چکیده: واکاوی مؤلفههای مفهومی «استنطاق قرآن» در روش تفسیری شهید صدر، به تبیین جایگاه این مفهوم کلیدی در نظریهپردازی قرآنی ایشان میپردازد. شهید صدر بیتردید از پیشگامان نظریهپردازی قرآنی در دوره معاصر است. او دستیابی به نظریات قرآن را مستلزم استنطاق کلام الهی میداند. تعبیر «استنطاق» هرچند خاستگاهی روایی دارد و همواره در ادبیات دینی مورد استفاده اندیشوران بوده است، اما در اندیشه شهید صدر اصطلاحی خاص و مفهومی کلیدی است که نظریهپردازی قرآنی بر اساس آن صورت میگیرد. نظر به اهمیت این مفهوم در شناخت دیدگاه شهید صدر نسبت به نظریهپردازی قرآنی، پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی، به تبیین مؤلفههای مفهومی «استنطاق قرآن» در اندیشه او پرداخته است. نتایج پژوهش نشان میدهد استنطاق قرآن از نظر شهید صدر به لحاظ هدف، موضوع و روش، مقولهای متفاوت از تفسیر و تأویل قرآن است و محصول آن در حوزه مدلولهای اشاری کلام الهی قرار میگیرد. همچنین این مفهوم متوقف بر مؤلفههایی چون پرسشگری، تطبیق، تاریخمندی، پایانناپذیری، دوسویگی، شعورمندی، قضاوتگری و وحدت متن و مفسر است که توجه به ماهیت، نقش و نسبتهای آنها، ابعاد پنهان دیدگاه شهید صدر در نظریهپردازی قرآنی را روشن کرده و امکان طراحی مدل نظریهپردازی قرآن بر اساس دیدگاههای او را فراهم میآورد.
نویسنده: امید قربانخانی
منبع: پژوهشهای قرآنی، بهار1401، شماره102، ص 23تا42.
درآمد
«استنطاق قرآن» از تعابیری است که نخستین بار در روایات ائمه اطهار به کار رفته است (برای مشاهده گونههای این روایات ر.ک: ایزدی و اخوان مقدم، ١٣٩٢: ١٠٩-١١١) و پس از آن، از سوی دانشمندان اسلامی مورد استفاده قرار گرفته و معانی و کاربردهای مختلفی برای آن بیان شده است. (صفره، معارف و پهلوان، ١٣٨٩: ١٤٦) در معنا و مراد و قلمرو استنطاق، نظرات مختلفی مطرح شده است. به عنوان نمونه، علامه طباطبایی استنطاق را ناظر به تفسیر قرآن و کشف معانی ظاهری دانسته و در تبیین وظیفه مفسّر مینویسد: «فعلی الباحث عن مراده و مقصده أن یستعین بالبعض علی البعض و یستشهد بالبعض علی البعض و یستنطق البعض فی البعض» (طباطبایی، ١٣٩٠: ١٦٧/٧)؛ «برای فهم مراد الهی از یک آیه، مفسّر میبایست از آیات دیگر استمداد جسته و آنها را شاهد بگیرد و یک آیه را به وسیله آیه دیگر استنطاق کند.» در مقابل، آیت الله جوادی آملی معتقد است «استنطاق» در حوزه باطن قرآن و فهم معارف غیبی آن قرار دارد. (جوادی آملی، ١٣٨٢: ١١٥-١١٧)
در میان تلقّیهای مختلفی که از «استنطاق» وجود دارد، مفهوم مدنظر شهید صدر اهمیت ویژهای دارد؛ چرا که استنطاق قرآن در اندیشه او، زیربنای روشی است که برای استخراج نظرات و دیدگاههای قرآن ارائه میکند. در مقابل جریان تفسیری که قرنها بر جهان اسلام حاکم بوده و تنها دغدغه پرده برداری از مدالیل و مقاصد الفاظ و عبارات قرآن را داشته است، شهید صدر از معدود مفسّرانی است که به دنبال کشف دیدگاهها و نظرات قرآن پیرامون موضوعات مختلف بوده و در این راستا، به ارائه روش پرداخته است. از آنجا که او روش خود را همان «استنطاق قرآن» عنوان میکند (صدر، ١٤٢١:٢٩)، فهم دقیق این روش وابسته به فهم صحیح استنطاق در نگرش اوست. نظر به اهمیت این مفهوم در اندیشه شهید صدر و کم توجهی به آن در تحقیقات پیشین، پژوهش حاضر مفهوم استنطاق در نظریه او را مورد بررسی قرار میدهد. ضرورت این پژوهش زمانی آشکارتر میشود که بخواهیم با اّتکا به نظریه شهید صدر، نمونهای برای دستیابی به دیدگاههای قرآن ارائه کنیم؛ زیرا هر نمونهای که بر اساس یک نظریه ارائه میشود، میبایست مبتنی بر مفاهیم اصلی آن نظریه و مؤلفههای مفهومی آن باشد. ازاین رو پژوهش حاضر یک مطالعه بنیادی و مقدماتی در مسیر دستیابی به مدل شهید صدر در کشف نظریات قرآنی است.
پیشینه موضوع
گذشته از تعاریف و بیانات موجزی که برخی قرآن پژوهان در مورد «استنطاق قرآن» ارائه کردهاند، پژوهشهای مستقلی نیز در این موضوع نگاشته شده که بیشتر آنها ناظر به دیدگاه شهید صدر نیستند. به عنوان نمونه، مقاله «استنطاق» از صفره و همکاران در مجله پژوهشهای قرآن و حدیث، مفهوم استنطاق را در لغت و روایات بررسی کرده و دیدگاههای مختلف در باب «استنطاق قرآن» را گزارش میکند و در مورد دیدگاه شهید صدر، به بیان این نکته بسنده میکند که استنطاق از نظر او همان تفسیر موضوعی است.
در مقاله «ضرورت، ماهیت و روش استنطاق از منظر روایات اهل بیت» از ایزدی و اخوان مقدم در مجله مطالعات قرآن و حدیث، نویسندگان پس از بیان مبانی عقلی و نقلی لزوم استنطاق قرآن، کاربردهای روایی این مفهوم را واکاوی کرده، سپس به تبیین نظرات مفسّران در مورد استنطاق میپردازند. این مقاله نیز در تبیین دیدگاه شهید صدر به بیان این همانی میان استنطاق قرآن و تفسیر موضوعی اکتفا کرده و تنها این نکته را میافزاید که تفسیر موضوعی در نظر شهید صدر همسان با تفسیر عصری است.
در میان پژوهشهای صورت گرفته، تنها مقالهای که استنطاق را از منظر شهید صدر مورد مطالعه قرار داده است، مقاله «خوانش انتقادی استنطاق و کاربست آن در نظریه شهید صدر پیرامون سنتهای تاریخ در قرآن» از بهمنی در مجله پژوهشهای قرآنی است. در این مقاله، نویسنده ابتدا نسبت تساوی میان تفسیر موضوعی و استنطاق را رد کرده و تذکر میدهد که استنطاق نه همه تفسیر موضوعی، بلکه تنها یکی از مراحل آن است. او سپس چهار مؤلفه برای استنطاق معرفی میکند: ١- اّتخاذ اصول و قواعد عام تفسیر، ٢- استخراج دادههای قرآنی مربوط به مسأله، ٣- پرسش و دریافت پاسخ از قرآن، ٤- دستیابی به مدلولهای تفصیلی. چنان که مشخص است، مؤلفههای مذکور، مؤلفههای مفهومی به شمار نمیآیند، بلکه به اذعان خود نویسنده، عناصری هستند که فرآیند استنطاق را تشکیل میدهند. با توجه به اینکه نویسنده استنطاق را به عنوان یک فرآیند لحاظ کرده و میان عناصر مورد اشاره ترتیب قائل است، مشخص میشود که مراد او از «مؤلفههای استنطاق»، در واقع همان مراحل استنطاق است، نه عناصر مفهومی آن، که موضوع پژوهش حاضر است.
بنابراین با توجه به آنکه مطالعات پیشین، یا مفهوم استنطاق را خارج از نظریه شهید صدر بررسی کردهاند، و یا آنکه باوجود بررسی نظریه او، به مؤلفههای استنطاق نپرداختهاند، میتوان گفت پژوهش پیش رو فاقد پیشینه در موضوع خاص خود است.
١. استنطاق در لغت
استنطاق از ریشه «ن ط ق» و مصدر باب «استفعال» است. فعل «نطق» به معنای سخن گفتن (ابن منظور، ١٤١٤: ٣٥٤/١٠) و اسمهای «ُنطق» و «منطق» به معنای سخن هستند. (فیومی، ١٤١٤: ٦١١/٢) راغب اصفهانی مراد از «ُنط ق» را صداهای تکه تکهای میداند که زبان آن را آشکار میکند و گوشها آن را میشنوند. او بر این اساس، «ُنطق» را مخصوص انسان دانسته و اطلاق آن بر غیرانسان را تبعی عنوان میکند و در تبیین آن میگوید: «هرگاه کسی معنایی از چیزی بفهمد، آن چیز نسبت به او ناطق است؛ هرچند که در حقیقت موجودی ساکت و صامت باشد؛ همچنان که حضرت سلیمان منطق پرندگان را میفهمید؛ «ُعلّم نا م نطق الّط یر» (نمل: ١٦) و از این باب، آنها نسبت به او ناطق بودند.» (راغب اصفهانی، ١٤١٢: ٨١١/١) بدین رو «نطق کتاب» به معنای آن است که کتاب چیزی را آشکار و روشن کند (فیومی، ١٤١٤: ٦١١/٢) و مخاطب آن را درک کند، همچنان که «کتاب ناطق» به معنای کتاب گویا، روشن و واضح است. (فراهیدی، ١٤٠٩: ١٠٤/٥؛ ازهری، بیتا: ٢٤/٩)
در مورد معنای استنطاق دو دیدگاه وجود دارد. برخی لغویان «إس ت نطق» را به معنای طلب و درخواست سخن گرفتهاند (حمیری، بیتا: ٦٦٤٩/١٠؛ زبیدی، ١٤١٤: ٤٥٩/١٣)، امّا بعضی دیگر آن را با «أ نطق» هم معنا میدانند. (جوهری، بیتا: ١٥٥٩/٤؛ فیروزآبادی، بیتا: ٣٨٧/٣) از آنجا که «أ نطق» به معنای «به سخن آوردن» است (زمخشری، ١٣٨٦: ١٩٨)، و در آیه «قاُلوا أن طقنا اللهُ» (فصلت: ٢١) نیز به این معنا به کار رفته (رازی، ١٤٠٨: ٦٨/١٧)، در نظر این عده، «إس ت نطق» همان معنای «به سخن آوردن» را دارد. این دو دیدگاه مبتنی بر دو معنای «طلب» و «جعل» در باب استفعال است. (حسینی تهرانی، ١٣٥٣: ١٠٩) دیدگاه اول معنای «طلب کردن» را مدنظر قرار داده و بر اساس آن، فاعل، ماده فعل (=نطق) را از مفعول میخواهد. دیدگاه دوم معنای «جع ل الشیء» را که معنای مشترک میان باب استفعال و افعال است، برگزیده و بر اساس آن، فاعل، مفعول را چیزی (=ناطق) قرار میدهد؛ همچنان که طریحی معنای «أ نطقه» را «جعله ینطق» عنوان کرده است.
(طریحی، ١٣٧٥: ٢٣٩/٥) اگرچه طبق هر دو دیدگاه، در نهایت مفعول به موجب عمل فاعل سخن میگوید، امّا این عمل از نظر دیدگاه اول تنها طلب و درخواست فاعل است، در حالی که از نظر دیدگاه دوم کلی بوده و شامل هر عملی میشود.
بنابراین میتوان گفت به لحاظ لغوی، «استنطاق متن» عبارت است از اینکه خواننده، متن را از طریق درخواست یا امر دیگری در موضعی قرار دهد که محتوای آن برایش روشن شود.
٢. استنطاق قرآن در اندیشه شهید صدر
شهید صدر در خلال تبیین روش تفسیری خود، به روایتی از امیرالمؤمنین علی اشاره میکند که حضرت میفرماید: «ذلک الق رآنُ فا ستن طُقوُه و لن ی نطق و لکن أ خبُرکُم عنهُ» (نهج البلاغه، خطبه ١٥٨)؛ «این قرآن است، پس آن را به نطق آورید، امّا او هرگز سخن نمیگوید، ولی من از آن به شما خبر میدهم.» او با استناد به این روایت، تعبیر «استنطاق» را بهترین توصیف از روش تفسیری خود عنوان میکند. (صدر، ١٤٢١: ٣٠)[1] هرچند برخی معتقدند روایت بالا امکان استنطاق قرآن را از غیرمعصومان نفی میکند، امّا دیگر دانشوران که شهید صدر نیز با ایشان هم عقیده است، بر این باورند که با نظر به روایات متعددی که مردم را به فهم قرآن میخوانند،[2] این روایت نه تمام مراتب فهم و استنطاق قرآن، بلکه تنها کمال آن را از غیرمعصومان نفی میکند. (صفره، معارف و پهلوان، ١٣٨٩: ١٥٤؛ ایزدی و اخوان مقدم، ١٣٩٢: ١١٦)
شهید صدر هدف استنطاق قرآن را تعیین دیدگاه کلام الهی نسبت به موضوعات زندگی بشر (صدر، ١٤٢١: ٢٣) و به عبارتی، دستیابی به نظریات قرآنی بیان میکند (همان، ٣٤) و در مقابل، رسالت تفسیر ترتیبی را تنها کشف معانی الفاظ و عبارات قرآن میداند. (همان، ٢٢ و ٣٤) تفاوت گذاری میان کشف معنای قرآن و کشف دیدگاه آن در واقع به دو رویکرد متفاوت در مواجهه با متن بازمیگردد که در ادامه به توضیح آن میپردازیم.
٢-١. تفاوت استنطاق با تفسیر و تأویل
متن پژوهان معتقدند تعامل خواننده با متن وحیانی حداقل میتواند به هفت صورت انجام پذیرد: ١- تفسیر: کشف معنای ظاهری متن، ٢- تأویل: کشف معنای باطنی متن، ٣- استنطاق: کشف مواضع متن، ٤- سنجش: مقایسه یک متن با متون دیگر با هدف روشن شدن نقاط اشتراک و افتراق، و نقاط ضعف و قوّت، ٥- نقد: ارزیابی متن بر اساس شاخصهای بیرون از آن به غرض بیان نواقص و کاستیها، ٦- تطبیق: تعیین مصداق برای مفاهیم و مدالیل متن، ٧- تبیین: شرح و توضیح معنای متن پس از آشکارسازی مقاصد آن. (واعظی، ١٣٩٧: ٢٩٠) در میان تعاملات مذکور، تنها سه مورد نخست در صدد بازسازی ذهنیت مؤلف هستند؛ زیرا تطبیق و تبیین اساساً پس از درک ذهنیت مؤلف صورت میگیرند، سنجش و نقد نیز در واقع سخن گفتن «درباره متن» به شمار میآیند، نه سخن گفتن «از معنای متن». (همان، ٢٩٤) ازاین رو تنها تفسیر، تأویل و استنطاق هستند که به بازخوانی ذهنیت مؤلف میپردازند.
امّا تفاوت مهمی میان استنطاق با تفسیر و تأویل وجود دارد که شهید صدر با مبنا قراردادن آن، روش پیشنهادی خود را سامان داده است. هدف تفسیر و تأویل، کشف معنای الفاظ و عبارات متن، اعم از معانی ظاهری و باطنی است، امّا استنطاق به دنبال کشف موضع و دیدگاه متن است. برای فهم این تفاوت، توجه به این نکته ضروری است که معنا، مدلولی است که از یک لفظ یا عبارت فهمیده میشود و مؤلف، انتقال آن را به مخاطب از طریق آن لفظ یا عبارت اراده کرده است. اما دیدگاه، مدلول یک لفظ یا عبارت مشخص نیست، بلکه محصول برآیند دلالتهای متن است و هیچ لفظ یا عبارتی به تنهایی بر آن دلالت نمیکند. دیدگاه، جزئی از نظام اندیشه مؤلف است که اساس و مبنای شکل گیری سخن او قرار میگیرد. او اجزای سخنش را هماهنگ با مواضع فکری خود سامان میدهد. ازاین رو فهم الفاظ و عبارات متن، مجرای دستیابی به دیدگاههایی است که پس زمینه آنها هستند و در ورایشان قرار دارند. به همین جهت شهید صدر در مراحل فهم قرآن، تفسیر را مقدمه استنطاق و استنطاق را نیازمند تفسیر میداند؛ یعنی کشف دیدگاهها و نظریات قرآن پس از معناشناسی الفاظ و عبارات و مبتنی بر آنها صورت میگیرد. (صدر، ١٤٢١: ٢٤ و ٣٤)
نظر به آنکه یکی از وجوه تمایز استنطاق با تفسیر، نگاه مجموعی به آیات در استنطاق و نگاه انفرادی به آنها در تفسیر است، این اشکال ممکن است مطرح شود که در تفسیر نیز (به ویژه در روش قرآن به قرآن) آیات به صورت مجموعی مد نظر قرار میگیرند؛ چرا که دلالت آیات منقطع از یکدیگر نبوده و معنای هر آیه با تمسّک به آیات دیگر روشن میشود. پس تفاوت یادشده میان استنطاق و تفسیر صحیح نیست.
در پاسخ به این اشکال قابل توجه است که شهید صدر ضمن پذیرش و تأیید نگاه مجموعی در تفسیر، تذکّر میدهد که در تفسیر استفاده از سایر آیات، تنها به قصد روشن کردن مدلول لفظی یک آیه مشخص است. (همان، ٢٢) به عبارت دیگر، در تفسیر بر خلاف استنطاق، مراجعه به آیات هم مضمون و هم سیاق و توجه به روابط دلالی، به منظور کشف دیدگاه قرآن نسبت به یک موضوع خاص نیست، بلکه هدف، روشن کردن معنا و مراد الهی از یک آیه یا عبارت است و آیات دیگر با تخصیص، تعمیم، تقیید، تبیین، تفصیل و انواع دیگر روابط دلالی، به کشف معنای آن آیه کمک میکنند. ازاین رو در تفسیر، معنای حاصل را میتوان به عنوان مقصود الهی از یک آیه مشخص دانست. (همان) امّا در استنطاق، مفهومی را که به عنوان دیدگاه قرآن از مجموع آیات برداشت میشود، نمیتوان مراد الهی از یک آیه خاص به شمار آورد، بلکه دیدگاه مزبور به کل قرآن قابل استناد است. بر همین اساس، محققان در توضیح تفاوت تفسیر و استنطاق، میان «مقصود و مراد مؤلف بودن» و «قابل انتساب به مؤلف بودن» تفکیک قائل شدهاند. (واعظی، ١٣٩٧: ٣٠٠)
نتیجه آنکه در اندیشه شهید صدر، رویکرد استنطاقی به قرآن که در صدد کشف دیدگاهها و نظریات آن است، متمایز از رویکرد تفسیری است که به روشن کردن معانی الفاظ و عبارات میپردازد. امّا نکتهای که در اینجا لازم به تذکّر است، آنکه شهید صدر در عبارات خود برخی مواقع از رویکرد تفسیری با عنوان «تفسیر تجزیه ای» یا «تفسیر ترتیبی»، و از رویکرد استنطاقی با عنوان «تفسیر توحیدی» یا «تفسیر موضوعی» یاد کرده است. (صدر، ١٤٢١: ٢٣) تعابیر مذکور ممکن است این ذهنیت را ایجاد کنند که ایشان استنطاق را یکی از اقسام تفسیر میداند، امّا با توجه به توضیحات پیشین، مشخص میشود که اطلاق تفسیر بر استنطاق در کلام ایشان همراه با تسامح است.
٢-٢. نوع دلالت در استنطاق
پس از بیان وجه تفاوت استنطاق با تفسیر و تأویل، این سؤال به ذهن میآید که میان دیدگاههای قرآن و الفاظ آن، چه نوع رابطه دلالی برقرار است؟ آیا دلالت آیات قرآن بر نظریات آن از جنس دلالت الفاظ بر معانی است، یا گونهای دیگر از دلالت است؟ برخی دانشوران محصول استنطاق قرآن را از جنس معرفتهای باطنی قرآن دانسته و معتقدند استنطاق با لایههای پنهان، ضمنی و مبهم متن سر و کار دارد. (باقری، ١٣٨٢: ٨٨ و ٩٢) برخی دیگر با نقد این نظر به جهت عدم پایبندی به اصطلاح قرآن پژوهان در مورد «باطن»، اذعان میکنند محصول استنطاق نه مدلول فراعرفی و باطنی کلام، بلکه مدلول التزامی آن است. (واعظی، ١٣٩٧: ٣٠٢) با نظر به آنکه دیدگاههای ورای یک متن را نمیتوان مدلول مطابقی یا تضمّنی الفاظ آن دانست، صحّت قول اخیر روشن است، اما تعیین نوع دلالت التزامی نیاز به بررسی بیشتری دارد.
دانشمندان علم اصول در یک تقسیم بندی، دلالت التزامی را به دلالت اقتضاء، تنبیه و اشاره تقسیم کردهاند. مدلول التزامی یا مقصود متکلّم است یا خیر؛ اگر مقصود متکلّم نباشد، دلالت از نوع اشاره است. اگر مقصود متکلّم بوده و صدق و صحّت کلام نیز متوقف بر آن باشد، دلالت از نوع اقتضاء است. اگر صدق و صحّت کلام متوقف بر مدلول نباشد، ولی چیزی کلام را همراهی کند که اگر آن چیز علت حکم نباشد، اقترانش با کلام بعید شمرده شود، در این حالت دلالت کلام بر علیت مذکور، دلالت تنبیه نامیده میشود. (میرزای قمی، ١٣٧٨: ١٦٨؛ اصفهانی حائری، ١٤٠٤: ١٤٦)
از طرف دیگر، نظرات و دیدگاههای پس زمینه یک متن ضرورتاً از مجرای اراده مؤلف عبور نکرده و مورد توجه آگاهانه، عامدانه و مستقیم او نیستند (واعظی، ١٣٩٧: ٣٠٠)، بلکه آنها در ناخودآگاه مؤلف حضور داشته و مبنای استخدام کلمات و ساخت جملات قرار میگیرند. ازاین رو مواضع و دیدگاههای پسینی متن که به صراحت در متن بیان نشدهاند، از میان دلالتهای التزامی، در زمره مدلولهای اشاری متن هستند. بدین جهت در مورد قرآن نیز محققان دیدگاههای استنباط شده از آیات را مدلول اشاری کلام الهی دانستهاند (اوسط باقری، ١٣٩٩: ٢٣) و همچنین اذعان دارند برداشتهایی که برآیند لوازم معنایی چندین آیه هستند، در حوزه دلالت اشاری قرار میگیرند. (بابایی، ١٣٩٤: ٢٤٠)
در پایان این بخش توجه به این نکته لازم است که هرچند عرف عقلا دلالت اشاری را مقصود گوینده کلام به شمار نمیآورند و تنها از باب ملازمه عقلیه قابل انتساب به او میدانند، امّا همین دلالت در خصوص آیات قرآن در حوزه مقاصد الهی قرار میگیرد (بابایی، ١٣٩٤: ٢٤٠)، چرا که در مورد خدای متعال، فرض عدم التفات و آگاهی نسبت به موارد استنطاق و لوازم معنایی کلام منتفی است. (واعظی، ١٣٩٧: ٣٠١)
- مؤلفههای اصلی و تبعی استنطاق
معناشناسان برای مطالعه دقیق معنای واژگان، مفهوم آنها را به عناصری تجزیه میکنند که به آنها مؤلفههای معنایی (Semantic Components) گفته شده و تحلیل معنا از این طریق را تحلیل مؤلفهای (Componential Analysis) مینامند. (صفوی، ١٣٧٩: ٢٧٧) هرچند در مورد این شیوه و کارکردهای آن در دانش معناشناسی دیدگاههای مختلفی وجود دارد (همان، ٣٠٩)، امّا به طور کلی میتوان گفت کشف مؤلفههای مفهومی، زمینه ارائه تعریف برای واژگان را فراهم میآورد. (پالمر، ١٣٧٤: ١٥٠) نکته قابل توجه آنکه واژگان در متون مختلف به فراخور اندیشه نویسندگان آنها، در معرض افزایش یا کاهش معنایی نسبت به معنای اولیه (لغوی) هستند، ازاین رو کشف مفهومی که از آنها اراده شده است، نیازمند توجه به روابط مفهومی در چارچوب نظام فکری مؤلف است. بر این اساس در این بخش، با واکاوی اندیشه تفسیری شهید صدر، مؤلفههای مفهومی استنطاق مورد بررسی قرار میگیرد.
٣-١. پرسش
شهید صدر بر اساس آیات و روایات متعدد، قرآن کریم را مشتمل بر علوم فراوان گذشته و آینده میداند. (صدر، ١٤٢١: ٣١) او راه به سخن آوردن قرآن و آشکارشدن دیدگاههای آن را مورد پرسش قراردادن کلام الهی عنوان میکند. (همان، ٢٩) این شیوه استنطاق، مبتنی بر این اصل معناشناختی است که با سپری شدن زمان و ظهور شرایط فرهنگی-اجتماعی نوین، پرسشها و مسائل جدیدی ظهور میکنند که ممکن است متن، قابلیت پاسخگویی به آنها را داشته باشد؛ قابلیتی که به صورت بالقوّه تا آن زمان در متن پنهان بوده است. (باقری، ١٣٨٢: ٩٣) شهید صدر بر این اساس و با یقین به وجود ظرفیتهای ناشناخته معرفتی در کلام الهی، راه استخراج دیدگاههای قرآن را به سخن آوردن متن از رهگذر پرسش و پاسخ معرفی میکند. البته پرسش از قرآن در روش پیشنهادی او مبتنی بر عناصری است که در ادامه، معرفی و تبیین میگردند.
٣-١-١. پیش دانستهها
مفهوم «پرسش» ارتباط وثیقی با مفهوم «پیش دانستهها» دارد؛ چرا که پرسشها از پیش دانستهها و پیش فهمها نشأت میگیرند. اساساً کسی که فاقد آگاهی پیشینی است، پرسشی هم ندارد. بنابراین آنچه مجموعه سؤالات مفسّر[3] را در مقام استنطاق فراهم میآورد، برهم کنش دانستههای اوست. (جلیلی، ١٣٨٧: ١٧١) پرسشها به گونهای توسط پیش داوریها، تصوّرات و ذهنیت مفسّر احاطه شدهاند که متن پژوهان معتقدند نه تنها امکان رهایی از آنها وجود ندارد، بلکه حتی تلاش در این جهت هم امری نامعقول است. به اعتقاد ایشان، فهم متن دقیقاً به معنای وارد کردن پیش دانستهها در فرآیند فهم است. (مختاری، ١٣٩٧: ١٤٠) بر اساس این اصل هرمنوتیکی، شهید صدر توصیه میکند مفسّر از تمام افکار و تجارب بشری پیرامون موضوع مد نظرش بهره گرفته و در پرتوی آنها، به فراهم آوری پرسشهای خود از قرآن بپردازد. (صدر، ١٤٢١: ٣٣) بدین ترتیب، آگاهیهای پیشینی مفسّر، محدوده بینش او را معین ساخته و میدان کاوشش را مشخص میکنند و در نتیجه، پرسشهای ویژهای متناسب با موضوع برای مفسّر فراهم میآورند. (جلیلی، ١٣٨٧: ١٥٧)
اهمیت نقش پیش دانستهها در روش شهید صدر زمانی آشکارتر میشود که توجه کنیم در سنت تفسیرپژوهی، همواره توصیه به تهی ساختن انبان ذهن بوده است تا معارف وحی به دور از شائبههای نفسانی و غبار بشریت، بر ذهن و دل ریزش کند. (همان، ١٩٨) این امر گذشته از آنکه در مقام عمل به طور کامل امکان پذیر نیست، توصیهای بر خلاف دستاوردهای پدیدارشناسی فهم است که پیش دانستهها را مقوّم فهم میداند. (مسعودی، ١٣٨٦: ١٤٨) شهید صدر در مقابل این جریان، در رویکردی هماهنگ با ماهیت شناسی فهم، نقش محوری برای پیش آگاهیهای مفسّر قائل شده و آنها را بستر طرح سؤالات و استنطاق قرآن معرفی میکند.
٣-١-٢. تطبیق
پرسشهای هر پرسشگری متأثر از دغدغهها و مسائل خود اوست. به موجب این امر، هر مفسّری از میان انبوه سؤالاتی که میتوان از متن پرسید، ذهنش متوجه مواردی میشود که در حوزه نیازها و دل مشغولیهای خود اوست. به همین نسبت، از میان پاسخهای بسیاری که متن میتواند داشته باشد، مفسّر پاسخهایی را دریافت میکند که بتوانند با شرایط فعلی او و نیازهایش ارتباط برقرار کرده و ابهامات ذهنی او را برطرف کنند. این امر همان است که در هرمنوتیک با عنوان تطبیق یا کاربرد (Application) از آن یاد میکنند و معتقدند خواننده در پرتوی انتظارات فعلی خود، به گفت وگو با متن میپردازد (١١٦:١٩٩٤ ,Grondin)، و تا به ارتباط و مناسبت میان متن با موقعیت خود و انتظارات و دغدغه هایش نرسد، فهم محقق نمیشود. (ریخته گران، ١٣٧٨: ٢٢٤) بر این اساس، تفسیر یک متن همواره مناسبتی با زمان حال و اوضاع فعلی مفسّر دارد؛ به گونهای که او در فرآیند فهم، داشتههای خودش را نیز که برآیند عصر حیات، زبان و پرسشگری او هستند، به متن میافزاید و اثر را مبتنی بر مسائل حل نشده حیات خویش تفسیر میکند. ازاین رو فهمیدن همواره متضمن تطبیق است (گروندن، ١٣٩٣: ٦٤)؛ یعنی مفسّر با پرسشهای خاصی که برآمده از پیش دانستههای عصری اوست، سراغ متن رفته و طبیعتاً پاسخهایی متناسب و منطبق با همان پرسشها دریافت میکند. (مسعودی، ١٣٨٦: ٨٧) در نتیجه، این موضوع که شهید صدر استنطاق را مبتنی بر پرسشگری میداند، مستلزم پذیرش نقش پیش دانستهها و در پی آن، قبول عنصر تطبیق است؛ چرا که پرسشها بر اساس پیش آگاهیهای عصری مفسّر شکل گرفته و گزینش میشوند (جلیلی، ١٣٨٧: ١٥٢) و استنطاق متن در چارچوب این پرسشها، لاجرم فهمی منطبق و متناسب با مسائل عصری را برای مفسّر رقم میزند. (مسعودی، ١٣٨٦: ٩٢)
٣-١-٣. تاریخ مندی
چنان که گذشت، عنصر تطبیق، هم در پرسشها و هم در پاسخها و در نتیجه، در فهم متن اثرگذار است. نکته مهم در مورد «تطبیق»، سیال بودن آن در طول زمان است. در هر دوره ای، انتظارات، دغدغهها و مسائل جدیدی به وجود میآیند و به تبع، سؤالات متفاوتی ذهن مفسّر را به خود مشغول میکنند که به موجب آنها، پاسخهای متن نیز متفاوت از دورههای قبل بروز کرده و برداشتهای جدیدی از آن صورت میگیرد. ازاین رو هر مفسّری متن را در چارچوب سنت تاریخی خود میفهمد. ( ,Warnke ١٦٨:١٩٩٤) به همین خاطر فهم به نحو اجتناب ناپذیری تاریخی است و رهایی از موقعیت تاریخی برای انسان امکان پذیر نیست. (مسعودی، ١٣٨٦: ١٣٣) این همان حقیقتی است که هرمنوتیستها با عنوان «حیث تاریخی فهم» ( Historicity of Understanding) از آن تعبیر میکنند و معتقدند هر تفسیری همواره تعلقی به زمان حال دارد و بر مبنای نسبت و افقی که مفسّر به اقتضای سیر تاریخ در برهه خاص خود پیدا کرده، صورت میگیرد. (ریخته گران، ١٣٧٨: ١٧٦ و ١٧٩)
لازم به ذکر است که آنچه به عنوان موقعیت مفسّر از آن یاد میشود، یک موقعیت شخصی نیست، بلکه موقعیتی تاریخی و اجتماعی است و موضوعاتی نیز که مفسّر وارد جریان تفسیر میکند، موضوعات و علایقی شخصی به شمار نمیآیند، بلکه اموری هستند که در سنت تاریخی که او بدان تعلق دارد، بسط و نمو یافتهاند. ازاین رو تاریخمندی فهم ملازم با ذهن گرایی[4] و تحمیل نظر مفسّر بر متن نیست. (مسعودی، ١٣٨٦: ١٣٧؛ واعظی، ١٣٨٠: ٢٤٩)
شهید صدر وظیفه دائمی تفسیر موضوعی در همه عصرها را ارائه اندیشههای معاصر به محضر قرآن بیان میکند. او همچنین پیشرفت و غنای تفسیر موضوعی را تابع رشد و ترقی تجربه بشری میداند. (صدر، ١٤٢١: ٣٠، ٣٣) چنین ارتباط و پیوندی میان استخراج دیدگاههای قرآن و آگاهیهای عصری مفسّر از تجارب بشری نشان میدهد که استنطاق قرآن در نگرش شهید صدر، مبتنی بر تطوّر تاریخی فهم است.
٣-١-٤. پایان ناپذیری
تاریخمندی فهم مقتضی آن است که در طول تاریخ با تغییر و تحوّل اندیشه بشری، همواره امکان فهمهای جدید از متن نیز وجود داشته باشد، ازاین رو تطوّر تاریخی فهم ملازم با پایان ناپذیری آن است. البته در مورد متون بشری به جهت علم محدود انسان، نویسنده میتواند تنها معانی محدودی را از متن اراده کند، بدین سبب تمام برداشتهای صورت گرفته از متن در حوزه مقاصد نویسنده قرار نمیگیرند. امّا در مورد قرآن چنان که شهید صدر نیز اذعان میکند، بر اساس آیات و روایات متعدّد (محمدی ریشهری، ١٣٩١: ٧٤/٢-٨٤)، معانی و مقاصد الهی پایان ناپذیر هستند. (صدر، ١٤٢١: ٣١) به اعتقاد شهید صدر، راه دستیابی به این معانی نامتناهی، گسترش تجربیات بشری و در پی آن، غنیشدن معلومات مفسّر است (همان، ٣٩)؛ چرا که آگاهیهای متفاوت مفسّران در زمانهای مختلف، پرسشهای نامتناهی را پیش روی قرآن کریم قرار داده و برداشتها و فهمهای بیپایانی را رقم میزند که امکان دستیابی به معانی نامتناهی کلام الهی را فراهم میکند.
ملازمه میان افزایش دانشهای مفسّر با تکّثر برداشتها از قرآن، موضوعی است که مورد تأکید دیگر قرآن پژوهان نیز بوده است. زرکشی در این باره میگوید: «هر کس بهره اش از علوم بیشتر باشد، نصیبش از معارف قرآن افزونتر است.» (زرکشی، ١٤١٠: ١٤٨/٢) آیت الله معرفت نیز ضمن تأکید بر ضرورت تفسیر قرآن متناسب با نیازهای روز، عصری بودن تفسیر را بدین معنا میداند که با پیشرفت دانش و گسترش یافتن علوم بشری، بتوان به حقایق قرآنی بیشتری پی برد. (معرفت، ١٣٧٩: ٤٥٥/٢)
با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که شهید صدر با وارد کردن پیش دانستههای عصری مفسّر در فرآیند پرسش وپاسخ با قرآن، الگوی استنطاق خود را بر مبنای پایان ناپذیری فهم طرح ریزی کرده است.
٣-٢. دوسویگی (Reciprocity)
دو سویگی به معنای آن است که استنطاق یک گفت وگو است که هر دو طرف در آن سخن میگویند، نه یک گفت وشنود که یک طرف متکلّم و طرف دیگر شنونده باشد. شهید صدر در توصیف و نقد تفسیر ترتیبی، نقش مفسّر را سلبی و نقش متن را ایجابی ارزیابی میکند؛ به این معنا که متن در جایگاه متکلّم، وظیفه سخن گفتن را بر عهده دارد، و مفسّر در نقش مستمع، تنها موظّف به شنیدن و فهمیدن است. (صدر، ١٤٢١: ٢٨) او رابطه متن و خواننده در تفسیر ترتیبی را یک سویه و ناکافی دانسته و ازاین رو در روش تفسیری خود، بر رابطه دوسویه و اتخاذ روش گفت وگو به جای گفت وشنود تأکید میکند. در تفسیر موضوعی، مفسّر یک مستمع منفعل نیست، بلکه در نقش پرسشگری فعّال، متن را در موضع پاسخ دهی قرار داده و به استنطاق آن میپردازد. (همان، ٢٩، ٣٣) بنابراین رابطه دوسویه میان مفسّر و متن، یکی از ارکان استنطاق در نظر شهید صدر است. در ادامه عناصری که لازمه چنین رابطهای هستند، مورد بحث قرار میگیرند.
٣-٢-١. شعورمندی
طرف گفت وگو قرار گرفتن قرآن در روش شهید صدر به معنای آن است که او ماهیتی ذیشعور برای کلام الهی قائل است. بر همین اساس، او افعال انسانی همچون «اعطا کردن» و «حکم کردن» را به متن قرآن نسبت میدهد و میگوید: «پس از فراهم آمدن مقدمات فهم، این قرآن است که به قدر درک مفسّر مفاهیم را به او اعطا میکند.» (همان، ٢٩) او همچنین در جای دیگری عنوان میکند: «قرآن پس از جمع آوری تجارب بشری حول یک موضوع، به تناسب فهم مفسّر در مورد آن تجارب حکم میکند.» (همان، ٣٠) قراردادن کتاب الهی در جایگاه سخنگو، قاضی و اعطاکننده، همگی حکایت از ماهیت ذیشعور قرآن در نظر شهید صدر دارد.
هرچند میتوان تعابیر بالا را کاملاً استعاری و خالی از هرگونه حقیقتی دانست، امّا پژوهشهای متن شناختی معاصر نشان میدهد که میتوان مرتبهای از شعور و آگاهی را در متن در نظر گرفت. از منظر هرمنوتیک فلسفی، فهم و تفسیر نوعی بازی است و همچنان که در بازی، فاعل حقیقی خود بازی است نه بازیکن، و بازیکن تحت تسلّط بازی و اقتضائات آن قرار دارد (١٠٦:١٩٩٤ ,Gadamer)، در تفسیر نیز که به مثابه بازی زبانی است، فاعل حقیقی متن است و مفسّر نقش بازیکن را دارد. در بازی، قانونمندی و اهدافی وجود دارد که مستقل از ذهنیت بازیکنان است. آنچه در بازی ظهور مییابد، تنها محصول فاعلیت ذهنی بازیکنان نیست، بلکه خود بازی است که به واسطه افراد تحقق مییابد. این بازیکنان نیستند که بر بازی سیطره پیدا میکنند، بلکه این بازی است که بر ایشان سلطه مییابد. بازی روح خاص خود را دارد و برخوردار از نیروی محرکهای است که از طریق حکومت بر بازیکنان، خود را به پیش میبرد. (ریخته گران، ١٣٧٨: ١٦٧) ازاین رو همان طور که میتوان برای بازی نوعی شعور، آگاهی و هوشمندی قائل شد، به همین معنا، متن نیز یک موجود زنده و پویاست که میتواند به طور مستمر، معانی جدیدی تولید کند. (مسعودی، ١٣٨٦: ٨٨)
در نتیجه شعورمندی متن که در هرمنوتیک فلسفی به عنوان یکی از ارکان گفت وگو با متن مورد تأکید است، در روش تفسیری شهید صدر نیز اساس استنطاق قرآن به شمار میآید؛ چرا که لازمه هم سخنی با کتاب الهی، وجود مرتبهای از شعور و آگاهی در آن است. البته لازم به توجه است که برخلاف برخی زبان شناسان و هرمنوتیستهای غربی که متن را دارای استقلال معناشناختی (Semantic Autonomy) و یا نظام خوداعتباربخش (-Self authenticating System) میدانند و بدین جهت، اصالت قصد و نیت مؤلف را منکر میشوند (واعظی، ١٣٩٧: ١١٤؛ مسعودی، ١٣٨٦: ١٩٢)، در اندیشه شهید صدر و عموم عالمان اسلامی، شعورمندی متن از شعور و آگاهی مؤلف آن نشأت میگیرد که در ترکیب بندی و ساختار متن ظهور مییابد. ازاین رو در این نگرش، پذیرش شعورمندی منافاتی با قصدگرایی نداشته، بلکه مؤید آن است.
٣-٢-٢. قضاوت گری
چنان که گذشت، شهید صدر در روش تفسیری خود، برای قرآن منزلت قضاوت و داوری قائل است و معتقد است پس از عرضه اندیشه بشری بر کلام الهی، قرآن در مورد آن حکم میکند (صدر، ١٤٢١: ٣٠). در نظر گرفتن این ویژگی برای قرآن در فرآیند تفسیر موضوعی، در راستای مفهومی است که شهید صدر از استنطاق مدنظر قرار داده است. توضیح آنکه در نگاه او، استنطاق یک رابطه دوسویه است، ازاین رو همان طور که مفسّر متن را مورد پرسش قرار میدهد، متن نیز از مفسّر سؤال میپرسد. امکان پرسشگری متن از مفسّر نیازمند شعورمندی متن است که در بخش قبل مورد بررسی قرار گرفت. امّا چگونگی پرسشگری متن از مفسّر، موضوعی است که با کمک تبیینهای هرمنوتیکی قابل فهم است.
از منظر هرمنوتیک، تفسیر متن ایجاد یک رابطه دوسویه میان مفسّر و متن است که در طی آن هر دو طرف گفت وگو، پرسشگر هستند و همان طور که مفسّر از متن سؤال میپرسد، متن نیز مفسّر را مورد سؤال قرار میدهد. (مختاری، ١٣٩٧: ١٣٦) پرسشهای مفسّر از پیش دانستهها و پیش فهم هایش نشأت میگیرند و هنگامی که او شروع به پرسش از متن میکند، متن نیز به سخن درآمده و معنایی را آشکار میکند که به موجب آن، پیش دانستههای مفسّر را زیر سؤال برده و محک میزند. (واعظی، ١٣٨٠: ٢٦٦) ازاین رو شأن قضاوت گری متن تابع نقش پرسشگری آن است و این نقش نیز ناشی از دوسویه دانستن رابطه مفسّر و متن است.
شهید صدر نیز معتقد است که پرسشهای مفسّر در پرتوی پیش دانستههای او، از دستاوردهای بشری و تجارب فرهنگی شکل میگیرند. (صدر، ١٤٢١: ٣٤) هرچند او تصریح نمیکند که متن نیز مفسّر را مورد سؤال قرار میدهد، اما با بیان اینکه قرآن در پی پرسشهای مفسّر به قضاوت در مورد پیش دانستههای او میپردازد (همان، ٣٠، ٣٣)، مشخص میشود که او نیز بر اساس دوسویه دانستن الگوی استنطاق، برای متن، منزلت پرسشگری و به تبع قضاوت گری قائل است.
٣-٢-٣. استمرار و تدریج
جایگاه قضاوت گری متن مستلزم آن است که استنطاق فرآیندی تدریجی و نیازمند استمرار در پرسش و پاسخ باشد. هنگامی که مفسّر با پیش دانستههای خود سراغ متن میرود و از آن پرسش میکند، متن نیز با دلالت هایش، پیش داوریهای او را مورد ارزیابی قرار میدهد. (واعظی، ١٣٨٠: ٢٦٦) مفسّر با شنیدن سخن متن و دریافت قضاوتهای آن، دوباره به پیش فهمهای خود باز میگردد و اصلاحاتی را به عمل میآورد و بار دیگر از منظری جدید، سراغ متن رفته و سؤالات تازهای مطرح میکند. (مسعودی، ١٣٨٦: ١٢١) بدین جهت فرآیند فهم در استنطاق، جریانی دورانی و تدریجی است که با استمرار در پرسش و پاسخ به پیش میرود.
اهمیت دو مؤلفه استمرار و تدریج در استنطاق قرآن از آن جهت است که طبق توضیحات پیشین، دیدگاههای قرآن نسبت به موضوعات مختلف زندگی بشر، به ویژه موضوعات نوپدید، در زمره مدلولهای اشاری و غیرصریح متن به شمار میآیند، ازاین رو دستیابی به هر یک از آنها با یک پرسش محقق نمیشود، بلکه نیازمند تداوم پرسش و پاسخ میان مفسّر و متن است. مفسّر برای اشراف بر نظرگاه متن نسبت به یک موضوع، لازم است پرسشهای متعددی را با متن در میان بگذارد و از ابعاد مختلف، متن را مورد پرسش قرار دهد. با پرسش کردن، آنچه که مورد سؤال است، بر او گشوده میشود، ولی نه به طور کامل؛ لمحهای میتابد، قدری روشنایی میآید و حیطه دانایی او اندکی وسعت میگیرد. (ریخته گران، ١٣٧٨: ١٩٨) اما باز ابعاد پنهانی است که هنوز ظهور نکرده و روشن شدن آنها نیازمند سؤالات جدید است. به جهت ضرورت تداوم پرسش هاست که برخی قرآن پژوهان، استنطاق را به اصرار در پرسش معنا کردهاند. (طیب، ١٣٦٩: ٤٨/٦)
نتیجه آنکه در اندیشه تفسیری شهید صدر، استنطاق قرآن یک فرآیند تدریجی است که با استمرار در پرسش و پاسخ، دیدگاه نهفته در کلام الهی را آشکار میکند.
٣-٢-٤. وحدت متن و مفسّر
شهید صدر معتقد است رفت وبرگشت میان مفسّر و متن تا جایی میبایست ادامه یابد که بین تجربه بشری و متن قرآن وحدت برقرار شود، البته نه به این معنا که تجربه بشری بر قرآن حاکم شود یا اینکه قرآن تابع آن گردد، (صدر، ١٤٢١: ٣٥) بلکه مفسّر مطالب قرآنی را با تجربههای بشری در سیاق یک بررسی واحد قرار میدهد و بدین ترتیب، در برابر اندیشه بشری، آن مفهوم قرآنی که مبین نظریه اسلام است، پدیدار میشود. (عزیزیکیا، ١٣٧٩: ٦٣) اهمیت عنصر «وحدت متن و مفسّر» در الگوی استنطاق شهید صدر به اندازهای است که او بدین اعتبار، روش تفسیری خود را «توحیدی یا وحدت بخش» نیز نامیده است. (صدر، ١٤٢١: ٣٥)
وحدت میان مفسّر و متن در هرمنوتیک فلسفی نیز مورد توجه و تأکید بوده است و با عنوان امتزاج افقها (Fusion of Horizons) از آن یاد میشود (ریخته گران، ١٣٧٨: ١٩٩). افق همان وضعیت و موقعیت هرمنوتیکی است که مفسّر در آن قرار گرفته است و مبتنی بر آن، به فهم متون میپردازد و از برآیند پیش داوریهای او قوام مییابد. (مسعودی، ١٣٨٦: ١٤٣) از منظر هرمنوتیک، فهم، محصول امتزاج افق معنایی مفسّر با افق معنایی متن است. (واعظی، ١٣٨٠: ٩٦) مفسّر با پیش دانستهها و پیش فرضهای خود، یعنی افق خاص خویش، به متن مینگرد و این افق به طور مستمر در فرآیند تغییر و شکل گیری قرار دارد؛ چرا که شخص مدام مجبور به بررسی و اصلاح پیش داوریهای خود است. (,Gadamer ٣٠٦.p ,١٩٩٤) روند اصلاح پیش دانستهها در بستر پرسش و پاسخ و به تعبیری، گفت وگوی هرمنوتیک (Hermeneutical Conversation) تا جایی ادامه مییابد که به توافق و هماهنگی میان متن و خوانند بینجامد. (مسعودی، ١٣٨٦: ١٢٠) بنابراین «وحدت مفسّر و متن» که هرمنوتیستها آن را «امتزاج افقها» نامیده و عامل اصلی تحقق فهم میدانند، یکی از عناصر محوری استنطاق قرآن در روش تفسیری شهید صدر است.
نتیجه گیری
١- استنطاق در اندیشه تفسیری شهید صدر اصطلاح خاصّی است که ناظر به نوع متفاوتی از مواجهه با قرآن بوده و مبتنی بر عناصر مفهومی متعددی است. هدف استنطاق، کشف نظرات قرآنی در موضوعات مختلف زندگی بشر است و ازاین رو، متمایز از تفسیر است که رسالت آن تنها کشف معانی الفاظ و عبارات قرآن است.محصول استنطاق (دیدگاههای پسینی قرآن) به لحاظ دلالی، در زمره مدلولهای اشاری کلام قرار میگیرد و هرچند در زبان بشری این قسم مدلولها خارج از مراد گوینده به شمار میآیند، ولی نسبت به قرآن در حوزه مقاصد الهی هستند.
٢- شهید صدر استنطاق را مبتنی بر پرسش و پاسخ میان مفسّر و متن ترسیم میکند، ازاین رو پرسش و دوسویگی، دو مؤلفه اصلی استنطاق در نظر او هستند. پرسشها از پیش دانستههای عصری مفسّر نشأت میگیرند و بدین سبب، مفسّر متن را در تطبیق با مسائل و دغدغههای عصر خویش میفهمد. به تناسب تغییر پیش دانستهها در گذر زمان، فهم استنطاقی از قرآن نیز تغییر میکند و امکان فهمهای نامتناهی از کلام الهی به وجود میآید.
3- دوسویه بودن رابطه مفسّر و قرآن در الگوی استنطاق، مستلزم مرتبهای از شعور و آگاهی در متن است و همچنین مقتضی آن است که قرآن نیز مفسّر را مورد پرسش قرار داده و به قضاوت در مورد پیش داوریهای او بپردازد. به موجب دورانی بودن فرآیند استنطاق میان مفسّر و قرآن و غیرصریح بودن مدلولهای استنطاقی، کشف دیدگاههای قرآن نیازمند استمرار در پرسش و پاسخ بوده و روندی تدریجی است. این جریان تا بدان جا ادامه مییابد که بین تجربه بشری که مفسّر حامل آن است و متن قرآن، وحدت حاصل شود.
فهرست منابع
۱. قرآن کریم.
۲. نهج البلاغه.
۳. ابن منظور، محمدبن مکرم (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، بیروت: دار الفکر.
۴. ازهری، محمدبن احمد (بیتا)، تهذیب اللغة، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
۵. اوسط باقری، علی (۱۳۹۹)، نقش پیش دانستهها و علایق مفسّر در تفسیر قرآن، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و مؤسسه امام خمینی.
۶. ایزدی، مهدی و اخوان مقدم، زهره (۱۳۹۲)، «ضرورت، ماهیت و روش استنطاق از منظر روایات اهل بیت»، مطالعات قرآن و حدیث، سال ششم، شماره ۲، ص ۱۰۳-۱۲۶.
۷. بابایی، علیاکبر (۱۳۹۴)، قواعد تفسیر قرآن، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت.
۸. باقری، خسرو (۱۳۸۲)، هویت علمی دینی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۹. بهمنی، سعید (۱۳۹۹)، «خوانش انتقادی استنطاق و کاربست آن در نظریه شهید صدر پیرامون سنتهای تاریخ در قرآن»، پژوهشهای قرآنی، سال بیست و پنجم، شماره ۲، ص ۲۹-۴۸.
۱۰. پالمر، فرانک (۱۳۷۴)، نگاهی تازه به معنیشناسی، ترجمه: کورش صفوی، تهران: کتاب ماد.
۱۱. جلیلی، سید هدایت (۱۳۸۷)، تفسیر موضوعی: چیستی، بنیانها و پیش فرضها، قم: بوستان کتاب.
۱۲. جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۲)؛ قرآن حکیم از منظر امام رضا، قم: اسراء.
۱۳. جوهری، اسماعیل بن حماد (بیتا)، الصحاح، بیروت: دار العلم للملایین.
۱۴. حائری اصفهانی، محمدحسین (۱۴۰۴ق)، الفصول الغرویه فی الأصول الفقهیه، قم: دار احیاء العلوم الاسلامیه.
۱۵. حسینی تهرانی، هاشم (۱۳۹۵)، علوم العربیه، تهران: مفید.
۱۶. حمیری، نشوان بن سعید (بیتا)، شمس العلوم، دمشق: دار الفکر.
۱۷. رازی، ابوالفتوح حسین بن علی (۱۴۰۸ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد: آستان قدس رضوی.
۱۸. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق)، مفردات ألفاı القرآن، بیروت: دار القلم.
۱۹. ریخته گران، محمدرضا (۱۳۷۸)، منطق و مبحث علم هرمنوتیک، بیجا: کنگره.
۲۰. زبیدی، محمد مرتضی (۱۴۱۴ق)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دارالفکر.
۲۱. زرکشی، محمدبن بهادر (۱۴۱۰ق)، البرهان فی علوم القرآن، بیروت: دار المعرفة.
۲۲. زمخشری، محمودبن عمر (۱۳۸۶)، مقدمة الأدب، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران.
۲۳. صدر، محمدباقر (۱۴۲۱ق)، المدرسة القرآنیة، قم: مرکز الأبحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
۲۴. صفره، حسین؛ معارف، مجید و پهلوان، منصور (۱۳۸۹)، «استنطاق قرآن»، پژوهشهای قرآن و حدیث، سال چهل و سوم، شماره ۱، ص ۱۳۹-۱۶۳.
۲۵. صفوی، کورش (۱۳۷۹)، درآمدی بر معنیشناسی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.
۲۶. طباطبایی، سید محمدحسین (۱۳۹۰ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
۲۷. طریحی، فخر الدین بن محمد (۱۳۷۵)، مجمع البحرین، تهران: مرتضوی.
۲۸. طوسی، محمدبن حسن (۱۴۱۴ق)، الأمالی، قم: دار الثقافة.
۲۹. طیب، عبدالحسین (۱۳۶۹)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران: اسلام.
۳۰. عزیزیکیا، غلامعلی (۱۳۷۹)، «تفسیر موضوعی قرآن کریم از دیدگاه آیت الله شهید سید محمدباقر
صدر»، معرفت، شماره ۳۵، ص ۵۹-۶۶.
۳۱. فراهیدی، خلیل بن أحمد (۱۴۰۹ق)، العین، قم: نشر هجرت.
۳۲. فیروزآبادی، محمدبن یعقوب (بیتا)، القاموس المحیط، بیروت: دار الکتب العلمیة.
۳۳. فیومی، أحمدبن محمد (۱۴۱۴ق)، المصباح المنیر، قم: موسسه دار الهجرة.
۳۴. کلینی، محمدبن یعقوب (۱۴۰۷ق)، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة.
۳۵. گروندن، ژاک (۱۳۹۳)، هرمنوتیک، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، تهران: نشر ماهی.
۳۶. مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۴ق)، مرآة العقول، تهران: دار الکتب الإسلامیة.
۳۷. مختاری، محمدحسین (۱۳۹۷)، هرمنوتیک، معنا و زبان، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت.
۳۸. مسعودی، جهانگیر (۱۳۸۶)، هرمنوتیک و نواندیشی دینی، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
۳۹. معرفت، محمدهادی (۱۳۷۹)، تفسیر و مفسّران، قم: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.
۴۰. میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمدحسن (۱۳۷۸ق)، قوانین الأصول، تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة.
۴۱. واعظی، احمد (۱۳۹۷)، نظریه تفسیر متن، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
42. Gadamer, Hans-Georg, Truth and Method, Translated by Joel Weinsheimer and Donald G. Marshall, New York: Continuum, 1994.
43. Grondin, Jean, Introduction to Philosophical Hermeneutics, Translated by Joel Weinsheimer, New Have: Yale University Press, 1994.
44. Warnke, Georgia, Gadamer: Hermeneutics, Tradition and Reason, Padstow: Polity Press, 1994.
[1] به عنوان مثال، علامه مجلسی ذیل نقل کلینی از کلام حضرت (کلینی، ١٤٠٧: ٦١/١) میگوید: «امر به استنطاق به منظور تعجیز مخاطب است.» (مجلسی، ١٤٠٤: ٢٠٨/١) یعنی قصد حضرت از امر به استنطاق، اظهار عجز مخاطبان بوده است.
[2] به عنوان نمونه نقل شده است که امیرالمؤمنین در پاسخ کسی که از مرجع علمی بعد از ایشان سؤال کرد، او را به قرآن ارجاع داده و فرمودند: «کتاب الهی را بگشایید که آن پیشوایی است دلسوز، هدایتگری است ارشادکننده، موعظه گری است پندآموز و راهنمایی است که به سوی بهشت راهبری میکند.» (طوسی، ١٤١٤: ٢٣٥)
[3] شهید صدر ضمن تبیین روش خود، کسی را که به استنطاق دیدگاههای قرآن میپردازد، «مستنطق» مینامد. (صدر، ١٤٢١: ٣٣) ولی در این نوشتار به جهت مرسوم نبودن تعبیر فوق در زبان فارسی، ضمن توجه به تفاوت تفسیر و استنطاق، از عنوان «مفسّر» به جای «مستنطق»استفاده شده است.
[4] ذهن گرایی (Subjectivism)، اندیشهای است که فهم را دل بخواهی و تحث تأثیر شدید ذهنیت مفسّر میداند. (واعظی، ١٣٨٠: ٣٢٠)