[ ارتباط انسان با قرآن کریم ـ چنان که در تفسیر واقعیت موجود است ـ حقیقتی به غیر از روشی برای ارتباط انسان با آرمان‏های بلند ندارد و این چیزی است که فلاسفه مسلمان در قدیم به آن دسترسی نیافتند؛ چون ایشان نیز غایت فلسفه را در مطابقت دادن بین اسلام و فلسفه یونانی می‏دانستند (یعنی مطابقت بین قرآنی که مطلق است و فلسفه یونانی که نسبی است). [از این‏رو [فلاسفه مسلمان به جای گشودن افق‏های جدید [به منظور [ساختن فلسفه‏ای جدید از اصل پیوند عقل نسبی با دین مطلق، مطلق را در تحت نسبی قرار دادند. بنابراین حدّی را برای فکر شدن و امت شدن قرار دادند؛ نه چنانکه هگل انجام داد وقتی که عقل هستی را (خدا در‌اندیشه هگل) در اختیار تاریخ قرار داد. عکس این مطلب را به صورت ریشه‏ای در فلسفه شهید صدر ملاحظه می‏کنیم؛ [زیرا] او انسان را در اختیار آرمان‏ها و ایده‏آل‏های بلند قرار داد و تاریخ را در اختیار خداوند و در نتیجه فلسفه را در اختیار قرآن کریم.

مشکل فلسفه یونانی

فلسفه اسلامی به بن‏بست رسیده بود؛ [زیرا] مقولات فلسفه یونانی برای درک و فهم مبادی و مفاهیم اسلامی هیچ قدرت و توانی نداشتند [از این‏رو] قرآن کریم با دیدگاه جدیدی [که] به الهیات و هستی و انسان و دگرگونی عالم داشت با فلسفه یونانی اختلاف داشت و به همین علت فلسفه اسلامی در نظریه‏اش درباره نبوت به مشکل برخورد کرد؛ چنانکه در فلسفه فارابی آشکار است. [از این‏رو] با وجود کوشش‏های فارابی [در زمینه [توجیه معرفتی نبوت، فلسفه اسلامی از حقیقت نبوت دور است؛ زیرا وی اصل نسبیت فلسفه یونانی و اصل مطلق بودن مصدر نبوت را درک نکرده بود.

به همین سبب فلسفه [فارابی] در عرصه [فلسفه نبوت] از اصل نبوت دور می‏باشد؛ [زیرا] نظر دادن [درباره نبوت [از راه مقولات فلسفه یونانی که الهیات را در مفهوم محدود کرده، امکان ندارد.

فلسفه نبوت

نظریه شهید صدر(ره) در این عرصه از آنجا آشکار می‏شود که وی برای تفکر اسلامی چهارچوبی عام درباره پیوند فلسفه با دین ارائه داده است. این چهارچوب، ساختن نظریه معرفتی را در عرصه نبوت تضمین می‏کند. او تفکر اصولی و ریشه‏ای غرب را طرد نکرد و [همچنین] در مطابقت بین اسلام و فلسفه غربی نکوشید. شهید صدر(ره) تفکر غربی را ـ نه اجمالاً و نه تفصیلاً ـ طرد نکرد، بلکه بسیاری از مفاهیم فلسفه غربی را بازسازی کرد و این مطلب در نقد و ردّ وی درباره تمام گرایش‏های اجتماعی و تاریخی آشکار است. بنابراین، به عقیده او عوامل اجتماعی و تاریخی از شرایط ضروری برای ظهور پیامبر است. [از این‏رو] جنبه اجتماعی و تاریخی عامل ضروری در نظریه معرفتی درباره تفسیر نبوت می‏باشد، ولی تحقیقات اجتماعی و تاریخی غیر از گرایش‏های اجتماعی و تاریخی است. به باور وی، معتقد بودن به اینکه عوامل اجتماعی و تاریخی در حجاز و در جهان ظهور پیامبر را طلب می‏کرد، به این معنا نیست که نبوت به شکل کامل و شامل تفسیرشده به طوری که اصل غیبی را بتوان از رسالت نفی کرد؛ چنانکه نظریه معرفتی در ضمن گرایش‏های اجتماعی و تاریخی آن‏را نفی می‏کند؛ [بنابراین [عوامل اجتماعی و تاریخی نبوت را تفسیر می‏کند نه اصل نبوت را.

هم‏چنین شهید صدر دیدگاه جدیدی در عرصه معرفت ارائه می‏دهد که نقیض نظریه معرفت در فلسفه اثباتیگری (پوزیتیویسم) تلقی می‏شود که بر تفکر [غربی] از قرن هجدهم سیطره یافته و غیب را به اسم علم نفی می‏کند. [از این رو [تفسیر علمی نبوت در نظریه شهید صدر غیب را نفی نمی‏کند. او تفسیر علمی را کنار می‏گذارد، چنانکه در بحث‏های اجتماعی و تاریخی او آشکار است؛ [زیرا] به روش تجربی‏ای اعتماد می‏کند که از روش استقراء، نبوت را به عنوان پدیده‏ای تاریخی و اجتماعی که دارای اصل و مصدر غیبی است، تفسیر می‏کند.

فرق بین شهید صدر و ابن‌‏رشد

فلسفه اسلامی در باور ابن‏رشد به کلی تحت سیطره فلسفه یونانی، و اسلام به گونه‏ای تحت مطالبات مفاهیم فلسفه یونانی قرار گرفت که وی بعث و حشر و خلق عالم را نفی کرد. [از این‏رو] با فلسفه ابن‏رشد تناقض بین فلسفه و غیب به بیشترین درجه خود رسید. در صورتی که فلسفه اسلامی ـ که شهید صدر(ره) آن را بنیان نهاد ـ این دوگانگی عقل و غیب را شکست. [زیرا] وی به روش تجربی برای استدلال به وجود خدا و استدلال بر حقیقت نبوت تکیه کرده و نیز فلسفه ابن‏رشد بین فلسفه و حیات، و بین عقل و غیب جدایی‌انداخته به گونه‏ای که وی فلسفه را برای خواص و شریعت را برای عوام قرار داده است. امّا فلسفه شهید صدر این دوگانگی را با ارتباط دادن بین فلسفه و حیات و زندگی از بین برده است. بنابراین او فلسفه اجتماعی و سیاسی را برای تغییر واقع و بازسازی فرهنگ و تمدن اسلامی ساخته و معنای وجود را اساسی برای انجام دادن تغییر قرار داده است. چنانکه ارتباط بین عقل و دین را از موضع مطلق بودن دین و نسبیت عقل و نسبیت فلسفه بازسازی کرده است و همچنین به دنبال آن مفهوم خواص و عوام را ـ از آنجا که جمهور عامل اصلی و قطعی در انجام دادن تغییر می‏باشند ـ بازسازی کرده است. [برای این منظور] وی از مفهوم قرآنی مستضعفین که قطب تغییر و بازسازی تمدن و فرهنگ اسلامی است، شروع کرده و علاوه بر این، با هریک از فلسفه یونانی و اسلامی مقابله کرده و فلسفه جدیدی را برای انسان که خاستگاه آن مفهوم خلافت است شکل داده. این مفهوم در نزد فلاسفه اسلامی وجود ندارد، در حالی که برخی فلاسفه متأثر از فلسفه یونانی نژادها و ملیت‏ها را حقیر کرده، و مردم را به خواص و عوام و رعایا و اوباش و غوغاء و… تقسیم کرده‏اند.

رهایی از تبعیت

شهید صدر(ره) آفاق جدیدی را در برابر تفکر اسلامی گشود، زیرا این تفکر را از تلاش برای مطابقت دادن بین اسلام و فلسفه غرب رها ساخت؛ تطابقی که در حقیقت چیزی جز صورتی از صورت‏های تبعیت نیست. این هدیه جدید، از کوشش‏های وی برای کشف دیدگاه اسلام درباره انسان و جامعه آشکار می‏شود.

تلاش شهید صدر(ره) در هریک از مبدأهای تعبدی، اعتقادی و هستی‏شناسی همزمان است و اسلام فقط موضوعی است برای فلسفه. [از این‏رو] منبع و اصل دین بر فلسفه و عدل برتری دارد و هیچیک از مکتب‏های فلسفی با نسبیت عقل و آرمان‏های ایده‏آلی که فیلسوف به آن آگاهی می‏یابد، به منتهای کلمه خدا نمی‏رسند. بنابراین شهید صدر(ره) به روشی برای معالجه پیوند عقل و دین تکیه کرد، در حالی که فلاسفه مسلمان از [امر [مسلّمی آغاز کردند که هیچ اساسی ندارد [و آن این است که [دین حق است و فلسفه حق، و حق با حق تناقض نمی‏کند، یا چنانکه ابن‏رشد می‏گوید «فلسفه و شریعت دو برادر رضاعی هستند».

دوری فلسفه و تصوف از واقعیت اجتماعی

هم‏چنین شهید صدر(ره) هر یک از فلسفه اسلامی و تصوف را نه تنها در عرصه معرفت بلکه در عرصه عمل نیز کنار گذاشت؛ البته در عرصه فلسفه حیات و پیوند فیلسوف با متصوف به واقعیت امّت و اهتمام‏های ملت‏های اسلامی، زیرا پیوند و ارتباط فلاسفه و متصوفه با اهتمام‏های امت علاقه منفک‏شده‏ای بود. [از این‏رو [فلاسفه مسلمان با وجود عمق فلسفه‏هایشان نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی موضعگیری انتقادی نداشتند و موضعگیری آنها در برابر حاکمان مستبد، در جهان اسلام همسو و موافق آنها بود [لذا] از مسائل مورد توجه غالب مردم ناآگاه و غافل بودند مثلاً ابوحامد غزالی که نماینده و بیانگر این [گروه [است در نهایت ضعف می‏باشد؛ [زیرا] مفهوم «سلطان مطاع» را ساخته و همچنین در برابر جنگ‏های صلیبی موضعگیری نکرده است. همین امر درباره متصوفه نیز صادق است؛ [زیرا [اشتیاق ایشان به خداوند در دایره فرد محدود است و در عرصه اجتماع و سیاست حاکی از خرد نیست.

ارتباط فلسفه شهید صدر(ره) با واقعیت اجتماعی

[اما] مسئله در مورد شهید صدر این‏چنین نیست؛ [زیرا] فلسفه او به تکاپوهای ملت‏های اسلامی و به‏طور کلی انسانیت ملتزم می‏باشد. [از این‏رو] وی فقط بین فقه و علم کلام و فلسفه ترکیب نکرده، بلکه بین فلسفه و تصوف و جهاد نیز ترکیب کرده است. بنابراین طرح شهید صدر(ره) نسبت به مسائل، طرحی فلسفی و اجتهادی و مبارزه‏ای می‏باشد. و بر همین اساس می‏توان گفت الگوی وی امام حسین ـ علیه‏السلام ـ است؛ [زیرا] او ترس و وحشت حاکم را شکست، چنانکه امام(ع) ترس و وحشت حاکم بر کربلا را شکست. [بنابراین] دوست داشتن خدا در نزد شهید صدر(ره) دوست داشتن بشر و متعهد بودن نسبت به مسائل او است.

دریچه‏ای که شهید صدر(ره) بر بعد فلسفی تفکر اسلامی گشود در کوشش و تکاپوی ایشان درباره ارتباط وحی متعالی با تاریخ بود؛ یعنی ارتباط حقیقت مطلق با حرکت تاریخ. [از این‏رو] وی مسئله را به پیوند وحی با عقل محدود نکرد، بلکه آن را در چهارچوب ارتباط عقل با وحی و با واقعیت درمان کرد. لذا می‏توان گفت که شهید صدر(ره) به نام اجتهاد [راه] فلسفه را بر تفکر اسلامی گشود. او مفاهیم اقتصادی و سیاسی و معرفتی را به حسب خواسته‏های دین ساخت و تحلیل کرد.

نقد فلسفه اسلامی و غرب

نقد شهید صدر(ره) از فلسفه اسلامی و غربی به منظور طرد عقلانیت و فلسفه به طور کلی نیست، [زیرا[ این نقد متضمن طرد و ردّ عقلانیت معینی است؛ یعنی عقلانیتی که گمان می‏کند خودش به تنهایی کافی می‏باشد (فلسفه غربی) یا گمان می‏کند که هیچ اختلافی با دین ندارد (فلسفه اسلامی که بین فلسفه یونانی و دین مطابقت داده است). [از این‏رو [شهید صدر(ره) از فلسفه اسلامی و غرب به‏نام دیدگاه جدید فلسفی، که عقل را با دین و تاریخ ربط می‏دهد، انتقاد کرده است. لذا می‏توان گفت وی تفکر غربی را از راه میراث پربار و سنگینی جواب داده؛ یعنی از راه میراثی که از جنبه‏های سلبی ـ مانند اینکه فقط از فلسفه اسلامی استفاده شود، و طغیان فقه عبادات بر فقهِ معاملات، و طغیان فقهِ فروع بر اصول فقه و جدایی بین فقه و فلسفه ـ و از دستاوردها و نتایجی که از نبودن آن [امور سلبی] در مکتب اجتماعی اسلامی به دست می‏آید خالی نیست. شهید صدر(ره) به هر یک از جنبه‏های این میراث به صورت نقدی نگریسته است و تفکر غربی را با اعتماد و تکیه بر فروع فقه جواب نداده است، بلکه با تکیه و اعتماد بر مفاهیم فلسفی که آن‏ها را بر مبنای نزدیک بودن انتقادی [که] بر میراث داشته ـ و آن نزدیکی ارتباط دادن مفاهیم فقهی با مفاهیم فلسفی است ـ و برای شکل دادن مکتب اجتماعی و دیدگاه اسلامی به تاریخی که در ضمن آن مکتب اجتماعی اسلام مشخص می‏شود ساخته است.

از دفاع تا هجوم

شهید صدر(ره) تفکر اسلامی را در جایگاه دفاع از اسلام در برابر جریان‏های تفکر غربی محدود نکرده، چنانکه بسیاری از متفکران مسلمان در موضع انفعالی و دفاعی بوده‏اند. [زیرا] وی مکتب‏های فلسفی غربی را تحلیل و نقد کرده است و جایگزینی اسلامی را از راه مشخص کردن ویژگی‏ها و مشخصات عقلانیتی که بیرون از دیدگاه اثباتگرایی (پوزیتیویسم) و گرایش و رویکرد علمی است، مطرح کرده و همه اینها از «تفسیر واقعیت» بر [مبنای [قرآن کریم شروع می‏شود؛ یعنی خاستگاهی که از نظر به قرآن کریم از جایگاه ارتباط و پیوند دین با تکامل فکر و حرکت تاریخ می‏باشد کوشش و تلاش گروهی [که] فرد آن‏را انجام داده است.

این عمل ـ که بیانگر درک و فهم و نقد تمام مکتب‏های فلسفی معاصر است ـ از عهده گروهی از فلاسفه و متفکران برمی‏آید، در حالی که شهید صدر به تنهایی آن‏را انجام داده است. [زیرا] او تفکر اسلامی معاصر را در برابر سؤال‏های جدیدی که محور آن درباره عقل و نظریه معرفت و روش و توسعه می‏باشد گشود، و تمدن و فرهنگ اسلامی را بازسازی و در بسیاری از جنبه‏های فکر اسلامی قدیم و معاصر تجدیدنظر کرد، چنانکه در تفکر غربی تجدیدنظر نمود.

عقلانیت شهید صدر

عقلانیتی که در فلسفه شهید صدر تجلی کرده با عقلانیت فلسفه اسلامی و رویکرد علمی متفاوت می‏باشد؛ [زیرا [این عقلانیت از تعبد و تواضعی نیرو می‏گیرد که نتیجه آن، عقلانیت انتقادی است [که] در برابر خودش و واقعیت، موضوع معرفت دارد. [از این‏رو [عقل امکان و توانایی خود را و نسبی بودن خویش را در عرصه متافیزیک و اجتماع درک می‏کند. [بنابراین [شهید صدر(ره) این موضع را که انتقاد کند و نظریه معرفت را در عرصه اجتهاد و علم کلام و فلسفه و متافیزیک بازسازی کند، گرفته است.

شهید صدر چگونه مشکل نسبیت حقیقت را حل کرده است؟

شهید صدر مشکل نسبیت معرفت و حقیقت را جواب داده است. [در حالی که [فلسفه‏های غرب مانند مارکسیسم و اثباتیگری (پوزیتیویسم) و سایر مکتب‏های فلسفی که هر اصل مطلقی را برای وجود و معرفت و حقیقت نفی می‏کردند و تفکر اسلامی را که بر دین به عنوان حقیقتی مطلق اعتماد و تکیه می‏کرد، تهدید می‏نمودند، تفکر اسلامی چگونه می‏توانست معیارهایی برای بازسازی تمدن و فرهنگ اسلامی ارائه دهد؟

شهید صدر(ره) این مشکل را بیرون از چهارچوب تنگی که بین مطلق بودن حقیقت یا نسبی بودن آن اختیار کرده بود درمان نمود. [زیرا] علاقه انسان به حقیقت یعنی دین علاقه‏ای است که همیشه مورد بحث بوده. هیچ شکی نیست که دین از آنجا که وحی می‏شود، حقیقتی عطا شده از رحمت خداوند محسوب می‏شود. ولی این حقیقت را انسان به صورت تمام و کمال درک نمی‏کند [از این‏رو] همیشه از موضوع نسبیت و علاقه‏اش به دین مطلق بحث می‏کند. شهید صدر(ره) مفهوم «منطقه فراغ» را به عنوان روشی که حاکی از علاقه بین مطلق بودنِ حقیقت و نسبیتِ حوادث می‏باشد و آنچه از نسبیت معرفت در عرصه علوم انسانی است، ساخت و این لغزشی برای تفکر جدید بود که تفکر اسلامی را متهم می‏کرد که بر افکار آماده و مهیا اعتماد و تکیه می‏کند و خودش را به عنوان حقیقتی مطلق مطرح می‏نماید. نسبیت معرفت در نظریه او با نسبیت معرفت در فلسفه غرب تفاوت می‏کند؛ چنانکه از نظر وی مثلاً در روش تجربی آشکار است، که فکر با تجربه و آزمایش مرتبط است، و از این جهت که به تجربه و آزمایش اهمیت می‏دهد با فلسفه تجربه هماهنگ و متحد است، ولی این تجربه در حوادث و در مقابل آنها می‏باشد، [چون [فلسفه شهید صدر(ره) عقل را به حوادث مگر به لحاظ وضعیت عقل در وضعیت تجاوز، تجاوز داده‏ها و دستاوردهای تجربی برای اینکه راهی به متافیزیک گشوده شود.

فلسفه شهید صدر؛ از توصیف واقعیت تا دگرگونی آن

به طور کلی می‏توان گفت فلسفه صدر فقط در عرصه توصیفی (توصیف واقعیت) آن‏گونه که در روش علوم اجتماعی امروز رایج است، موضعگیری نکرده است؛ یعنی به توصیف واقعیت و تحلیل آن اکتفا نکرده، چنانکه در مرز فلسفه‏های «مدینه فاضله» نیز موضعگیری نکرده است. [لذا] در دو حالت، فلسفه را به فلسفه‏ای بیطرفانه مبدّل نموده است. چون فلسفه‏ها یا به توصیف واقع و خارج، یا به تشکیل تفکرات عمومی و کلی و مجرد اکتفا می‏کردند و شهید صدر(ره) کوشید که در کتاب‏های اساس متدلوژی و نظریه فلسفه اسلامی معاصر با همه این فلسفه‏ها مقابله کند. چنانکه در این فلسفه کوشید مشخصه‏ها و ویژگی‏های جایگاه امت را در جهت بازسازی فرهنگ و تمدن اسلامی ارائه دهد. ایده‏آلیسم در فلسفه صدر نوع خاصی از ایده‏آلیسم می‏باشد؛ یعنی خصوصیتی دارد که در انواع ایده‏آلیست‏های تکامل‏یافته وجود ندارد، [زیرا[ ریشه در تاریخ و واقعیت دارد [بنابراین] از واقعیت برای تغییر و دگرگونی آن شروع می‏شود.

توجیه واقعیت و تکامل ایده‏آلیست

موضع شهید صدر(ره) راه و روش جدیدی را به روی فلسفه گشوده است، [زیرا [ویژگی‏ها و مشخصاتی را خارج از توجیه واقعیت و ایده‏آلیسمِ حاکم برای فلسفه اسلامی معاصر ترسیم کرده است. حقیقت از نظر وی بیانگر مطابقت عقل با خودش نمی‏باشد، چنانکه حقیقت در مطابقت عقل با وجود نیست. از مفهوم خلافت دیدگاه فلسفی به دست می‏آید که محور و اساس آن در دستیابی به ایده‏آل‏های بلند است. چیزی که از این اطلاع و آگاهی به دست می‏آید، اراده کنار گذاردن است؛ کنار گذاردن ناتوانایی عقل و کنار گذاردن واقعیتی که داده‏ای خارجی می‏باشد. امتیاز فلسفه صدر، تحلیل جدید و موضعگیری‏های قرآن و مفاهیم جدید است. از این تحلیل عرصه گسترده‏ای برای بحث در برابر تفکر اسلامی معاصر گشوده می‏شود. طرح شهید صدر(ره) برای مشکل پیوند فلسفه با دین از جایگاه نسبی بودن فلسفه، حاکی از موضع انتقادی در برابر فلسفه و عقل می‏باشد.

اکتشاف‏‌های قرآنی

این دیدگاه جدید برای پیوند فلسفه با دین، فلسفه صدر را در موضع همیشگی بحث قرار داده است. [زیرا[ به جای مطابقت دادن بین فلسفه و دین به صورت گسترده و سریع، شهید صدر(ره) فلسفه اسلامی معاصر را به کنار گذاردن مفهوم مطابقت دادن و گسترش عرصه بحث در برابر تفکر اسلامی معاصر متوجه کرده است. وی از مسائل و موضعگیری‏های جدید فلسفی در قرآن کریم به عنوان فطرت و عقل و ارزش و جامعه و امت و انحطاط و توسعه و پیشرفت و حرکت تاریخ و پیوند آن با سنت‏های خداوند و… پرده برداشته است، علاوه بر آن از موضوعات فقهی ـ که از ابعاد مفهومی بوسیله آن‌اندیشه مکتب اجتماعی اسلامی کامل می‏شود ـ پرده برداشته است.

جدایی بین فقه و فلسفه

ویژگی تفکر اسلامی قدیم در جدایی بین فقه و فلسفه بود، فقه وقتی در فروع و احکام محدود شده بود هیچ حرکت و جنبشی نداشت، [از این‏رو] به جای تحلیل موضوعات فقهی در افق فلسفی، فقه در‌اندیشه تجزیه و تحلیل مسائل محدودشده بود و در نتیجه از دید کلی، که می‏توان با آن دیدگاه اجتماعی اسلامی را شکل داد، دور بود.

همچنین اولین نتیجه‏ای که بر عرصه معرفتی، برای جدایی بین فقه و فلسفه، جدایی بین فقه و سیاست که منتهی به فقدان فکر اجتماعی است [که [خاستگاهش از مسائل و مفاهیم فقهی می‏باشد. [زیرا] فقه در جزئیات فروع مختلف فقهی غرق شده و فقها مسائل اجتماعی را مطرح نکرده‏اند و آن‏را در ضمن امور کلی اجتماعی تحلیل کرده‏اند. [از این‏رو [تحلیل احکام شرعی که در ارتباط با روزه و زکات و عمل و جهاد و امامت و خلافت است، در ضمن دیدگاه کلی و مفهومی ـ به علت نداشتن طرح فلسفی برای احکام شرعی ـ کامل و تمام نیست.

نتیجه با ارزش دیگر، بالنسبه به تفکر اسلامی این است که جدایی بین فقه و فلسفه، فلسفه اسلامی را به طرف جدا شدن و دور شدن از واقعیت امت و امور مورد توجه ملت‏های اسلامی کشاند.

بی‏گمان علم کلام بعضی از مفاهیم را ـ مانند امر به معروف و نهی از منکر و تأکید بر مسئولیت انسان ـ از قرآن کریم استنباط کرده است، اما متکلمین از راه این مفاهیم نظریه مشخصی درباره انسان و جامعه نداده‏اند؛ [زیرا] این مفاهیم از نظریه اسلام درباره هستی و انسان جدا بود.

جمع بین اجتهاد و فلسفه

در این باره هدیه شهید صدر از آن دو آشکار و ظاهر می‏شود که فلسفه وی به مرز اجتهاد محدود است. نقطه اتحاد بین اجتهاد صدر و اجتهاد در قدیم در موضع تعبدی نسبت به نص نمایان می‏شود [زیرا] شهید صدر(ره) با اجرا کردن فلسفه در اجتهاد، اجتهاد به مفهوم قدیم را کنار گذاشت. و این تشکیل مکتب اجتماعی اسلامی را ممکن می‏کرد، [و این [تشکیل چهارچوب عام برای علوم اجتماعی اسلامی، با علوم اجتماعی ـ که مبنای غربی دارد و علوم اجتماعی شایع امروز است ـ متفاوت می‏باشد.

مشکل متافیزیک

شهید صدر(ره)، در برابر دیدگاه فلسفه غربی درباره انسان ـ که مبتنی بر جدایی از غیب بود ـ موضعگیری کرد و از طریق آن مشکل متافیزیک را از ناحیه معرفتی درمان نمود. چنانکه این مشکل را از موضع پیوند آن با دین مطرح و تأثیر متافیزیک را بر حیات و زندگی اجتماعی تحلیل کرد. وی موضع مارکس و پوزیتیویسم را در برابر متافیزیک بر مبنای تحلیلی انتقادی و طرح فلسفه اسلامی به عنوان جایگزین آن، طرد و ردّ نمود. متافیزیک در نظر شهید صدر(ره) از طرف عقل و دین ضروری و بدیهی بود؛ [زیرا [متافیزیک ـ چنانکه پوزیتیویسم به اسم تاریخ فکر (مکتب اگوست کنت) متافیزیک را نفی می‏کرد ـ در ارتباط با تکامل عقل نمی‏باشد. به باور شهید صدر متافیزیک در ارتباط با عوامل اقتصادی و اجتماعی در مرحله تاریخی معینی آنچنان که مارکسیسم می‏گفت، نیست. بنابراین سؤال‏های متافیزیکی سؤال‏هایی است فطرتا از انسان صادر می‏شود. در اینجا تناسب بین عقل و وجود و بین نظام هستی و دستیابی عقل به معرفتِ معنی وجود، مدنظر شهید صدر است. [زیرا] ساختار و بافت عقل از وجود جدا نیست، [از این‏رو [مبادی و اصولی که رویکرد و مورد توجه عقلانیت و معرفت می‏باشد ـ مانند علیت و غایت ـ همان مبادی و اصول ضروری است که عقل بدون آنها نمی‏تواند تصور و ادراک بکند.

شهید صدر(ره) آن مکتب فلسفی را که خداوند را بیرون از هستی می‏دانست، طرد و رد نمود و در عین حال یکسان بودنی که خداوند را در هستی ذوب می‏دانست ـ چنانکه برخی مکتب‏های فلسفی بین خدا و هستی جدا نمی‏کنند ـ طرد و ردّ کرد؛ [زیرا] اسماء و صفات خداوند یکسان بودن را نفی می‏کنند. [از این‏رو[ وی به نام تعالی از محاثیه انتقاد کرده، اما تعالی در فلسفه صدر محاثیه را از حیث اینکه حاکی از علاقه و پیوند خداوند با هستی است، نفی نمی‏کند.

نظریه استقراء

با آنکه شهید صدر(ره) برای استدلال به وجود خداوند به روش تجربی تکیه و اعتماد می‏کند، دلیل جدیدی برای استدلال بر وجود خداوند ـ که همان دلیل استقرایی یا علمی است ـ کشف کرده است. با وجود این می‏داند که حقیقت خداوند سبحان و بعث و حشر جسمانی اموری هستند که بر قدرت عقل برتری دارند و از این جهت ضروری دین هستند. بنابراین، دین متضمن غیب است اما غیب به نوبه خود عقل را نفی نمی‏کند، [از این‏رو] دلیل استقرایی، برهانِ بر وجود خداوند می‏باشد. اما شهید صدر(ره) نسبی بودن عقل را در برابر حقیقت خداوند نفی نمی‏کند و معتقد است که قول به معنی وجود با دیدگاه علمی به عالم همراه می‏باشد و این همان تناقضی است که، در نظر وی، فلسفه مادی با آن برخورد کرده است؛ چون این فلسفه به طبیعت به عنوان امری اتفاقی می‏نگرد و هیچ توجیهی برای وجود طبیعت و نظام آن ندارد، و از طرف دیگر بر دیدگاه علمی نسبت به طبیعت تأکید می‏کند. همچنین شهید صدر(ره) معتقد است که وجود خداوند را دیدگاهی توجیه می‏کند که عالم را مشمول نظامی می‏داند، یعنی مبدئی را که عالم را تحت قوانینی درآورده توجیه می‏کند و با توجه به این سیاق شهید صدر(ره) به روش علمی (استقراء) تکیه و اعتماد کرده، چون بر وجود نظامی برای هستی و بر وجود خداوند استدلال و مشکل متافیزیک را از دیدگاه دینی، علمی، عقلی و اجتماعی درمان می‏کند. توانایی عقل در خود عقل نیست، بلکه در علاقه و پیوند عقل با دین و عالم است. [از این‏رو [هیچ تغییر اجتماعی محقق نمی‏شود مگر اینکه تغییری در‌اندیشه انسان نسبت به هستی محقق شود.

خلاصه

با توجه به آنچه گذشت می‏توان گفت که شهید صدر(ره) فلسفه اسلامی قدیم و تفکر اسلامی را به طور کلی بازسازی کرده و همچنین فلسفه غزالی و ابن‏رشد را بازسازی نموده است؛ [زیرا] از راه این نقد (نقد فلسفه اسلامی و غربی) فلسفه اسلامی معاصرِ غنی را از حیث مفاهیم و روش ساخته است، چون جایگاه این فلسفه در ضمن رویکردهای فکری است که در فرهنگ معاصر موجود می‏باشد. بلکه افزون بر این، شهید صدر(ره) برای فرهنگ انسانی به طور کلی فلسفه جدیدی را ارائه داده که در پی ارتباط دادن انسان با خداوند سبحان و ارزش‏ها است، از طریق ارتباط انسان با نبوت و امامت.

 

[1] منظور از جدایی معرفت‏شناسی از فلسفه اسلامی و فقه در طرح جدید موضوع است که عبارت از اختلاف در روش می‏باشد.

شهید صدر منادى وحدت

نویسنده: محمدصادق مزینانى

منبع: مجله حوزه / شماره 79 ـ 80

تهاجم گسترده غرب به جهان اسلام بازتاب‌های گوناگونى را در پى داشت. مصلحان و متفكران اسلامى براى رویارویى با این هجوم‌اندیشه (اتّحاد امّت اسلامى) را طرح كردند و مسلمانان را به همبستگى فرا خواندند و در راه تحقق این آرمان مقدّس بسیار تلاش كردند و ده‌ها مقاله و كتاب در این زمینه نگاشتند و كنفرانس‌ها تشكیل دادند.

در گذشته از تلاش‌های شمارى از منادیان وحدت سخن گفتیم. در این مقال برآنیم كه به دیدگاه یكى دیگر از منادیان وحدت بپردازیم.

شهید سید محمّد باقر صدر از منادیان وحدت اسلامى بود. او همانند دیگر مصلحان و متفكران اسلامى از اوضاع نابسامان و آشفته جامعه‌های اسلامى و اختلاف‌های تأسف بار مسلمانان رنج می‌برد و در‌اندیشه اصلاح جهان اسلام بود.

او براى تحقّق این هدف مقدس از همه توانایی‌های موجود سود جست. همه توان علمى و عملى خود را به كار گرفت تا این آرمان بلند جامه عمل بپوشد. نخستین گام را در مجلّه (الاضواء) با نگارش مقاله: (رسالتنا یجب ان تكون قاعدة للوحده) برداشت. وى در این مقاله عالمان دینى و امّت اسلامى را به همدلى و همراهى فراخواند و به مبانى اتحاد سبب‌ها و انگیزه‌های جدایى اشاره كرد و امت اسلامى را از پیامد‌های زیانبار جدایى پرهیز داد.

 

شهید صدر از این پس تا پایان عمر پر بركت خویش همواره بر این آرمان بزرگ پاى فشرد و دیگر حوزویان را نیز بدان فرا خواند و براى گسترش‌اندیشه وحدت در حوزه (تاریخ وحدت) را جزو مواد درسى قرار داد[1].

شهید صدر بر این باور بود كه حوزویان بایستى (اندیشه وحدت) را بسان یك پدیده تاریخى بینگارند و به بررسى آن بپردازند تا با پیشینه این‌اندیشه فراز و نشیب‌ها پیامدها و همچنین با منادیان وحدت و راه و روش آنان آشنا گردند[2] و رسالت دینى خود را آن گونه كه شایسته است به انجام رسانند.

شهید صدر هیچ گاه از این آرمان مقدّس چشم نپوشید. در واپسین روز‌های زندگى هنگامى كه منزل ایشان در محاصره نیرو‌های بعثى بود سه پیام ارزشمند ضبط و براى مردم عراق فرستاد. در آخرین پیام همه مردم عراق: شیعه و سنّى كرد و عرب را مورد خطاب قرار داد و با توجّه به موقعیت بحرانى و حساس عراق آنان را به یكدلى و یگانگى در برابر استبداد و استعمار فرا خواند: (وانّى منذ عرفت وجودى و مسؤولیتى فى هذه الامّه بذلت هذا الوجود من اجل الشّیعى والسّنى على السواء ومن اجل العربى والكردی على السواء حیث دافعت عن الرّساله الّتى توحدهم جمیعاً وعن العقیدة الّتى تضمهم جمیعاً ولم اعش بفكرى وكیانى الاّ للاسلام: طریق الخلاص وهدف الجمیع.)[3]

من از زمانى كه خودم را شناختم و به مسؤولیتم در میان امّت پى بردم به گونه یكسان براى شیعه سنّى عرب و كرد تلاش كرده ام و از هر پیامى كه سبب همبستگى آنان گردد و از هر عقیده‌ای كه آنان را یكدل و همراه گرداند به دفاع و پشتیبانى برخاسته ام. با‌اندیشه و تمام هستى خود تن‌ها براى اسلام زیسته ام همان اسلامى كه راه ر‌هایی و هدف همگان است.

آرى شهید صدر تنها به اصلاح و سازندگى جوامع شیعى نمى‌اندیشید چرا كه او یك مصلح به معناى واقعى كلمه بود. مصلح مسلمان به هر مذهبى كه وابسته باشد نمى تواند در برابر دیگر مسلمانان بى تفاوت باشد.

نویسندگان مسلمان و غیر مسلمان نیز از شهید صدر به عنوان یكى از منادیان وحدت یاد كرده‌اند. از جمله: جویس وایلى در كتاب خود: (الحركة الاسلامیه لشیعة العراق) می‌نویسد:

(نهضت شهید صدر در عراق تنها به شیعه وابستگى نداشت. او داراى‌اندیشه همیشگى بود از این روى حركت‌های اصلاحى او همگان را در بر می‌گرفت. كتاب‌های او گویایى این مطلب است.)[4]

 

ییكى از نویسندگان انگلیسى در كتاب خود: (تجدید القانون الاسلامى) پس از آن كه به‌اندیشه‌های سیاسى و نگارش‌های شهید صدر و مقایسه آن با نوشته‌های امام خمینى می‌پردازد فصلى را به همبستگى اسلامى و تاریخچه آن ویژه می‌كند و از شهید صدر به عنوان مصلحى كه به همبستگى مسلمانان باور داشته است یاد می‌كند. وى در این باره كتاب‌های ایشان: فلسفتنا اقتصادنا البنك اللاربوى فى الاسلام والاسس المنطقیه للاستقراء را نقد و بررسى كرده و در پایان به این نتیجه رسیده كه این كتاب‌ها دلیلى روشن بر حمایت شهید صدر از همبستگى اسلامى است چرا كه او در نگارش این آثار از منابع شیعه و سنى استفاده كرده است.[5]

مفهوم اتّحاد

 

شمارى پنداشته‌اند (اتحاد اسلامى) یعنى از بین مذهب‌های اسلامى یكى گزیده شود و دیگران به پیروى از آن گردان نهند و یا این كه مذهب‌های اسلامى در یكدیگر ادغام شوند بدین گونه كه مشتركات همه مذهب‌ها گرفته شود و مفترقات آن كنار گذاشته شود.[6]

روشن است كه مقصود مصلحان و متفكران اسلامى از (وحدت اسلامى) نه آن است و نه این؛ چرا كه به گفته یكى از‌اندیشه وران معاصر این گونه وحدت نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى.[7]

مقصود از اتحاد اسلامى نزدیك شدن پیروان مذهب‌های اسلامى به یكدیگر براى رویارویى با دشمنان اسلام با حفظ كیان و ماهیت هر كدام از آنان است.[8] و چون در اتحاد اسلامى مفهوم بالا را ملاك عمل قرار دهیم نگارش و پژوهش در مذهب هیچ ناسازگارى با‌اندیشه (وحدت اسلامى) ندارد.

برهمین اساس بسیارى از منادیان وحدت: میرحامد حسین هندى علاّمه شرف الدّین كاشف الغطاء علامه امینى علامه سید محسن امین عاملى امام خمینى و شهید صدر برخلاف شمارى از پیشینیان بر این باور بودند كه براى دستیابى به همبستگى طرح و تحقیق در مسائل اختلافى و حتّى نگارش و نشر آن نه تنها اشكالى ندارد كه ضرورت است البته به شرط این كه به شیوه‌ای علمى و با ادب و اخلاق اسلامى انجام شود و به آراء و مقدسات یكدیگر احترام بگذارند. دست كم حدودى را كه اسلام در دعوت غیرمسلمانان به اسلام لازم دانسته است: (وجادلهم بالّتى هى احسن.)[9] در میان خود نگهدارند.

 

تنها با شناخت و شناساندن درست عقاید یكدیگر است كه می‌توان بر جوّ دشمنی‌ها و تهمت و افترا پیروز شد و به وحدت و همبستگى واقعى دست یافت.

بنابراین اگر شهید صدر (فدك فى التاریخ) می‌نویسد و در آن قضیه تاریخى فدك را تشریح و بر حق بودن فاطمه زهرا(س) استدلال می‌كند و اگر تاریخ شیعه و حق بودن خلافت على(ع) را پس از رحلت پیامبر(ص) ثابت می‌كند اگر به شبهه‌ها پاسخ می‌گوید اگر به نقش امامان شیعه و مبارزه‌های آنان با فرمانروایان ستم پیشه می‌پردازد (دور الائمه فى الحیاة الاسلامیه) و اگر درباره امام مهدى(ع) تحقیق و نگارش می‌كند (بحث حول المهدى) و اگر حكومت اسلامى را از دیدگاه شیعى مورد بررسى قرار می‌دهد (الاسلام یقود الحیاة) و…

این گونه تحقیق‌ها هیچ گونه ناسازگارى با دعوت به اتحاد ندارد تا شبلى ملاط و یا دیگران با توجه به نوشته‌های یاد شده بگویند: (شهید صدر بین اسلام شیعى و اسلام عمومى تردید كرده است.)[10] و یا این كه این نوشته‌ها را با آخرین پیام ایشان ناسازگار بدانند.

از مجموعه سخنان این گروه بر می‌آید كه تصوّر درستى از مفهوم همبستگى اسلامى ندارند از این روى نه تنها انتظار داشته‌اند كه شهید صدر به تبیین و روشن گرى عقاید شیعه نپردازد كه عقاید طرف مقابل را نیز بپذیرد بدین جهت در نقد بررسى كتاب (فدك) آمده است: (شهید در كتابش متعرض شرعیت خلافت شیخین نشده است و تنها از آنان به احترام یاد كرده است.)[11]

شهید صدر در كتاب یاد شده به روشنى اعلام می‌دارد كه آزادى بحث در صورتى كه با شرایط انجام پذیرد هیچ ناسازگارى با اتحاد و همبستگى ندارد.[12]

محور اتحاد

در دنیاى كنونى بسیارى از ملّت‌ها و كشورها در صدد تفاهم و اتحاد با یكدیگرند؛ چرا كه امروزه منافع گوناگون: سیاسى فرهنگى و اقتصادى اتحاد بر كسى پوشیده نیست. البتّه مبناى این همبستگی‌ها یكسان نیست. گروهى نژاد وخون و گروهى همزبانى را وسیله‌ای براى دعوت به اتّحاد قرار داده‌اند.

 

پاره‌ای از همبستگی‌ها جنبه اقتصادى و یا سیاسى دارد. ممكن است كشورى از دست‌اندازى دیگر كشورها بیم داشته باشد و براى دفاع از خود با كشور و یا كشور‌های دیگر همبستگى برقرار كند و پیمان‌هایی ببندد. پیمان‌های دفاعى در عصر ما از این گونه همبستگی‌ها به شمار می‌آیند.

همه انگیزه‌های بالا نوعى اتحاد و همبستگى را در پى دارند ولى این گونه اتحادها از دیدگاه شهید صدر پایدار و اصیل نیستند. هر زمانى انگیزه آن سست گردد و یا از بین برود و یا با منافع مهم ترى برخورد كند چنین اتحادى دیگر وجود ندارد.

مهم ترین و پایدارترین انگیزه‌ای كه سبب اتحاد افراد و اقوام گوناگون بوده و هست هم دینى و هم اعتقادى است.

شهید صدر در بررسى محور اتحاد در اسلام و مقایسه آن با مكتب‌های بشرى چون: سرمایه دارى و ماركسیسم وحدت اسلامى را در اصول و فروع و نمودهایش از آن دو برتر دانسته و می‌نویسد: (در جامعه سرمایه دارى اجتماع در ظاهر متّحد است چون این وحدت بر مصالح شخصى و حزبى یا طبقاتى استوار است و هرگاه حادثه‌ای رخ دهد كه مصلحت مورد نظر را تهدید كند شكاف و جدایى در گروه پدید آمده و معلوم می‌گردد كه همبستگى سراب فریبنده‌ای بیش نبوده است. روشن ترین مثال آن فرانسه است كه در چنگ آلمان در پرمخاطره ترین ساعات وجودش دچار تفرقه شد و در ظرف چند ساعت با شكست رو به رو گردیده.)[13]

ایشان در ادامه گفتار خود به جامعه‌های نازیستى و فاشیستى و همچنین ماركسیستى اشاره می‌كند كه وحدت آن‌ها را نیز غیر اصیل می‌شمرد؛ چرا كه زیربناى آن نفى ارزش‌های انسانى است. این وحدت و همبستگى بر جبر و قهر استوار است نه بر میل و اختیار. انگیزه این وحدت دیكتاتورى دولت است نه شعور و اراده ملّت.

این گونه همبستگی‌ها چون ریشه درونى ندارند دوام نخواهند داشت اما اتحاد اسلامى اتحادى است اصیل و پایدار؛ زیرا: (انگیزه آن احتیاج عمیق روحى است كه افراد را رشته‌ای از محبّت و مودّت و الفت به هم پیوست می‌دهد و هیچ عاملى چون دین امكان ندارد انگیزه چنین اتحادى باشد. اتحاد دینى اتحادى است كه از قلب مى جوشد و با تاریخ پایدار و هر‌اندازه مصالح افراد و احزاب و طبقات گوناگون باشد متزلزل نخواهد شد چون این اتحاد بر اصلى ثابت كه همه افراد در آن شریكند استوار است.)[14]

با نگاهى گذرا به تاریخ می‌یابیم كه این همبستگى از دیگر انگیزه‌های همبستگى ژرف تر و پایدارتر است؛ چرا كه ارتباط دینى و عقیدتى در میان افراد سبب چنان وحدتى شده كه همه انگیزه‌های اتحاد را تحت تأثیر و زیر نفوذ خود قرار داده است به گونه‌ای كه هستى خود را در راه برادر دینى خود ایثار كرده‌اند و به عكس بین دو فرد حتى پدر و پسر به سبب اختلاف در عقیده نه تنها بى مهرى و جدایى پدید آمده كه در میدان جنگ در برابر یكدیگر ایستاده‌اند. در جنگ‌های صدر اسلام نمونه‌های فراوان براى این مدّعا وجود دارد. در حال حاضر نیز اختلاف در عقیده سبب گردیده كه اعضاى یك خانواده با هم درافتند و این درگیری‌ها به مرگ یكى از اعضاى خانواده بینجامد.

اصالت و ژرفاى اتحاد دینى و عقیدتى به گونه‌ای است كه حتى صهیونیست‌ها وقتى خواستند در سرزمین فلسطین پدیده شوم اسرائیل را پدید آورند روى هم عقیدگى تاكید داشتند: (گروهى از افراد كه از نظر وطن و لغت و فرهنگ و عادات و رسوم اشتراكى ندارند بپاخاسته‌اند. افراد پراكنده‌ای كه از قاره‌های جهان گرد هم آمده و هدفشان این است كه براى خود یك ملّت مستقل و ممتاز كه بر پایه وحدت دین و نه غیردین متكى است تشكیل دهند. ولذا می‌كوشند به تمام مظاهر وجودشان رنگ دینى زده و این عنصر مشترك را سنبل وجودى خود قرار دهند.)[15]

زمینه‌های وحدت

برخى از عالمان شیعى و سنّى پنداشته‌اند: مذهب‌هایی كه تنها در فروع با یكدیگر اختلاف دارند بسان شافعیان حنفیان و حنبلیان می‌توانند با یكدیگر متّحد شوند و در یك صف قرار گیرند؛ امّا مذهب‌هایی كه در اصول با هم اختلاف دارند به هیچ روى نمى توانند در كنار یكدیگر قرار گیرند. به گفته یكى از بزرگان[16] از دیدگاه این گروه اصول مذهبى مجموعه‌ای به هم پیوسته است و به اصطلاح اصولیان اقلّ و اكثر ارتباطى است آسیب دیدن یكى عین آسیب دیدن همه است. بنابراین آن جا كه اصل امامت شیعى و یا خلافت خلفا آسیب پذیرد موضوع وحدت و همبستگى نیز منتفى می‌گردد.

مصلحان و منادیان وحدت در پاسخ این گروه زمینه‌های وحدت را یادآور شده‌اند از جمله: مسلمانان در اصول عقیدتى و بسیارى از احكام عملى اسلام اشتراك دارند. همه خداى یگانه را می‌پرستند و به نبوت پیامبر اسلام(ص) و بهشت و جهنم و… باور دارند كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است. در نماز روزه حج زكات و بسیارى از احكام دیگر جز در برخى از امور جزئى تفاوتى ندارند. دشمن آنان نیز مشترك است.

زمینه‌‌ها و مایه‌های بالا می‌تواند مبناى اتحاد و همبستگى استوارى را فراهم آورد. بنابراین دلیلى ندارد كه اصول مذهبى را در این جا در حكم مجموعه‌ای به هم پیوسته بشماریم بلكه دلیل بر عكس داریم.

سیره و روش اصحاب پیامبر(ص) بویژه على(ع) و عالمان بزرگ سنى و شیعه در طول تاریخ در این باره بهترین دلیل و آموزنده ترین درس‌هاست.

شهید صدر در این باره می‌نویسد:(رهبران اسلامى و در رأس آن‌ها امیرالمؤمنین على(ع) در حفظ و نگهدارى اتحاد و همبستگى آن قدر كه ممكن بود كوشیدند.)[17]

اصحاب پیامبر(ص) پس از رحلت آن حضرت با این كه در بسیارى از مسائل با یكدیگر اختلاف داشتند از جمله در مسأله رهبرى و فرع‌هایی چون: مسح و یا شستن در وضو عول و تعصیب در میراث ازدواج موقت و… اختلاف‌های آنان به اوج رسیده بود ولى هیچ یك از این‌ها سبب از بین رفتن اتحاد و همبستگى آنان نشد. همگى با یك امام نماز می‌گزاردند و به یكدیگر اقتدا می‌كردند.

على(ع) نیز همین گونه عمل می‌كرد. با این كه براى احقاق حقّ خود از هیچ كوششى دریغ نكرد و همه توان خود را به كار برد تا اصل امامت را احیا كند امّا هرگز از شعار (یا همه یا هیچ) پیروى نكرد. بر عكس به همكارى با آنان پرداخت. امام على(ع) در یكى از نامه‌های خود به مالك اشتر پس از آن كه از اختلاف مردم در امر رهبرى و واگذارى آن به دیگران سخن می‌گوید می‌فرماید: (من اول بار دست خود را پس كشیدم تا این كه دیدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دین محمّد(ص) دعوت می‌كنند. ترسیدم كه اگر به یارى اسلام و مسلمانان برنخیزم شكاف و انهدامى در اسلام خواهم دید كه مصیبت آن از خلافت چند روزه دنیا بسى بیش تر است. در آن هنگام با ابى بكر بیعت كردم و همراه او در آن حوادث قیام كردم تا باطل از میان رفت.)[18]

مولى با این ارزیابى مخالفت را به كنار می‌نهد و به یارى خلفاى زمان خویش می‌شتابد. در نماز جماعت آنان حاضر می‌شود در دشواری‌ها راهنمایشان می‌گردد و در برخى از موارد همانند یك مشاور نظامى رفتار می‌كند. همچنین یاران على(ع) نیز با اشاره آن حضرت پست‌هایی را از سوى خلفا می‌پذیرند.[19]

شهید صدر در آخرین پیام خود با اشاره به جنگ تحمیلى عراق علیه ایران می‌نویسد: (پیام من به شما فرزندان على و حسین و فرزندان ابوبكر و عمر این است كه مبارزه میان حكومت شیعه و سنّى نیست. حكومت سنّى كه خلفاى راشدین رهبران آن بودند سبب شد كه امام على(ع) شمشیر خود را بردارد و با رهبرى ابوبكر با مرتدین بجنگند.)[20]

هدف شهید صدر از نقل روابط متقابل على(ع) و خلفا و سیره و روش آن حضرت این است كه الگو و راهنماى عمل براى مسلمانان بویژه حوزویان ارائه دهد و پندار كسانى كه اتحاد شیعه و سنّى را ناممكن و نادرست پنداشته‌اند ردّ كند؛ چرا كه برخورد على(ع) و یارانش برخوردى فردى و محدود نبوده است.[21]

آیا كسى می‌تواند بگوید كه همراهى و همكارى و یا نمازگزاردن على(ع) ویارانش با خلفا از ترس و تقیه بوده است؟[22] از این روى شهید صدر پس از آن كه به سیره على(ع) دربرخورد با خلفا اشاره می‌كند می‌نویسد: (هذا خط عامّ سار الائمه(ع) كلّهم علیه…[23]) این شیوه‌ای همگانى است. ائمه(ع) نیز داراى همین روش بوده‌اند.

امامان(ع) همواره مردم را به شركت در مجامع عمومى مسلمانان (حجّ جمعه نماز‌های جماعت) دعوت كرده‌اند و نگهداشت آداب و اخلاق اسلامى را در برخورد با پیروان دیگر مذهب‌های اسلامى از آنان خواسته‌اند[24] و از سوى دیگر با افكار تند و انحرافى شمارى از شیعیان مخالفت كرده‌اند[25].

بالاتر از همه به هنگامى كه جامعه اسلامى دچار مشكلاتى می‌شد كه حیثیت اسلام به خطر می‌افتاد و حكومت‌ها از حلّ آن ناتوان می‌شدند ائمه(ع) با بینش گسترده خود به دفع آن انحراف و یا مشكل پرداخته و خطر را خنثى می‌كردند. از باب نمونه: هنگامى كه پادشاه روم نامه‌ای به عبدالملك بن مروان می‌نویسد و او از پاسخ در می‌ماند امام سجاد(ع) پاسخ نامه را می‌نویسد[26].

در زمان هشام بن عبدالملك نیز به هنگامى كه حكومت روم قصد آن داشت كه سیادت و استقلال حكومت به ظاهر اسلامى را از بین ببرد و سكّه روم را بر مسلمانان تحمیل كند امام باقر(ع) طرح سكّه اسلامى را به هشام داد و با این تهدید به مقابله پرداخت.[27]

شهید صدر در این باره به سیره و روش عالمان شیعى و سنّى و روابط بسیار خوب آنان در گذشته نیز استناد می‌كند و با توجه به این سیره بر این باور است كه در حركت‌های اسلامى رهبرى نهضت به دست هر یك از مذهب‌های اسلامى باشد بر دیگر مذهب‌‌ها همراهى پشتیبانى و دفاع لازم است همان گونه كه در گذشته عالمان بزرگ سنّى به پشتیبانى از نهضت‌های شیعى و علوى فتواى جهاد داده‌اند.

(هناك علماء من اكابر علماء السنّه افتوا بوجوب الجهاد وبوجوب القتال بین یدى ثوار آل محمّد(ص).)[28]

عالمان بزرگ اهل سنّت به واجب بودن جهاد و پیكار با انقلابیون آل محمّد فتوا داده‌اند. از باب نمونه ابوحنیفه در آغاز هم فتوا به واجب بودن جهاد به همراهى با نهضت‌های علوى داد و هم خود در یكى از نهضت‌های علوى شركت كرد[29]. این سیره از سوى عالمان شیعه و سنى در طول تاریخ ادامه داشته است.

در سال‌های 1918 ـ 1914م نیز با ورود نیرو‌های انگلیسى به خاك عراق و اشغال بصره توسّط آن‌ها عالمان شیعى به حمایت از حكومت سنّى فتواى جهاد دادند.[30] و بسیارى از آنان در صحنه پیكار با دشمن حاضر شدند.

شهید صدر در این باره می‌نویسد: (انّ الحكم السنّى الّذى كان یحمل رایة الاسلام قد افتى علماء الشیعه ـ قبل نصف قرن ـ بوجوب الجهاد من اجله وخرج مئات الآلآف من الشیعه و بذلوا دمهم رخیصا من اجل الحفاظ على رایة الاسلام ومن اجل حمایة الحكم السنّى الذّى كان یقوم على اساس الاسلام.)[31]

عالمان شیعى در نیم قرن پیش به حمایت از حكومت سنّى كه پرچم اسلام را به دست گرفته بود فتواى جهاد دادند و صد‌ها هزار شیعه به صحنه جنگ رفتند و به خاطر حفظ پرچم اسلام و پشتیبانى از حكومت سنّى كه براساس اسلام استوار بود سخاوتمندانه خون خود را بر زمین ریختند.

بزرگوارانى چون: آقا سید مصطفى كاشانى و فرزند ایشان سید ابوالقاسم كاشانى سید محمّد تقى خوانسارى شیخ الشریعه اصفهانى سید على داماد سید محسن حكیم شیخ محمّد حسین كاشف الغطاء نائینى و… درصحنه پیكار حاضر شدند و با دشمن جنگیدند.

این گروه بر این باور بودند كه حكومت مسلمان تحت هر شرایطى بر حكومت غیرمسلمان برترى دارد و بر این اساس تا زمانى كه درگیرى میان عثمانیان و انگلیسیان بر سر حاكمیت بر عراق بود شیعه و سنّى همراه با هم از حكومت عثمانى دفاع كردند.

شهید صدر پیش از آن كه استعمارگران و یا رژیم بعثى عراق مسأله شیعه و سنّى را طرح كنند و نهضت اسلامى را در انزوا قرار دهند می‌گوید: (امّا حكومت امروز حكومت سنّى نیست. هر چند كه باند مسلّط بر امور از نظر تاریخى به تسنّن منتسب نیست؛ چرا كه حكومت سنّى به معناى حكومت شخصى كه از پدر و مادر سنّى زاده شده باشد نیست بلكه به معناى حكومت ابى بكر و عمر است كه امروز فرمانروایان ستمگر عراق آن‌ها را در تمام اعمال خود زیر پا گذاشته‌اند.)[32]

به نظر شهید صدر حكومت گران عراق برخلاف شیوه على و عمر عمل می‌كرده‌اند و شعائر مذهبى را كه على و عمر با هم از آن به دفاع بر می‌خاستند كنار گذاشته‌اند و به جاى آن به فساد و تباهى پرداخته‌اند و انواع ستم‌ها را نسبت به مردم انجام می‌دهند. آنان حكومت را در انحصار قبیله خود درآورده‌اند درآمد عراق را در اختیار خود دارند و افراد را با خشونت دستگیر شكنجه و اعدام می‌كنند.

شهید صدر در پایان شیعه و سنّى را به همبستگى و همدلى براى نابودى حاكمان بعثى فرا می‌خواند.[33]

راه‌های دستیابى به وحدت

پس از تبیین مفهومى اتحاد اسلامى و زمینه آن اینك این پرسش مطرح است كه چرا با آن همه مشتركاتى كه در فرق اسلامى موجود است وحدت نخستین آنان به پراكندگى تبدیل شد. انگیزه‌‌ها و بازدارنده‌های وحدت كدامند؟ راه دستیابى به آن‌ها چیست؟

شهید صدر پس از اشاره به عزّت و اقتدار مسلمانان پیشین در پرتو اتحاد و همبستگى به ریشه یابى از هم گسستن وحدت مسلمانان پرداخته و آغاز آن را فاصله گرفتن مسلمانان از اسلام اصیل و بازگشت به جاهلیت پیش از اسلام می‌داند.

او بر این باور است كه استعمار و صلیبى گرى نیز به این حركت ارتجاعى دامن زدند تا توانستند بر جهان اسلام سلطه پیدا كنند. هر چند بحث انگیزه‌‌ها و به وجود آورنده‌های تفرقه بحثى است لازم و هر چند بررسى و تحلیل روند دگردیسی‌های داخلى جامعه اسلامى و جهان اسلام از وحدت به تفرقه بویژه در بعد سیاسى عبرت آمیز است و به گونه‌ای عینى نشان می‌دهد كه مسلمانان به گاه وحدت و انسجام قدرتمند و عزیز بودند و به گاه تفرقه و پراكندگى ضعیف و عقب مانده و ذلیل ولى آنچه در این جا محور بحث ماست راه‌های دستیابى به وحدت است. هر چند در ضمن مباحث اشاره‌ای نیز به انگیزه‌‌ها و سبب‌های تفرقه خواهیم داشت.

پیوند عالمان اسلامى

از راه‌های تفاهم و اتحاد مسلمانان پیوند عالمان و متفكران اسلامى با یكدیگر است.

شهید صدر همان گونه كه از اوضاع و احوال علماى شیعه در عراق و خارج عراق جویا می‌شد و با آنان تماس می‌گرفت مستقیم و یا غیرمستقیم‌اندیشه‌های اصلاحى خود را مطرح می‌كرد با عالمان اهل سنّت نیز این گونه بود. نوشته‌‌ها و پیام‌ها بویژه آخرین پیام ایشان گویاى پیوند‌های بسیار خوب ایشان با عالمان و برادران اهل سنّت است.

از باب نمونه دكتر سید محمّد تیجانى می‌نویسد: (بر سید محمّد باقر صدر وارد شدیم منزلش پر بود از طلاب سید برخاست و به ما سلام كرد و پس از آن كه مرا معرفى كردند خیلى خوش آمد گفت و مرا كنار خود نشاند و سپس از وضعیت تونس و الجزائر و همچنین برخى از علماى معروف مانند: حضر حسین طاهر بن عاشور و دیگران از من سؤال كرد…)

برخورد وى با اهل سنّت به گونه‌ای بوده است كه بسیارى از آنان در گرفتاری‌‌ها و دشواری‌های گوناگون به ایشان رجوع كرده و از ایشان نظرخواهى می‌كردند.[34]

جویس وایلى[35] به هنگام نقد و بررسى‌اندیشه‌های شهید صدر پس از آن كه به همگانى بودن نهضت عراق و‌اندیشه اتحادى رهبر نهضت (شهید صدر) اشاره می‌كند كه خلاصه‌ای از آن در این جا نقل می‌شود: (تاریخ حركت اسلامى عراق بیانگر این است كه عالمان شیعى با حزب اسلامى اهل سنّت همكارى می‌كرده‌اند و پیوند‌های بسیار خوبى با سران حركت اسلامى سنّى همانند: شیخ امجد زهاوى و شیخ عبدالعزیز بدرى در بغداد و نجف داشته‌اند. بالاتر از این در سال 1960 حزب (اخوان المسلمین) و (حزب الدّعوه) تشكّل جدیدى را به نام: (حزب اسلامى) پى ریزى كردند در آن حزب دكتر نعمان عبدالرزاق سامرایى رئیس بود و شهید سید مهدى حكیم پشتیبانى مالى آن را به عهده داشت.)[36]

عبدالرحیم حسن نویسنده عرب درباره مطلب بالا می‌نویسد: (از استاد خلیج سامرایى از مؤسسان (حزب اسلامى) درباره سخن بالا پرسیدم پاسخ داد: مسؤولیت پشتیبانى مالى مطرح نبوده است بلكه همكارى بین دو طرف بوده و آیة اللّه حكیم و همچنین شهید صدر این رابطه و همكارى را تأیید می‌كرده‌اند.)[37]

بى گمان این گونه برخورد‌ها در همبستگى و پیوستگى مسلمانان نقش بزرگى دارند از این روى مراجع بزرگوارى چون حكیم و صدر نه تنها آن را تایید كرده كه از آن بسیار خرسند بوده‌اند. انتظار می‌رود این گونه كارها و حركت‌ها از سوى عالمان و متفكران سنى و شیعه ادامه و گسترش یابد تا زمینه كار‌های مهم ترى را فراهم آورد.

احیاى شخصیت اسلامى مسلمانان

فاصله گرفتن مسلمانان از اسلام اصیل راه یافتن خرافه و بدعت در باروى باور‌های آنان از انگیزه‌های اساسى تفرقه مسلمانان به شمار می‌آید. مسلمانان تا آن هنگام كه هویت و شخصیت اسلامى خود را از دست نداده بودند و اسلام بر سرتاسر زندگى آنان حاكمیت داشت وحدت داشتند و در راه نیرومندى و بزرگى گام بر می‌داشتند. فاصله از اسلام و آموزش‌های حیات بخش آن و چیرگى هوا‌های نفسانى بر آنان تفرقه و ضعف و عقب ماندگى آنان را در پى داشت؛ از این روى اگر مسلمانان خواهان مجد و بزرگى گذشته‌اند باید به اسلام بازگردند و هویت اسلامى خود را احیا كنند.

شهید صدر در نخستین سرمقاله‌ای كه بر مجلّه (الاضواء) نوشت در تحلیل حركت‌های آزادیبخش به این نتیجه رسید كه هر نهضتى اگر بخواهد به ثمر برسد باید داراى سه شرط اساسى باشد:

ا. مبدء صالح و صحیحى داشته باشد كه انگیزاننده و راهنماى عمل آنان در نهضت باشد.

ب. مردم مبدء را به درستى بشناسند.

ج. ایمان به مبدء داشته باشند و براساس آن زندگى خود را سامان دهند.[38]

وى پس از تشریح مسائل بالا نهضت‌های اسلامى را با شرایط سه گانه می‌سنجد و به این نتیجه می‌رسد كه اسلام مبدء و انگیزاننده بسیار نیرومندى براى حركت‌های اسلامى است. بنابراین اگر مسلمانان در برابر استعمارگران و حكومت‌های خودكامه حركتى ندارند اسلام را به درستى نشناخته‌اند و بدان عمل نمى كنند. عالمان دینى در كشور‌های اسلامى باید اسلام را دقیق و از همه زوایا بشناسند و به مردم بشناسانند. ارزش‌های متعالى اسلام را روشن و مردم را بدان فرا خوانند تا مسلمانان هویت اسلامى خود را بازیابند و در سطح جهان اسلام به حركت درآیند و از مقدّسات اسلامى دفاع كنند.[39]

شهید صدر در مقاله‌ای دیگر با عنوان: (رسالت ما و شخصیت اسلامى) بر این باور است كه شخصیت اسلامى مسلمانان خدشه دار بلكه از بین رفته است. انسان مسلمان به جاى این كه حرف خودش را بزند راه خودش را برود از دیگران الگو می‌گیرد. انسان مسلمان براى هویت عربى فارسى تركى و… خود بیش از هویت اسلامى اش ارزش قائل است. تفرقه و حاكمیت حكومت‌های خودكامه از پیامد‌های روشن این مسأله است.[40]

او بر این باور است كه وحدت و همبستگى مسلمانان با احیاى شخصیت اسلامى آنان رابطه‌ای تنگاتنگ دارد اگر مسلمانان اسلام راستین را بشناسند و زندگى خود را براساس تعالیم حیات بخش آن سامان دهند بى گمان وحدت به جامعه‌های آنان باز خواهد گشت.

بر همین اساس شهید صدر از مسلمانان می‌خواهد كه سه عنصر اساسى: روح عقل و اخلاق را كه از یك پیوند اعتقادى مایه می‌گیرند تقویت كنند تا (امواج مختلف فكرى) به (یك موج فكرى همگانى) و یك (چهره واحد همسان و بى نظیر) تبدیل گردد؛ چرا كه: (اسلام در جهان به منطقه جغرافیایى یا محدوده نژادى خاص محدود نیست بلكه دامنه آن به مناطق جغرافیایى مختلف و نژاد‌های بسیار كشیده شده است و اگر شخصیت اسلامى به وجود آید شیوه آن چنان است كه یك موج فكرى همگانى پدید آورد كه در همه جوامع اسلامى جهان غلغله‌اندازد و موجودیت جهان اسلام را یك چهره واحد همسان و بى نظیر بخشد ولى شخصیت اسلامى وجود ندارد و آنچه فعلاً موجود است امواج مختلف فكرى است كه از هر جامعه‌ای به تن‌هایی بر می‌خیزد و این وضع بین مسلمانان دیوارى از شناخت خاصّ به وجود می‌آورد كه بازده آن پیدایش عوالم مختلف اسلامى است كه با قیود وهمى از یكدیگر تفكیك شده قید و وهمى كه خود ساخته‌اند و اسلام آن را امضا نكرده است.)[41]

هر چند بسیارى از حكومت‌های به ظاهر مسلمان با استعمارگران در دامن زدن به تفرقه بین مسلمانان هماهنگى كامل دارند و خودباختگى در برابرغرب در زوایاى فكر عمل تصمیم و نگرش آنان لانه كرده است ولى جاى امیدوارى است كه شمارى از فرزندان اسلام در عراق ایران و دیگر كشور‌های اسلامى به شگرد‌های دشمنان و برترى فرهنگ اسلامى و كوچكى فرهنگ غرب پى برده‌اند و سیماى پلید غرب را برخلاف جلوه گرى در لباس حقوق بشر دموكراسى و آزادى به خوبى شناخته‌اند و هویت اسلامى خویش را احیا كرده و برآنند دیگران را در این راه قرار دهند: (در كشور‌های اسلامى شعله ‌هایی از این شخصیت اسلامى در وجود برخى از مسلمانان متعهد دیده می‌شود. بزرگ ترین رسالت كارگزاران فكرى مسلمانان در سرزمین‌های اسلامى این است كه به احیاى این شخصیت بپردازند.)[42]

دشمن مشترك

استعمارگران همواره در صدد یافتن راهى براى سلطه و حاكمیت بر كشور‌های اسلامى و مسلمانان جهان بوده‌اند. از ترفند‌های قدیمى آنان (تفرقه بینداز و حكومت كن) است. آنان با بهره جویى از این شعار خلافت عثمانى را از میان برداشتند و جهان اسلام را تجزیه كردند.

از دیدگاه شهید صدر استعمار و استبداد از بزرگ ترین عوامل تفرقه و از موانع عمده اتحاد و همبستگى مسلمانان به شمار می‌آیند.

وى بر این باور است كه دشمنان اسلام بویژه استعمارگران و حكومت‌های خودكامه دست كم باید هم عرض با عامل (فاصله از اسلام اصیل) به آن اهمیت داده شود؛ چرا كه اگر دورى از اسلام و رسوخ خرافه و بدعت از علل اساسى تفرقه است منشاء این جدایى در بسیارى از موارد استعمارگران و ایادى خائن آنان در كشور‌های اسلامى هستند.[43]

تعالیم حیات بخش اسلام بویژه‌اندیشه‌های سیاسى آن همواره خطرى بوده براى دشمنان اسلام؛ چرا كه اسلام استعمار و استثمار و زور و قلدرى را تحت هر عنوان مردود می‌شمرد و مسلمانان را علیه ستم و ستمگران می‌شوراند و در همه میدان‌های اجتماعى خواهان آزادى توده‌‌ها از زنجیر اسارت و بردگى است. مسلمانان خود را موظّف می‌دانند به‌اندازه توان به همه نهضت‌های آزادیبخش یارى رسانند[44] و… دشمنان همواره تلاش كرده‌اند تا مسلمانان را از این تعالیم ارزنده وحیات بخش دور نگه دارند و به جاى آن فرهنگ غربى را كه در تجزیه و تلاشى و بى هویتى امت اسلامى نقش بسیار دارد ترویج كنند. متاسفانه تا حدودى در این كار موفّق نیز شده‌اند: (استعمار توانست زندگى معاصر را در بسیارى از جوامع اسلامى بر اصول فكرى و عاطفى كه بر ارتجاع پیش از اسلام متكى است برقرار كند. استعمار بت پرستی‌های جاهلى كهن را در بسیارى از جمعیت‌های اسلامى زنده كرد و بدین گونه این اجتماع‌ها را از دریافت صحیح اسلام بر كنار داشت.)[45]

اندیشه‌‌ها و ارزش‌هایی چون ناسیونالیسم تعصبات قومى و نژادى تز استعمارى كهن جدایى دین از سیاست و… را احیا كرد.

شهید صدر با حساسیت فراوان نسبت به استعمار فرهنگى مسلمانان را از گرایش به غرب و‌اندیشه‌های آنان برحذر داشت و عالمان دینى را براى مقابله با آن فراخواند.

(امواجى از افكار غریبان به جهان اسلام هجوم آورده‌اند… نزاع و درگیرى بین این افكار وارداتى و كیان فكرى امت پدید آمده است. در این زمان بایستى اسلام سخن خود را بگوید… این گفتار باید ریشه دار محكم صریح و روشن باشد و قلمرو‌های مختلف هستى زندگى انسان جامعه دولت و نظام را فرا بگیرد تا امت اسلامى بتواند (كلمة اللّه) را در این درگیرى بر افراشته سازد.)[46]

آن بزرگوار با همه توان به میدان مبارزه با‌اندیشه‌های غربى و ملحدانه برآمد. كتاب (فلسفتنا) را نگاشت و در آن برترى اسلام را از مكتب‌های دیگر روشن كرد. با (جامعه روحانیت نجف اشرف) كه به همین منظور تاسیس شده بود همكارى فعّال داشت.[47]

چون برخورد این جامعه با مسائل سیاسى محدود بود با شاگردان خود تشكل جدیدى به نام (حزب الدّعوه الاسلامیه) را پى ریختند[48] تا در ابعاد گسترده ترى بتوانند با استعمارگران و ایادى خائن آنان مبارزه كنند.

او هر چند پس از مدتى از (حزب الدعوه) كناره گیرى كرد؛[49] امّا به مبارزه سیاسى خود همچنان ادامه داد.

از حوزویان نیز خواست به مبارزه با منكر‌های كوچك بسنده نكنند به منكر‌های بزرگ و مبارزه با آن نیز توجه داشته باشند.

او بر این باور بود كه چیرگى بیگانگان بر مسلمانان زشت ترین منكر و در رأس همه منكر‌ها قرار دارد. بیگانگان ثروت مادّى و معنوى ما را غارت می‌كنند و تا زمانى كه این وضع ادامه داشته باشد نمى توان به پیدایش یك جامعه اسلامى واقعى امیدوار بود.[50]

در این راستا مطالعه زندگى نامه عالمان مبارز و ضدّ استعمارى را به حوزویان سفارش می‌كند[51] و مبارزه با استعمار و طغیان را درجهان اسلام از هدف‌های حكومت اسلامى می‌داند.[52]

در نهضت اسلامى عراق عالمان شیعى و سنّى و توده مردم را به قیام و اقدام علیه حكومت بعثى فرا می‌خواند و طرح مسأله شیعه و سنّى را از ترفند‌های بعثیان و استعمارگران دانسته و می‌گوید: (انّ الطاغوت و اولیاءه یحاولون ان یوحوا الى ابنائنا البرره من السّنه: انّ المسأله مسألة شیعه و سنّه لیفصلوا السنّه عن معركتهم الحقیقیه ضدّ العدوّ المشترك.)[53]

طاغوت و اربابان وى می‌كوشند به فرزندان نیكو و عزیز سنّى ما چنین القا كنند كه مسأله مسأله شیعه و سنى است تا اهل سنّت را از نبرد واقعى علیه دشمن مشترك جدا سازند.

او تنها به حرف و شعار و اعلام درد بسنده نمى كند راه حل ارائه می‌دهد. تنها راه حلّى را كه كارساز می‌داند همبستگى شیعه و سنّى و مبارزه‌ای همه سویه با ستمگران و زورگویان است.

در این راستا همكارى با حزب بعث و حكومت بعثى را تحریم می‌كند[54] و مسلمانان را از شركت در نماز جماعت روحانى نمایان بعثى باز می‌دارد.[55]

به هنگامى كه استعمارگران و ایادى خائن آنان براى رویارویى با گسترش انقلاب اسلامى ایران هر روز نغمه‌ای را ساز می‌كردند تا این انقلاب را در میان مردم از اعتبار بیندازند و مسلمانان را از اقتداى به آن بازدارند و از بلندگو‌های تبلیغاتى و با شیوه‌های گوناگون اعلام می‌داشتند كه این خون ریزی‌ها مشروع نیست شهید صدر در اعلامیه‌ای كه به همین مناسبت صادركرد اعلام داشت: (كسانى كه در ایران براى دفاع از اسلام و مسلمین قیام كرده و كشته می‌شوند شهید هستند و خداوند آنان را با امام حسین(ع) محشور گرداند.)[56]

سردمداران بعثى عراق در پى صدور این فتوا به وحشت افتادند و آن را تهدیدى ضمنى علیه حاكمیت خود تلقّى كردند. حزب بعث هنوز از این ضربه به خود نیامده بود كه شهید صدر مردم عراق را به قیام مسلحانه فراخواند[57] و در آخرین پیام با اشاره به اتحاد سنّى و شیعه در جنگ جهانى اوّل امت اسلامى را به رویارویى مستقیم با حكومت بعثى دعوت كرد: (اى فرزندان و برادرانم‌ای فرزندان موصل و بصره‌ای فرزندان بغداد و كربلا و نجف‌ای فرزندان عراق در هر كجا كه هستید من با شما پیمان می‌بندم كه براى شما و در خدمت شما باشم و شما هدف و مقصد من چه در حال حاضر و چه در آینده هستید. شما باید وحدت كلمه داشته باشید و همه تصمیماتتان در زیر پرچم اسلام یكى باشد تا عراق را از كابوس حكومت استبداد و دیكتاتورى نجات دهیم و آزادى را در عراق زنده كنیم و با عدالت اسلامى آن را روشن و تابناك گردانیم.)[58]

در نتیجه اتحاد و مبارزه و سرنگونى رژیم بعث خواهید دید: (همین كشورى كه اكنون پر از ظلم و بیداد شده ساكنان آن با همه ملیت‌های گوناگون احساس برادرى می‌كنند همچنین همه احساس خواهند كرد كه در رهبرى و اداره كشور سهیم‌اند و همگى به ایده‌های عالى اسلام نائل خواهند شد.)[59]

سرانجام حزب بعث عراق با همكارى اربابان خود تحت عنوان (پیش گیرى از خطر خمینى عراق) طرح‌هایی را براى رویارویى با نهضت اسلامى عراق و رهبر آن شهید صدر ریختند و در طی مراحلى آن بزرگوار و خواهر انقلابى و مؤمن وى را به شهادت رساندند.

احترام متقابل

از راه‌های وحدت پرهیز از برانگیزاندن احساسات ادب در گفتار و نوشتار است. عالمان مذاهب باید به باور‌های طرف مقابل خود احترام بگذارند و به گونه‌ای بگویند و بنویسند كه احساسات دیگران را جریحه دار نكنند؛ چرا كه: (ربّ حربٍ جُنیت من لفظةٍ.)[60]

بسا جنگى كه از گفتن و یا نوشتن یك كلمه بر پا شود.

شهید صدر دربرخورد‌های علمى و غیر علمى به عالمان و همچنین توده مردم اهل سنّت احترام می‌گذاشت. بى احترامى به باور‌های آنان را روا نمى دانست. براین اساس در آثار خود از خلفا به احترام یاد می‌كرد از باب نمونه: در نخستین صفحه از كتاب (فدك اهل البیت) هنگامى كه از خلیفه اوّل نام می‌برد (رضى اللّه تعالى عنه) را نیز بر آن می‌افزاید.[61] و در سراسر كتاب نیز همین شیوه را دارد.[62]

سید حسین صدر در این باره می‌نویسد: (بحثهایش از نظر مذهبى داراى هیچ گونه تفرقه‌اندازى و طعن به برادران اهل سنّت نبود بلكه همواره نشانگر چهره اصیل مكتبى و اصیل مقوله‌‌ها و‌اندیشه‌های اسلامى بود و به همین خاطر بود كه مورد قبول برادران علماى اهل سنّت نیز قرار گرفت تا در جایى كه در مشكلات مختلف به ایشان رجوع كرده و نظر ایشان را می‌خواستند.)[63]

در آخریین پیام از خلفا با عنوان (خلفاى راشدین)[64] یاد كرده و توده اهل سنّت را بسان شیعیان برادران و فرزندان خود خوانده است: (اى برادر و فرزند سنّى ام من با تو همراهم به همان‌اندازه كه با تو‌ای برادر و فرزند شیعه ام همراهم… طاغوت و اربابان او می‌كوشند كه به فرزندان نیكو و عزیز سنّى ما چنین القا كنند… كه مسأله مسأله شیعه و سنّى است.)[65]

بدون تردید این گونه برخوردها از سوى كسى كه مرجعیت شیعیان عراق و… را عهده دار بوده درتالیف و همبستگى تأثیر بسزائى داشته است.

با نگاهى به تاریخ در می‌یابیم كه از میان نوشته‌‌ها بحث‌ها و گفت وگوها آن‌هایی مفید و ثمربخش بوده‌اند كه ادب را نگهداشته و از مرز اعتدال نگذشته‌اند. نمونه‌های آن را می‌توان در (المراجعات) سید شرف الدین و برخورد شهید صدر با دكتر تیجانى دید: (از گفتار و رفتارش بسیار لذّت بردم… در این برخورد بود كه یقین كردم شیعیان مسلمانند و تنها خدا را می‌پرستند و به رسالت محمّد(ص) ایمان دارند.)[66]

تیجانى كه باور‌های وهابیت به مذاقش خوش آمده است. با یك برخورد حساب شده و محبت آمیز درعقائد پیشین خود شك می‌كند و به مسلمان بودن شیعیان یقین پیدا مى كند و در ادامه از دیدار خود با شهید صدر چنین می‌گوید: (من یقین كردم اگر یك ماه با او باشم شیعه خواهم شد. تصمیم گرفتم چند روزى در خدمت ایشان باشم. در این مدّت هرگز به او نگاه نمى كردم مگر این كه در رویم تبسّم می‌كرد و می‌فرمود: امرى دارى چیزى می‌خواهى[67]…)

تیجانى به مدّت چهار روز در خدمت شهید صدر می‌ماند و از همه شبهاتى كه دارد می‌پرسد از جمله: از شهادت به ولایت على در اذان عزادارى آراستن مزار امامان و اولیاء خدا به طلا و نقره توسل و تبرك عقیده شیعه نسبت به صحابه و…

شهید صدر بدون این كه به عقائد دیگران بى احترامى كند به گونه‌ای مستدل و مختصر به پرسش‌های او پاسخ می‌دهد.[68]

متأسفانه شمارى از عالمان متعصب گویا خود را موظف می‌دانندكه افزون بر بیان و اثبات مذهب خود یا ابطال و ردّ دیدگاه‌های مذهب‌های دیگر عواطف و احساسات خود را به طرفدارى و یا ردّ مذهب دیگر مجسّم سازند. گویا در صحنه جنگند و حریف می‌طلبند. این گونه برخورد جز تشدید اختلاف و برانگیختن احساسات و كینه‌‌ها و دشمنی‌ها و در نتیجه درگیرى اثر دیگرى ندارد. رخداد‌های دردناك گذشته شاهد گویایى بر این سخن است.

راه و روش على(ع) با خلفا و همچنین دیگر امامان معصوم(ع) و عالمان بزرگوارى چون: شرف الدین كاشف الغطاء و دیگر مصلحان شیعه با علما و مردمان سنى مذهب باید الگوى عالمان مذاهب اسلامى قرار گیرد. از باب نمونه: مالك پیشواى مالكیان روابط بسیارخوبى با امام صادق(ع) داشت و خرسند بود از این كه امام(ع) به او احترام می‌گذارد.[69]

امام(ع) نه تنها به عالمان اهل سنّت احترام می‌گذاشت كه از تند روى گروهى از شیعیان در برخورد با اهل سنّت جلوگیرى می‌كرد[70] و دربرابر برانگیزاندن احساسات اهل سنّت بویژه بدگویى از خلفا واكنش نشان می‌داد و در موردى با اشاره به آیه شریفه: (ولاتسبّوا الذین یدعون من دون اللّه فیسبّوا اللّه عدوا بغیر علم)[71] شیعیان را از ناسزاگویى باز می‌داشت و بر آنان كه از این دستور سرباز می‌زدند نفرین می‌كرد.[72]

شیخ صدوق پس از نقل روایت یاد شده می‌نویسد: (تقیه و پرهیز از بدگویى به باور‌های اهل سنّت تا خروج امام زمان(ع) واجب است. هر كس پیش از خروج آن حضرت چنین كند از دین خدا و مذهب امامیه خارج شده و با خدا و رسول خدا و امامان معصوم(ع) مخالفت كرده است.)[73]

این سیره از سوى نمایندگان خاصّ و عام امامان(ع) نیز پى گیرى شده است از باب نمونه: حسین بن روح نایب ولى عصر(عج) از بى احترامى به مقدّسات اهل سنّت جلوگیرى می‌كرد و حتّى در موردى كه یكى از كارگزاران او به معاویه توهین كرده بود او را از كار بركنار كرد و شفاعت دیگران را درباره او نپذیرفت.[74]

تشكیل كنگره بین الملل اسلامى

اندیشه گردآمدن مسلمانان در كنگره‌ای جهانى بویژه در روز‌های برگزارى مراسم حجّ از سوى بسیارى از مصلحان و منادیان وحدت مطرح شده است. بسیارى از مسلمانان و عالمان دینى همه ساله براى برگزارى مراسم عبادى سیاسى حجّ گرد هم می‌آیند. بهره ورى از این موقعیت بویژه در جهان امروز امرى ضرورى و حیاتى است.

بر همین اساس شهید صدر معتقد است كه مسلمانان باید در این مجمع بزرگ یكدیگر را بهتر بشناسند تا نزدیكى فكرى و معنوى و برادرى آنان تقویت گردد. مسلمانان باید در این كنگره عظیم به عنوان امّتى واحد در كارها و مشكلات خود به مشورت بنشینند و راه چاره‌ای براى آن بیندیشند77.

شهید صدر با تجزیه و تحلیل حجّ موجود این پرسش را مطرح می‌كند كه چرا مسلمانان از برگزارى مراسم حج به هدف‌های یاد شده دست نمى یابند و خود در پاسخ مى نویسد: (اگر مسلمانان نتوانسته‌اند از این كنگره بزرگ به این هدف‌ها دست یابند از ارزش واقعى حجّ نمى كاهد؛ زیرا این نقص متوجه شرایط سیاسى فكرى و اجتماعى است نه حجّ.)[75]

متاسفانه حجّ آن گونه كه اسلام دستور داده برگزار نمى شود. مسلمانان به فلسفه و هدف‌های این فریضه مهمّ توجّه ندارند. حكومت‌های مزدور نیز ماندگارى خود را در ناآگاهى مردم می‌دانند. با طرح مسائل انحرافى شرایطى را ایجاد می‌كنند كه مسلمانان به راز و رمز حجّ پى نبرند تا با هم متّحد شوند و علیه ستم و ستمگران و استكبارجهانى به پا خیزند.

شهید صدر بر این باور بود اگر مسلمانان در انجام این فریضه بزرگ به شرایط و لوازم آن توجه كنند و از كار‌هایی كه سبب جدایى و دو دستگى و دشمنى بین مسلمانان می‌گردد دورى گزینند به هدف‌های یاد شده دست خواهند یافت.

شهید صدر براى دستیابى به هدف‌های یاد شده و آنچه كه از كنگره حجّ انتظار می‌رود پیشنهاد می‌كند شورایى تشكیل شود: (اگر مسلمانان در حجّ شوراى بزرگ سالانه داشتند كه به دور از اغراض و دعوت‌های خصوصى منعقد می‌شد می‌توانستند امور دین و دنیایشان را مورد مذاكره قرار دهند و به بحث از مشكلات زندگى و ایده و آمال و دردها و بیچارگی‌های خود بپردازند.)

جمله: (به دور از اغراض و دعوت‌های خصوصى) اشاره‌ای است به كنگره ‌هایی كه از سوى حاكمان خودكامه تشكیل شده و تنها شمارى از عالمان دربارى به آن‌ها راه می‌یابند. این گونه گردهمایی‌ها نمى توانند به هدف‌های یاد شده جامه عمل درپوشند.

مبارزه با تعصب‌های قومى

تكیه بر نژاد زبان خون سبب جدایى مسلمانان از یكدیگر است. تعصب‌های نژادى و قومى سبب شد كه مكتب‌هایی به نام: (پان عربیسم) (پان تركیسم) (پان ایرانیسم) و… پدید آید و مردم بى خبر از حقایق اسلام نیز به گرد آن جمع گردند.

تعصب قومى در جاهلیت متداول بود امّا اسلام آن را منسوخ كرد و به جاى آن اسلام و ارزش‌های اسلامى را محور قرار داد. به فرموده پیامبر(ص): (ایها الناس ان ربكم واحد وانّ اباكم واحد كلكم من آدم و آدم من تراب لافضل لعربى على عجمى اِلاّ بالتقوى.)[76]

اى مردم! پروردگار شما یكى است و پدر شما هم یكى است. همه شما فرزندان آدم هستید و از خاك آفریده شده اید. عرب بر غیر عرب برترى ندارد مگر به تقوا.

شهید صدر تقویت روحیه ناسیونالیستى و نژاد گرایى را از شیوه‌های استعمارگران می‌دانسته و بر این باور بوده كه امّت اسلامى: (بر وحدت نژاد و خون متكى نیست؛ زیرا وحدت اسلامى همه نژادها و امت‌ها را در برمى گیرد و نیز بر موقعیت جغرافیایى تكیه ندارد چه افراد امّت همواره از سرزمین‌های گوناگون برخاسته‌اند و بر زبان ولغت خاصّ نیز مبتنى نیست؛ زیرا گروه‌هایی از انسان‌ها را در برگرفته كه لغت‌های گوناگون دارند.)[77]

بنى امیه عنصر عربیت را به جاى اسلامیت تقویت كردند.در قرون اخیر نیز برخى از كشور‌های اسلامى در این مسأله به‌اندازه‌ای زیاده روى كردند كه اسلام و ارزش‌های اسلامى را تحت الشعاع تعصب‌های قومى و نژادى خود قرار دادند. در حقیقت این نوعى بازگشت به دوران جاهلیت پیش از اسلام بود كه باید با هشدار چهره‌های بیدار و متفكر اسلامى اصلاح می‌گردید.

همان گونه كه اشاره كردیم شهید صدر به جاى تكیه بر ملیت بر اسلام تكیه داشت. او خود را در برابر همه مسلمانان جهان مسؤول می‌دانست. عرب عجم شیعه و سنّى براى او مفهومى نداشت. از باب نمونه وقتى كه از ایشان پرسیدند. تو عرب هستى چرا از فارس‌ها و انقلاب ایران حمایت می‌كنى در پاسخ گفت: (من در برابر همه مسلمانان جهان مسؤول هستم و باید به مسؤولیتم در برابر همه آنان عمل كنم.)[78]

در روز‌های محاصره منزل ایشان توسّط حكومت بعثى زید حیدر از اعضاى شوراى فرماندهى ملّى حزب بعث و عبدالرزاق حبوبى فرماندارنجف به خانه شهید صدر می‌آیند و شهید صدر در این دیدار از نقش حوزه‌های علمیه و عالمان شیعى در پدید آوردن و رهبرى حركت‌های اسلامى سخن می‌گوید و دولت بعثى عراق را به خاطر كشتار مردم و عالمان دینى محكوم می‌كند.

آن دو مات و مبهوت به شهید صدر نگاه می‌كردند و نمى دانستند چه بگویند. ناگاه حبوبى به همراه خود می‌گوید: (ببین این مرد بزرگوار چه شیوا و منطقى حرف می‌زند… ما باید سعى كنیم كه او عالم و روحانى بعثیان گردد.)[79]

طلاب حاضر درجلسه می‌خندند و شهید صدر نیز تبسم می‌كند.

حبوبى پرسید چرا می‌خندید؟

شهید صدر در پاسخ می‌گوید: (من عالم مسلمانان هستم نه عالم بعثیان.)[80]

در روزى دیگر شیخ عیسى خاقانى به عنوان نماینده شخص صدّام به دیدار شهید صدر می‌آید و دو مطلب را به حضور ایشان عرضه می‌دارد:

  1. عرب‌های خوزستان زیر فشار و ظلم دولت جمهورى اسلامى ایران هستند. ما باید درباره ر‌هایی آنان بیندیشیم.
  2. حوزه علمیه نجف چرا همیشه باید تحت نظارت و اداره ایرانیان باشد؟ ما باید خودمان در برابر آن یك حوزه علمیه عربى تأسیس كنیم و شما زعیم حوزه و مرجع بزرگ آن باشید.[81]

شهید صدر در پاسخ می‌گوید: (امتیازى كه نجف دارد و موجب عزّت و افتخار این حوزه است این است كه حوزه علمیه نجف اشرف دانشگاهى عمومى است كه به روى همه اقوام مسلمان گشوده شده است: عرب فارس ترك ایرانى عراقى افغانى و… در آن درس می‌خوانند پس حوزه عربى چه معنا دارد؟)

آن بزرگوار پس از سخنان بالا نگاه خشم آلودى به چهره فرستاده صدّام می‌اندازد و می‌گوید: (اما مسأله عرب‌های خوزستان و ظلم و ستم بر آن‌ها همه حرف‌های مفت و بیهوده‌ای است كه شما به خاطر دشمنى با جمهورى اسلامى ایران آن را بافته اید. عرب‌های خوزستان مانند دیگر اقوام ایرانى در صلح و آرامش و رفاه و امنیت زندگى می‌كنند و وضعشان بهتر از عرب‌های عراق است. شما به آزادى ملت عراق از قید و بند اسارت و تحقیر توسط حكومت آمریكایى بعثى بیندیشید به فكر عرب‌های خوزستان ایران نباشید. غم این عرب‌های بدبخت عراقى را بخورید كه منابع و ثروتهایشان را براى تحكیم حكومت جائرانه خودتان حیف و میل می‌كنید و خودشان در فقر و فلاكت غرق شده‌اند.)[82]

شهید صدر با این برخورد‌های شجاعانه نشان داد كه برخلاف نظام‌های غربى و جامعه‌های سیاسى امروزى وحدت ایمان و عقیده تكیه گاه امت اسلامى است و این مسأله افراد را آن چنان به هم نزدیك می‌كند كه گویى برادرند؛ زیرا وحدت امیدها و آرزوها و هماهنگى در راهى كه می‌پیمایند عواملى است كه دل‌ها و روح‌ها را به یكدیگر پیوند می‌دهد.

افزون بر آنچه آمد استفاده از منابع دیگر مذاهب ترویج كتاب‌های وحدت آفرین شناساندن شیعه به دیگرمذاهب معرّفى الگو‌های وحدت پاسخ گویى به شبهه ‌هایی كه تفاهم را بر هم می‌زند و… از دیگر كار‌هایی است كه شهید صدر در راستاى همبستگى و اتحاد گروه‌ها اسلامى به آن‌ها عنایت داشته است كه در فرصتى مناسب باید بدان‌ها پرداخته شود.

تأثیر پذیرى شهید صدر از شرف الدین

بى گمان هر مصلحى از افكار و‌اندیشه‌های مصلحان و فرهیختگان عصرخود و پیش از آن بهره می‌برد. شهید صدر نیز از این قاعده مستثنى نیست ولى نشانه‌ها و شاهد‌هایی داریم كه وى در‌اندیشه اتحاد اسلامى بیش تر از علاّمه شرف الدین تأثیر پذیرفته است.

شیوه دعوت شهید صدر به وحدت همان راه و روش شرف الدین است. هر دو به باور‌های اهل سنّت و همچنین به عالمان و توده اهل سنّت احترام می‌گذارند. با این حال بر این باورند كه عقاید شیعه را باید به گونه علمى و منطقى مطرح كرد. هر دو در راه‌های رسیدن به همبستگى هماهنگى دارند.

شهید صدر به نگاشته‌ها و آثار شرف الدّین بویژه آن‌هایی كه در راستاى وحدت نوشته شده عنایت ویژه‌ای داشته است تا جایى كه گاه به چاپ و نشر دوباره پاره‌ای از آن‌ها دستور می‌داده و گاه بر پاره‌ای از آن‌ها مقدّمه می‌نگاشته و تلاش‌ها و مبارزه‌های ضدّ استعمارى وى را شرح می‌كرده است. شهید صدر از وى به عنوان یك الگو در شیوه دعوت یاد می‌كرده است.

شهید صدر به یكى از شاگردان برجسته اش به نام: شیخ حسین آل یاسین پیشنهاد كرد كه (المراجعات) را با تحقیق و شرح بهتر و بیش تر به چاپ برساند. پس از پایان كار شهید صدر از وى قدردانى و تشكّر می‌كند. وى در پاسخ شهید صدر می‌گوید: اگر عنایت و همت حضرت عالى نبود من قادر به چنین كارى نبودم.[83]

النّص و الاجتهاد یكى دیگر از آثار مهمّ و با ارزش شرف الدین است. وى در این كتاب به طرح و بررسى دقیق و محققانه مسائل مورد اختلاف پرداخته و عالمانه به شبهه‌‌ها پاسخ گفته است. شهید صدر از شیوه او بویژه در معرفى شیعه و پاسخ به شبهه‌‌ها استفاده كرده است.[84] افزون بر این با شمارى از نویسندگان تلاش‌ها و خیزش‌های ضدّ استعمارى سید شرف الدین را به اجمال در مقدّمه این اثر آورده است.[85]

ییا در یكى از روز‌هایی كه خانه شهید صدر در محاصره رژیم بعث بوده زید حیدر از اعضاى شوراى فرماندهى ملّى حزب بعث عراق و عبدالرزّاق حبوبى فرماندار نجف به منزل وى می‌آیند. در این نشست پس از آن كه شهید صدر از نقش حوزه‌های علمیه و عالمان شیعى در پدید آوردن و رهبرى حركت‌های انقلابى امّت اسلامى درتاریخ معاصر سخن می‌گوید از علاّمه شرف الدّین نام برده و نهضت او را علیه استعمار فرانسه می‌ستاید.[86]

افزون بر این شهید صدر گاه به عمل و گاه به كلام شرف الدّین استناد می‌كند از جمله در پاسخ به توسل و تبرك به صالحان و دست بر قبر‌های آنان كشیدن به برخورد علامّه شرف الدین با عبدالعزیز آل سعود اشاره دارد: (شرف الدین در عید قربان به ملك عبدالعزیز قرآنى را كه در جلدى از پوست نگهدارى می‌شد هدیه داد. او هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم بر پیشانى خود گذاشت.

سید شرف الدین گفت: چرا این جلد را می‌بوسى با این كه پوست بُزى بیش نیست؟ ملك گفت: به خاطر قرآنى كه داخل این جلد است. شرف الدّین گفت: ما هم وقتى پنجره و یا در اطاق پیامبر(ص) را می‌بوسیم می‌دانیم كه آهن است و هیچ كارى از آهن بر نمى آید ولى هدف آنى است كه در درون این آهن‌ها و چوب‌ها قرار دارد. ما به این وسیله می‌خواهیم رسول اللّه(ص) را احترام و تعظیم كنیم.)[87]

حاضران تكبیر گفتند و او را تصدیق كردند. پس از آن ملك ناچار شد اجازه دهد كه حج گزاران به آثار رسول خدا(ص) تبرك جویند ولى آن كه پس از وى آمد بار دیگر مسلمانان را از این كار بازداشت.

[1] (زندگى نامه شهید آیت اللّه صدر) سید محمد موسوى42/ بشیر قم.

[2] در روزگار ما مؤسسات تحقیقى بسیارى به تحقیق در این مقوله پرداخته‌اند و آن را از زوایاى گوناگونى به بوته بررسى نهاده‌اند از آن جمله در سال 1986 تحقیق جدیدى از (مدرسه تاریخ) دانشگاه تل آویو (فلسطین اشغالى) با عنوان كنگره‌های اسلامى منتشر شد. نویسنده اثر مارتین گرامر در مقدمه كتاب می‌نویسد: (بررسى اولین تلاش‌های مسلمانان در ابتداى قرن حاضر (قرن 20م.) براى مبارزه با سلطه غرب و احیاى عظمت اسلام از طریق اتحاد مسلمین.) مجلّه (حوزه) شماره 4/20

[3] (مباحث الاصول) سید كاظم حائرى ج151/1 مكتب الاعلام الاسلامى قم.

[4] مجله (الفكر الجدید) شماره 306/6 ـ 307 دار الاسلام للدراسات والنشر بیروت لبنان.

[5] (همان مدرك)307/.

[6] مجلّه (حوزه) شماره 130/61.

[7] (كتاب وحدت) مقاله (الغدیر و وحدت اسلامى) شهید مطهرى384/ ارشاد اسلامى.

[8] ر.ك: (رسالتنا) شهید صدر 55/ ـ 61 مكتبة النجاح تهران؛ (مباحث الاصول) ج151/1؛ (اهل البیت تنوع ادوار وحدة هدف) شهید صدر چاپ شده در (المجموعة الكامله لمولفات السّید الصدر) ج70/11 دارالتعارف للمطبوعات بیروت لبنان.

[9] سوره (نحل) آیه 125.

[10] (الفكر الجدید) شماره 308/6.

[11] همان مدرك.

[12] (فدك اهل البیت) چاپ شده در (المجموعة الكامله لمولفات السّید الصدر) ج34/11 ـ 37.

[13] (همان مدرك) متن فارسى 46 ـ 47 متن عربى56/.

[14] (همان مدرك) متن عربى 56 ـ 57 متن فارسى 47/ ـ 48.

[15] (همان مدرك) متن عربى60/ متن فارسى 53.

[16] كتاب (وحدت) مقاله (الغدیر و وحدت اسلامى)385/ ارشاد اسلامى.

[17] (رسالتنا)58/ (رسالت ما)49/.

[18] (نهج البلاغه) فیض الاسلام نامه 62.

[19] (همان مدرك) خطبه 134 146؛ (اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف) 67/ ـ 68.

[20] (مباحث الاصول) ج151/1.

[21] (اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف)70/.

[22] شرف الدین در (اجوبة مسائل جار اللّه) در تفسیر اقتداى آن حضرت به خلفا می‌نویسد: (وامّا صلوة على(ع) وراء ابى بكر و عمر فلیست تقیةً از حاث الامام ان یجعل عبادته تقیة و یجوز للشیعى ان یقتدى بالسنّى.) بیست پاسخ به موسى جار اللّه علامه شرف الدین ترجمه سید محمّد مختارشاهى176/ جهان آرا.

[23] (اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف)65/.

[24] (وسایل الشیعه) شیخ حر عاملى ج381/5 ـ 382 دار احیاء التراث العربى بیروت.

[25] (اصول كافى) ثقة الاسلام كلینى ج401/2 دار صعب و دار التعارف بیروت.

[26] (نقش پیشوایان شیعه در بازسازى جامعه اسلامى) شهید صدر ترجمه على اسلامى11/ روز به تهران.

[27] همان مدرك.

[28] (اهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف)70/.

[29] همان مدرك.

[30] بسیارى از عالمان و مراجع شیعى از جمله: آقا سید محمد كاظم یزدى میرزا محمد تقى شیرازى شیخ الشریعه اصفهانى سید مصطفى كاشانى و… فتواى جهاد دادند و از شیعیان عراق خواستند كه همگام با برادران سنى خود از كشور اسلامى دفاع كنند.

[31] (مباحث الاصول) ج152/1.

[32] (همان مدرك).

[33] (همان مدرك).

[34] (آن گاه… هدایت شدم) دكتر سید محمد تیجانى ترجمه سید محمد جواد مهرى82/ بنیاد معارف اسلامى قم.

[35] وى حركت اسلامى عراق را به شرح مورد بحث قرار داده است.

[36] (الفكر الجدید) شماره 306/6 ـ 307.

[37] همان مدرك 328/ پاورقى.

[38] (رسالتنا) 21/ ـ 22.

[39] (همان مدرك.)

[40] (همان مدرك) متن عربى 137 ـ 142 متن فارسى121.

[41] (همان مدرك) متن عربى 141 متن فارسى 121/ ـ 122.

[42] (همان مدرك) متن عربى 142/ متن فارسى 122/.

[43] (رسالتنا) 59/.

[44] (اصول كافى) ج164/2.

[45] (رسالتنا)59/ ـ 60 (رسالت ما)50/.

[46] (فلسفتنا) مقدمه.

[47] شهید صدر عضو جامعة العلماء نبود ولى بیش تر نوشته‌های جماعة العلماء به خامه ایشان نگاشته می‌شد. ر.ك: (زندگى نامه شهید صدر) سید محمد موسوى49/.

[48] (همان مدرك)؛ (مباحث الاصول)87/.

[49] (مباحث الاصول) ج88/1 ـ 89.

[50] (هفته نامه بعثت) شماره مسلسل 579 سال دوازدهم.

[51] (همان مدرك) نامه شهید صدر به سید هادى خسروشاهى.

[52] (الاسلام یقود الحیاة) شهید صدر23/ دارالتعارف بیروت.

[53] (مباحث الاصول) ج151/ ـ 152.

[54] متن فتواى شهید صدر: (به اطلاع عموم مسلمانان می‌رساند پیوستن به حزب بعث تحت هر عنوانى شرعاً حرام است و هرگونه همكارى با آن به منزله یارى ظالم و كافر و دشمن اسلام و مسلمین است.)

[55] متن فتواى شهید صدر: (به اطلاع عموم مسلمانان می‌رساند شركت در نماز جماعت كسانى كه از سوى مراجع مسلمانان تعیین نشده‌اند از نظر شرع مقدس اسلام حرام است.)

[56] (شهید صدر بر بلنداى‌اندیشه و جهاد) مصطفى قلى زاده90/ سازمان تبلیغات اسلامى.

[57] (همان مدرك)95/ ـ 96.

[58] (مباحث الاصول) ج153/1.

[59] (همان مدرك).

[60] (غررالحكم و درر الكلم) آمدى ج66/4 دانشگاه تهران.

[61] (فدك اهل البیت) شهید صدر11/ دارالتعارف.

[62] (همان مدرك)26/ 44.

[63] (صبح پنج شنبه) 10/ ضمیمه روزنامه جمهورى اسلامى 1361/1/19.

[64] (مباحث الاصول)151/.

[65] (همان مدرك)151/ ـ 153.

[66] (آن گاه كه هدایت شدم) 82/ ـ 83.

[67] (همان مدرك).

[68] (همان مدرك)88/ ـ 94.

[69] یكى از افتخارات مالك بن انس این است كه می‌گوید: (وقتى به حضور جعفر بن محمد می‌رسیدم به من احترام گذاشت و من خدا را شكر كردم كه او به من محبت دارد.) مجله حوزه شماره 88/18.

[70] (اصول كافى) ج401/2.

[71] سوره (انعام) آیه 108.

[72] (الاعتقادات) شیخ صدوق107/.

[73] (همان مدرك)108/.

[74] (الغیبه) شیخ طوسى386/.

[75] (همان مدرك)131/.

[76] (تحف العقول) ابن شعبه حرّانى تصحیح على اكبر غفارى مترجم33/ اسلامیه تهران.

[77] (رسالت ما)52/ ـ 53.

[78] مجلّه (سروش) شماره 45/139.

[79] (مباحث الاصول) ج55/1؛ مجلّه (سروش) شماره 45/139؛ (شهید صدر بر بلنداى‌اندیشه وجهاد)130/.

[80] (همان مدرك).

[81] (مباحث الاصول)161/.

[82] (همان مدرك)؛ (شهید صدر بر بلنداى‌اندیشه و جهاد)131/ ـ 133.

[83] (المراجعات) علامه شرف الدین تحقیق و تعلیق: شیخ حسین راضى بیروت؛ (شهید صدر بر بلنداى‌اندیشه و جهاد)105/ ـ 106.

[84] (تشیع یا اسلام راستین) شهید صدر ترجمه على اكبر مهدى پور60/ ـ 84 روز به تهران.

[85] (استراتژى وحدت در‌اندیشه سیاسى اسلام) سید احمد موثقى ج282/2 انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.

[86] (مباحث الاصول) ج54/1.

[87] (آن گاه كه هدایت شدم) 93/ ـ 94.

مفهوم آزادی در اندیشه سیاسی آیت الله صدر

نویسنده: شریف لک زایی

1- مقدمه

آزادی از محورهای بنیادین اندیشه سیاسی شهید آیت الله صدر است. در ضرورت و اهمیت آزادی همین بس که مطلوب همه انسان‌ها است. آزادی امروزه محور بحث و گفت و گوهای فراوان و پر سر و صدا در جامعه ما است مناسب می‌نماید پیش از آغاز بحث به بیان مقصود از آزادی در آثار شهید صدر بپردازیم.

در آثار آیت الله صدر، آزادی به معنای مطلق نیست. زیرا آزادی مطلق نه عملی است و نه هیچ انسان آگاه و عاقلی قائل به آن است. آزادی موضوعی انسانی و همزاد او است. انسان آزاد متولد می‌شود اما در برخورد با پدیده های گوناگون از آزادی اش به نحو محسوس کاسته می‌شود. به ویژه که زندگی اجتماعی انسان، نیازمند قوانین است.تا جلو هرج و مرج و بی قانونی را بگیرد و به نظم اجتماعی سامان دهد. بنابراین آزادی در نگاه صدر در نظام اسلامی در چارچوب قانون (شریعت نبوی و به تبع آن قانون اساسی) معنا می‌یابد. آزادی مطلق یعنی هرج و مرج مطلق که ثمری جز اختلال نظام اجتماعی و خدشه دار شدن مصالح و امنیت عمومی، نخواهد داشت.

شهید صدر معتقد است انسان «آزادی مطلق را هرگز نمی‌تواند داشته باشد. زیرا آزادی مطلق برای یک فرد به منافع دیگران لطمه وارد می‌کند» همچنین «آزادی مطلق برای فرد در دستگاه جامعه تناقض ساز خواهد بود زیرا هر فردی می‌خواهد بهره آزادی خود را بگیرد در بهره دیگران دخالت نکند و این ممکن نیست جز آن که مقداری از بهره آزادی خود را از دست بدهد»[1] گو این که در نگاه صدر زندگی اجتماعی و سیاسی همراه با یک سری قوانین و الزامات است که لزوماً از آزادی انسان می‌کاهد. ایشان اندیشه آزادی مطلق در زندگی انسان را خیالی بیش نمی‌پندارد و معتقد است «چیزی که مهم و قابل بررسی و پیاده کردن است آن قسمت از آزادی است که باید به فرد داد و می‌تواند فرد از آن استفاده کند نه آزادی به طور مطلق»[2]

آن چه در بحث از آزادی اهمیت دارد این است که آدمی در برخورد با مسائل گوناگون، با اختیار و آزادی تمام دست به انتخاب بزند و با اجبار واکراه به انجام کاری که بر خلاف خواست او است تن در ندهد. به هر تقدیر هدف از پژوهش حاضر ایضاح مفهوم آزادی از دید آیت الله سید محمد باقر صدر است فرض اساسی هدف ما در این پژوهش این است که آزادی از دید شهید صدر منشأ تغییر ودگرگونی در فرد و جامعه می‌گردد. این تغییر و دگرگونی ممکن است در جهت تعالی و تکامل باشد و یا در جهت انحطاط و تنزل برای رسیدن به هدف پژوهش ناگزیریم بحث را در چند محور به انجام رسانیم

2- مفهوم آزادی

آزادی در اندیشه صدر دارای یک معنای عام است که عبارت است از «نفی تسلط دیگری بر شخص یا اشخاص»[3] از آن که این مفهوم در تمدن اسلامی و سرمایه داری به همین معنا به کار رفته است، ایشان معتقد است در اجرا و تأمین آن جامعه، میان دو دیدگاه اختلاف کامل وجود دارد. بنابراین مقصود خود را از این مفهوم بیان می‌کند و بر این باور است که در این معنا «کلمه حدیث در نصوص اسلامی با همان معنای عام اصالت دارد و نمی‌توان آن را با تمدن غربی انطباق داد.»[4]

اصالت مفهوم آزادی در معنای اسلامی آن در دو روایت  زیر به خوبی نمایان شده است. امام علی (علیه السلام)به فرزند خود امام حسن (علیه السلام)می فرمایند«لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حّراً؛ بنده دیگری مباش، که خدا تورا آزاد آفریده است»[5]

همچنین امام صادق (علیه السلام)نیز در سخنی گهر بار فرمودند «پنج خصلت است که اگر درشخص نباشد از زندگی خود بهره فراوان نخواهد برد: ا.وفای به عهد 2. تدبیر

  1. حیا 4. حسن خلق 5. آزادی؛ که جامع همه آن‌ها است»[6]

چنان که معنای عام آزادی بر می‌آید، آزادی در اندیشه صدر، توأم بایک مفهوم سلبی و منفی است. صدر در تبیین جنبه سلبی آزادی به هدف آزادی در اسلام اشاره می‌کند و معتقد است: «هدف آزادی در اسلام آن هدفی است که انسان را از تسلط دیگران می‌رهاند و همه قیدها و زنجیرها را که دستهای اورا بسته بودند می‌شکند و همین مدلول منفی (نفی همه قدرتها و قیدها) در تمدن اسلامی، آزادی بشر رایک مفهوم مهم برای رسالت آسمانی می‌داند.[7]

گفتنی است مفهوم منفی آزادی که صدر از آن سخن گفته است، با مفهوم منفی آزادی که اندیشمندان غربی به ویژه آیزایا برلین[8] از آن سخن گفته‌اند تفاوت دارد.

«آزادی در اساس مفهومی مثبت دارد و از ضروریات زندگی بشر است […] مفهوم

منفی آزادی، یعنی «آزادی از تسلط دیگران» که در غرب بیشتر رایج است نیز در نفس مفهوم مثبت نهفته است و جنبه فرعی دارد. چه اگر آزادی به مفهوم تحقق اراده انسان درک شود، خواه ناخواه دیگران براین اراده تسلطی نخواهند داشت. در غرب از آن جایی که فعالیت و توسعه طلبی فرد با توجه به موانع و محدودیت‌هایی که از جانب دیگران مواجه می‌شود، درک می‌گردد، لذا آزادی جنبه منفی و باز دارندگی به خود می‌گیرد. در جهان غرب فایده گرایی و لیبرالیسم محدوده آزادی را «زیان نرساندن به دیگران »می دانند و فرد بر این اساس در کلیه اعمال و رفتار خود آزاد است.»[9]

در آثار شهید صدر از مفهوم آزادی طبیعی و آزادی اجتماعی نیز بحث شده است. آزادی طبیعی فرصتی است که از طرف خود طبیعت به انسان داده می‌شود و جزو سرشت او است «آزادی طبیعی عنصر ذاتی سرشت انسان بوده، پدیده‌ای است اساسی که در آن همه موجودات زنده بانسبت های مختلف، طبق حدود زندگی شان در آن شرکت دارند. به همین علت سهم انسان از آزادی بیش از سهم هر جاندار دیگری بوده است.[10]

چنان که ذکر شد در نگاه صدر آزادی طبیعی به حق یکی از شالوده های ذاتی انسان و بخشی از سرشت او است. بنابراین «بدون این آزادی، انسانیت، لفظ بدون معنامی باشد.»[11] صدر بر این باور است که آزادی طبیعی عطیه‌ای است که خداوند در نهاد انسان به ودیعت نهاده است و لذا رنگ هیچ سیستمی را بر گردن ندارد تا بر اساس آن مورد بررسی و مطالعه قرارگیرد. آزادی‌ای که رنگ سیستم دارد، آزادی اجتماعی است؛ یعنی آزادی که سیستم اجتماعی آن را به انسان‌ها می‌دهد و خود اجتماع نیز آن را برای افراد ضمانت می‌کند.

شهید صدر آزادی اجتماعی را نیز بر دوگونه می‌داند: یکی از رهگذر شکل ظاهری و صوری و دیگری از جهت محتوای حقیقی، که عبارتند از آزادی اجتماعی ذاتی و آزادی اجتماعی صوری.آزادی اجتماعی ذاتی «قدرتی است که انسان از جامعه برای اقدام به عمل معینی تحصیل می‌کند، منظور ازاین قدرت این است که جامعه همه وسایل و شرایطی که فرد برای انجام آن عمل لازم دارد، فراهم می‌سازد»[12] اما آزادی اجتماعی صوری به این معنا است که فرد در انجام کارها، آزاد است، اما شرایط به گونه‌ای است که امکان برآوردن آزادی نیست. در واقع آزادی اجتماعی صوری، فاقد هر گونه حقیقت است. برخلاف آزادی اجتماعی ذاتی که ناشی از آزادی طبیعی است و درآن شرایط به گونه‌ای است که فرد می‌تواند آزادی خود را اعمال کند. گر چه به عقیده صدر«از نظر اجتماعی، آزادی صوری همیشه تو خالی نبوده، بلکه وسیله‌ای است برای بر انگیختن نیروها و انرژی های افراد و بسیج آن‌ها به خاطر رسیدن به مدارج بالاتر، اگر چه در این راه برای تحصیل پیروزی و موفقیت، ضمانتی نمی‌کند.

]بنابراین  [آزادی صوری اگر چه فعلاً به معنی «قدرت» نمی‌باشند، ولی به هر حال یک شرط لازم برای فراهم شدن این قدرت می‌باشد»[13]

نکته دیگری که درباره مفهوم آزادی درآثار شهید صدر قابل اشاره است، ارتباط وثیقی است که میان آزادی انسان و اراده انسان وجوددارد. به اعتقاد صدر آن چه به آزادی در انسان معنی و مفهوم می‌دهد، اراده است. اگر نیروی اراده در وجود انسان نبود، بحث از آزادی او بی مورد محسوب می‌شود. بنابراین انسان «در ضمن ترکیبات عضوی وروحی خود اراده را هم دارد و به خاطر اراده، آزادی را دوست دارد و به آن عشق میورزد. زیرا آزادی است که برای انسان تضمین می‌کند که مالک اراده خود باشد و می‌تواند از اراده خود در کاربرد هدف های خویش استفاده کند»[14]

3.بنیان آزادی

آزادی در نگاه اندیشمندان مسلمان، مبتنی بر جهان بینی الهی و شناخت خداوند است. بر این اساس خداوند بر انسان حاکمیت دارد و انسان جانشین خداوند بر روی زمین است. شهید صدر معتقد است: «در نظام سیاسی اسلام، آزادی برای انسان‌ها مبتنی بر ایمان به خدای یگانه و حاکمیت او و مساوات همه افراد در کشیدن بار سنگین امانت الهی می‌باشد»[15] در واقع انسان با پذیرش حاکمیت خداوند و ایمان به او، از حاکمیت های بشری رهایی یافته و تنها بنده پاک و خالص خداوند می‌گردد.«مقصود از حاکمیت مطلق خداوند این است که انسان آزاد است وهیچ کس و هیچ طبقه و هیچ گروهی بروی سروری ندارد و سیادت و آقایی ویژه خداوند است. این اصل هرگونه زورگویی و بهره کشی و سلطه انسان را بر انسان نابود می‌سازد.»[16]

در آیه 157 سوره اعراف می‌خوانیم «ویضَعُ عَنهُم اِصرَهُم و الاَغلاَل التّی کانَت عَلَیهِم» و از آنان قید و بندهای ]پیمان های[ سنگین را که بر آنان مقدر شده بود بر می‌دارد.[17] در حقیقت برداشتن قید و بندها چیزی جز زدودن حاکمیت های بنده پروانه بشری و قید و بندهای آن‌ها نیست.

یکی از آثار و نتایج حاکمیت الهی برانسان، آزاد ی انسان و نفی سلطه و برتری جویی دیگران است. «برداشت صدر این است که حاکمیت خدا یعنی آزادی انسان وآزادی انسان تنها و تنها درگرو تحقق حاکمیت الهی است ]…[ رابطه بین آزادی انسان و حاکمیت خداوند نه رابطه تباین، که رابطه تساوی است واین دو نه تنها باهم تعارضی ندارند، بلکه مفهومی واحد هستند، زیرا با توجه به ویژگی های انسان ،نمی توان انسان را جدای از حاکمیت الهی، آزاد دانست.»[18]

شعار«لااله الاالله» به واقع گویای چنین برداشتی است;یعنی اثبات آزادی انسان و نفی هرگونه سلطه وبرتری جویی دیگران جز حاکمیت خداوند یگانه. در اندیشه صدر انسان از آن روی سزاوار خلافت خداوند بر روی زمین است که موجودی آزاد و صاحب اختیار است، واین گونه است که صدر در اهمیت آزادی و ارتباط آن با خلافت الهی می‌نویسد:« خداوند موجود آزاد و مختار ی را جانشین خود بر روی زمین قرار داد تا بتواند به اختیار خود درزمین مصلح یا مفسد باشد وبا آزادی راهش را برگزیند.»[19]

در قرآن نیز آیه 3 سوره انسان به این مطلب اشاره دارد آن جاکه خداوند می‌فرماید:«انّا هدیناه السبیل، امّا شاکراًوامّا کفوراً» ما او را به راه آوریم، چه سپاسگزار باشد و چه ناسپاس.

مبنای دیگر آزادی، همراهی و همگامی مسؤولیت با آزادی است.انسان آزاد و مختار آفریده شده است و به این دلیل دارای مسؤولیت است و در برابر اعمال خود باید پاسخگو باشد. بدون آزادی واختیار مسؤولیت معنا و مفهومی نخواهد داشت[20] بر طبق این مبنا انسان مسؤول کارهایی است که انجام می‌دهد. و در این میان تفاوتی میان حاکم و افراد عادی نیست. هر یک در مقام و موقعیتش پاسخگوی اعمال خود است. امام علی (علیه السلام)در خطبه 216 نهج البلاغه درباره حقوق متقابل حاکم بر مردم و مردم بر حاکم سخن به میان می‌آورند و این که حاکم در اسلام مسؤول انجام کارهای خود است و در مقابل مردم باید پاسخگو باشد. همان گونه که در مقابل خداوند پاسخگو خواهد بود.

به هر روی با توجه به مبنایی که شهید صدر در بحث آزادی اختیار می‌کند، یعنی نفی سلطه و برتری جویی دیگران، اصل حاکمیت الهی و اصل خلافت الهی انسان و نیز ملازمت آزادی و مسؤولیت، معتقد است، سیاست‌هایی که با مساوی بودن افراد جامعه در تحمل بار امانت الهی به خاطر بندگی خالصانه به خداوند یگانه منافات دارد، باید از بین بروند، آیات قرآن نیز تأکید زیادی برای از بین بردن طاغوت‌هایی دارد که مردم را دسته دسته کرده‌اند و خود بر گرده آنان سوار شده‌اند «إنّ فرعونَ عَلاَ فی الارضَ و جَعَلَ أهلَها شِیعَیاً یستَضعِفُ طائفةً منهم یذبّحُ ابناءهُم و یستَحیی نِساءَهُم، اِنّه کانَ مِنَ المُفسِدین و نریدُ أن نّمُنّ عَلَی الّذینَ استُضعِفُوا فی الارضِ و نَجعَلَهُم أئِمَّةً و نَجعَلَهُم الوارِثین»[21] همانا فرعون در آن سرزمین سرکشی کرد و اهل آن را فرقه فرقه کرد، طایفه‌ای را از آنان را به زبونی کشیده ]چنان که  [پسرانشان را می‌کشت و زنان ]و دخترانشان را برای کنیزی [ زنده باقی می‌گذاشت؛ او از تبهکاران بود. و مامی خواهیم که بر کسانی که در روی زمین به زبونی کشیده شده اند، منّت نهیم ]و نعمت دهیم [ و ایشان را پیشوایان و وارثان گردانیم.

بنابراین در نگاه صدر «برتری و امتیازها، تنها بر مقیاس الهی پذیرفتنی است و آن هم فقط بر مبنای عمل صالحی که از بنیاد پارسایی، دانش و جهاد صورت گرفته باشد. «واین که برای انسان هیچ چیز نیست، مگر آن چه کوشیده است»[22] به عقیده صدر مبنای آزادی و بنیاد آزادگی و درستی و برابری، بندگی خداوند است. و می‌گوید: «پایه های عقیده اسلامی توحید ویکتا پرستی است و اسلام بر اساس همین عقیده انسان‌ها را از بندگی معبودهای پوشالی جدا کرده و همه خدایان و بت پردازان را نفی می‌کند«لااله الاالله». و این آزادی از درون انسان ریشه می‌گیرد و یکی از نمودهای باور داشتن الله و زدودن دیگر خدایان و معبودان است. در پرستشگاه ثروت، بت‌ها را خرد کرده وحکومت هر مالکی جز خداوند را واهی می‌داند. اعتقاد به حکومت و مالکیت الله بنیاد آزادی برونی انسان را پایه می‌نهد و او را به منزلگه نیکبختی رهنمون می‌گردد.»[23]

برای جمع بندی این بخش به سخنی دیگر از شهید صدر استناد می‌جوییم که در تفاوت مبنای آزادی در اسلام و غرب می‌نویسد: مبنای آزادی «در تمدن غربی از آزادی انسان شروع می‌شود، لیکن عملاً منتهی به الوان مختلف بندگی و قیدها می‌گردد ]اما[ حریت اسلام از بندگی خالصانه به خدا شروع می‌شود و منتهی به رهایی از هر نوع و شکل بندگی اهانت آور می‌گردد.»[24]

4.آزادی معنوی و اجتماعی

آزادی معنوی، آزادی از بند شهوات تن و هوا و هوسهای درون است وعنان اختیار نفس را کف گرفتن است و نه این که خود را گرفتار حبّ ذات و جاه و مقام ساختن و همچون اسیری دست بسته در اختیار میل و خواست خود بودن. آزادی اجتماعی یعنی حق بر خور داری از آزادی های اساسی و قانونی در سطح اجتماع و این که در اجتماع بنده دیگران نباشیم و استقلال و آزادی خود را حفظ کنیم.

در اندیشه صدر انقلاب انبیاء و بعثت آنان برای این منظور بوده است که ستمدیدگان و گرفتاران بندهای اسارت، چه اسارت درون و چه اسارت برون، را از چنگال دیو صفتان ستمگر بیرون آورند و آزاد نمایند البته پاسخگویان به دعوت انبیاء نیز جز گروهی زجر کشیده و مظلوم و ستمدیده نبوده‌اند که دوستدار آزادی و آزادگی بوده‌اند. بنابراین می‌توان گفت انقلاب‌هایی که به دست پیامبران صورت گرفته است، با تمامی انقلاب های دیگر تفاوت اساسی وبنیادین دارد. زیرا«اوج آمال انقلابات بشری فقط تحقق یافتن آزادی بیرونی برای انسانهاها است، اما مکتب انبیاء آزادی درونی (جهاد اکبر) راهمراه آزادی بیرونی (جهاد اصغر) به ارمغان می‌آورد.»[25] در نگاه انبیا آزادی از تارها و بندهای تنیده در درون مقدمه‌ای است برای رسیدن به آزادی برون.

آیه الله صدر دو ویژگی برای قیام انبیاء قائل است که عبارتند از:

1- جبهه گیری پیامبران در صحنه پیکار با بیدادگران ستم پیشه و برده پروران نابکار فقط در برابر یک ظالم متبلور نمی‌گرددو آنان در این ستیز تنها ایفاگر جابه جا کردن استثمار گران نیستند، بلکه ویژگی این انقلاب نفی تمامی طغیانگران و ستم پیشگان است و آزاد کننده انسان از هرگونه کرنش، برونی یا درونی، در برابر الهه های پوشالی است.

این انقلاب نمی‌خواهد گروهی را که روزی جزو رنجبران جامعه بودند دیگر بار بر مردمان مسلط کند، بلکه با آزاد ساختن انسان، بنده های دروغین را از اجتماع بشری بر انداخته و دیدگاه انسان را با جهان هستی عوض می‌نماید. از این رو انقلاب های انبیاء هیچ شباهت و همگونی با دیگر انقلاب‌ها ندارد. چه، در انقلاب های جهانی با تغییر نظام فئودالیسم به نظام سرمایه درای و تغییر نظام سرمایه داری به نظام کارگری، فقط جای سرکشان با یکدیگر عوض می‌شود. اما پیامبران با به پا خواستن خود، گونه های مختلف ستم را ریشه کن کرده اساس بی عدالتی را واژگون می‌نمایند.[26]

2- نبرد انبیا علیه ظلم وبیدادگری و بهرهوری نادرست، جنبه های طبقاتی نداشته، بلکه نبردی بوده است برای آزادی انسان‌ها از تارهای ابلیسی تنیده دردرون و انقلاب اجتماعی که رو بنای آزادی درونی است. بدین سان آزادی معنوی راهی برای رسیدن به آزادی اجتماعی و مقدمه و زیر بنای آن است.[27]

درجایی دیگر شهید صدر می‌گوید:«یک مسلمان تمامی بندها و رشته های پوشالی را گسسته و از تمامی پیوندهای ظاهری رها شده وبه پروردگار جهانیان پیوسته است. جلوه های خیره کننده دنیا برای او شکوهی ندارد و مظاهر فریبنده او را به خود جذب نمی‌کند.چرا که او برای خدا می‌جوشد، لذا با هر گونه وابستگی که او را از مسیر خدایی دور می‌سازد، به مبارزه برمی خیزد و پیروزیش در گرو موفقیت در جهاد اکبر است نه کسب عنوان های اجتماعی و انتساب های طبقاتی»[28]

در اندیشه صدر «آزادی معنوی تنها «رفتار انسان از لحاظ فردی بررسی می‌شود، خواه این فرد به تنهایی زندگی کند، خواه در ضمن جامعه.»[29] اما آزادی اجتماعی درنظر وی با این فرض مورد بررسی قرار می‌گیرد که «فرد جزیی از جامعه است» و در ارتباط متقابل با آن به سر می‌برد. آزادی اجتماعی در چند محور نمود می‌یابد همچون: در بیان اندیشه، در سیاست و در اقتصاد. «آزادی اجتماعی است که به ]فرد[ اجازه می‌دهد افکار و اندیشه خود را به دیگران اعلام کند، آن طور که می‌خواهد و مجاز است. و هم چنین است به وی حق دخالت در تعیین نوع حکومت مسلط بر جامعه را می‌دهد و جلو راه او را برای فعالیتهای اقتصادی بر حسب توانایی و خواستش باز می‌کند.»[30]

در نگاه صدر انسان هنگامی واقعاً آزاد محسوب می‌شود که بر زندگی خود حاکم باشد و «مقام انسانیت خود را با محدود کردن غرایز و شهوات داخلی خود حفظ کرده و راه اصلی آزادی را ترسیم کند»[31] ترسیم راه اصلی آزادی و حاکم بر زندگی خود شدن جز با پیروی از عقل میسر نیست. ایشان آزادی‌ای که با تعطیلی عقل و مفاهیم عالی انسانیت (که وجه تمایز انسان از سایر حیوانات است.) به دست می‌آید را چیزی جز خسران و زیان نمی‌داند و بر این باور است که «سرّ آزادی انسان در این است که دارای این نیروی عقلی است»[32] آزادی انسان مساوی است با رهایی از بندگی شهوات و غرایز درونی و در این صورت است که انسان قادر است دست به انتخاب بزند و راه خیر و یا شّر را برگزیند.

براین اساس آیت الله صدر می‌گوید:«اساس آزادی واقعی برای انسان این است که از محتوای خودش (شهوات و غرایز و…)آزاد شود.»[33] شهید صدر آزادی های دیگر را فریب و سراب می‌داند که در نهایت به اسارت و مقید شدن انسان منتهی می‌شود. به باور وی در اسلام، توحید، یگانه عاملی است که نوید بخش آزادی انسان‌ها از قید همه بندگی های نفسانی است. و از این جا است که صدر به آزادی اجتماعی می‌رسد و معتقد است آدمی در روابط خود با افراد جامعه نیز «سنت های حاکم بر جامعه را از بین می‌برد و انسان را از بندگی بت های اجتماعی نجات می‌دهد،در نتیجه به بندگی انسان برای انسان خاتمه می‌دهد.»[34]

صدر براین اعتقاد است که هنگامی که فرد از بتهای درون آزاد می‌گردد، به بندگی بت های برون نیز تن نمی‌دهد و سعی در پاره کردن زنجیرهای بندگی موجود در سطح جامعه دارد. وی معتقد است «بندگی خدواند، افراد جامعه را وادار می‌کند که دریک صف و مکان در پیشگاه خداوند بایستند. دراین صورت هیچ امتی با داشتن این اعتقاد، حق استعمار امت دیگر را ندارد.»[35] بنابراین تبعیض‌ها نیز از جامعه رخت بر می‌بندند و همه انسان‌ها در زندگی اجتماعی و در برابر قانون یکسان می‌شوند و بدون هیچ امتیازی بر یکدیگر در کنار هم زندگی می‌کنند.در این صورت هیچ انسانی حق استعمار واستثمار انسان دیگری را ندارد. بدیهی است که وقتی بینش‌ها ونگرش ها، الهی و توحیدی باشد، دیگر جایی برای اجحاف و اجبار و استعمار و استثمار دیگر انسان‌ها باقی نمی‌ماند. زیرا همه خود را در پیشگاه خداوند، یکسان می‌پندارند و به بندگی دیگری تن نمی‌دهند و خود نیز دیگران را بنده خود نمی‌سازد. همه بنیاد آزادی، آزادگی، درستی و برابری را بر بندگی خدا می‌بینند.

در اندیشه صدر «اسلام در به وجود آوردن آزادی اجتماعی از همان روش استفاده می‌کند و کمک می‌گیرد که در آزادی فردی عمل می‌کرد (یعنی انسان را به وسیله جلب به سوی خداوند یگانه، از بندگی شهوات و غرایز داخلی خود بیرون می‌آورد)و برای مهار کردن جامعه هم توحید را اساس کارش قرار می‌دهد.»[36]

در هر صورت شهید صدر معتقد است که عقل آدمی، راهنمای خوبی است که انسان را به خیر و درستی رهنمون شود و بند بندگی بت‌ها را به هر شکل و صورتی که هستند (بت شهوت، بت حب ذات، بت حب مقام و قدرت و…)پاره کند و جامعه‌ای عاری از بت و بت پرستی، بندگی و بنده پروری و سراسر آزادی و آزادگی و برابری به وجود آورد.

5.آزادی اندیشه

آیت الله صدر معتقد است «اسلام برای به وجود آوردن آزادی فکری، سعی می‌کند عقل استدلالی و نیروهای او را پرورش دهد تا افکار دیگران را بدون تحقیق و تأمل قبول نکند، حتی به یک اعتقاد ایمانی هم توجه ننماید، مگر این که برای آن اعتقاد، برهانی کافی داشته باشد.»[37] تقویت عقل استدلالی و تشویق به استفاده از آن در پذیرش و ردّ یک عقیده و ایمان، نشانگر قوّت و استواری یک دین و مکتب فکری شمرده می‌شود. بر همین اساس یک فرد مسلمان باید اصول دین خود را با تحقیق و تأمل و برهان بیاموزد و نه از راه تقلید.

صدر بر این باور است که «عقل استدلالی و برهانی در انسان‌ها نه تنها ضامن آزادی فکری است، بلکه آن‌ها را از تمایل به افراط و تفریط باز می‌دارد؛ ضمناً تقلید کورکورانه و تعصب احمقانه و خرافه پرستی را هم دور می‌کند.»[38] بنابراین عقل استدلالی وبرهانی نقطه تعادلی است که انسان به توسط آن از افتادن در دام افراط و تفریط بازمی ماند و همواره خود را متوازن و متعادل می‌یابد. همچنین عقل استدلالی انسان را از افتادن به دام خرافات و تقلیدهای ناصواب می‌رهاند و او را به مبارزه علیه هرگونه تقلید کورکورانه و جمود فکری فرا می‌خواند. شهید صدر می‌گوید: «هدف اسلام از ترویج آزادی فکری آن است که عقل استدلالی را در جان مسلمانان رشد بدهد.»[39]

صدر برای تأیید برداشت خود از اسلام به چند آیه از قرآن شریف تمسک می‌جوید. از جمله آیه 17 و 18 سوره زمر که خداوند می‌فرماید:«فَبَشِّر عبادِ* الذّین یستَمعُونَ القَولَ فَیتَّبِعُونَ أحسَنَهُ اُولئک الذّینَ هَدَاهُمُ الله و اولئک هُم أُولُوالاَلبابِ.»

بشارت ده، همان کسانی را که قول ]نیک و حق [ را می‌شنوند و آن گاه از بهترین آن پیروی می‌کنند،اینان‌اند که خداوند هدایتشان کرده است و اینان‌اند که خردمندان‌اند.»[40]

در آیه‌ای دیگر می‌خوانیم: «اُدعُ اِلی سَبیل رَبِّک بِالحِکمَةِ وَالمُوعِظَةِ الحَسَنةِ وجَادِلهُم بالّتی هی أحسَنُ إنَّ ربَّک هُوَ أعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ و هُوَ أعلَمُ بالمُهتَدین.» به راه پروردگارت با حکمت و پند]های [پسندیده فراخوان و با آنان به شیوه‌ای که بهتراست مجادله ]و مقابله[ کن؛ چرا که پروردگارت داناتر است که چه کسانی از راه او به در افتاده‌اند و هم او به رهیافتگان داناتر است.»[41]

به هر تقدیر در قران نیز بر آزاداندیشی و آزادی اندیشه تأکید بسیاری شده است و مردم به تأمل و تفکر در بسیاری از امور فرا خوانده شده‌اند. این همه تأکید از آن رو است که «یک فرد مسلمان نباید بدون تعقل و دلیل چیزی را قبول کند و یا پیرو دیگری باشد، بلکه هر عقیده و ایمانی را باید با برهانی مستدل بپذیرد.»[42]

6. حدود آزادی

همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره شد، آزادی به نحو مطلق محال و غیر ممکن است پس آزادی دارای حدودی است. شهید صدر نیز برای آزادی حدودی را بر می‌شمرد که برخاسته از نظریه حاکمیت الهی و آزادی انسان است. ایشان معتقد است برخی از آزادی‌ها بر خلاف شرف انسانیت است و بنابراین اسلام به پیروان خود چنین آزادی‌هایی را نمی‌دهد. از جمله مواردی که شهید صدر به آن اشاره می‌کند عبارتند از:

1- «آزادی عملی در اطاعت محض از شهوات و چسبیدن به حیات زمینی و زینت های آن »[43] در این برداشت، زندگی تنها وتنها رد شهوات و تنعمات و زینتهای زمینی خلاصه نمی‌شود، بلکه حیات اخروی نیز برقرار است و فرد می‌بایست به بعد معنوی وجود خود نیز توجه داشته باشد. می‌توان گفت، انسان‌ها دارای دو گرایش هستند: گرایش الهی و گرایش غیر الهی و به عبارتی دارای گرایش های معنوی و گرایش های مادی هستند. صدر بر این باور است که انسان نباید تمام تلاش و آزادی خود را تنها در یک جنبه که همان جنبه مادی و حیوانی است، صرف نماید، بلکه به جنبه معنوی انسان نیز باید توجه شود و انسان به تقویت آن بپردازد

2- «خالی شدن انسانیت به معنای واقعی، در اثر آزاد بودن در انجام زشتی‌ها و اعتیادات مضر.»[44]

3- آزاد بودن در سکوت کردن در برابر ستم ویا صرف نظر کردن از حق، چون یک فرد مسلمان در اثر ایمان به خداوند یگانه، خود را موظف به قیام در قبال ستم‌ها و حق کشی‌ها کرده، بنابراین نمی‌تواند طبق دلخواه خود، چنین سکوتی را اختیار کند.»[45] بر همین اساس است که امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک وظیفه مقدر نموده است تامردم در برابر کژی‌ها ونادرستی‌ها بایستند و جامعه‌ای سالم و صالح به وجود بیاورند. از همین رو است که درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (اصل هشتم) نیز به عنوان وظیفه‌ای همگانی و متقابل، بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت، شمرده شده است.

4- «بندگی بت های بشری و تقرب جستن به آنان و تلاش در اجرای هدف هاو مصالح غیر انسانی آنان. زیرا بنده‌ای که خالصانه خود را در تحت اختیار و اراده خداوند یگانه گذارده نمی‌تواند خود را دراختیار بت های بشری بگذارد، چون این کار بر خلاف میل خداوند است.»[46]

5-«خالی کردن ذات خود از رسالت بزرگی که برای انسانیت در دوران حیاتش در نظر گرفته شده است.»[47] این رسالت بزرگ در اندیشه شهید صدر چیزی جز خلافت الهی انسان بر روی زمین نیست.

صدر معتقد است «این آزادی‌ها را اسلام به پیروان خود اجازه نمی‌دهد. زیرا انجام هرکدام از این‌ها نتیجه اش از بین بردن عمیق ترین معانی آزادی انسانیت می‌باشد. وانگهی اسلام مقصودش از به وجود آوردن انسان آزاده، این نیست که آزادی های حیوانی را ]… [ در انسان ایجاد کند، بلکه هدف اسلام عکس این است.

[…]دین اسلام بایک برنامه کامل و روشن، صفات حیوانی و صفات انسانی را در هر فرد مشخص می‌کند و اورا ملزم می‌نماید برای این که از مرحله حیوانیت به مقام بالاتر ارتقا پیداکند، اعمال و رفتارش را بر اساس صفات و معنویات انسانی انجام دهد، نه مبنای خواست طبیعت حیوانی خود.»[48]

علاوه براین‌ها صدر اعتقاد دارد:«انسان در دین اسلام مسؤول حفظ آزادی خودش هم می‌باشد.»[49] بنابراین انسان نمی‌تواند از آزادی اش بگذرد و طوق بندگی اربابان درونی و برونی را به اختیار خود بر گردن نهد. انسان باید آزاد زیست کند. نه خودبنده دیگران شود و نه دیگران را بنده خود سازد.

7. خاتمه

آزادی دراندیشه شهید صدر درنسبت با توحید و دین داری معنا و مفهوم می‌یابد بدین گونه است که آزادی درونی و معنوی درانسان به آزادی اجتماعی و سیاسی منتهی می‌شود. آدمی با آزاد کردن روح و روان خود از وابستگی‌ها و تعلقات به توحید خالص دست می‌یابد و همه چیز را درنسبت با توحید می‌سنجد. توحید سرچشمه و مبنای آزادی انسان است. آن چه که به انسان شخصیت بخشیده و آدمی را از اسارت های جان و جامعه رها می‌سازد. سفارش به اموری چون پارسایی، زهد ورزی، صبر واستقامت و… در اسلام از آن رو است که انسان بنده پاک و خالص خداوند گردد و بنده جز او نباشد.

در نگاه شهید صدر انسان مرکب از روح و جسم است. بنابراین «می تواند شهوات رامقهور خویش کند یا دایره عمل آنرا محدود سازد. […]انسان این آزادی را نیز دارد که باشهوات، همراهی و هماهنگی داشته باشد، یا در جهت عکس آن گام بردارد.»[50] بدیهی است در اندیشه آیت الله صدر برای گام برداشتن در راه خیر و درست، عقل استدلالی نقش کار سازی دارد. چراکه «برآیند عقل و آزادی در انسان چیزی است که اراده نام دارد، یعنی انسان با عقل می‌سنجد، تشخیص می‌دهد ارزیابی می‌کند و آن گاه با آزادی تصمیم می‌گیرد پس اراده و عزم در جایی ممکن است که تشخیص و آگاهی همراه با آزادی، اختیارو قدرت انتخاب وجود داشته باشد. پذیرش خلافت انسان از سوی او بیانگر عزم و تصمیم او است.»[51]

در اندیشه صدر سّر آزادی انسان حاکمیت عقل و اراده بر شهوات است. وی بر این باور است که انسان به خاطر اراده، آزادی را دوست دارد:«انسان در ضمن ترکیبات عضوی و روحی خود اراده را هم دارد و به خاطر اراده، آزادی را دوست دارد و به آن عشق میورزد. زیرا آزادی است که برای انسان تضمین می‌کند که مالک اراده خود باشد و می‌تواند از اراده خود در کاربرد هدف های خویش استفاده کند. و چنان چه انسان از کار افتادن برخی از دستگاهای بدن خود ناراحت می‌شود، همچنین از مالک نبودن و از کار افتادن اراده خویش نیز نگران می‌شود.»[52]

به هر روی در نگاه آیت الله صدر عنصر عقل و اراده، آزادی انسان را از یک سوی تضمین می‌کنند و از سویی انسان را به سوی هدایت و خیر رهنمون می‌گردند. همان گونه که با فقدان عقل واراده، آزادی انسان نیز کارساز نیست و آدمی ممکن است به سوی شّر و ضلالت گرایش یابد. آزادی همچون ابزاری است در اختیار عقل و اراده و اندیشه آدمی که این‌ها منشأ تغییر و دگرگونی در فرد و جامعه می‌شوند. عقل و اراده انسان آزادی رابه هرسوی که بخواهند راه می‌برند و به هرسوی که باشد منشأ دگرگونی است.

دگرگونی به سوی خیر یا به سوی شر. مسلّماً وقتی پای عقل و اراده و اندیشه در میان باشد، دگرگونی نیز سمت و سو و جهت گیری مثبت دارد و به سوی هدایت و خیر است.

[1] محمدباقر صدر.آن چه برای تو خواستم یا بهترین مقالات. ترجمه نورالدین شریعتمداری (قم، درالکتاب، ]1360 [) ص 48 و49.

[2] همان، ص 49

[3] محمد باقرصدر .مدرسه اسلامی ترجمه کاظمی خلخالی (چاپ اول: تهران، موسسه مطبوعاتی عطایی، 1362) ص 114.

[4] همان، ص 114.

[5] نهج البلاغه صبحی صالح (قم، دارالهجره بی تا) نامه 31 ص 410.

[6] محمدباقر مجلسی بحار الانوار (بیروت دار الحیاء التراث العربی، 1403 هـ 1983م)ج 66 ص 387 نیز ج 71، ص 175.

[7] محمد باقر صدر مدرسه الاسلامی پیشین، ص 125.

[8] آیزایا برلین در آثارش از دو نوع آزادی گفت و گو می‌کند: آزادی مثبت و آزادی منفی به اعتقاد وی آزادی مثبت یعنی آن جا که آزادی مشروط و مقید است و به دیگر سخن آزادی به شرط شی است. برای تفضیل بیشتر نگاه کنید به: آیزایا برلین چهارمقاله درباره آزادی. ترجمه محمد علی موحد(چاپ اول: تهران خوارزمی، 1368)

[9] محمد حسین جمشیدی اندیشه سیاسی شهید رابع امام سید محمد باقر صدر (چاپ اول تهران موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه،1377) ص 111.

[10] محمد باقر صدر اقتصادما ترجمه محمدکاظم موسوی (قم انتشارات اسلامی ،بی تا) ج 1، ص 306.

[11] همان، ص 308.

[12] همان، ص 309 و 310.

[13] همان، ص311.

[14] محمد باقر صدر آن چه برای تو خواستم یا بهترین مقالات پیشین، ص 48 محمد حسین جمشیدی، پیشین، ص 110. دراین برداشت صدر، آزادی عبارتست است از: امکان و توانایی به کارگیری و تعبیر عینی و علمی اراده برای تحقق اهداف متعالی خود.

[15] محمد باقر صدر مدرسه اسلامی، پیشین، ص 145.

[16] محمد باقر صدر بحوث اسلامیة (طبعة الرابعة: بیروت، دارالزهراء، 1412 هـ 1991 م) ص 373 و محمد حسین جمشیدی، پیشین، ص 146.

[17] ترجمه از بهاالدین خرمشاهی.

[18] محمد حسین جمشیدی، پیشین، ص 169. استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب انسان کامل به نقد و بررسی مکتب اگزیستانسیالسیم می‌پردازد و نظریات آنان را که به آزادی معتقد می‌شوند بنابراین خدا را رد می‌کنند مورد نقد قرار می‌دهد. جان کلام ایشان در آن جا این است که «جز با تعلق به خدا، آزادی پیدا نمی‌شود» نگاه کنید به: انسان کامل (تهران صدرا، 1374) ص 325 – 354.

[19] محمد باقر صدر خلافة الانسان و شهادة الانبیاء (الطبعة الثانیة: لبنان، دار التعارف المطبوعات، 1399 هـ 1979 م) ص 15 و 16 و نیز محمد حسین جمشیدی، پیشین ص 202.

[20] نگاه کنید به محمدباقر صدر خلافة الانسان و… پیشین ص 17 ونیز محمدحسین جمشیدی، پیشین، ص 168 و169.

[21] سوره قصص آیه 4و5 ترجمه از بهاءالدین خرمشاهی.

[22] محمد باقر صدر خلافة للانسان و شهادة الانبیاء، پیشین ص 15 و 16 و ان لیس لالنسان الاماسعی» سوره نجم آیه 39.

[23] محمدباقر صدر نهادهای اقتصادی اسلام ترجمه غلام رضا بیان و فخر الدین شوشتری (تهران بدر 1358، ص 27.

[24] محمدباقر صدر مدرسه اسلامی، پیشین ص 130. گفتنی است دراین مقاله تنها به یک بحث یعنی آزادی در اسلام از نگاه شهید صدر، پرداخته شده است و به مقایسه آزادی دراسلام و غرب در اندیشه شهید صدر نپرداختیم چرا که خود مجال و فرصتی دیگر و پژوهش دیگر می‌طلبد.

[25] محمدباقر صدر نهادهای اقتصادی اسلام،پیشین، ص 30.

[26] همان، ص33-32.

[27] همان، ص34.

[28] همان، ص35.

[29] محمد باقر صدر مدرسه اسلامی پیشین، ص 128.

[30] همان، ص128.

[31] همان، ص130.

[32] همان، ص132.

[33] همان، ص134.

[34] همان، ص137.

[35] همان، ص137.

[36] همان، ص138.

[37] همان، ص151.

[38] همان، ص150.

[39] همان، ص150.

[40] ترجمه از بهاءالدین خرمشاهی.

[41] سوره نحل آیه 125 ترجمه از بهاءالدین خرمشاهی.

[42] محمد باقر صدر مدرسه اسلامی، پیشین، ص 152.

[43] همان، ص 140و 141.

[44] همان، ص 140و 141.

[45] همان، ص 140و 141.

[46] همان، ص 140و 141.

[47] همان، ص 140و 141.

[48] همان، ص 140و 141.

[49] همان، ص 117.

[50] محمد باقرصدر اقتصادما. پیشین، ص 308.

[51] محمد حسین جمشیدی اندیشه سیاسی شهید رابع….، پیشین، ص 196

[52] محمد باقر صدر آن چه برای تو خواستم یابهترین مقالات، پیشین، ص 48.

سيرى اجمالى در ابعاد علمى، اخلاقى و سياسى شهيد صدر(ره)

نویسنده: حميدرضا قنبرى نژاد اصفهانى

مقدمه

او در «صدر» جهان انديشه بود و در روزگار غربتِ دين پاسدار سنت شد. در خاندان اجتهاد، رشد کرد[1] و اين ريشه پاک، او را به اعماقِ تاريخ تشيع مى‏برد و بته‏اى بى‏بنياد را نمى‏ماند، تا هر نسيمى او را به تسليم وادارد. او به ابديت اجتهاد و روحانيت، وابسته بود و از آن، ارتزاق مى‏جست و ره مى‏نمود. اين ريشه در گذشته، او را پايدار داشت؛ اما اين استوارى را، بى‏نگاه به «حال» و «آينده»، به دست نياورد. از آنان نشد که «گذشته» را همه چيز بينگارد و در «سنت» غوطه زند و از «حال» بماند و «آينده» را ببازد!

شهيد صدر، با اين ويژگى، ممتاز ماند. او نماينده نسلى بود که از گذشته و معلومات پيشين، احساس شرم نداشت. از آن‏که در علوم گذشتگان، غور و فحص دارد، خجل نبود؛ اما باور داشت که دنياى معرفت، بى‏کرانه است و بايد در بسيارى از باورها و قالب‏ها، تجديد رأى داشت و با اين تلقى، به ميدان دانش برآمد و با اتکاى به گذشته و ديدِ حال، امروز را نگريست و براى آينده، طرح و نظر داد.

نکات آموختنى در زندگى، انديشه و عمل شهيد صدر، بسيار است. بى‏ترديد، استاد شهيد، در راستاى خط اصلاح حيات دينى، از شاخصان بود و اين امتياز، اين نياز را جدى مى‏کند که در حيات فکرى ايشان، تأملى استوارتر و جدى‏تر انجام يابد. اما اين مختصر، نگاهى شتاب‏زده به درس‏هاى زندگى و فکرى استاد شهيد است و مطالب، در اين حدود، محصور و محدودند.

مقامات روحانى

استاد شهيد، در دنياى جان سير آفاق کرد. از آنان نشد که نبوغ علمى او را بفريبد و به خود متکى سازد، حال آن‏که بسيارند کسانى که توانایی‏هايشان، زمين‏گيرشان مى‏کند. او از کسانی بود که قوّت علمی را، قوّت جان کرده و سرمايه راه می‏سازند. از «دانش» بهره برد و «حجاب» او نشد. از دوران کودکى، گونه‏اى ديگر بود. برق درخشان تقوا، در جبينش آشکار بود و ذکاوت خدادادى در ديدگانش مى‏درخشيد. راويان زندگانى ايشان گفته‏اند که در دوران دبستان نيز، شهرتى همگانى داشت. از آنان به شمار نمى‏رفت که حياتى پنهان و معقول دارند. شاگردان و استادان، از منزلت و ارج علمى و تقيد شرعى و تأدب اخلاقى او، آگاه بودند. او جسارتِ ابراز داشت. در آن زمان که در دوم دبستان بود، شاگرد برگزيده مدرسه بود که در مراسم عام عزادارى، در صحن کاظمين، قصاید و گفتارى را براى عموم مردم می‏خواند. گاه شعرخوانى او، پانزده دقیقه به درازا مى‏انجاميد و در مجموعه آن، از حافظه خويش مدد مى‏گرفت و در آن زمان هشت یا نه سال بيش نداشت.[2]

اين گونه روحيات، همگانى نيستند، نشانه‏اى از قدرت اراده و اتکاى نفس به شمار مى‏آيند و استاد شهيد، اين ملکات را در خود داشت و پرورش داد و از آن، سودها برد.

آن‏گاه که تحصيل دانش را، اشتغال اصلى دانست، از تفنن در آن، دورى گزيد و نبوغ خويش را مايه رخوت نساخت. شاگردان ايشان روايت کرده‏اند که آن بزرگوار مى‏فرمود:

به هنگام فراگيرى، چون پنج فرد محصل جدى، تلاش داشتم.[3]

اين حالات، کميابند و دُر گرانبار حيات انسان به شمار مى‏آيند. بسيارند آنان که راه جديت و تلاش را پى مى‏گيرند، اما از تيزهوشى، بى‏بهره‏اند و آنان که اين را دارند، خود را بر مرکب راهوار مى‏يابند و از مايه گذاردن، دريغ دارند؛ ولی شهيد صدر در جمع دو نعمت، توفيق تام داشت.

استاد شهيد، ذکاوت و جديت را با استفاضه از انوار ولايت، همراه مى‏دانست و طالب علوم دين را آن کس مى‏دانست که از اين منبع غفلت نورزد. شاگردان استاد، حادثه ذيل را از زبان ايشان روايت کرده‏اند:

در زمان تحصيل، هر روز زمانى را به تشرف در حرم حضرت امير(علیه السلام) اختصاص مى‏دادم و در آن ساعت، در زمينه مطالب علمى‏مى‏انديشيدم و از برکات حضرت استمداد مى‏جستم. اين شيوه را مدتى ترک گفتم و کسى بر آن آگاه نبود. روزى مادرم در خواب، حضرت امير(علیه السلام) را مى‏بيند که به اين مضمون، می‏فرمایند: به باقر بگو چرا درسى را که پيش ما فرا می‏گرفتى، رها کردى؟[4]

اين واقعه، نشان از علقه معنوى استاد با مقام ولايت کبرا دارد و از آن سوى، عنايتى که آن حضرت، به شاگرد مکتب خود داشته و آينده تابناک او را در خدمت دين، دريافتند و از بذل لطف، دريغ نکردند.

شهيد صدر، لياقتِ «خدمت» و «شهادت» را بى‏سرمايه، تحصيل نکرد. در بيان و گفتار او، سوز و اشتعال دينى رؤيت مى‏شد. احساس شور ايمانى را با شعور عقلانى همراه ساخت و اين بود که حيات او زندگانى طيبه و جاويدان شد. در زندگانى شخصى نيز، قناعت‏پیشه بود و در روزگار عسرت و مکنت از اين روش، عدول نکرد. داستان‏هاى حيرت انگیز، از زهد استاد نقل کرده‏اند که اين مقام را گنجايش آن نيست.[5] اما یادآور اين واقعيت است که روحانيت و مرجعيت جز در زندگانى باقناعت، جاويدان نمانده‏اند و شهيد صدر، به اين خط جاودان، متصل بود.

در مقام تربيت نيز، از آرا و ملکات خاص پيروى مى‏کرد. اساس تربيت را بر محبت مى‏دانست و معتقد بود که پايه انتشار عقاید، الفت ارواح‏اند؛ حتى در زمينه پرورش کودک چنين مى‏انديشيد. در زمينه پرورش کودکان خويش، روش ذيل را برگزيده بود و می‏فرمود:

تربيت کودک، از يک سو نيازمند به کاردانى و خشونت و از جانبى، ملايمت و ابراز عواطف است. در ميان ما معمول است که پدر وظيفه اول را انجام مى‏دهد و مادر، نقش دوم را ايفا مى‏کند. اما من با همسرم، قرار گذاشتيم که عکس آن را انجام دهيم…

سرّ اين روش، آن بود که ايشان، خود را تواناتر در تعليم و تربيت دينى مى‏يافت و مى‏خواست که کودکانش، جز محبت و مهر از او نبينند تا زمينه پذيرش ارزش‏ها و افکار را از او بيابند. استاد شهيد مى‏فرمود:

من به فرزندم تفهيم کردم که اموال موجود، ]اموالى که معمولاً به مراجع مى‏رسد [ملک ما نيست لذا اين کودک، گاه و بيگاه مى‏گفت که پيش پدرم پول زيادى هست اما مال او نيست. اين تلقينات براى آن بود که توقع مصرف در او پديد نيايد، بلکه با روح قناعت پرورش بيابد و به اين اموال، مانند ملک شخصى ننگرد.[6]

اين‏گونه توجهات در تربيت، کم‏نظير است؛ به ويژه از آنان که در مدارج عالى علمى به سر مى‏برند. اشتغال علمى، غالباً غفلت‏زاست و از توجه به اطراف و اکناف باز مى‏دارد و اين موضوع که استاد شهيد در کثرت اشتغال علمى، به تربيت کودک مى‏انديشيد و ظرایف امور را مى‏نگریست، از نکات آموزنده براى دانش‏پژوهان و عالمان است.

در تربيت شاگرد نيز شيوه‏اى خاص داشت. فقط استادِ درس نبود؛ استاد زندگى شاگرد نيز به شمار مى‏آمد. رابطه‏اش با شاگردان، مبادله علمى صرف نبود؛ جاذبه قلبى، اساس و لبّ ارتباط بود. شخصیت عاطفى شهيد صدر، به ويژه در ارتباط با شاگردان، ظهورى تام مى‏يافت.

آن‏گاه که از شاگردان خود به دور مانده بود، در قطعه‏اى از سخن، با سوز و گداز، از اين فراق ياد کرد و با کلماتى احساس برانگيز، رابطه قلبى استاد متخلق حوزه را با شاگردان خويش بيان داشت. رابطه‏اى که در ديگر مراکز آموزشى، چون دُر ناياب مى‏نمايند. او در اين پيام (که به شهادت ناظرِ سخن، با اشک ديده همراه بود) فرمود:

سلام بر شما باد اى دوستان، سلام از پدرتان که از شما به جسم دور است و به دل نزديک. آن پدر که شما در اعماق جان او زيست مى‏کنيد و در تمامى خاطراتش، چون شما تفسير زنده گذشته او هستيد… .[7]

اين پيام شفاهى که در نوار ضبط گرديده بود و به شاگردان ايشان ابلاغ شده بود، از جملات عاطفى سرشار است و استاد شهيد، با بيانى بليغ که خاص ايشان بود از دنياى پررونق قلب‏ها، خبر مى‏داد و سنگينى کلام‏شان را با امواجى از لطایف و ظرایف، در تعبير و بيان، همراه نموده بود.

آفاق علمى

شهيد صدر، در حوزه‏هاى مختلف علمى، دانش اندوخت و منزلتى سترگ يافت. علاوه بر کسب دانش‏هاى رایج در حوزه، همت آن داشت که به دانش‏هاى نو نيز نگاهى بيفکند و از حاصل آن سود جويد. زمان تحصيل علوم حوزوى وى بيش از 16 ـ 18 سال به درازا نينجاميد،[8] اما اين مدت را عاشقانه به تحصيل و آموزش پرداخت. گويند روزى شانزده ساعت را به گونه‏اى مداوم در تحصيل علم مى‏گذارد[9] و چنين شد که اولين دوره تدريس خارج اصول را در سال 1378ق، در سن بيست و پنج سالگى آغاز کرد و آن را در سال 1391 به پايان برد. دوره خارج فقه را در سال 1381، در سن بيست و هشت سالگى، شروع کرد و جديت و نبوغ خويش را در طرح نکات نو و بسط مطالب نشان داد.[10]

شهيد صدر، در زندگانى کوتاه خويش، تأليفات پرباری بر جاى نهاد. اين آثار با امتيازات و ويژگی‏هاى خاص قرين‏اند و بررسى يکايک آن‏ها، نيازمند به نوشتارى مستقل خواهد بود، اما نگاهى سريع بر حوزه گستردگى تأليفى آن شهيد، از وسعت اطلاع و جامعيت و نبوغ وى حکايت مى‏کند و سوز و گداز فراق از آن شخصيت علمى را افزون مى‏سازد.

  1. علم اصول: شهيد صدر، دو تأليف مستقل در علم اصول دارند. اولين آن‏ها، المعالم الجديدة في علم الأصول است که با مقدمه‏اى تاريخى در تطورات علم اصول قرين است. نگاه تاريخى در تحولات علمى و غير آن، در نوشته‏هاى استاد شهيد موج مى‏زند و اين ويژگى، اِشراف و وسعت نظرى را به همراه دارد که بر عارفان منزلت تاريخ پوشيده نيست.

کتاب ديگر ايشان، سلسله مجلدات دروس فى علم الأصول است که به قصد جايگزينى «کتاب‏های سطح» در علم اصول، انجام يافته است. شهيد صدر، دلایل اين کار را در پيشگفتار آن برشمرده و راهى تازه را در تحول آموزشى حوزه گشوده‏اند. علاوه بر اين مجموعه، تقريراتى نیز از آن استادِ بزرگ، توسط شاگردانش، نوشته شده است، از آن جمله دوره هفت جلدى بحوث فى علم الأصول است که مجموعه آرای اصولى شهيد صدر را در دروس خارج در بر دارد. اين عقاید، حاوى نکاتى بديع و بحث انگيز است. به گونه‏ای که در بسيارى از مسائل، انظار يا ابتکارات نویى از استاد شهيد، رؤيت مى‏شود.

بى‏گمان اگر حيات پربار علمى آن استاد، استمرار مى‏يافت، اين آرا نیز در سطوح وسيع‏تر در حوزه‏هاى علوم دينى منتشر مى‏شد و به بارورى آن انديشه‏ها از سوى خود استاد، منتهى مى‏گشت. با این حال، آن‏چه در اختيار است، ثمره‏اى فراوان به بار آورده و خواهد آورد.

  1. فقه: استاد شهيد، مباحث فقهى خويش را در مجلدات چهارگانه، با عنوان بحوث فى شرح العروة الوثقى آورده‏اند. ایشان در مباحث فقهى، به تبويب خاص معتقدند و اين باب‏بندى را در الفتاوى الواضحة که به عنوان رساله عمليه ايشان نگاشته شده است، رعايت کرده‏اند.

شاگردان آن استاد نقل کرده‏اند که در اواخر، قصد داشتند که در فقه معاملات، بحث تطبيقى را بين فقه اسلام و حقوق جديد بگشايند و منزلت فقه اسلامى را در اداره جامعه، نشان دهند.[11]متأسفانه، اين کار ارزنده، با شهادت ايشان، به انجام نرسيد و اين نياز، هم‏چنان برجاست و پاسخ‏گو مى‏طلبد.

  1. فلسفه: استاد شهيد، به فلسفه از ديدگاه تطبيقى آن نگريست و آن را در افکار و عقاید معاصر، تعقيب کرد و تفاوت بينش دينى را با تفکرات ديگر نشان داد.

شهيد صدر، از ديرباز به مطالعات فلسفى علاقه نشان مى‏داد و به ويژه موج افکار جديد، او را به خود وامى‏داشت، حتى آن زمان که محصل حوزه به حساب نمى‏آمد و آموزش‏هاى ابتدایی را مى‏گذراند، دوستان او نقل مى‏کنند که براى اولين بار نام‏هاى مارکسيسم، ديالکتيک و… را از او شنيدند.[12] اين اسامى و مصطلحات و افکار، علاوه بر این‏که او را مجذوب و مرعوب نساخت، در عین حال موجب شد که بيگانه از فضاى جديد، به سر نبرد و فقه و اصول را تمام مسئله روزگار نپندارد و به همين دلیل آن‏گاه که نياز ديد، به نگارش فلسفتنا همت گماشت. در پيشگفتار آن کتاب نوشته است:

امواجى از افکار غربيان، به قلمرو جهان اسلام، هجوم آورده است… نزاع و درگيرى بين اين افکار وارداتى و کيان فکرى امت، پديد آمده است. در اين زمان، بايستى اسلام، سخن خود را بگويد… اين گفتار، بايد ريشه‏دار، محکم، صريح و روشن باشد و قلمروهاى مختلف هستى، زندگى انسان، جامعه، دولت و نظام را فرا بگيرد، تا امت اسلامى بتواند «کلمة الله» را در اين درگيرى، برافراشته سازد.[13]

شهيد صدر، با اين انديشه، به ميدان مبارزه افکار وارداتى ملحدانه و مشرکانه برآمد و سعى داشت که مکتب را در قالب يک هويت واحد نشان دهد و برترى آن را در برخورد با آرای افراد و مکاتب ديگر برملا سازد.

شهيد صدر اين‏گونه کار را خارج از حوزه مجتهدين نمى‏دانست. او پاسدارى از اعتقادات امت اسلامى را در رأس مسئوليت‏هاى مجتهدان مى‏دانست و خود در اين راه، بذل جهد کرد و پيش‏گام شد. آنان که از رواج کتاب فلسفتنا اطلاعاتى دارند، مى‏دانند که چگونه اين کتاب، موجى طوفان‏زا در جهان اسلام ايجاد کرد و قدرت دين را با بيانى روشن و استوار به نمايش درآورد.

شاگردان استاد نقل مى‏کنند:

روزى براى برگزيدگانِ شاگردانِ خود، سخن مى‏گفت و در آن ميان فرمود: شيوه‏اى که در «حوزه» مرسوم است که بر فقه و اصول اکتفا مى‏کنند، نادرست است. بر شما باد که در بخش‏هاى مختلفِ مسائل اسلامى، تحقيق کنيد. از آن جمله، به آنان امر کرد که به مباحثه «فلسفتنا» بپردازند. اين بحث، در منزل من شروع شد… در اولين روز آغاز… استاد شهيد در مجلس حاضر شد و فرمود: من در اين مجلس حاضر شدم و اعتقاد بر آن دارم که مجلسى با فضيلت‏تر از اين محفل که در آن معارف اسلامى بحث مى‏شود، وجود ندارد. از اين رو ميل داشتم که در اين مجلس حاضر شوم.[14]

اين گونه تأکيدات و ارشادات از باورى برمى‏خاست که استاد از شرایط روزگار داشتند و سعى مى‏فرمودند که اين انديشه را منتقل کنند و نسلى را پرورش دهند که به اين اوضاع، بى‏تفاوت ننگرد و مسئوليت خويش را در برابر آن بيابد.

  1. منطق: استاد شهيد، در مباحث اصولى که ارتباطى به منطق مى‏يافت، اشارات و مباحثى شايسته را تبيين داشته‏اند. در اين ميان، تأليف ارجمند و مبتکرانه الأسس المنطقيه للإستقراء نگاهى نو از ایشان به مباحث منطقى است و ناقدان انديشه، از مقام و منزلت اين تأليف مطلع‏اند.[15]

5 . تدوين مکتب: استاد شهيد، قصد آن داشت که دين را، در قالب اجزایی مرتبط و غير منفصل ترسيم سازد. در مقدمه‏اى که بر تأليف المدرسة الاسلامية نگاشت، ضرورت اعلان «مانيفست اسلامى» و شيوه آن را چنين تبيين کرده است:

بايد کوشش شود که انديشه اسلامى، به صورت حلقه‏هاى زنجيروار… در سطح مدارس عنوان گردد و با آن در اشاعه رسالت فکرى اسلام، تشريک مساعى کند [شود].[16]

استاد شهيد، از سلسله مباحث المدرسة الإسلامية دو جزء را به پايان بردند:

  1. الإنسان المعاصر و المشکلة الإجتماعية
  2. ماذا تعرف عن الإقتصاد الإسلامى؟
  3. فلسفه اخلاق: استاد شهيد مباحثى را در اين ارتباط در مباحث اصولى خويش متعرض شده‏اند؛ از آن جمله در مباحث حسن و قبح عقلى، مطالبى را بيان داشته‏اند.
  4. تفسير: در اين زمينه سلسله گفتارهایی از آن استاد بر جاى ماده است و دو مجموعه از آن نشر يافته است. یکی از آن‏ها، مجموعه‏اى مشتمل بر چهارده گفتار است که با عنوان المدرسة القرآنية منتشر شده است. در آخرين درس، بيانى دل‏انگيز و همراه با شور و احساس دارند و تفاوت محبت الهى و حب دنيا و نیز ابعاد و آثار اين دو گونه محبت را چنان به نقش و تصوير کشیده‏اند که به حکایت حاضرين در درس، با اشک و ناله مستمعان، همراه بود.[17] باقى اين سلسله گفتار، عمدتاً نگرش به «تاريخ» و «جامعه» است.

دومين مجموعه تفسيرى از گفتار استاد شهيد، دو سخنرانى است که به نام المحنه نشر يافته است. آميختگى مباحث علمى و عاطفى در اين مجموعه، که از دو گفتارِ استاد تهيه شده است، جذبه‏اى را مى‏آفريند که سنگينى محتواى پيام آن، زير کام احساس مى‏گردد و به سهولت محو نخواهد شد. بيان حماسى استاد شهيد، موى را بر تن راست مى‏کند و شعاعى از بيان اجداد پاکدامن و شجاعش را ترسیم مى‏سازد. آنان که اين مجموعه را با ديده عبرت خوانده‏اند، از تأييد صدق اين سخن نخواهند گريخت.

  1. اقتصاد اسلامى: استاد شهيد به نوع معيشت انسان و نظر اسلام در اين رابطه عنايت داشت. معتقد نبود که اسلام، معيشت دنيوى را رها ساخته و در اين زمينه، بى‏نظر است، بلکه باور داشت که اگر زمين، جامه آسمانى بپوشد و کار در طبيعت، عنوان دينى و مفهومى عبادى بيابد، انسان، غيب‏گراىِ حرکت آفرين مى‏شود.[18]

وى در صدد برآمد که برای تنظيم اين آرمان، برنامه‏اى را از دين بيابد و نشان دهد. مفصل‏ترين خدمت استاد در اين زمينه، تأليف گران‏قدرِ اقتصادنا است که از آن روزگار تاکنون، برق و درخشش آن مشهود است. به گونه‏ای که آرای شجاعانه آن استاد، در مسائل فقهى و غير آن، درس‏آموزند و مباحث تطبيقى آن به عنوان اولين گام در راه ايجاد مکتب مستقل اقتصادى در عصر کنونى، به شمار مى‏روند.

از ديگر تأليفات ارجمند ايشان البنك اللاربوى فى الإسلام است. اين تأليف، نشان‏دهنده بينش فقيهى است که به تطبيق دين در عصر نو مى‏انديشد و سعى دارد که نظام پولى را در خارج از نظام رایج ترسيم سازد.

افزون بر اين دو تأليف مفصل، جزواتى نيز در زمينه مسائل اقتصادى منتشر ساخته‏اند که از آن جمله است: ماذا تعرف عن الإقتصاد الإسلامي؟، صورة عن اقتصاد المجتمع الإسلامي و خطوط تفصيليّة عن اقتصاد المجتمع الإسلامي.

نقل و توضيح و بررسى آرای اقتصادى شهيد صدر، از مباحثى است که بايد پژوهندگان، گام‏هاى خاصى را که ايشان در اين زمینه گذارده‏اند، آشکار سازند و نکات بديع و نو را در آفاق آرای اقتصادى ايشان بيابند و راه را براى حرکات جديد باز کنند.

  1. تاريخ: استاد شهيد «تاريخ» را تفنن زندگى نمى‏دانست، از اين رو، اولين تأليف خويش را در مباحث تاريخى به انجام رساند و به يادگار نهاد. کتاب فدک را در سن هفده سالگى نگاشت[19] و اين مسأله تاريخى ـ اعتقادى را، به نقد و بحث گذارد. در حيات علمى استاد، علاوه بر بينش تاريخى در مباحث علمى ـ که در مجموعه آثار و دروس آن استاد، نمايان است ـ نوشته‏ها و جزواتى مرتبط با اين موضوع، موجود است؛ از آن جمله مباحثى است که در ايام وفات ائمه(علیهم السلام) براى شاگردان خويش ايراد مى‏کردند و زندگان آن بزرگواران را تشريح و توضيح مى‏دادند و خط سير واحد اهل بيت(علیهم السلام) را روشن مى‏ساختند.[20]
  2. مباحث اعتقادى: در اين زمينه مى‏توان از مقدمه الفتاوى الواضحة که با نام المرسل و الرسول و الرسالة نشر مستقل يافته است، ياد کرد. در اين نوشته، استاد شهيد، مسائل اعتقادىِ توحيد، نبوت و پيام نبى را به گونه‏اى استوار و روان بيان داشته‏اند.

در زمينه مباحث اعتقادى، جزوه مختصر اما پر بار استاد، با نام بحث حول المهدى ياد کردنى است. اين نوشته نشان مى‏دهد که چگونه انديشه پربار، بيان و سبک نگارش شيواى استاد، توان آن را يافته‏اند که مهمات اعتقادى را جزء مسلّمات درآورند. البته اين، کارِ همگان نيست؛ چرا که گروهى را دانش اعتقادى است و از سبک اثبات و ادا، ناتوانند و جمعى توانا بر نوشتار و گفتارند، اما به منبع حکمت راه ندارند. از این رو، برخوردارى از هر دو فضيلت، نعمتى است که جز گروهى اندک بهره‏اى از آن نبرده‏اند و استاد شهيد، از برخورداران هر دو نعمت‏اند.

اين گزارش اجمالى از آثار استاد شهيد، از يک سو آفاق و ابعاد معلومات ايشان را آشکار مى‏سازد و از ديگر سو، از حوزه‏هاى مختلف مسئوليت علمى (که آن شهيد براى خويشتن قائل بود) باخبرمان مى‏سازد. وى، از آنان نبود که تکليف را در پي‏گيرى سنت جاری در حوزه منحصر کند و از کسانی به شمار نمى‏رفت که علقه خويش را از حيات پرسابقه آن نهاد، منقطع بيابد و از گذشته خويش، احساس شرم کند و چنين بود که مصداق آيه کريمه شد: «وَ جَعَلَني‏ مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ».[21]

هر جا که بود و در هر زمينه که نگاشت، برکت و خير از آثارش باريد و نسل حاضر و آينده را منتفع ساخت. خداوند و خلفاى او در زمين، از کسانی که مانع استمرار برکت اين شجره طيبه، شدند و امت اسلامى را از ادامه فيوضات و آثارش محروم ساختند، نخواهند گذشت.

تحول و ابتکار

استاد شهيد، حفظ باطن را بى‏تغيير قالب، ناممکن مى‏دانست. معتقد بود که در روش آموزش و عرضه دين، مسائل بسيارى وجود دارند که نيازمند به تحول‏اند. با اين تلقى، شيوه جديد نگرش و نگارش مکتب را آغاز کرد. در هر مسئله‏اى که سخن می‏گفت يا می‏نوشت، بر آن بود که نقاط کور را بگشايد و زاويه‏هاى جديد را رسم سازد. اگر آخرين حرف را نمى‏گفت، سنگ بناى شروع در حرکت را مى‏گذارد و اين نيز، ارزشى پربار دارد.

بسيارند کسانى که قصد گشودن راهى را دارند، اما یا از شروع و آغاز مى‏هراسند و يا نقطه ابتدا را نمى‏يابند. شهيد صدر، راه‏هاى بسيارى را گشود تا آيندگان بر آن گام زنند. او از آنان بود که سنت پيشينيان را حجاب انديشه نمى‏ساخت و چنين شد که شهامت ابراز عقاید را داشت. اين شجاعت، از جهالت در افکار گذشتگان نشئت نمى‏يافت، بلکه تيزبينى و دقت در قصورها و تقديس تلاش‏ها، او را به اين جهت‏گيرى مى‏کشاند.

این ادعاها واقعیاتی است که در آثار متعددِ آن استاد شهيد، محسوس است. آن‏گاه که در «تفسير» بحثى را آغاز کرد ـ و شهادت جان‏گداز او، اين سلسله را ناتمام نهاد ـ به نقد تفاسير رایج پرداخت و ضرورت بازگشودن نگرش موضوعى به قرآن را تبيين کرد. او اعتقاد داشت که تفاسير موجود، بر مبناى «تفسير تجزيه‏اى» نگارش يافته‏اند و اين گونه تفسير، آيات را منقطع و غير مرتبط مى‏نماياند، اما در تفسير موضوعى، بايستى موضوعى را از واقعيت زندگى برگيرند و ديدگاه قرآن را در زمينه آن، تبيين سازند.

او، تکامل تفسير را به رشد تفسير موضوعى مى‏دانست و معتقد بود «فقه» زمانی تکامل یافت که سنت و حديث، از قالب نقل احاديث کتب اربعه و غير آن، به صورت ابواب فقهى درآمد؛ بدين‏گونه که فقيه مسائل مورد ابتلاى جامعه خويش را مى‏نگريست و تلاش می‏کرد که پاسخ حديث را نسبت به آن مسئله، بجويد.

شهيد صدر مى‏فرمود باید اين روش را در تفسير، گسترش داد و اگر قصد آن است که قرآن رهنماى زندگى شود، بايستى مفسران، تلقى قرآن را پيرامون زواياى حيات درياب‏اند و بيان دارند، همان‏گونه که در فقه نیز چنين سمت‏گيرى‏ای وجود دارد.[22]

در زمينه بررسى زندگانى معصومان (علیهم السلام) نيز تحول در نگرش را لازم مى‏دانست. رواج انديشه‏اى را که به نقش سلبى ائمه تأکيد داشت، ناروا مى‏شمرد و آن را تحريف حقيقت و انحراف در مسير امت مى‏انگاشت. در اين موضوع مى‏فرمود:

اگر بيایيم از زندگانى پيشوايان، چنين تحليلى بکنيم ]که نقش ائمه (علیهم السلام) در مقابله با حکومت‏ها، فقط جنبه مبارزه منفى را داشته است[ علاوه بر اين‏که تفکرى اشتباه و تحليلى نادرست است، در زمينه عملى، براى پيروان خطرى بزرگ به بار خواهد آورد؛ چه، با چنين تحليلى از جهت‏گيرى پيشوايان برای امت اين نتيجه حاصل مى‏شود که هيچ‏گونه وظيفه اجتماعى ندارند و هر گونه اميدى که روزى حکومت را به دست گيرند، از ديدگاه ملت محو مى‏شود و لذا احساس کرده‏ايم که بر ما واجب است تا اين خطاى فکرى امت اسلامى را بزدایيم.[23]

ايشان بر اين اعتقاد بودند که دريافت سير اثباتى ائمه (علیهم السلام) جز به درک حقيقت رسالت عام امامان، ميسر نیست. شهيد صدر، مشکل تفسير آيات مکتوب حق را نیز در اين مقام مى‏ديد و عقیده داشت که رؤيت منقطع کتاب الهى، در ره‏گشایی حيات ناموفق است و آيات ناطق خداوندى نيز بايد در راستاى يک خط مستقيم، نظاره گردند. نگاهِ انفرادى به زندگى يک امام، اين تلقى را مى‏آفريند که نوع برخوردها، متفاوت بوده‏اند و سياست‏ها گوناگون، اما آن‏گاه که سير واحد رؤيت شد، حرکات سياسى ائمه (علیهم السلام) جزر و مد يک رود خروشان، محسوب مى‏گردد و در نتيجه، شبهه تناقض پديد نمى‏آيد.

ايشان مى‏فرمود:

امامان شيعه را به شکل يک کلى مربوط به هم، ملاحظه و درباره آن تحقيق و بررسى مى‏کنيم.[24]

شهيد صدر، اين نوع تلقى را با نوع باورِ صحيح از امامت مقرون مى‏داند و مى‏گويد:

نفس عقيده به امامت ايشان، چنين نقش و حرکتى را ايجاب مى‏کند؛ چه، امامت، ماهيت واحدى است که در همه ايشان، به طور متساوى، تحقق يافته و مسئوليت‏ها و شروط آن، يکى است.[25]

در شيوه آموزش و تدريس و تحصيل متون آموزشى در حوزه، شهيد صدر به تحول و تکامل مى‏انديشيد. اين نکته، به ويژه در «علم اصول»، محسوس‏تر مى‏نمود. استاد شهيد، با امعان و اِشراف بر علم اصول، ایجاد تحول و تغيير در متون درسى آن را احساس مى‏کرد. ایشان در مقدمه‏اى که بر سلسله دراسات فى علم الأصول نگاشته، از اين مسئله به تفصيل سخن گفته و ضمن سپاس بيکران از منزلت و تلاش مؤلفان کتب درسى علم اصول می‏فرماید:

کتب چهارگانه درسى در علم اصول ]معالم، قوانين، رسائل و کفايه[ حدود پنجاه سال است به منزله کتاب‏هاى درسى قرار گرفته‏اند، اما مؤلفان آن کتب، با اين جهت‏گيرى، آن‏ها را ننوشته‏اند… و بين آن کتاب که به عنوان کتاب درسى و آموزشى نگاشته مى‏شود، با آن تأليف که به قصد ابراز آرا و عقاید مؤلف نوشته شده، تفاوتى بسيار است… .[26]

در ادامه نوشتار، استاد شهيد، از تفاوت‏هاى بسيار که بين دو شيوه سبک نگارش است، سخن مى‏گويند. البته این مشکل، در غالب کتاب‏های آموزشى حوزه دارد که طالبان تکامل شيوه آموزشى بايد از اين نکته غافل نشوند.

شهيد صدر، در حوزه مسائل فقهى نيز اعتقاد داشت که برای عرضه آن براى مقلدان بايد به چاره‏اى انديشيد و تحولی ایجاد کرد. با اين انديشه، به نگارش الفتاوى الواضحة پرداخت. در پيشگفتار اين کتاب بر لزوم تکامل در رساله‏های عملىه مجتهدان تأکيد گرديده است. هم‏چنین ایشان در فصلى با عنوان «الرسالة العمليّة، اهميّتها و تطويرها» ملاحظاتى را در مورد رساله‏هاى عمليه موجود، بيان داشته‏اند، از آن جمله فرموده‏اند:

نکته اول: اين رساله‏ها، غالباً از شيوه فقهى تقسيم فصول و ابواب، تبعيت کرده‏اند.

سپس استاد شهيد، هفت نتيجه را در اين نوع سمت‏گيرى بيان مى‏دارند که از نظر ايشان، ضعف و نقصِ روش محسوب مى‏گردند و آن‏گاه نکته دوم را متذکر می‏شوند:

نکته دوم: رساله‏هاى عمليه ما در تحول تاريخى پديد آمده، کافى و رسا نيستند، زيرا شيوه گفتار و نوشتار [لغت] و موصوفاتِ زندگى، تحول يافته است.[27]

ايشان، به اشاره و ايجاز، از اين حقيقت سخن مى‏گويند که زبان نوشتار در زمان‏هاى گوناگون، تحول و تطور مى‏يابد و شيوه تأليف، بايد به گونه‏اى باشد که مخاطبان آن، در فهم نوشته، ابهامی نداشته باشند. اگر در قديم، مصطلاحات فقهى براى مخاطبان رسائل عمليه آشنا بود يا به کاربردن الفاظ فنى فقهى ابهام‏آفرين نبود، اما اينک، با گسترش آموزش عمومى، رساله‏هاى عمليه مخاطبانى را يافته‏اند که با اين مصطلحات، ناآشنايند و اينان، جماعتى اندک نيستند؛ از اين رو، بايد سبک مورد پسند زمانه را در شيوه انتقال فروع فقهى به عامه مردم برگزيد و در شيوه کهن، تغييرى آفريد که در سبک و نگارش با اين مذاق عام سازگار باشد.

نکته ديگر آن‏که اين رساله‏ها به وقايع متحول و متجدد زمانه، توجهى اندک مبذول داشته‏اند. ايشان در تبيين اين نقيصه نیز فرموده‏اند:

وقایع رو به رشد و متجدد، به گونه‏اى مداوم، پاسخ شرعى را مى‏طلبند. در گذشته، رساله‏هاى عمليه، احکام مسائل مورد احتياج زمانه خود را در بر مى‏گرفت. امروز نيز اين نياز موجود است تا حرکت تاريخى خويش را آغاز سازد و مسائل مختلف را که در زندگى انسان پديد آمده‏اند، فرا گيرد. احکام شرعى، با آن‏که ثابت است، اما شرایط گوناگون برای تطبيق آن، تغييراتى را مى‏آفريند، از اين رو، رساله عمليه که با اين تحولات، مواجه است، بايد با ديده بصيرت، تغييرات را در تشخيص حکم شرعى بنگرد.[28]

اين گونه انديشه‏هاى تحول‏زا، در کلمات و نوشته‏های استاد شهيد بسيارند و دغدغه نوآورى (در آن‏چه او نگاشت و گفت) نمايان است. او به تطبيق موفق دين با حفظ روح و پيام آن، مى‏انديشيد و از اين رو وظيفه خود مى‏دانست که روزنه‏هاى توفيق را بگشايد و اگرچه بهره‏اى کوتاه از حيات يافت، اما با گشودن اين طرق، حياتى جاويدان يافت.

وى به محصلان علوم دينی نشان داد که سنت‏گرایی به معناى جمود بر قالب‏ها نيست و نوآورى در مسائل، نبايد به بهاى هتک حرمت قديسان و عالمان دين به انجام رسد، بلکه هر کس که از ابتکار و تحولى سخن می‏گوید و آن را لازم شمرد، باید تلاش پيشينيان علمى خويش را ارج نهد. استاد شهید این‏گونه، حرمت سلف صالح را با مکنت از نقد آرای آنان قرين ساخت و در اين راه توفيق يافت و اين شيوه پسنديده را به عنوان درسی ماندگار به يادگار نهاد.

سنت اجتهاد

استاد شهيد، از تبار مجتهدان و کسانی بود که منزلت اجتهاد را بى‏کران می‏دانست و باور داشت که جز با «اجتهاد» تشيع پايدار نمى‏ماند. او اين مقام را تلاش در فهم دين شمرد و پيام دين را چون کتاب تكوين، اقيانوسى بى‏ساحل دانست که غواصان، از يافتن دُر شاهوار و مرواريد غلطان، مأيوس نخواهند بود و از اين رو، آيندگان همواره بر حاصل گنج گذشتگان خواهند افزود. در نوشته‏اى از اين واقعيت، چنين سخن گفته است:

از آن‏جا که منابع شريعت ـ تا به امروز ـ محفوظ‏اند… طبيعى مى‏نمايد که حرکت اجتهاد، استمرار بيابد و همانند تخصص علمى در دريافت اين مصادر و استخراج حکم شرعى، ادامه پيدا کند و مجتهدانى خبره، پرورش يابند… و در اين مسير، مجتهدان متأخر، انديشه‏اى ژرف‏تر از مجتهدان گذشته خواهند داشت. اين استمرار متکامل، از علل روا شمردن تقليد از يک مجتهد، در درازاى يک قرن و يا چند قرن است و بر اين اساس، ارتباط مقلد با مجتهد، رابطه‏اى زنده و مستمر خواهد بود.[29]

اين درک ژرف، او را به انديشه در مورد مسئوليت اجتهاد کشاند و به وى، ديدى تاريخى داد تا فضایل و نقایص متد و حوزه اجتهاد را بيابد. ايشان، جدا شدن اجتهاد از مسائل اجتماعى و تک بعدى شدن آن را خسارتی جبران‏ناپذیر مى‏دانست و می‏فرمود:

فراموش شدن نيمى از هدف و اكتفا كردن به صحنه فردى، براى تطبيق با نظريه اسلام درباره زندگى، عوارضى داشته، از جمله یک‏سونگرى فقه از همين جا سرچشمه مى‏گيرد. مى‏بينيم اجتهاد به صورتى مستمر، بنا را بر اين نهاده است که در جنبه‏هاى مسائل فقهى، بيش‏تر کوشش خود را در صحنه تطبيق فردى و منطق کردن زندگى فرد با نظريه اسلام، به کار ببرد و در صحنه تطبيق اجتماع با نظريه اسلام، کوشش ننموده و موضوعاتى را که زمينه اين امر را آماده مى‏سازد، رها نمايد.[30]

شهيد صدر، معتقد بود که اين انفعال، به حوزه جهان بينى فقيه نيز سرايت يافته و به مرور، فقيهانى را پرورش مى‏دهد که در حوزه قانون، تک‏نگارانه بنگرند و از دريچه نظامات فردى، قوانين را بيابند و اعلان دارند. ايشان مى‏فرمود:

اين موضع‏گيرى ذهن فقيه، نه تنها به يک‏سونگرى فقيه از جنبه عينى مى‏انجامد، بلکه به تدريج نظر فقيه را درباره خود قانون نيز به فرد‏گرایی مى‏کشاند؛ زيرا چون جنبه فردى (از تطبيق زندگى بر نظريه اسلام) بر ذهن فقيه رسوخ دارد و عادت کرده که فرد و دشواری‏هاى او را در نظر بگيرد. اين خاستگاه وى، بر نظريه‏اى که از خود قانون دارد نيز اثر مى‏گذارد و در نتيجه، رنگ فردى مى‏گيرد و قانون و شريعت را در صحنه جولان‏گاه فرد مى‏نگرد.[31]

استاد شهيد، به اجمال و ايجاز، اشاراتى به عوارض اين گونه تلقی‏ها دارند. مسلماً، نگاه به نيم رخ دين، تصويرى تمام و کامل را به بار نخواهد آورد. بينش فرد‏گرايانه، در نگرش به تاريخ، جامعه و… آثارى را مى‏آفريند که حوزه فقه نيز از آن متأثر مى‏شود. استاد شهيد، نمونه‏هایی را عرضه مى‏دارند، مانند «حسن احتياط» که در مباحث اصول شهرت يافته است. ايشان معتقدند که مسائل فردى را مى‏توان بر اين مبنا نهاد، اما زندگى اجتماعى را بر پايه احتياط نمى‏توان استوار ساخت:

روحى را که در اين فرضيه نهفته است بنگريد تا بدانيد چگونه ديدگاه فردگرایی درباره شريعت و قانون، بر صاحبان آن تسلط يافته، زيرا شريعت و قانون وقتى مى‏تواند دستور به اين گونه احتياط‏کاری‏ها بدهد که قانون و شريعت را براى فرد، صادر کرده باشد و بس. ولى اگر بخواهد براى جامعه، قانون‏گذارى کند و براى زندگى اجتماع، برنامه بريزد، چنين روشى را نمى‏تواند در پيش بگيرد؛ زيرا اين فرد يا آن يکى مى‏توانند همه برنامه‏هاى خود را بر اساس احتياط به انجام رسانند، ولى واحد مجموع و مركبى كه جامعه باشد، نمى‏تواند زندگى و روابط اجتماعى و اقتصادى و بازرگانى و سياسى خود را بر پايه احتياط بنهد.[32]

شهيد صدر، عوارض ديگرى را نيز در بينش فرد‏گرايانه مشاهده مى‏كرد و حوزه فقه را از آن متأثر مى‏ديد. از جمله، می‏توان به مسائلى چون زكات، قصاص، جهاد و… را از مصاديق «ضرر» شمرده و پس از آن در جست‏وجوى آن برآمده‏اند که بين اين احکام و قاعده «نفى ضرر» (لا ضرر و لا ضرار فى الإسلام)، به نفى تناقض و تعارض بپردازند، اما شهيد صدر مى‏فرمود:

اين اعتراض، بر بنياد آن است که ما با نظريه فرد‏گرايانه به برنامه قانون‏گذارى، بنگريم؛ زيرا اين نظريه است که به ما اجازه مى‏دهد اين احکام را زيان‏آور بشماريم، ولى در قانون و شريعتى که فرد را جزئى از جامعه مى‏انگارد و مصالح وى را با آن پيوند مى‏دهد، اين احکام را نمى‏توان زيان‏بخش شمرد، بلکه در آن‏جا نبودن قانونى درباره لزوم تاوان و ماليات و غيره است که زيان‏بخش است.[33]

استاد شهيد، ابعاد ديگر خواندنى و آموزنده را نيز بر مى‏شمارند. مانند این‏که اين نوع بينش با تبرئه واقعيت خارجى (مانند حل مشکل ربا براى فرد مسلمان، بدون توجه به مضرات ربا براى کل جامعه اسلامى) در تلاش است تا مشکل فرد مسلمان را برطرف کند هم‏چنان‏که در برخورد با نصوص شريعت، از زاويه فردى، مسائلى در ارتباط با پيامبر و ائمه (علیهم السلام) نقل مى‏شود، منصب حکومتى آنان به فراموشى سپرده مى‏شود و این منصب به صورت حکمی خاص در موردى مخصوص، تفسير مى‏گردد و… .

مسلماً آن‏چه استاد شهيد بيان داشته‏اند، پاره‏اى از عوارض غفلت در بنيان اجتماعى ديانت است و ايشان قصد استقرا و تفحص تمام موارد را نداشته‏اند. اين هشدار نشان مى‏دهد که چگونه اجتهاد در معرض جهان‏بينى‏هاى متفاوت، نتایج گوناگون پديد مى‏آورد. آنان که گمان دارند که حوزه بررسى احکام شرعى از آموزه‏هاى پيشين مصون است، راهى صواب را نمى‏پويند. داده‏هاى دينى و اجتماعى، ناخودآگاه، در نوع برداشت و حوزه تحقيق اثر مى‏گذارند. سخن شهيد صدر، به اين معناست که علاوه بر اجتهاد در فروع، تحقيق و بازنگرى در اصول و مبانى نيز ضرورى است و اين اجتهاد نو قادر است که به تکامل فهم دين يارى رساند. استاد شهيد معترف‏اند که فقاهت شيعى، از عمقی ويژه، بهره‏مند است و می‏گویند:

وقتى هدف محرکه اجتهاد، ابعاد حقيقى خود را بازيابد و هر دو جولان‏گاه تطبيق (فردى و اجتماعى) را در برگيرد، آثار يک‏سونگرى و يک روى سکه ديدن را نيز که در گذشته‏ها بود، به تدريج خواهد زدود و محتواى حرکت، به کيفيتى در مى‏آيد که هم با وسعت دامنه هدف سازگار باشد و هم با مقتضيات خط جهادى، که حرکت اجتهاد بر آن انجام مى‏پذيرد، يک‏سونگرى از ميان خواهد رفت و امتداد عمودى که بيان‏کننده پايگاهى والا از وقتى است که انديشه علمى بدان رسيده، در مسير خود، به امتداد افقى مبدل مى‏شود و تا همه عرصه‏هاى زندگى را در بربگيرد.[34]

بدين‏گونه، بايد حرمت اجتهاد را با تکامل آن، معارض نيافت. منابع بى‏کران ديانت، زمينه‏هاى فراوان را براى تحقيقات نو بازگذارده‏اند و روا نيست که از درياى رحمت، محروم ماند و به بهانه احترام گذشتگان، از شيوه مرسوم آنان که نقد و بحث بود، غفلت داشت يا آن را در حد حاشيه‏اى مختصر و تبصره‏اى کوتاه، محصور کرد و صد البته که اين کار، بر دوش آنان است که از مايه علمى بهره‏مندند و جهل خويش را پايه شهامت در ميدان رأى نمى‏سازند؛ کسانى چون شهيد صدر و آنان که راه آن بزرگ را جست‏وجو می‏کنند.

مرجعيت دينى

استاد شهيد، خط مرجعيت دينى را در استمرار رسالت و امامت مى‏يافت. وى اساس اين تئورى را پايه‏ریزی کرد که حيات اجتماعى بر دو مبنا است:

  1. خط خلافت
  2. استمرار شهادت و گواهى[35]

ايشان، اين تئورى را به گونه‏اى مشروح تبيين کرده است. در باور ايشان، مقام خلافت الهى، به انسان، واگذار شده اما در کنار آن، «خط گواهى» را نيز قرار داده تا خليفه الهى (انسان)، از انحراف مصون بماند. استمرار خط شهادت، بر عهده پيامبران و امامان و عالمان قرار داده شده است. ايشان به استناد آيه 44 سوره مائده، مى‏فرمود:

خداوند، اين گواهان را به سه دسته تقسيم کرده، مى‏فرمايد: ما تورات را که مايه نور و هدايت است فرستاديم تا پيامبران بنى اسرائيل و ربانيان و احبارى که نگهبانان کتاب خدايند، بر طبق آن حکومت کنند و بر اساس آن گواهان مردم باشند… .

از این‏جا مى‏توان استفاده کرد که گواهى در قرآن، بر عهده چه کسانى است:

  1. پيامبران
  2. امامان يا اوصياء پيامبران که در حقيقت، گسترش پيامبرى و در خط نبوت‏اند
  3. مقام مرجعيت دينى که در حقيقت، امتداد پيشرفته خط پيامبر و امام در امر شهادت و گواهى است.[36]

شهيد صدر، با پيوند دادن مسئوليت مرجعيت به منصب نبوت و امامت، وظایف ويژه‏اى براى آن مقام مى‏شناخت. ايشان، اين جايگاه را در حدود تبلیغ احکام، محصور نمى‏يافت، بلکه معتقد بود که بايستى در عصر غيبت، «خط شهادت و گواهى بر امت» را نگاهبان باشد، از اين رو وظایف ذيل را بر عهده مرجعيت دينى مى‏دانست:

مى‏توان اهداف مرجعيت صالح را … در پنج نکته خلاصه کرد:

  1. نشر احکام اسلام در وسيع‏ترين شکل ممکن در ميان مسلمانان و پرورش دينى آنان، به گونه‏اى که احکام اسلامى در اعمال آنان رؤيت شود.
  2. برگزيدن شيوه‏اى که مفاهيم گسترده دينى را در باور امت اسلامى جاى دهد، مانند تبليغ اين نکته که اسلام دارای نظام جامعی است و تمام جوانب حيات را فرا مى‏گيرد و… .
  3. برآوردن نيازهاى فکرى اسلامى در راه عمل؛ اين کار، نيازمند آن است که مباحثى گسترده، پيرامون بخش‏هاى مختلف زندگى (مسائل اقتصادى، اجتماعى و…) انجام يابد و گفت و شنودى مقارنه‏اى، بين اسلام و سایر مذاهب اجتماعى، پديد آيد و فقه اسلامى، توسعه‏اى بيابد تا تمام زمينه‏هاى زندگى را در بر بگيرد و بالا آوردن حوزه به سطحى که تمام اين اهداف سترگ را متحمل گردد.
  4. رهبرى تلاش‏هاى اسلامى و نظارت بر آن‏چه تلاش‏گران مسلمان، در اين سوى و آن سوى جهان اسلام انجام مى‏دهند و تأييد شيوه‏هاى حق آنان و تصحيح خطاهایی که مرتکب مى‏شوند و… .
  5. ايجاد مراکز جهانى که از شخص مرجع، تا افراد سطوح پايين عالمان دين، شرکت داشته باشند. اين مرکز، در جست‏وجوى مصالح است و باید اطلاع و اهتمام به حوادث جارى در بين مردم داشته باشد و در حفاظت از مصالح، تلاش کند.[37]

بنابراین مرجعيت دينى (با توجه به حوزه گسترده مسئوليت‏اش) بدون تکامل و تحول، با مشکل روبه‏رو است و اين حقيقتى است که شهيد صدر به تفصيل از آن سخت گفته و مطالبى را به عنوان پيشنهاد در راه پيدايش اين مرجعيت صالح و رشيد، بيان فرموده‏اند. آن‏چه برای استاد شهيد، زمينه طرح اين گونه آرا و نظریات را فراهم مى‏کرد، علاوه بر درايت و تيزبينى شخصى، نگرشى تاريخى به مسائل بود. آنان که جهان، جامعه و نهادهاى اجتماعى و دينى را در قالب موجود آن مى‏بينند و از پيشينه آن غافل‏اند، به سرعت اين باور در آنان جاى مى‏گيرد که شيوه‏هاى موجود، وحى منزل‏اند و تغيير و تکامل در آن، ناصواب است. بر اساس همین مبنا نیز با مرجعيت اين گونه برخورد شده و افراد بسياری که تنها با شيوه‏هاى متعارف و موجود آشنايند و از گذشته اين نهاد بى‏خبرند، گمان دارند که طرح مسائلى که به قصد اصلاح در اين نهاد انجام خواهد يافت، موجب خلل در ارکان اين نهاد مقدس خواهد شد، اما کسانى چون شهيد صدر که می‏دانند اين نهاد در عصر غيبت، تطورات و تحولاتى را به اقتضاى شرایط اعصار داشته، مسئله تحول و تکامل آن امری کاملاً بدیهی و منطقی است. استاد شهيد، دست کم چهار دوره تاريخى براى نهاد مرجعيت بر مى‏شمرند:

مرحله اول: ارتباطات فردى بين مردم و مجتهدان؛ مشکله‏اى پديد مى‏آمد و حل آن، از دانشورى خواسته مى‏شد و او پاسخ مى‏داد. اين دوره از زمان اصحاب ائمه (علیهم السلام) تا زمان علامه حلى رواج داشت.

مرحله دوم: ايجاد نهاد مرجعيت؛ اين دوره، از زمان شهيد اول پديد آمد. ايشان، علما و وکلایی را به نقاط مختلف مى‏فرستاد که واسطه اتصال مردم و ايشان بودند… در لبنان و سوريه، وکلایی را قرار داد که زکات و خمس جمع می‏کردند و با اين حرکت، قدرت متمرکز و پيوسته دينى را براى شيعه در تاريخ علما پديد آورد. اين مسئله، از مهمترين علل شهادت آن بزرگ بود.

مرحله سوم: تمرکز مرجعيت؛ اين دوره، به دست کاشف الغطاء و معاصرين ايشان، به وجود آمد. مرجعيت در دوره دوم، گرچه يک نهاد شد، اما هنوز متمرکز نشده بود تا مجموعه جهان شيعه را در برگيرد، اما در زمان کاشف الغطاء ارتباطات مرجعیت از حوزه عراق و ايران، وسيع‏تر شد و زمینه‏های تمرکز مرجعيت پديد آمد. البته پيدايش مرجعيت متمرکز، به سادگى انجام نيافت، بلکه همراه با قربانى‏هاى فراوان و تلاش‏هاى سترگ بود… .

مرحله چهارم: رهبرى امت؛ در اين دوره مرجعیت علاوه بر تمرکز، رهبرى امت در برخوردهاى خارجى و داخلى را نیز بر عهده گرفت. اين دوره از پنجاه يا شصت سال قبل آغاز مى‏شود که مرجعيت شيعى، رهبرى مبارزات ضد استعمارى را بر عهده گرفت.[38]

اين بينش تاريخى، به آن معناست که نهاد مرجعيت تکامل‏پذير بوده است و از اين پس نيز اين راه ميسر است و نبايد سيره موجود و سنت گذشته، دست و پاگير شوند و راه را ببندند.

استاد شهيد، برای تکامل نهاد مرجعيت، آرایی را ابراز داشت. البته، بيش‏تر آن‏ها، در شرایطى ارائه شده‏اند که ايشان نهاد مرجعيت را در رأس حاکميت نمى‏ديد و به عنوان قوه ناظر و دور از حاکميت به آن مى‏نگريست. از اين رو، پيشنهادها و آرای آن بزرگ، مسلماً، آخرين رأی نخواهند بود. اما نقل آن‏انديشه‏ها بى‏فایده نيست. با اين تلقى، پاره‏اى از افکار استاد شهيد، در اين زمينه، بیان مى‏کنیم:

  1. پيدايش و رشد مرجعيت صالح، نيازمند به تحول و تغيير در «حوزه» است، تا با مرجعيت صالح، همکارى و هميارى کند و در افکار و انظار، وى را يارى رساند. اگر اين شرایط پديد نيايد، از مرجع صالح کارى ساخته نيست. تحقق نيافتن اين شرط، گروهى از علمای صالح را با آن‏که از صلاحيت ذاتى بهره‏مند بودند، اما در هنگام در اختيار داشتن مرجعيت، از توان افکنده و آنان را عاجز ساخته است.
  2. ضرورت تشکيل گروه‏هایی که دستگاه اجرایی نهاد مرجعيت را تشکيل دهند. اين بخش‏ها، عبارت‏اند از:

الف: گروه يا گروه‏هاى تغيير وضعيت درسى حوزه؛ اين گروه، موظف است که دروس قبل از خارج را تنظيم کند و بر درس‏هاى خارج نیز اشراف داشته باشد و برنامه آموزشى حوزه را به سطحى برساند که بتواند نهاد مرجعيت را در تحقق اهداف، يارى رساند.

ب: گروه انتشارات و تحقيقاتى علمى؛ اين بخش موظف است که حوزه‏هاى تحقيق را در مباحث مختلف ايجاد کند و بر ادامه حرکت آن گروه‏ها نظارت داشته باشد. بر تولیدات علمى حوزه‏ها ناظر باشد و آن را تقويت کند. انديشه‏هاى جهانى را که به مسائل اسلامى ارتباط مى‏يابد پيگيرى نمايد و زمينه انتشار مجلات و امثال آن را فراهم آورد. هم‏چنین برای جذب عناصر محقق و لايق به حوزه بکوشد و زمينه‏هاى همکارى با افراد خارج از حوزه را فراهم آورد.

ج: گروه يا گروه‏هایی که از اوضاع عالمان مناطق اطلاع داشته باشند؛ اين بخش نام عالمان مناطق را ضبط کنند و محل زيست و نوع وکالت و شيوه رفتار و برخورد آنان را جست‏وجو نمایند. از مشکلات، احتياجات و اوقات فراغت آنان، اطلاع حاصل کنند و هنگام مطالبه مرجع، گزارشى اجمالى را به گونه‏اى مرتب به او تسليم کنند.

د: گروه ارتباطات؛ اين بخش موظف است که مرجع را با مناطقى که هنوز با مرکز نهاد مرجعيت ارتباط منظم ندارند، مرتبط کند، آمار مناطق مختلف را داشته باشد و در امکانات شيوه ارتباط با آن مناطق، بينديشد. هم‏چنین اين بخش موظف است که زمينه مسافرت نماينده مرجع يا غير او را به مناطق فراهم کند. هم‏چنين بر عهده اين بخش است که زمينه‏هاى ارتباط نهاد مرجعيت را با عالمان مختلف جهان اسلام فراهم سازد و از فرصت‏های مناسب چون ايام حج، بهره‏بردارى کند.

هـ: گروه نظارت بر جنبش اسلامى؛ اين بخش موظف است که تلاش‏هاى موجود در جهان اسلام را بشناسد و ضمن رهنمود به آنان در موقع ضرورت، آن‏ها را يارى رساند.

و: گروه مالى؛ اين بخش، ثبت و ضبط اموال را بر عهده دارد، وکلاى مالى را در مناطق تعیین مى‏کند و برای رشد اموال بيت المال تلاش می‏کند. هم‏چنين مخارج لازم را که در دستگاه مرجعيت مورد نياز است، به انجام مى‏رساند.[39]

بينش حکومتی

استاد شهيد «دولت» را پديده اصيل مى‏شمرد و معتقد بود که اين نهاد را انبيا و پيام‏آوران آسمانى ايجاد کرده‏اند.[40] اين تلقى موجب مى‏شد که خط مرجعيت را نيز در اقامه حکومت بيابد. ایشان در ضمن شروطى که در «مرجعيت رشيده» بيان داشت، فرمود:

… خط انديشه فکرى مرجع از تأليفات و ابحاث او روشن باشد که در جهت ايمان به ضرورت دولت اسلامى و حمايت از آن است.»[41]

اين سخن، به این معنا است که مرجعيتى قادر است ناظر اعمال باشد که وظيفه خود را استمرار تلاش انبيا بداند و در رأس آن، تشکيل حکومت را باور داشته باشد.

شهيد صدر اعتقاد داشت که دورى فرد مسلمان از دولت شرعى، شخصيتی دوگانه و ناهمگون ايجاد مى‏کند. حضور در نظام جاهلى و غير متشرع، فرد را به دوگانگى روحى سوق مى‏دهد، به علاوه اين عارضه را در پى دارد که فرد مسلمان، همواره در تعارض بين تکاليف خويش با شيوه حاکم بر جامعه، به سر برد. استاد شهيد اشاراتى به اين لوازم دارند و در پرتو آن نتيجه گرفته‏اند که در راه تحصيل شخصيت وحدانى در فردِ مسلمان، بايد به اقامه حکومت شرعى و دينى انديشيد.[42]

ايشان به طور مداوم در اندیشه پايه‏ریزی حکومت اسلامى بودند. يکى از شاگردان ايشان، نقل کرده‏اند:

به خاطر دارم که شهيد صدر، جزوه‏اى خطى در زمینه اثبات مشروعيت حکومت اسلامى در اختيار من نهاد و من اين رساله را در اختيار جمعى از مجتهدان معروف قرار دادم تا اين انديشه تثبيت گردد و تکامل بيابد.[43]

در بسيارى از آثار استاد شهيد بينش حکومتى دينی نمايان است. از آن جمله مى‏توان به سه مورد ذيل اشارت کرد:

  1. در هر زمينه‏اى که اجتهادات مختلف مشروع وجود دارد، حکومت شرعى اختيار آن را دارد که يکى را از آن ميان برگزيند. حکومت، مى‏تواند بر اساس مصالح اجتماعى، مبناى تقنين و اجرا را يکى از آن اجتهادات قرار دهد.[44]

کسانی که به معضلات قانون‏گذارى آگاهی دارند، حوزه وسيع کاربردى اين نظریه را درک می‏کنند. البته ما در مقام تأييد و تثبيت نظريه فوق نيستیم، اما ابراز آن از سوى مجتهدى مسلم و صاحب‏نظر، اين تأمل را روا مى‏شمرد که آيا دستِ حکومت بازتر از آن نيست که پاره‏اى گمان آن را دارند؟ گروهى می‏پندارند حکومت شرعى در حدود اجراى بى‏قيد و شرط رأى مجتهد خاص محصور است، اما شهيد صدر، اين تحديد را قائل نيست و باور دارد که منطقه حکومت آن قدر وسعت دارد که می‏تواند در گزينش آرای مجتهدان دخالت ورزد و يکى را بر اساس مصالح برگزيند.

  1. در مواردى که موضع قاطع (وجوب يا حرمت) وجود ندارد، حکومت شرعى مى‏تواند قانون وضع کند و اختيارات مردم را محدود سازد. شهيد صدر، اين حوزه دخالت حکومت را «منطقه فراغ» مى‏نامد.[45] اين سخن شهيد صدر، ناظر به گسترش ابزار اجرایی حکومت دينى است. طبق اين رأى، حکومت حق دارد مباحات، مستحبات و مکروهات را ممنوع يا لازم گرداند.

استاد شهيد، واجبات و محرمات را از حوزه دخالت حکومت خارج می‏دانند، اما حضرت امام حوزه‏اى وسيع‏تر را برگزيده‏اند و واجبات و محرمات را نيز در اختيار حکومت دينى، قرار داده‏اند که در فرض مصلحت اجتماعى، واجبى منع گردد يا حرامی انجام شود.

  1. حاکم شرعى، در حوزه قوانين متغير شرعى حق دخالت و نظر دارد. در اين محدوده مى‏تواند قانونى را متوقف یا قانون جديدی را وضع کند.[46]

پيکار و جهاد

استاد شهيد، «اجتهاد» و «جهاد» را معارض نديد از اين رو، از کسانی نشد که اقبال عموم او را به قعود وادارد و راه خون و شهادت را به بهانه رسالت ماندن، بى‏ياور بگذارد. او به درستى راه عذر و توجيه را مى‏شناخت و ديگران را نيز از آن برحذر مى‏کرد و مى‏فرمود:

با بررسى اين عذرهایی که قرآن پرده از روى آن‏ها برداشته و بنيادش را نشان داده است، احساس مى‏کنيم بهانه‏هاى آن روز، درست همين بهانه‏هاى رایج امروز است. اين عذر‏تراشى‏ها، در حقيقت و محتواى روحانى‏اش، هيچ‏گونه تفاوتى با هم ندارند. در عمق همه بهانه‏ها، يک نوع خودخواهى و خودپسندى نهفته است و دعوت به حرکت انقلابىِ امروز ما، عيناً همان مشکلات و سختى‏هاى زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را دارد.[47]

شهيد صدر، مى‏دانست که اين بهانه‏ها، در منافع شخصى جاى دارند. دغدغه خويشتن، انسان را به فرار از تلاش مى‏کشاند و عذر يأس از جهاد را تئورى‏دار مى‏سازد. از اين رو، سرمايه جهاد را نفى علایق نفسانى مى‏شمرد و معتقد بود:

در نقاط برجسته شيوه اخلاقىِ زندگىِ ما به جاى آن‏که روح آمادگى براى قربانى شدن موجود باشد، رعايت مصلحت شخصى، نهفته است. ما امروز نياز شديد به اخلاق قربانى شدن داريم… .[48]

او خود در رأس طلايه‏داران «خط تضحيه» بود و همت تام داشت که اين شيوه را ترويج کند. در تحليل اوضاع موجود مى‏گفت:

امت در اين زمان، با آن‏چه مردم در زمان امام حسين (علیه السلام) مبتلا بودند، درگيرند و آن مرضِ «فقدان اراده» است. مردم، حزب بعث و حکام عراق را مى‏شناسند و در فسق و طغيان و کفر و ستم آنان ترديد ندارند، ولى اراده قوى ندارند که در راه خدا جهاد کنند و اين گروه کافر را از منصب حکومت ساقط کنند و کابوس اين ستم را از خود برانند.[49]

شهيد صدر با اين تلقى، اوضاع زمانه را مى‏نگريست و جامعه خويش را نيازمند تزريق اراده مى‏دانست و آن را اکسير حيات‏بخش جوامع محتضر مى‏شمرد، از اين رو اعتقاد داشت:

بر ما ضرورى است که اين مرض را معالجه کنيم تا «اراده» در عروق اين ملت مرده بجوشد. شيوه آن، همان راهى است که امام حسين (علیه السلام) در زمان بی‏اراده بودن امت خود انجام داد و آن راه، فدا کردنِ قربانى بزرگ بود.[50]

استاد شهيد، کوى به کوى، به دنبال اين انديشه برآمد که با زمينه‏سازی يک «شهادت کبرا» زندگى را به امت خويش بازگرداند. در ساليان حيات، به شيوه‏هاى مختلف، از حرکت اجتماعى مبتنى بر «شهادت» حمايت کرد. حتى به اين انديشه برآمد که در فرض وجود شرایطى، با گروهى از ياران خويش، مسلحانه در صحن حضرت امير (علیه السلام) گرد آيند و نداى شورش را برآورند.[51] گرچه مى‏دانست که اين حرکت، از لحاظ مادى سرکوب خواهد شد و جز «شهادت» پايانى ندارد، اما اميدوار بود که این حرکت آينده امت را تأمين می‏کند و بازماندگان خط فکرى او به تلاش برمی‏خيزند و راه او را به پايان می‏برند و همان‏گونه که خون حسين (علیه السلام)، دولت بنى اميه را بر باد داد، شهادت او نيز حاکميت اعقاب آن جائران را به پايان خواهد برد.

شهيد صدر، مى‏گفت: من عاشق شهادتم و تصميم بر آن گرفته‏ام. امت به خون من نيازمند است و جز آن، بيدارش نمى‏کند و با اين ديدگاه، خط جهاد را نه به قصد قبضه قدرت، بلکه به مقصد مقام شهادت، تعقيب مى‏کرد.

تمامى اين شيفتگى را در زمانى نشان مى‏داد که به ظاهر در اوج مکنت و علقه قلبى مردم بود، اما او مردِ دين به شمار مى‏آمد و علاقه دينى امت را رهزنِ دين خود نمى‏ساخت. از اين رو، حبس و زجر و شهادت را به جان پذيرفت. روزها و ماه‏ها در خانه خود محصور بود، اما سر بر آستان قدرت‏هاى قاهر نساييد، در حالی که خودی‏ها نيز او را وانهاده بودند! در نجف «صدر» واگذاشته ماند[52] و حزب بعث جرئت جنايت را يافت و احساس آن را داشت که با شهادت استاد، قطب رهبرى جامعه مبارز عراق را نشانه مى‏رود. از اين رو، دغدغه آن را نيز احساس مى‏کرد که مبادا از ناحيه رهبرى سنتى مذهبى تهديد گردد، اما آن‏گاه که رخوت آن رهبرى رؤيت شد، ترديدها از بين رفت؛ جسد شکنجه‏شده و زجرديده شهيد صدر و خواهر گراميش، در اين اوضاع غربت‏آلود، به خاندانش، تسليم شد و خداوند پاسدار خون شهيدان است.

[1]. استاد شهيد، به خاندان‏هاى معروف علمى، منتسب است. از جانب پدر، به «سيد اسماعيل صدر» و از سوى خاندان مادرى، به خاندان آل ياسين، انتساب دارد. شيخ راضى آل ياسين ]صاحب تأليف «صلح الحسن»[، دایى استاد شهيد و سيد صدر الدين صدر ]از مراجع سه‏گانه حوزه علمیه قم پس از شيخ عبدالكريم حائرى[، عموى شهيد صدر می‏باشد. علاوه بر این‏ها بزرگانى ديگر كه انتساب‏هاى دور و نزدیک به استاد شهيد داشته و دارند.

[2]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول (تقريرات درس آيت الله صدر)، (نشر مكتب الاعلام الإسلامی)، الجزء الأول من القسم الثاني، ص 41.

[3]. همان، ص 47.

  1. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، الجزء الأول من القسم الثاني، ص 47.

[5]. همان، ص 46 و سيد فاضل نورى، الشهيد الصدر فضائله و شمائله، صص 57 ـ 67.

[6]. سيد كاظم حائری، همان، ص 48.

[7]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 80.

[8]. همان، ص 44.

  1. همان.
  2. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، الجزء الأول من القسم الثاني، ص 44.

[11]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 62.

[12]. همان ، ص 36.

[13]. مقدمه کتاب «فلسفتنا».

[14]. سيد كاظم حائرى، مباحث الأصول، الجزء الاول من القسم الثاني، ص 46.

[15]. برای نمونه ر. ک: نشر دانش، سال سوم، شماره 3، مقاله عبدالكریم سروش پيرامون نقد و معرفى اين كتاب.

[16]. سيد محمدباقر صدر، اقتصاد برتر، ترجمه على‏اكبر سيبويه (نشر ميثم)، ص 10 .

[17]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 69 .

[18]. سيد محمدباقر صدر، الاسلام يقود الحياة (نشر وزارت ارشاد)، ص 46.

[19]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 64.

[20]. همان، ص 66.

[21]. سوره مریم، آیه 31.

[22]. ر.ک: سيد محمدباقر صدر، المدرسة القرآنية (التفسير الموضوعي و التفسير التجزئى في القرآن الكريم، السنن التاريخية فى القرآن الكريم، عناصر المجتمع في القرآن الكريم)، (بيروت، نشر دار التعارف). ترجمه كتاب با نام «سنت‏هاى تاريخ در قرآن» توسط دكتر جمال موسوى، نشر يافته است.

[23]. ر. ک: سید محمدباقر صدر، نقش پيشوايان شيعه، در بازسازى جامعه اسلامى، ترجمه على اسلامى، ص 10.

[24]. همان، ص 6.

[25]. سید محمدباقر صدر، نقش پيشوايان شيعه، در بازسازى جامعه اسلامى، ترجمه على اسلامى، ص 8.

[26]. همو، دراسات في علم الأصول، الحلقة الأولى، ص 12 ـ13.

[27]. سيد محمدباقر صدر، الفتاوى الواضحة، ج 1، ص 13.

[28]. همان، ص 14.

[29]. سيد محمدباقر صدر، الفتاوى الواضحة، ص 9.

[30]. همو، همراه با تحول اجتهاد، ترجمه اكبر ثبوت، ص 11.

[31]. سيد محمدباقر صدر، همراه با تحول اجتهاد، ترجمه اكبر ثبوت، ص 12.

[32]. همان، ص 13.

[33]. سيد محمدباقر صدر، همراه با تحول اجتهاد، ترجمه اكبر ثبوت، ص 14.

[34]. سيد محمدباقر صدر، همراه با تحول اجتهاد، ترجمه اكبر ثبوت، ص 17.

[35]. ر.ک: سيد محمدباقر صدر، خلافت انسان و گواهى پيامبران، ترجمه جمال موسوی.

[36]. سید محمدباقر صدر، خلافت انسان و گواهى پيامبران، ترجمه دكتر جمال موسوى، ص 20.

[37]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 94 ـ 95.

[38]. سيد محمدباقر صدر، المحنة (محاضرتان حول المفهوم القرآني المحنة»، صص 45 ـ 49 با اختصار و تلخيص.

[39]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 94 ـ 95.

[40]. سيد محمدباقر صدر، الإسلام يقود الحياة، ص 3.

[41]. همان، ص 14.

[42]. سيد محمدباقر صدر، الإسلام يقود الحياة، ص 196.

[43]. صدرالدين قبانجى، الجهاد السياسي للإمام الشهيد السيد الصدر، ص 13. به نقل از سيد محمدباقر حكيم.

[44]. سيد محمدباقر صدر، الإسلام يقود الحياة، ص 12.

  1. همان.

[46]. سيد محمدباقر صدر، نهادهاى اقتصادى در اسلام، ترجمه غلامرضا بيات و فخرالدین شوشترى، ص 86.

[47]. همو، عمل صالح از ديدگاه قرآن، ترجمه دكتر جمال موسوى، ص 7.

[48]. همو، المحنة، ص 72.

  1. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 49.
  2. همان، ص 50.

[51].همان.

[52]. سيد كاظم حائری، مباحث الأصول، ص 96.

نویسنده: رحیم ابوالحسنی

منبع: اندیشه تقریب، ١٣٨۵، شماره۶

چکیده

یکی از راه‌های قدرتمندی اسلام، وحدت و همدلی است و معرفی عالمانی که در اصلاح امت اسلامی کوشش‌هایی کرده، و تلاش خود را در این راه وجهه همت خود قرار داده‌اند، نقش بسزایی در تحقق این آرمان دارد. در عصر حاضر سکوت در برابر هجمه‌های فرهنگی و اعتقادی دشمنان، اسلام را از هر زمان دیگر آسیب‌پذیرتر می‌سازد؛ چنان که در گذشته نیز در اثر بی‌کفایتی زمامداران حکومت‌های اسلامی و دامن زدن آنان به اختلافات فرقه‌ای، بسیاری از آثار ارزشمند اسلامی را از دست داده‌ایم و سال‌های درازی سرمایه‌های فکری و هنری خویش را صرف اختلافات بی‌اساس کرده‌ایم.

برای اسلام با همه غنا و دارایی بی‌نظیرش، هیچ‌گاه این موقعیت پیش نیامده که آرزوهای خود را آن طور که شایسته است میان مسلمان محقق سازد. اکنون وقت آن است که نگاهی واقع‌بینانه‌تر و بی‌پیرایه‌تر به اسلام بیفکنیم و با بازگشتی دوباره به اخلاص و ایمان صدر اسلام، مشترکات مذاهب گوناگون اسلامی را در دستور کار خود قرار دهیم تا شاید اسلامی یکپارچه، قدرتمند و قوی را به ارمغان آوریم.

رسیدن به این هدف، عوامل گوناگونی را می‌طلبد که معرفی عالمان و فرهیختگان کشورهای اسلامی یکی از این عوامل است. در ادامه به معرفی دو تن از عالمان مسلمان می‌پردازیم که نقش مهمی در تقریب مذاهب اسلامی، دعوت مردم به وحدت و همدلی و بیداری اسلامی ایفا کرده‌اند.

مقدمه

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (آل عمران / ١۶٩)

در طول تاریخ انسان‌های بزرگ و آزاداندیشی وجود داشته‌اند که مجاهدت‌های صادقانه آن‌ها آن طور که شایسته مقام آن‌ها بوده است، به مردم معرفی نشده است؛ کسانی که در راه اعتلای کلمه اسلام و وحدت میان ملت‌های مسلمان تلاش‌های مخلصانه‌ای انجام داده‌اند و در این راه جان خویش را فدا کرده‌اند. آیت الله شهید سید محمدباقر صدر از جمله شخصیت‌های بزرگی است که مجاهدت‌ها و اندیشه‌های اصیل او کم‌تر به جوامع اسلامی شناسانده شده و واقعیت‌های زندگی او کم‌تر مورد اهتمام قرار گرفته است. او از آغاز زندگی، خویشتن را وقف دفاع از اندیشه‌های اصیل اسلامی نموده و در برابر خودکامگان بعثی عراق کم‌ترین هراسی به خود راه نداده و با قلم و زبان خویش پرچم مبارزه با افکار الحادی و انحرافی را برافراشت و نسل متعهد مسلمان را به همراهی با خود فرا خواند.

این نوشتار اندک، به سرگذشت رادمردی از نسل پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌پردازد که در عرصه‌های گوناگون حضوری فعال و کارساز داشت و با بهره‌گیری از نیروی قلم و زبان در ارایه مبانی ارزشی اسلام در همه زمینه‌های اعتقادی، اجتماعی و سیاسی از هیچ کوششی فروگذار نکرد. او اگر چه از عمر کوتاهی برخوردار بود و به تمام آرزوهای بلند دینی و سیاسی خود نرسید اما به حق باید گفت خدمات او به اسلام در دوره ۴٧ ساله زندگی‌اش هیچ‌گاه فراموش شدنی نیست و به ویژه آن‌گاه که در مقام مقدس مرجعیت قرار گرفت به طور کامل به حفظ کیان امت اسلامی همت گماشت و هویت دینی را در سرزمین‌های اسلامی گسترش داد. گفتنی است در این مقاله از منابعی استفاده شده است که نویسندگان آن از شاگردان نزدیک آیت اللّه‌ شهید صدر بوده و بسیاری از وقایع و صحنه‌ها را از نزدیک شاهد بوده‌اند.

آل صدر و شخصیت‌های برجسته این خاندان

اجداد و دودمان شهید صدر در طول بیش از دو سده در کشورهای لبنان، سوریه و عراق مشعل هدایت انسان‌ها و مرکز زعامت دینی بودند. آنان در طول این مدت به القابی چون: «آل ابی سبحه، آل حسین القطعی، آل عبدالله، آل ابی الحسن، آل شرف الدین» و در نهایت، «آل صدر» شهرت داشتند. نسبت آل صدر که آخرین سلسله این خاندان است به «سید صدر الدین صدر» (م١٢۶۴ق) بر می‌گردد.

سید صدر الدین در سال ١١٩٣ قمری در روستای معرکه در ناحیه جبل عامل چشم به جهان گشود و در سن ۴ سالگی همراه پدرش سید صالح به نجف عزیمت کرد و سپس به کاظمین و از آن‌جا به اصفهان رفت و پس از آن دوباره به نجف بازگشت و در همان‌جا در سال ١٢۶۴ قمری وفات یافت و در زاویه غربی صحن امام علی علیه‌السلام نزدیک باب سلطانی به خاک سپرده شد. وی در زمره یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان و عالمان برجسته شیعه بود. از آغاز کودکی در فراگیری علوم اسلامی شوق وافر داشت و گفته می‌شود تعلیقه خود بر کتاب قَطْر الندی را در سن هفت سالگی نگاشت و از خود او نقل شده که در سال ١٢٠۵ ق، یعنی در سن ١٢ سالگی، در مجلس درس استاد کل، وحید بهبهانی، حضور می‌یافت و قبل از رسیدن به سن بلوغ به پایه اجتهاد دست یافته و از دست مبارک علامه سید علی طباطبایی صاحب ریاض (م ١٢٣١ ق) گواهی اجتهاد دریافت نموده است. (حسینی حائری، ١٣٧۵، ص١۶و١٧).

از شخصیت‌های دیگر این خاندان، مرحوم سید اسماعیل صدر (١٣٣٨ ق) است که او نیز مانند پدرش سید صدر الدین، مرجعیت دینی را بر عهده داشت. وی پس از آن که پدرش در سال ١٢۶۴ ق چشم از جهان فرو بست، تحت حمایت برادرش محمدعلی صدر معروف به آقا مجتهد قرار گرفت تا این که به مراتب رشد و کمال رسید. او که در اصفهان اقامت داشت در سال ١٢٨٠ هجری، یعنی در سن ٢٢ سالگی، به نجف اشرف هجرت کرد تا در آن‌جا در محضر استاد اعظم شیخ مرتضی انصاری (م ١٢٨٠ ق) فقه و اصول را فراگیرد، اما هنگامی که به کربلا رسید شیخ انصاری درگذشته بود. وی از کربلا به نجف رفته و در محضر اساتید دیگر نجف شاگردی نمود تا این‌که خود در ردیف یکی از بزرگان طراز اول شیعه و جزء دانشمندانی قرار گرفت که علاوه بر تبحر در دروس فقه و اصول و دست‌یابی به مقام مرجعیت، از دانش‌های عقلی زمان خود هم‌چون کلام، فلسفه، ریاضیات، هندسه، هیئت و نجوم قدیم نیز بی‌بهره نبود. (نعمانی، ١۴٢۴ ق، ج١، ص٣٢).

آخرین استاد او در دوران تحصیل، میرزا محمدحسن مجدّد شیرازی بود که سید اسماعیل از شاگردان ویژه او به شمار می‌رفت. بعدها که میرزای شیرازی به سامرا هجرت کرد، وی هم‌چنان در نجف ماند تا آن‌که در نیمه شعبان ١٣٠٩ ق به قصد زیارت تربت پاک امام حسین علیه‌السلام راهی کربلا شد و در این شهر بود که نامه‌ای از استاد خود میرزای شیرازی دریافت نمود که استاد از او خواسته بود بدون سستی و درنگ رهسپار سامرا گردد. سید اسماعیل نیز در خواست استاد را لبیک گفته به سوی سامرا حرکت کرد و طبق سفارش استاد خود، در شهر سامرا ماندگار شد و پس از وفات مرحوم میرزای شیرازی، مرجعیت شیعه را به عهده گرفت. (حسینی حائری، پیشین، ص٢٢).

سید اسماعیل به دلایلی، از سامرا به کربلا رفت و در اواخر عمر برای معالجه بیماری‌اش به کاظمین انتقال یافت و در سال ١٣٣٨ قمری در کاظمین وفات یافت و در جوار پدر بزرگوارش سید صدر الدین صدر در مقبره خانوادگی خاندان صدر به خاک سپرده شد. (پیشین، ص٢٣).

یکی دیگر از شخصیت‌های این خاندان، مرحوم سید حیدر صدر (م ١٣۵۶ ق) فرزند سید اسماعیل صدر و پدر شهید سید محمدباقر صدر می‌باشد. سید حیدر از نوابغ روزگار و مظهر زهد و وارستگی بود. در سال ١٣٠٩ هجری در سامرا به دنیا آمد و در تاریخ ٢٧ جمادی الثانی ١٣۵۶ در کاظمین درگذشت و در مقبره خانوادگی آل صدر به خاک سپرده شد. وی در کودکی و در سال ١٣١۴ق همراه پدرش به کربلا هجرت کرد و دروس مقدماتی را نزد چند تن از اساتید آن‌جا آموخت. سپس در بحث‌های خارج پدرش سید اسماعیل و در جلسات درس سید حسین فشارکی و مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی (م ١٣۵۵ ق) در کربلا حضور یافت، به گونه‌ای که در سنین جوانی جزء دانشمندان سرشناس حوزه به شمار می‌رفت. از سید حیدر دو پسر و یک دختر به جای ماند: ١ـ آیت الله سید اسماعیل صدر؛ ٢ـ شهید سید محمدباقر صدر؛ ٣ـ شهیده آمنه صدر معروف به بنت الهدی. (نعمانی، ١۴٢۴، ج١، ص٣٧).

مادر شهید سید محمدباقر صدر دختر مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین آل یاسین بود که خود از بزرگ‌ترین فقیهان روزگار بود. این بانوی وارسته پس از سپری کردن عمری طولانی و مشاهده حادثه جانگداز شهادت دو فرزند خود (شهید صدر و خواهرش بنت الهدی) در ماه ربیع الثانی ١۴٠٧ق دعوت حق را لبیک گفت. (حسینی حائری، پیشین، ص٣٢).

تولد و دوران کودکی شهید صدر

شهید سید محمدباقر صدر در پنجم ذی قعده ١٣۵٣ قمری در شهر کاظمین چشم به جهان گشود. پدرش سید حیدر از مراجع عظام تقلید بود که سلسله تبار این خاندان به امام موسی بن جعفر علیه‌السلام متصل است و از ویژگی‌های افراد این خانواده آن است که همگی در زمره مجتهدان و عالمان زمان خود بوده‌اند و این ویژگی کم‌تر در افراد یک خاندان دیده می‌شود. (نعمانی، پیشین، ص۴٧).

بعد از درگذشت پدر دانشمندش، زیر نظر مادر پاکدامن و برادر خویش سید اسماعیل صدر پرورش یافت. از آغاز کودکی نشانه‌های نبوغ و تیزهوشی در وی آشکار بود. وی دروس ابتدایی خود را در مدرسه «منتدی النشر» در کاظمین فرا گرفت و به گفته دوست صمیمی او مرحوم محمدعلی خلیلی که با هم در یک مدرسه تحصیل می‌کردند، تیزهوشی و اخلاق پسندیده او موجب می‌شد که همه دانش‌آموزان مدرسه از کوچک و بزرگ به وی توجه کنند و دائما رفتار او را زیر نظر داشته باشند. هم‌چنان که آموزگاران نیز او را مورد احترام و تقدیر قرار می‌دادند. در مدرسه همه می‌دانستند که او دارای هوشی فوق العاده است و در دروس مدرسه به مراتب از همسالان خود جلوتر است. به همین دلیل آموزگاران مدرسه همیشه او را به عنوان بهترین نمونه دانش‌آموز کوشا و مؤدّب به دیگران معرفی می‌کردند. (حسینی حائری، پیشین، ص٣۶).

یکی از عواملی که زمینه‌ساز شناسایی بیش‌تر او نزد مردم شد و آوازه او را از چهار دیوار مدرسه فراتر برد، ایراد سخنرانی‌ها و خواندن اشعاری بود که وی در مراسم عزاداری سرور شهیدان امام حسین علیه‌السلام قرائت می‌کرد. شهید صدر در همان دوران ابتدایی بر فراز منبری که در صحن کاظمی قرار داشت، می‌رفت و ایراد خطبه می‌کرد. بیان آهنگین و گفتار روان او که بدون کم‌ترین درنگ، کلمات را ادا می‌کرد، همه را غرق در شگفتی می‌ساخت و شگفت‌تر آن‌که او این مطالب را در فاصله بین مدرسه تا صحن شریف کاظمی حفظ می‌کرد. (پیشین، ص٣٧).

شهید صدر از نظر فکری و فهم مطالب چنان از هم کلاسی‌های خود جلوتر بود که برخی از مطالبی را که او برای دوستان خود در زنگ تفریح مدرسه، بیان می‌کرد برای آن‌ها تازگی داشت. وی با مطالعه کتاب‌های غیردرسی مانند کتاب‌های فلسفی و مباحث نوین آن روز، سخنانی بر زبان جاری می‌ساخت که دوستان او برای نخستین بار واژه‌هایی نظیر مارکسیزم، امپریالیسم و دیالکتیک را می‌شنیدند و با شخصیت‌هایی چون ویکتور هوگو و گوته آشنا می‌شدند. شهید صدر در ایام ابتدایی چنان با هیبت و بزرگوار بود که یکی از معلمانش به نام «أبو براء» درباره او می‌گوید: «هرگاه با معلمانش سخن می‌گفت سر را به زیر می‌انداخت و دیدگانش را فرو می‌افکند. من او را از یک سو به عنوان کودکی پاک و بی‌گناه دوست می‌داشتم، و از سوی دیگر به عنوان مردی بزرگ به وی می‌نگریستم و او را احترام می‌کردم چرا که آکنده از دانش و معرفت بود تا بدان جا که روزی به وی گفتم: من در انتظار فرا رسیدن روزی هستم که از چشمه دانش و آگاهی تو سیراب شوم و در پرتو اندیشه‌ها و نظریات شما راه بیابم. اما او در نهایت ادب و احترام و همراه با شرم زدگی پاسخ داد: استاد! مرا ببخشید من پیوسته شاگرد شما و شاگرد هر کسی که در این مدرسه به من درس آموخته است، بوده‌ام». (پیشین، ص۴۶).

شهید صدر در حوزه نجف اشرف

شهید صدر پس از پایان دوره ابتدایی در شهر کاظمین، با وجود فشارهایی که از سوی آشنایان خود تحمل می‌کرد، دروس دولتی را رها کرد و بنا به سفارش مادرش عازم حوزه علمیه نجف شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. (نعمانی، ١۴٢۴ ق، ج١، ص۵٢)

وی در سال ١٣۶۵ ق در محضر دو نفر از بزرگ‌ترین شخصیت‌های علمی حوزه نجف اشرف، یعنی مرحوم شیخ محمدرضا آل یاسین و مرحوم سید ابوالقاسم خویی شاگردی نمود. در سن یازده سالگی منطق را فراگرفت و رساله‌ای در همین موضوع نگاشت. موضوع رساله او بررسی اعتراضاتی بود که به برخی از کتاب‌های منطقی وارد شده است. در اوایل دوازده سالگی کتاب معالم الاصول را نزد برادر خود مرحوم سید اسماعیل صدر آموخت. از تیزهوشی او همین بس که بر صاحب معالم ایراداتی را وارد کرد که مرحوم آخوند خراسانی در کفایه به آن‌ها اشاره کرده است.

هم‌زمان با شرکت او در درس مرحوم آل یاسین، شماری از دانشمندان و اساتید مانند: شیخ صدرا بادکوبی، شیخ عباس رمیثی، شیخ طاهر آل راضی، سید عبدالکریم علیخان، که نقش استادی شهید صدر را بر عهده داشتند، نیز در این درس حاضر بودند. (نعمانی، پیشین، ص۶٨). برادر وی مرحوم سید اسماعیل صدر درباره ایشان چنین گفته است: «برادر ارجمند ما همه مدارج علمی را پیش از رسیدن به سنّ بلوغ پیموده است». (حسینی حائری، پیشین، ص۴٨).

در سال ١٣٧٠ که شیخ مرتضی آل یاسین به لقای حق شتافت، وی تعلیقه‌ای بر رساله عملیه وی که «بلغة الراغبین» نام داشت، نگاشت و در همان ایام، حواشی شیخ عباس رمیثی بر این رساله را نیز تنظیم می‌کرد که شیخ عباس به او گفت: «تقلید بر شما حرام است»، کنایه از این‌که شما مجتهد مسلّم هستید. شهید صدر تحصیلات اصولی خود را در سال ١٣٧٨ ق و دروس فقه را در سال ١٣٧٩ق به پایان رساند. به این ترتیب دوران تحصیل او از آغاز تا پایان حدود هفده یا هجده سال شد. این مدت اگر چه کوتاه بود اما در واقع بسیار دامنه‌دار و گسترده بود، زیرا او در شبانه‌روز شانزده ساعت مطالعه می‌کرد و در همه حالات جز به مسایل علمی فکر نمی‌کرد.

وی به طور رسمی از روز سه‌شنبه دوازدهم جمادی الثانی سال ١٣٧٨ ق تدریس خارج اصول را آغاز کرد و این دوره درسی تا سال ١٣٩١ ق ادامه یافت. هم‌چنین شهید صدر تدریس خارج فقه را به روش عروة الوثقی در سال ١٣٨١ ق آغاز کرد که مدت‌ها ادامه داشت. (حسینی حائری، پیشین، ص۴٩).

شاگردان شهید صدر

شهید صدر در مدت حیات علمی خود شاگردان ارزنده‌ای تربیت نمود که برخی از آن‌ها تا مرحله اجتهاد نزد استاد شهید حضور داشتند. در واقع استاد شهید دو نسل از دانشمندان برجسته را پرورش داد. نسل اول شماری از دانش‌پژوهان تیزهوش بودند که از ابتدا در حلقه درسی وی حضور یافتند. نسل دوم را نیز گزیده‌ای از دانش‌پژوهان هوشمند و اهل نظر تشکیل می‌دادند که در اواخر دوره اول خارج اصول به حلقه درس استاد پیوستند و تا آخر دوره دوم خارج اصول ادامه دادند. گذشته از این دو گروه برجسته، گروهی دیگر از طلاب نیز از چشمه‌سار جوشان دانش فراوان استاد بهره‌ها برده و نکته‌ها آموختند.

اما مهم‌تر از همه باید به نخبگانی از دانش‌پژوهان دو دوره درسی استاد اشاره کرد که پیوند عاطفی ایشان با شهید گرانقدر به حدّی غیرقابل وصف رسیده بود. در میان این دسته از شاگردان او می‌توان به کسانی چون: شهید سید محمدباقر حکیم، سید نورالدین اشکوری، سید محمود هاشمی، شیخ محمدرضا نعمانی، سید کاظم حسینی حائری، سید عبدالغنی اردبیلی، سید عبدالعزیز حکیم، شهید سید عزالدین قبانچی، سید حسین صدر، سید محمد صدر، سید صدر الدین قبانچی، شیخ غلامرضا عرفانیان، شیخ محمدباقر ایروانی و بسیاری دیگر اشاره کرد.

در آن ایام که در نتیجه سرکشی و جنایات حزب کافر بعث شرایط سختی حکم‌فرما بود، شاگردان استاد، دوران مشقت‌باری را سپری می‌کردند. گاهی برخی از ایشان در خانه استاد (که در بازار عماره نزدیک مدرسه صغیر آیت الله بروجردی واقع بود) به حضور آن تندیس دانش و پارسایی شرفیاب می‌شدند و به سخنان گهربار ایشان گوش فرا می‌دادند.

آثار و تألیفات

شهید صدر آثار علمی متعددی از خود بر جای گذاشته که در موضوعات مختلف به رشته تحریر درآمده است. قلم او در موضوعات متنوع علمی حکایت از بینش وسیع او در عرصه‌های اجتماعی، دینی، سیاسی، اقتصادی و فلسفی دارد. وی در تمام این عرصه‌ها کتاب‌های ارزشمندی نگاشته که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

١.  اقتصادنا؛

٢.  الاسس المنطقیه للاستقراء؛ (این کتاب، علاوه بر چاپ‌های متعدد، به زبان فارسی نیز برگردانده شده است. نام فارسی آن «مبانی منطقی استقراء» می‌باشد که توسط سید احمد فهری ترجمه شده است).

٣. الاسلام یقود الحیاة؛ شش جزوه از این مجموعه در سال ١٣٩٩ قمری به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی در ایران چاپ گردید که عبارت‌اند از:

الف ـ لمحة فقهیة تمهیدیّة عن مشروع دستور الجمهوریة الاسلامیة فی ایران؛

ب ـ صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی؛

ج ـ خطوط تفصیلیة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی؛

د ـ خلافة الانسان و شهادة الانبیاء؛

هـ. منابع القدرة فی الدولة الاسلامیة؛

و ـ الاسس العامة للبنک فی المجتمع الاسلامی.

۴. البنک اللاربوی فی الاسلام؛ این کتاب به صورت مقالات مستمر توسط آقای گلسرخی کاشانی ترجمه و در ماهنامه مکتب اسلام چاپ شده است).

۵. بحوث فی شرح العروة الوثقی؛

۶. بحوث حول المهدی(عج)؛ (این کتاب بارها چاپ شده و به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. در ابتدا به عنوان مقدمه‌ای بر کتاب «تاریخ الغیبة الصغری» سید محمد صدر، نوشته شد اما بعد به صورت کتاب مستقل به چاپ رسید و ترجمه آن با نام «امام مهدی (عج) حماسه‌ای از نور» منتشر شده است).

٧. بحث حول الولایة؛ (این کتاب با نام «تشیع مولود طبیعی اسلام» توسط آقای علی حجتی کرمانی به زبان فارسی برگردانده شده است. هم‌چنین ترجمه دیگری از این کتاب به قلم آقای آیت اللّهی منتشر گردیده است).

٨. بلغة الراغبین؛ (تعلیقه بر رساله عملیه مرحوم آیت اللّه‌ العظمی شیخ محمد رضا آل یاسین).

٩. دروس فی علم الاصول؛ (این کتاب در سه مرحله به نام «حلقات» نگاشته شد که حلقه سوم آن دارای دو بخش می‌باشد).

١٠ـ فدک فی التاریخ؛ (یکی از مهم‌ترین حوادث تاریخی صدر اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در این کتاب مطرح شده و چگونگی شکل‌گیری نظام سیاسی و اجتماعی اسلام را بررسی نموده است. این کتاب بارها چاپ شده و به زبان فارسی نیز ترجمه گردیده است).

١١ـ فلسفتنا؛ (این کتاب بارها در ایران و بیروت چاپ شده و مجموعه‌ای از مباحث فلسفی اسلامی به صورت تطبیقی و مقایسه‌ای با مکاتب جدید مادی به ویژه مارکسیزم می‌باشد).

١٢ـ غایة الفکر فی علم الاصول؛ (از این کتاب فقط جزء نخست آن در سال ١٣٧۴ شمسی چاپ شد).

١٣ـ المعالم الجدیدة للاصول؛ (این کتاب، بارها به چاپ رسیده است که نخستین بار آن در سال ١٣٨۵ق توسط دانشکده اصول دین در عراق بوده است).

١۴ـ المدرسة الاسلامیة؛ (دو بخش از این کتاب چاپ شده است: بخش اول، الانسان المعاصر و المشکلة الاجتماعیة. بخش دوم، ماذا تعرف عن الاقتصاد الاسلامی).

١۵ـ منهاج الصالحین؛ (تعلیقه‌ای بر رساله عملیه آیت العظمی سید محسن حکیم می‌باشد).

١۶ـ موجز أحکام الحج.

جایگاه علمی شهید صدر

ویژگی‌های علمی شهید صدر تنها به دانش فقه و اصول محدود نمی‌شود، بلکه دیدگاه‌های فکری او در عرصه‌های منطق، فلسفه، اقتصاد، اخلاق، تفسیر و تاریخ نیز قابل ملاحظه است و او در هر یک از این موضوعات تألیفات ارزشمندی دارد. نوآوری‌ها و سخنان تازه او در موضوعات بالا به هیچ وجه قابل انکار نیست.

استاد شهید در کتاب «المعالم الجدیدة للاصول» سیر شکوفایی علم اصول را در سه مرحله دسته‌بندی کرده است که در این‌جا مجال بازگویی آن‌ها نیست. اما مباحث تازه‌ای که شهید صدر مطرح کرد، در واقع مرحله چهارمی را به وجود آورد که بعد از مراحل مقدماتی، مرحله ثمردهی علمی، و مرحله رشد و کمال علمی، وارد دوره رشد نهایی اصول گردید که در این مقاطع، بحث‌های ارزنده او، هم‌چون گوهری تابناک بر تارک دانش اصول درخشید. بحث‌های شهید صدر در باب سیره عقلائیه و سیره متشرعه و راه‌های کشف آن و قواعد حاکم بر آن، از این نمونه است و یا به عنوان مثال، مباحثی که وی در مسئله حجیت قطع و مسئله «مولویت مولا و حدود آن» انجام داد از نمونه‌های دیگر نوآوری و ابتکارات شهید صدر می‌باشد. (حسینی حائری، پیشین، ص۶٧).

هم‌چنین، نوآوری‌ها و ابتکارات این شهید در دانش فقه کم‌تر از نوآوری‌های وی در علم اصول نیست. از مجموعه بحث‌های فقهی ایشان، چهار جلد کتاب با نام «بحوث فی شرح العروة الوثقی» به زیور طبع آراسته شده است. در این کتاب‌ها پژوهش‌های ارزنده‌ای به چشم می‌خورد که هیچ دانشمندی پیش از وی آن‌ها مطرح نکرده است. آن‌چه شهید صدر در نظر داشت این بود که در دانش فقه از چند جهت دگرگونی پدید آورد که نسبت به برخی از این آرمان‌ها در حدی که تدریس نمود یا کتابی نوشت، توفیق یافت. سعی او بر این بود که در استنباط احکام، ویژگی‌های فردی و نگرش‌های محدود را به ویژگی‌های اجتماعی و نگرش‌های جهانی تبدیل کند. برای مثال، او می‌خواست اخبار مربوط به تقیه و جهاد را با دیدگاه‌های اجتماعی و همگانی مورد استنباط قرار دهد و یا مثلاً دلایل مربوط به حرمت ربا را با توجه به مصالح اجتماعی و نگرش عمومی مورد تحلیل قرار دهد. در واقع او تلاش می‌نمود دامنه مباحث فقهی به صورتی سازگار و هماهنگ با نیازهای روز و با روشی کارآمد، استوار گردد تا نشان دهد که فقه می‌تواند همه ابعاد زندگی را زیر پوشش خود بگیرد و همگام با تمام شرایط فردی و اجتماعی پیش رود. شهید صدر با نگارش رساله عملیه خود به نام «الفتاوی الواضحة» که به صورتی نوین و متفاوت از رساله‌های مراجع دیگر، تدوین یافته تا اندازه‌ای به این هدف نزدیک شد.

وی هم‌چنین با نگارش کتاب‌های «فلسفتنا» و «اقتصادنا»، مکاتب فلسفی مادّی و اقتصادی مارکسیزم و کاپیتالیسم را نقد نموده و در این راستا از روشی نو و دلایلی استوار بهره جسته است؛ چنان که در زمینه‌های منطق، تاریخ، تفسیر و مانند این‌ها گام‌های مؤثری برداشته و تألیفات ارزشمندی ارایه کرده است که در این‌جا فرصت معرفی آن‌ها نیست.

تأسیس جماعة العلما و نقش شهید صدر

تأسیس این مؤسسه یک حرکت ارزشمند اسلامی بود که توسط گروهی اندک از دانشمندان بزرگ نجف اشرف در زمان عبدالکریم قاسم آغاز گردید. استاد شهید در هنگام پایه‌گذاری این حرکت، سنین جوانی را پشت سر می‌گذارد و از اعضای حرکت «جماعة العلما» به شمار نمی‌آمد. اما به رغم این عدم وابستگی، نسبت به این اقدام پر برکت اسلامی دلسوزی می‌نمود و در تحریک و راهنمایی این حرکت، نقش کلیدی ایفا می‌کرد. (نعمانی، پیشین، ص٢۴٠).

مرحوم شهید سیدمحمدباقر حکیم در این باره می‌گوید: «به حق باید گفت که نقش اساسی در تشکیل این گروه بر دوش شخصیت علمی و خردمندانه شهید صدر و نیز تلاش‌های مرجعیت دینی آن زمان، مرحوم سید محسن حکیم بود. درست است که استاد شهید سید محمدباقر صدر به دلیل کمی سنّ به عنوان یکی از اعضای رسمی «جماعة العلما» فعالیت نمی‌کرد، اما نقش بسزای او را در راه‌اندازی این گروه و جهت دادن به آن، هرگز نمی‌توان انکار کرد». (حسینی حائری، پیشین، ص٨١).

به دنبال این حرکت، علمای بزرگ نجف توانستند برنامه‌های درست اسلامی را عرضه کنند و در طریق ایجاد یک نیروی سیاسی توانمند و مستقل اسلامی گام بردارند. تلاش آنان در قالب بیانیه‌ها، کنفرانس‌های عمومی، پیوند با برخی سازمان‌ها و اتحادیه‌های جوان و انتشار مجله «الأضواء الاسلامیة» صورت می‌گرفت. نشریه الاضواء زیر نظر هیئتی چاپ می‌شد که اعضای آن را دانشمندان جوان حوزه علمیه تشکیل می‌دادند و پیوندی قوی با شهید صدر داشتند. بعد از گذشت کم‌تر از یک سال، «جماعة العلما» توفیق یافت به عنوان پایگاهی اسلامی و جوان در جامعه اسلامی حضور یابد و بنا بر آن گذاشته شد که مجله «الاضواء الاسلامیه» از یک سو به عنوان ارگان رسمی این گروه و از سوی دیگر، به منظور استمراربخشی به راهی که آغاز شده بود، منتشر گردد. بدیهی است با انتشار این مجله و ارایه دیدگاه‌های فکری و سیاسی اسلام و عرضه مبانی و روش‌های اسلامی در راه پیشبرد اجتماع و تدوین برنامه‌های گسترده به ویژه با مطالبی که در سرمقاله با عنوان «رسالتنا» توسط شهید صدر و با اسم جماعة العلما منتشر می‌شد، روح اسلامی را در قشرهای وسیعی از مردم مسلمان بر می‌انگیخت و غیرت دینی را در آنان تقویت می‌نمود. (پیشین، ص٨٢).

تأسیس حزب الدعوة الاسلامیة

استاد شهید در آغاز جوانی، حزبی را به نام «حزب الدعوة الاسلامیة» پایه‌گذاری کرد. این اقدام در ظرف زمانی خود، با توجه به سطح فکر سیاسی موجود آن روز در حوزه علمیه نجف، از شعور عمیق سیاسی وی حکایت می‌کرد و حرکتی آگاهانه به شمار می‌آمد. در روزگاری که بسیاری از دین‌داران هرگونه انتساب به یک حزب اسلامی را نشانه انحراف از اسلام اصیل و همگامی با استکبار می‌دانستند، پیشگامی او در برافراشتن بنیان یک حزب اسلامی، به راستی بازگوکننده بینش عمیق او بود. جریان تأسیس این حزب در سال ١٣٧٧ ق اتفاق افتاد و روند رشد و کمال آن در چهار مقطع قرار داده شد: الف ـ مقطع ایجاد و تأسیس حزب و دگرگونی فکر امت؛ ب ـ مقطع اقدامات سیاسی؛ جـ مقطع دست‌یابی به قدرت؛ د ـ مقطع رسیدگی به مصالح امت اسلام.

شهید صدر در جلسات هفتگی خود به بررسی و تحلیل این مقاطع می‌پرداخت. اما با آن‌که خود در تأسیس حزب پیشگام بود بعد از حدود پنج سال این تشکّل اسلامی را ترک کرد، زیرا برخی بدخواهان نسبت به این عمل او نزد مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حکیم زبان به اعتراض گشودند. از جمله این افراد، حسین صافی بود که فردی روحانی نما و در واقع از طرفداران حزب بعث عراق به شمار می‌آمد. وی نزد آیت الله حکیم اظهار داشت: «سید محمدباقر صدر و شماری از افراد او اقدام به تأسیس حزبی به نام حزب الدعوة الاسلامیة کرده‌اند. اینان با کار خود موجب ویرانی حوزه علمیه خواهند شد». (حسینی حائری، پیشین، ص٩۴).

آیت الله العظمی حکیم او را از پیش خود راند و سپس یکی از فرزندان خود را نزد سید صدر فرستاد و به او پیغام داد که: «شأن شما پاسداری از همه حرکت‌های اسلامی است، اما وابستگی به یک حزب خاص سزاوار نیست. شما باید همه ابعاد مسایل اسلامی را مورد نظر داشته باشید.» (پیشین، ص٩۵).

شهید صدر پاسخ داد که من در این باره خواهم اندیشید، اما بعد از مدتی از حزب مذکور کنار کشید. وی پس از رحلت آیت الله العظمی حکیم، به تدریج عهده‌دار امر مرجعیت شد و در این زمان بود که نظریه «لزوم جدایی دستگاه مرجعیت صالحه از تشکیلات حزبی» را مطرح ساخت. او معتقد بود نظام مرجعیت عهده‌دار رهبری صحیح امت اسلامی است نه یک حزب سیاسی و اگر چه وجود یک حزب اسلامی ضرورت دارد تا بازوی مرجعیت بوده و زیر نظر آن حرکت کند، اما در هم آمیختن و یکی کردن دو عنوان «سازمان سیاسی اسلامی» و «نظام مرجعیت» سبب خلط کارها شده و به تداخل حوزه فعالیت این دو پایگاه مستقل می‌انجامد. (پیشین).

مرجعیت شایسته و مرجعیت نظام‌یافته

یکی از برنامه‌های ارزشمند شهید صدر در طول ده سال پایانی عمر کوتاه و پر برکت خود، برگزاری جلسات هفتگی در منزلش بود. استاد در این جلسات، شاگردان برجسته و شناخته شده خود را گرد هم می‌آورد و با آنان در زمینه‌های مختلف اجتماعی و رویدادهای سیاسی گفت‌وگو می‌کرد و بسیاری از گرفتاری‌های مسلمانان در جوامع شیعی و سنی را برای آن‌ها بازگو می‌نمود. هر کس که در این مجالس حضور می‌یافت به روشنی می‌دید که استاد تا چه اندازه به نیازهای مسلمانان در سراسر کشورهای اسلامی و غیراسلامی توجه داشت، به طور جدی پیرامون آن‌چه به سود اسلام و مسلمانان است می‌اندیشید، در راه استوارتر شدن پایه‌های حوزه‌های علمیه و مراکز و اجتماعات گسترده عالمان دینی در همه شهرها می‌کوشید، مبارزان در برابر کفر و طاغوت را در سراسر بلاد اسلامی راهنمایی می‌کرد و بالاخره مسلمانان را به حیات دوباره و فعّال فرا می‌خواند. در این جلسات، شهید صدر با الهام از مبارزات امام خمینی رحمه‌الله و انقلاب اسلامی ایران نظریه «مرجعیت شایسته» و «مرجعیت نظام یافته» را مطرح ساخت و معتقد بود مرجعیت شایسته باید سیمایی روشن و یک‌دست از اهداف خود ارایه دهد و این حرکت هدف‌دار و آگاهانه پیوسته بر اساس آرمان‌های تعیین شده به پیش برود، نه آن‌که اقدامات آن پراکنده، سردرگم و فاقد هویت منسجم باشد و تنها بر اثر فشارهای ناشی از نیازهای مقطعی گام بردارد. (حسینی حائری، مباحث الاصول، ج١، ص٩٩).

وی در این نظریه به صورت مبسوط اهداف و برنامه‌های مرجعیت شایسته و نظام یافته را تبیین نمود و همیشه آرزوی تحقق آن را داشت. بدیهی است در این فرصت نمی‌توان همه جزئیات این طرح را بازگو نمود، اما مبانی کلی این طرح به قرار ذیل است:

١ـ نشر دستورات اسلامی در میان مسلمانان در گسترده‌ترین حوزه ممکن؛

٢ـ ایجاد حرکتی فکری شامل کلیه مفاهیم اصیل اسلامی و تمام ابعاد زندگی انسان؛

٣ـ نظارت بر حرکت‌های اسلامی و سیاسی؛

۴ـ برپایی مراکزی در سراسر جهان جهت ارتباط با امت اسلامی.

به اعتقاد شهید صدر با تحقق این اهداف، دگرگونی عظیمی در روش کلی و دیدگاه‌های مرجعیت پیرامون رویدادهای جاری و کیفیت برخورد آن‌ها با امت اسلامی پدید خواهد آمد. در واقع تغییر نظام مرجعیت بستگی به ایجاد مرکزی وسیع و کمیته‌های زیردست متشکل از افراد متخصص و کاردان برای اجرای اهداف یاد شده دارد. این مرکز باید جای‌گزین گروهی گردد که از روی اتفاق و رویدادهای طبیعی راه به دستگاه مرجعیت برده و بخش هایی از کار را بر دوش می‌کشند. اینان اغلب عهده‌دار بر آوردن نیازهای آنی و حوادث جاری با اتکاء به ذهنیت جزءنگر خود هستند، بدون آن‌که این اقدامات بر آرمان‌ها و اهداف روش‌مند مبتنی بوده و روح کلی حرکت مرجعیت بر آن‌ها حکم‌فرما باشد.

شهید صدر معتقد بود استمرار نظام مرجعیت شایسته در بستر زمان باید به گونه‌ای باشد که از محدوده زندگانی یک مرجع معین فراتر رود تا مرجع جدید بتواند مسئولیت‌های خود را از نقطه پایانی فعالیت‌های مرجع پیشین آغاز کند، نه آن‌که از نقطه صفر حرکت نماید و به سختی‌ها و مشکلات ابتدایی حرکت خویش گرفتار آید. این چنین است که نظام مرجعیت می‌تواند در راه دست‌یابی به آرمان‌های خود پیوسته ثابت قدم بماند و برنامه هایی دراز مدت تنظیم نماید. (نعمانی، پیشین، ص٢۶٩).

بازداشت‌های شهید صدر

شهید صدر در اثر ستم حزب بعث کافر، چهار مرتبه بازداشت شد. نخستین بار در سال ١٣٩٢ ق بود که مأموران بعثی سید را در حالی که در بیمارستان نجف در بستر بیماری بود دستگیر نمودند. شهید صدر در اثر مسمومیت شدید، توسط دو تن از شاگردان نزدیکش (سید کاظم حسینی حائری و سید عبدالغنی اردبیلی) به بیمارستان نجف منتقل شد. مأموران بعثی که در پی دستگیری سید بودند، چون از ماجرا اطلاع نداشتند به خانه سید هجوم بردند و بعد از اطلاع از این‌که وی در بیمارستان است، روانه بیمارستان شدند و پس از محاصره آن، از متصدیان امر خواستند سید را به آنان تسلیم کنند. مسئولان بیمارستان از اجرای این خواسته امتناع ورزیدند اما سرانجام مأموران بعثی موفق شدند سید را به بیمارستان کوفه انتقال دهند و در بخش بازداشت شدگان بیمارستان بستری نمایند.

این جریان که به اطلاع امام خمینی نیز رسید، خشم مردم و به ویژه طلاب علوم دینی و در رأس آنان مرحوم آیت الله شیخ مرتضی آل یاسین و مرحوم سید محمدصادق صدر را برانگیخت. آنان با اجتماع در اطراف بیمارستان کوفه خواستار آزادی سید شدند. رژیم بعثی از پیامدهای این شورش و هم‌چنین از وخامت حال سید، بیمناک شد و در مدتی کوتاه حکم آزادی سید را صادر نمود. (حسینی حائری، پیشین، ص١١٣).

مرتبه دوم در ماه صفر ١٣٩٧ ق بود که بعد از مراسم قیام گونه اربعین حسینی، استاد شهید بازداشت شد. مرحوم سید بدون آن‌که هیچ ردپایی در هدایت زوار امام حسین علیه‌السلام که از شهرهای مختلف به کربلا می‌آمدند، برجای گذارد، آنان را با کمک‌های مادی و معنوی خود حمایت می‌نمود. در اربعین سال ١٣٩٧، رژیم بعث بسیاری از زائران را به شهادت رساند و تعداد زیادی از آنان را نیز دستگیر نمود، و سرانجام با کینه‌توزی تمام از مقام مرجعیت انتقام گرفت و شهید صدر را بازداشت نموده و مورد ضرب و شتم قرار داد که آثار آن بعد از آزادی وی نیز نمایان بود. (پیشین، ص١١٧).

مرتبه سوم در ماه رجب ١٣٩٩ ق بود که در پی ماجراهای به وجود آمده در این ماه و به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رژیم مزدور بعثی دچار وحشت شدیدی گردیده بود. رژیم بعثی به خوبی دریافته بود که حادثه پیروزی انقلاب اسلامی می‌تواند خطر بزرگی برای وی به شمار آید و آینده نظام عراق را تهدید نماید. ماجرای ماه رجب که الهام گرفته از انقلاب اسلامی ایران و شخص امام خمینی رحمه‌الله بود، حرکت عظیمی از گروه‌های مردمی و قومی عراق را در برداشت که برای حمایت از انقلاب اسلامی ایران و تأسیس چنین حکومتی در عراق انجام می‌شد.

در پی این تحرکات، بسیاری از شخصیت‌های بزرگ عراق دستگیر شدند و پس از چند روز، شهید صدر نیز در بامداد روز سه‌شنبه هفدهم رجب سال ١٣٩٩ دستگیر شد. در دستگیری شهید صدر دویست نفر از افراد پلیس، ارتش ضد مردمی و اعضای شاخه نجف حزب بعث شرکت داشتند و همه آنان به ابزار و ساز و برگ جنگی مجهز بودند. پس از دستگیری سید، خواهرش بنت الهدی خطابه آتشینی در محکومیت دولت عراق ایراد کرد که این سخنرانی یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخ انقلاب اسلامی عراق نام گرفت. (حسینی حائری، پیشین، ص١٣۶).

مرتبه چهارم و آخرین بازداشت سید که به شهادت او انجامید در سال ١۴٠٠ ق بود. رژیم بعث که پیش از این برنامه ترور سید را در دستور کار خود داشت، به دلیل عدم موفقیت در این کار، تصمیم به قتل آن عزیز گرفت و پس از گذشت چهار روز از این ماجرا، جنازه پاک آن شهید را نیمه شب به عموزاده وی، مرحوم حجت‌الاسلام سید محمدصادق صدر، سپردند و او را جهت نظارت بر مراسم دفن استاد مکلف نمودند. (پیشین، ص١۴٧).

حدیث شهادت

ماجرای شهادت سید، حادثه‌ای دردناک و اندوه‌بار بود. ابو سعد، رئیس اداره امنیت نجف، هنگام ظهر و بدون اطلاع قبلی به خانه استاد آمد و استاد را به بغداد انتقال داد. به این ترتیب این شهید گرانقدر به دست دژخیمان بعثی افتاد، در حالی که خود می‌دانست به زودی به لقاء الله خواهد پیوست. او بعد از اتمام گفت‌وگوهایش با روحانی‌نمای درباری صدام، در عالم خواب چنین دیده بود که برادرش مرحوم سید اسماعیل صدر و دایی ارجمندش مرحوم شیخ مرتضی آل یاسین هر یک بر روی صندلی جداگانه نشسته‌اند و یک جایگاه نیز در وسط مجلس برای سید در نظر گرفته‌اند.

هم‌چنین میلیون‌ها نفر در آن‌جا حضور دارند که انتظار قدوم سید را می‌کشند. شهید صدر که پس از این خواب، برای شهادت لحظه شماری می‌کرد، در همان هفته‌ای که خواب دیده بود به فیض شهادت رسید. در جنازه آن بزرگوار که به پسر عمویش مرحوم سید محمدصادق صدر تحویل داده شد، نشانه‌های شکنجه دیده می‌شد. در همان ایام، خواهرش بنت‌الهدی را نیز به بهانه ملاقات سید با او، دستگیر و به بغداد انتقال دادند و او را نیز به شهادت رساندند.

آری! این چنین دفتر زندگانی رادمردان و بلند همتان تاریخ بسته می‌شود ولی روح زنده و سرشار از نشاط و بالندگی بزرگانی هم‌چون شهید سید محمدباقر صدر رحمه‌الله همیشه در میان امت‌های اسلامی حاضر و ناظر است و مسلمانان آزاداندیش جهان آنان را الگو و سرمشق زندگی خود قرار می‌دهند.

با شهادت سید، مجالس سوگواری، تظاهرات اعتراض‌آمیز، اعتصابات، پیام‌های تسلیت مراجع از جمله امام خمینی و برنامه‌های بزرگداشت در سراسر عراق و بیشتر ممالک اسلامی برگزار گردید و شاعران در رثای او قصیده‌های درخشان سرودند. از بهترین قصاید یاد شده، سروده آقای دکتر داود عطار است که با مطلع زیر آغاز می‌شود:

باقر الصدر منا سلاما  ای باغ سقاک الحماما

انت ایقظتنا کیف تغفو  انت اقسمت ان لن تناما[1]

منابع و مآخذ

پژوهشکده باقر العلوم وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، گلشن ابرار، نشر معروف، قم، ١٣٧٨.

جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی کرمان، زندگی‌نامه شهید صدر، زعیم، تهران، ١٣٧٩.

جمشیدی، حسین، اندیشه‌های سیاسی شهید رابع امام سید محمدباقر صدر، وزارت امور خارجه، تهران، ١٣٧٧.

جمشیدی، حسین، نظریه عدالت: از دیدگاه ابونصر فارابی، امام خمینی و شهید صدر، پژوهشکده امام خمینی رحمه‌الله و انقلاب اسلامی، تهران، ١٣٨٠.

حسینی حائری، کاظم، زندگی و افکار شهید بزرگوار آیت الله العظمی سید محمدباقر صدر،ترجمه و پاورقی حسن طارمی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ١٣٧۵.

قبانچی، صدرالدین، اندیشه‌های سیاسی آیت الله شهید سید محمدباقر صدر، ترجمه ب.شریعتمدار، خدمات فرهنگی رسا، تهران، ١٣۶٢.

قلی‌زاده، مصطفی، شهید صدر بر بلندای اندیشه و جهاد، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ١٣٧٢.

نعمانی، رضا، شهید الامة وشاهدها: دراسة وثائقیة لحیاة وجهاد الامام الشهید السید محمد باقر الصدر، کنگره جهانی امام شهید صدر، قم، ١۴٢۴ق.

 

[1] ای باقر صدر سلام ما بر تو باد، کدامین دست پلید جسم پاک تو را به کام مرگ فرو برد؟ تو ما را بیدار کردی پس چگونه خود چشم بر هم می‌گذاری؟ تو سوگند یاد کرده‌ای که هرگز نخواهی خوابید.

منبع: حوزه، فروردین و اردیبهشت ١٣۶٧، شماره ٢۵

او در صدر، جهان اندیشه بود و در روزگار غربت دین و زهرکین، پاسدار سنت شد. در خاندان اجتهاد، رشد کرد[1] واین ریشه پاک، او را به اعماق تاریخ تشیع می‌برد و بته‌ای بی‌بنیاد را نمی‌ماند، تا هر نسیمی، او را به تسلیم وا دارد. او به ابدیت اجتهاد و روحانیت، وابسته بود واز آن، ارتزاق می‌جست و ره می‌نمود. این رشته در گذشته، او را پایدار داشت، اما این استواری را بی‌نگاه به (حال) و (آینده)، بدست نیاورد. از آنان نشد که (گذشته) را همه چیز بینگارد و در (سنت) غوطه زند واز (حال) بماند و (آینده) را ببازد!

شهید صدر، با این ویژگی، ممتاز ماند. او نماینده نسلی بود که از گذشته و معلومات پیشین، احساس شرم نداشت. از که در علوم گذشتگان، عور و فحص دارد، خجل نبود، اما باور داشت که دنیای معرفت، بی‌کرانه است و باید در بسیاری از باورها و قالبه، تجدید رای داشت و با این تلقی، به میدان دانش برآمد و با اتکای به گذشته و دید حال، امروز را نگریست و برای آینده، طرح و نظر داد.

در زندگی اندیشه و عمل شهید صدر، نکات آموختنی ببارند. بی‌تردید، استاد شهید در راستای خط اصلاح در حیات دینی، از شاخصان بودند واین امتیاز، این نیاز را جدی می‌کند که در حیات فکری ایشان، تاملی استوارتر و جدی ترانجام یابد. اما این مختصر، نگاهی شتابزده به درسهای زندگی و فکری استاد شهیداست و مطالب، دراین حدود، محصور و محدودند و با این عذر تقصیر، نوشتار را در پیشدید دارید:

مقامات روحانی

استاد شهید، در دنیای جان سیر آفاق کرد. از آنان نشد که نبوغ علمی، او را بفریبد و به خود، متکی سازد. بسیارند کسانی که توانائیهایشان، زمین گیرشان می‌کند و او از آنان بود که قوت علمی را قوت جان کرد و سرمایه راه ساخت و از (دانش) بهره برد و (حجاب) او نشد. از دوران کودکی، گونه‌ای دیگر بود. برق درخشان تقو، در جبینش آشکار بود و ذکاوت خدادادی در دیدگانش می‌درخشید. راویان زندگانی ایشان گفته‌اند: که در دوران دبستان نیز، شهرتی همگانی داشت. از آنان بشمار نمی‌رفت که حیاتی پنهان و معقول دارند. شاگردان واستادان، از منزلت وارج علمی و تقید شرعی و تادب اخلاقی او، آگاه بودند. او جسارت ابراز داشت. در آن زمان که در دوم دبستان بود، شاگرد برگزیده مدرسه بود که در مراسم عام عزاداری، در صحن کاظمین، قصائد و گفتاری را برای عموم مردم، بخواند. گاه شعرخوانی او، ربع ساعت به درازا می‌انجامید و در مجموعه آن، از حافظه خویش مدد می‌گرفت و در آن زمان٨-٩ سال بیش نداشت.[2]

این گونه روحیات، همگانی نیستند، نشانه‌ای از قدرت اراده واتکای نفس بشمار می‌آیند واستاد شهید، از نان بود که این ملکات را در خود داشت و پرورش داد واز آن، سودها برد.

آنگاه که تحصیل دانش را اشتغال اصلی دانست، از تفنن در آن، دوری گزید و نبوغ خویش را مایه رخوت نساخت. شاگردان ایشان، روایت کرده‌اند که آن بزرگوار می‌فرمود که: (به هنگام فراگیری، چون پنج فرد محصل جدی، تلاش داشتم).[3]

این حالات، کمیابند و در گرانبار حیات انسان بشمار می‌آیند. بسیارند آنان که راه جدیت و تلاش را پی می‌گیرند. اما از تیزهوشی، بی‌بهره‌اند و آنان که این را دارند، خود را بر مرکب راهوار می‌یابند واز مایه گذاردن، دریغ دارند، و شهیدصدر در جمع دو نعمت، توفیق نام داشت.

استاد شهید، ذکاوت و جدیت را با استفاضه ازانوار ولایت، همراه می‌دانست و طالب علوم دین را آن کس می‌دانست که ازاین منبع، غفلت نورزد. شاگردان استاد، حادثه ذیل را از زبان ایشان، روایت کرده‌اند:

(در زمان تحصیل، هر روز زمانی را به تشرف در حرم حضرت امیر(ع)، اختصاص می‌دادم و در آن ساعت، در زمینه مطالب علمی می‌اندیشیدم واز برکات حضرت، استمداد می‌جستم. این شیوه را مدتی ترک گفتم – و کسی بر آن آگاه نبود – روزی مادرم در خواب. حضرت امیر(ع) را می‌بینند که به این مضمون، فرمودند: به باقر بگو چرا درسی را که پیش ما فرا می‌گرفتی، رها کردی ؟).[4]

این واقعه، نشان از علقه معنوی استاد، با مقام ولایت کبری دارد واز آن سوی، عنایتی که آن حضرت، به شاگرد مکتب خود داشته‌اند و آینده تابناک او را در خدمت دین، دریافته‌اند واز بذل لطف دریغ نداشته‌اند.

شهید صدر، لیاقت خدمت و (شهادت) را بی‌سرمایه، تحصیل نکرد. در بیان و گفتاراو، سوز واشتعال دینی، رویت می‌شد. احساس شورایمانی را با شعور عقلانی، همراه ساخت واین بود که حیات او، زندگانی طیبه و جاویدان شد. در زندگانی شخصی نیز، شیوه قانعانه را اساس دانست. در روزگار عسرت و مکنت، ازاین روش، عدول نکرد. داستانهای حیرت انگیز، از زهداستاد، نقل کرده‌اند واین مقام را گنجایش آن نیست. اما تذکاراین واقعیت است که روحانیت و مرجعیت جز در زندگانی قانعانه، جاویدان نمانده‌اند و شهید صدر، به این خط جاودانه، متصل بود.

در مقام تربیت نیز، از آراء و ملکات خاص، پیروی می‌کرد. اساس تربیت را بر محبت می‌دانست و معتقد بود که پایه انتشار عقائد، الفت ارواحند، حتی در زمینه پرورش کودک، چنین می‌اندیشید. در زمینه پورش کودکان خویش، روش ذیل را برگزیده بود.

(استاد، نقل می‌کرد که تربیت کودک، از یک سو نیازمند به کاردانی و خشونت واز جانبی، ملایمت وابراز عواطف است. در میا نمان معمول است که پدر وظیفه اول را انجام می‌دهد و مادر، نقش دوم را ایفا می‌کند. اما من با همسرم، قرار گذاشتیم که عکس آن را انجام دهیم… سراین روش، آن بود که ایشان، خود را تواناتر در تعلیم و تربیت دینی می‌یافت و می‌خواست که کودکانش، جز محبت و مهرازاو نبینند، تا زمینه پذیرش ارزشها و افکار را از او بیابند…[5]

استاد شهید می‌فرمودند:

من به فرزندم تفهیم کردم که اموال موجود، اموالی که معمولا به مراجع می‌رسد ملک ما نیست. و لذا این کودک، گاه و بیگاه، می‌گفت که پیش پدرم، پول زیادی است اما مال او نیست. این تلقینان، برای آن بود که توقع مصرف دراو پدید نیاید. بلکه با روح قناعت پرورش بیابد و به این اموال، مانند ملک شخصی ننگرد).[6]

این گونه توجهات در تربیت، کم نظیرند. بویژه، از آنان که در مدارج عالی علمی، بسر می‌برند. همگان می‌دانیم که اشتغال علمی، غالبا غفلت زاست واز توجه به اطراف واکناف، باز می‌دارد واین موضوع که استاد شهید در کثرت اشتغال علمی، به تربیت کودک می‌اندیشید و ظرائف امور را می‌نگرد و توجه دارد، از نکات آموزنده برای دانش پژوهان و عالمان می‌نماید.

در تربیت شاگرد نیز، شیوه‌ای خاص داشت. فقط استاد درس نبود، استاد زندگی شاگرد نیز بشمار می‌آمد. رابطه اش با شاگردان، مبادله علمی صرف نبود، جاذبه قلبی، اساس و لب ارتباط بود. شخصیت عاطفی شهید صدر، بویژه درارتباط با شاگردان، ظهوری تام می‌یافت. آنگاه که از شاگردان خود بدور مانده بود، در قطعه‌ای از سخن، با سوز و گداز، ازاین فراق یاد کرد و با کلماتی احساس برانگیز، رابطه قلبی استاد متخلق حوزه را با شاگردان خویش بیان داشت. رابطه‌ای که در دیگر مراکز آموزشی، چون در نایاب می‌نمایند. او دراین پیام (که به شهادت ناظر سخن، با اشک دیده همراه بود) فرمود:

(سلام بر شما باد دوستان. سلام از پدرتان – که از شما به جسم دوراست و به دل نزدیک – آن پدر که شما دراعماق جان او زیست می‌کنید و در تمامی خاطراتش، چون شما تفسیر زنده گذشته او هستید)[7]

این پیام شفاهی، که در نوار ضبط گردیده بود و به شاگردان ایشان، ابلاغ شده بود از جملات عاطفی سرشارند واستاد شهید، با بیانی بلیغ – که خاص ایشان بود از دنیای پر رونق قلبه، خبر می‌دهند و سنگینی را کلامشان را با امواجی از لطائف و ظرائف، در تعبیر و بیان همراه می‌سازند.

آفاق علمی

شهید صدر، در حوزه‌های مختلف علمی، دانش اندوخت و منزلتی سترگ را دریافت. به کسب دانشهای رائج در حوزه، اکفتا نکرد و همت آن داشت که ضمن اکتساب علوم حوزوی، به دانشها نو نیز نگاهی بیفکند واز حاصل آن سود جوید.

زمان تحصیل علوم حوزوی وی، بیش از ١۶ – ١٨ سال به درازا نینجامید،[8] اما این مدت را عاشقانه به تحصیل و آموزش پرداخت.

گویند روزی ١۶ ساعت را به گونه‌ای مداوم، در تحصیل علم، می‌گذارد[9] و چنین شد که اولین دوره تدریس خارج اصول را در سال ١٣٧٨ به پایان برد. دوره خارج فقه را در سال ١٣٨١، در سن بیست و هشت سالگی، شروع کرد و جدیت و نبوغ خویش را در طرح نکات نو و بسط مطالب نشان داد.[10]

شهید صدر، در زندگانی کوتاه خویش، آثار تالیفی پر بار بر جای نهادند. این تالیفات، با امتیازات و ویژگیهای خاص قرینند و بررسی یکایک آن، نیازمند به نوشتاری مستقل خواهد بود، اما نگاهی سریع بر حوزه گستردگی تالیفی آن شهید، از وسعت اطلاع و جامعیت و نبوغ وی، حکایت می‌کند و سوز و گداز فراق از آن شخصیت علمی را افزون می‌سازد.

١. علم اصول: شهید صدر، دو تالیف مستقل در علم اصول دارند. اولین آن،  (العالم الجدیده فی علم الاصول) که با مقدمه‌ای تاریخی، در تطورات علم اصول قرین است. نگاه تاریخی در تحولات علمی و غیر آن، در نوشته‌های استاد شهید، موج می‌زند واین ویژگی، اشراف و وسعت نظری را بهمراه دارد که بر عارفان منزلت تاریخ، پوشیده نیست.

کتاب دیگرایشان، سلسله مجلدات (دروس فی علم الاصول) است که به قصد جایگزینی کتب سطح در علم اصول، انجام یافته است. شهیدصدر، دلائل این کار را در پیشگفتار آن، بر شمرده‌اند و راهی تازه را در تحول آموزشی حوزه، گشوده‌اند. این مجموعه، به اضافه تقریراتی است که از آن استاد بزرگ، به توسط شاگردانشان، رقم زده شده است واز آنجمله دوره هفت جلدی (بحوث فی علم الاصول) مجموعه آراءاصولی شهیدصدر را در دروس خارج، در بر دارد. این عقائد، حاوی نکاتی بدیع و بحث انگیزند. در بسیاری از مسائل، انظار و یا ابتکارات نوی ازاستاد شهید، رویت می‌شوند. بی‌گمان حیات پربار علمی آن استاداگراستمرار می‌یافت، این آراء را در سطوح وسیعتر در حوزه هایعلوم دینی، منتشر می‌ساخت و به باروری آن اندیشه ها از سوی خوداستاد، منتهی می‌گشت. اما آنچه دراختیاراست، سودی فراوان ببار آورده و خواهد آورد.

٢. فقه: استاد شهید، مباحث فقهی خویش را در مجلدات چهارگانه، با عنوان (بحوث فی شرح العروه الوثقی) آورده‌اند. استاد شهید، در مباحث فقهی به تبویب خاص معتقدند واین باب بندی را در (الفتاوی الواضحه)، که به عنوان رساله عملیه ایشان نگاشته شده است، رعایت کرده‌اند.

جهت گیری و بررسی انظار فقهی ایشان، نه در خوراین نوشته است، اما گرایشهای آخر زندگانی آن استاد، از نوع جهت گیری دیگر در مباحث فقهی مطلع می‌کند. شاگردان آن استاد، نقل کرده‌اند که دراین اواخر، قصد داشتند که در فقه معاملات، بحث تطبیقی را بین فقه اسلام و حقوق جدید بگشایند و منزلت فقه اسلامی را دراداره جامعه، نشان دهند.[11]

متاسفانه، این کار ارزنده، با شهادت ایشان، به انجام نرسید و این نیاز، همچنان برجاست و پاسخگو می‌طلبد.

٣. فلسفه: استاد شهید، به فلسفه از دیدگاه تطبیقی آن نگریست و آن را درافکار و عقائد معاصر، تعقیب کرد و تقاوت بینش دینی را با تفکرات دیگر، نشان داد.

شهید صدر، از دیر باز به مطالعات فلسفی، علاقه مندی نشان می‌داد و بویژه موج افکار جدیداو را به خود وا می‌داشت. حتی آن زمان که محصل حوزه، بحساب نمی‌آمد و آموزشهای ابتدائی را می‌گذارند، رفقای او نقل می‌کنند که برای اولین بار نام‌های مارکسیسم، دیالکتیک و… را ازاو شنیده‌اند.[12] این اسامی و مصطلحات وافکار، او را مجذوب و مرعوب نساخت، اما موجب شد که بیگانه از قضای جدید، بسر نبرد و فقه واصول را تمام مساله روزگار نپندارد. و چنین شد آنگاه که نیاز دید، به نگارش (فلسفتنا) همت گماشت. در پیشگفتار آن کتاب نوشت:

(امواجی ازافکار غریبان، به قلمرو جهان اسلام، هجوم آورده‌اند… نزاع و درگیری بین این افکار وارداتی و کیان فکری امت، پدید آمده است. دراین زمان، بایستی اسلام، سخن خود را بگوید… این گفتار، باید ریشه دار، محکم، صریح و روشن باشد و قلمروهای مختلف هستی، زندگی انسان، جامعه، دولت و نظام را فرا بگیرد، تا امت اسلامی، بتواند (کلمه الله) را دراین درگیری، برافراشته سازد).[13]

و شهید صدر، با این اندیشه، به میدان مبارزه افکار وارداتی ملحدانه و مشرکانه برآمد و سعی داشت که مکتب را در قالب یک هویت واحد، نشان دهد و برتری آن را در برخورد با آراءافراد و مکاتب دیگر، بر ملا سازد.

شهید صدر، این گونه کار را خارج از حوزه مجتهدین نمی‌دانست. او پاسداری ازاعتقادات امت اسلامی را در راس مسوولیتهای مجتهدان می‌یافت و خود دراین راه، بذل جهد کرد و پیشگام شد. آنان آه از رواج این کتاب، اطلاعاتی دارند، می‌دانند که چگونه این کتاب،  (فلسقتنا)، موجی طوفانزا در جهان اسلامی، ایجاد کرد و قدرت دین را با بیانی روشن، اما استوار، به نمایش در آورد.

شاگردان استاد نقل می‌کنند:

(روزی برای برگزیدگان شاگردان خود، سخن می‌گفت و در آن میان، فرمود: شیوه‌ای که در (حوزه) مرسوم است که بر فقه واصول اکتفا می‌کنند، نادرست است. بر شما باد که در بخشهای مختلف مسائل اسلامی، تحقیق کنید. از آن جمله، به آنان امر کرد که به مباحثه (فلسفتنا) بپردازند. این بحث، در منزل من شروع شد… دراولین روز آغاز… استاد شهید در مجلس حاضر شد و فرمود: من دراین مجلس حاضر شدم و اعتقاد بر آن دارم که مجلس با فضیلت ترازاین محفل که در آن معارف اسلامی، بحث می‌شود، وجود ندارد. ازاین رو میل داشتم که دراین مجلس حاضر شوم).[14]

این گونه تاکیدان وارشادات، از باوری بر می‌خاست که استاد، از شرائط روزگار داشتند و سعی می‌فرمودند که این اندیشه را منتقل کنند و نسلی را پرورش دهند که به این اوضاع، بی‌تفاوت ننگرد و مسوولیت خویش را در برابر آن بیابد.

۴. منطق: استاد شهید، در مباحث اصولی که ارتباطی به منطق می‌یافت، اشارات و مباحثی شایسته را تبیین داشته‌اند. دراین میان، تالیف ارجمند و مبتکرانه (الاسس المنطقیه للاستقراء)، نگاهی نوازاستاد، به مباحث منطقی است و ناقدان اندیشه، از مقام و منزلت این تالیف مطلعند.[15]

۵. تدوین مکتب: استاد شهید، قصد آن داشت که دین را در قالب اجزائی مرتبط و غیر منفصل، ترسیم سازد. در مقدمه‌ای که بر تالیف  (المدرسه الاسلامیه) نگاشت، ضرورت اعلان مانیفست اسلامی و شیوه آن را چنین تبیین کرد:

(باید کوشش شود که اندیشه اسلامی، به صورت حلقه‌های زنجیروار… در سطح مدارس عنوان گردد و با آن دراشاعه رسالت فکری اسلام، تشریک مساعی کند).[16]

استاد شهید، ازاین سلسله (المدرسه الاسلامیه) دو جزء را به پایان بردند:

١.  (الانسان المعاصر والمشکله الاجتماعیه).

٢.  (ماذا تعرف عن الاقتصادالاسلامی ؟).

۶. فلسفه اخلاق: استاد شهید، مباحثی را دراین ارتباط، در مباحث اصولی خویش متعرض شدند، از آن جمله در مباحث حسن و قبح عقلی، مطالبی را بیان داشته‌اند.

تفسیر: دراین زمینه، سلسله گفتارهائی از آن استاد، بر جای مانده است و دو مجموعه از آن نشر یافته است. اولین آن، مجموعه‌ای از چهارده گفتاراست که با عنوان (المدرسه) القرآینه منتشر شده است. در آخرین درس، بیانی دل انگیز و همراه با شور واحساس دارند و تفاوت محبث الهی را آنان که مهر دنیا را در دل می‌پرورند و ابعاد و آثاراین دو گونه محبت را چنان به نقش و تصویر سپرده‌اند که حاضرین در درس، ازاشک و ناله مستمعان، حکایت دارند.[17] باقی این سلسله گفتار، عمدتا نگرش به (تاریخ) و جامعه است.

دومین مجموعه تفسیری از گفتاراستاد شهید، دو سخنرانی است که به نام (المحنه) نشر یافته است. آمیختگی مباحث علمی و عاطفی دراین مجموعه – که از دو گفتاراستاد تهیه شده است – جذبه‌ای را می‌آفریند که سنگینی محتوای پیام آن، زیر کام، احساس می‌گردد و به سهولت محو نخواهد شد. بیان حماسی استاد شهید، گاه و بیگاه، موی را بر تن راست می‌کند و شعاعی از بیان اجداد پاکدامن و شجاعش را رسم می‌سازد، آنان که این مجموعه را با دیده عبرت خوانده‌اند، از تایید صدق این سخن نخواهد گریخت.

٨. اقتصاداسلامی: استاد شهید، به نوع معیشت انسان و تفکراسلام دراین زمینه، عنایت داشت. معتقد نبود که اسلام، معیشت دنیوی را رها ساخته و دراین زمینه، بی‌نظراست. باور داشت که اگر زمین، جامه آسمانی بپوشد و کار در طبیعت، عنوان دینی و مفهومی عبادی بیابد، انسان، غیب گرائی حرکت آفرین می‌شود.[18]

وی در صدد آن برآمد که در تنظیم این آرمان، برنامه‌ای را از دین بیابد و نشان دهد. مفصل ترین خدمت استاد دراین زمینه، تالیف گرانقدر (اقتصادنا)است، که از آن روزگار تاکنون، برق و درخشش آن مشهود می‌نماید. آراء شجاعانه آن استاد، در مسائل فقهی و غیر آن، درس آموزند و مباحث تطبیقی آن، روشنگراولین گامها در راه ایجاد مکتب مستقل اقتصادی در عصر کنونی، بشمار می‌روند.

از دیگر تالیفات ارجمندایشان،  (البنک اللاربوی فی الاسلام) است. این تالیف، نشانگر بینش فقیهی است که به تطبیق دین، در عصر نو می‌اندیشد و سعی آن دارد که نظام پولی را در خارج از نظام رائج، ترسیم سازد.

افزون براین دو تالیف مفصل، جزواتی نیز در زمینه مسائل اقتصادی، منتشر ساخته‌اند واز آن جمله: (ماذا تعرف عن الاقتصاد الاسلامی؟)،  (صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی) و (خطوط تفصیلیة عن اقتصاد المجتمع الاسلامی).

نقل و توضیح و بررسی آراء اقتصادی شهید ضدر، از مباحثی شایسته و ارجمنداست که باید پژوهندگان، گامهای اختصاصی که ایشان را دراین راه گذارده‌اند، آشکار سازند و نکات بدیع و نو را در آفاق آراء اقتصادی ایشان، بیابند و راه را برای حرکات جدید، باز کنند.

٩. تاریخ: استاد شهید،  (تاریخ) را تفنن زندگی نمی‌دانست، ازاین رو، اولین تالیف خویش را در مباحث تاریخی، به انجام رساند و به یادگار نهاد. کتاب (فدک) را در سن ١٧ سالگی نگاشت[19] واین مساله تاریخی اعتقادی را به نقد و بحث گذارد. در حیات علمی استاد، علاوه بر بینش تاریخی در مباحث علمی – که در مجموعه آثار و دروس آن استاد، نمایان است – نوشته‌ها و جزواتی مرتبط با این موضوع، موجوداست واز آن جمله مباحثی را که درایام وفات ائمه(ع) برای شاگردان خویش، ایراد می‌کردند و زندگانی آن بزرگواران را تشریح و توضیح می‌دادند و خط سیر واحد اهل البیت(ع) را روشن می‌ساختند.[20]

١٠. مباحث اعتقادی: دراین زمینه، می‌توان از مقدمه (التفاوی الواضحه) که با نام (المرسل والرسول والرساله) نشر مستقل یافته است، یاد کرد. در این نوشته، استاد شهید، مسائل اعتقادی توحید، نبوت و پیام نبی را به گونه‌ای استوار و روان بیان داشته‌اند.

در زمینه مباحث اعتقادی، جزوه مختصرامام پر باراستاد، با نام (بحث حول المهدی)، یاد کردنی است. این نوشته، نشان می‌دهد که چگونه اندیشه پر بار، بیان و سبک نگارش شیوای استاد، توان آن را یافته‌اند که مبهمات اعتقادی را جزء مسلمات در آورند. واین، کار همگان نیست که گروهی را دانش اعتقادی است واز سبک اثبات واد، ناتوانند و جمعی توانا بر نوشتار و گفتارند، اما به منبع حکمت راه ندارند و برخورداری از هر دو فضیلت، نعمتی است که جز گروهی اندک را بهره‌ای از آن نبوده است واستاد شهید صدر، از برخورداران هر دو نعمتند.

این گزارش اجمالی از آثاراستاد شهید از یکسو آفاق وابعاد معلومات ایشان را آشکار می‌سازد، و از دیگر سواز حوزه‌های مختلف مسوولیت علمی، که آن شهید برای خویشتن قائل بود، با خبرمان می‌سازد. وی، از آنان نبود که تکلیف را در پیگیری سنت جاریه حوزه، منحصر کند، و نه از آنان بشمار می‌رفت که علقه خویش را از حیات پر سابقه آن نهاد، منقطع بیابد واز گذشته خویش، احساس شرم کند، و چنین بود که مصداق آیه کریمه شد (واجعلنی مبارکا اینما کنت).

هر آن جا که بود و در هر زمینه که نگاشت، برکت و خیراز آثارش بارید و نسل حاضر و آینده را منتفع ساخت. خداوند و خلفای او در زمین، از آن کسان نخواهند گذشت که از استمرار برکت این شجره طیبه، مانع شدند و امت اسلامی را ازادامه فیوضات و آثارش محروم ساختند.

تحول و ابتکار

استاد شهید، حفظ باطن را بی‌تغییر قالب، ناممکن می‌یافت. معتقد بود که در روش آموزش و عرضه دین، مسائل بسیاری وجود دارند که نیازمند به تحولند. و با این تلقی شیوه جدید نگرش و نگارش مکتب را آغاز کرد. در هر مساله‌ای که سخن گفت یا نوشت، بر آن بود که نقاط کور را بگشاید و زاویه‌های جدید را رسم سازد. اگر آخرین حرف را نمی‌گفت، سنگ بنای شروع در حرکت را می‌گذارد واین نیز، ارزشی پربار دارد.

بسیارند کسانی که قصد گشودن راهی را دارند، اما از شروع و آغاز می‌هراسند و یا نقطه ابتدا را نمی‌یابند. شهید صدر، راههای بسیاری را گشود تا آیندگان بر آن گام زنند. اواز آنان بود که سنت پیشینیان را حجاب اندیشه نمی‌ساخت و چنین شد که شهامت ابراز عقائد را داشت. این شجاعت، از جهالت درافکار گذشتگان، نشات نمی‌یافت، بلکه تیزبینی و دقت در قصورها و تقدیس تلاش‌ها، او را به این جهت گیری می‌کشاند. .

صدق دعاوی فوق، در آثار متعدد آن استاد شهید، محسوسند. آنگاه که در (تفسیر) بحثی را گشود – و شهادت جانگدازاو، این سلسله را ناتمام نهاد – به نقد تفاسیر رائج پرداخت و ضرورت بازگشودن نگرش موضوعی به (قرآن) را تبیین کرد. شهید صدر بیان داشت که تفاسیر موجود، بر مبنای (تفسیر تجزیه‌ای) نگارش یافتند واین گونه تفسیر، آیات را منقطع و غیرمرتبط می‌نمایاند. اما در تفسیر موضوعی، بایستی موضوعی را از واقعیت زندگی برگیرند و دیدگاه قرآن را در زمینه آن، تبیین سازند.

او، تکامل تفسیر را به رشد تفسیر موضوعی می‌دانست واین باور را ابراز داشت که تکامل (فقه)، به آن بود که سنت و حدیث، از قالب نقل احادیث کتب اربعه و غیر آن، به صورت ابواب فقهی در آمده. بدینگونه که فقیه مسائل موردابتلای جامعه خویش را می‌نگریست و در جستجوی آن بر می‌آمد که پاسخ حدیث را نسبت به آن مساله، بجوید.[21]

شهید صدر می‌فرمود که این روش را در تفسیر، باید گسترش داد. اگر قصد آن است که قرآن، رهنمای زندگی شود، بایستی مفسران، تلقی قرآن را پیرامون زوایای حیات دریابند و بیان دارند، همانگونه که در (فقه)، چنین سمت گیری تعقیب می‌گردد.

در زمینه بررسی زندگانی معصومان(ع) نیز، تحول در نگرش را لازم می‌دانست. رواج اندیشه‌های را که به نقش سلبی ائمه، تاکید داشت، ناروا می‌شمرد و آن را تحریف حقیقت وانحراف در مسیراست می‌انگاشت. دراین موضوع می‌فرمود:

اگر بیائیم از زندگانی پیشوایان، چنین تحلیلی بکنیم که نقش ائمه در مقابله با حکومته، فقط جنبه مبارزه منفی را داشته است علاوه براینکه تفکری اشتباه و تحلیلی نادرست است، در زمینه عملی، برای پیروان خطری بزرگ ببار خواهد آورد، چه، با چنین تحلیلی از جهت گیری پیشوایان، برای امت این نتیجه حاصل می‌شود که هیچگونه وظیفه اجتماعی ندارند و هرگونه امیدی که روزی حکومت را بدست گیرند، از دیدگاه ملت محو می‌شود و لذا احساس کرده ایم که بر ما واجب است تا این خطای فکری امت اسلامی را بزدائیم.[22]

ایشان، براین اعتقاد بودند که دریافت سیراثباتی ائمه، جز به درک حقیقت رسالت عام امامان، نامیسراست. شهید صدر، مشکله تفسیر آیات مکتوب حق را دراین مقام نیز می‌دید. همانگونه که رویت منقطع کتاب الهی، در ره گشائی حیات ناموفقند، آیات ناطق خداوندی نیز باید در راستای یک خط مستقیم، نظاره گردند. نگاه انفرادی به زندگی یک امام، این تلقی را می‌آفریند که نوع برخورده، متفاوت بوده‌اند و سیاستها گوناگون. اما آنگاه که سیر واحد رویت شد، حرکات سیاسی ائمه(ع) جزر و مد یک رود خروشان، محسوب می‌گردند و در نتیجه شبهه تناقص پدید نمی‌آید.

ایشان می‌فرمود:

(امامان شیعه را به شکل یک کلی مربوط به هم ملاحظه و درباره آن تحقیق و بررسی می‌کنیم)[23]

شهید صدر، این نوع تلقی را با نوع باور صحیح ازامامت، مقرون می‌داند و می‌گوید:

(نفس عقیده به امامت ایشان، چنین نقش و حرکتی را ایجاب می‌کند، چه، امامت، ماهیت واحدی است که در همه ایشان، به طور متساوی، تحقق یافته و مسوولیتها و شروط آن، یکی است).[24]

در شیوه آموزش و تدریس و تحصیل متون آموزشی در حوزه، شهیدصدر به تحول و تکامل می‌اندیشید. این نکته، بویژه در (علم اصول)، محسوستر می‌نمود. استاد شهید، با امعان واشراف بر آن علم، در متون درسی علم اصول، نیازی به تحول و تغییر می‌دید. در مقدمه‌ای که بر سلسله دراسات فی علم الاصول نگاشت، ازاین حاجت، به تفصیل، سخن گفت. ایشان ضمن سپاس بی‌کران از منزلت و تلاش مولفان کتب درسی علم اصول، از علل احتیاج به این تکامل، بحثی مبسوط به میان آورده‌اند و دراین میان نکته ذیل را در میان آن علل، بر شمرده‌اند.

(کتب چهارگانه درسی در علم اصول معالم، قوانین، رسائل و کفایه آن که حدود بیش از پنجاه سال به منزله کتابهای درسی قرار گرفته‌اند، اما مولفان آن کتب، با این جهت گیری، آن ننوشته‌اند… و بین آن کتاب که به عنوان کتاب درسی و آموزشی نگاشته می‌شود، با آن تالیف که به قصدابراز آراء و عقائد مولف، نوشته می‌گردد، تفاوتی بسیاراست)[25]

درادامه نوشتار، استاد شهید، از تفاوتهای بسیار که بین دو شیوه سبک نگارش است، سخن می‌گویند  (واین مقام، فرصت نقل و تفصیل پرداخت به آن، نیست). علت فوق، تقریبا نکته‌ای همگانی در کتب آموزشی حوزه است و طالبان تکامل شیوه آموزشی در حوزه، بایدازاین نکته غافل نشوند.

شهید صدر، در حوزه مسائل فقهی نیز معتقد بود که در عرضه آن برای مقلدان، باید به تحول و تغییری اندیشید و با این اندیشه، به نگارش  (الفتاوی الواضحه) پرداخت. در پیشگفتاراین کتاب (که با شهادت ایشان، خبر جلداول آن انتشار یافت)، لزوم تکامل در رسائل عملی مجتهدان، تاکید گردیده است.

فصلی را با این عنوان، بازگشوده‌اند: (الرساله العملیه، اهمیتها و تطویرها) و دراین بخش، ملاحظاتی را پیرامون رساله‌های عملیه موجود، بیان داشته‌اند واز آنجمله فرموده‌اند:

نکته اول: این رساله‌ها غالبا از شیوه فقهی تقسیم فصول و ابواب، تبعیت کرده‌اند (سپس استاد شهید، هفت نتیجه را دراین نوع سمت گیری، بیان می‌دارند که در دیگاه ایشان، ضعف و نقض روش محسوب می‌گردند).

نکته دوم: رساله‌های علمیه ما در تحول تاریخی پدید آمده، کافی و رسا نیستند، زیرا شیوه گفتار و نوشتار (لغت) و موصوفات زندگی، تحول یافته‌اند.[26]

ایشان، به اشاره وایجاز، ازاین حقیقت سخن می‌گویند که زبان نوشتار در زمانهای گوناگون، تحول و تطور می‌یابند و شیوه تالیف، باید به گونه‌ای باشد که مخاطبان آن، در فهم نوشته، در ابهام نمانند. اگر در قدیم، مصطلاحات فقهی برای مخاطبان رسائل عملیه، آشنا بود و با بکار بردن الفاظ فنی فقهی، ابهام‌آفرین نبود، اما اینک، با گسترش آموزش عمومی، رساله‌های عملیه، مخاطبانی را یافته‌اند که با این مصطلحات، نا آشنایند واینان، جماعتی اندک نیستند، ازاین رو، باید سبک مورد پسند زمانه را در شیوه انتقال فروع فقهی به عامه مردم، برگزید و در شیوه کهن، تغییری آفرید، تا به این مذاق عام در سبک و نگارش، سازگار باشد.

نکته دیگر آن که این رساله‌ها به وقایع متحول و متجدد زمانه، توجهی اندک مبذول داشته‌اند. ایشان در تبیین این نقیصه، فرموده‌اند:

وقائع رو به رشد و متجدد، به گونه‌ای مداوم، پاسخ شرعی را می‌طلبند. رساله‌های عملیه، در گذشته، احکام مسائل مورد احتیاج زمانه خود را در بر می‌گرفت. امروز نیزاین نیاز موجوداست تا حرکت تاریخی خویش را آغاز سازد و مسائل مختلف که در زندگی انسانی، پدید آمده‌اند، فرا گیرد. احکام شرعی، با آنکه ثابتند، اما شرائط گوناگون در تطبیق آن، تغییراتی را می‌آفرینند، ازاین رو، رساله عملیه که با این تحولات، مواجه است، باید با دیده بصیرت، تغییرات را در تشخیص حکم شرعی بنگرد.[27]

ازاین گونه اندیشه‌های تحول ز، در کلمات نوشتاراستاد شهید بسیارند. در آنچه او نگاشت و گفت، دغدغه نوآوری نمایان است. او به تطبیق موفق دین، با حفظ روح و پیام آن، می‌اندیشید وازاین رو، وظیفه خود می‌دانست که روزنه‌های توفیق را بگشاید. آن که بهره‌ای کوتاه از حیات یافت، اما با گشودن این طرق، حیاتی جاویدان یافت. وی به محصلان علوم دین، نشان داد که سنت گرائی به معنای انجماد بر قالبها نیست و نورآوری در مسائل نباید به بهای هتک حرمت قدیسان و عالمان دین، به انجام رسدهر آن ازابتکار و تحولی سخن گفت و آن را لازم شمرد، تلاش پیشینیان علمی خویش را ستود وارج آنان را بی‌حساب دانست و چنین است که حرمت سلف صلح را با مکنت از نقد آراء آنان، قرین ساخت واین راه، توفیق یافت واین شیوه مرضیه را درس به یادگار نهاد.

سنت اجتهاد

استاد شهید، از تبار مجتهدان بود واز آن کسان، که منزلت اجتهاد را بی‌کران دانست و باور داشت که جز به (اجتهاد) تشیع پایدار نمی‌ماند. اواین مقام را تلاش در فهم دین شمرد و پیام دین را چون کتاب تکوین، اقیانوسی بی‌ساحل دانست که غواصان، از یافتن در شاهوار و مروارید غلطان، مایوس نخواهند بود وازاین رو، آیندگان همواره بر حاصل گنج گذشتگان خواهند افزود. در نوشته‌ای ازاین واقعیت، چنین سخن گفت:

از آنجا که منابع شریعت – تا به امروز – محفوظند… طبیعی می‌نماید که حرکت اجتهاد، استمرار بیابد و همانند تخصص علمی در دریافت این مصادر واستخراج حکم شرعی، ادامه پیدا کند و مجتهدانی، خبره، پرورش یابند… و دراین مسیر، مجتهدان متاخر، اندیشه‌ای ژرفتراز مجتهدان گذشته خواهند داشت. این استمرار متکامل، از علل روانشمردن تقلیداز یک مجتهد، در درازای یک قرون و یا چند قرن است. و براین اساس، ارتباط مقلد با مجتهد، رابطه‌ای زنده و مستمر خواهد بود.[28]

این درک ژرف، او را به اندیشه پیرامون مسوولیت اجتهاد می‌کشاند و به وی، دیدی تاریخی می‌داد تا فضائل و نقائص متد و حوزه اجتهاد را بیابد. ایشان، از مهمترین مسائل، جد شدن اجتهاد را مسائل اجتماعی می‌دانست و تک بعدی شدن را با خسارات همراه می‌یافت:

(فراموش شدن نیمی از هدف واکتفا کردن به صحنه فردی برای تطبیق با نظریه اسلام درباره زندگی عوارضی داشته از جمله یک سونگری فقه از همین جا سرچشمه می‌گیرد. می‌بینیم اجتهاد به صورتی مستمر، بنا را بر این نهاده است که در جنبه‌های مسائل فقهی، بیشتر کوشش خود را در صحنه تطبیق فردی و منطق کردن زندگی فرد با نظریه اسلام، به کار ببرد و در صحنه تطبیق اجتماع با نظریه اسلام، کوشش ننموده و موضوعاتی را که در زمینه این امر را آماده می‌سازد، رها نماید).[29]

شهید صدر، معتقدند که این انفعال، به حوزه (جهان بینی فقیه) نیز سرایت می‌یافت و به مرور، فقیهانی را پرورش می‌داد که در حوزه قانون، تک نگارانه بنگرند واز دریچه نظامات فردی، قوانین را بیابند و اعلان دارند. ایشان می‌فرمود:

این موضوع گیری ذهن فقیه، نه تنها به یک سونگری فقیه از جنبه عینی می‌انجامد، بلکه به تدریج نظر فقیه را درباره خود قانون نیز به فردگرائی می‌کشاند، زیرا چون جنبه فردی  (از تطبیق زندگی بر نظریه اسلام) بر ذهن فقیه رسوخ دارد و عادت کرده که فرد و دشواریهای او را در نظر بگیرد، این خاستگاه وی، بر نظریه‌ای که از خود قانون دارد نیزاثر می‌گذاردو در نتیجه، رنگ فردی می‌گیرد و قانون و شریعت را در صحنه جولانگاه فرد می‌نگرد.[30]

استاد شهید، اشاراتی به اجمال وایجاز به عوارض این گونه تلقیات دارند. مسلما نگاه به نیم رخ دین، تصویری تمام و کامل را ببار نخواهد آورد. بینش فردگرایانه ما در نگرش به تاریخ، جامعه و… آثاری را می‌آفریند و حوزه فقه نیز، غیر متاثراز آن نمی‌ماند. استاد شهید، نمونه هائی را عرضه می‌دارند واز آن جمله، آنچه به نام (حسن احتیاط) در مباحث اصول شهرت یافته است. ایشان معتقدند که مسائل فردی را می‌توان براین مبنا نهاد، اما زندگی اجتماعی را بر پایه  (احتیاط) نمی‌توان استوار ساخت.

(روحی را که دراین فرضیه نفته است بنگرید تا بدانید چگونه دیدگاه فردگرائی درباره شریعت و قانون، بر صاحبان آن تسلط یافته، زیرا شریعت و قانون وقتی می‌تواند دستور به این گونه احتیاط کاریها بدهد که قانون و شریعت را برای فرد صادر کرده باشد و بس. ولی اگر بخواهد برای جامعه، قانون گذاری کند و برای زندگی اجتماع، برنامه بریزد، چنین روشی را نمی‌تواند در پیش بگیرد، زیرا این فرد یا آن یکی می‌توان همه برنامه‌های خود را براساس احتیاط به انجام رسانند ولی واحد مجموع و مرکبی که جامعه باشد، نمی‌تواند زندگی و روابط اجتماعی و اقتصادی و بازرگانی و سیاسی خود را بر پایه احتیاط بنهد).[31]

شهید صدر، عوارض دیگری را نیز در بینش فردگرایانه مشاهده می‌کرد و حوزه فقه را از آن متاثر می‌دید. از آن جمله، آنان که مسائلی جون زکات، قصاص، جهاد و… را از مصادیق (ضرر) شمرده‌اند و پس از آن، در جستجوی آن برآمده‌اند که بین این احکام و قاعده (نفی ضرر) (لاضر و لاضرار فی الاسلام)، به نفی تناقض و تعارض بپردازند. شهید صدر می‌فرمود:

(این اعتراض، بر بنیاد آن است که ما با نظریه فردگرایانه به برنامه قانون گذاری، بنگریم زیرا این نظریه است که به ما اجازه می‌دهداین احکام را زیان آور بشماریم ولی در قانون و شریعتی که فرد را جزئی از جامعه می‌انگارد و مصالح وی را با آن پیوند می‌دهد، این احکام را نمی‌توان زیان بخش شمرد، بلکه در آنجا نبودن قانونی درباره لزوم تاوان و مالیات و غیره است که زیان بخش است).[32]

استاد شهید، ابعاد دیگر خواندنی و آموزنده را نیز بر می‌شمارند. از آن جمله، سعی این نوع بینش در حل کردن مشکل فرد مسلمان، با تبرئه واقعیت خارجی (مانند سعی در حل مشکل ربا برای فرد مسلمان، بدون توجه به مضرات ربا برای کل جامعه اسلامی) و یا برخورد با نصوص شریعت، از زاویه فردی. به عنوان نمونه، مسائلی را که در ارتباط با پیامبر وائمه(ع) نقل می‌شود، منصب حکومتی آنان به فراموشی سپرده می‌شود و آن را به صورت حکم خاص در موردی مخصوص تفسیر می‌شود و…

مسلما آنچه استاد شهید بیان داشته‌اند، پاره‌ای از عوارض غفلت، در بنیان اجتماعی دیانت است و ایشان، قصداستقراء و تفحص تمامی موارد را نداشته‌اند. این هشدار، نشان می‌دهد که چگونه اجتهاد، در معرض جهان بینی‌های متفاوت، نتائج گوناگون را پدید می‌آوردو آنان که گمان دارند که حوزه بررسی احکام شرعی، مصون از آموزه‌های پیشین است، راهی صواب را نمی‌پویند. داده‌های دینی واجتماعی، ناخودآگاه، در نوع برداشت و حوزه تحقیق، اثر می‌گذارند. و سخن شهیدصدر، به این معناست که علاوه براجتهاد در فروع، تحقیق و بازنگری دراصول و مبانی نیز ضروری است واین اجتهاد نو قادراست که به تکامل فهم دین یاری رساند. استاد شهید، معترفند که فقاهت شیعی، از ژرفنائی ویژه، بهره منداست، اما معتقدند:

(وقتی هدف محرکه اجتهاد، ابعاد حقیقی خود را بازیابد و هر دو جولانگاه تطبیق (فردی واجتماعی) را در بر گیرد، آثار یک سونگری و یک روی سکه دین را نیز که در گذشته‌ها بود، به تدریج خواهد زدود و محتوای حرکت، به کیفیتی در می‌آید که هم با وسعت دامنه هدف سازگار باشد و هم با مقتضیات خط جهادی، که حرکت اجتهاد بر آن انجام می‌پذیرد، یک سونگری از میان خواهد رفت وامتداد عمودی که بیان کننده پایگاهی والا از وقتی است که اندیشه علمی بدان رسیده، در مسیر خود، به امتدادافقی مبدل می‌شود و تا همه عرصه‌های زندگی را در بر بگیرد).[33]

بدینگونه، باید حرمت اجتهاد را با تکامل آن، معارض نیافت. بی‌کران دیانت، زمینه‌های فراوان را برای تحقیقات نو باز گذارده‌اند و سزا نیست که از دریای رحمت، محروم ماند و به بهانه احترام گذشتگان، از شیوه مرسوم آنان، که نقد و بحث بود، غفلت داشت و یا آن را در حد تحشیه‌ای مختصر و تبصره‌ای کوتاه، محصور کرد. و صدالبته که این کار، بر دوش آنان است که از مایه علمی، بهره مندند و جهل خویش را پایه شهامت در میدان رای نمی‌سازند، کسانی چون شهید صدر، و آنان که راه آن بزرگ را جستجو دارند.

مرجعیت دینی

استاد شهید، خط مرجعیت دینی را دراستمرار رسالت وامامت می‌یافت. وی، اساس این تئوری را پایه ریزی کرد که حیات اجتماعی بر دو مبناست:

١. خط خلافت.

٢. استمرار شهادت وگواهی.[34]

ایشان، این تئوری را به گونه‌ای مشروح تبیین کرد. در باورایشان، مقام خلافت الهی، به انسان، واگذار شداما در کنار آن،  (خط گواهی) را نیز قرار داد تا خلیفه الهی  (انسان)، ازانحراف مصون بماند. استمرار خط شهادت، بر عهده پیامبران وامامان و عالمان قرار داده شد. ایشان به استناد آیه مائده، می‌فرمود:

خداوند، این گواهان را به سه دسته تقسیم کرده، می‌فرماید: ما تورات را که مایه نور و هدایت است، فرستادیم تا پیامبران بنی اسرائیل و ربانیان واحباری که نگهبانان کتاب خدایند، بر طبق آن حکومت کنند و براساس آن گواهان مردم باشند…

ازاینجا می‌توان استفاده کرد که گواهی در قرآن، بر عهده چه کسانی است:

١. پیامبران.

٢. امامان و اوصیاء پیامبران، که در حقیقت، گسترش پیامبری و در خط نبوتند.

٣. مقام مرجعیت دینی که در حقیقت، امتداد پیشرفته خط پیامبر وامام درامر شهادت و گواهی است.[35]

شهید صدر، با پیوند دادن مسوولیت مرجعیت به منصب نبوت وامامت، مسوولیتهای ویژه‌ای برای آن مقام، می‌شناخت. ایشان، این جایگاه را در حدود مبلغ احکام، محصور نمی‌یافت. بلکه معتقد بود که بایستی در عصر غیبت،  (خط شهادت و گواهی برامت) را نگاهبان باشد، ازاین رو، وظائف ذیل را بر عهده مرجعیت دینی می‌دانست:

(می توان اهداف مرجعیت صالح رالله در پنج نکته خلاصه کرد:

١. نشراحکام اسلام در وسیع ترین شکل ممکن – در میان مسلمانان پرورش دینی آنان، به گونه‌ای احکام اسلامی، دراعمال آنان رویت شود.

٢. برگزیدن شیوه‌ای که مفاهیم گسترده دینی را در باورامت اسلامی، جای دهد. از آن جمله، تبلیغ این نکته که اسلام، نظام، جامع است و تمامی جوانب حیات را فرا می‌گیرد و…

٣. برآوردن نیازهای فکری اسلامی در راه عمل. این کار، نیازمند آن است که مباحثی گسترده، پیرامون بخشهای مختلف زندگی (مسائل اقتصادی، اجتماعی و…)انجام یابد و گفت و شنودی مقارنه ای، بین اسلام و سائر مذاهب اجتماعی، پدید آید و فقه اسلامی، توسعه‌ای بیابد تا تمامی زمینه‌های زندگی را در بر بگیرد، و بالا آوردن حوزه، به سطحی که تمام این اهداف سترگ را متحمل گردد.

۴. رهبری تلاشهای اسلامی و نظارت بر آنچه تلاش ورزان مسلمان، دراین سوی و آن سوی جهان اسلام، انجام می‌دهند و تایید شیوه‌های حق آنان و تصحیح خطاهائی که مرتکب می‌شوند و…

۵. ایجاد مراکز جهانی – که شخص مرجع، تا افراد سطوح پایین عالمان دین، شرکت داشته باشند این مرکز، در جستجوی مصالح است واطلاع واهتمام به حوادث جاری در بین مردم داشته باشد و در حفاظت از مصالح، تلاش کند).[36]

این حوزه گسترده مسوولیت مرجعیت دینی، بدون تکامل در دستگاه پدید آورنده وادامه آن نامیسر می‌نماید واین حقیقتی است که شهید صدر به تفصیل از آن سخن گفته‌اند و مطالبی را بعنوان پیشنهاد در راه پیدایش این مرجعیت صالح و رشید، بیان فرموده‌اند. آنچه به استاد شهید، میدان این گونه آراء آزاد را می‌داد. علاوه بر درایت و تیزبینی شخصی، نگرشی تاریخی به مسائل بود. آنان که جهان، جامعه و نهادهای اجتماعی و دینی، را در قاب موجود آن می‌بینند واز پیشینه آن غافلند، به سرعت این باور در آن جای می‌گیرد که شیوه‌های موجود، وحی منزلند و تغییر و تکامل در آن، ناصواب.

در زمینه نهاد مرجعیت نیز، مساله به این گونه می‌نماید. بسیار کسان چون تنها با شیوه‌های متعارف و موجود آشنایند واز گذشته این نهاد، بی‌خبرند، گمان آن را دارند که طرح مسائلی که به قصداصلاح در این نهاد، انجام خواهد یافت، موجب خلل درارکان این نهاد مقدس خواهد شد. اما کسانی چون شهید صدر، دریافته‌اند که این نهاد، در عصر غیبت، تطورات و تحولاتی را به اقتصادی شرائط اعصار، داشته است. استاد شهید، لا اقل چهار دوره تاریخی برای نهاد مرجعیت برمی شمرند:

(مرحله اول: ارتباطات فردی بین مردم و مجتهدان.

مشکله ایپدید می‌آمد و حل آن، از دانشوری خواسته می‌شد واو پاسخ می‌داد. این دوره از زمان اصحاب ائمه(ع) تا زمان علامه حلی رواج داشت.

مرحله دوم: ایجاد نهاد مرجعیت

این دوره از زمان شهیداول پدید آمد. ایشان، علماء وکلائی را به نقاط مختلف می‌فرستاد که واسطه اتصال مردم وایشان، بودند… در لبنان و سوریه، وکلائی را قرارداد که زکات و خمس جمع کنند و با این حرکت، قدرت متمرکز و پیوسته دینی را برای شیعه در تاریخ علماء پدید آورد. این مساله، از مهمترین علل شهادت آن بزرگ بود.

مرحله سوم: تمرکز مرجعیت.

این دوره، بدست مرحوم کاشف الغطاء و معاصرین ایشان، بوجود آمد. مرجعیت در دوره دوم، گر چه یک نهاد شد، اما هنوز به صورت متمرکز در دنیا در نیامد تا مجموعه جهان شیعه را در برگیرد. در زمان کاشف الغطاء، ازاربتاطات عراق وایران، وسیعتر شد وامکان تمرکز مرجعیت پدید آمد. پیدایش مرجعیت متمرکز، بسادگی انجام نیافت، بلکه همراه با قربانی‌های فراوانی و تلاشهای سترگ بود…

مرحله چهارم: رهبری امت

دراین دوره، علاوه بر تمرکز، رهبری امت در برخوردهای خارجی و داخلیرا بر عهده گرفت. این دوره از ۵٠ تا ۶٠ سال قبل آغاز می‌شود که مرجعیت شیعی، رهبری مبارزات ضداستعماری را برعهده گرفت).[37]

این بینش تاریخی، به آن معناست که نهاد مرجعیت، تکامل پذیر بوده است وازاین پس نیز، این راه میسر می‌نماید و نباید سیره جاریه و سنت ماضیه مادست و پاگیر شوند و راه را بربندند.

استاد شهید، در راه تکامل نهاد مرجعیت، آرائی را ابراز داشت. البته، بیشترین آن، در شرائطی ارائه گردیده‌اند که ایشان، نهاد مرجعیت را در راس حاکمیت نمی‌دید و بعنوان قوه ناظر – و یا دوراز حاکمیت – به آن می‌نگریست، ازاین رو، پیشنهادها و آراء آن بزرگ، مسلم، آخرین آراء نخواهند بود. اما مسلم، نقل واشاره به آن اندیشه‌ها بی‌سود نیست. با این تلقی، ما به پاره‌ای ازافکاراستاد شهید، دراین زمینه، اشاره می‌گردد:

(١. پیدایش و رشد مرجعیت صالح، نیازمند به تحول و تغییر در (حوزه) است، تا با مرجعیت صالح، همکاری و همیاری کند و درافکار وانظار مرجع، وی را یاری رساند. اگراین شرائط، پدید نیاید، از مرجع صالح، کاری ساخته نیست. تحقق نیافتن این شرط، پیشین، گروهی از علماء صالح را – با آن که از صلاحیت ذاتی بهره مند بودند اما در هنگام در اختیار داشتن مرجعیت، از توان افکنده و آنان را عاجز ساخته است.

 

٢. ضرورت تشکیل گروههائی که دستگاه اجرائی نهاد مرجعیت را تشکیل دهند. این بخشه، عبارتنداز:

الف: گروه یا گروههای تغییر وضعیت درسی حوزه.

این گروه، موظف است که دروس ما قبل (خارج) را تنظیم کند و بر درسهای خارج، اشراف داشته باشد. مواد درسی را تنظیم کند و کتب درسی را مشخص سازد تا برنامه آموزشی حوزه را به سطحی برساند که بتواند نهاد مرجعیت را در تحقق اهداف، یاری رساند.

ب: گروه انتشارات و تحقیقات علمی.

این بخش موظف است که حوزه‌های تحقیق را در مابحث مختلف ایجاد کند و برادامه حرکت آن گروهه، نظارت داشته باشد. بر مولدات علمی حوزه‌ها ناظر باشد و آن را تقویت کند. اندیشه‌های جهانی را که به مسائل اسلامی ارتباط می‌یابد، پیگیری نماید و زمینه انتشار چیزی چون مجله وامثال آن را فراهم آورد. در جذب عناصر محقق و لایق به حوزه بکوشد واگر در خارج از حوزه بکار مشغولند، زمینه‌های همکاری را با آنان فراهم آورد.

ج: گروه یا گروه هائی که ازاوضاع عالمان مناطق اطلاع داشته باشند.

این بخش نام عالمان مناطق را ضبط کنند و محل زیست و نوع وکالت و شیوه رفتار و برخورد آنان را تفحص کنند. از نقائص، احتیاجات و اوقات فراغت آنان، اطلاع حاصل کنند و گزارشی اجمالی را به گونه‌ای مرتب – و به هنگام مطالبه مرجع – به او تسلیم کنند.

د: گروه ارتباطات:

این بخش موظف است که مرجع را با مناطقی که هنوز با مرکز نهاد مرجعیت ارتباط منظم ندارند، مرتبط کند. آمار مناطق مختلف را داشته باشد و درامکانات شیوه ارتباط با آن مناطق، بیندیشند. این بخش موظف است که زمینه مسافرتهائی را در سطح نماینده مرجع، یا غیر آن با مناطق، بوجود آورد. همچنین بر عهده این بخش است که زمینه‌های ارتباط نهاد مرجعیت را با عالمان مختلف جهان اسلام، فراهم سازد، ارتباط انتشاراتی برقرار نماید واز فرصتهائی مناسب چون ایام حج، بهره برداری کند.

هـ: گروه نظارت بر جنبش اسلامی.

این بخش موظف است که تلاشهای موجود در جهان اسلام را بشناسد بذل نصحیت به آنان کند و در موقع احتیاج، آنان را یاری رساند.

و: گروه مالی.

این بخش، ثبت و ضبط اموال را بر عهده دارد. وکلای مالی را در مناطق می‌آفریند و کوشش می‌کند که اموال بیت امال را رشد دهد. همچنین، اعطای مخارج لازم را که در دستگاه مرجعیت نیازاست، به انجام می‌رساند).[38]

استاد شهید، معترفند که پیدایش دستگاه مرجعیت، با این گسترش و وسعت، نیازمند به گذشت زمان است، اما ممارست واستمرار، به استعدادها میدان می‌دهند که در صحنه عمل، خود را نشان دهند، ازاین رو، نباید وسعت کاراز شروع باز دارد. آراءاصلاحی شهید صدر، در زمینه نهاد مرجعیت، ازاین مختصر، افزون است. اگر چه ایشان نیزاز کناری بسیاری از مسائل، به اشارت گذاشته‌اند، اما نقل و بررسی افکار آن استاد شهید، در خور نوشته‌ای مستقل و مفصل است وامید آن می‌رود که توفیق یابیم در موقعیتی دیگر، این آراء را به تفصیل باز گوییم. نوشتن این مختصر، برای آن بود که روا نمی‌نموداز کنار آن به غفلت گذشت و در زندگانی فکری استاد شهید، از آن سخنی بمیان نیاورد. در زندگانی پنجاه ساله شهید صدر، مرجعیت و قدرت آن، واژه‌های آشنا بودند و وی در تاریخ و زندگی خویش، از آن قدرت و قداست، آثاری اندک ندیده بود، ازاین رو، در تلاطم ن بود که این تیغ بران تر سازد و حصارافراشته این نهاد را به ملکوت رساند تا شیاطین، امید رخنه به اندون امت را از دل دور سازند. مسلما توجه به آراء کسانی چون شهید صدر، در رشد و تکامل این نهاد، بی‌تاثیر نیست، والبته شرایط جدید پس از حیات ایشان، مسائلی دیگر را نیز آفریده‌اند. مجموعه این آراء واحوال را باید نگریست و به تغییرات لازم، دست یازید.

بینش حکومت

استاد شهید،  (دولت) را پدیده اصیل می‌شمرد و معتقد بود که این نهاد را انبیا و پیام‌های آسمانی، ایجاد کرده‌اند.[39] این تلقی، موجب می‌شد که خط مرجعیت را نیزاقامه حکومت، بیاید. در شرائطی که در (مرجعیت رشیده) بیان داشت، فرمود:

(… خط اندیشه فکری مرجع از تالیفات وابحاث او روشن باشد که در جهت ایمان به ضرورت دولت اسلامی و حمایت از آن است).[40]

این سخن، بدان معنی است که مرجعیتی قادراست ناظراعمال باشد که وظیفه خود را استمرار تلاش انبیاء بداند و در راس آن، تشکیل حکومت را باور داشته باشد.

شهید صدر، اعتقاد داشت که دوری فرد مسلمان، از دولت شرعی، ایجاد شخصیت مزدوج و ناهمگون می‌کند. حضور در نظام جاهلی و غیر متشرع، فرد را به دوگانگی روحی منتهی می‌نماید واین عارضه راپی دارد که فرد مسلمان، همواره در تعارض بین تکالیف خویش – به عنوان یک فرد مسلمان – با شیوه حاکم بر جامعه، بسر برد واین تعارض، بی‌عوارض نخواهد بود. استاد شهید، اشاراتی به این لوازم دارند و در پر تو آن، به اخذاین نتیجه بر آمده‌اند که در راه تحصیل شخصیت وجدانی در فرد مسلمان، باید به اقامه حکومت شرعی و دینی اندیشید.[41]

ایشان به گونه‌ای مداوم، در پایه ریزی اندیشه حکومت اسلامی، برآمدند. یکی از شاگردان ایشان، نقل کرده‌اند:

(بخاطر دارم که شهید صدر، جزوه‌ای خطی را دراثابت مشروعیت حکومت اسلامی، دراختیار من نهاد و من این رساله را دراختیار جمعی از مجتهدان معروف، قرار دادم تا این اندیشه، تثبیت گردد بیابد).[42]

در بسیاری از آثاراستاد شهید، بینش حکومتی در دین، نمایان است. از آن جمله، می‌توان به سه مورد ذیل، اشارت داشت:

١. در هر زمینه‌ای که اجتهادات مختلف مشروع وجوددارد، حکومت شرعی، اختیار آن را دارد که یکی را از آن میان، برگزیند. حکومت، می‌تواند براساس مصالح اجتماعی، مبنای یقنین واجراء را یکی از آن اجتهادات قرار دهد.[43]

آشنایان به معضلات تقنینی حکومت، از حوزه وسیع کاربردی این نظر آگاهند. دراین مقام، سخن تایید و تثبیت نظریه فوق نیست، اما ابراز آن از سوی مجتهدی مسلم و صاحبنظر، این تامل را روا می‌شمرد که آیا دست حکومت، بازتراز آن نیست که پاره‌ای گمان آن را دارند؟ گروهی را گمان آن است که حکومت شرعی، در حدوداجرای بی‌و قید و شرط رای مجتهد خاص، محصوراست. اما شهید صدر، این تحدید را قائل نیست و باور آن را دارد که منطقه حکومت، آن وسعت را دارد که در گزینش آراء مجتهدان، دخالت ورزد و براساس مصالح، یکی را برگزیند.

٢. حکومت شرعی، می‌تواند در مواردی که موضع قاطع وجود ندارد (وجوب یا حرمت) وضع قانون کند واختیارات مردم را محدود سازد. شهید صدر، این حوزه دخالت حکومت را (منطقه فراغ) می‌نامد.[44]

این سخن شهید صدر، گاهی در گسترش ابزاراجرائی حکومت دینی بشمار می‌رود. طبق این رای، حکومت، حق دارد که مباحات و مستحبات و مکروهات را ممنوع و یا لازم گرداند.

استاد شهید، منطقه واجبات و محرمات را در حوزه دخالت حکومت، ندانسته‌اند و دراین بخش، حضرت امام حوزه‌ای وسیعتر را برگزیده‌اند و واجبات و محرمات را نیز دراختیار حکومت دینی، قرار داده‌اند که در فرض مصلحت اجتماعی، واجبی منع گردد و یا حرام، انجام یابد.

٣. حاکم شرعی، در حوزه قوانین متغیر شرعی، حق دخالت و نظر را دارد.[45] دراین محدوده می‌تواند قانونی را متوقف و جعل قانون جدید کند.

پیکار و جهاد

استاد شهید، اجتهاد و (جهاد) را معارض ندید، ازاین رو، از آنان نشد که اقبال عموم او را به قعود وادارد و ره خون و شهادت را به بهانه رسالت ماندن بی‌یاور بگذارند. او بدرستی ره عذر و توجیه را می‌شناخت و دیگران را نیزاز آن برحذر می‌کرد. می‌فرمود:

(با بررسی این عذرهائی که قرآن پرده از روی آنها برداشته و بنیادش را نشان داده است، احساس می‌کنیم بهانه‌های آن روز، درست همین بهانه‌های رائج امروزاست. این عذرتراشی‌ها در حقیقت و محتوای روحانی اش، هیچگونه تفاوتی با هم ندارند. در عمق همه بهانه‌ها یک نوع خودخواهی و خودپسندی، نهفته است و دعوت به حرکت انقلابی امروز م، عینا همان مشکلات و سختی‌های زمان پیامبر(ص) را دارد).[46]

شهید صدر، می‌دانست که این بهانه‌ها در منافع شخصی جای دارند. دغدغه خویشتن، به فرازاز تلاش می‌کشاند و عذر یاس از جهاد را تئوری دار می‌سازد. ازاین رو سرمایه جهاد را نفی علائق نفسانی می‌شمرد. معتقد بود:

(در نقاط برجسته شیوه اخلاقی زندگی م، رعایت مصلحت شخصی، نهفته است، به جای آنکه روح آمادگی برای قربانی شدن، موجود باشد. ما امروز نیاز شدید به اخلاق قربانی شدن داریم)…[47]

او خود، در راس طلایه داران (خط تضحیه) بود و همت تام داشت که این شیوه را ترویج کند. در تحلیل اوضاع موجود، می‌گفت:

(امت دراین زمان، در گیرند به آنچه مردم در زمان امام حسین(ع) مبتلا بودند و آن مرض (فقدان اراده) است. مردم، حزب بعث و حکام عراق را می‌شناسند و در فسق و طغیان و کفر و ستم آنان تردید ندارند، ولی از قدرت اراده‌ای خالی هستند که در راه خدا جهاد کنند واین گروه کافر را از منصب حکومت ساقط کنند و کابوس این ستم را از خود برانند).[48]

با این تلقی، شهید صدر، اوضاع زمانه را می‌نگریست. جامعه خویش را نیازمند به تزریق اراده می‌دانست و آن را اکسیر حیات بخش جوامع مختضر می‌شمرد، ازاین رواعتقاد داشت:

(بر ما ضروری است که این مرض را معالجه کنیم، تا (اراده) در عروق این ملت مرده، بجوشد. شیوه آن، همان راهی است که امام حسین(ع) در زمان فقدان امت خودازاراده، انجام داد. آن راه، فدا کردن (قربانی بزرگ) بود).[49]

استاد شهید، کوی به کوی، به دنبال این اندیشه برآمد که با زمینه سازی یک (شهادت کبری)، زندگی را به امت خویش، بازگرداند. در سالیان حیات، به شیوه‌های مختلف، از حرکت اجتماعی مبتنی بر (شهادت) حمایت کرد. حتی به این اندیشه برآمد که در فرض وجود شرائطی، با گروهی از یاران خویش، مسلحانه در صحن حضرت امیر(ع) گرد آیند و ندای شورش را بر آورند.[50] گر چه می‌دانست که این حرکت، از لحاظ مادی و عاقبت آن ابتر می‌ماند و جز (شهادت)، پایانی ندارد، اما امیدوار بود که آینده امت را تامین کند و بازماندگان خط فکری او، به تلاش برخیزند و ره او را به پایان برند. و همانگونه که خون حسین(ع)، دولت بنی امیه را بر باد داد، شهادت او نیز حاکمیت اعقاب آن جائران را نیز به پایان برد.

شهید صدر، می‌گفت: که من عاشق شهادتم و تصمیم بر آن گرفته ام. امت به خون من نیازمنداست و جو آن، بیدارش نمی‌کند. و با این دیدگاه، خط جهاد را نه به قصد قبضه قدرت، بلکه به مقصد مقام شهادت، تعقیب می‌کرد. [51]

تمامی این شیفتگی را در زمانی نشان می‌داد که به ظاهر دراوج مکنت و علقه قلبی مردم بود. اما او مرد دین بشمار می‌آمد و علاقه دینی امت را رهزن دین خود نمی‌ساخت. ازاین رو، حبس و زجر و شهادت را به جان پذیرا شد. روزها و ماهها در خانه خود محصور بود، اما سر بر آستان قدرتهای قاهر نسایید. در حالیکه خودیها نیز، او را وانهاده بودند! در نجف (صدر) واگذاشته ماند[52] و حزب بعث، جرات جنایت را یافت. احساس آن را داشت که به شهادت استاد، قطب رهبری جامعه مبارز عراق را نشانه می‌رود، ازاین رو، دغدغه آن را نیزاحساس می‌کرد که مباداز ناحیه رهبری سنتی مذهبی، تهدید گردد. اما نگاه که رخوت آن رهبری رویت شد، تردیدها از بین رفت، جسد شکنجه شده و زجر دیده شهید صدر و خواهر گرامیش، دراین اوضاع غربت آلود، به خاندانش، تسلیم شد و خداوند پاسدار خون شهیدان است.

 

[1] استاد شهید، به خاندانهای معروف علمی، منتسب بود. از جانب پدر، به مرحوم سیداسماعیل صدر، واز سوی خاندان مادری، به خاندان آل یاسین، انتساب داشت. مرحوم شیخ راضی آل یاسین صاحب تالیف صلح الحسن، دائی استاد شهید مرحوم سیدصدرالدین صدراز مراجع ثلات حوزه قم پس از شیخ عبدالکریم حائری، عمومی شهید صدرند. علاوه بر برزگانی دیگر که انتسابهای دور و نزدیک، به استاد شهید، داشته و دارند.

[2] مباحث الاصول، تقریرات آیت الله صدر، سیدکاظم الحائری، نشر مکتب الاسلامی، الجزاءالاول من القسم الثانی، ۴١.

[3] همان مدرک،۴٧.

[4] همان مدرک،۴٧.

[5] همان مدرک،۴۶ والشهیدالصدر فضائله و شمائله، سیدفاضل نوری،۶٧۵٧.

[6] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری،الجزءالاول من القسم الثانی،۴٨.

[7] همان مدرک، ٨٠.

[8] همان مدرک، ۴۴.

[9] همان مدرک، ۴۴.

[10] همان مدرک، ۴۴.

[11] همان مدرک، ۶٢.

[12] همان مدرک، ٣۶.

[13] فلسفتنا، مقدمه .

[14] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری، الجزءالاول من القسم الثانی، ۴۶.

[15] و از آن جمله، رک نشر دانش سال سوم شماره٣ مقاله آقای دکتر سروش، پیرامون نقد و معرفی این کتاب .

[16] اقتصاد برتر، سیدمحمدباقر صدر، ترجمه علی اکبر سیبویه، نشر میثم، /١٠

[17] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری، ۶٩.

[18] الاسلام یقودالحیاه، سیدمحمدباقر صدر، نشر وزارت ارشاد، ۴۶.

[19] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری، ۶۴.

[20] همان مدرک، ۶۶.

[21] ر.ک : المدرسه القرآنیه، التفسیرالموضوعی والتفسیرالتجزئی فی القرآن الکریم، السنن التاریخیه فی القرآن الکریم، عناصرالمجتمع فی القرآن الکریم، سیدمحمدباقر صدر، نشر دارالتعارف، بیروت ترجمه کتاب با نام سنتهای تاریخ در قرآن، توسط دکتر جمال موسوی، نشر یافته است

[22] ر.ک : نقش پیشوایان شیعه، در بازسازی جامعه اسلامی، محمدباقر صدر، ترجمه علی اسلامی، ١٠.

[23] همان مدرک، ۶٠.

[24] همان مدرک، /٨٠

[25] دروس فی علم الاصول، سیدمحمدباقر صدر، الحلقه الاولی، ١٣١٢.

[26] التفاوی الواضحه، سیدمحمدباقرصدر، ١.١٣.

[27] همان مدرک، ١۴.

[28] همان مدرک، /٩٠.

[29] همراه با تحول اجتهاد، سیدمحمدباقر صدر، ترجمه اکبر ثبوت، /١١.

[30] همان مدرک، /١٢.

[31] همان مدرک، ١٣.

[32] همان مدرک، ١۴.

[33] همان مدرک، ١٧.

[34] ر.ک : به جزوه خلافت انسان و گواهی پیامبران، از استاد شهید صدر.

[35] خلافت انسان و گواهی پیامبران، ترجمه دکتر جمال موسوی، ٢٠.

[36] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری، ٩٢ با تلخیص و تغییر مختصر.

[37] المحنه، محاضرتان حول المفهوم القرانی المحنه، سید محمدباقر صدر۴۵۴٩ با اختصار و تلخیص.

[38] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری، ۵٩٢.

[39] الاسلام یقود الحیاة، سید محمدباقر صدر، ٣.

[40] همان مدرک، ١۴.

[41] همان مدرک، ١٩۶.

[42] الجهاد السیاسی للامام الشهید السید الصدر، صدرالدین قبانچی، ١٣. به نقل از سیدمحمد باقر حکیم.

[43] الاسلام یقودالحیاة، سید محمدباقر صدر، ١٢.

[44] همان.

[45] نهادهای اقتصادی دراسلام، سیدمحمدباقر صدر، ترجمه بیات و شوشتری، ٨۶.

[46] عمل صالح از دیدگاه قرآن، سیدمحمدباقر صدر، ترجمه دکترجمال موسوی، ٧.

[47] المحنه، شهیدصدر، ٧٢.

[48] مباحث الاصول، سیدکاظم الحائری، ۴٩.

[49] همان.

[50] همان مدرک، ۵٠.

[51] الجهادالسیاسی، صدرالدین قبانچی .۶٩و٩٢.

[52] همان مدرک، ٩۶.

نویسننده علی اکبر ذاکری

منبع: مجله حوزه / شماره٧٩ ـ٨٠

شهید سید محمد باقر صدر اسلام‌شناسی آگاه و دین‌شناسی بصیر و عالمی آگاه از اوضاع زمان بود. در مطالعات دینی به تمام زوایای آن توجه داشت. در زمینه‌‌های گوناگون‌اندیشه صاحب اثر بود.[1] در عقائد (فلسفتنا) را نگاشت و در مسائل اقتصاد اسلامی (اقتصادنا) را.

فقیهی ژرف‌اندیش و مبتکر بود. در‌اندیشه فقهی به آنچه پیشینیان گفته بودند بسنده نمی‌کرد بلکه سعی در استواری و کامل کردن دیدگاه‌های فقهی خود داشت. فقه را تئوری برای عمل می‌دانست و بر این باور بود پژوهش‌های فقهی از واقعیت‌های معینی آغاز می‌شود و نیاز‌های روز را مورد توجه قرار می‌دهند.

کتاب جواهر را شرح کاملی بر روایات کتب اربعه می‌دانست که برابر نیاز‌های زندگی آن زمان تشریح شده است[2] و فقهای پیشین برابر نیاز‌های دوران خویش به ارائه دیدگاه‌‌های فقهی می‌پرداختند و امروزه نیازها فراتر از آن چیزی است که پیشینیان می‌اندیشیدند و ارائه می‌دادند:

(کار تحقیق مسائل فقهی از واقعیت‌‌های عینی شروع می‌شود منتها با آن محدودیتهایی که در زمان شیخ طوسی و محقق حلّی اعلی الله مقامهما بود؛ زیرا واقعیت‌‌های زندگی آنها فقط می‌توانست نیاز‌‌های زمان خود آنها را کفایت کند و برای زمان ما مسائل آن زمان کافی نیست.)[3]

فقه امروز نیز باید به پدیده‌‌های اجتماعی بپردازد و دامنه پژوهشها و نفوذ خود را بگستراند.

وی افزون بر واقع‌گرایی در فقه در پژوهش‌های فقهی خویش از دیدگاه‌های علمی نیز سود می‌جست و دیدگاههایی که ارائه داده آمیخته با یافته‌‌های علمی است که در درستی و استواری مسائل بسی اهمیت دارد. از جمله در بحث (اَلکل) به دست آمده از چوب این دیدگاه را برگزیده که مستی‌آور و نجس نیست و برای اثبات این مطلب شرح جالبی درباره ترکیبات شیمیایی الکل می‌دهد و از آن نتیجه می‌گیرد.[4]

یا درباره علم قیافه‌شناسی که دانشی است برای شناخت پیوند پدر و فرزندی و… بر این دیدگاه است که اگر چنانچه از راه دانش جدید نیز اطمینان به دست آید فرزند به پدر می‌پیوندد.[5]

البته ایشان آن بخش از دیدگاه‌های علمی را می‌پذیرد که از مرحله فرضیه گذشته و به اثبات رسیده باشند.[6] واقع‌نگری در مسائل فقهی و ارزیابی ویژه از منابع فقه دقت در بررسی سند و دلالت روایات حجت دانستن پاره ای از اجماعها دوری از نگاه فردگرایانه به فقه و توجه به بُعد اجتماعی مسائل سبب شده که ایشان به عرصه‌‌های جدیدی گام نهد.

ما در این مقال برآنیم که بخشی از دیدگاه‌‌های فقهی نو و ابتکاری این عالم فرزانه را در چهار محور ارائه دهیم.

* باب‌بندی جدید فقه.

* دیدگاه‌های حکومتی.

* دیدگاه‌های اجتماعی.

* دیدگاه‌های اقتصادی.

ما در بررسی دیدگاه‌های فقهی شهید صدر بیش تر به کتاب‌های فتوایی و فقهی ایشان توجه داریم مانند: الفتاوی الواضحه حاشیه منهاج الصالحین و بحوث فی شرح العروة.

باب‌بندی جدید فقه

برای شناخت ژرف هر دانش و پی بردن به تمام زوایای آن و چگونگی و مقدار پیوند هر بخشی به بخش دیگر ناگزیر از بخش‌بندی و باب‌بندی آن دانش هستیم.

فقه از دانشهایی است گسترده و دارای زوایای گوناگون که برای دستیابی به تمام مباحث آن ناگزیر باید به تقسیم و رشته رشته کردن آن‌اندیشید. البته فقه از دیر باز برابر نیاز‌های هر روزگار باب بندیهایی داشته و دارد ولی آنچه در کانون توجه است نو شدن برابر نیاز هر روزگاری است.

شهید صدر از جمله نوآورانی است که باب‌بندی جدید در فقه را در کانون توجه خویش قرار داد. برای پی بردن به ژرفای نوآوری آن فرزانه نگاهی به پیشینه بحث می‌افکنیم.

پیشینه باب‌بندی فقه

 

در نخستین بخش‌بندی فقه فقه به دو بخش شده بخش عبادات و بخش معاملات. عبادات طهارت نماز زکات روزه خمس حج و جهاد است و معاملات دیگر احکام فقهی که آنها را معاملات بالمعنی الأعم گویند در مقابل معاملات بالمعنی الاخص: تجارت و مسائل مربوط به آن.

این بخش‌بندی هم در بین علمای شیعه و هم در بین علمای سنی دیده می‌شود و افزون بر کتاب‌های فقهی در کتاب‌های اصولی نیز مطرح است بر این تقسیم دلیلها و توجیه هایی از صاحب نظران ارائه شده که به آنها اشاره می‌کنیم:

  1. غزالی (م:505هـ.ق) کار آدمی را چهار چیز می‌داند: دو مربوط به باطن: مهلکات و منجیات و دو مربوط به ظاهر:

(آن دو که به ظاهر تعلق دارد:

رکن اول: گزاردن فرمان حق است که آن را عبادات گویند.

رکن دوم: نگاه داشتن ادب است‌اندر حرکات و سکنات و معیشت که آن را معاملات گویند.)[7]

بی گمان در برخی آداب و کار‌های معیشتی نیز فرمان خدا لحاظ می‌شود و از این جهت ارزش می‌یابند و برخی آداب اجتماعی جنبه فرهنگی و قومی دارند و به دین مربوط نیستند.

  1. فاضل مقداد در توجیه این تقسیم می‌نویسد:

(کمال انسان یا با به دست آوردن بهره است یا با دور کردن زیان و به دست آوردن بهره یا برای آینده نزدیک است یا برای آینده دور. بهره برای آینده نزدیک با دادوستد و خوردن و آشامیدن و ازدواج به دست می‌آید و بهره برای آینده دور با انجام عبادات. و دور کردن زیان با قصاص و مانند آن.)[8]

در نتیجه آنچه سود آینده را می‌رساند عبادت و آنچه دور کردن زیان و سود نزدیک را در بر دارد معامله نامیده می‌شود.

  1. قاضی عبدالعزیز بن برّاج (م:481) فقه را به دو بخش تقسیم کرده: عبادات و غیر آن و به توجیه پیش داشتن کتاب‌های عبادی به غیر عبادی پرداخته است:

(مسائل شرعی دوگونه‌اند: بخشی را تمام افراد مکلفند به انجام آنها و فراگیرند و بخشی چنین نیست.

بخش اوّل: نماز حقوق مالی (زکات و خمس) روزه و حج و جهاد است و دیگر احکام مبتلی به همگان نیست و چون عبادات مبتلی به همگان است بر دیگر باب‌های فقهی پیشی دارد و در میان عبادات نماز فراگیری بیش تری دارد؛ از این روی بر دیگر باب‌های عبادی پیش است و چون نماز بدون طهارت نشاید کتاب طهارت بر دیگر باب‌های فقه مقدم می‌گردد.)[9]

شرح ابن براج گرچه در مجموع صحیح می‌نماید یعنی عبادات در مجموع مبتلی به همگانند ولی با دقت و درنگ در می‌یابیم که پاره ای از عبادات مانند: حج و جهاد برابر ترازها و معیارهایی واجب می‌شوند و همه مکلفان را در بر نمی‌گیرند در حالی که باب‌های خوردنیها و آشامیدنیها و ازدواج از در برگیرندگی بیش تری برخوردارند.

باب‌بندی فقهای شیعه

فقهای شیعه با این که در کتاب‌های فقهی و حدیثی خویش عبادات را بر معاملات پیش داشته‌اند ولی در ترتیب باب‌های معاملات یکسان عمل نکرده‌اند و برابر یک باب‌بندی کلی پیش نرفته‌اند.

ثقة الاسلام کلینی (م:329) در فروع کافی پس از یادآوری عبادات به کتاب‌های اقتصادی و معیشتی پرداخته و سپس نکاح ارث و مسائل مربوط به آنها حدود دیات و قضا و ایمان را به ترتیب آورده است.

شیخ صدوق (م:381) در من لایحضره الفقیه پس از باب‌های عبادی به القضایا والاحکام می‌پردازد ایمان و نذر و کفارات را بعد از عتق و معیشت یادآور می‌شود سپس کتاب نکاح و در پایان ارث را می‌آورد.

شیخ طوسی در نهایه مانند شیخ صدوق عمل کرده با این تفاوت که حدود و دیات را پس از ارث آورده است. تا قاضی نعمان مصری (م:363) مفتی دیار مصر دعائم الاسلام را با عبادات آغاز و با باب‌های قضا به انجام می‌رساند.

اینک به دیدگاههایی می‌پردازیم که سوای از دیدگاه یاد شده درباره باب‌بندی فقه باب‌بندی ارائه داده‌اند:

  1. ابوالصلاح حلبی (م:447هـ.ق.): ایشان تکلیف شرعی را به سه قسم: عبادات محرمات و احکام تقسیم می‌کند ولی در هنگام بیان باب‌های فقه آن را در دو بخش: عبادات و احکام ارائه می‌دهد.

در بخش عبادات افزون بر عبادات وفای به نذر عهد و وعد سوگند ادای امانتها و خارج شدن از حقوق دیگران وصیت و احکام جنائز یاد شده است و در بخش احکام بخشی به قضا و شهادات ویژگی یافته است.[10]

روشن است که این طرح جامع نیست و هماهنگی و همگونی در آن به چشم نمی‌خورد.

  1. عبدالعزیز بن سلاّر (م:463هـ.ق): وی عنصر دیگری به نام عقد را بر عناوین کلی باب‌های فقه افزوده است.

او باب‌های فقهی را در مرحله نخست به دو بخش می‌کند: عبادات و معاملات و معاملات را هم به دو دسته: عقود و احکام. برابر طرح وی عقود ایقاعات را نیز در بر می‌گیرد و آنچه از این محدوده خارج است احکام نامیده می‌شود.[11]

  1. محقق طوسی خواجه نصیرالدین (م:672هـ.ق) در اخلاق ناصری که به سال 662نگاشته شده دربحث حکمت عملی تقسیمی درباره فقه دارد که درخور توجه است.

وی در آغاز قانونی را که مبدأ آن وضع باشد به دو دسته تقسیم می‌کند: آنچه سبب آن اتفاق رأی گروهی باشد آداب و رسوم می‌نامد و آنچه سبب ایجاد آن رأی شخصیت بزرگی مانند پیامبر و امام باشد نوامیس الهی یا فقه می‌نامد و آن را به سه دسته تقسیم می‌کند: آنچه بسته به نفس آدمی بدون پیوستگی با دیگر انسانهاست عبادت و آنچه پیوسته با افراد دیگر است نکاح و معاملات و آنچه بسته به اجتماع و پیوند‌های اجتماعی مربوط به مجتمع و شهرهاست حدود و سیاسات می‌نامد:

(و اما آنچه مبدأ آن وضع بوده… اگر سبب اقتضای رأی بزرگی بود مانند پیغمبری یا امامی آن را نوامیس الهی گویند و آن نیز سه صنف باشد: یکی آنچه راجع با هر نفسی بود به انفراد مانند عبادات و احکام آن و دوم آنچه راجع با اهل منازل بود به مشارکت مانند مناکحات و دیگر معاملات و سیم آنچه راجع با اهل شهرها و اقلیمها بود مانند: حدود و سیاسات و این نوع علم را علم فقه خوانند.)[12]

این تقسیم مورد توجه فقهاء قرار نگرفته و روی آن کار نشده است در حالی که می‌توانست سرمنشأ خوبی برای باب‌بندی فقه باشد. از نکته‌‌های مثبت این تقسیم‌بندی توجه به بُعد اجتماعی و سیاسی فقه است که گویا برای نخستین بار مطرح شده باشد.

بیان این طرح در یک کتاب اخلاقی نه فقهی و تقسیم جدیدی که معاصر وی محقق حلّی صاحب شرایع (م:676) از باب‌بندی فقه ارائه داده و ابهامی که در آن وجود دارد سبب شده که کسی از علمای شیعه این طرح را مورد توجه قرار ندهد. ولی بیان این نکته که فقه نشأت گرفته از قانونهایی است که یک بشر الهی آورده جا دارد که در آن درنگ شود. و این خود توجه به برتری قانون الهی بر قانون‌های بشری است.

  1. محقق حلّی (م:676) با الهام از تقسیمی که سلاّر درباره فقه دارد مسائل فقهی را به چهار دسته: عبادات عقود ایقاعات و احکام تقسیم کرده و کتاب شرایع را بر این اساس بنیان نهاده و این تقسیم هنوز بر فقه حاکم است. شاگرد ممتاز وی علامه حلّی (م:726هـ.ق.) در تحریرالاحکام تذکرة الفقهاء و منتهی المطلب از این تقسیم پیروی کرده است و سبب رواج آن گردیده است.

شهید اول و فاضل مقداد شاگرد وی و شیخ بهائی در ابتدا مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین[13] این تقسیم را پذیرفته‌اند. و در توجیه این تقسیم و حصر آن سخنان گوناگونی گفته‌اند:

شهید اول (م:786) در کتاب القواعد والفوائد[14] و دیگر نوشته‌‌های خود به توجیه این باب‌بندی پرداخته و فاضل مقداد (م:826) در نضدالقواعد[15] و تنقیح الرائح[16] به پیروی از وی همین روش را در پیش گرفته و ابن ابی جمهور احسائی در الاقطاب الفقهیه[17] بر راه و روش آن دو رفته است:

(مباحث فقهی یا به آخرت بستگی دارند یا به دنیا. بخش نخست عبادات نامیده می‌شوند و بخش دوم معاملات. معاملات به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ زیرا مباحث آن یا در پیوند با تعهد انسانهاست و یا در آن تعهدی نیست. آن بخش که تعهدی در آن نیست (احکام) نامیده می‌شود و مباحث قضایی و کیفری ارث حدود و دیات را در بر می‌گیرد و آنچه تعهد می‌آورد بر دوگونه است: یا تعهد دو سویه ای است یا یک سویه ای. آنچه دو سویه ای باشد (عقود) و آنچه یک سویه ای باشد (ایقاع) نامیده می‌شود. این قانونها برای حفظ بایستگی‌های پنجگانه: دین جان مال نسب و عقل است. عبادات نگهدارنده دین احکام کیفری و قصاص نگهدارنده جان معاملات نگهدارنده مال و نکاح نگهدارنده نسب و دوری از محرمات و حدود و تعزیرات نگهدارنده عقل و نگهدارنده تمام اینها قضاء و شهادات است.)

دکتر محمود شهابی بر این حصر و شرح آن خرده گرفته است:

(در احکام اسلامی حکمی یافت نمی‌شود که (دنیوی) یا (اخروی) محض یا (فردی) یا (اجتماعی) صرف باشد بلکه در تمام احکام هم جنبه دنیوی است و هم اخروی هم بعد فردی و هم بعد اجتماعی و بر این اساس من معتقدم قوانین الهی ضامن سعادت بشری است.)[18]

در پاسخ به ایشان یادآوری می‌شود: شهید در قواعد و فاضل مقداد در نضدالقواعد که این دسته‌بندی را توجیه کرده‌اند به این نکته توجه داشته‌اند؛ از این روی آورده‌اند:

(آنچه هدف مهم تر آن آخرت است عبادت و آنچه هدف مهم تر آن دنیاست معامله نامیده می‌شود.)

تعبیر به اهم در برابر مهم است؛ یعنی عبادات با این که فایده دنیوی دارند هدف اساسی از ایجاد و وضع آن آخرت بوده و به دیگر سخن بُعد اخروی بر بعد دنیوی آن برتری دارد و در دادوستدها مسأله به عکس است. روشن است که در قانون‌های فردی و اجتماعی نیز با توجه به اهم و مهم تقسیم صورت گرفته است.

اشکالی که این تقسیم دارد گسستگی است که در باب‌های فقه به وجود می‌آید. در مثل نکاح و طلاق در دو دسته جدای از هم قرار می‌گیرند در حالی که به هم پیوسته‌اند. یا جُعاله از بیع و عقود خارج و در قلمرو ایقاعات وارد می‌شود. یا سبق و رمایه که بسته به جهادند جدای از آن آورده می‌شوند. یا اقرار به عنوان ایقاع از باب قضاء و شهادات جدا می‌شود.[19] در نتیجه این تقسیم سامان منطقی و پیوسته ای ندارد.

  1. فیض کاشانی (م:1090) در کتاب‌های فقهی و حدیثی خود باب‌بندی دیگری برای فقه ارائه داده است. وی باب‌های فقه را در دو بخش سامان می‌دهد:

* فن عبادات و سیاسات

* فن عادات و معاملات

فیض کاشانی در این طرح از غزالی در احیاء العلوم اثر پذیرفته؛[20] امّا عنوانهایی که غزالی گزیده کافی ندانسته و آن را کامل کرده است.

فیض به جای عبادات عبادات و سیاسات و به جای عادات عادات و معاملات را برگزیده است؛ زیرا دیده بخش مهم کتاب‌های عبادی جنبه سیاسی هم دارند؛ از جمله: جهاد حج زکات و خمس.

وی در مفاتیح الشرایع در هر فنی خاتمه ای می‌آورد برای یادآوری مسائل پیوسته به آن بخش. در فن عبادات و سیاسات: نماز زکات روزه حج نذر و عهد حسبه و حدود آمده و در خاتمه آن جنائز نجاسات طهارات خمس و صدقات اعتکاف و کفارات عمره و زیارات سوگند معاصی و قربات افتاء و دریافت لقیط دفاع قصاص و دیات و احکام بیماران و وصیت را یادآور شده است. هر قسمی از مباحث خاتمه به بخشی از قسم نخست پیوستگی دارد.

و در بخش عادات و معاملات دیگر کتاب‌های فقهی را گنجانده است.[21]

این که فیض در مفاتیح الشرایع تعبیر به فن کرده نکته ای دارد؛ زیرا فنّ در برابر علم عبارت از راه و روش برابرسازی و به کار بستن قواعد کلی نظری بر چیز‌های خارجی است؛ یعنی به کار بستن قواعد در عمل مانند: پزشکی که از این زاویه فن است و جنبه عملی دارد. کار فقه نیز برابرسازی قواعد نظری بر مسائل اجتماعی است.

این که امام خمینی می‌گوید: (فقه تئوری اداره جامعه از گهواره تاگور است.)[22] ناظر به بایستگی برابرسازی تئوری با عمل است و این که بدون توجه به واقعیت‌های خارجی نمی‌توان دیدگاه درست فقهی ارائه داد و انتظار پاسخ گویی به مسائل اجتماعی را داشت.

این تقسیم فیض کاشانی و تقسیم‌های همانند آن را فقیهان نپذیرفته‌اند و همان گونه که از ترتیب باب‌های فقه پیداست هماهنگی کامل ندارد. فیض کاشانی نیز نتوانسته تمام باب‌های فقه را تحت این دو عنوان بیاورد بلکه ناگزیر خاتمه یا مستدرکی برای بخش اول و دوم گشوده است.

باب‌بندی اهل‌سنت

تقسیم فقه به عبادات و معاملات بین فقیهان شیعه و سنی شهرت دارد. غزالی در کیمیای سعادت این تقسیم را آورده بود ولی وی در احیاء العلوم تمام دستورها و قانون‌های دینی را: عقائد احکام و اخلاق را به چهار بخش کرده است:

عبادات عادات منجیات و مهلکات.[23]

منجیات عقائد و اخلاق فاضله را در بر دارد و مهلکات شرک و مفاسد اخلاقی را.

در واقع غزالی (م:505) باب‌های فقهی را در دو بخش عبادات و عادات آورده است و چون این تقسیم همه فقه را در بر نمی‌گرفته فقیهانِ شافعی و دیگر مذاهب اسلامی تقسیم دیگری را در فقه پی ریخته‌اند که همه فقه را در بر بگیرد به این گونه: عبادات معاملات مناکحات و جنایات.[24] و در توجیه آن گفته‌اند:

(مسائل فقهی یا بسته به امور اخروی است و یا امور دنیوی. آنچه سعادت اخروی را ثابت می‌کند عبادت و آنچه در سعادت دنیا نقش دارد چند دسته است: گاهی برای سامان دهی پیوند انسانها با یکدیگر است که معامله نامیده می‌شود و یا برای نگهداری نوع بشر است که مناکحات نام دارد و یا قانونهایی است که ماندگاری فرد و نوع را با هم مورد توجه قرار داده که همانا احکام کیفری اسلام باشد عنوان (جنایات) یافته است.)[25]

این شرح از محمدبن محمود آملی (م:753) صاحب کتاب نفائس الفنون است. گروهی وی را شافعی[26] و گروهی حنفی[27] دانسته  و گروهی مانند: قاضی نوراللّه شوشتری[28] و آقابزرگ تهرانی[29] وی را شیعه می‌دانند؛ زیرا وی از جمله شاگردان علامه حلّی و درمدرسه سیار سلطانیه حضور داشته و سخنانی درباره امامان شیعه دارد که حکایت از شیعه بودن وی می‌کند.[30]

به هر حال چنین به نظر می‌رسد که وی در این تقسیم از خواجه نصیرالدین طوسی اثر پذیرفته است. گفته‌اند: وی در شیوه نگارش تحت تأثیر خواجه نصیر الدین و قطب الدین شیرازی بوده است.[31] این تقسیم در میان فقهای اهل سنت رواج بیش تری داشته تا فقهای شیعه.

البته در کتاب‌های فقهی قدیم اهل سنّت تقسیم‌های دیگری نیز یاد شده[32] و در کتاب‌های جدید آنها بخش معاملات تقسیم‌های دیگری دارد که اثرپذیرفته از دیدگاه‌های حقوق جدید است.[33]

در برخی کتاب‌های فقهی جدید نیز تقسیم فقه به دو بخش: عبادات و عادات به چشم می‌خورد مانند کتاب توضیح الاحکام.

عادات در این تقسیم همان معاملات به معنای گسترده و فراگیر آن است:

(عادات به کار بردن آنچه که خداوند برای بندگان خویش آفریده است: خوردنیها آشامیدنیها مرکبها مسکنها صنعت و اختراعات و معاملات. تمام اینها مباح و جایزند مگر آنچه خدا و رسول او حرام کرده‌اند که به کارگیری آن به دین بدن ناموس نسب و اموال زیان می‌رساند

قاعده ای در این باره بنیان نهاده‌اند:

(الاصل فی العادات الاباحة فلایمنع منها الاّ ماحرّمه اللّه ورسوله.)[34]

واین اصل کلی را در عقدها و دادوستدها جاری می‌دانند مگر آن که به ربا و یا زیان بینجامد. از تقسیم‌هایی که یاد شد یک نتیجه اساسی گرفته‌اند:

(فقه اسلامی مجموعه ای از قواعد دینی و حقوقی است و خدای متعال مبادی شریعت و قوانین را فرو فرستاده است. در نتیجه در دانش فقه هم از عبادات و هم از امور اقتصادی و مسائل اجتماعی و سیاسی بحث می‌شود و ارتباط امور اجتماعی با دین امر مسلم و روشنی است و این خود نشانه همسویی دین با اجتماع و سیاست است. در گذشته نیز احکام معاملات در نزد امم با عادات دینی و مذهبی آمیخته بوده و‌اندیشه جدایی دین از سیاست یا به تعبیر دیگر جدایی قانون از دین به تدریج در دنیای غرب آغاز شد و درجهان اسلام پیشروی کرد و روشنفکران تحصیل کرده در غرب بر این جدائی پای فشردند.)[35]

باب‌بندی شهید صدر

شهید صدر مجتهدی آگاه به مبانی دینی و دارای‌اندیشه نو و آگاهی‌های گسترده بود و با مکتب‌های حقوقی جدید به طور دقیق آشنایی داشت. وی در نظر داشت فقه را وارد اجتماع کند ولی تقسیم‌بندی رایج فقه را: (عبادات عقود ایقاعات و احکام) برای این مهم نارسا می‌دانست؛ زیرا بیش تر به بعد فردی نظر داشت تا بعد اجتماعی. از این روی برای ارائه‌اندیشه‌‌های حکومتی و اجتماعی خویش قالبی نو و طرحی جدید پی ریخت. طرح ایشان ناظر به زوایای گوناگون فقه است: بعد حکومتی اجتماعی اقتصادی مسائل خانوادگی یا مسائل شخصی. ایشان کتاب فتاوی الواضحه را براساس همین طرح پی ریخت ولی متأسفانه آنچه به دست ما رسیده تنها بخش عبادات این کتاب ارزش مند است و به طور دقیق روشن نیست دیگر بخش‌های این کتاب نوشته شده یا خیر؟

در این طرح تمام باب‌های فقهی به چهار دسته کلی تقسیم و برای هر بخشی رشته‌‌های گونه گونی یاد شده است:

  1. عبادات.
  2. اموال.
  3. سلوک و آداب شخصی.
  4. سلوک و آداب عمومی و حکومتی.

بخش اول عبادات در بردارنده: طهارت نماز روزه اعتکاف حج عمره و کفارات.

بخش دوم اموال:

الف. اموال عمومی: اموالی که برای مصالح عمومی در نظرگرفته شده مانند: خراج انفال خمس زکات و… زکات و خمس گرچه جنبه عبادی دارند ولی جنبه اقتصادی و مالی آنها قوی تر است.

ب. اموال خصوصی: اموالی که مالک یا مالکان خصوصی و شخصی دارد و آیین‌های آن در دو بخش آمده است:

  1. اسباب شرعی تملک یا حق خاص در اموال مانند: احیای موات حیازت صید تبعیت میراث ضمانات و غرامات و…
  2. احکام تصرف در اموال مانند: بیع صلح شرکت وقف وصیت و…

بخش سوم سلوک و آداب شخصی که بستگی به عبادات و اموال ندارد و در دو گروه گنجانده شده است.

الف. خانوادگی: نکاح طلاق خُلع و مبارات ظهار لعان ایلاء و…

ب. اجتماعی و رفتار فرد با جامعه: خوردنیها و نوشیدنیها پوششها و مسکنها آداب معاشرت احکام نذر پیمان و قسم کشتار امر به معروف و نهی از منکر و…

بخش چهارم آداب عمومی و امور حکومتی: رفتار و سلوک دستگاه‌های حکومتی و عمومی در مسائل حکومت صلح و جنگ روابط بین المللی ولایت عامه قضا و شهادات حدود جهاد و…[36]

در این تقسیم به خوبی جنبه‌‌های اجتماعی حکومتی و اقتصادی نموده شده و نشان می‌دهد که اسلام تنها دین عبادی نیست هم برای مسائل اقتصادی دولتی برنامه دارد و هم برای مالکیت خصوصی و هم برای امور حکومتی و روابط بین الملل.

بحث و بررسی در هر یک از این بخش‌های چهارگانه به گونه مستقل مفید خواهد بود و می‌توان بحث‌های علمی جدید را به گونه همبر و برابر طرح کرد و در جهت پویایی فقه گام نهاد.

نقل شده: شهید صدر بر آن بوده که احکام معاملات را به گونه همبر و برابر با مسائل حقوقی مورد بررسی قرار دهد.[37]

با توجه به طرح شهید صدر ما اکنون دیدگاه‌های نو و ابتکاری ایشان را در سه محور پی می‌گیریم:

دیدگاه حکومتی

شهید سید محمد باقر صدر اسلام را در تمام عرصه‌ها دارای برنامه و قانون می‌داند و بر این باور است که حاکم اسلامی اجرای قانون‌های شرع را به عهده دارد و دایره اختیار‌های وی بسیار گسترده است. ولی فقیه در دوران غیبت کبری در رأس هرم قدرت و حکومت اسلامی قرار دارد و اجرای دستورها و فرمان‌های وی واجب است.

گستره نفوذ حکم حاکم

دیدگاه شهید صدر در گستره نفوذ حکم حاکم جزو دیدگاههایی است که پیش از ایشان در کلمات فقهاء به این روشنی کم تر دیده شده؛ زیرا مورد ابتلاء نبوده است. تنها در جریان نهضت تنباکو گروهی از فقیهان در برابر خواست دربار: شکستن فتوای تحریم تنباکو جایز نبودن ناسازگاری با حکم میرزای شیرازی را مطرح ساختند[38] در حالی که این فتوا در محدوده امر مباح صادر شده بود.

شهید صدر حکمی را که حاکم اسلامی براساس مصلحت صادر کرده باشد برای تمام افراد پیروی و به کار بستن آن را واجب می‌داند گرچه از نظر دیگران شاید دارای مصلحت ملزمه نباشد و محدوده آن از مباحها فراتر است و آنچه را که بستگی به مصالح اجتماعی سیاسی اقتصادی و نظامی دارد در بر می‌گیرد.

(واذا امر الحاکم الشرعی بشیء تقدیراً منه للمصلحة العامة وجب اتباعه علی جمیع المسلمین ولایعذر فی مخالفته حتی من یری ان تلک المصلحة لا أهمیة لها و مثال ذلک ان الشریعة حرمت الاحتکار فی بعض السلع الضروریة و ترکت للحاکم الشرعی أن یمنع عنه فی سائر السلع و یأمر باثمان محددّة تبعاً لما یقدّره من المصلحة العامة فاذا استعمل الحاکم الشرعی صلاحیته هذه وجبت إطاعته.)[39]

زمانی که حاکم شرع بر اساس مصلحت عمومی فرمانی صادر کند بر همه مسلمانان پیروی آن واجب است و هیچ کس در مخالفت با آن بهانه ای ندارد حتی کسانی که برای این مصلحت‌اندیشی اهمیتی باور ندارند مانند این که شارع حرام بودن احتکار را در بعضی کالا‌های ضروری قرار داده و این اختیار را به حاکم شرع وانهاده که در دیگرکالاها نیز جلوی احتکار را بگیرد و دستور فروش به قیمت ویژه بدهد برابر مصلحت عمومی که در نظر می‌گیرد. پس زمانی که حاکم شرعی چنین مصلحتی دید پیروی از وی واجب است.

این دیدگاه نشان گر گستردگی حوزه اختیار حاکم اسلامی است و بیان گر این نکته که احکام برابر شرایط زمان و مکان دگرگون می‌شوند و شناخت این دگرگونی به عهده ولی فقیه است.

شهید صدر یکی از راه حل‌های رفع مشکلات جامعه رادخالت و نظارت دولت بر بازار و امور اقتصادی می‌داند.[40]

وی حکم حاکم شرع را برتر از همه دستورها می‌داند و شکستن آن را بر هیچ کس روا نمی‌داند؛ زیرا اگر دستور حاکم شکسته شود از شأن و موقعیت حاکم کاسته می‌شود و امور مملکتی سامان نمی‌پذیرد و هرج و مرج همه جا را فرا می‌گیرد.

آیت اللّه سید محسن حکیم در منهاج الصالحین می‌نویسد:

(حکم حاکم جامع شرائط را نمی‌شود شکست حتی مجتهد دیگر نیز چنین حقی ندارد مگر این که بداند با واقع ناسازگاری دارد و یا به گونه ای صادر گردیده که در مقدمات آن کوتاهی شده است.)

شهید صدر درحاشیه منهاج الصالحین این استثناء را نمی‌پذیرد بویژه جایی که دستور حاکم براساس ولایت عامه و پشتکاری در امور حکومتی باشد:

(إذا کان الحکم کاشفاً عن الواقع کموارد المرافعات فلایجوز نقضه حتی مع العلم بالمخالفة ویجوز للعالم بالمخالفة أن یرتب آثار الواقع المنکشف لدیه و أما إذا کان الحکم علی أساس ممارسة المجتهد لولایته العامة فی شؤون المسلمین فلایجوز نقضه حتی مع العلم بالمخالفة ولایجوز للعالم بالخطأ أن یجری علی وفق علمه.)[41]

زمانی که حکم حاکم برای فرا نمایی واقع باشد مانند دادخواهیها پس شکستن آن با علم به مخالفت جایز نیست و رواست برای دانای به اشتباه که آثار واقع آشکار نزد خویش را بر آن بار کند اما اگر حکم براساس پشتکاری مجتهد در ولایت عامه و شؤون مسلمانان باشد شکستن آن با علم به مخالفت جایز نیست و با علم به اشتباه حکم نیز نمی‌تواند برابر آگاهی خویش عمل کند.

شهید صدر در این جا حکم حاکم را به دو دسته تقسیم می‌کند: حکمی که واقع نما است و درباره آنچه پدید آمده فرمان می‌دهد: مانند دادخواهیها و باب قضا که سعی می‌شود آنچه حقیقت دارد اجرا شود و حکمی که براساس مصالح عمومی توسط ولی فقیه صادر شده است. نسبت به حکم دسته نخست شکستن عملی آن را روا نمی‌داند ولی بر این باور است شخصی که یقین به خطای قاضی دارد می‌تواند آثار واقع آشکار نزد خود را مورد توجه قرار دهد. در مثل اگر در یک دادخواهی مالی حاکم شرع حق را به آقای (الف) داد و مجتهد و یا شخص دیگری برابر شواهدی که دارد آن را حق آقای (ب) دانست نمی‌تواند با حکم صادر شده از سوی حاکم شرع مخالفت ورزد و اعلام کند: این داوری برخلاف شرع است؛ اما اگر جنس مورد اختلاف را خواست بخرد که اکنون برابر حکم صادره دست آقای (الف) است می‌تواند بگوید: بدون رضای آقای (ب) که در واقع به نظر وی مال از آن اوست با تو معامله نمی‌کنم.

اما نسبت به دستورها و قانون‌های حکومتی نه تنها حق مخالفت و شکستن آن حکم را ندارد و نمی‌تواند برابر تشخیص خویش عمل کند بلکه باید به اجرای دیدگاه ولی فقیه گردن نهد. این بدان جهت است که آراستگی و بسامانی امور بدون اجرای حکم حاکم نشاید. اگر فرض را بر این بگیریم که حاکم در تشخیص مصلحت عمومی دچار مشکل شده مفاسد ناسازگاری با حاکم بیش تر از چشم پوشی از اجرای یک دستور اشتباه است؛ زیرا این ناسازگاری سبب می‌شود دیگر دستور‌های حاکم نیز پشتوانه اجرایی قوی و محکمی نداشته باشد و جامعه گرفتار هرج ومرج گردد.

البته این نکته در خور توجه است که پیش از تصمیم گیری قطعی هر کس حق اظهار نظر دارد و از باب (النصیحة لائمة المسلمین) می‌تواند نظر خویش را اعلام بدارد؛ اما زمانی که تصمیم گرفته شد کسی حق ناسازگاری ندارد (شاورهم فی الامر)[42] پیش از تصمیم است اما پس از آهنگ اراده بر انجام آن باید بشود.

امیرالمؤمنین(ع) به ابن عباس می‌فرماید:

(لَک أن تشیر عَلَی وأری فإن خالفتک فأطعنی.)[43]

در مقام مشورت تو حق اظهار نظر داری امّا اگر با رأی تو مخالفت کردم باید از من پیروی کنی.

حاکم شرع مصلحت همگانی را درنظرمی گیرد و آگاهی‌های ویژه ای دارد و مصلحت‌اندیشی‌های خاصی که دیگران از آن بی خبرند.

شهید صدر حکم حاکم را در تمام شؤون اجتماعی لازم می‌شمارد که به مواردی از آن اشاره می‌شود:

* گردآوری زکات: اگر فقیه دارای شرایط حکم کند که زکات را به وی بدهند برابر نظر شهید صدر اجرای فرمان وی بر همه لازم است مقلد او باشند یا نباشند؛ اما اگر فتوا دهد اجرای آن تنها برای مقلدان واجب خواهد بود:

(اگر فقیه جامع الشرایط در دوران غیبت حکم کند که زکات را به وی بپردازند نزدیک تر واجب بودن اجرای آن بر همه است مقلد او باشند یا نباشند؛ اما اگر فتوا دهد تنها بر مقلدان وی دادن زکات به حاکم شرع واجب خواهد شد.)[44]

* بهره برداری از معادن: بسیاری از فقیهان بر این باورند: معادن جزو انفال است و در نتیجه بدون اجازه حاکم شرع کسی حق استخراج آن را ندارد. شهید صدر نیز این دیدگاه را پذیرفته و از دید ایشان جدایی بین زمینهایی که به زور گشوده شده‌اند (مفتوحه العنوه) که جزو اموال عمومی است با دیگر زمینها نیست.

(لایبعد وجوب الاستئذان من ولی المسلمین مطلقاً من ناحیة کون المعدن من الانفال من دون فرق بین الارض الخراجیه وغیرها.)[45]

 

دور نیست که اجازه از ولی مسلمانان همیشه و در همه موارد لازم باشد؛ زیرا معدن از انفال است و تفاوتی بین سرزمین‌های خراجی و غیر آن نیست.

* واداشتن به طلاق یا صلح: فقهای شیعه در جا‌های گوناگون از طلاق به دستور حاکم شرع و از واداشتن مرد به طلاق سخن گفته‌اند از جمله: ندادن هزینه زندگی زن[46] دیوانه بودن مرد[47] گم شدن مرد[48] ایلاء که حاکم شرع مرد را مجبور به صلح یا طلاق می‌کند.[49] اما گویا درباره کناره گیری شوهر از زن حکم روشنی بیان نکرده‌اند. شهید صدر در حاشیه منهاج الصالحین در کتاب ایلاء واداشتن به طلاق و سازش را تنها در ایلاء نمی‌داند بلکه بر این باور است که کناره گیری مرد از زن چهار ماه طول بکشد و این برخاسته از غضب مرد باشد؛ زن می‌تواند به حاکم شرع مراجعه کرده و جریان را به اطلاع وی برساند و حاکم وظیفه دارد او را به صلح یا طلاق وادارد.

(ولکن اذا غاضب الرجل إمرأته فلم یقرّبها من غیر یمین اربعة أشهر کان لها أن ترفع امرها الی الحاکم الشرعی فیجبره علی أن یصالح أو یطلّق.)[50]

و زمانی که مرد بر همسر خود غضب کند و بدون سوگند از او به مدت چهار ماه کناره بگیرد زن حق دارد به حاکم شرع مراجعه و حاکم مرد را بر صلح یا طلاق وادارد.

شهید صدر در واقع ملاک اصلی را در واداشتن مرد به طلاق یا صلح کناره گیری مرد از انجام واجب شرعی دانسته و از ایلاء الغای خصوصیت کرده است. این فتوا برای زنانی که شوهرانشان آنان را ترک کرده‌اند و حاضر به طلاق هم نیستند راهگشاست و این اختیار را به حاکم اسلامی می‌دهد که در گره گشایی از کار این گونه زنان بکوشد و شوهر را به طلاق یا صلح وادارد.

* اختیار‌های حاکم: براساس بینش حکومتی که داشته آن جا که سخن از انجام کار‌های اختلاف برانگیز است حاکم شرع را به عنوان ولی اجباری افراد شناسانده که برابر مصلحت عمل کند.

درباره شاخه درختی که بر خانه همسایه سایه افکنده و سبب زیان است آیت الّه سید محسن حکیم بر آن است که وی می‌تواند خود شاخه درخت همسایه را ببرد ولی شهید صدر می‌نویسد:

(باذن المالک او باذن ولیه الاجباری الحاکم الشرعی مع تعذر اذنه و تعذر اجباره.)[51]

شاخه درخت با اجازه مالک یا ولی اجباری وی حاکم شرع قطع می‌شود.

این فتوا نشان می‌دهد که ایشان عقیده به سامان دهی امور برابر مصالح عمومی دارد و حاکم اسلامی حق دخالت در امور گوناگون را دارد و می‌تواند برای اجرای حق از زور و اجبار سود برد.

* تحدید حدود: شهید صدر در مسائلی که نیاز به تحدید حدود دارد حاکم و ولی مسلمانان را مسؤول می‌داند و اگر در روایاتی‌اندازه ویژه یاد شده آن را بسته به زمان پیامبر و اختیار‌های ایشان دانسته است. ایشان‌اندازه پهنای گذرگاهها و جاده‌ها حریم چاهها و چشمه‌ها و… را بسته به نظر حاکم می‌داند که برابر مصالح اجتماع تعیین کند.

در متن منهاج الصالحین در‌اندازه پهنای گذرگاه آمده است:

(حد الطریق المبتکر فی المباحة مع المشاحة خمسة أذرع.)[52]

اندازه گذرگاه جدید در زمین مباح که در آن کشمکش شده پنج ذراع است.

در پاره ای از روایات‌اندازه تعیین شده پنج ذراع[53] و در پاره ای هفت ذراع آمده و در روایات اهل سنت نیز هفت ذراع یاد شده است.[54]

شهید صدر در حاشیه این فتوا می‌نویسد:

(ما لم یلزم ولی الأمر حسب المصلحة بأزید من ذلک.)[55]

این [پنج ذراع] در صورتی است که ولی امر مسلمانان برابر مصلحت بیش تر از آن را قرار نداده باشد.

و یا درباره حریم چاه و چشمه که در منهاج الصالحین آمده و برگرفته از روایات است ملاک را زیان و نبود زیان می‌داند و درباره نگهداری آب نهر برای نخل و زرع که در متن مقداری خاص تعیین شده می‌نویسد:

(هذه التقدیرات فی النخل والزرع حسبیة جنبیة علی تقدیر ولی الأمر للمصلحة ومقدار الحاجة.)[56]

این‌اندازه گیری‌های که در نخل و زرع آمده از امور حسبی‌اند که بسته بر‌اندازه گیری آن از سوی ولی امر است برابر مصلحت جامعه و مقدار نیاز به آن.

بنابراین حاکم اسلامی و ولی فقیه بر همه مسلمانان ولایت دارد و در امور گوناگون می‌تواند دخالت کند و دستوری که برابر مصلحت صادر می‌کند برای همگان انجام آن واجب است و در مسائل حکومتی و مصالح عامه به هیچ روی شخص نمی‌تواند برابر صلاح‌اندیشی خویش عمل کند و این اختیارات‌‌های ولی مسلمانان در برگیرنده تمام شؤون اجتماعی اقتصادی حقوقی و قضایی می‌گردد و فقه اسلامی براساس تشکیل حکومت بنیانگذاری شده و در جای جای فقه می‌توان نقش ولی فقیه را دریافت و برابر دستور وی مصالح مسلمانان را پیش برد.

اختیار‌های قانونگذاری حاکم: توجه به این نکته بایسته است که مقصود شهید صدر این نیست که در تمام این امور حاکم مسلمانان دخالت مستقیم داشته باشد بلکه بر این باور است که قوای کشور این وظیفه را زیر نظر ولی فقیه انجام می‌دهند.

ایشان به روشنی برای قوه مقننه و مجریه که مردم در گزینش آنها نقش دارند مشروعیت قائل است و این امر را ناشی از جانشینی انسان از خداوند و پذیرش امانت الهی از سوی انسان می‌داند:

(انّ السلطة التشریعیة والسلطة التنفیذیة قد أسندت ممارستها إلی الأمة فالأمة هی صاحبة الحق فی ممارسة هاتین السلطتین بالطریقة التی یعینها الدستور و هذا الحق حق استخلاف و رعایة مستمد من مصدر السلطات الحقیقی و هو الله تعالی)[57]

 

قوه مقننه و قوه مجریه مستند است به مردم و در حقیقت امت در چهارچوب قانون اساسی عهده دار این دو امر مهم می‌شود و این حق جانشینی است که از سر منشأ تمام سلطه‌ها که همانا خداوند باشد گرفته شده است.

شهید صدر در رساله جمهوری اسلامی از قانون‌های ثابت اسلام به عنوان قانون اساسی یاد می‌کند و محدوده کار قوه مقننه را در قانون‌های دگرگون شونده و جایی که قانون ویژه ای وجود ندارد (که از آن به منطقة الفراغ یاد می‌کند) می‌داند و در احکام دگرگون شونده بر این باور است که اگر مجتهدان آرای گوناگونی داشتند قوه مقننه می‌تواند یکی از آن دیدگاهها را برای چهارچوب قانون گزینش نماید:

(در احکامی که مجتهدان براساس اجتهاد مشروع چند رأی مختلف دارند قوه مقننه در برگزیدن یکی از آنها براساس مصلحت جامعه آزاد است.)[58]

و در مواردی که از سوی شرع قانونی بر واجب و یا حرام نرسیده و امر و نهی وجود ندارد قوه مقننه می‌تواند قانون وضع کند و این بیش تر موارد عرفی و اجتماعی را در بر می‌گیرد:

(برای اموری که مشمول حکم قاطع وجوب و حرمت نباشد قوه مقننه که نماینده ملت است آنچه را مصلحت مردم می‌داند به گونه ای که معارض با اساس قوانین اسلام نباشد به عنوان قانون وضع می‌کند. قلمرو این قانونگذاری شامل همه مواردی که شرع آن را به صلاحدید خود مردم واگذاشته و به مکلف آزادی عمل داده است (در حد عدم معارضه با سایر احکام اسلامی) می‌شود و این بخش را بخش آزاد قانونگذاری (منطقه الفراغ) می‌نامیم.)[59]

از این سخنان استفاده می‌شود که قانونگذاری در (منطقة الفراغ) در چهارچوب مصلحت‌اندیشی حکومت اسلامی است که در رأس آن فقیه جامع الشرائط قرار دارد و تمام قوا در اختیار اوست؛ از این روی هرکس حق ندارد در آن مواردی که حکم الزامی وجود ندارد قانون الزامی برای خود یا اجتماع وضع کند. قانونگذاری برخاسته از مصلحت‌اندیشی حاکم و حکومت اسلامی است و ولی فقیه که همان حاکم مسلمانان است از راه قوای سه گانه: قضائیه مقننه و مجریه که این دو استناد مردمی نیز دارند اعمال نفوذ می‌کند و دستور‌های اسلام را از تئوری به مرحله عمل در می‌آورد.

دیدگاه اجتماعی

شهید صدر با دیدی اجتماعی به اسلام می‌نگریست و مسائل فقهی را از این زاویه مورد توجه قرار می‌داد و فردگرایی را در فقه از آفات می‌شمرد. با دید اجتماعی به سراغ منابع فقه رفتن یک فتوا را نتیجه می‌دهد و با دید فردی نتیجه ای دیگر.

شهید صدر در کتابهای: اقتصادنا و فلسفتنا به مسائل اجتماعی اسلامی از زوایای گوناگون نظر دارد و از کتاب (فقه الامام الصادق) محمد جواد مغنیه از آن جهت تجلیل می‌کند که در آن به مسائل اجتماعی اسلام توجه شده و فتاوا با دیدی اجتماعی صادر شده‌اند. این بینش سبب گردید که دیدگاه‌های نو در مسائل اجتماعی و حکومتی عرضه کند. تقسیمی که از باب‌بندی فقه ارائه گردید این مطلب را ثابت می‌کند. دیدگاه‌های ایشان در باب‌های فقه نیز مؤید این بینش است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

* نماز جمعه: نماز جمعه از دستور‌های اجتماعی سیاسی اسلام است که برخی در بسنده بودن آن از نماز ظهر در دوران غیبت احتیاط کرده‌اند ولی شهید صدر در صورتی که نماز جمعه با شرایط خوانده شود آن را کافی دانسته است.[60]

* شأن اجتماعی: مسأله شأن از مسائل مهم در فقه است و تعریف روشنی از آن ارائه نشده و در باب‌های گوناگون فقه مطرح است: در باب ازدواج. در باب مخارج و مصارف معیشتی خانواده و…. نامعلوم بودن محدوده شأن اجتماعی ذهنیتی را به وجود می‌آورد که اسلام با ترقی و بهبود وضعیت اقتصادی افراد مخالف است در صورتی که چنین نیست

آیت اللّه حکیم در منهاج الصالحین شأنیت را در باب حج مطرح کرده و از جمله مؤونه‌‌های درخور استثناء در خمس را هزینه حج دانسته و آن رامقید به شأن کرده است.

(ومن جملة المؤن مصارف الحج واجباً کان أو مستحباً إذا کان من شأنه فعله.)

شهید صدر در حاشیه آن می‌نویسد:

(هو من شأن المسلمین عموماً.)[61]

حج سازوار با شأن تمام مسلمانان است و نمی‌توان برای آن شأن و رتبه ای ویژه قرار داد. بنابراین مسلمانی که به حج می‌رود مخارج وی جزو مؤونه سال به شمار می‌رود و شأن ویژه ای وجود ندارد. و این خود اهتمام به مسائل اجتماعی مسلمانان و تشویق آنان به این کارهاست.

* پاک بودن اهل کتاب: پاکی و ناپاکی اهل کتاب از مسائل مورد گفت وگوی فقیهان است. فقهای اهل سنت اهل کتاب را پاک می‌دانند و بیش تر فقهای شیعه حکم به ناپاکی آنان می‌دهند و این فتوای رایج است.[62]

فتوای آیت اللّه حکیم بر پاکی اهل کتاب نقطه عطفی در این باب بود. ایشان آیه (إنما المشرکون نجس) را به معنای ذو نجاست گرفته[63] و بر این باور است آنان پاک هستند و نجاست آنان عارضی است:

(اما الکتابی فطاهر فی نفسه و ینجس بالنجاسات التی یلاقیها فاذا طهر نفسه منها فسؤره طاهر و یجوز أکل الطعام الذی یباشره.)[64]

اما کتابی پاک است و با آلودگیها و ناپاکیها که برخورد می‌کند نجس می‌شود. پس زمانی که خود از آلودگیها پاک باشد نیم خورده او پاک و رواست خوردن غذایی که با آن برخورد داشته است.

شهید صدر در این موضوع دید گسترده تری دارد. وی در (بحوث فی شرح العروه) در بسیاری از دلیلها که بر ناپاکی اهل کتاب اقامه شده خدشه کرده و از گونه استدلال ایشان چنین استفاده می‌شود که گرایش به پاکی کافر نیز دارد زیرا می‌نویسد:

(لاشک فی طهارة الانسان علی کلام تقدم فی الکافر منه.)[65]

شکی در پاکی انسان نیست برابر آنچه درکافر گذشت.

درحاشیه منهاج الصالحین آن گاه که آیت اللّه حکیم اسلام را پاک کننده همه اقسام کفرمی شمارد می‌نگارد:

(اذا کان کفره سبباً للنجاسة.)[66]

زمانی که کفر وی سبب نجاست او گردد.

و در باب نجاسات در نجس بودن کافر قائل به احتیاط است[67] ولی در (فتاوی الواضحه) به روشنی حکم به نجس بودن کافر داده ولی دو گروه از کافران را از دایره این حکم بیرون می‌کند:

  1. اهل کتاب: یهود و نصارا و مجوس.
  2. ناصبیان و غالیان.

درباره گروه دوم می‌نویسد:

(فانّ هؤلاء الغلاة والنواصب کفّار و لکنّهم طاهرون شرعاً ما دامُوا ینسبون أنفسهم إلی الإسلام.)[68]

غالیان و ناصبیان کافرند از نظر شرع تا هنگامی که خود را به اسلام نسبت می‌دهند پاکند.

شهید صدر تمام کسانی را که به اسلام پیوند دارند پاک می‌داند.70 گویا دلیل مهم قول به نجس بودن اهل کتاب و گروه‌های وابسته به اسلام اجماع است.

مقدس اردبیلی در این باره می‌نویسد:

(و بالجمله لو لم یتحقق الاجماع فالحکم بنجاسة جمیع الکتابیین والمرتدین والخوارج والغلاة والنواصب لایخلو عن إشکال.)[69]

و نتیجه این که اگر اجماع نبود حکم به ناپاکی تمام اهل کتاب و مرتدها و خوارج و غالیان و ناصبیان خالی از اشکال نبود.

شهید صدر برابر مبنایی که در اجماع دارد این اجماع را ثابت نمی‌داند: از این روی حکم به پاکی تمام اهل کتاب و گروه‌های وابسته به اسلام داده است.

در بحث اجماع مباحث اصول می‌نویسد:

(از این که اصحاب ائمه از آنان می‌پرسیدند: آیا اهل کتاب به خاطر ارتباط با چیز‌های نجس مانند: خمر و خوک و مانند آن نجس هستند یا نه؟ استفاده می‌شود که ثابت بین اصحاب ائمه پاکی اهل کتاب بوده است.)[70]

* گستره موارد مسابقه:ورزش یکی از سرگرمی‌های مفید و نشاط آفرین جامعه‌‌های سالم بشری است و در سلامت و شور و هیجان آفرینی و در سالم سازی جامعه نقش به سزایی دارد و جوانان پرشور و پرتحرک را از گرایش به راه‌های نادرست باز می‌دارد. اسلام براساس بینشی که دارد و معتقد به پرورش روح و روان است بر ورزش صحه گذاشته و با این که برد و باخت را حرام و ناروا می‌داند در مواردی ویژه به روشنی بیان کرده که برد و باخت اشکال ندارد از جمله ورزشهایی که بنیه دفاعی جامعه را توانا می‌کند و انسان را برای رزم آماده می‌سازد.

امام صادق(ع) می‌فرماید:

(لا سبق الاّ فی خف او حافر او نصل.)[71]

مسابقه نیست مگر در [سه مورد]: حیوانی که پایش مانند پای شتر باشد سُم داشته باشد و در تیراندازی.

بیش تر فقهاء از این روایت استفاده حصر کرده‌اند و بر این باورند تنها در مواردی که در روایت به آن تصریح شده مسابقه و در نتیجه رهان صحیح است و در غیر آن جایز نیست. ولی شهید صدر این دیدگاه را نپذیرفته و با توجه به بینش اجتماعی که داشته ملاک را امور ورزشی مربوط به جنگ دانسته است؛ یعنی هر چه سبب شود که نیروها بهتر تربیت شوند و برای جنگ آمادگی بیش تر و بهتری پیدا کنند.

آیت اللّه حکیم در منهاج الصالحین درباره موارد درستی سبق و رمایه می‌نویسد:

(وانما یصحان فی السهام و الحراب و السیوف و الابل والفیلة والخیل والبغال والحمیر و لایصحان فی غیر ذلک.)

مسابقه و رمایه در تیراندازی و جنگ و شمشیر بازی و شتردوانی و خیل و اسب و استر و الاغ دوانی جایز است و در غیر آن روا نیست.

شهید صدر در حاشیه این فتوا ملاک مسابقه را بیان می‌کند که عبارت است از: آنچه سبب آمادگی دفاعی می‌گردد و در برخی از موارد یاد شده تردید می‌کند:

(وهل الصحة تثبت مطلقا او مادامت هذه الادوات تعتبر هی الوسائل العامة للحرب التی تنهو بتنشیط العمل فیها القدرة العسکریه ومصالح الجهاد وجهان أحوطهما وأقربهما الثانی.)

آیا درستی مسابقه مطلقا ثابت است یا تا زمانی که این ادوات عنوان وسیله جنگی را دارند که با تمرین با آنها قدرت نظامی و مصالح جهادی تقویت می‌گردد دو وجه است: احوط و اقرب آن وجه دوم است.

درباره این نکته که در غیر موارد یاد شده در منهاج الصالحین روا نیست می‌نویسند:

(الصحة محتملة فیما یستجد من ادوات الحرب والتحرک العسکری کالبندقیة والسیارة ونحوهما والقول بذلک لیس ببعید.)[72]

درستی مسابقه احتمال دارد در آنچه از ادوات جنگی و تحرک نظامی جدید که به وجود می‌آید همانند تفنگ ماشین و مانند آن دو و پذیرش این قول دور نیست.

این فتوا نشان می‌دهد که آن مرد بزرگ الهی با دیدی باز و واقع گرایانه و اجتماعی به سراغ نصوص رفته و ملاک اصلی این فتوا را در کانون توجه خویش قرار داده است.

و در موارد دیگر نیز این واقع‌گرایی دیده می‌شود در مثل در باب انتخاب همسر و جایز بودن دیدنِ دختری که می‌خواهد با وی ازدواج کند نگاه بدون ریبه را شرط نمی‌داند75 و واقعیت‌های اجتماعی را در نظر می‌گیرد.

دیدگاه اقتصادی

بی گمان شهید صدر از بنیانگذاران مکتب اقتصادی اسلام است. وی با نگارش کتاب اقتصادنا ثابت کرد که اسلام از محتوای غنی اقتصادی برخوردار است و با مکتب اقتصادی خود می‌تواند دشواری‌های اقتصادی جامعه‌‌های بشری را حلّ کند.

بحث درباره‌اندیشه اقتصادی آن بزرگ مرد در مقاله ای دیگر می‌آید و در این جا ما به چند فتوای اقتصادی ایشان که جنبه گره گشایی و نوآوری دارد و می‌تواند جامعه را در پیشبرد اهداف اقتصادی کمک کند اشاره می‌کنیم:

* مضاربه: مضاربه از عقود مهم اسلامی است که به آن قراض نیز گویند. در این قرارداد سرمایه مال فردی و تجارت از آن دیگری است که عامل و کارگزار نامیده می‌شود فقها برای این عقد شرائطی یاد کرده‌اند از جمله باید پول نقد باشد دین و یا مال غیر معین پذیرفته نیست و سود بین عامل و مالک برابر آنچه تعیین کرده‌اند و یا متعارف است تقسیم می‌گردد و در صورت زیان عامل ضامن نیست و سودی ندارد مگر این که کوتاهی کرده باشد و این معامله بنابر قول مشهور در طلا و نقره سکه زده شده صحیح است و در پول‌های دیگر و کالا صحیح نیست.

آیت اللّه حکیم در منهاج الصالحین در شرائط مضاربه می‌نویسد:

(ولاتصح الاّ بالأثمان من الذهب والفضة فلا تصح بالأوراق النقدیة ولا بالفلوس ولا النیکل ولابغیرها من المسکوکات المعدودة من الأثمان کما لاتصح ایضاً بالعروض.)

مضاربه جز با پول طلا و نقره صحیح نیست. با اسکناس سکه نیکل و دیگر سکه زده شده‌ها که پول شمرده می‌شوند صحیح نیست همان گونه که با کالا نمی‌شود مضاربه کرد.

شهید صدر این دیدگاه را نمی‌پذیرد و در حاشیه منهاج می‌نویسد:

(الظاهر صحتها بالأثمان مطلقا و بغیرها مما یقبل الاتجّار به.)[73]

ظاهر درستی مضاربه با تمام گونه‌‌های پولهاست و به غیر پول که درخور تجارت باشد نیز درست است.

برابر این نظر مضاربه در کالا نیز صحیح خواهد بود و مشکل نخواهد داشت و دایره این عقد گسترده تر است و می‌توان از آن در روند سالم سازی جامعه سود برد.

محمد جواد مغنیه جزو افرادی است که مضاربه را ویژه طلا و نقره ندانسته و دایره آن را گسترده می‌داند و می‌گوید: فقیهان با این که به روشنی بیان کرده‌اند که سخنی روشن از قرآن و معصومان برحصر مضاربه در طلا و نقره نیست و تنها دلیلی که دارند اجماع است گفته‌اند:

(بان المضاربة علی خلاف الاصل لأنّ الاصل فی الربح أن یکون تابعاً لرأس المال و کل ما خالف الاصل یقتصر فیه علی موضع الیقین وهو هنا الذهب والفضة.)[74]

مضاربه بر خلاف اصل است؛ زیرا اصل در سود آن است که تابع سرمایه باشد و هر چیزی که مخالف اصل باشد به آنچه که یقین آور باشد بسنده می‌شود و یقین آور در این جا طلا و نقره است.

در واقع مضاربه چون خلاف اصل است و دلیل مسأله هم اجماع و اجماع هم دلیل لُبّی به آنچه که یقین آور باشد بسنده می‌شود. صاحب مفتاح الکرامه به اجماع و آنچه که یقین آور است اشاره دارد.[75]

صاحب عروة الوثقی نیز تنها دلیل را اجماع می‌داند و می‌نویسد:

(فلاتصح بالفلوس ولابالعروض بلاخلاف بینهم وان لم یکن علیه دلیل سوی دعوی الاجماع.)[76]

پس مضاربه با پول و کالا صحیح نیست و در این مسأله اختلافی میان فقها نیست گرچه دلیلی جز اجماع ندارد.

و از این روی گفته‌اند: در جایی که پول و یا کالا باشد معامله را به عنوان جعاله انجام دهد و سودی از درآمد برای کارگزار قرار دهد.[77]

آیت اللّه خوئی درحاشیه عروه در این اجماع تردید کرده و اظهار داشته: آنچه در جواهر از قاضی ابن براج نقل شده دلالت می‌کند که مضاربه با درهم و دینار صحیح است؛ اما دلالتی ندارد که به غیر آن دو صحیح نخواهد بود.[78]

محمد جواد مغنیه نیز به شرح از این اجماع پاسخ داده و آن را عقدی موافق عموم و اطلاقات دانسته است و احتمال داده اجماع مدرکی باشد.[79]

شهید صدر برابر مبنایی که در اجماع داشته آن را نپذیرفته و مضاربه در تمام پولها و چیز‌های درخور تجارت را درست دانسته است.

ایشان جایز بودن عقد مضاربه را به معنای خاصی گرفته‌اند که به نظر می‌رسد نظری ویژه و درخور درنگ باشد.[80]

* مالکیت معدن: معادن از زیربنا‌های مهم اقتصادی است. گروهی بر این باورند که معدن درزمین هر کس پیدا شد مالک آن می‌شود و گروهی کشف کننده و استخراج گر را مالک معدن می‌دانند.[81] فقهای ما به طور معمول معدن را از آن صاحب زمین می‌دانند.

شهید صدر هیچ یک از این دیدگاهها را نپذیرفته و مالک معدن را دولت اسلامی دانسته و بدون اجازه دولت کسی حق استخراج معدن را ندارد.

در منهاج الصالحین آمده است:

(المعدن فی الارض المملوکة ملک لمالکها.)

معدن در زمین مالک دارد و ملک است از برای مالک.

درحاشیه آن شهید صدر می‌نگارد:

(مجرد ملکیة الارض باحیاء او باسباب متفرعة علی الاحیاء لاتقتضی ملکیة الارض.)[82]

تنها مالک شدن زمین به احیاء یا اسبابی که بازگشت به احیا دارد سبب مالکیت معدن نمی‌شود.

کسی که مالک زمین است مالک معدنی که در آن قرار دارد نمی‌شود؛ زیرا معدن از آن دولت اسلامی و جزو انفال است.

در منهاج الصالحین آمده:

(اگر معدن در زمینِ گشوده شده به زور قرار داشته باشد از آن تمام مسلمانان است و بدون اجازه ولی مسلمانان کسی نمی‌تواند در آن تصرف کند.)

شهید صدر این حکم را به تمام معادن گسترش می‌دهد:

(لایبعد وجوب الاستئذان من ولی المسلمین مطلقا من ناحیة کون المعدن من الانفال من دون فرق بین الارض الخراجیة وغیرها.)[83]

دور نیست واجب بودن اجازه از ولی مسلمانان در تمام معادن؛ زیرا معدن از انفال است و تفاوتی بین زمین خراجی و غیر آن نیست.

معادن از انفال هستند و مالک انفال ولی مسلمانان است. بنابراین بدون اجازه دولت اسلامی کسی حق استخراج ندارد و در جای دیگر به روشنی می‌نویسد:

(المعادن المتکونة فی داخل الارض لاتملّک بنفس تملک الارض لکی تدخل فی بیعها.)[84]

معادنی که در زمین نهفته است به صرف مالک شدن زمین به ملک کسی در نمی‌آید تا داخل در بیع زمین شود.

شهید صدر در اقتصادنا معادن را به دو دسته تقسیم می‌کند: معادن ظاهری و باطنی. و معادن ظاهری مانند: نمک و نفت (که درگذشته مانند چشمه بوده) از مشترکات می‌داند که از آن دولت و یا امام است و باید امکانات بهره برداری از آن را فراهم کند و مردم به قدر نیاز می‌توانند از آن بهره برند و کسی مالک آنها نمی‌شود. این دیدگاه را به مبسوط مهذب سرائر تحریر دروس لمعه و روضه نسبت می‌دهد[85] و معادن باطنی که به راحتی درخور دسترسی‌اند مانند: معادن ظاهری می‌داند و نسبت به معادن باطنی که به راحتی در دسترس نیستند دو نظر بیان می‌کند: گروهی بر این باورند از آن منصب امامت و انفال هستند مانند: کلینی قمی مفید دیلمی و قاضی[86] و گروهی آن را از مشترکات عامه می‌دانند مانند فقهای عامه از جمله: شافعی.

شهید صدر بر این نظر است که بدون اجازه حاکم نمی‌توان در تمام اینها تصرف کرد:

(یجب ان نعرف ان جمیع مصادر الثروة الطبیعیة الخام فی الاسلام لایجوز للفرد العمل فیها واحیاؤها ما لم یسمع الامام او الدولة بذلک سماحاً خاصاً او عاماً.)[87]

لازم است بدانیم اسلام کار در تمام منابع ثروت‌های طبیعی خام و احیای آنها را برای فرد جایز نمی‌داند تا زمانی که امام یا دولت اجازه آن را ندهند اجازه خاص باشد یا اجازه عام.

امام خمینی در پاسخ به شورای نگهبان می‌نویسد:

(این معادن [نفت و گاز] چون ملی است و متعلق به ملت‌های حال و آینده است که در طول زمان موجود می‌گردند از تبعیت املاک شخصیه خارج است و دولت اسلامی می‌تواند آنها را استخراج کند.)[88]

در میان فقهاء بحث مهمی وجود دارد که آیا زمین ملکیت می‌آورد یا خیر. یعنی هر کس زمین ناآبادی را آباد کند مالک رقبه زمین می‌گردد یا مالک آن نمی‌شود بلکه در برابر کاری که انجام داده حق اولویت پیدا می‌کند.

شماری از فقها بر این باورند که احیاگر مالک می‌شود و گروهی از فقهای پیشین و همروزگار اولویت را برای احیاگر ثابت دانسته‌اند. از جمله فقیهانی که به اولویت باور دارند عبارتند از: شیخ طوسی در نهایه مبسوط تهذیب استبصار؛ قاضی ابن براج در مهذب؛ ابن زهره در غنیه؛ ابن ادریس در سرائر؛ سید محمد بحرالعلوم در بلغة الفقیه؛ محمد حسین اصفهانی در حاشیه مکاسب و شهید استاد مطهری در کتاب بررسی مبانی اقتصاد اسلامی.[89]

شهید صدر از جمله کسانی است که آباد کردن زمین را سبب اولویت دانسته است و در حاشیه بر این عبارت منهاج الصالحین:

(زمانی که به زمین ناآبادی پیشی گیرد جز با احیا مالک آن نمی‌گردد.)

می نویسد:

(و بالاحیاء یکون له حق الأولویة فیها و اما رقبة الارض فتبقی ملکاً للامام.)[90]

با آباد کردن حق اولویت پیدا می‌کند و رقبه زمین بر ملک امام باقی است.

از نتیجه‌‌های روشن حق اولویت این است که اگر زمین پس از مدتی از آبادانی افتاد احیاگر هیچ حقی بر آن ندارد و تمام آن از حکومت اسلامی است.

از نتیجه‌‌های دیگر این فتوا روشن شدن حکم معادن است؛ زیرا همان گونه که یاد شد معدن از انفال است و انفال در اختیار امام مسلمانان و کسی مالک آن نمی‌گردد و آبادگر زمین به مقدار زحمتی که کشیده در زمین حق پیدا می‌کند و نمی‌تواند در معدنی که در زمین وی پیدا شده بدون اجازه حاکم مسلمانان تصرف کند.

زکات: از منابع مهم مالیات اسلامی زکات است و از موارد آن طلا و نقره سکه زده شده است. فقهای شیعه زکات را در غیر طلا و نقره سکه زده شده رایج جایز نمی‌دانند و زکات مال التجاره را مستحب می‌شمارند.

شهید صدر در حاشیه منهاج الصالحین بیانی دارد که از آن استفاده می‌شود: شاید مراد از نقدین پول رایج و آنچه ارزش مالی دارد باشد و شامل مال التجاره نیز بشود. این فتوا اگر چه با احتیاط و گمان یاد شده زمینه ای است برای تحقیق و بررسی که آیا منظور از نقدین طلا و نقره است یا این دو به خاطر ارزش مالی که دارند مورد زکات واقع شده‌اند:

 

(هنا کلام فی أنّ زکاة النقدین هل تختص بخصوص ما یسمی بالنقود او أنّ المقصود من النقدین فیها کل ما تمحض فی المالیة اما بطبعه کالنقود او بعنایة اعداده للتجارة کالسلع التجاریة ولکن یشترط فی وجوبها فی تلک السلع علی القول به مضی الحول علی السلعة بعینها.)[91]

در این بحث سخنی است: آیا زکات نقدین [طلا و نقره] به آنچه که نقود نامیده می‌شده‌اند [طلا و نقره سکه زده شده] یا مقصود از نقدین تمام چیزهائی است که ارزش مالی دارند و طبیعت آنها چنین است مانند پول یا به خاطر آمادگی برای تجارت مانند کالا‌های تجارتی. بنابر قول واجب بودن زکات در کالا باید که بر خود کالا یک سال بگذرد.

ایشان در موردی دیگر نیز از احتمال واجب بودن زکات در مال التجاره سخن می‌گوید و با تبدیل کالا زکات را ساقط می‌داند. آن جا که سکه زده شده بودن نقدین مطرح می‌شود می‌نویسد:

(المناط اتخاذهما نقد بای نحو کان.)[92]

معیار در زکات این است که نقدین در بین مردم رایج باشد به هر گونه.

در استفتاءات امام خمینی نیز به این پرسش پاسخ داده شده که سکه‌‌های طلا که امروزه در کشور مطرح است در صورت گذشت سال زکات بر آن واجب می‌شود و افزون بر خمس هر سال باید زکات آنها پرداخت شود.[93]

شهید محمد باقر صدر در باب مسائل مالی و دیگر باب‌های فقه دارای دیدگاه‌های ویژه ای است که به آنها اشاره می‌شود:

  1. فروش مردار را برای بهره گیری‌های حلال جایز می‌داند:

(الصحیح هو جواز بیعها حیث تکون لها فائدة محللة عقلائیه.)[94]

قول صحیح این است که مردار را می‌توان فروخت چنانچه بهره‌‌های حلال عقلایی داشته باشد.

ایشان در سند روایاتی که دلالت برحرام بودن فروش مردار می‌کند خدشه وارد می‌آورد و آنها را ناسازگار با دیگر روایات می‌داند.

  1. مشهور فقهاء اجزای حرام حیوان کشتار شده را یازده چیز می‌دانند و ایشان تنها هفت مورد آن را پذیرفته است و پنج مورد دیگر را حلال می‌داند:

(الظاهر ان المشیمة والفرج والغلباء و خرزة الدماغ و الحدق لیس بحرام)[95]

ظاهر این است که زهْدان فرج پی نخود مغز سر و حدقه چشم حیوان حرام نیست.

  1. در بحث از حلال و حرام بودن ماهی مانند دیگر فقها فلس دار بودن آن را ملاک می‌داند و به روشنی می‌گوید: ملاک فلس داشتن کنونی نیست بلکه اگر مدتی فلس داشته و اکنون ندارد حلال خواهد بود.

(لأن المقیاس کونه ذا فلس بطبیعته لاوجود الفلس فعلاً.)[96]

زیرا معیار حلال بودن این است که در طبیعت خود دارای فلس باشد و لازم نیست اکنون فلس داشته باشد.

  1. ایشان در پاکی و ناپاکی خمر و دیگر مستی آورها جدایی می‌افکند خمر را حرام و نجس می‌داند و دیگر مستی آورها را تنها حرام می‌داند و پس از بحث چنین نظر می‌دهد:

(وقد تلخص من مجموع ما ذکرناه: انّ الصحیح هو التفصیل بین الخمر و غیره من المسکرات فالاول یحکم بنجاستة اضافة الی حرمته والثانی یحکم علیه بالحرمة فقط دون النّجاسة.)[97]

از تمام آنچه گفتیم نتیجه می‌گیریم که: نظر صحیح جدایی افکندن بین شراب و دیگر مستی آورهاست. شراب افزون بر حرام بودن نجس است و دیگر مستی آورها تنها حرامند نه نجس.

  1. استفاده از ظرف‌های طلا و نقره را آن گاه حرام می‌داند که با آنها چیزی خورده و یا آشامیده شود ولی دیگر استفاده را حلال می‌داند:

(وسوف یأتی انّ الاستعمال المحرم لأوانی الذهب والفضة هو خصوص الأکل والشرب منها وعلیه فالوضوء منهاصحیح مطلقاً.)[98]

خواهد آمد که حرام بودن به کار بردن ظرف‌های طلا و نقره تنها در خوردن و آشامیدن است پس وضو با آنها صحیح خواهد بود.

  1. ایشان زیادی تکبیرةالاحرام را از روی فراموشی با این که از ارکان است باطل کننده نماز نمی‌داند.[99]
  2. به نظر ایشان دست زدن به اسم جلاله و صفات آن در غیر قرآن و همچنین دست زدن به نام‌های پیامبران و امامان(ع) حرام نیست.

(فیحرم علی الجنب من کتابة المصحف ولایحرم علیه مس اسم الجلالة و صفاته فی غیر النص القرآنی المکتوب فی المصحف واسماء الانبیاء والائمة.)[100]

دست زدن به نوشته قرآن برجُنب حرام است و بر او حرام نیست دست زدن اسم جلاله و صفات آن در غیر نوشته شده درمصحف و نیز دست زدن به نام‌های پیامبران و امامان(ع).

 

 

[1] (مباحث الاصول) تقریر درسهای شهید صدر مقرر: سید محمد کاظم حائری ج١١۶/١ اسماعیلیان.

[2] (سنتهای تاریخ در قرآن) سید محمد باقر صدر ترجمه دکتر سید جمال موسوی١٣/ بدر تهران.

[3] همان مدرک٢٢/.

[4] (بحوث فی شرح العروة الوثقی) ٣۶۵/٣ دارالتعارف المطبوعات بیروت.

[5] (منهاج الصالحین) سید محسن حکیم با حاشیه شهید سید محمد باقر صدر ١١/٢ دارالتعارف بیروت.

[6] (بحوث فی شرح العروة) ٢٢/١.

[7] (کیمیای سعادت) غزالی به کوشش حسین خدیو م ٧/١ علمی و فرهنگی.

[8] (تنقیح الرائع) فاضل مقداد سیوری تحقیق سید عبداللطیف حسینی مرعشی نجفی.

[9] (المهذب) قاضی ابن براج ١٨/١ دفتر نشر اسلامی وابسته به امعه مدرسین قم.

[10] (الکافی فی الفقه) ابوالصلاح حلبی تحقیق رضا استادی٢١٩/ مکتبة امیرالمؤمنین اصفهان.

[11] (جوامع الفقهیه)۵۶٩/ چاپ سنگی.

[12] (اخلاق ناصری) خواجه نصیرالدین طوسی تصحیح و تنقیح مجتبی مینوی علیرضا حیدری۴١/ خوارزمی تهران.

[13] (مشرق الشمسین واکسیر السعادتین) شیخ بهائی١٠۴/ آستان قدس رضوی.

[14] (القواعد والفوائد) شهید اول تحقیق دکتر عبدالهادی حکیم ٣٠/١ مکتبة المفید قم.

[15] (نضد القواعد) فاضل مقداد٨/ ـ ٩ مرعشی نجفی قم.

[16] (تنقیح الرائع) ١۵/١; (موسوعة البرغانی فی الفقه الشیعه) ٨٧/١.

[17] (الاقطاب الفقهیة) محمد بن علی بن ابراهیم الاحسائی تحقیق شیخ محمد حسّون٣۴/ مرعشی نجفی قم.

[18] (ادوار فقه) محمود شهابی ٢۵/١ ١٠/٢ وزارت ارشاد اسلامی.

[19]  (آشنایی با علوم اسلامی) استاد شهید مطهری١٢٩/ صدرا.

[20]  (احیاء العلوم) غزالی ٣/١; (محجة البیضاء) فیض کاشانی ۵/١ انتشارات اسلامی وابسته به امعه مدرسین.

[21] (مفاتیح الشرایع) فیض کاشانی تحقیق احمد حسینی ٧/١; ١٧٩/٢ مجمع الذخائر الاسلامیه.

[22] (صحیفه نور) مجموعه رهنمودهای امام خمینی ٩٨/٢١ ارشاد اسلامی.

[23] (احیاء العلوم) ٣/١.

[24]  (راهنمای مذهب شافعی) سید محمد شیخ الاسلام /١ یازده دانشگاه تهران; (فلسفه قانونگذاری در اسلام) دکتر صبحی محمصانی ترجمه اسماعیل گلستانی١٩/ ـ ٢٠ امیرکبیر.

[25] (نفایس الفنون فی عرایس العیون) محمد بن محمودآملی تحقیق و تحشیه شعرانی ۴۵٠/١ اسلامیه تهران.

[26] (مقدمه ای بر فقه شیعه) محمد حسین مدرسی طباطبائی ترجمه محمد آصف فکرت٢٠/ آستان قدس.

[27] (فهرست نسخه های خطی کتابخانه گنج دانش) منزوی ۴٣٠/١. در این کتاب در هنگام معرفی نفائس آملی حنفی معرفی شده است.

[28] (مجالس المؤمنین) قاضی نوراللّه شوشتری ٢١٣/١ ـ ٢١۶ اسلامیه تهران.

[29] (طبقات الشیعه) آقا بزرگ تهرانی قرن هشتم٢٠٣/ اسماعیلی قم; (الذریعه) آقا بزرگ تهرانی ٢۴١/٢۴.

[30] وی در هنگام یاد نام ائمه دوازدهگانه شیعه تعبیر (امام معصوم) دارد. ر.ک: (نفائس الفنون) ٢٩٣/٢ ـ ٢٩٩.

[31] (دایرة المعارف بزرگ اسلامی) ٢١٧/٢.

[32] (فلسفه قانونگذاری در اسلام)٢٠/ حاشیه.

[33] همان مدرک٢١/; (الفقه الاسلامی وادلته) دکتر وهبة الزحیلی ١٩/١ دارالفکر بیروت.

[34] (توضیح الاحکام من بلوغ المرام) عبدالله بن عبدالرحمن البسّام ٧٨/١ چاپ دّه.

[35] (فلسفه قانونگذاری در اسلام)١١/.

[36] (الفتاوی الواضحة) سید محمد باقر صدر ٩٩/ ـ ١٣٢ دارالتعارف للمطبوعات بیروت.

[37] (مباحث الاصول) ۶٢/١.

[38] (تحریم تنباکو) ابراهیم تیموری١١٧/ کتابهای یبی مجله (فقه) کتاب اول٨٩/.

[39] (الفتاوی الواضحة)١١۶/.

[40] (اقتصادنا) محمد باقر صدر٣۵۴/ دارالتعارف بیروت.

[41] (منهاج الصالحین) ٢۵/١.

[42] سوره (آل عمران) آیه ١۵٩.

[43] (نهج البلاغه) صبحی صالح کلمه قصار ٣٢١.

[44]  (منهاج الصالحین) ۴۴٢/١.

[45] همان مدرک ۴۵١/١.

[46] (النهایة) شیخ طوسی۴٧۵/ دارالکتاب العربی بیروت.

[47] همان مدرک۵٠٩/.

[48] (جواهر الکلام) شیخ محمد حسن نجفی ٢٩٠/٣٢ دار احیاءالتراث العربی بیروت.

[49] (النهایة)۵٢٧/.

[50] (منهاج الصالحین) ٣٣٢/٢.

[51] همان مدرک ١٨٣/٢.

[52] همان مدرک ١٨٠/٢.

[53] (وسائل الشیعه) شیخ حر عاملی ١٧٣/١٣ دار احیاء التّراث العربی بیروت.

[54] (سنن ابن ماجه) ٧٨۴/٢ حدیث ٢٣٣٨ و ٢٣٣٩; (معجم احادیث النبوی) ۵۴٢/٣.

[55] (منهاج الصالحین) ١٨١/٢.

[56] همان.

[57] وسائل الشیعه ٣٣٨/١٨.

[58] (الاسلام یقود الحیاة) شهید سید محمد باقر صدر ترجمه بخشی از آن با عنوان: (جمهوری اسلامی)١١/.

[59] همان مدرک١٨/ و ترجمه آن١۶/.

[60] (جمهوری اسلامی) شهید سید محمد باقر صدر ترجمه سید عفر حجت روزبه تهران.

[61] (منهاج الصالحین) ١٧٨/١.

[62] همان مدرک ۴۶٨/١.

[63]  (عروة الوثقی) سید محمد کاظم یزدی٢۴/ دار الکتب الاسلامیه تهران.

[64] (مستمسک العروة الوثقی) سید محسن حکیم ٣۶٧/١ مرعشی نجفی قم.

[65] (منهاج الصالحین) ١۵٠/١.

[66] (بحوث فی شرح العروه) ٣٧/۴.

[67] (منهاج الصالحین) ١٧٣/١.

[68] همان مدرک ١۵٠/١.

[69] (الفتاوی الواضحه)٣١٨/ ٣١٩.

[70] (منهاج الصالحین) ١۵٠/١.

[71] . (مجمع الفائده والبرهان) ٣٢٢/١ انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم.

[72] بحوث فی اصول الفقه) تقریری از درسهای سید محمد باقر صدر مقرر سید محمود هاشمی ٣١۵/۴.

 

[73] (منهاج الصالحین) ١۵۴/٢.

[74]. (فقه الامام الصادق) ١۵۵/۴ دارالتعارف للمطبوعات بیروت.

[75] (مفتاح الکرامة) ۴٣٩/٧.

[76] (عروة الوثقی) سید محمد کاظم طباطبائی یزدی۵۵٨/.

[77] (همان مدرک)۵٧۵/.

[78] (همان مدرک) ۵۵٢/ حاشیه.

[79] (فقه الامام الصادق) ١۵۵/۴ به بعد.

[80] (منهاج الصالحین) ١۵٩/٢.

[81] (کتاب الخمس) شیخ انصاری١٣٠/ کنگره هانی شیخ انصاری.

[82] (منهاج الصالحین) ۴۵١/١.

[83] همان مدرک ۴٧١/١.

[84] همان مدرک ۶۴/٢.

[85] (اقتصادنا) سید محمد باقر صدر ۴۶٩/ ـ ۴٧٠ به نقل از (مفتاح الکرامة) ٢٩/٧.

[86] همان مدرک۴٧۴/.

[87] همان مدرک۴٨٢/ ـ ۴٨٣.

[88] (صحیفه نور) ١۵۵/٢٠.

[89] (فقه) شماره اول٢٧٣/.

[90] (منهاج الصالحین) ١٨۴/٢.

[91] همان مدرک ۴٢٠/١.

[92] همان مدرک٢٢٩/.

[93] (استفتاءات از محضر امام خمینی) ٣۴١/١ دفتر انتشارات اسلامی وابسته به امعه مدرسین.

[94] (بحوث فی شرح العروة) ١۶۶/٣.

[95] (منهاج الصالحین) ٣٧۴/٢.

[96] همان مدرک ٣۶٨/٢.

[97] (بحوث فی شرح العروة) ٣٧١/٣.

[98] (منهاج الصالحین) ۴٧/١.

[99] همان مدرک ٣١۵/١.

[100] (الفتاوی الواضحه)٢٢٢/.

نویسنده: محمد دشتى

براى درک جایگاه والاى شهید آیت الله سید محمد باقر صدر در فقه شیعه و ارزش اجتهاد و استنباط احکام الهى از دیدگاه آن بزرگ فقیه جهان تشیع، ذکر چند مقدمه ضرورى است:

الف) گروه‌ها و نظریه‌ها

در رابطه با قرآن و عترت و (قرآن و حدیث) چند نظریه وجود دارد:

نظریه اول: گروهى براى اغراض سیاسى و فرار از مسئولیت‌ها به شعار «حَسْبُنا كِتابُ اللّه» روى آوردند و گفتند: ما به عترت و تفسیر و حدیث احتیاج نداریم و تنها قرآن كافى است،[1] اگر چه عملاً نتوانستند در این شعار، پایدار بمانند.

نظریه دوم: برخى عكس گروه اول مى‌اندیشند و  مى‌گویند: فقط باید از روایات و اخبار و سنت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) استفاده كرد و ما هرگز حق نداریم با عقل و فكر و استدلال، قرآن را تفسیر و ارزیابى كنیم و  مسائل و احكام الهى را از قرآن استخراج نماییم.

سر دسته این گروه شخصى به نام امین استرآبادى است كه در زمان‌ها‌‌ى بعد به نام «اخباریون» معروف شدند. این گروه در شیعه، مقارن با ظهور صفویه پدید آمدند؛ اما در برابر ویژگی‌ها‌‌یى خط اجتهاد و ولایت فقیه و استدلال روشن و منطق قوى فقها دوام نیاوردند و به مرور فراموش شدند.[2]

نظریه سوم: این نظریه از آنِ طرفداران اجتهاد و تقلید است. آنان می‌گویند: قرآن و عترت ضرورت دارد و این دو بال پرواز در شناخت مسائل اسلامى را نمی‌توان نادیده گرفت؛ هم باید از اخبار و روایات بهره‌مند شد و هم عقل و استدلال و شناخت انسان محترم و ارزش‌مند است؛ زیرا قرآن بدون حدیث و تفسیر و ارزیابى عترت پیامبر (صلى الله علیه وآله) براى ما قابل شناخت و بررسى كامل نیست چنان‌که استدلال به روایات، به قرآن و معیارهاى روشن وحى نیازمند است.

علاوه بر قرآن و حدیث ما به استدلال‌های عقلى فقها و متخصصان علوم اسلامی‌‌ براى درک و تفسیر قرآن و حدیث نیازمندیم تا همواره پاسدار اصالت مكتب باشند و به نیازهاى نو و تازه جوامع اسلامى پاسخ دهند.

ب) علل نیازمندی‌ها‌‌

می‌پرسند: اگر قرآن كریم، یک كتاب آسمانى و كامل است، چرا امت اسلامى به حدیث و روایات اهل بیت (علیهم السلام) و عقل و اجماع و اجتهاد و تحقیق نیازمند است؟

این مسأله باید روشن و بررسى گردد، تا هم توطئه گروه‌هاى سیاسى خنثا شود و هم ویژگى خط اجتهاد و تقلید بر هیچ كس پوشیده نماند؛ زیرا می‌‌‌دانیم:

1ـ قرآن كتابى كامل است و هیچ‌گونه نقصى در آن راه ندارد و بیان‌گر همه گونه نیازمندی‌ها‌‌ى مادى و معنوى بشر می‌‌‌باشد، چنان‌كه خداوند می‌فرماید:

وَ نَزَّلْنا عَلَیك الْكِتابَ تِبْیانَاً لِكُلِّ شَیء؛[3]

قرآنى به تو نازل كردیم كه بیانكننده هر چیزى است.

2ـ هیچ چیز در قرآن فروگذار نشده است:

وَ لا رَطْب وَ لا یابِس إلاّ فی كِتاب مُبین؛[4]

هیچ تر و خشكى نیست مگر آنكه حكمش در قرآن بیان شده است.

3ـ هیچ گونه ابهام و اختلافى در آن راه ندارد:

وَ لَو كانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدوُا فیهِ اخْتِلافَاً كَثِیراً؛[5]

اگر قرآن از طرف غیرخدا بود در آن اختلافهاى فراوان می‌‌‌یافتند.

حال باید بررسى شود که آیا ما بدون تخصص لازم می‌‌‌توانیم قرآن را بشناسیم و از معانى و اسرار علمى و… آن مطلع گردیم؟ آیا بدون تخصص و تحقیق می‌‌‌توانیم احكام الهى و مسائل ضرورى فرد و جامعه را از قرآن استخراج نماییم؟ یا ـ همان‌گونه كه بر همه محققان اسلامى روشن است ـ در تمام رشته‌هاى علمى باید تخصص داشت و نیازمند به اجتهاد فقهاى بیدار می‌‌‌باشیم؟

می‌‌‌پرسیم:

كلیات قرآن را چه كسى باید تفسیر كند و با نیازهاى فرد و جامعه تطبیق نماید؟ آیات متشابه قرآن را (كه به ظاهر یک حكم را مطرح كرده‌اند در حالى كه احكام مختلفى را در بردارند) چه كسى باید تحلیل كند؟ بعضى از آیات و احكام، نَسخ شده است (یعنى حكم آن با حكم جدیدترى از بین رفته) چه كسى باید آیات ناسخ را (حكم جدیدى كه حكم قبلى را رد كرده است) از منسوخ جدا كند؟ علاوه بر این، بسیارى از جزئیات مسائل فردی و جامعه در ظاهر آیات قرآن كریم به چشم نمی‌‌‌خورد. براى استخراج احكام جزئى، چه باید كرد؟

قرآن كریم خود تمام پرسش‌هاى ما را جواب داده و می‌‌‌فرماید:

هُوَ الَّذی أنْزَلَ عَلَیك الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ محكماتٌ هُنَّ اُمُّ اَلْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَاَمَّا الَّذینَ فی قلوبهم زَیعٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَاْویلِه وَ ما یعْلَمُ تَاْویلَهُ إلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فی الْعِلْمِ؛[6]

اوست خدایى كه قرآن را بر تو نازل فرمود كه بعضى از آیات قرآن روشن و صریح و استوار است و بعضى از آیات معانى مختلفى دارند و معانى مختلفى می‌‌‌توان از آنها‌‌ استخراج نمود، اما كسانى كه منحرفند و قلبهایشان بیمار است از آیات مُتشابه به نفع خودشان استفاده میكنند تا در این تفسیر و تأویل خودسرانه، فتنهجویى كنند. اى رسول گرامى! هیچ كس جز خدا و راسخون در علم، نمیتوانند این آیات را تفسیر نمایند.

در این آیه خداوند هشدار می‌دهد و براى تفسیر قرآن، علم و تخصص را مطرح می‌‌‌فرماید. این‌جاست كه می‌‌‌گوییم براى تكامل و رشد، هم به قرآن و هم به اهل بیت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و تحلیل‌ها و تفسیرهاى لازم رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) نیازمندیم كه مجموعه احادیث و روایات است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

كِتاب اللّهِ فیهِ أنْباءُ ما قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ ما بَعْدَكُمْ وَ فَصْل ما بَینَكُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ؛[7]

در قرآن تمام اخبار گذشتگانِ قبل از شما و خبر آیندگانى كه بعد از شما می‌‌‌آیند، وجود دارد و آنچه لازمه زندگى شما و داور میان شماست قرآن می‌‌‌باشد و تنها ما معانى درست آن را می‌‌‌دانیم.

به جمله «نَحْنُ نَعْلَمُهُ» توجه كنید كه جمله «الرّاسِخُونَ فی الْعِلْمِ» در آیه بالا را روشن می‌‌‌سازد.

در اینجا به گوشه‌هایى از علل نیازمندى ما به حدیث و روایات اشاره می‌‌‌شود:

1ـ ضرورت بیان جزئیات احكام

قرآن مسائل و احكام كلى را بیان نموده است، كه در بیان جزئیات به تفسیر، تبیین و تطبیق عترت پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) و فقهاى متخصصِ همیشه بیدار، نیازمندیم؛ مثلاً در قرآن نماز، روزه، قطع دست دزد، ازدواج و … مطرح شده كه بسیارى از جزئیات و شرایط آن به ظاهر یافت نمی‌‌‌شود.

در حقیقت قرآن جز این نمی‌تواند باشد؛ زیرا اگر قرآن تمام جزئیات احكام و مسائل اسلامى را به روشنى و مفصل ذكر می‌كرد، تبدیل به یک دائرةالمعارف چند صد جلدى می‌شد و چنین كارى با وجود مفسرانى چون رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) و عترت گرامی‌‌‌اش لازم نبود. همه احكام و مسائل در قرآن كریم به گونه‌اى آمده است كه فقط خدا و راسخون در علم از آن‌ها آگاهی دارند، امام صادق (علیه السلام) فرمود:

ما مِنْ أمْر یخْتَلِفُ فیهِ اِثْنانِ إلاّ وَ لَهُ أصْلٌ فی كِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لكِنْ لاتَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجالِ؛[8]

هیچ امرى نیست كه دو نفر در آن اختلاف داشته باشند، جز آنكه براى آن در كتاب خدا ریشه و بنیادى هست، ولى عقلها‌‌ى مردم به آن نمیرسد.

2ـ چگونگى اجراى قانون

برای چگونگى اجراى قوانین در جامعه بشرى، به عترت پیامبر (صلى الله علیه و آله) و فقهاى آگاه نیازمندیم. حدود  و دیات و مالیات و… در قرآن روشن است، اما حدود را چگونه باید اجرا كرد؟ آیا توبه اثر دارد یا نه؟ در كجا و با دست چه كسى باید حدود اجرا گردد؟ آیا عفو و گذشت می‌‌‌تواند حدود را از بین ببرد؟ در صدها سؤال از این قبیل، چه باید بكنیم؟ آیا بدون تفسیر و تحلیل و نظارت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) و عترت معصوم پیامبر اسلام (علیهم السلام) و فقهاى شیعه می‌‌‌توانیم این مسائل را از قرآن استخراج نماییم؟

پاسخ سؤالات یاد شده روشن است كه در چگونگى اجراى قانون، در حیات امت اسلامى به اجتهاد و نظارت فقهاى بزرگوار نیازمندیم.

3ـ تعیین شرایط و لوازم قوانین الهى

در ظواهر آیات قرآن، شرایط و لوازم قوانین الهى و چگونگى اجراى آن، به طور كامل و روشن و مشخص، ذكر نشده و این وظیفه مهم، بر عهده عترت پیامبر (صلى الله علیه و آله) و فقها گذاشته شده است، تا با معیارهاى استخراج حُكم (در علم اصول و فقه اهل بیت (علیهم السلام)) این گونه از مسائل اساسى حل شود و در هر عصر و روزگارى متناسب با زمان و مكان و شرایط حاكم بر فرد و جامعه تبیین و تفسیر گردد.

4ـ نیازهاى جدید و كلیات قرآن

همه قبول دارند كه قرآن به تفسیر و تحلیل لازم نیازمند است؛ زیرا نیازهاى فرد و جامعه همواره جدید و تازه است و باید كلیات احكام قرآن با نیازهاى جدید جامعه تطبیق گردد. این وظیفه مهم الهى را چه كسى می‌تواند به عهده بگیرد؟

فرق ما با دیگر گروه‌ها و فرقه‌ها در این‌جاست كه ما می‌گوییم: در تفسیر و تطبیق، علم و آگاهى و ایمان و اجتهاد لازم است؛ اما آن‌ها‌‌ می‌گویند: هر كس می‌تواند دخالت كند.

راستى چگونه بدون تخصص و آگاهى لازم می‌توانند شعار «حَسْبُنا كِتابُ اللّه» را در جامعه مطرح نمایید؟ آن‌ها‌‌ كه در هر كارى دَم از تخصص و لیاقت می‌زنند، آیا اسلام‌شناسى، قانون‌شناسى، به مجتهد متخصص نیازمند نیست؟

5 ـ ضمانت اجرایى

براى رشد فرد و جامعه، تداوم راه تكامل، تنها وجود قانون كافى نیست از این رو اگر قانون، ضمانت اجرایى نداشته باشد، اثرى در حركت تكاملى نخواهد داشت.

قرآن نیز دارای یک سلسله مقررات الهى است كه هم در تفسیر و تحلیل آن به رهبران راستین شیعه و فقهاى آگاه، نیازمندیم و هم در اجراى این قوانین به رهبرى و حكومت امامان معصوم (علیهم السلام) و فقهاى شیعه، تا در یک سیستم سیاسى و حكومتى، ضمانت اجرایى مقررات الهى تأمین شود و پاسدارى از مكتب و قانون در خط اجتهاد، تحقق یابد.

با توجه به این واقعیت‌هاى اجتماعى است كه پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله) فرمود:

إنّی تارِكٌ فیكُمُ الثِّقْلَینِ كِتابَ اللّهِ عِتْرَتی؛

من در میان شما دو چیز گرانبها قرآن و عترت را گذاشتهام.

و آن‌گاه در ادامه این روایت در رابطه با علل نیازمندى ما به قرآن و عترت فرمود:

لَنْ یفْتَرِقا حَتّى یرِدا عَلَی الْحَوْض؛[9]

این دو (قرآن و عترت) تا روز قیامت از هم جداشدنى نیستند.

ما در یک بررسى تاریخى عملاً می‌بینیم كه هر گاه قرآن و عترت در جامعه مطرح می‌شده، رشد و تكامل و عظمت مسلمانان تحقق واقعى می‌یافت و هر گاه كه از هم جدا می‌شدند، انحراف و اختلاف و تزلزل و التقاط، دامن‌گیر امت اسلامى می‌گردید.

در دوران سال‌ها‌‌ى طولانى امامت، همه تلاش رهبران معصوم (علیهم السلام) ما (از سال 11 ـ  329 ق) تفسیر و بررسى مسائل اسلامى از قرآن كریم بود كه نتیجه آن، هزاران حدیث و روایت به صورت كتب و جزوات مدون شكل گرفت. این حرکت از سال 260 ق (آغاز غیبت امام زمان (علیه السلام)) تداوم پیدا کرد. در این زمان رسالت فقه و فقهاى شیعه، مطرح شد.

عالمان آگاه شیعه از زمان رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) در جمع‌آورى احادیث و روایات همت گماشتند و در دوران غیبت، با باز بودن راه اجتهاد، نقش اساسى را در استخراج مسائل اسلامى به عهده داشتند.

نتیجه:

1ـ  قرآن كتاب آسمانى كاملی است كه به هر گونه نیازمندى فرد و جامعه پاسخ مثبت می‌دهد.

2ـ  قرآن، قابل بررسى و شناخت است و ما ابزار شناخت آن را داریم؛ اگر چه محدود است.

3ـ  قرآن به چیزى نیازمند نیست، بلكه ما در شناخت قرآن به روایات فراوان نیازمندیم.

4ـ  بر اساس استدلال‌ها‌‌ى گذشته، قرآن را بدون كمک احادیث پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) و امامان شیعه (علیه السلام) نمی‌توانیم كاملاً شناخته و بررسى نماییم.

5 ـ  در حوادث روزگار و در اجراى احكام الهى و در رابطه با نیازهاى جدید جامعه، به امامان معصوم (علیهم السلام) و فقهاى شیعه و باز بودن باب اجتهاد و تحقیق نیازمندیم.

6ـ اگر بدون تخصص و آگاهى و راهنمایى عترت و اهل بیت (علیهم السلام) به سراغ قرآن برویم، فایده‌اى ندارد و منحرف خواهیم شد.

حال اگر به سؤالات ابتداى بحث توجه كنیم روشن خواهد شد كه این‌گونه شعارها صرفاً جنبه سیاسى دارد تا رهبرى فقها و ضرورت تخصص را فراموش كنند و با ذوق و فكر ناقص خود به تحریف و نابودى اسلام و قرآن بپردازند.

ج) ضرورت كتاب و متخصص

در تمام رشته‌هاى علمى جهان، كتاب‌های قابل استفاده‌اى وجود دارد. آیا می‌توان گفت: وجود همین كتاب‌ها كافى است و مراجعه به عالمان و آگاهان آن همه رشته‌هاى علمى و ضرورى جامعه، بیهوده است؟ آیا می‌شود با شعار «حَسْبُنا كِتابُ اللّه» ضرورت تحقیق و بررسى و آموزش و پرورش را نادیده گرفت؟ اگر كاوش‌گران رشته‌هاى علمى، تحقیق و بررسى را فراموش كنند و نسل نوخاسته را به آن علوم و فنون آشنا نسازند، آیا اندک اندک فراموش نخواهند شد؟

کسانی‌‌ كه قرآن را كافى می‌‌‌دانند، اگر تخصص و آگاهى لازم را در شناخت قرآن داشته باشند، باز بدون راهنمایى رهبران معصوم (علیهم السلام) و رهنمودهاى پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) نمی‌توانند قرآن را به درستى بشناسند. همین رهنمودهای راهنمای دین رمز برقرارى حوزه‌هاى علمیه و جذب دانشجویان دینى (طُلاب) و تدریس فقه و اصول، براى تداوم اجتهاد و شناخت قرآن كریم است.

حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) با توجه به علل نیازمندى امت اسلامى به فقه و فقاهت فرمود:

وَ إنَّ مِنَ الْحَقِّ أنْ تَفَقَّهُوا؛[10]

همانا این از حقیقت است كه باید فقه و روش اجتهاد را در احكام الهى بیاموزید.

حضرت در كلام ارزش‌مند دیگرى چنین توضیح داد:

هذَا الْقرآنُ إنَّما هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَینَ الدَّفَّتینِ لاینْطِقُ بِلِسان وَ لابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمان وَ إنَّما ینْطِقُ عَنْهُ الرِّجالُ؛[11]

این قرآن همانا خطوطى است در میان دو جلد پنهان شده، با زبان سخن نمیگوید و نیازمند به ترجمهكننده و تفسیركننده است و تنها انسانها‌‌ میتوانند از آن سخن بگویند.

چون قرآن به اعتقاد متفكران شیعه و اهل سنت، یكى از منابع استخراج احكام الهى است. هر دو گروه باور دارند كه باید به قرآن بازگشت و به بایدها و نبایدهاى آن اصالت داد؛ با این فرق كه رهبران اهل سنت پس از وفات رسول خدا (صلى الله علیه و آله) تاكنون می‌گویند: با عقل، فكر، قیاس، استحسان و سلیقه‌هاى شخصى خود، قرآن را تفسیر می‌‌‌كنیم، اما متفكران شیعه می‌گویند: قرآن را با احادیث و روایات رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) و شیوه‌ها و روش‌هاى تفسیرى عترت پیامبر (صلى الله علیه و آله) تفسیر و تبیین می‌كنیم و قیاس و تفسیر به رأى و استحسان را مردود می‌دانیم.

باید اندیشمندان آگاه قضاوت كنند كه كدامین بر سنت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) باقى مانده‌اند؟

شهید آیت الله صدر و نوآورى در اجتهاد

اكنون با توجه به مقدمات یاد شده، می‌توانیم جایگاه ارزشى اجتهاد و استنباط قانون‌مند آیت الله شهید صدر را به روشنى ارزیابى كنیم.

شهید صدر از سلسله فقهاى نامدار شیعه بود كه با توجه به عنصر زمان و مكان از قرآن و عترت، پاسخ‌گوى نیازمندی‌ها‌‌ى انسان معاصر بود. نوآورى و خلاقیت آیت الله شهید صدر قانون‌مند و در چهار چوب قرآن و عترت بود. ایشان در این اجتهاد مستمر و پویا و متناسب با نیازمندی‌ها‌‌ى نوین انسان‌ها‌‌، نه دچار تفكر التقاطى شد و نه گرد انحراف از واقعیت‌ها دامن‌گیر او گردید. همواره با بدعت‌ها مبارزه كرد و با اجتهاد و استنباط صحیح، بدعت‌گذاران را افشا نمود. هم به اصالت وحى ‌‌اندیشید و هم در تفسیر وحى الهى از رهنمودهاى عترت (علیهم السلام) بهره جست؛ هم كلیات قرآن را با شیوه‌هاى صحیح اجتهاد به درستى تفسیر كرد و هم نیازمندی‌ها‌‌ى نوین انسان‌ها‌‌ را از قرآن و حدیث استخراج نمود.

عظمت و والایى شهید آیت الله صدر در این بود كه هم، زمان و زمانه را می‌‌‌شناخت و هم از نیازمندی‌ها‌‌ى انسان‌ها‌‌ى معاصر آگاه بود و هم قدرت استخراج احكام الهى را در تمام ‌صحنه‌هاى زندگى انسان‌ها‌‌ داشت.

با این‌كه مجتهدى نوآور و فقیهى آگاه به زمان بود، هرگز از اصول و مبانى احكام الهى فاصله نمی‌گرفت. در صورتى كه دیگر متفكران اسلامى (در دیگر فرق اسلامى) یا از برخى از باورهاى از پیش ساخته شده و ثابت و كهنه جانب‌دارى كردند و از نیازهاى نوین غافل ماندند و از زمان و زمانه فاصله گرفتند و در انزوا غنودند یا در نوآورى‌ها و تفكر التقاطى به بدعت‌گذارى در دین كشانده شدند و استحسان را مطرح كردند و در دین خدا به رأى خود اصالت دادند و یا به استصلاح روى آوردند و با مصلحت اندیشى‌هاى دروغین، احكام الهى را تغییر دادند و یا با قیاس راه انحراف پیمودند. اما شهید آیت الله صدر در جایگاه والاى اجتهاد ثابت‌قدم و استوار به پیش رفت و همواره پاسدار اصالت دین و احكام الهى بود و هر گونه انحرافى را ریشه‌كن فرمود.

امام على (علیه السلام) در نقد و رد آنان كه به نام نوآورى به بدعت گذارى در دین كشانده شدند،  فرمود:

تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِیةُ فی حُكْم مِنَ الاَْحْكَامِ فَیحْكُمُ فِیها بِرَأْیهِ; ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِیةُ بِعَینِها عَلَى غَیرِهِ فَیحْكُمُ فِیهابِخِلافِ قَوْلِهِ; ثُمَّ یجْتَمعُ الْقُضَاةُ بِذلِكَ عِنْدَ الاْمَامِ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ، فَیصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمیعاً. وَإِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَنَبِیهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتابُهُمْ وَاحِدٌ. أَفَأَمَرَهُمُ اللّهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ بِالاِْخْتِلاَفِ فَأَطَاعُوهُ؟ أَمْ نَهاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟

دعوایى نسبت به یكى از احكام اجتماعى را نزد عالمى میبرند كه با رأى خود حكمى صادر میكند; سپس همان دعوا را نزد دیگرى میبرند كه او دقیقاً برخلاف رأى اولى، حكم میدهد، سپس همه قُضات نزد رئیس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرد، جمع میگردند، او رأى همه را بر حق می‌‌‌شمارد!! در حالى که خدایشان یكى، پیغمبرشان یكى و كتابشان یكى است. آیا خداى سبحان، آنها‌‌ را به اختلاف امر فرمود كه اطاعت كردند؟ یا آنها‌‌ را از اختلاف پرهیز داد و معصیت خدا نمودند؟

امام على (علیه السلام) پس از آن‌كه علل و ریشه‌هاى اختلافات فكرى مدعیان اجتهاد و فتوا را در زمان خویش بیان فرمود (كه چگونه حلالى الهى را حرام و حلال خدا را حرام می‌‌‌پنداشتند و ارزش‌ها را به راحتى تغییر می‌دادند)، به مبانى وحدت در اجتهاد پرداخت. با توجه به مبانى و اصول ارزش‌مند اجتهاد است که می‌شود از بدعت‌گذاری‌ها‌‌ و انحرافات عقیدتى مصون و محفوظ ماند. حضرت در ادامه خطبه این گونه رهنمود داده است:

أَمْ أَنْزَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ؟ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ، فَلَهُمْ أَنْ یقُولُوا وَ عَلَیهِ أَنْ یرْضَى؟ أَمْ أَنْزَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ (صلى الله علیه وآله)عَنْ تَبْلِیغهِ وَ أَدَائِهِ؟

وَ اللّهُ سُبْحَانَهُ یقُولُ: «مَا فَرَّطْنَا فی الْكِتَابِ مِنْ شَیء» «وَفِیه تِبْیانٌ لِكُلِّ شَیء.»

وَ ذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ یصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لاَ اخْتِلاَفَ فِیه فَقَالَ سُبْحَانَهُ: «وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً كَثِیراً» وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَى عَجَائِبُهُ، وَ لاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ، وَ لاَ تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ؛

آیا خداى سبحان، دین ناقصى فرستاد و در تكمیل آن از آنها‌‌ استمداد كرده است؟ آیا آنها‌‌ شركاى خدایند كه هر چه میخواهند در احكام دین بگویند و خدا رضایت دهد؟ آیا خداى سبحان، دین كاملى فرستاد ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله) در ابلاغ آن كوتاهى ورزید؟ در حالى كه خداى سبحان میفرماید: «ما در قرآن چیزى را فروگذار نكردیم» و فرمود: «در قرآن بیان هر چیزى هست.» و نیز یادآور شد كه بعضِ قرآن گواهِ بعضِ دیگر است و اختلافى در آن نیست. خداى سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غیرخدا نازل میشد اختلافات زیادى در آن مییافتند». همانا قرآن داراى ظاهرى زیبا و باطنى ژرف و ناپیداست، مطالب شگفتآور آن تمام نمیشود و اسرار نهفته آن پایان نمیپذیرد و تاریكیها‌‌ بدون قرآن برطرف نخواهد شد.

شهید آیت الله صدر مصداق والاى فقیه جامع شرایطى است كه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را معرفى فرموده است:

 – اجتهادگرى كه در چهار چوب قرآن و عترت، جهاد و اجتهاد می‌كند.

- فقیهى كه در خط مقدم پاسدارى از دین با انواع بدعت‌گذاری‌ها‌‌ مبارزه می‌كند.

- فیلسوفى كه با آگاهى لازم از فلسفه اسلامى در برابر فلسفه‌هاى وارداتى می‌ایستد و با نوشتن كتاب فلسفتنا، افكار نسل جوان معاصر را از هر گونه انحرافى باز می‌دارد.

– اقتصاددانى كه با آگاهى از مبانى اقتصاد اسلامى و با نوشتن كتاب اقتصادنا احكام اقتصادى اسلام را به جهانیان معرفى می‌كند.

– عارفى كه در جست‌وجوى حضرت حق همه والایی‌ها‌‌ را در می‌نوردد و سرانجام شربت شهادت می‌نوشد.

 

 

[1]. ر . ک: احمد میرخانه، سیر حدیث، ص 354 – 355. مؤلف با ارائه مداركى از كتُبُ معتبر اهل سنت مى‌نویسد: عمر خلیفه دوم، از حفظ و جمع‌آورى احادیث جلوگیرى نمود و افرادى را كه حدیث حفظ كرده بودند مجازات كرد.

اهانت عُمر به پیامبر(ص) و ماجراى قلم و دوات، كه مانع آوردن آنها و نوشتن وصیت پیامبر(ص) شد و شعار داد: «حسبنا كتاب الله» و گفت: «إنّ النبّی(ص) غَلَبَهُ الْوَجْعُ وَ عِنْدَنا كِتابُ اللّهِ حَسْبُنا» در این منابع آمده است: صحیح بخارى، ج 1، ص 22؛ ج 4، ص 85  و 121؛ محمد حسنین هیكل، زندگى حضرت محمد(ص)، ج 2، ص 690؛ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 182؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242؛ ابن شاذان، الایضاح (چاپ بیروت)، ص 186؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 22 و 90؛ ج 3، ص 343؛ ابن عساكر شافعى، تاریخ ابن عساكر، ج 6، ص 451؛ حلبى شافعى، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 381؛ مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج 2، ص 11؛ ج 5، ص 75؛ ج 11، ص 89.

[2]. مرتضی مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى، ج 3.

[3]. نحل (16)، آیه 89.

[4]. انعام (6)، آیه 59.

[5]. نساء (4)، آیه 82.

[6]. آل عمران (3)، آیه 7.

[7]. اصول كافى، ج 1، ص 78 ـ 79.

[8]. اصول كافى، ج 1، ص 78 ـ 79.

[9]. الحیاة، ج 2، ص 140.

[10]. اصول كافى، ج 1 ص 57، حدیث 6.

[11]. نهج البلاغه، خطبه 125. اسناد و مدارك خطبه 125 به شرح زیر است:

طبرى، تاریخ طبرى، ج 6، ص 37؛ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 100؛ شیخ مفید، ارشاد، ص 157 / ج 1، ص 266:  طبرسى، احتجاج، ج 1، ص 186 و 275؛ شرح قطب رواندى، ج 2، ص 38؛ نسخه خطى نهج البلاغه، مربوط به سال 421 ق، ص 102؛ نسخه خطى نهج البلاغه، مربوط به سال 499 ق، به خط ابن مؤدب.

نویسنده: نجف لکزایی

مقدمه

اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله) چیست؟ آیا عمل سیاسى وى بر اساس اندیشه سیاسى‏اش قابل تفسیر و توضیح است؟ آیا اندیشه سیاسى وى، از آغاز تا پایان، دچار تحول یا تحولاتى شده است؟ در صورت تحول و دگرگونى، چه بخش‏هایى از اندیشه سیاسى ایشان متحول شده است؟ مبانى و کلید فهم تحولات مذکور چیست؟ اساساً اندیشه سیاسى چیست؟ به عبارت دیگر ما از «اندیشه سیاسى» چه چیزى را اراده می‏کنیم تا در هنگام بررسى اندیشه سیاسى آیت الله صدر بخش‏هاى مختلف آرا، اندیشه‏ها، تحلیل‏ها و جهان‏بینى سیاسى وى را درهم نیامیزیم؟ آیا در اندیشه سیاسى شهید صدر شکل خاصى براى حکومت اسلامى پیش نهاد شده است؟ و… .

سؤال‏ها و پرسش‏هاى مذکور راهنماى مباحث این مقاله خواهد بود. فرضیه اساسى نگارنده این است که اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله) با توجه به مقتضیات «زمان و مکان» و مفاهیمى چون «مصلحت» و «تکلیف» و مکانیزمى چون «اجتهاد» دچار تحول شده است. این تحول نه تنها نقطه ضعف اندیشه سیاسى ایشان نیست، بلکه یکى از مهمترین نقاط قوت آن و نیز عامل مؤثری برای هدایت عمل سیاسى وى در طول دوره حیات پربرکت‏شان بوده است. بخشى از اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله) ذیل اندیشه‏هاى «اصلاحى» و بخش دیگر ذیل اندیشه‏هاى «انقلابى» قرار می‏گیرد.

فرضیه مذکور بر پیش فرض‏هایى استوار است. اهم این پیش فرض‏ها از این قرار است:

  1. مشکلات بشر در حوزه سیاست، در بستر زمان، نو می‏شود و طبیعی است. مشکلات نوپدید، پاسخ‏هاى نو می‏خواهد.
  2. اندیشه سیاسى پاسخى است به مشکلات، نیازها، بحران‏هاو معضلات سیاسى هر عصر.
  3. اندیشه سیاسى شهید صدر(رحمه الله) نیز تلاشى بوده است براى پاسخ‏گویى به مشکلات مردم عراق در درجه اول و مشکلات جهان اسلام و نجات مظلومان و مستضعفان عالم از جهل و جمود و استکبار جهانى در درجه دوم.

با توجه به آن‏چه گفته شد لازم است این مباحث دنبال شود: مفهوم اندیشه سیاسى، اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله)، نقد و بررسى پاسخ‏هاى ارائه شده به پرسش از منطق تحول اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله)

و پاسخ نگارنده به پرسش اصلى این مقاله، که مبتنى است بر تبیین گفتمان‏هاى اندیشه سیاسى اسلامى، جایگاه اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله) در این گفتمان‏ها و اصول ثابت اندیشه سیاسى ایشان.

براى پرهیز از تطویل، بخش اول و دوم این مقاله به صورت مختصرى گزارش خواهد شد و به طور کلی سعى نگارنده بر این است که بحث‏ها را بیشتر بر محور سؤال اصلى متمرکز کند و تا حد امکان از اختصار دست برندارد.

الف) مفهوم اندیشه سیاسى

در تعریف و بررسى مفاهیمى چون «اندیشه سیاسى»، «فلسفه سیاسى»، «فقه سیاسى»، «ایدئولوژى سیاسى» و «نظریه سیاسى» اختلافات زیادى وجود دارد. نگارنده بر آن نیست تا در این وجیزه وارد این مقوله شود. به طور اجمالی مرادمان را از اندیشه سیاسى، در این پژوهش بیان می‏کنیم.

ریمون آرون گفته است:

اندیشه سیاسى عبارت است از کوشش براى تعیین اهدافى که به اندازه معقولى احتمال تحقق دارد و نیز تعیین ابزارهایى که در حد معقولى می‏توان انتظار داشت موجب دستیابى به آن اهداف بشود.[1]

دکتر بشریه نیز مطلبى دارد که براى تکمیل تعریف فوق از آن استفاده می‏کنیم. وى می‏گوید:

در تکمیل این تعریف باید گفت که اندیشمند سیاسى کسى نیست که صرفاً داراى مجموعه‏ای از آرا و اهداف باشد و ابزارهاى رسیدن به آن هدف‏ها را به دست دهد، بلکه باید بتواند درباره آرا و عقاید خود به شیوه‏ای عقلانى و منطقى استدلال کند تا حدى که اندیشه‏هاى او دیگر صرفاً آرا و ترجیحات شخصى به شمار نرود.[2]

در پیوند دیدگاه فوق با تاریخ اندیشه سیاسى اسلامى و به ویژه اندیشه سیاسى امام سید محمد باقر صدر باید بگوییم که منظور از «اندیشه سیاسى» هم عطف توجه به منظومه‏ای فلسفى است که کلیت و شمولیت داشته باشد (نظریه) و هم عقاید و آراى سیاسى را به مثابه فعل سیاسى در بر گیرد. چه بسا کسانى بدون عنایت به یک منظومه فکرى به «امر سیاسى» بپردازند، که در این صورت، موضع‏گیرى این افراد مستقل از آن منظومه (نظریه) است. چنین کسانى در عالم اسلام، بیش‏تر سیاست‏پیشه بوده‏اند تا متفکر اسلامى.

شهید صدر جامع این ویژگى‏هاست. هم اندیشه سیاسى وى یک اندیشه منظومه‏ای است؛ یعنى در حد نظریه قابل بحث و بررسى است و هم خودش سعى کرده در مرحله عمل -تا آن‏جا که فرصت پیدا کرد- به آن عمل نماید و البته سرانجام در همین مسیر به شهادت رسید.

در تکمیل بحث مذکور این نکته را هم یادآورى می‏کنیم که در تاریخ اندیشه سیاسى اسلامى، به دلیل وجود یک کلیت فراگیر و در بر گیرنده، یعنى اسلام به مثابه یک دین که بر تمامى ابعاد اجتماع و زندگى اجتماعى و فردى حاکم است، الزاماً تفکر سیاسى نیز صبغه دینى و مذهبى خواهد داشت.[3]

طبعاً اندیشه سیاسى شهید صدر نیز یک اندیشه سیاسى دینى است. ما نیز در تبیین اندیشه سیاسى ایشان به تعریف مذکور نظر داشته‏ایم.

 

ب) گزارشى از اندیشه سیاسى شهید صدر (رحمه الله)

از آن‏جا که هدف این مقاله بررسى منطق تحول اندیشه سیاسى شهید صدر است، لذا وارد بحث تفصیلى اندیشه سیاسى ایشان نمی‏شویم و به آن مقدار که براى بیان مقصود لازم است گزارش می‏کنیم. طبیعى است ترتیب تاریخى مطالعه تفکر سیاسى ایشان را براى هدف این مقاله ترجیح می‏دهیم. منابع اصلى اندیشه سیاسى آیت الله صدر از این قرار است:

1- الاسس الاسلامیه: این کتاب در تاریخ 1378 ق، 1958 م برابر با 1337 شمسی؛ یعنى در اوایل تشکیل حزب الدعوة الاسلامیه از سوى ایشان، منتشر شده است.[4] در این کتاب «نظریه حکومت شورایى» یا آن‏گونه که برخى دیگر تعبیر کرده‏اند «نظریه دولت انتخابى اسلامى» ارائه شده است.[5]

نکات مهم این نظریه چنین است:

  1. اسلام، مجموعه عقیده و شریعتى است که حضرت محمد(صلى الله علیه و آله) از جانب خداوند متعال به ارمغان آورده است. دین اسلام تمامى عرصه‏هاى حیات بشرى را سامان می‏دهد.
  2. تمامى ساکنین کره زمین باید مطیع دولت اسلامى باشند. دولت اسلامى دولتى است که مبتنى بر اسلام باشد و قوانین خود را از اسلام اخذ کند. دولت اسلامى سه گونه است:

الف- دولت معصوم. که اطاعت مطلق از آن واجب است.

ب- دولت غیرمعصوم که سعى در اجراى احکام اسلام دارد ولى ممکن است مرتکب اشتباه هم بشود. تذکر خطاها به این دولت لازم و اطاعت از آن واجب است.

ج- دولت غیرمعصومى که عمداً از احکام اسلام تخطى می‏کند. چنین دولتى از عدالت ساقط شده و در صورت امکان، عزل آن توسط مسلمانان واجب است.

  1. چون شکل حکومت در زمان غیبت از طریق نص مشخص نشده است، لازم است بر اساس آیه شریفه «وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُمْ»[6] شورایى باشد.
  2. در این حکومت شورایى یا حکومت امت، امر قضاوت و افتا بر عهده مجتهدان جامع شرایط است.[7]

2- الفتاوى الواضحة.

3- حاشیه بر «منهاج الصالحین» آیت الله سید محسن طباطبایى حکیم.

دو اثر اخیر در سال‏هاى 1396 و 1395 ق منتشر شده‏اند و بر «نظریه ولایت مرجع صالح و رشید» و یا به تعبیر دیگر «نظریه ولایت انتصابى عامه فقیهان» در این کتاب تأکید شده است. طبیعى است در این نظریه -نسبت به نظریه قبلى- اختیارات فقیه جامع شرایط وسیع‏تر شده است.[8]

4– مجموعه «الاسلام یقود الحیاة» که در سال 1399 ق تألیف شده‏اند. از این مجموعه شش جلدى، جلد چهارم آن با عنوان «خلافة الانسان و شهادة الأنبیاء» از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است. در این کتاب «نظریه خلافت مردم با نظارت مرجعیت» یا به تعبیر دیگر «نظریه حکومت ترکیبى»؛ یعنى «حکومت شورایى + نظارت و گواهى مرجع صالح» مطرح شده است.

اهم نکات این نظریه چنین است:

  1. خداوند منشأ همه قدرت‏ها است. سیادت الهى در جامعه بشرى از دو طریق توأم «خلافت و شهادت» اعمال می‏شود. خداوند، انسان را خلیفه خود در زمین قرار داده است. بنابراین، انسان در برابر خداوند مسئول است.
  2. امت، خلافت خود را بر اساس دو قاعده قرآنى اعمال می‏کند: اول، قاعده شورا (حوزه شورا موارد غیرمنصوص است). دوم، ولایت مؤمنین و مؤمنات بر یکدیگر به طور مساوى. بر همین اساس قوه مجریه و مقننه توسط امت اداره می‏شود. البته شریعت اسلامى منبع قوانین اساسى و عادى است.
  3. خداوند براى حفظ خلافت الهى انسان از انحراف، و هدایت آن به سوى اهداف عالیه، شاهدانى را برانگیخته است. شاهدان الهى عبارتند از: انبیا، امامان و علماى دین. معصومان هم خلیفه بوده‏اند و هم شاهد. اما در زمان غیبت، خلافت بر عهده امت و شهادت (نظارت و اشراف) بر عهده مراجع صالح است. تنها در صورتى که امت زیر سیطره طاغوت باشد، مراجع صالح موظف‏اند براى کسب مقام خلافت قیام کنند و آن را در نهایت در اختیار امت قرار دهند.
  4. نایب امام عصر(عج) در امور شرعیه، مرجع صالح است.[9]

شهید صدر در هر مورد به آیاتى از قرآن استناد کرده است. برای خلافت به آیه: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً»[10] و در باب شهادت (نظارت و اشراف) به آیه: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»[11] استناد کرده است.

اکنون نوبت آن است که وارد بحث منطق تحول در اندیشه سیاسى شهید صدر شویم. آیا آنچه آمد، سه نظریه است یا دو نظریه یا در اصل یک نظریه؟ آیا تحولى در اندیشه صدر صورت گرفته است؟ یا خیر؟ و اگر صورت گرفته است چرا؟ و چگونه قابل توضیح است؟

این بحث را در دو مقام پى‏گیرى می‏کنیم. ابتدا به تلاش برخى از پژوهشگران و اهل نظر برای حل این معما اشاره نموده، سپس آن‏چه در نظر نگارنده صائب‏تر است خواهد آمد.

ج) دیدگاه‏هاى گوناگون در پاسخ به چرایى تحول در اندیشه سیاسى شهید صدر

متأسفانه در این باره کندوکاوهاى پژوهشى به میزان لازم صورت نگرفته است و همان مقدارى هم که صورت گرفته با یک نوع پیش‏داورى همراه شده است. عده‏ای تحول در اندیشه را منفى دیده‏اند و اساساً زیر بار پذیرش این مطلب که اندیشه سیاسى شهید صدر دچار تحول شده است نرفته‏اند و از همین رو، دست به توجیه نظرات وى زده‏اند و گروه دیگرى خواسته‏اند تحول را ثابت کنند، اما به این منظور که ضمن نسخ دو نظریه، یکى را ثابت نمایند. در ادامه به مطالب هر دو گروه اشاره خواهد شد. اما نگارنده بر این اعتقاد است که می‏توان تحول در نظریه صدر را پذیرفت و به هیچ یک از دو مشکل مذکور نیز گرفتار نشد. اولاً، تحول در اندیشه سیاسى هیچ نقطه ضعفى نیست، تا درصدد نفى آن برآییم و بخواهیم به این ترتیب قوت کسى را ثابت کنیم، بلکه برعکس تحول در اندیشه سیاسى یک متفکر از نقاط قوت تفکر وى است. در این باره در ادامه سخن خواهیم گفت.

یکى از مؤلفان، که کار وى  درباره اندیشه سیاسى شهید صدر در زبان فارسى، کار شایسته و قابل تقدیرى است، در جمع‏بندى سه نظریه فوق از شهید صدر، ضمن نفى سه نظریه، آن‏ها را به یک نظریه برگردانده است و کسانى را که معتقد به نظریه‏های مغایر با نظر وى هستند، متهم به خطا کرده است. وى می‏نویسد:

نظریه ایشان چندان دست‏خوش تغییر ـ آن‏گونه که برخى پنداشته‏اند ـ نگشته است. و این‏که برخى گفته‏اند: «بعد از مدتى شهید صدر به وثاقت توقیع امام عصر (عج) (وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ…) دست یافت و از آن براى استدلال بر ولایت فقیه استفاده کرد…»([12]) چندان صحیح به نظر نمی‏رسد. زیرا صدر از سویى در حکومت ترکیبى خود ]نظریه خلافت مردم با نظارت مرجع صالح=[ (جمهورى اسلامى) براى اثبات نظارت و ولایت مرجع به این توقیع شریف استناد می‏نماید.][ و از سوى دیگر از نظریات عمده او در مورد خلافت عمومى انسان و گواهى گواهان استنباط می‏شود که ایشان در زمان غیبت به حکومت مردمى با نظارت مرجع منتخب مردم توجه داشته است.[13]

همین نویسنده ضمن این‏که نظریه اول شهید صدر را به نظریه سوم ارجاع داده است و در واقع بخشى از آن دانسته است، نظریه دوم را نیز به نظریه سوم ارجاع داده است. با این تعبیر که مفهوم «ولایت» در تعبیر شهید صدر به معناى گواهى و شهادت (نظارت) است. وی می‏نویسد:

در اندیشه صدر، اگر واژه ولایت، در مورد مرجع عام به کار می‏رود، اولاً: به مفهوم گواهى و شهادت (نظارت) است و به معناى حکومت نمی‏باشد؛ چه خود صریحاً این موضوع را مطرح کرده است. ثانیاً: از نظر او برقرارى حکومت از وظایف و مسئولیت‏هاى مردم (امت) است. ثالثاً: مردم مرجع ناظر را نیز انتخاب می‏کنند، مگر این‏که در یک زمان بیش از یک مرجع صالحه رشیده وجود نداشته باشد.[14]

ملاحظه می‏فرمایید که چگونه تلاش شده تا تمامى سخنان شهید صدر به یک نظریه ارجاع شود. در صورتى که طبق آن‏چه پیش از این گزارش شد، این جمع، به این شکل، قابل توجیه نیست. از جمله گفته شد در صورتى که مردم زیر سیطره کفر و طاغوت باشند، این وظیفه فقیه است که براى تشکیل حکومت تلاش کند و یا این‏که ولایت این‏طور نیست که تماماً به گواهى و نظارت ارجاع شود و این البته بر خلاف صریح مفهوم ولایت است.

آیت الله سید محمد باقر حکیم، آیت الله سید کاظم حسینى حائرى، محمد حسینى و دیگر شاگردان شهید صدر نیز در توضیح نظریه‏های ایشان هم‏داستان نیستند. سید محمد باقر حکیم در مقاله‏ای کوشیده است تا نظریه دوم و سوم را ذیل نظریه واحدى به نام ولایت مطلقه فقیه جمع کند.[15] چنان‏که محمد حسینى نیز بر همین مسیر مشى کرده .[16] در حالى که سید کاظم حائرى مسیر دیگرى را رفته است.[17]

نویسنده دیگرى نیز بر استقلال سه نظریه و جدایى آن‏ها از یکدیگر تأکید کرده است. گرچه از نظر وى می‏توان رد پاى نظریه اول را در نظریه سوم دید. اما به هر حال نظریه سوم نظریه‏ای است مستقل از دو نظریه پیشین. به نظر نویسنده در نظریه سوم، صراحت بیش‏ترى وجود دارد.[18]

د) پاسخ نگارنده

براى این‏که منطق تحول در اندیشه سیاسى آیت الله صدر (رحمه الله) را، به عنوان یک متفکر بزرگ و نیز یک مصلح مؤثر مسلمان، درک کنیم لازم است بحث را در دو مرحله زیر دنبال کنیم:

– گفتمان‏هاى اندیشه سیاسى اسلامى و جایگاه اندیشه سیاسى شهید صدر در این گفتمان‏ها

– اصول ثابت اندیشه سیاسى شهید صدر

 

1- گفتمان‏هاى اندیشه سیاسى در اسلام

نگارنده در این زمینه، در جاى دیگر، به تفصیل سخن گفته است.[19] بر همین اساس در این‏جا نتیجه مباحث، بدون پرداختن به نقد و بررسى آراى دیگران در این باب، که به ناچار بحث را طولانى خواهد کرد، ارائه خواهد شد.

به نظر می‏رسد در یک گفتمان‏سازى معطوف به هدف و غایت، که نوعاً مد نظر متفکران مسلمان نیز هست، بتوانیم میراث سیاسى اسلامى را، به هر مذهب و فرقه‏ای که تعلق داشته باشد، اعم از شیعه و سنى، در قالب سه گفتمان طبقه بندى کنیم:

الف- اندیشه‏هاى سیاسى انقلابى؛

ب- اندیشه‏هاى سیاسى اصلاحى؛

ج- اندیشه‏هاى سیاسى تغلبى؛

اندیشه‏هاى سیاسى انقلابى اندیشه‏هایى هستند که درصدد تغییر صددرصد اوضاع هستند. مبانى این اندیشه صددرصد برخاسته از دین است و هدف آن انجام تکلیف الهى است. این سنخ از اندیشه‏ها هم در دوران معاصر یافت می‏شوند و هم در صدر اسلام.

اندیشه سیاسى اسلام براى اولین بار توسط حضرت ختمى مرتبت (صلى الله علیه و آله و سلم) ارائه شد. آن حضرت توانست با تکیه بر تعالیم اسلامى، جامعه جاهلى را تبدیل به جامعه اسلامى کند و نابسامانى‏هاى مادى و معنوى را در مدتى کمى از بین برد. از این رو حضرت على(علیه السلام) فرمود:

إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله علیه و آله) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ؛

خداوند متعال، محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) را تبلیغ‏کننده بر عالمیان و امین براى فرستادن قرآن به رسالت مبعوث نمود و در آن حال شما اى گروه عرب! داراى بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگى می‏کردید. در میان سنگ‏هاى سخت و مارهاى ناشنوا سکنى داشتید، آب‏هاى تیره می‏آشامیدید و غذاى خشن می‏خوردید و خون‏هاى یکدیگر را می‏ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه می‏نمودید، بت‏ها در میان شما (براى پرستش) نصب شده بود و گناهان و انحراف‏ها سخت به شما بسته شده بود.[20]

اندیشه‏هاى سیاسى اصلاحى اندیشه‏هایى هستند که با توجه به شرایط زمان و مکان و نیز امکانات و سایر شرایط، که از آن‏ها در کل به واقعیات تعبیر می‏کنیم، ضمن این‏که از اصول خود عقب‏نشینى نمی‏کنند، در پوشش تقیه‏گونه، پیشنهاداتى در جهت اصلاح و بهبود نسبى امور ارائه می‏کنند و اگر شرایط مساعدتر شد، آن‏ها هم سعى می‏کنند بر شرایط خود بیفزایند. در این مورد توضیح بیش‏ترى داده خواهد شد.

اندیشه‏هاى سیاسى تغلبى در صدد حفظ وضع موجود بوده، از تز «الحق لمن غلب» دفاع می‏کنند. برای نمونه نظریه عالم بزرگ اهل سنت، فضل الله بن روزبهانى خنجى را در باب طرق انعقاد امامت ذکر می‏کنیم. ایشان در نظریه خود، از این اندیشه بهره‏گیری کرده است:

و طرق انقعاد امامت چهار است:

اول، اجماع مسلمانان بر امامت او و بیعت اهل حل و عقد از علما و قضات و رؤسا ]…[

طریق دوم، استخلاف امام سابق کسى را که شرایط امامت در او جمع شده باشد ]…[

سوم، از طرق انعقاد امامت شورى است ]…[

طریق چهارم، از اسباب انعقاد پادشاهى و امامت، استیلا و شوکت است.

علما گفته‏اند، که چون امام وفات کند و شخصى متصدى امامت گردد بى بیعتى و بى آن‏که کسى او را خلیفه ساخته باشد و مردمان را قهر کند و به شوکت و شکر ]بخوانید زور [امامت او منعقد می‏گردد، خواه قریشى باشد و خواه نه، و خواه عرب باشد یا عجم یا ترک و خواه مستجمع شرایط باشد و خواه فاسق و جاهل و اگر چه آن مستولى بدین فعل عاصى می‏گردد. و چون به واسطه سطوت و استیلا جاى امام گرفته، او را سلطان گویند و امام و خلیفه بر او اطلاق توان کرد.[21]

غرض این‏که این سنخ اندیشه‏ها -که تعدادشان هم کم نبوده-  پیوسته در خدمت حفظ خود و حفظ تاج و تخت‏ها بوده‏اند. اما اندیشمندانى که اندیشه‏هاى اصلاحى و انقلابى را ارائه کرده‏اند، پیوسته داراى اصول برخاسته از دین مبین اسلام و در صدد حفظ آرمان‏هاى اسلامى بوده‏اند. سید جمال الدین اسدآبادى،[22] آیت الله نائینى،[23] امام خمینى،[24] آیت الله مطهرى و آیت الله صدر از این دسته هستند.

 

2- اصول ثابت اندیشه سیاسى آیت الله صدر

به نظر نگارنده، اندیشه سیاسى موفق، اندیشه‏ای است که ضمن دارا بودن اصول ثابت، از انعطاف لازم هم برخوردار باشد. در ابتداى این پژوهش گفته شد: «اندیشه سیاسى کوششى است براى تعیین اهدافى که به اندازه معقولى احتمال تحقق دارد و نیز تعیین ابزارهایى که در حد معقول می‏توان انتظار داشت موجب دستیابى به آن اهداف بشود.» و نیز گفتیم باید از نظر عقلى و منطقى هم قابل دفاع باشد. بنابراین، اندیشه سیاسى داراى ارکان زیر خواهد بود:

الف- تعیین اهداف معقول؛

ب-  تعیین و انتخاب ابزارهاى لازم براى رسیدن به اهداف؛

ج-  منطقى بودن.

بر همین اساس ادعاى نگارنده این است که اندیشه‏ها و آرای آیت الله صدر، با توجه به این‏که در شرایط زمانى مختلف ایراد شده است، باید متفاوت باشد، چنان‏که متفاوت هم هست. نظریه اول ایشان؛ یعنى نظریه حکومت شورایى، با توجه به این‏که در شرایط تأسیس «حزب الدعوة» ارائه شده است، جنبه اصلاح‏گرایانه دارد؛ زیرا این امکان نبوده است که دست به تغییر رژیم بزنند و اصولاً زمینه براى طرح چنین سخنى حتى فراهم نبوده است (1337ش). چنان‏که مشابه همین وضعیت در ایران، در همان مقطع، توسط امام خمینى (ره) اندیشه‏هاى اصلاحى دنبال می‏شد.[25] اما شهید صدر می‏توانست به مسلمانان بگوید که اگر حکومت اسلامى و به تعبیر درست‏تر حکومتى که بنا بر ادعا دست مسلمانان است و توسط آنان اداره می‏شود، تعمداً به احکام اسلام عمل نکرد، از عدالت ساقط است و باید براى حذف آن مبارزه کرد، البته در صورتی که به جنگ و خون ریزى منجر نشود. اما اگر به طور غیر عمد مسایل اسلامى را نادیده می‏گیرد، لازم است که امر به معروف و نهى از منکر شود، اما اطاعت هم‏چنان لازم است. ولى بعدها که وضع بهتر می‏شود و شرایط تغییر می‏کند و در واقع به شرایط انقلابى کشور عراق نزدیک می‏شود و در ایران نیز انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى (ره) اتفاق می‏افتد، شهید صدر دست به تدوین مجموعه الاسلام یقود الحیاة می‏زند و می‏دانیم که دو رساله بسیار مهم لمحة فقهیة تمهیدیه عن مشروع دستور الجمهوریة الاسلامیه فى ایران (حلقه اول) و خلافة الانسان و شهادة الانبیاء (حلقه چهارم) در همین دوره تألیف شده است. بنابراین، تحول اندیشه سیاسى شهید صدر در بستر اوضاع زمانه و شرایط سیاسى اجتماعى مختلف قابل فهم است. بخش اول اندیشه وى در گفتمان اصلاح قرار می‏گیرد و بخش اخیر اندیشه‏اش در گفتمان انقلاب. با این حال، اندیشه وى، چه در بخش اصلاحى و چه در بخش انقلابى، از اصول ثابتى تبعیت می‏کند. برخى از مهمترین اصول ثابت اندیشه سیاسى وى از این قرار است:

  1. اصل تکلیف؛
  2. اصل مصلحت اسلام؛
  3. اصل مصلحت مسلمانان؛
  4. اصل رعایت احکام ثابت شرعى؛
  5. اصل دعوت و گسترش اسلام؛
  6. اصل نفى سبیل؛
  7. اصل اهم و مهم؛
  8. اصل عمل به قدر مقدور؛
  9. اصل عدالت؛

10.اصل ضرورت حکومت؛

11.اصل ولایت الهى.

البته غرض، استقصاى کامل این اصول نیست، چنان‏که بنا نداریم وارد بحث پیچیده تفکیک اصول نظرى و عملى از یکدیگر شویم؛ زیرا به این بحث ما نیز مربوط نمی‏شود. شهید صدر خود بارها و بارها و در آثار مختلفش به این بحث که دین اسلام از اصول ثابت و متغییر تشکیل شده است توجه داده است.[26]

کلید فهم اندیشه و عمل سیاسى بزرگان از علما و حتى ائمه معصومین(علیهم السلام) و انبیاى الهى توجه به اصول مذکور است. عمل به تکلیف، با در نظرگرفتن مصلحت مردم، مصلحت مسلمانان، حفظ اسلام، مصلحت اسلام و… گاهى متفکران قدیم را در ردیف مصلحان قرار داده است و گاهى در ردیف انقلابیون، با این حال، انقلاب یا اصلاح، هیچ‏کدام در فرهنگ اسلامى اصالت ندارد، بلکه اصل از آن «تکلیف» و عمل به آن می‏باشد؛ گاهى در شرایط تقیه، گاهى در شرایط خارج از تقیه، گاهى در شرایط صلح؛ همچون پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در صلح حدیبیه و امام حسن(علیه السلام) در صلح با معاویه و گاهى در شرایط قیام عاشورایى و گاهى در شرایط کار عقیدتى و فرهنگى. گاهى در شرایط سکوت 25 ساله و گاهى در شرایط فریاد. بر همین اساس است که مسلمانان در مکه در موقعیتی حتى اجازه دفاع از خود را نیز نداشتند تا چه رسد به جهاد، برخلاف شرایط مدینه. بر همین اساس است که چیزى به نام ناسخ و منسوخ معنا پیدا می‏کند یا اهم بر مهم مقدم می‏شود. شهید صدر هم به اصلاح توجه داشته است و هم به انقلاب. وى در تبیین مفهوم دعوت اصلاحى چنین گفته است:

دعوت اصلاحى که هدفش اصلاح و مرمت قسمت معینى از جامعه بوده و در چهارچوب فعالیت‏هاى عملى خود از سایر جنبه‏هاى فاسد واقعیت اجتماعى و نیز از پایه‏هاى اساسى که شالوده و زیربناى وضعیت فعلى است چشم پوشى می‏کند.[27]

ایشان در تعریف نضهت انقلابى می‏گوید:

اما نهضت انقلابى در حالى که از واقعیتى که امت دست به گریبان آن است درک عمیق و برداشت عمیق دارد مطلقاً تسلیم وضع موجود و شرایط جارى نمی‏گردد و چون این جو را نسبت به اصول مکتبى و فکرى خویش در تضاد و قهر می‏یابد سرسختانه به دگرگونى عمیق و تحول بنیادین آن همت می‏گمارد و در این رهگذر با مدد از غناى رسالتى که بر دوش دارد نوید زندگى جدید و مبتنى بر  پایه مکتب و بارور از غناى ایدئولوژیک می‏دهد، حیاتى که معیارهاى گذشته را به گورستان تاریخ فرستاده و در طرح جدید و انقلابى، زندگى فردى و اجتماعى و فعالیت‏هاى دولتى را سروسامان می‏دهد.[28]

شهید صدر به مسئله تفاوت شرایط زمانى توجه اکید دارد و حتى معتقد است که حضرت ختمى مرتبت، محمد مصطفى(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز اگر در شرایط امروز بود، از روش‏هاى متناسب با امروز استفاده می‏کرد:

مسلماً در صورتى که پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در زمان ما می‏زیست به اقتضاى حکمت خویش روش‏هاى تبلیغى، اطلاع‏رسانى و تشکیلاتى مناسب دوران معاصر را به کار می‏گرفت و حقیقت آن است که روش دعوت آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم) با شیوه سازماندهى و تشکیلات بیگانه نبوده است. حقیقتاً هم‏سو کردن تلاش‏هایى که در راستاى اسلام صورت می‏گیرد، یک‏پارچه و هم‏آهنگ کردن آن‏ها و برگزیدن شیوه‏ای بارورتر و ثمربخش‏تر در جهت ایجاد فضاى تشکیلاتى نه تنها در عصر ما مجاز و مشروع است بلکه چون تغییر جامعه و بسیج آن در راه خدا و مقابله با کفر سازمان یافته منوط به آن است، واجب می‏باشد.[29]

وى بزرگترین مشکل دنیاى امروز را مشکل «نظام اجتماعى» می‏داند و لذا محور اندیشه سیاسى وى در همه شرایط زمانى، پیشنهاد نوعى نظام اجتماعى مبتنى بر واقعیات است:

بزرگترین مشکل دنیاى امروز که فکر انسان را به خود مشغول داشته و بر جوهر هستى انسانى تاثیر می‏گذارد مشکل نظام اجتماعى است…؛ زیرا نوع سیستم اجتماعى، نقش تعیین‏کننده‏ای را در حیات بشرى و در اصل موجودیت اجتماعى وى داراست.[30]

شهید صدر در یک جمع بندى معتقد است: تنظیم راه بشر به سوى ایده آل مطلق که عبارت از «تقرب الى الله» و کسب رضایت الهى است متوقف بر چهار امر است و این در واقع بنیاد تفکر سیاسى وى و اصل ثابت در اندیشه وى است که دیگر اجزای اندیشه وى بر آن مبتنى است. این امور عبارت‏اند از:

  1. دید فکرى و ایدئولوژیکى روشن نسبت به ایده آل برتر. به نظر وى داشتن این دید در طول تاریخ متوقف بر عقیده به توحید بوده است.
  2. وجود یک نیروى روانى حاصل از این ایده آل، تا بتواند این نیروى روانى، به منزله سرمایه دائم و سوخت پیوسته‏ای براى اراده بشر در طول تاریخ باشد. این نیروى روحى که از آن به نیروى سوخت اراده تعبیر می‏کنیم، از اعتقاد به مبدأ الهام گرفته و در عقیده به روز جزا و روز محشر که ادامه حیات این جهان است تجسم پیدا می‏کند.
  3. لازم است پیوند اصیلى بین انسان و ایده آل مطلق وجود داشته باشد. این پیوند اصیل در نقش پیامبرى ظاهر می‏شود و در واقع نقش پیامبران برقرارى همین ارتباط و پیوند است.
  4. پس از آن‏که بشریت وارد مرحله‏ای شد که قرآن آن را مرحله اختلاف می‏نامد، کار به جایى می‏رسد که تنها آمدن بشیر و نذیر کافى نیست، بلکه لازم است بشریت متدین وارد میدان نبرد علیه خدایان ساختگى بشود و طاغوت‏ها و ایده آل‏هاى پست را، که خود را قیم بشریت می‏دانند، سر جاى خود بنشاند. در این جنگ‏ها باید رهبرى داشته باشد که این مهم را رهبرى کند. این رهبر امام است این چهارمین شرط تنظیم راه بشر به سوى ایده آل مطلق است.[31]

بنابراین گرچه اشکال حکومت در دوره‏هاى مختلف ممکن است متفاوت باشد، اما رهبرى الهى در همه آن‏ها شرط لازم است.

 

خاتمه

توجه به این نکته که اندیشه سیاسى هر متفکری پاسخى است به بحران‏ها و معضلات عصر خودش و نیز توجه به اصول ثابت در اندیشه سیاسى متفکران قدیم اسلامى همچون شهید صدر و نیز معیارهاى انعطاف و تغییر به ما کمک کرد تا تحول در اندیشه سیاسى آیت الله صدر را تبیین نماییم. به نظر می‏رسد که اندک تلاش‏هایى که تاکنون در تبیین تحولات اندیشه وى صورت گرفته است، با غفلت از پیش فرض‏هاى نگارنده بوده است. به هر حال توجه به شمّ فقاهتى ایجاب می‏کند که پیوسته اصل عمل به قدر مقدور در نظر باشد و بدانیم که فقها پیوسته به شرایط و امکانات واقعى نظر دارند. مثل این که گفته می‏شود وضو بگیرید و در شرایط فقدان آب یا ضرر داشتن آن، تیمم کنید. اندیشه سیاسى نیز در حوزه خارج از اصول ثابت داراى چنین مکانیزمی‏است. در تمامى نظریه‏ها اصل رهبرى الهى محفوظ است، اما این‏که برنامه اصلاحى باشد یا انقلابى یا چیزى بینابین، بسته به شرایط تغییر می‏کند. به هر حال این مقاله باید پژوهشى مقدماتى در این راه تلقى شود و نه بیش‏تر.

[1]. بشیریه، حسین. تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى در قرن بیستم، نشر نى، تهران، 1376، ص 16.

[2]. همان، ص 16.

[3]. لک زایى ،نجف. اندیشه‏هاى سیاسى محقق سبزوارى، مؤسسه آموزش عالى باقر العلوم، قم، 1377، قسمت اول، صص 4- 5. همچنین ن.ک. به: قادرى، حاتم. اندیشه سیاسى غزالى، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، تهران، 1370، صص 71-72.

[4]. بر اساس گزارش هفته نامه الجهاد، شهید صدر این حزب را در ربیع الاول 1377 هـ. ق برابر اساس گزارش هفته نامه الجهاد، شهید صدر این حزب را در ربیع الاول 1377 هـ. ق برابر با اکتبر 1957 م (پاییز 1336ش.) تشکیل داد. اما در جزوه‏اى از شهید صدر، به نام «من فکر الدعوة» تاریخ تشکیل آن چند ماه بعد، یعنى اوایل 1958 م. (زمستان 1336ش) ذکر شده است. براى مطالعه بیشتر درباره این حزب و سایر اقدام‏هاى سیاسى آیت الله صدر ن.ک. به: مجموعه مقالات با عنوان «انقلاب اسلامى و ریشه‏هاى آن، جلد2، مقاله «ارتباط متقابل انقلاب اسلامى ایران و جنبش شیعیان عراق» (با تکیه بر اندیشه سیاسى صدر) صص: 359-398 و نیز: جمشیدى، محمد حسین. اندیشه سیاسى شهید رابع امام سید محمد باقر صدر(ره)، موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1377، صص: 35-44.

[5]. جزوه «الاسس الاسلامیه» در کتاب زیر منتشر شده است: الحسین، محمد. الامام الشهید السید محمد باقر الصدر دراسة فى سیرته و منهجه، دارالفرات، بیروت، 1989 م – 1410 هـ. ق المحقق الاول، صص 336-359.

[6]. الشورى، 38.

[7]. آنچه آمد خلاصه‏اى از نظریه حکومت شوراى بود که از منبع ذیل ارائه شد: کدیور، محسن. نظریه‏هاى دولت در فقه شیعه، نشر نى، تهران، 1376، صص: 160-167.

[8]. الصدر، محمدباقر. الفتاوى الواضمه، الجزء الاول، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1410 هـ. ق.، 1981 م، صص 115 و 134. نیز السید محسن الطباطبایى، منهاج الصالحین، و بها مشه التعلیق علیه: السید محمد باقر صدر، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1410 ق. قسم العبادات، ذیل مسأله 25، ص 11. نیز کدیور، پیشین، ص 128. نیز جمشیدى، پیشین، ص 285.

[9]. آن‏چه آمد خلاصه‏اى از نظریه صدر بود که از منبع ذیل ارائه شده: کدیور، پیشین، صص: 140-127. نیز حلقه چهار از مجموعه الاسلام یقود الحیاة با مشخصات زیر:

الصدر، محمد باقر، خلافة الانسان و شهادة الأنبیاء، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1979م، 1391 هـ. ق.

[10]. البقره، 30. آیات دیگر مورد استناد عبارت‏اند از: اعراف، 69؛ فاطر، 39؛ ص، 26 و احزاب 72.

[11]. البقره، 143. آیات دیگر مورد استناد عبارت‏اند از: نساء، 41؛ مائده، 117؛  نحل، 29؛ حج، 78؛ آل عمران، 140 و زمر 69.

[12]. حکیم، سید محمد باقر. النظریة السیاسیة عند الشهید صدر، دفتر آیت الله حکیم، تهران، 1408 ق. ص 9.

[13]. جمشیدى، پیشین، ص 286.

[14]. همان، ص 287.

[15]. حکیم، پیشین، کدیور، پیشین، ص 128.

[16].  حسین، پیشین، کدیور، پیشین، ص 128.

[17]. حائرى، آیت الله سید کاظم حسینى. ولایة الامرنى عصر الغیبة، مجمع الفکر الاسلامى، قم، 1414 هـ. ق ص: 128 و 160. کدیور، پیشین، ص 128.

[18]. کدیور، پیشین.

[19]. لک زایى، پیشین، ص: 57-86.

[20]. جعفرى، علامه محمد تقى، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1359، ج 5، ص: 129-130. به نقل از: آئینه‏وند، صادق. تاریخ سیاسى اسلام، نشر رجاء، تهران، 1362، ص30.

[21]. فضل الله بن روزبهانى خنجى اصفهانى، سلوک الملوک، به تصحیح و با مقدمه: محمد على موحد، خوارزمى، 1362، صص 79-82. وى از علماى بزرگ اهل سنت است که در قرن نهم و اوایل قرن دهم هجرى مى‏زیسته است. نامبرده کتاب سلوک الملوک را براى عبیدالله خان حاکم بخارا نوشته است. وى از دشمنان سرسخت سلسله صفوى بود. گرچه خود ایرانى بود، اما به خاطر دشمنى با صفویه از ایران گریخت.

[22]. براى مطالعه اندیشه اصلاحى سید جمال الدین اسد آبادى ن.ک. به: لک زایى، نجف و میراحمدى، منصور. زمینه‏هاى انقلاب اسلامى ایران، انتشارات ائمه، قم، 1377.

[23]. براى مطالعه اندیشه اصلاحى آیت الله نائینى ن.ک. به: لک زایى و میراحمدى، پیشین.

[24]. براى مطالعه اندیشه سیاسى امام خمینى(ره) ن.ک. به:لک زایى و میراحمدى، منبع پیشین. و نیز: لک زایى، نجف. منطق تحول در اندیشه و عمل سیاسى امام خمینى (ره)، منتشر شده در مجموع مقالات پژوهشى درباره انقلاب اسلامى با عنوان «جرعه جارى» به اهتمام: على ذوعلم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، تهران، 1377. گفتنى است که در مقاله حاضر از الگوى پژوهشى مقاله منطق تحول در اندیشه و عمل سیاسى امام خمینى(ره) تبعیت کرده‏ام.

[25]. لک زایى، نجف. منطق تحول در اندیشه و عمل سیاسى امام خمینى(ره)، پیشین.

[26]. صدر، سید محمد باقر، صورة عن اقتصاد المجتمع الاسلامى (حلقه دوم از مجموعه الاسلام یقود الحیاة)، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1979م. 1399 هـ. ق ص: 22-24.

در همین بحث شهید صدر در پاسخ کسانى که اشکال مى‏کنند که چگونه اسلامى مى‏تواند بعد از چهارده قرن، مشکلات اقتصادى امروز بشر را حل کند، پاسخ مى‏دهد که این‏ها غافلند از این‏که اسلام دو نوع حکم دارد: احکام ثابت که به صورت نص از طریق کتاب و سنت به ما رسیده‏اند و احکام متحرک که برحسب ظرف زمان خود را نشان مى‏دهند.

[27]. صدر، سید محمد باقر، از مبانى فکرى، حساب دعوت اسلامى، ترجمه حزب دعوت اسلامى، تهران، بى تا، ص 27. به نقل از: جمشیدى، پیشین، ص 119.

[28]. همان، ص 120.

[29]. همان، ص 129.

[30]. صدر، سید محمد باقر. تئورى شناخت و جهان بینى در فلسفه ما، ترجمه سید حسین حسینى، بدر، تهران، 1362، ص 171. به نقل از جمشیدى، پیشین، ص7.

[31]. صدر، سید محمد باقر، سنت‏هاى تاریخ در قرآن، ترجمه دکتر سید جمال موسوى اصفهانى، جامعه مدرسین. قم، بى تا، صص 240-243.