تایپوگرافی مقالات مربوط به شهید صدر با موضوع فقه، اصول، فلسفه، اقتصاد، سیاست و اجتماع

مقاله

تحلیلی بر کاربست نظریه‌ها و مفاهیم علوم اجتماعی در فرایند‌ نظریه‌پردازی قرآنی/دینی

چکیده: مسئله اصلی این نوشتار، بررسی چگونگی تعامل و کاربست نظریه‌ها و مفاهیم علوم اجتماعی در فرایند نظریه‌پردازی قرآنی و دینی است. مطالعاتی که تلاش دارند بر مبنای متون دینی وارد این حوزه شوند، در ظاهر هویتی دوگانه دارند که حضور مفاهیم علوم اجتماعی در آن‌ها پررنگ است. برای دستیابی به تبیین دقیق این امر، دو نمونه از آثار تحقیقی (به مثابه دو شیوه از کاربست نظریه‌های علوم اجتماعی در مطالعات قرآنی) با تکیه بر الگوی نظریه‌سازی، روش تحلیلی-قیاسیِ استقرایی-مقایسه‌ای و بهره‌گیری از مبانی اندیشه‌ای شهید صدر، بررسی و ارزیابی می‌شود. نتیجه ارزیابی نمونه‌ها نشان می‌دهد مهم‌ترین کاربست مثبت رجوع به نظریه‌های علوم اجتماعی در مطالعات دینی، غنی‌سازی پرسش‌های تحقیق و کمک به استنطاق از قرآن در راستای ارائه نظریه‌های بنیادین است؛ در مقابل، مهم‌ترین آسیب این رویکرد، تحمیل آرای بیرونی بر قرآن و متون دینی است.

نویسنده: علیرضا محمدی‌فر، محمدباقر سعیدی روشن، هادی موسوی، محمود رجبی

منبع: روش‌شناسی علوم اسلامی، پاییز 1398، شماره100، ص 82تا98.

1 – مقدمه

1 – 1. ‌‌‌‌‌تبیین مسئله

نگاهی گذرا به تحولات علمی و فرهنگی معاصر، حاکی از تأثیر چشمگیر نظریه‌های رویکردهای‌ مختلف‌ علوم‌ اجتماعی، در تبیین، پیش‌بینی و سیاست‌گذاری در بعد زندگی فردی و اجتماعی‌ دارد. ‌‌‌‌‌این نظریه‌ها، حاصل تلاش‌های فکری و تجربی اندیشمندان در چند قرن گذشته است و نمی‌توان بدون چشم‌پوشی از آنها‌، وارد‌ نظریه‌پردازی‌ در علوم اجتماعی، اعم از دینی و غیردینی، شد. ‌‌‌‌‌نظریه‌پردازی بر پایه‌ قرآن‌ و دیگر متون دینی نیز از این امر مستثنا نیست. ‌‌‌‌‌در این رابطه، مسئله کلان «رابطه قرآن‌ و علم‌» و قوانین‌ مربوط به آن، مورد توجه قرآن‌پژوهان بوده و هست. ‌‌‌‌‌یکی از زوایای این‌ کلان‌مسئله‌، «چگونگی‌ تعامل با نظریه‌ها و مفاهیم علوم اجتماعی» در مطالعات قرآنی است. ‌‌‌‌‌در این راستا، پژوهش‌های‌ قرآنی‌ زیادی‌ تلاش کردند با رجوع به نظریه‌ها و مفاهیم موجود در علوم اجتماعی، دیدگاه قرآن درباره‌ این‌ نظریه‌ها را استخراج کنند. ‌‌‌‌‌

این مقاله تلاشمی‌کند با تکیه بر روش تحلیل‌ قیاسی‌ – استقرایی‌، نخست الگوی تولید نظریه در علوم اجتماعی را معرفی کرده، سپس، شیوه بهره‌گیری از‌ نظریه‌ در دو نمونه مطالعات علوم اجتماعی قرآنی/دینی، را تحلیل کند. ‌‌‌‌‌

1 – 2. ‌‌‌‌‌مفاهیم تحقیق‌

علوم‌ انسانی‌/اجتماعی؛ علوم اجتماعی در یک برداشت عام، «شاخه‌ای از علم است که با نهادها و عملکرد‌ جامعه‌ انسانی، و با روابط بینافردی افراد، به‌عنوان اعضای جامعه، سروکار دارد» (https://www‌. ‌‌‌‌‌merriam‌-webster‌. ‌‌‌‌‌com/dictionary/socialscience)، یا «به دسته‌ای از رشته‌های آکادمیک گفتهمی‌شود که جامعه و چگونگی تعامل‌ انسان‌ها‌ و پیشرفت‌ فرهنگی آنها را بررسیمی‌کند»

(https://www. ‌‌‌‌‌investopedia. ‌‌‌‌‌com/terms/s/social-science‌. ‌‌‌‌‌asp‌)

همچنین رویکردهای مختلف علوم اجتماعی با تمام تفاوت‌هایی که در برخی عناصر و مفاهیم اجتماعی و انسانی دارند‌، در‌ این امر که این علوم در پی مطالعه «مبادی کنش انسانی» هستند‌، اشتراک‌ دارند (حسنی و موسوی، 1395: سه)

دقت در‌ این‌ تعاریف‌ نشانمی‌دهد تعریف نخست، بر مطالعه رفتارهای‌ اجتماع‌ در علوم اجتماعی تأکید دارد. ‌‌‌‌‌تعریف دوم، با تأکید بر«چگونگی»، بر مطالعه‌ کنش‌های‌ انسانی تأکید دارد. ‌‌‌‌‌و تعریف سوم‌، مطالعه‌«مبادی کنش‌» و حیث‌«توصیه‌گیری‌» علوم اجتماعی را برجستهمی‌کند. ‌‌‌‌‌با‌ توجه‌ به تأکید هر یک از تعاریف بر برخی عناصر کلیدی علوم اجتماعی‌،می‌توان‌ در یک تعبیر جامع، علوم اجتماعی‌ را چنین تعریف کرد‌:

«علوم‌ اجتماعی به‌دنبال مطالعه رفتارها، کنش‌ها‌ و مبادی‌ کنش‌های اجتماعی و فرهنگی انسانی، از حیث فردی و اجتماعی است؛ به‌گونه‌‌ای که بتواند راهکارهایی‌ تدبیری‌ برای زیست فردی و اجتماعی بشر‌ به‌ ارمغان‌ آورد». ‌‌‌‌‌

2 – نظریه در‌ علوم‌ اجتماعی

«نظریه» به دید‌ پژوهشگران‌ شکل و جهتمی‌دهد؛ بنابراین، نظریه، ابزاری است که اجازهمی‌دهد محقق آنچه را که‌می‌خواهد‌، ببیند و داده‌هایی را کهمی‌خواهد، بیابد‌ (جانکر‌ و پنینک، 1394‌: 72‌). ‌‌‌‌‌از‌ این‌رو، در میان پژوهشگران‌، پژوهش‌های غیر نظری نکوهشمی‌شود و فرض بر این است که پژوهش خوب شامل کاربرد «نظریه‌» به‌نحوی‌ از انحاست. ‌‌‌‌‌

بررسی فرایند پژوهش نشان‌می‌دهد‌ حتی‌ مطالعات‌ توصیفی‌ نیز که تنها‌ با‌ چند مفهوم سروکار دارند، نمی‌توانند از کاربرد نظریه بگریزند؛ چون همه مفاهیم حامل بار نظری هستند‌ (بلیکی‌، 1384‌: 45). ‌‌‌‌‌بنابراین، هر سؤالی که بپرسیم یا‌ هر‌ داده‌ای‌ که‌ جمع‌آوری‌ کنیم‌، انعکاسی از تأثیر نظریه است. ‌‌‌‌‌همچنین جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها باتوجه به نظریه‌های پایه که به چارچوب‌ها، مدل‌ها یا مفاهیم تبدیل شده‌اند، انجاممی‌گیرد (جانکر و پنینک، 1394‌: 53). ‌‌‌‌‌

2- 1. ‌‌‌‌‌نحوه ورود نظریه در پژوهش‌های علوم اجتماعی؛

گرچه درباره ماهیت نظریه و نقش آن در تحقیق مناقشاتی وجود دارد (see: Sutton & Staw, 1995)، ولی به‌صورت متداول و کلی، روش پژوهش به‌ دو‌ قسم کمّی و کیفی تقسیممی‌شود که هر یک از رویکردهای علوم اجتماعی، براساس مبانی هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه، ارزش‌شناسانه و انسان‌شناسانه خود، از یکی از آنها یا از هر دوی آنها (ترکیبی‌) در‌ پژوهش‌های خود بهرهمی‌برد (ایمان، 1394: 301-302). ‌‌‌‌‌تحقیقات کمّی، با یک نظریه آغازمی‌شوند. ‌‌‌‌‌رسالت اینگونه تحقیق‌ها، آزمون نظریه آغازین، از طریق‌ ساخت‌ یک مدل تجربی است. ‌‌‌‌‌به‌عکس‌، تحقیقات‌ کیفی، با نظریه آغاز نمی‌شوند، بلکه در صورت پیش‌رفتن پژوهش، در نهایت به مدلی مفهومی ختممی‌شوند که همان نظریه در یک سطح خاص‌ است‌. ‌‌‌‌‌بنابراین، نظریه در پژوهش‌های‌ کمّی‌، از آغاز وجود دارد، اما در تحقیقات کیفی، در انتهای تحقیق، حاصلمی‌شود (جانکر و پنینک، 1394: 50؛ ‌ایمان، 1394: 232-233). ‌‌‌‌‌

بر این‌اساس، در تحقیقات کمّی علوم اجتماعی، هر پژوهشی‌ باید‌ یک چارچوب نظری ارائه کند که بتواند زمینه‌ساز تحقیقات گسترده شود (لینوننبرگ و ایربای، 1390: 178)، البته باید توجه داشت چارچوب نظری ارائه شده در تحقیق باید با یک پارادایم پژوهشی‌ مرتبط‌ باشد(بیکمن‌ و راگ، 1392: 191). ‌‌‌‌‌تعاریف متعددی از چارچوب نظری ارائه شده است(ن. ‌‌‌‌‌ک: لینوننبرگ و ایربای، 1390: 178؛ بیکمن و راگ‌، 1392: 189؛ جانکر و پنینک، 1394: 53؛ ایمان، 1394: 20-23، و 36‌؛ Dickson‌ & Emad‌ Kamil & Adu–Agyem، 2018: 438-440)؛ با وجود این، از میان این تعاریف،می‌توان وجوه مشترک زیر ‌‌را‌ در تعریف و کارکرد چارچوب نظری در مطالعات علوم اجتماعی معرفی کرد:

1 – حاوی مجموعه‌ای‌ از‌ «مفاهیم‌، تعاریف و مفروضات»(‌‌= نظریه) به‌هم‌مرتبط است که توانایی تعریف «کنش انسانی» و تبیین قوانین مربوط به آن‌ را داشته باشند. ‌‌‌‌‌و افزون بر این، ارتباط تعریف ارائه شده از کنش را‌ با لایه مبانی پارادایمی‌ و لایه‌ روش تحقیق بیان کند؛

2 – نظریه به‌کارگرفته شده در آن باید معتبر و آزمون‌شده بوده، با ساده‌سازی جهان، نقشه راهی برای تبیین واقعیت ارائه کند و امکان مطالعه و نزدیک شدن به تحقیق ناشناخته در‌ حوزه خاصی از پژوهش را در اختیار محقق گذارد؛

3 – توانایی تعریف دقیق و شکل‌بندی مسئله مورد مطالعه و همچنین توانایی ارائه فرضیه اولی برای حل آن مسئله را داشته باشد؛

4 – مانع انحراف محقق‌ از‌پیش‌دانسته‌هایی‌ که از قبل پذیرفته است شود تا بدین وسیله کار او اثری برای خدمت به فرایند تولید علم باشد. ‌‌‌‌‌

‌ در تحقیقات کیفی، از آنجا که نظریه در ابتدای تحقیق ارائه‌ نمی‌شود‌، به‌جای چارچوب نظری نیازمند «چارچوب مفهومی» هستیم (Dickson & Emad Kamil & Adu–Agyem، 2018: 440؛ ایمان، 1394: 233؛ بیکمن و راگ، 1392: 189). ‌‌‌‌‌

چارچوب مفهومی، در واقع مفاهیم فنی تحقیق را‌ در‌ اختیار محقق قرارمی‌دهد. ‌‌‌‌‌مفاهیم فنی سنگ بنای نظریه‌های اجتماعی محسوبمی‌شوند و در هر رشته علمی، زبان یا اصطلاحاتی را تشکیلمی‌دهند که به‌وسیله آنها درباره موضوع، فکر یا‌ صحبت‌می‌شود‌ (بلیکی، 1384: 170). ‌‌‌‌‌در این‌ رویکرد‌، محقق‌ ابتدا با یک دیدگاه مفهومی، که همان چارچوب مفهومی اولیه است، تحقیق را شروعمی‌کند، اما در ادامه، با رجوع به‌ مفاهیم‌ بین‌الاذهانی‌ اجتماعی، مدل مفهومی ‌خود را به‌عنوان نتیجه تحقیق‌ ارائه‌می‌کند(جانکر و پنینک، 1394: 50). ‌‌‌‌‌بنابراین، پژوهشگر پس از در اختیار داشتن چارچوب مفاهیم، توان مفهوم‌سازی و دستیابی به سازه‌های‌ نظریه‌ خود‌ را پیدامی‌کند، تا در مرحله بعد، این مفاهیم را‌ در قالب یک نظریه (= مدل مفهومی) ارائه کند. ‌‌‌‌‌

به‌‌هر روی، نظریه‌‌ها و مفاهیم علوم اجتماعی، در هر سطح و رویکردی‌، خود‌، متکی‌ بر پیش‌‌فرض‌‌هایی نظری هستند. ‌‌‌‌‌بنابراین، آنگاه که سخن از کاربست نظریه‌‌ها‌ و مفاهیم‌ علوم اجتماعی در مطالعات دینیمی‌شود، باید توجه داشت که وقتی یک نظریه یا مفهوم علوم‌ اجتماعی‌، وارد‌ مطالعات دینیمی‌شود، بار پیش‌‌فرض‌‌های خود را نیز به‌‌دوشمی‌کشد. ‌‌‌‌‌از این‌‌رو‌، نظریه‌‌های‌ علوم‌ اجتماعی در دو طیف قریب و بعید قابل دسته‌‌بندی هستند. ‌‌‌‌‌نظریه‌‌های قریب، آنهایی هستند که‌ به‌‌صورت‌ مستقیم‌ در یک تحقیق دینی به‌‌کار گرفتهمی‌شوند، و نظریه‌‌های بعید، آنهایی هستند که به‌‌واسطه ورود‌ یک‌ نظریه یا مفهوم از علوم اجتماعی، خود را بر تحقیق قرآنی و دینی بار‌می‌کنند‌. ‌‌‌‌‌

2 – 2. ‌‌‌‌‌سطوح‌ نظریه‌پردازی در علوم اجتماعی؛

نظریه از یک حیث به «نظریه نظریه‌سازان» (=نظریه بنیادین) و «نظریه پژوهشی‌»، تقسیم‌می‌شود. ‌‌‌‌‌

«نظریه بنیادین»، معمولاً بدون ارجاع مستقیم یا با ارجاعات ضعیفی به یافته‌های‌ پژوهشی‌ تولید‌می‌شود. ‌‌‌‌‌این‌گونه نظریه‌پردازی، بیشتر معطوف به تألیف و بناسازی روی نظریه‌پردازی‌های قبلی است و به‌دست نویسندگانی به‌وجود‌ می‌آید‌ که قصد آنها پروراندن درکی از زندگی اجتماعی برحسب مفاهیم و اندیشه‌های بنیادین‌ است‌. ‌‌‌‌‌بنابراین‌، سطح انتزاع آنها ممکن است چنان بالا باشد که فقط چشم‌انداز وسیعی به زندگی اجتماعی‌ عرضه‌ کنند‌ نه تعبیرهای تبیینی درباره آن (بلیکی، 1384: 187 و 208). ‌‌‌‌‌

در مقابل، «نظریه‌ پژوهشی‌» نظریه‌ای است که به دو صورت کمّی و کیفی صورتمی‌گیرد. ‌‌‌‌‌در این نوع نظریه‌پردازی، پژوهشگر کمّی‌ از‌ نظریه به‌عنوان منبعی برای فرضیه‌های مورد آزمون خود استفادهمی‌کند، و پژوهشگر کیفی‌، در‌ جریان پژوهش دست به تولید نظریه می‌زند‌. ‌‌‌‌‌این‌ نظریه‌ها‌، چه در رویکرد کمّی و چه کیفی، تبیین‌هایی‌ از‌ الگوهای مستمر یا توالی‌های منظم زندگی اجتماعی‌اند. ‌‌‌‌‌آنها پاسخ‌هایی به پرسش‌ها یا معماهایی‌ درباره‌ چرایی رفتار مردم به شیوه‌ای‌ خاص‌ در اوضاع‌ اجتماعی‌ مشخص‌ و چرایی سازمان‌یافتگی زندگی اجتماعی به‌سیاق مشهود‌ هستند‌(همان: 187-188). ‌‌‌‌‌

تحلیل چگونگی تعامل مطالعات قرآنی/دینی با نظریه‌ها و مفاهیم‌ شکل‌گرفته‌ در رویکردهای گوناگون علوم اجتماعی، نیازمند‌ شناخت مفهوم نظریه، نحوه‌ ورود‌ نظریه در تحقیقات اجتماعی و سطوح‌ نظریه‌ است. ‌‌‌‌‌با تبیین این عناصر روش‌شناختی، مرحله استقرایی، یا همان بررسی نمونه‌آثار مطالعات‌ قرآنی‌/دینی نظریه‌پردازانه، امکان‌پذیرمی‌شود. ‌‌‌‌‌

3. ‌‌‌‌‌بررسی‌ حضور‌ نظریه‌های‌ علمی در نمونه‌ مطالعات‌ قرآنی/دینی

از میان‌ آثاری‌ که در تلاش برای حل مسائلی از علوم اجتماعی با رجوع به منابع دینی‌ هستند‌، با تکیه بر چند اصل، دو‌ نمونه‌ از نزدیک‌ترین‌ آنها‌ به‌ هدف این نوشتار انتخاب‌می‌گردد. ‌‌‌‌‌این اصول عبارتند از:

  • موضوع انتخابی آنها از زندگی واقعی انسانی یا یک موضوع‌ علمی‌ مطرح در علوم اجتماعی باشد؛
  • به‌ متون‌ دینی‌، به‌ویژه‌ قرآن‌ کریم، به‌عنوان منابع‌ معرفتی‌ معتبر، رجوع روشمند داشته باشد؛
  • چارچوب فکری منسجمی، برای دستیابی به دیدگاه قرآن و حدیث درباره موضوع‌ تحقیق‌، ارائه‌ دهد؛
  • نماینده طیفی از مطالعات علوم اجتماعی‌ قرآنی‌/دینی‌ باشد‌. ‌‌‌‌‌

با‌ توجه‌ به معیارهای بالا، دو نمونه از مطالعات قرآنی/دینی برای حل مسائلی از علوم اجتماعی، یعنی پژوهش «ساختار شخصیت بر اساس منابع اسلامی، در رویکرد صفات» و نیز‌ «تفسیر موضوعی واقع‌‌گرا، با تطبیق بر قوانین تاریخی در قرآن»، بررسی و ارزیابیمی‌شود. ‌‌‌‌‌

3 – 1. ‌‌‌‌‌نمونه اول: ساختار شخصیت براساس منابع اسلامی، در رویکرد صفات

این تحقیق با پذیرش مبانی«ساختار شخصیت‌» و«رویکرد‌ صفات» مسئله روان‌شناختی«ساختار شخصیت بر اساس رویکرد صفات» را با افزودن قید «از دیدگاه اسلام»، وارد فضای مطالعات دینیمی‌کند و به مفهوم‌سازی و ارائه نظریه براساس منابع دینی (قرآن‌ کریم‌، روایات و کتب اخلاق اسلامی)می‌پردازد. ‌‌‌‌‌از دیدگاه نویسنده، رویکرد صفات، که در حوزه بررسی ساختار شخصیت انسان در روان‌شناسی مطرح است، یکی از‌ چهار‌ نظریه در این‌باره شمرده می‌شود‌(‌شجاعی‌، 1395: 106). ‌‌‌‌‌ساختار شخصیت به واحدهای بنیادی یا اجزای تشکیل‌دهنده شخصیت انسان اشاره دارد(‌‌همو، 1393: 11). ‌‌‌‌‌در این رویکرد فرض بر این است‌ که‌ صفات شخصیت در زبان‌ طبیعی‌ منعکس شده‌اند؛ بنابراین با تحلیل و بررسی این صفات در فرهنگ‌های واژگانی عمومی می‌توان به ساختار شخصیت انسان پی برد(‌لی، 1368: 40-41؛ ‌شجاعی، 1393: 35؛ همو، 1395: 107). ‌‌‌‌‌برخی‌ محققان‌ ضمن اشاره به نقش باورهای دینی در رشد و تحول شخصیت، پذیرفته‌اند که مفهوم شخصیت در فرهنگ دینی با شخصیت در فرهنگ‌های دیگر متفاوت است. ‌‌‌‌‌از این‌رو، در صدد برآمدند تا‌ مفهوم‌ شخصیت را‌ باتوجه به مبانی دینی یا فرهنگ‌های مختلف تعریف کنند(‌‌شجاعی، 1393: 2-3). ‌‌‌‌‌

از دیدگاه نویسنده، هم‌خوانی و هم‌گرایی میان‌ اصول نظریه حوزه‌های معنایی با روش‌های استنباط و اجتهاد دینی در دانش‌ فقه‌، اصول‌، تفسیر، فلسفه و کلام، یکی از دلایل جذابیت این نظریه میان اندیشمندان مسلمان در دهه‌های اخیر بوده است‌. ‌‌‌‌‌‌‌بنابراین‌، صفات شخصیت را می‌توان به جای مطالعه در زبان طبیعی، در متون و منابع‌ دینی‌ جستجو‌ کرد(‌شجاعی و همکاران، 1393: 7). ‌‌‌‌‌این پژوهش در این راستا، در مرحله گردآوری صفات از منابع‌ دینی، از مباحث علم اصول کمکمی‌گیرد(همان: 11؛ شجاعی، 1395: 112-113‌). ‌‌‌‌‌سپس، برای به‌دست آوردن‌ مؤلفه‌های‌ معنایی واژگان صفات از روش تحلیل مؤلفه‌ای استفادهمی‌کند. ‌‌‌‌‌تحلیل مؤلفه‌ای در این روش به تحلیل مفهوم یک واژه بر حسب اجزای تشکیل‌دهنده آن اشاره دارد. ‌‌‌‌‌بعد از این مرحله، با‌ استفاده از روش حوزه‌های معنایی تلاشمی‌کند شبکه مفهومی واژگان را در قالب حوزه‌های معنایی شکل دهد(همان: 105 و 115؛ شجاعی، 1393: 114). ‌‌‌‌‌در پایان، در مرحله تجربی تحقیق، با استفاده‌ از‌ روش تحلیل عامل به پانزده و در نهایت به چهار عامل شخصیت اصلی «تعادل‌جویی؛ روی‌آوری اجتماعی؛ پختگی عقلانی؛ پختگی روانی- هیجانی» دست می‌یابد (شجاعی، 1393: 202) که در واقع، تأیید مدل‌ نهایی‌ مفهوم‌سازی در منابع دینی، وابسته به همین روش است (شجاعی، 1395: 115). ‌‌‌‌‌

این تحقیق، یک پژوهش کیفی است. ‌‌‌‌‌از این‌رو، در دو سطح، باید به‌دنبال نظریه‌ها و مفاهیم تحقیق در‌ این‌ اثر بود. ‌‌‌‌‌در سطح نخست، محقق با تکیه بر نظریه‌های پیشین، سعی دارد به یک دیدگاه مفهومی دست یابد. ‌‌‌‌‌این دیدگاه مفهومی، چارچوب مفهومی‌ای در اختیار وی قرارمی‌دهد‌ تا‌ با‌ مفاهیم حاصل از نظریه‌های پیشین‌، به‌ مفهوم‌سازی‌ دینی/ قرآنی اقدام کند. ‌‌‌‌‌بنابراین، ابتدا نظریه‌های پیشین وی شناسایی، و آنگاه مفاهیم بکار رفته در این پژوهش معرفیمی‌شوند. ‌‌‌‌‌

3 – 1 – 1. ‌‌‌‌‌بررسی نظریه‌های‌ پیشین‌ در‌ نمونه اول؛

مجموع پیش‌دانسته‌های نظری بعید و قریب این‌ اثر‌ عبارتند از:

الف) رویکرد صفات به لحاظ فلسفی در فضای انسان‌شناسی«طبیعت‌گرایانه» سیرمی‌کند، که در آثار گالتون، نمایان‌ است‌ (Lightman‌, 1997: 100). ‌‌‌‌‌در این رویکرد، انسان، موجودی طبیعی است که‌ خواص آن منحصر در ویژگی‌های مادی و فیزیکی اوست. ‌‌‌‌‌این طبیعت‌گرایی، در فضایی از مطالعات فلسفی و معرفت‌شناختی شکل گرفته‌ است‌ که‌ در آن، ذات‌گرایی در تبیین هستی اشیاء، از جمله انسان، کنار‌ گذاشته‌می‌شود. ‌‌‌‌‌بنابراین، انسان‌شناسی رویکرد صفات، در واقع، کنار گذاشتن «ذات‌گرایی» است که از تبعات «تجربه‌گرایی» هیوم‌ محسوب‌می‌شود‌ (هیوم، 1395: 18 و 41). ‌‌‌‌‌از این دیدگاه، اشیاء، از جمله انسان، مجموعه‌ای‌ از‌ عوارض‌ هستند و نباید به دنبال چیزی به‌نام ذات برای آنها بود. ‌‌‌‌‌همچنین نفی علیت نیز‌ از‌ دیگر‌ مقومات این دیدگاه است. ‌‌‌‌‌از سویی، نفی ذات‌گرایی هستی‌شناختی، به جنبه معرفت‌شناسی انسان نیز‌ تسری‌ یافته و در رویکردهای علمی جدید غرب، با نقد دیدگاه کلاسیک در شناخت اشیاء‌، این‌ دیدگاه‌ مطرح شده است که در علم نباید به دنبال شناخت «ماهیت» اشیاء بود، بلکه‌ صرفاً‌ باید به دنبال شناخت «چگونگی» آنها، یعنی همان شناخت «اوصاف و ویژگی‌ها»ی اشیاء باشیم‌ (برت‌، 1369‌: 301-302؛ باربور، 1393: 24-25 و 31-32). ‌‌‌‌‌این دید، در رویکرد صفات هم ‌متبلور‌ است‌ و این دسته از روان‌شناسان، با پیروی از همین رویکرد هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی در‌ تولید‌ علوم‌ طبیعی، به مطالعه ساختار شخصیت انسان می‌پردازند. ‌‌‌‌‌

بنابراین به‌لحاظ انسان‌شناختی نظری و روان‌شناختی، سه گزاره: «انسان‌، موجودی‌ است‌ طبیعی و بعد فراطبیعی ندارد»، «شناخت انسان، با شناخت عوارض وی امکان‌پذیر است‌ و دستیابی‌ به ذات او ممکن نیست» و «شناخت انسان از طریق شناخت ساختار صفات او امکان‌پذیر است» (= رویکرد‌ صفات‌)، پیش‌فرض این تحقیق هستند. ‌‌‌‌‌این در حالی است که بنابه اصالت وجود‌ در‌ فلسفه صدرایی، تشخص اشیاء و افراد، به وجود‌ آنهاست‌ نه‌ ماهیتشان. ‌‌‌‌‌درواقع، ماهیت اشیاء، مفهوم ذهنی حقیقیت‌ وجودی‌ ماده و صورتی است که به ترکیب اتحادی در خارج موجودند(عبودیت، 1389: ج1، 82‌-86‌، 94-97 و 338-346) و حتی‌ تفاوت‌ موجودات در‌ خارج‌، به‌ وجود آنهاست؛ حال یا به تشکیک‌ طولی‌ یا به تشکیک عرضی(همان: ج1، 159-160). ‌‌‌‌‌ولی در رویکرد صفات، تشخص‌، نه‌ به وجود و نه به ماهیت، بلکه‌ به امور عارضی افراد‌ است‌. ‌‌‌‌‌

ب) دو دیگر از نظریه‌های پیشین‌ این‌ اثر برای ورود به مطالعات دینی، عبارتند از این نظریه روان‌شناسی زبانی که‌: «زبان‌ طبیعی، بازتاب‌دهنده ساختار شخصیت انسان‌ است‌»، و این‌ نظریه زبان دینی‌ که‌: «زبان دین، همچون زبان‌ طبیعی‌، بازتاب‌دهنده ساختار شخصیت انسان است». ‌‌‌‌‌

ج) نظریه زبان‌شناختی این ایده، عبارت است از«ساختارگرایی زبانی‌». ‌‌‌‌‌روش‌های‌ به‌کار رفته در این پژوهش، از‌ جمله‌ «حوزه‌های معنایی‌»، «تحلیل‌ مؤلفه‌ای‌»، «تحلیل عاملی» و«کدگذاری متون‌»، همگی در فضای ساختارگرایی زبانی صورتمی‌گیرد. ‌‌‌‌‌ساختارگرایی بر نادیده‌گرفتن قصد و نیت مؤلف در فرآیند‌ فهم‌ و تفسیر تأکید دارد (واعظی، 1390: 203‌؛ سعیدی‌ روشن‌، 1397‌: 183‌). ‌‌‌‌‌

3 – 1 – 2. ‌‌‌‌‌چارچوب مفاهیم نمونه‌ اول‌؛

تکیه بر نظریه‌های فوق، مفاهیمی را در اختیار محقق قرارمی‌دهد تا بتواند به‌کمک آنها به‌ مفهوم‌سازی‌ و نظریه‌پردازی‌ از قرآن و دیگر منابع دینی بپردازد. ‌‌‌‌‌عناصر‌ و مفاهیم‌ روش‌شناختی‌ مهمی‌ که‌ شالوده‌ این تحقیق را تشکیلمی‌دهند عبارتند از:«مفهوم‌سازی»، «زبان طبیعی»، «منابع دینی»، «ساختار شخصیت»، «رویکرد صفات»، «صفات انسانی»، «عوامل کانونی شخصیت»، «تحلیل مؤلفه‌ای»، «حوزه‌های معنایی»، «شبکه مفهومی‌»، «زبان طبیعی»، «تحلیل عاملی»، «تأیید تجربی» و «روش اجتهادی». ‌‌‌‌‌

این مفاهیم نشانمی‌دهد ساختار غالب مفاهیم این تحقیق، به‌لحاظ محتوایی و روشی، برگرفته از مطالعات روان‌شناسی رایج است. ‌‌‌‌‌البته، با وارد ساختن‌ منابع‌ دینی و عناصری از روش اجتهادی، تلاش شده است تا رنگ و بوی دینی به این مفاهیم داده شود. ‌‌‌‌‌

3 – 1 – 3. ‌‌‌‌‌جمع‌بندی نمونه اول؛

  1. این ایده، به‌لحاظ سطح تولید علمی، در رده بهره‌گیری‌ از‌ نظریه‌های روان‌شناختی و روش‌های موجود تحلیل متن، برای مفهوم‌سازی دینی قرار دارد. ‌‌‌‌‌از این‌رو، در آن با ابداع یک نظریه روان‌‌شناختی جدید یا یک‌ روش‌ تحلیل متن جدید مواجه نیستیم‌، بلکه‌ نویسنده با اخذ یک مسئله از علم روان‌‌شناسی و تشکیل چارچوب مفهومی تحقیق بر اساس روان‌‌شناسی صفات، عناصر و مفاهیم روش‌شناختی مختلفی را با هدف مفهوم‌‌سازی‌ عوامل‌ شخصیت بر اساس منابع‌ دینی‌، به‌‌کار گرفته است. ‌‌‌‌‌

.2 این شیوه مفهوم‌سازی نظریه بر اساس منابع دینی و قرآن کریم، نکاتی مثبت و آسیب‌هایی احتمالی‌را در پی دارد:

الف) نکات مثبت‌‌؛

1. أخذ مضمون‌های نو از نظریه‌های علمی؛

وقتی‌ محقق‌ دینی، خود را در مفاهیم و موضوعات درون قرآن و متون دینی محصور نکند، به‌ناچار، برای دستیابی به مسئله تحقیق، با واقع زندگی بشری و علوم تجربی مرتبط خواهد شد. ‌‌‌‌‌این امر، موجب‌ کارآمدی‌ منابع دینی‌ برای حل مسائل روز بشری شده، ظرفیت‌های نهفته متون دینی را، از راه به‌‌نطق درآوردن قرآن درباره‌ این مسائل، آشکارمی‌کند. ‌‌‌‌‌

2. أخذ یا تلفیق روش‌های نوین؛

رجوع به‌ نظریه‌های‌ علوم‌ اجتماعی، روش‌های نوین تحلیل مفاهیم و متون، همچون«حوزه‌های معنایی»، «تحلیل مؤلفه‌ای»، «تحلیل عاملی» و«کدگذاری متون»، را با ‌‌خود‌ به‌همراه دارد. ‌‌‌‌‌این امر، موجب توسعه روشی تحلیل متون دینی شده، زوایایی جدید‌ از‌ مفاهیم‌ مخفی در قالب الفاظ و جمله‌های قرآن و دیگر منابع دینی را رمزگشاییمی‌کند. ‌‌‌‌‌به‌عنوان نمونه، محقق‌ برای مفهوم‌سازی دینی، اقدام به تشکیل شبکه مفهومی و یافتن مفاهیم کانونی و کلیدی دینی‌ درباره شخصیت انسانمی‌کند‌ که‌ این فرایند، حاصل رجوع به روش‌‌های نوین تحلیل متن است. ‌‌‌‌‌

ب) آسیب‌ها؛

1. ناهماهنگی میان برخی نظریه‌های پیشین و مفاهیم تحقیق؛

چنانکه مشاهده شد، مفاهیم گوناگونی از رویکردهای متفاوت علمی به این تحقیق وارد‌ شده است. ‌‌‌‌‌بهره‌گیری از این مفاهیم متکثر و مختلف، گرچه از زاویه هدف‌گذاری(مفهوم‌سازی و نظریه‌پردازی دینی)، با یکدیگر انسجام یافته‌اند، اما انسجام پیشین که از طریق نظریه‌های پیشین تحقیق باشد، در آن‌ مشاهده‌ نمی‌شود. ‌‌‌‌‌این عدم انسجام، در موارد زیر قابل مشاهده است:

به‌لحاظ روش‌شناختی، «ورود یک مسئله روان‌شناختی به مطالعات قرآنی و دینی»، جایز شمرده شده است؛ در حالی‌که به لحاظ فلسفه علمی‌، رَوایی‌ این گونه اتخاذ مسئله در یک رویکرد(رویکرد دینی) از رویکرد دیگر(رویکرد روان‌شناختی طبیعت‌گرا) نیاز به تبیین دارد که به‌‌چه دلیل این مسئله، با شبکه مسائل رویکرد علم‌ دینی‌ همخوان است؟

تکیه بر روش‌های متداول تحلیل متون در علوم اجتماعی، به‌رغم ویژگی مثبتی که داشت، اما قاعده‌ای از نظریه معناشناختی ساخت‌گرا بر تحلیل قرآن و روایات تحمیل کرد. ‌‌‌‌‌طبق این‌ قاعده‌ در‌ تحلیل متون تنها به دنبال‌ کشف‌ مفاهیم‌ و به تشکیل شبکه مفهومی هستیم. ‌‌‌‌‌در نتیجه، محقق از تشکیل شبکه گزاره‌ای و بهره‌گیری از تصدیقات موجود در گزاره‌های متون دینی غافل‌ خواهد‌ شد‌. ‌‌‌‌‌به‌علاوه، آسیب«یکسان‌‌انگاری روش فهم متن معصوم و غیرمعصوم‌»، را‌ به‌همراه دارد؛ زیرا در این تحقیق، «منابع اخلاقی» و«آیات و روایات» به یک شیوه تحلیل شده است. ‌‌‌‌‌

«ترکیب بی‌ضابطه» عناصر‌ روش‌ اجتهادی‌ با روش‌‌های ساختارگرا، دیگر آسیب این تحقیق است؛ زیرا محقق‌ از سویی، به‌عنوان یک پژوهشگر دینیِ قائل به وحیانی بودن قرآن کریم، واقع‌گرا و قصدگراست، اما تحقیق خود را‌ در‌ دو‌ سطح روان‌شناختی و زبان‌شناختی، براساس نظریه ساختارگرایی تنظیم می‌کند، که نظریه‌ای غیر‌ واقع‌گرا‌ و غیرقصدگرا است. ‌‌‌‌‌

.2 مرجعیت تجربه در نظریه‌پردازی دینی؛

به‌رغم بهره‌مندی این تحقیق، از منابع مختلف عقل، تجربه‌، دانش‌ عامه‌ و منابع دینی؛ اما معرفت مرجع در آن، نسبت این منابع به هم‌ و جایگاه‌ آنها‌ در نظریه‌سازی تبیین نشده است. ‌‌‌‌‌البته، از این دیدگاه محقق که تأیید نهایی مدل‌ دینی‌ صفات‌ شخصیت، با روش تحلیل عاملی است(‌شجاعی، 1395: 115) به‌دست می‌آید که منبع معرفتی‌ مرجع‌ در این تحقیق، تجربه است؛ زیرا این نوع تحلیل، روشی تجربی است و برون‌داد‌ تحقیق‌ دینی‌ را به آزمون تجربهمی‌گذارد. ‌‌‌‌‌بنابراین، از دیدگاه این محقق، داور نهایی بودن تجربه‌ در‌ نظریه‌پردازی دینی، منافات با دینی بودن یک نظریه ندارد؛ زیرا منابع دینی تنها‌ فرضیه‌‌سازی‌می‌کنند‌، و نظریه نهایی از طریق آزمون تجربی و تحلیل عاملی حاصلمی‌شود. ‌‌‌‌‌

.3 ناهمگونی میان اهداف متن و نظریه‌های‌ اجتماعی‌؛

روان‌شناسان شخصیت با این فرضیه که زبان عمومی، منعکس‌کننده خصوصیات شخصیت است‌، به‌ استخراج‌ صفات از فرهنگ‌های واژگانی عمومی پرداختند (‌لی، 1368: 40-41؛ ‌شجاعی، 1393: 35). ‌‌‌‌‌بر این‌ اساس‌، در‌ رویکرد صفات، فرض بر این است که صفات شخصیت به بهترین وجه‌ در‌ زبان طبیعی منعکس است و با تحلیل و بررسی این صفات می‌توان به ساختار شخصیت پی برد(‌شجاعی‌، 1395‌: 107). ‌‌‌‌‌این در حالی است که بر خلاف زبان طبیعی، که زبان‌ در‌ آن به‌عنوان یک کنش بازتاب‌دهنده روان آدمی‌ مطالعه‌ می‌شود‌، منابع دینی، نه بازتاب‌دهنده روان آدمی، بلکه‌ توصیف‌ کننده آن هستند. ‌‌‌‌‌از این‌رو، در مطالعه زبان عمومی که از حیث رابطه‌ اثر‌ و مؤثر، در پی کشف روان‌ آدمی‌ هستیم، برای‌ مفهوم‌سازی‌ و نظریه‌پردازی‌، کشف روابط مفهومی کافی است. ‌‌‌‌‌اما‌ در‌ منابع دینی، با ادعاها و گزارش‌هایی از جانب گوینده روبرو هستیم و باید شبکه‌ مفاهیمی‌ که او خود ایجاد کرده را‌ بیابیم. ‌‌‌‌‌

.4 ناهمگونی میان ‌مبانی‌ زبان‌شناختی‌ نظریه‌های علوم اجتماعی و نظریه‌های دینی‌؛

یکی‌ از ویژگی‌های مشترک میان نحله‌های مختلف ساخت‌گرایی، ضرورت کدگذاری برای دست‌یابی به ساخت‌ معناست‌. ‌‌‌‌‌ساختارگرایان در عین حال که‌ متن‌ و نظام‌ نشانه‌های موجود در‌ آن‌ و ساختارهای پنهان در کلیت‌ متن‌ را خاستگاه معنا می‌دانند، اما توجه می‌دهند که این امور به‌تنهایی و منهای نقش فعال‌ خواننده‌، در قرار دادن متن در زمینه‌ و نظام‌ کدها، معنا‌ را‌ به‌دست‌ نمی‌دهد. ‌‌‌‌‌بسته به این‌که‌ خوانندگان در هر عصر و زمانه، کدام دسته از کدها را به میان آورند و چگونه از‌ متن‌ رمزگشایی کنند، معنای آن متغیر و متفاوت‌ می‌شود‌(‌واعظی‌، 1390‌: 197‌-198). ‌‌‌‌‌

این ضرورت‌ کدگذاری‌ براساس پیش‌فرض‌های مفسر، بحث تحمیل نظریه‌ها بر منابع دینی و قرآن را پیش می‌کشد. ‌‌‌‌‌به‌عنوان نمونه، محقق‌ در‌ دسته‌بندی‌ کارکردی صفات شخصیت، آنها را در هشت‌ قلمرو‌: «معیشت‌ و سبک‌ زندگی‌؛ روابط‌ اجتماعی؛ ارزش‌ها و باورهای اعتقادی؛ حالات خُلقی؛ انگیزش؛ توانایی‌های شناختی؛ ویژگی‌های زیستی؛ مهارت‌های فردی» جای می‌دهد(‌شجاعی، 1393: 125)؛ در حالی‌که این کدگذاری بر مفاهیم به‌دست آمده از‌ واژگان دینی با توجه به اصطلاحات روان‌شناختی مبتنی بر نظریه‌های علمی، از پیش‌فرض‌های مفهومی مؤلف برآمده است. ‌‌‌‌‌هنگامی که اصطلاحی علمی، به‌عنوان یک مفهوم وارد منظومه فکری دیگری می‌شود، این‌ اصطلاح‌ تمام بار معنایی خود در روان‌شناسی و نظریه‌های پشتیبان خود را به‌همراه می‌آورد. ‌‌‌‌‌

همچنین، جایگزینی «آرامش روانی» به‌جای لفظ دینی «طمأنینه» (شجاعی، 1395: 116) و معادل‌سازی‌های دیگر چون «معنای زندگی»، «تعادل‌ روانی‌»، «گشودگی و گرفتگی روانی» و. ‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌(همان: 117-122)، نمونه‌های دیگر از این تحمیل معنایی است. ‌‌‌‌‌

.5 نادیده گرفتن ظرفیت‌های متن‌پژوهی روش اجتهادی؛

روش اجتهادی از یک‌ سری‌ مبانی و قواعد زبانی و ادبی پیروی‌ می‌کند‌ که ظرفیت‌های فراوانی برای تحلیل و تفسیر متن ارائهمی‌کند. ‌‌‌‌‌به‌عنوان مثال، در روش اجتهادی، نظریه وضع، سیاق‌مندی، تناظر آیات، معنای ظهری و بطنی و. ‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌مطرح است‌، اما‌ اثری از به‌کارگیری این‌ امور‌ در این تحقیق دیده نمی‌شود؛ بلکه گاه، به خلاف آنها عملمی‌شود. ‌‌‌‌‌به‌عنوان نمونه:

بنابه گزارشی که در ابتدا از این تحقیق ارائه شد، این تحقیق ابتدا صفات را از‌ منابع‌ دینی استخراج کرده، سپس با حذف موارد تکراری، به برقراری نسبت میان واژگان باقی‌مانده صفات می‌پردازد و سعی می‌کند با تحلیل مؤلفه‌ای و سپس ساختارگرایی معنایی، حوزه‌های معنایی را از آن واژگان‌ به‌دست‌ دهد. ‌‌‌‌‌این‌ کار نشان می‌دهد در این پژوهش، واژگان از سیاق خود خارج شده، در خارج از متن، ارتباط‌ میان آنها بررسیمی‌شود. ‌‌‌‌‌

محقق در جایی دیگر بیان می‌کند برای‌ استخراج‌ ساختار‌ شخصیت در منابع دینی، واژه‌های ناظر به بعد زیستی و فیزیکی، مانند«صحت» و «مرض»، کنار گذاشته می‌شود(شجاعی‌، ‌‌‌1393‌: 122). ‌‌‌‌‌اما مراجعه به این متون نشان می‌دهد که گاه واژگانی مانند«صحیح‌» که‌ در‌ لغت برای معنای زیستی به‌کار می‌رود، در کاربردهایی مانند «صحیح الایمان» (ابن طاووس، 1409: ج1، 460‌) و«صحیح الجسم و العقل» (کوفی، توحید المفضل: 169) در معنای غیر زیستی و فیزیکی به‌کار‌ می‌رود. ‌‌‌‌‌

همچنین در این‌ پژوهش‌ بیان می‌شود که در فرایند تحلیل صفات، صفات تکراری حذف شده است (شجاعی، 1395: 113)، در حالی‌که صفاتی که در ظاهر به یک معنا هستند، گاه در سیاق‌های مختلف قرآنی، معانی‌ متفاوتی می‌دهند و حذف مکررات با تکیه بر شباهت صرفاً واژگانی، موجب از دست دادن برخی صفات می‌شود. ‌‌‌‌‌

3 – 2. ‌‌‌‌‌نمونه دوم: تفسیر موضوعی واقع‌‌گرا، با تطبیق بر قوانین تاریخی در قرآن

شهید بزرگوار‌ علامه‌ سیدمحمدباقر صدر با تدوین آثار مختلف فلسفی، منطقی، اصولی، فقهی، تفسیری، تاریخی، سیاسی و اقتصادی، نظامی از مبانی تولید علم دینی را ارائه کرده است که آن رامی‌توان در قالب‌ روش‌شناسی‌ اجتهادی نظریه‌پردازی دینی عرضه کرد. ‌‌‌‌‌بسیاری از مبانی بنیادین، علم‌شناسی و انسان‌شناسی اجتماعی ایشان در آثاری مانند فلسفتنا، مبانی منطقی استقرا، اقتصادنا و المدرسة القرآنیة تبیین شده است. ‌‌‌‌‌البته کتاب المدرسة‌ القرآنیة‌ که آخرین اثر بجای مانده از ایشان است، ورود مستقیم به این مبانی انجام نداده است. ‌‌‌‌‌باتوجه به این اثر قرآنی،می‌توان وی را از جمله نخستین تئوریسین‌های نظریه‌پردازی‌ قرآنی‌ دانست‌ که از طریق تفسیر موضوعی‌(= توحیدی‌) فرایندی‌ روشمند برای این هدف ارائه داده است. ‌‌‌‌‌شهید صدر در المدرسة القرآنیة، تفسیرموضوعیِ ناظر به نظریه‌پردازی را از آغاز تا انجام‌، در‌ دو‌ مرحله اصلی طیمی‌کند که هریک در درون‌ خود‌ مراحلی جزئی را دربر دارند:

  • آغاز از واقع زندگی، برای شناسایی موضوع؛
  • رجوع به متن قرآن، برای استخراج نظریه‌. ‌‌‌‌‌

از‌ دیدگاه‌ شهید صدر، تفسیرموضوعی(= توحیدی) از ویژگی‌هایی برخوردار است که آن‌ را از تفسیر ترتیبی(= تجزیئی) متمایزمی‌کند. ‌‌‌‌‌این ویژگی‌ها را که بیانگر ماهیت تفسیر موضوعی هستند،می‌توان به‌‌صورت‌ زیر‌ تفکیک‌ کرد:

  • هدف تفسیرموضوعی، برخلاف تفسیرترتیبی، فرا رفتن از کشف معنای الفاظ‌ قرآن‌ و دست‌یابی به نظریه بنیادین قرآن درباره یک موضوع واقع زندگی است(صدر، 1400: 27 و 33). ‌‌‌‌‌
  • مفسرموضوعی‌، نقشی‌ فعّال‌ داشته، به‌عنوان یک پرسشگر و مکتشف در تفسیر ایفای نقشمی‌کند. ‌‌‌‌‌برای این‌ کار‌، لازم‌ است ذهن او مملو از تجربیات بشری درباره موضوعات زندگی باشد. ‌‌‌‌‌
  • روش تفسیر موضوعی‌ در‌ یافتن‌ موضوع، روش تجربی؛ در گردآوری آیات، روش استقرایی؛ و در تحلیل آیات، روش اجتهادی است‌. ‌‌‌‌‌همچنین‌، روش تفسیر موضوعی در استخراج نظریه از آیات گردآوری شده، روش اکتشافی و استنطاقی‌ است‌؛ به‌ این معنا که مفسر پس از ارائه موضوع به قرآن و مطالعه تجربیات بشری درباره‌ آن‌ موضوع، با کوله‌باری از دانش‌ها و مسائل بشری به سراغ قرآن می‌رود و از قرآن‌ درباره‌ آن‌ موضوع سؤالمی‌کند. ‌‌‌‌‌حاصل گفت و گوی فعّالانه او با قرآن، اکتشاف دیدگاه قرآن درباره موضوع‌ است‌(همان: 33-36). ‌‌‌‌‌

شهید صدر پس از بیان مقدماتی درباره تفسیر موضوعی‌ و تبیین‌ قانون‌ها‌/سنت‌های تاریخی در قرآن، نخست آیات مربوط به این مسئله را در سه دسته: «آیات‌ بیانگر‌ قوانین‌ تاریخی»، «آیات بیانگر مصادیق قوانین تاریخی» و «آیات ترغیب‌کننده مردم به تلاش برای‌ دست‌یابی‌ به قوانین تاریخی» گرد می‌آورد (همان: 55-56). ‌‌‌‌‌

سپس تک تک آیات گردآوری شده را به‌ دوگونه‌ مفهومی یا گزاره‌ای تحلیلمی‌کند. ‌‌‌‌‌مراد از تحلیل مفهومی، استخراج مفاهیم کلیدی‌ از‌ آیات است. ‌‌‌‌‌مراد از تحلیل گزاره‌ای نیز‌ کشف‌ و تبیین‌ دیدگاه قرآن درباره مسئله تحقیق است. ‌‌‌‌‌به‌عنوان‌ نمونه‌، مفهوم «أجل» در برخی آیات قرآن کریم را مورد توجه قرارمی‌دهد و زاویه‌ دید‌ اجتماعی به آن از سوی‌ شارع‌ را تبیین‌می‌کند‌(همان‌: 56). ‌‌‌‌‌نیز، دیدگاه قرآن درباره قوانین‌ تاریخی‌ را یک‌به‌یک استخراج و در قالب گزاره‌هایی ارائهمی‌کند (همان: 68-76). ‌‌‌‌‌

در‌ گام‌ بعدی، بر اساس مفاهیم استخراج شده‌، همچون «أجل»، «جامعه»، «اراده‌ انسان‌»، «آرمان» و «عدالت»، ارتباط میان مفاهیم‌ کشف‌ شده از آیات و گزاره‌های مستخرج را تبیین کرده، تلاشمی‌کند تا نظریه قرآن‌ درباره‌ قوانین تاریخی را ارائه کند‌(همان‌: 105‌-187). ‌‌‌‌‌

رجوع به‌ فرایند‌ نظریه‌پردازی قرآنی شهیدصدر در‌ موضوعات‌ علوم اجتماعی، نشانمی‌دهد تحقیق ایشان از سنخ نظریه‌های پژوهشی، چه کمّی و چه کیفی‌، نیست‌؛ بلکه، حاصل تحقیق موضوعی قرآنی در‌ فرایندی‌ که ایشان‌ ترسیم‌می‌کند‌، دست‌یابی به نظریه بنیادین‌ (= نظریه نظریه‌سازان) است. ‌‌‌‌‌از این‌رو، مشاهدهمی‌شود پرسش‌های تحقیق پیشنهادی ایشان که بعد از رجوع‌ به‌ تجربه‌های بشری حاصل شده و به قرآن‌ عرضه‌می‌شود‌، ماهیتی‌ فراپارادایمی‌ دارند و منحصر به‌ یک‌ دیدگاه نظری خاص نیستند. ‌‌‌‌‌از سویی، برای پاسخ گفتن به این پرسش‌ها، به‌جای رجوع به تجربه‌، رجوع‌ به‌ متن قرآن را پیشنهادمی‌کنند، که یک‌ متن‌ نظری‌ ناظر‌ به‌ واقع‌ است. ‌‌‌‌‌افزون بر این، ایشان نام این نوع نظریه قرآنی را نظریه «بنیادین»می‌گذارد (همان: 33). ‌‌‌‌‌

از آنجا که شهیدصدر تلاش دارد تا به نظریه بنیادین قرآن‌ دست یابد، برای این کار تنها به پیش‌دانسته‌های بنیادین، مفاهیم بنیادین و روش تحلیل متن قرآن نیاز ‌دارد. ‌‌‌‌‌البته، وی برای دستیابی به مسئله مورد نظر خود، از تجربه‌‌های عام بشری‌ نیز‌ کمکمی‌گیرد و پرسش‌‌های پژوهش را بر اساس آن سامانمی‌دهد. ‌‌‌‌‌از این‌رو، تحقیق وی فاقد نظریه‌ پیشین بوده، بدون نیاز به تمسک به یک نظریه علوم اجتماعی خاص درباره‌ قوانین‌ تاریخی، به اکتشاف نظریه قرآنی درباره آنمی‌پردازد. ‌‌‌‌‌

3 – 2 – 1. ‌‌‌‌‌بررسی نظریه‌های پیشین در نمونه دوم؛

1. از دیدگاه شهیدصدر، راز همگانی و همیشگی بودن قرآن کریم‌، وجود‌ نظریات بنیادین و قوانین کلی در‌ آن‌ است. ‌‌‌‌‌دستیابی به این نظریات بنیادین، از طریق تفسیرموضوعی امکان‌پذیر است؛ زیرا مفسرموضوعی، موضوع را از تجربه بشری اخذمی‌کند، و آن را به قرآن‌ عرضه‌می‌کند. ‌‌‌‌‌هر مقدار که‌ بر‌ تجربیات بشری افزودهمی‌شود، ارجاع سؤالات برآمده از آن به قرآن نیز رشدمی‌کند و روزبه‌روز غنی‌ترمی‌شود. ‌‌‌‌‌این روش، در یک سیر طولی، همواره مفسران را به استنباط نظریات بنیادین‌ و قوانین‌ کلی از کتاب آسمانی موفقمی‌گرداند (همان: 29-32 و 37-38). ‌‌‌‌‌

2. همچنین شهیدصدر گزاره‌های قرآنی را از زاویه‌ای، به گزاره‌های فراتاریخی و تاریخی تقسیم می‌کند. ‌‌‌‌‌مراد از گزاره‌های فراتاریخی، تشریعات خداوند‌ است‌ که محتواها‌ و روش‌های عملیات تغییر انسان‌ها را رقم زده، وابسته به جامعه انسانی و تاریخ نبوده، و در صورت بیان نشدن‌ توسط خداوند، انسان توانایی دستیابی به آنها را ندارد. ‌‌‌‌‌مراد از‌ گزاره‌های‌ تاریخی‌ یا همان «قوانین تاریخی» نیز، گزاره‌هایی است که به جوامع انسانی در طول تاریخ بشری مرتبط است‌، و ‌‌تکویناً‌ بر تاریخ انسانی حکم‌فرما بوده، خداوند صرفاً انسان را به وجود آنها متذکر می‌شود(همان‌: 50-52). ‌‌‌‌‌گزاره‌های تاریخی قرآن، قابلیت ارتباط میان قرآن و واقع زندگی بشری را دارد. ‌‌‌‌‌بر‌ این اساس، عنصر «تاریخ» در نظریه‌پردازی قرآنی، یک عنصر تأثیرگذار در تشخیص سنخ‌ نظریه است، نه محدود‌ کننده‌ آموزه‌های دینی به زمان پیامبر(ص). ‌‌‌‌‌‌بنابر این دیدگاه، نظریه‌های علوم اجتماعی قرآنی، از جمله«سنن تاریخی»، هویتی تاریخی دارند و از سنخ فراتاریخی نیستند. ‌‌‌‌‌

3. از جهت کشف مسئله، برخی پیش‌دانسته‌های نظری بر‌ این تحقیق حاکم است. ‌‌‌‌‌این پیش‌دانسته‌ها به‌شرح زیر است:

  • موضوع تحقیق در تفسیر موضوعی، باید برگرفته از واقع زندگی بشری باشد و پاسخ مورد نظر از آن توانایی تبیین یکی از مسائل‌ بنیادین‌ بشر را دارا باشد(همان: 39). ‌‌‌‌‌
  • مفسر موضوعی برای رجوع به قرآن، باید موضوع برگرفته از زندگی را با تجربه‌ها و دانش‌های بشری و همچنین مکاتب مختلف فکری که در طول دوره‌ زندگی‌ انسان، تجاربی را به تجربیات بشری افزوده‌اند بارور کند. ‌‌‌‌‌نتیجه این امر، تولید پرسش‌هایی درباره موضوع مورد نظر، و ارائه آنها به قرآن به‌منظور اکتشاف نظریه قرآنی است. ‌‌‌‌‌
  • شهیدصدر، موضوع‌ قوانین‌ تاریخی را به‌‌عنوان اولین و بنیادی‌ترین مسئله برای تفسیر موضوعی انتخابمی‌کند تا نظریه بنیادین قرآن را در این‌باره کشف کند(همان: 45)؛ زیرا این موضوع نزدیک‌ترین هدف را به‌ هدف‌ قرآن‌ دارد که تغییر و تحول انسان‌ باشد‌(همان‌: 49). ‌‌‌‌‌بنابراین، این پیش‌دانسته در این ایده وجود دارد که وقتی در پی کشف نظریه‌های بنیادین قرآن درباره موضوعات واقع زندگی‌ هستیم‌، باید‌ ترتب طولی مسئله نسبت به شبکه مسائل تحقیق‌شده‌ در‌ قرآن رعایت شود.

4. این تحقیق، به‌جهت اقدام به تبیین بنیادی‌ترین مسئله علوم اجتماعی قرآنی، نیازی به ارائه چارچوب نظری‌ از‌ سنخ‌ چارچوب نظری مورد استفاده در روش‌های تحقیق علوم اجتماعی را‌ ندارد؛ زیرا نظریه تولیدی او، هم‌ردیف نظریه‌های بنیادین علوم اجتماعی است و امکان بهره‌گیری از آنها به‌عنوان پیش‌فرض، برای‌ وی‌ مقدور‌ نیست. ‌‌‌‌‌شهیدصدر با هدف‌گذاری کشف نظریه‌های بنیادین، تنها به مبانی عام‌ دانش‌ نیازمند است که در این زمینه به آثار علمی مختلف پیش‌نگاشته خود، در علوم مختلف بنیادین‌ تکیه‌ دارد‌. ‌‌‌‌‌

5. پرسش‌هایی که در این ایده، از مراجعه به تجارب و راهکارهای بشری درباره‌ موضوع‌ شکل‌می‌گیرد، پرسش‌‌هایی عام و مشترک میان تمام رویکرد‌های علمی بوده، اختصاص به هیچ دیدگاه نظری‌ خاصی‌ در‌ علم‌شناسی نیست (ر. ‌‌‌‌‌ک. ‌‌‌‌‌همان: 46-47). ‌‌‌‌‌به‌تعبیر دیگر، این پرسش‌‌ها در لایه‌‌ای از سطوح نظریه‌‌پردازی‌ مطرح‌ است که در اصطلاح روش‌‌شناسیمی‌توان آن را به مثابه «لایه نظری فراپاردایمی‌» لحاظ‌ کرد‌ که مشترک میان تمام رویکردهای تولید علم است. ‌‌‌‌‌به همین‌‌روی، شهیدصدر اولاً، از نظریه‌ قرآنی‌ با عنوان«نظریه بنیادین» یادمی‌کند؛ ثانیاً، پرسش‌هایی که درباره موضوع «سنن تاریخی‌» مطرح‌می‌کند‌، همگی از سنخ عام و فراپارادایمی است. ‌‌‌‌‌

6. شهیدصدر به‌رغم تأکید بر استفاده تفسیر موضوعی از تجربیات‌ بشری‌ در شناسایی موضوع، قرآن را به‌عنوان منبع معرفتی، مرجع و ملاک اطلاق نظریه‌ بر‌ یک‌ گزارهمی‌داند و نقش مفسر موضوعی را، کشف‌کننده این نظریه قرآنی می‌داند (‌همان: 35-36). ‌‌‌‌‌این‌ در‌ حالی‌ است که در پارادایم‌‌های علمی مختلف، داور نهایی از حیث منبع معرفتی‌ مرجع‌ در ارائه نظریه، متفاوت است. ‌‌‌‌‌

7. یکی از مسائل راهبردی در فلسفه علم این است که آیا‌ روش‌های‌ علوم اجتماعی، تابعی از روش‌های علوم طبیعی هستند یا علوم اجتماعی روش‌شناسی‌ خاص‌ به خود را دارد و در این منطقه‌ از‌ علوم‌ طبیعی مستقل است(‌‌ر. ‌‌‌‌‌ک. ‌‌‌‌‌بلیکی، 1395، 57‌-58‌). ‌‌‌‌‌بر این اساس، این پرسش در اکتشاف نظریه علمی از قرآن مطرح می‌شود‌ که‌ آیا سهم علوم انسانی/اجتماعی‌ و طبیعی‌ در اکتشاف‌ نظریه‌ قرآنی‌ یکسان است؟ شهیدصدر با تبیین هدف قرآن‌ که‌ هدایت انسان است، و وظیفه قرآن کریم در راستای این هدف، یعنی عملیات‌ تغییر‌ انسان، توضیح می‌دهد که موضوعات علوم‌ انسانی، هم‌راستا با هدف‌ و وظیفه‌ قرآن هستند؛ به خلاف علوم‌ طبیعی‌، که به‌صورت جانبی و استطرادی در قرآن کریم مطرح می‌شوند(همان: 47-49). ‌‌‌‌‌بنابراین‌ قرآن‌ کریم باتوجه به هدف هدایتی‌اش‌، قطعاً‌ درباره‌ مسائل بنیادین علوم‌ اجتماعی‌، نظریه خاص خود را‌ ارائه‌ کرده است. ‌‌‌‌‌ایشان نیز، موضوع انتخابی خود یعنی«قوانین تاریخی» را از سنخ«اجتماعی‌»می‌داند‌ و آیات را از این زاویه تحلیل‌می‌کند‌(ر. ‌‌‌‌‌ک، همان: 50‌، 71‌-79‌، 86). ‌‌‌‌‌

3 – 2 – 2. ‌‌‌‌‌چارچوب مفاهیم نمونه‌ دوم؛

عدم نیاز به چارچوب نظری در این دست تحقیقات بدین معنا نیست که این‌ تحقیق‌ مبتنی بر چارچوبی از مفاهیم نیست‌؛ زیرا‌ این‌ مفاهیم‌ اساسی‌ تحقیق هستند که‌ امکان‌ تحقیق در یک نظام علمی را فراهم می‌سازند. ‌‌‌‌‌مفاهیم مهم به‌کار رفته در نظریه‌پردازی قرآنی شهیدصدر‌ عبارتند‌ از‌:«تفسیر موضوعی(= توحیدی)»، «تفسیر ترتیبی(= تجزیئی)»، «هدف‌ و وظیفه‌ قرآن‌»، «واقع‌ زندگی‌ بشری‌»، «زندگی اعتقادی، اجتماعی و وجودی»، «هویت تاریخی و فراتاریخی»، «قانون‌های تاریخ»، «منطقة الفراغ»، «اراده و خلاقیت بشری»، «تشریعات الاهی»، «توسعه موضوعی»، «انتخاب موضوع»، «علوم اجتماعی و طبیعی»، «نظریه قرآنی»، «نظریه بنیادین‌»، و «استنطاق قرآن». ‌‌‌‌‌

این مفاهیم، در دو سطح روشی و پارادایمی مطرح شده‌اند. ‌‌‌‌‌توجه شهیدصدر به عناصر مهمی چون «تاریخ»، «مسئله‌شناسی»، «اراده انسانی»، «داور بودن قرآن»، «واقع‌گرایی»، «تفسیر موضوعی و ترتیبی»، «علوم اجتماعی‌ و طبیعی‌» و «منطقه الفراغ»، نشان از قوت روش‌شناختی این ایده و توجه کامل به فرایند تولید علم و انسجام معرفتی و روشی آن است. ‌‌‌‌‌به‌علاوه، این مفاهیم کلان، در هر موضوع خاص تحقیق قرآنی‌، با‌ رجوع به تجربیات علمی و اجتماعی بشری، صورتی خاص پیدامی‌کنند و در نتیجه، منجر به ارائه چارچوب مفهومی آن تحقیق خاص شده، در قالب‌ پرسش‌های‌ آغازین آن بروز می‌یابند. ‌‌‌‌‌در‌ همین‌ راستا، شهیدصدر برای ارائه موضوع «قوانین تاریخی» به قرآن، برای اکتشاف نظریه قرآن، پرسش‌های زیر را که حاصل مطالعه تجربیات بشری است، طرحمی‌کند‌:

  • آیا‌ رویدادهای عرصه تاریخ، دارای‌ قانون‌ هستند؟
  • آیا در قرآن‌کریم، تاریخ بشری دارای قوانین است؟
  • آیا در مسیر رشد، حرکت و تکامل تاریخ بشری قوانینی حاکم است؟ این قوانین کدامند؟
  • تاریخ بشر چگونه آغاز شد؛ چگونه رشد کرد؛ و چگونه تکامل یافت؟
  • عوامل‌ بنیادین‌ در نظریه تاریخ چیست؟
  • نقش انسان در ساخت تاریخ چیست؟
  • نقش عالم بالا و نبوت در عرصه اجتماعی چیست؟
  • اظهار نظر خاص قرآن درباره این قوانین، از جهت سلبی یا ایجابی، ‌و از جهت اجمالی‌ یا‌ تفصیلی چیست؟(همان‌: 4647)

3 – 2 – 3. ‌‌‌‌‌جمع‌بندی نمونه دوم؛

.1 نگارش آثاری در زمینه‌‌های فلسفی، منطقی، اقتصادی و. ‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌. ‌‌‌‌‌حاکی از توان شهیدصدر برای‌ برقراری رابطه میان لایه‌های تولید علم، و ارائه آثار اجتهادی توسط ایشان‌، حاکی‌ از‌ توان تولید روش‌شناسی اجتهادی برای مطالعات علوم اجتماعی قرآنی است. ‌‌‌‌‌بنابراین، توجه به پیش‌‌دانسته‌‌های بنیادین، مفاهیم پیشین‌ و ‌‌روش‌‌های‌ بومی تحلیل متن، به این محقق امکان داده است تا بدون تکیه بر‌ نظریه‌های‌ پیشین‌ علوم اجتماعی، مسئله خود را از واقع زندگی بشری گرفته، نظریه قرآنی را اکتشاف کند‌. ‌‌‌‌‌یکی از نقاط قوت این اثر در تحلیل متن آیات برای دستیابی به‌ نظریه قرآنی، تمسک به‌ هردو‌ نوع تحلیل مفهومی و گزاره‌ای است، کهمی‌تواند از اختصاصات تحلیل متون معصوم باشد. ‌‌‌‌‌

  1. نوع رویکرد شهید صدر به نظریه‌ها و مفاهیم علوم اجتماعی در نظریه‌پردازی قرآنی، نکات مثبت‌ و نیز آسیب‌هایی را پیش‌رو‌ دارد:

الف) نکات مثبت‌‌؛

.1 بهره‌مندی از نظریه‌ها و تجربه‌های بشری، در کشف مسئله؛

شهیدصدر در مرحله کشف مسئله برای آغاز تحقیق قرآنی، رجوع به دانش‌ها و تجربه‌های بشری را ضروریمی‌داند. ‌‌‌‌‌بنابراین، نظریه‌های‌ پیشین‌ علوم اجتماعی، از دیدگاه وی،می‌توانند در شکل‌گیری مسئله تحقیق در تفسیر موضوعی منتهی به نظریه‌پردازی دخیل باشند. ‌‌‌‌‌

.2 پرهیز از تحمیل آرای علوم اجتماعی بر قرآن؛

در این ایده، بهره‌ نبردن‌ از نظریه‌های علوم اجتماعی در سطح چارچوب نظری و روش‌شناسی تحقیق قرآنی، زمینه تحمیل آرای بیرونی بر قرآن رامی‌بندد. ‌‌‌‌‌

ب) آسیب‌‌ها؛

.1 عدم تفکیک سطوح نظریه‌پردازی؛

از جمله آسیب‌هایی که در‌ این‌ نوع تحقیقاتمی‌تواند وجود داشته باشد، خلط میان سطوح نظریه‌پردازی است. ‌‌‌‌‌بدین معنا که کارکرد نظریه‌های سطح بنیادین به سطح نظریه پژوهش تنزل داده شود و رویکرد علمی از کارکرد‌ اصلی‌ خود‌ ساقط شود. ‌‌‌‌‌با این حال‌ این‌ مطلب‌ را نمی‌توان به عنوان اشکال بر ایده شهید صدر تلقی کرد، بلکه افرادی که در این جریان به کار علمی مشغول‌اند‌ لازم‌ است‌ از این آسیب برحذر باشند. ‌‌‌‌‌

.2 فقدان فرصت کافی‌ برای‌ تبیین همه عناصر روش‌شناختی تولید علم دینی؛

مهم‌ترین آسیب این ایده این است که، با مراجعه به آثار شهیدصدر‌،می‌توان‌ یافت‌ که جایگاه «حجیت» در تولید علم دینی در روش‌شناسی اجتهادی‌ ایشان تبیین نشده و وی فرصت این کار را نیافته است. ‌‌‌‌‌درواقع اعتبار علمی مراجعه به متون دینی نیازمند‌ ملاک‌هایی‌ است‌ که این روش‌شناسی در دانش بنیادین اصول آنها را تدارک نکرده‌ است‌. ‌‌‌‌‌

4. ‌‌‌‌‌جمع‌بندی نهایی

نظریه‌ها در هر پژوهش، از جمله پژوهش‌های علوم اجتماعی قرآنی، در دو سطح حضور‌ دارند‌:

نخست‌، در سطح پیش‌دانسته‌های قریبی که از نظریه‌های گوناگون علوم اجتماعی وام گرفته‌ شده‌، در‌ قالب چارچوب نظری یا مفهومی، به نظریه‌پردازی قرآنی ورود پیدامی‌کنند؛

دوم، نظریه‌های بعیدی‌ که‌ پشتوانه‌ آن چارچوب نظری و مفهومی است، و همراه آن وارد تحقیقات قرآنیمی‌شود. ‌‌‌‌‌این نظریه‌ها، گرچه‌ گاه‌ از سنخ علوم اجتماعی و گاه از سنخ بنیادین است، اما به‌هر حال، در‌ روند‌ تحقیق‌ حضور دارند و درک جامع و درست از کاربست نظریه‌های علوم اجتماعی در تحقیقات قرآنی، نیازمند‌ توجه‌ به آنها نیز هست. ‌‌‌‌‌

همچنین، بیان شد که نظریه‌‌های علوم اجتماعی به دو‌ قسم‌: نظریه‌‌های‌ نظریه‌‌سازان و نظریه‌‌های پژوهشی تقسیممی‌شوند. ‌‌‌‌‌نظریه‌‌های پژوهشی در دو رویکرد عمده کمّی و کیفی ارائهمی‌شوند‌ و برای‌ شروع تحقیق، نیازمند چارچوب نظری یا مفهومی هستند. ‌‌‌‌‌این تقسیم، بر نظریه‌پردازی‌ قرآنی‌ نیز‌، به‌عنوان علوم اجتماعی دینی حاکم است و به‌هر روی، هر تحقیق قرآنی نیازمند یک چارچوب نظری‌ یا‌ مفهومی‌ تحقیق است. ‌‌‌‌‌

پس از تبیین شیوه‌های نظریه‌سازی، برای پاسخ به مسئله این‌ تحقیق‌، دو نمونه نظریه‌پردازی دینی انتخاب و شیوه ورود نظریه‌های اجتماعی در آنها بررسی شد. ‌‌‌‌‌حاصل مقایسه این‌ دو‌ رویکرد به شرح زیر است:

5. ‌‌‌‌‌نتیجه‌

مطالعات‌ دینی و قرآنی مرتبط با علوم اجتماعی جدید‌ را‌می‌توان‌ به‌‌لحاظ روشی، به دو قسم تقسیم کرد‌:

الف‌) مطالعاتی که در آن، نظریه‌‌های علوم اجتماعی از رشته‌‌های مختلف علمی، وام گرفته‌می‌شود‌ و با عرضه به متون دینی‌، سعی‌می‌شود تا‌ دیدگاه‌ قرآن‌ در راستای آن نظریه‌‌ها کشف شود‌. ‌‌‌‌‌این‌ قسم، به‌رغم غنابخشی به مطالعات علوم اجتماعی دینی، از جهت طرح مسائل‌ جدید‌ و روش‌‌های نوین فهم متن، با آسیب‌هایی‌ روبروست. ‌‌‌‌‌مهم‌ترین آسیب‌های آن‌، بالا‌ بودن احتمال تحمیل آرای بیرونی‌ بر‌ قرآن و متون دینی است؛ زیرا در این سنخ تحقیقات، اولاً، مفاهیم و نظریه‌های علوم‌ اجتماعی‌، پیش‌فرض ورود به مطالعات قرآنی‌/دینی‌ قلمداد‌می‌شود، ثانیاً روش‌های‌ تحقیق‌ غیراجتهادی در تحلیل متون‌ دینی‌ به‌کار گرفتهمی‌شود و ثالثاً، داور نهایی در نظریه‌سازی دینی، تجربه خواهد بود. ‌‌‌‌‌

ب) مطالعاتی که‌ در‌ آن، هیچ نظریه‌ای از علوم اجتماعی‌ پیش‌فرض‌ تحقیق گرفته‌ نمی‌شود‌، بلکه‌ تمامی نظریه‌‌های علوم اجتماعی‌ مطالعهمی‌شود تا زمینه‌‌ساز رجوع پرسشگرانه و عمیق مفسر به قرآن باشد. ‌‌‌‌‌در این شیوه، مفسر‌ تلاش‌می‌کند تا با این پرسش‌‌های فراپارادایمی‌، قرآن‌ را‌ به‌‌نطق‌ درآورد‌ و نظریه موجود در‌ آن‌ را کشف کند. ‌‌‌‌‌این قسم به‌‌جهت بهره‌‌گیری از پیش‌‌فرض‌‌های اجتهادی و حکمی برآمده از علوم اسلامی، از‌ جهت‌ تحمیل‌ آرای غیر دینی به قرآن، مصون است‌. ‌‌‌‌‌از‌ سویی‌، بهره‌‌گیری‌ از‌ روش‌‌های‌ اجتهادی تحلیل متن، و مرجع دانستن قرآن در نظریه‌‌پردازی، رَوایی فرایند تولید نظریه قرآنی در آن را بالامی‌برد و ارائه دیدگاه قرآنی را نه صرفاً در حد فرضیه‌، بلکه در حد نظریه مطرحمی‌کند. ‌‌‌‌‌به‌‌علاوه، پا از نظریه‌‌های پژوهشی فراتر نهاده، نظریه بنیادین دینی را کشفمی‌کند. ‌‌‌‌‌بنابراین، این ایده، الگوی مناسبی را جهت تولید نظریه‌های قرآنی در‌ اختیار‌ محققان دینی و قرآنیمی‌گذارد. ‌‌‌‌‌

منابع

ابن طاووس، علی بن موسی(1409ق)، إقبال الأعمال، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چ2. ‌‌‌‌‌

ایمان، محمدتقی(‌‌1394)، فلسفه روش تحقیق در علوم انسانی. ‌‌‌‌‌پژوهشگاه حوزه و دانشگاه‌، قم‌، چ3. ‌‌‌‌‌

، ‌‌‌‌‌(1396)، هویت معرفت علمی علوم انسانی در ایران. ‌‌‌‌‌پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران، چ2. ‌‌‌‌‌

باربور، ایان(‌‌1393)، علم و دین. ‌‌‌‌‌ترجمه: بهاء الدین‌ خرمشاهی‌، مؤسسه نشر دانشگاهی، تهران، چ9. ‌‌‌‌‌

برت‌، ادوین‌ آرتور(‌‌1369)، مبانی مابعدالطبیعی علوم نوین. ‌‌‌‌‌ترجمه: عبدالکریم سروش، انتشارات علمی-فرهنگی و مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چ1. ‌‌‌‌‌

بلیکی، نورمن(‌‌1384)، طراحی پژوهش‌های اجتماعی‌. ‌‌‌‌‌ترجمه‌: حسن چاوشیان، تهران، نشر‌ نی‌، چ1. ‌‌‌‌‌

، ‌‌‌‌‌(‌‌1395)، پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی. ‌‌‌‌‌ترجمه: حسنی، سید حمیدرضا، ایمان، محمدتقی، ماجدی، سید مسعود، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، چ2. ‌‌‌‌‌

جانکر، جان و پنینک، بارتجان(1394)، ماهیت روش‌شناسی تحقیق، ترجمه‌: محمدتقی‌ ایمان و عبدالرضا امانیفر، چ1، شیراز، دانشگاه شیراز. ‌‌‌‌‌

حسنی، سیدحمیدرضا و موسوی، هادی(‌‌1395)، انسان‌‌کنش‌‌شناسی پوزیتیویستی، به مثابه مبانی انسان‌‌شناختی آگوست کنت و امیل دورکیم. ‌‌‌‌‌پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، چ1. ‌‌‌‌‌

راگ، دبرا و بیکمن، لئونارد‌(‌‌‌1392)، روش‌های‌ کاربردی پژوهش اجتماعی. ‌‌‌‌‌پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، تهران. ‌‌‌‌‌

راین، آلن(‌‌1382)، فلسفه علوم انسانی. ‌‌‌‌‌ترجمه: عبدالکریم‌ سروش، موسسه فرهنگی صراط، تهران، چ3. ‌‌‌‌‌

سعیدی روشن، محمدباقر(‌‌1397)، معنا‌، واقع‌ و صدق‌ در گزاره‌های دینی. ‌‌‌‌‌سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، چ1. ‌‌‌‌‌

‌‌شجاعی، محمدصادق (‌‌1393)، ساختار شخصیت از دیدگاه اسلام ‌‌در‌ چارچوب رویکرد صفات. ‌‌‌‌‌رساله دکتری، استادان راهنما: جان‌بزرگی، مسعود؛ عسگری، علی، پژوهشگاه حوزه‌ و دانشگاه‌، قم‌. ‌‌‌‌‌

، ‌‌‌‌‌(1395)، «ساختار شخصیت براساس منابع اسلامی در چارچوب رویکرد صفات(گزارش مطالعه کیفی)». ‌‌‌‌‌تحقیقات‌ بنیادین علوم اجتماعی، ش: 1، بهار. ‌‌‌‌‌

، و همکاران(‌‌1393)، «کاربرد نظریه حوزه‌های معنایی در‌ مطالعات واژگانی ساختار شخصیت‌ بر‌ پایه منابع اسلامی». ‌‌‌‌‌مطالعات اسلام و روان‌شناسی، ش: 15، پاییز و زمستان. ‌‌‌‌‌

صدر، سیدمحمدباقر(‌‌1400ق)، المدرسة القرآنیة (‌‌موسوعة شهید صدر، ج 19). ‌‌‌‌‌مرکز الأبحاث و الدراسات التخصّصیة للشهید الصدر، قم، چ1. ‌‌‌‌‌

کوفی، مفضل بن عمر(بی‌تا‌)، توحید المفضل. ‌‌‌‌‌ترجمه: کاظم مظفر، داوری، چ3. ‌‌‌‌‌

‌‌لی، مای (‌‌1368)، ساخت، پدیدآیی و تحول شخصیت. ‌‌‌‌‌ترجمه: محمود منصور، دانشگاه تهران، تهران، بیچا. ‌‌‌‌‌

لینوننبرگ، فردریک سی و آیربای، بِورلی. ‌‌‌‌‌1390. ‌‌‌‌‌روش‌های تحقیق و نگارش پایان‌ نامه‌ در علوم اجتماعی، علوم رفتاری و مدیریت. ‌‌‌‌‌تهران: ‌سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی. ‌‌‌‌‌

هسه بایبر، شارلن نگی(‌‌1396)، روش تحقیق آمیخته (‌‌به هم پیوستن نظریه با عمل). ‌‌‌‌‌ترجمه: مقصود فراستخواه و زینب‌ ترکمان‌، مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، تهران، چ2. ‌‌‌‌‌

هیوم، دیوید(‌‌1395)، رساله‌ای درباره طبیعت آدمی. ‌‌‌‌‌ترجمه: جلال پیکانی، ققنوس، تهران، چ1. ‌‌‌‌‌

واعظی، احمد (‌‌1390)، نظریه تفسیر متن. ‌‌‌‌‌پژوهشگاه حوزه و دانشگاه‌، قم‌، چ1. ‌‌‌‌‌

Dickson, Adom & Emad Kamil, Hussein & Adu–Agyem, Agyem (2018), “Theoretical and Conceptual Framework: Mandatory Ingredients of A Quality Research”. ‌‌‌‌‌International Journal of Scientific Research, January. ‌‌‌‌‌

https://www. ‌‌‌‌‌investopedia. ‌‌‌‌‌com/terms‌/s/social‌-science‌. ‌‌‌‌‌asp(‌‌2018)

https://www‌. ‌‌‌‌‌merriam‌webster‌. ‌‌‌‌‌com/dictionary/socialscience(‌‌2018)

Lightman, Bernard (1997), Victorian Science in Context. ‌‌‌‌‌The University of Chicago. ‌‌‌‌‌

Sutton, Robert I & Staw, Barry M (1995‌), “What‌ Theory‌ Is Not”. ‌‌‌‌‌Administrative Science Quarterly, vol: 40. ‌‌‌‌‌Sep‌, 371‌-384.

این پایگاه با هدف گردآوری جامع آثار صدرپژوهان، همه آثار ارزشمند این عرصه را منتشر می‌کند و این انتشار به‌معنای تأیید محتوا از سوی پژوهشگاه تخصصی شهید صدر نیست‌.