چکیده: بررسی مؤلفههای تمدن اسلامی و نقش زنان در اندیشه شهید صدر، هدف این پژوهش برای پرکردن خلأ نظری در مسیر تمدنسازی است. تمدن ساختار اجتماعی کلان و پیچیدهایست و اراده و تلاش انسانها از عوامل تأثیرگذار در برپایی آن است. در برخی از جوامع اسلامی مانند ایران پس از انقلاب اسلامی، عزم ساخت تمدن بهوجود آمده، اما برای حرکت به سوی آن با خلأ چارچوب نظری و شاخصها روبهرو هستند و در این وضعیت، ساختنش محقق نمیشود. در این راستا، برای نزدیکترکردن مباحث انتزاعی صدر به حل مسائل انضمامی، این مؤلفهها با نقش زنان در حرکت به سوی تمدن، در جایگاه کنشگرانی مهم و دیدهنشده، تطبیق داده شد. در آخر به سه مؤلفه «کنش ارادی آگاهانه»، «کنش اجتماعی» و «کنش هدفمند» برای حرکت به سوی تمدن رسیدیم. در تطبیق این سه مؤلفه با نقش زنان نتیجه گرفتیم با اتکا به رویکردهایی که حیات عاطفی زن را پررنگ میکند، نقش زن در هرسه کنش باید متناسب با وجه عاطفی حیاتش تنظیم شود.
نویسنده: صفورا سادات امین جواهری، احمد رهدار
منبع: مجموعه مقالات نخستین همایش ملی چالشها و راهکارهای تعالی نهاد خانواده در مذاهب اسلامی با محوریت آسیبهای اجتماعی، ص2107تا2132.
1. مقدمه و بیان مسئله
تمدن نوعی ساختار اجتماعی کلان و پیچیده است که هم مؤلفههای سختافزاری دارد از جمله هنر و معماری و نهادهای حکومتی، هم نرمافزاری از جمله فرهنگ و جهانبینی و فلسفه. در این پژوهش، تمدن را پدیدهای اکتسابی و تدریجی در نظر گرفتهایم که امکان وقوع آن به اراده و تلاش عامل انسانی بستگی دارد. ویل دورانت، تاریختمدننویس مشهور نیز تمدن را پدیدهای اجتنابناپذیر نمیداند (دورانت، 1337: 8). توینبی نیز، تمدن را جامعهای میداند که با تلاش انسانها آفریده شده است (توین بی، 1376: 48). در تعریف هردو تاریخ تمدننویس تلاش و اراده انسان جایگاه کلیدی دارد.
بر این اساس، تحقق تمدن اسلامی نیز به زمینهها و الزامات و شروطی وابسته است. یکی از عوامل مهم در تحقق تمدن، کنشگری ارادی انسانهاست.[1] برای برپایی تمدن اسلامی به انسانهایی نیاز داریم که هم افق اهدافشان تمدنی باشد و هم باورها و نظام معرفتیشان اسلامی باشد تا با نقشآفرینی در جهت تحقق تمدن، جامعه را به سمت برپایی تمدن حرکت دهند. بنابراین، کنشگران تمدنی در تمدن اسلامی، مسلمانان آگاهاند. به طور خلاصه، منظور ما از تمدن اسلامی[2] تمدنی است که به دست مسلمانان ساخته میشود، البته با استفاده از محتوای اسلامی و براساس سنن و قواعد اسلامی.
در وضعیت کنونی، جوامعی که عزم حرکت به سوی برپایی تمدن اسلامی دارند به مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی نیاز دارند. این مؤلفهها لازم است، از طرفی ناظر به زندگی اجتماعی و حرکتهای تاریخیاجتماعی به مثابه تمدن باشد و از طرف دیگر، ناظر به اصول و ارزشها و آرمانهای اسلامی. پس، مادامی که به مؤلفههای لازم برای برپایی تمدن اسلامی دست نیابیم، برپایی تمدن اسلامی خیالی بیش نیست. ما در این پژوهش در صدد به دستآوردن مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی هستیم؛ زیرا با وجود مقالات فراوان درباره تمدن اسلامی، اما این مؤلفهها هنوزبه تفصیل نرسیده است و در حد بیان ارکان کلی باقیمانده است.
برای مثال، محمود سریعالقلم(1385) در مقاله قواعد تمدنسازی و آینده تمدن اسلامی، مقطعی در آینده را در نظر میگیرد و برای دستیابی به تمدنی با ماهیت اسلامی در آن مقطع زمانی، برنامهریزی تسلسلی و معکوسی از آینده به حال پیشنهاد میکند. همچنین، محمدباقر خرمشاد و علی آدمی(1388) در مقاله انقلاب اسلامی انقلاب تمدنساز؛ دانشگاه ایرانی دانشگاه تمدنساز، پس از اثبات تمدنساز بودن حکومت و انقلاب دینی ایران، یکی از ارکان اصلی تمدنسازی را نظام معرفتی فکری و تولید دانش بیان میکند که محفل آن دانشگاه و جامعه دانشگاهی است. احمد رهدار (1393) نیز در مقاله تأمل در امکان، مفهوم و ماهیت تمدن اسلامی در عصر غیبت، تمدن اسلامی را نمونهای از تمدنهای بشری میداند که وجه افتراقش با تمدن غرب در نوع عقلانیتشان است. وی برای بروز اجتماعی اسلام مراحل سهگانهای را ترسیم میکند که تمدن در مرحله آخر آن امکان تحقق دارد. کریم ولایتی (1381) در مقاله نقش دین در ایجاد و تداوم تمدن، درباره تأثیر دین در ایجاد و تداوم تمدن بحث کرده است و صرفاً عوامل تمدنساز دینی را برمیشمرد. نجفعلی میرزایی (1393) نیز در مقاله بررسی کلی مفاهیم پایه تمدن اسلامی در اندیشه مالک بن نبی، مفاهیم کلی تمدنی را در اندیشه بننبی بررسیده است. بننبی شالوده اصلی تمدنها را تابع متغیری از اندیشه انسانها میداند که از آن بهعنوان نیروی فکرت نام میبرد. مسعود معینیپور و رضا لکزایی (1391) در مقاله ارکان امت واحده و تمدن اسلامی از منظر امام خمینی و مقام معظم رهبری، در پی یافتن ارکان شکلگیری امت واحده اسلامی در اندیشه دو رهبر مهم و بزرگ انقلاب اسلامی هستند: دین و علم و عقلانیت و اخلاق.
برای استخراج مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی، به سراغ اندیشه شهید محمدباقر صدر رفتیم. علت انتخاب شهید صدر این است که ایشان، هم هدف برپایی نظام اجتماعی و ساماندهی کلان جامعه را در سر داشته است، هم ایدهها و اندیشههایش مبتنیبر نصوص و علوم دینی است. از این رو، اندیشه شهید صدر بهعنوان یکی از اندیشمندان برجسته در حوزه نظامسازی دینی به استخراج مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی کمک شایانی میکند.
همچنین در این مقاله ضمن استخراج مؤلفههای نظری از منظر صدر و پاسخ به پرسش اصلی پژوهش، دستاوردهای این مؤلفههای نظری را برای نقشآفرینی زنان در تمدن اسلامی بر میشمریم. در واقع، مباحث نظری شهید صدر در حوزه تمدن را به موضوعی انضمامی و مرتبط با تمدن متصل میکنیم. با این کار ظرفیتهای نظری و کاربردی مؤلفههای نظری تمدن در اندیشه صدر، برای حوزه زنان استخراج میشود.
علت انتخاب این موضوع برای تطبیق، اهمیت هماهنگی کنشها و نقشها با جنسیت است. این هماهنگی موجب میشود حداکثر توانمندیهای هر فرد برای حرکت به سوی تمدن فعال شود. درباره تفاوتهای جنسیتی و کنشها و نقشهای متناسب با آن، اختلاف نظرهای فراوان وجود دارد. برخی آن را حاصل دگردیسیهای تاریخی و اجتماعی میدانند و برخی دیگر همه تفاوتها را حاصل نظام آفرینش و طبیعت.[3] در هر حال، تفاوتها وجود دارند و ما به ازای تفاوتها ما با تفاوت نقشها مواجهیم. در این میان، به لحاظ کمی، نیمی از جمعیت هر جامعه را زنان تشکیل میدهند. همچنین به لحاظ کیفی، زنان مادران هر نسل و پرورشدهندگان آناند. افزون بر اینها، از بتدای تاریخ تا کنون کمتر به نقشآفرینی زنان در زمینههای گوناگون تاریخی و تمدنی پرداخته شده است. بنابراین، تطبیق نقشو کنش زنان با مؤلفههای حرکت به سوی تمدن از ضرورت بیشتری برخوردار است.
برای دستیابی به مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی، دو گام را میپیماییم. در گام اول، جایگاه حرکت به سوی تمدن را در اندیشه و آثار صدر کشف میکنیم. پرسشها این است: حرکت به سوی تمدن اسلامی در اندیشه صدر چه جایگاهی دارد؟ این جایگاه چه ویژگیها و چه گونههایی دارد و در چه قلمرویی تحقق مییابد؟ در گام دوم، با تکیه بر ویژگیها و گونهها و قلمرو تحقق تمدن در اندیشه صدر، مؤلفههای کنش معطوف به تمدن اسلامی را کشف میکنیم. پرسشها این است: مؤلفههای کنش معطوف به تمدن چیست؟ هر مؤلفه در اندیشه صدر چه ویژگیهایی دارد؟ در نهایت مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی از منظر صدر تبیین میشود. لازم به یادآوری است حین پاسخ به هرکدام از پرسشها از منظر صدر، ظرفیتهای نظری و تحلیلی آن را برای نقشآفرینی زنان در حرکت به سوی تمدن نیز برمیشمریم. هدف از این کار یافتن امکانهایی برای پژوهش در حوزه زنان با تکیه بر اندیشه صدر است.
2. تمدن در اندیشه صدر، بهمثابه حرکتی تاریخی
در تعریف مختار از تمدن، ساخت تمدن، خودبهخود رخ نمیدهد؛ بلکه، حرکت به سمت ساخت تمدن اسلامی، وابسته به اراده و تلاش انسانهاست. بنابراین، تمدن، پروژه است و در طول زمان رخ میدهد و تاریخمند میشود. بنابراین، حرکت به سوی تمدن از جنس حرکتهای تاریخی آگاهانه است. صدر از جمله اندیشمندانی است که درباره حرکتهای تاریخی و سنتهای تاریخی پژوهیده است. پژوهش او درباره سنتهای تاریخ و حرکتهای تاریخی مبتنی بر دادههای قرآنی و روش تفسیر موضوعی وحدتبخش اوست. بنابراین، تمدن را در اندیشه صدر در چارچوب سنن تاریخی پی میگیریم.
یکی از فواید دستیابی به سنتهای تاریخی، حاکمشدن بر تاریخ و پیشبردن حرکت تاریخ به سمت اهداف مطلوب است. در زمان شهید صدر بسیاری از مکاتب[4] فکری[5] در صدد ارائه چهارچوبی برای پیشرانی تاریخ بشریت و هدایت آن به سمت اهداف مطلوب خودشان بودهاند (صدر(4)، 1393: 110). مکتب اسلام در همین راستا قوانین حرکتهای تاریخی را بیان میکند. از نظر صدر علت اهمیت این موضوع در اسلام و کتابش قرآن از بعد رسالتش برای آگاهسازی و تربیت انسانهاست. قرآن با به کارگیری این ابزار در برابر نگاه تسلیمی و غیبی صرف به پدیدهها میایستد. از نظر قرآن انسان میتواند تاریخران باشد به شرطی که سنتهای تاریخ را کشف کند (همو، 1395: 79 و 80). صدر سنن تاریخی را در چهار محور روشهای بیان سنن تاریخی، ویژگیهای سنن تاریخی، گونههای سنن تاریخی و قلمرو حرکت تاریخ بررسیده است. در ادامه این چهار محور را بررسی میکنیم.
2. 1. روشهای قرآنی بیان سنن تاریخ
قرآن به چند روش سنتهای تاریخی را بیان میکند: 1. بیان اندیشه و منطق کلی سنتهای تاریخی درباره امت و قوانین حاکم بر حیات امتها و سرنوشت دنیایی و آخرتی آنان شامل اجل امتها؛ 2. بیان مصداق سنتها و قوانین الهی در تاریخ؛ 3. برانگیختن انسانها برای اندیشیدن در تاریخ و عبرتگرفتن از آن با روش استقرائی (همان: 63 و 68 و 78). هر سه روش قرآن متناسب با اهداف تربیتی قرآن است و نیز سعادت اخروی و دنیوی و بهبود زندگی اجتماعی انسانها است.
برای ساختن زندگی به قوانین گوناگونی نیاز داریم. بسیاری از قوانین با تجربه بهدست میآید ولیپس از گذشت چندین نسل و برخی دیگر از قوانین هرگز در طول زندگی و با گذر از تجربهها بهدست نمیآید. بنابراین، قرآن کریم ضمن بیان منطق کلی تاریخ، این اندیشه کلی را نیز به مخاطبان عرضه میکند که تمسک به وحی برای سعادتمندی دنیوی و اخروی و نیز فردی و اجتماعی کارامد است. در واقع قرآن کریم مواد تفکر انسان را به او میدهد تا با اندیشیدن در آن زندگی دنیوی و اخروی خود را آباد کند. از نظر شهید صدر زیربنای جامعه و حرکت تاریخ دورنمایه انسانهاست و یکی از عناصر تشکیلدهنده دورن مایه انسانها تفکر آنهاست (صدر، 1395: 73) که مواد تفکر را قرآن به بشر داده است.
برای نقشآفرینی زنان در تمدن، میتوانیم از روش قرآنی برای بیان سنتهای تاریخی، در دو زمینه بهره ببریم. زمینه اول استفاده و اتکا به وحی برای استخراج اصول کلی جهتدهنده در این موضوع است. زمینه دوم، اهمیتدادن به پرورش تفکر زنان برای ایفای نقش در تمدن است. لازم است بدانیم، پرورش تفکر برای ایفای نقش در تمدن، هم برای زنان و هم برای مردان مهم است، اما چون در طول تاریخ پرورش بُعد اندیشهورزانه زنان اهمیت چندانی نداشته است در این زمینه میتوان مواد و روش و انگیزه تفکر صحیح را با الگوی قرآنی صدر، به زنان ارائه دهیم.
2.2. ویژگیهای سنن تاریخی
شهید صدر سه ویژگی را برای سنن تاریخی بیان میکند: 1. ثابتاند؛ 2. ربوبیاند؛ 3. اراده انسان در تحقق آن نقش دارد. اولین ویژگی حرکتهای تاریخی و سنتهایش این است که ثابت و تخلفناپذیرند. پس، ماهیتی علمی و عینی دارند و انسانها میتوانند با استفاده از آن به اهدافشان برسند. هدف این است که انسانها با اندیشهای علمی، حرکتهای تاریخی را ببینند (همان: 80 تا 83) که تمدن از جمله این حرکتهاست.
دومین ویژگی سنن تاریخی ربوبیبودن آن است. قوانین تاریخی سنتالله یا کلماتالله هستند. ریشه این قوانین پروردگار است و قدرتش را از طریق همین قوانین اعمال میکند، در حالی که اسیر این قوانین نیست. نکته مهم درباره ربوبیبودن قوانین الهی در تاریخ این است که غیبیبودن موجب غیرعینی و غیرواقعگرایانهشدن نمیشود. همانطور که علمی و عینیبودنش موجب غیرالهیبودن نمیشود، یعنی حتی امدادهای غیبی خداوند نیز در چارچوب قوانین تحقق مییابد (همان: 83 تا 85).
پیوند علمیبودن با ربوبیبودن، باعث میشود انسان حین استفاده از قوانین علمی حاکم بر هستی پیوند خود را با خداوند حفظ کند. این پیوند، در مطالعات زنان نیز کاربرد معرفتی دارد. بر این اساس هم طبیعت متفاوت زن و مرد و ویژگیهای متفاوت تکوینی آنان و هم بقای نسل بشر در قالب طبیعی زوجیت ربوبیاند. زنان برای ایفای نقش در تمدن دینی باید هم سرچشمه ویژگیهای تکوینیشان را ربوبیت خدا بدانند و هم این ویژگیها را مجرای جاریشدن قدرت خدا بدانند.
سومین ویژگی سنن الهی این است که اراده انسان در به واقعیت پیوستن آنها نقش دارد. در آموزههای قرآنی، انسان ذیل حرکت تاریخ قرار نمیگیرد، بلکه اراده او در جهتدهی پدیدههای تاریخی، از جمله تمدن، اثر دارد. این ویژگی، مکمل تخلفناپذیری قوانین تاریخی است. به عبارت دیگر، انسان با آگاهی از قوانین حاکم بر حیات جامعه میتواند با اراده خویش، آیندهاش را بسازد (همان: 87 تا 89).
اراده محدود به مردان نیست، پس زنان را به حاشیه انفعال و جبرگرایی برانیم. بنابراین، اراده زنان دوشادوش اراده مردان در تحقق حرکتهای تاریخی، از جمله تمدن، سهیم است. اراده و اختیار از طرفی مسئولیتآفرین است و از طرف دیگر مبتنیبر تفکر علمی و آگاهانه[6] بنابراین، زنان برای جاریکردن قوانین ربوبی در جامعه باید هم به تفکری آگاهانه و علمی مجهز شوند. هم در عرصه تصمیم مختار باشند. در نتیجه، شاهد مسئولیتپذیری و نقشآفرینی زن در حرکت جامعه و تاریخ هستیم. اگر اراده زن به اسارت گرفته شود، بیهویت میشود و بیهویتی فساد میآورد. بنابراین، زنان در جامعهای که امکان رشد فکری ندارد و اردهشان مقهور است، نمیتوانند نقش مؤثر و فعال در حرکت جامعه ایفا کنند و با فسادشان به یکی از موانع تحقق تمدن هم تبدیل میشوند.
سه پیوند تحلیلی میتوان میان این سه ویژگی با سه روش قرآن برای بیان سنن تاریخی برقرار کنیم: 1. پیوند منطق کلی حاکم بر تاریخ با ربوبیبودنشان مؤلفهای برای فهم و درونیکردن ارتباط میان قوانین الهی و قوانین علمی تاریخ و جامعه میدهد؛ 2. پیوند عبرتآموزی و اندیشیدن در تاریخ با نقش اراده انسان در تاریخ مؤلفهای برای اهمیتدادن به اراده انسان در حرکت تاریخ و دوری از اندیشه جبرگرا و رد فهم نادرست از قضاوقدر به ما میدهد؛ 3. پیوند برشمردن مصداق سنتهای الهی با تخلفناپذیری و ثابتبودنشان مؤلفهای برای اهمیت بهرهبردن از قوانین علمی و ثابت در تفکر انسان میدهد.
با توجه به این سه نکته، زنان در حرکت جامعه به سوی تمدن باید مجهز به تفکری علمی و ربوبی باشند و اراده و سهم اراده خود را در پیشبرد تاریخ و جامعه بشناسند و از حاشیه جبرگرایی و به میدان عمل فعال وارد شوند. وقتی تفکر زنان ربوبی و علمی باشد، تحقق اردهشان به طغیان علیه طبیعت و آفرینششان نمیانجامد، بلکه آنان از فاز پیروی از طبیعت و تندادن به جبر آفرینش به فاز استفاده از طبیعت و قوانین علمی و ربوبی و پیشبردن تاریخ و جامعه با این قوانین ارتقا مییابند. این ارتقا و نقش فعال زن الزاماً به خروج زن از بستر نقشهای زنانهاش نمیانجامد، بلکه آنان را در همان بستر، فعال و مسئول و پیشبرنده میکند نه منفعل و پذیرنده و مجری صرف.
2.3. گونههای سنن تاریخی
صدر سه گونه سنت کلی تاریخی را برمیشمرد. اگر هدف قران از بیان سنتهای تاریخی این است که انسانها از این سنن برای سعادت نیوی و اخروی استفاده کنند، گونهبندی صدر هدف قرآن را به تحقق عملی نزدیکتر میکند. این گونهبندی انسانها را از گونههای سنن و پیامدهای آن برای فرد و اجتماع آگاه میکند تا راه خود را با اهدافشان تنظیم کنند.
گونه اول قضیه فعلیه است. قضایای فعلیه تحقق بیرونی یافتهاند و خارج از اراده انساناند. این گونه قانونها، فقط انسان را از وجود برخی رخدادها در آینده آگاه میکند و شبیه گزارشهای هواشناسی یا ستارهشناسی است که شروط تحقق آن در دست انسان نیست. دستاورد این گونه سنن آگاهی از واقعیتهای موجود و یا آینده حتمی است تا با در نظر گرفتن آنها زندگی امروز خود را سامان دهد. همچنین این گزارهها هستیشناسی انسان را نیز جهت میدهد. نمونه این سنن، خبردادن از انتقال انسان از این دنیا به سرای آخرت یا برپایی روز قیامت است (همان: 107 تا 109). از آنجایی که در این پژوهش تمدن را پدیدهای جبری در نظر نگرفتهایم، پس تمدن از گونه قضایای فعلیه نیست.
گونه دوم، قضیه شرطیه است. قضیه شرطیه رابطهای عینی میان شرط و اجزا و پیامدهای شرط است، یعنی به محض تحقق شرط پیامدها و اجزای آن هم رخ میدهند. این گونه قانونها درباره بود یا نبود رخدادها در حال یا آینده هیچ خبری نمیدهد، بلکه فقط شرطها و زمینهها و بسترهای رخدادهای گوناگون را در قالب شرطی بیان میکند. دستاورد این گونه از قوانین این است که به او این امکان را میدهد که بتواند برای آینده برنامهریزی کند و هرگاه به رخدادی خاص نیاز داشت، زمینههای تحقق آن را فراهم کند. همچنین، هرگاه سعی در دوری از رخدادی خاص داشته باشد، میتواند زمینهها و عوامل آن را حذف یا کنترل کند تا آن رخداد به وقوع نپیوندد. قانونهای شرطی از ویژگی یکنواختی و تخلفناپذیری برخوردار است، بنابراین راهنمای علمی و عملی انسان در زندگی است (همان: 103 تا 106). این گونه سنتها با در نظر گرفتن اختیار و نقش انسان در حرکت تاریخ معنا مییابد، بنابراین تمدن مد نظر ما در این پژوهش از این دسته سنن تاریخی است، یعنی قضیه شرطیه. باید دقت کنیم، بین قانونهای شرطی و فعلی تناقضی وجود ندارد، بلکه انسان از همین قانونهای فعلیه هم برای پیشبرد ارادهاش در قانونهای شرطی استفاده میکند.
سومین گونه سنتهای تاریخی سنتهایی است که از جهتگیریهای طبیعی حرکت تاریخ خبر میدهد. این دسته نه شبیه قوانین شرطی است که تخلفناپذیرند، نه شبیه قوانین فعلیه است که از رخدادی حتمی خبر میدهد.گونه سوم قوانین اعتباری هم نیستند و در وجود انسان بهصورت گرایش وجود دارد و منعطفاند و در کوتاه مدت امکان تخلف از آن وجود دارد. اما در بلند مدت همین قوانین انسان را به زانو درمیآورد و انسان مجبور به رعایت آنها میشود. در واقع، انسان با سرپیچی از این رویکردها و گرایشهای تکوینی و طبیعی، زنجیرهای از عوامل طبیعی را معیوب و مخدوش میکند. سرپیچی از این گرایشها موجب میشود جامعه از مسیر قوانین حاکم بر آن خارج شود و ظرفیتهای نهفته در آن راکد بماند یا تباه شود. شهید صدر بهعلت انعطافپذیری این قوانین و تخلفپذیریاش در کوتاهمدت، نام این گونه قوانین را رویکرد گذاشته است، نه قانون. نمونه این رویکردهای طبیعی گرایش زن و مرد به پیوند با یکدیگر، بقای نوع بشر در چارچوب زناشویی قانونمند، تقسیمکار بین زن و مرد و حتی دینداربودن است (همان: 110 تا 117). گرچه تمدن در این دسته جای ندارد، اما این گونه قوانین در تمدنسازی اثرگذار است.
بیشترین پیوند بحث گونههای سنن با حوزه زنان و نقش آنان در تمدن در گونه سوم، یعنی رویکردهای طبیعی است، البته قضایای شرطیه هم کمککنندهاند. معمولاً، قضایای شرطیه قضایای عام انسانی و فراجنسیتی هستند، اما در رویکرد طبیعی است که مسائل جنسی و جنسیتی بیشترین نمود را دارد. موضوعاتی همچون، گرایش زن و مرد به یکدیگر در قالب ازدواج، بقای نسل در بستر خانواده، تقسیم کار زن و مرد براساس ویژگیهای آفرینشی و… در این گونه قرار میگیرند. به همین دلیل است که موضوعات حوزه زنان و جنسیت و نقشهای جنسیتی زنان بهشدت بحث برانگیزند. به عبارت دیگر، اغلب نقشهای جنسیتی زنان از قوانین فعلیه نیستند که تخلفناپذیر باشند و خیلی هم از قوانین شرطیه پیروی نمیکنند که وجه علمیبودن آنها روشن و تردیدناپذیر باشد، بلکه رویکردی طبیعی هستند که اگر از آن سرپیچی شود، اثرش در درازمدت آشکار میشود. بنابراین، زنان برای ایفای نقشی پایدار در حرکت به سوی تمدن اسلامی، باید قوانین جنسی و جنسیتی مطابق با رویکردهای طبیعی و آفرینش را بشناسند تا بتوانند براساس آن حرکت اجتماعیشان را تنظیم کنند.
2.4. قلمرو تحقق قوانین تاریخ
در طول زندگی بشر رویدادهای گوناگونی رخ میدهد، اما لزوماً در دایره سنتهای حاکم بر حرکت تاریخ نیست. صدر همه پدیدههای هستی را بهوسیله علل چهارگانه تبیین میکند و از خلال آن قلمرو قوانین تاریخی را مشخص میکند (همان: 93 تا 97). از نظر او پدیدههای تاریخی که تابع قوانین تاریخ هستند در دو علت فاعلی و غائی با دیگر پدیدهها متفاوتاند. علت فاعلی پدیدههای تاریخی انسان است و اراده او که در سطح اجتماعی همان امت است نه فرد. علت غایی پدیدههای تاریخی نیز تابع اهداف انسان است. در این حالت میان علت فاعلی و علت غائی نسبتی جدید برقرار میشود که ماهیتی متمایز از سایر علل دارد (همان: 94).
بنابراین، از نظر صدر قلمرو تحقق قوانین تاریخی دو ویژگی متمایزکننده دارد: 1. آرمان دارد و غایتمند است. هدفمندی، ماهیت پدیدههای تاریخی را متمایز میکند؛ زیرا هدفمندی[7] مختص کنشهای انسانی است؛ 2. فاعل آن امت است و اجتماعی است (همان: 94 تا 96). به این معنا که قلمرو سنتهای تاریخی قلمرو عمل جمعی است، نه فردی. تمدن در هر دو قلمرو غایتمندی و اجتماعیبودن قرار دارد، یعنی هم پدیدهای غایتمند و هدفدار است، هم اجتماعی و با حرکت فردی به دست نمیآید. بنابراین در اینجا تمدن به مثابه حرکتی تاریخی در اندیشه صدر اثبات میشود.
دستاورد بررسی قلمرو سنن برای زنان این است که دانستیم نقشآفرینی زنان باید در قلمرو کنشهای غایتمند و جمعی باشد. به عبارت دیگر، زنان افزون بر اینکه به لحاظ جمعیتی در تشکیل بدنه امت سهیم و دخیلاند، باید بدانند برای نقش آفرینی در حرکت تاریخ و ساخت تمدن باید حرکتی جمعی داشته باشند؛ زیرا حرکتهای فردی زنان چندان در ساخت تاریخ مؤثر نیست. همچنین، برای غایتمندی، تمدن باید در افق حرکت زنان باشد. بنابراین، هر زن به تنهایی نمیتواند در حرکت جامعه به سوی تمدن اسلامی نقش مؤثری ایفا کند، بلکه مجموعه وظایف زنانه و اجتماع زنان با غایتی تمدنی میتوانند حرکتی تاریخی به مثابه تمدن رقم بزنند. مجموعهای از زنان مسلمان با کنشی جمعی و غایتنگر و مسئولانه میتوانند در حرکت تاریخ نقشآفرینی کنند.
با توجه به سیر بحث از ابتدا تا کنون دریافتیم، وجه تمایز حرکتهای تاریخی با سایر پدیدهها، این است که در قلمرو کنشهای اجتماعی هدفمند قرار دارد. همچنین حرکت تاریخ مبتنیبر درونمایه انسان است. با تلفیق این دو نتیجه منطقی از مباحث صدر درمییابیم که حرکتهای تاریخی، برپایه کنش ارادی آگاهانه و هدفمند و اجتماعی انسانها شکل میگیرد. بنابراین سه مؤلفه برای حرکت به سمت تمدن به دست آوردیم: 1. کنش ارادی آگاهانه؛ 2. کنش هدفمند؛ 3. کنش اجتماعی.
در این نتیجه با سه مؤلفه روبهروییم. اولین مؤلفه «کنش ارادی آگاهانه» است که بر پایه درون مایه انسانهاست و درون مایه انسانها از خلال سیر پرورشش شکل میگیرد. این مؤلفه را در مباحث رسالت اسلامی صدر پی میگیریم، چون یکی از ابعاد رسالت اسلامی پرورش درون مایه انسانهاست. دومین مؤلفه «اجتماعیبودن» است که ماهیت و چیستی آن را در اندیشه صدر از خلال انواع ساختار اجتماعی و نسبت فرد و جامعه تبیین میکنیم. سومین مؤلفه «هدفمندی» است که از خلال الگوهای آرمانی، ماهیت آن و دستاوردهایش را برای تمدن اسلامی استخراج میکنیم. ما در ادامه این سه مؤلفه را به ترتیب اهمیت در تمدنسازی بررسی میکنیم: کنش هدفمند، کنش اجتماعی، کنش ارادی و آگاهانه.
3. مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی
3.1. کنش هدفمند: الگوی آرمانی
در سلسله عوامل پیوند انسان به حرکتهای تاریخی، آرمانها نقش سرسلسله را ایفا میکنند. منظور از آرمان در آثار شهید صدر همان وجود ذهنی است که آینده را براساس آن میسازیم، اما آرمانگرایی مفهومی ذهنی و خیالی صرف نیست. صدر در آثار خود از واژه «المثل الأعلی» استفاده کرده است و منظور او غایتی است که وجود عینی دارد و انسان به صورت عینی به سوی آن حرکت میکند (همان: 135). الگوی آرمانی درواقع دین یا اله یا خداوندِ مردم هر جامعه است و سرسلسله حرکت تاریخشان (همان: 136 و 145).
الگوی آرمانی برای اینکه الگویی حقیقی و مطلوب باشد، باید سه ویژگی داشته باشد: اولاً معطوف به آینده باشد؛ ثانیاً حقیقی و عینی باشد؛ ثالثاً مطلق باشد (همان: 135). صدر سه نوع الگوی آرمانی را در جوامع انسانی شناسایی میکند: الگوی پست و الگوی محدود و الگوی حقیقی. سپس، انواع سه گانه الگوهای آرمانی را با توجه به همین ویژگیها برمیرسد. ما ضمن بررسی ویژگیهای هر سه الگو، پیامدهای اجتماعی آنها را هم مرور کرده و مطلوببودن هرکدام را با توجه به ویژگیهای ماهویاش بررسی میکنیم.
ابتدا ویژگیها و پیامدهای الگوی پست را بررسی میکنیم. الگوی پست، نه معطوف به آینده است، نه مطلق است. بنابراین، آینده این جامعه تکرار وضعیت فعلیاش است و آرمان مطلوبش تثبیت وضعیت موجودش. پیامد اجتماعی الگوی پست، پیشرفتنکردن جامعه و راکدماندن تواناییهای مردمش است. همچنین، راهبران الگوی پست برای بقایشان در طول زمان و جذب مردم، از راهکار مقدسشدن استفاده میکنند. آنها اغلب، برای مقدسشدن لباس دین میپوشند (همان: 137 تا 140 و 145). علت تمسک به مقدسشدن این است که مقدسات ذاتاً پدیدههایی مطلق و مانا در طول تاریخ هستند. به عبارت دیگر، راهبران الگوی پست با مقدسنمایی، آن را در قالب الگوی آرمانی به مردم عرضه میکنند. الگوی پست در طول زمان فرومیپاشد؛ زیرا توان پاسخگویی به نیازهای روز را ندارد. ابتدا پایگاه مردمیاش را از دست میدهد، سپس وحدت جامعه از بین میرود. دو مدل فروپاشی در انتظار این جامعه است: 1. فروپاشی با حمله دشمن خارجی؛ 2. ذوبشدن در الگویی وارداتی (همان: 147 تا 149).
صدر زمینه و علل اجتماعی و روانی ایجاد و پذیرش الگوی پست را اینچنین برمیشمرد: 1. علت فردی و روانی و درونی: انس و عادت و حسیبودن. علت روانیاش، غلبه حس به جای اندیشه بر مردم است. پیامد روانی حسیبودن، انس و عادت به وضعیت موجود است که در ادامه بیهمتی و سستی را در پی دارد. افراد حسی، اختیاردار روزگارشان نیستند. این حالت جامعه را دچار رکود میکند. همچنین، آنان همیشه در برابر هرگونه تغییر معطوف به اصلاح و پیشرفت مقاومت میکنند؛ 2. علت اجتماعیسیاسی و بیرونی: حاکمیت فرعونی. حاکمیت فرعونی علت بیرونی رواج الگوی پست است. حاکمیتهای فرعونی الگوی پست را بر جامعه و افکار مردم حاکم میکنند تا افراد جامعه را در چارچوب وضعیت موجود زندانی کنند و در جستوجوی الگوی معطوف به آینده برنیایند و قدرت مادی آن حاکمان تثبیت شود (همان: 140 تا 143).
الگوی محدود دو ویژگی از ویژگیهای الگوی آرمانی را دارد: 1. رو به آینده است. بنابراین، وجهی از نوآوری دارد و گامی به سوی نوشدن در واقعیت برمیدارد؛ 2. حقیقی و عینی است. الگوی محدود با همین دو ویژگی اراده و تواناییهای انسان را فعال میکند و جامعه را به آیندهای جدید منتقل میکند. از آنجایی که الگوی محدود ساخته دست خود انسان است، شامل همه ارزشها نیست، پس ناقص است. از این رو الگوی محدود، فقط میتواند در مدت کوتاهی و تا مسیر محدودی جامعه را به پیش برد، این الگو نمیتواند جامعه را در تمام طول تاریخ به پیش راند و به آینده مطلوبش برساند.
الگوهای محدود، زمانی که بر همه زمانها و ارزشها تعمیم داده شوند، نامطلوب میشوند. تعمیم الگوی محدود در بعد زمان، یعنی افراد جامعه پس از رسیدن به مرزهای الگوی محدود همچنان به آن پایبند باشند و همان الگوی تکراری را آرمان خویش قرار دهند که در این صورت تبدیل به الگوی پست میشود. تعمیم الگوی محدود در بُعد ارزشها به این معناست که محدودیت ذاتی الگوی محدود، مطلق جلوه داده شود و ناقصبودنش در نظر گرفته نشود. الگوی محدود اگر مطلق جلوه داده شود، تمام تواناییها و استعدادهای انسان را فعال میکند، اما انسان زود به آخر خط میرسد و تواناییها و استعدادهایش سرکوب میشود و جوامع انسانی با این الگو دچار فروپاشی میشوند.
ویژگیهای الگوی آرمانی از نظر شهید صدر و نقد او به الگوی محدود و الگوی پست، تعارضی در ذهن انسان ایجاد میکند. تعارض اینجاست که اگر آرمانها و اهداف از طرفی باید مطلق باشند که به بنبست نخورند، از طرف دیگر از رهگذر وجود ذهنی انسان فهم میشوند که بالذات محدود است، پس چگونه ذهن محدود، الگویی مطلق بسازد؟ شهید صدر برای حل این تعارض، الگوی سومی را معرفی میکند به نام الگوی حقیقی.
در اندیشه شهید صدر الگوی حقیقی از جایگاهی ویژه در زندگی اجتماعی انسان برخوردار است. شهید صدر با تفسیر آیه ششم سوره انشقاق خداوند را آرمان و هدف نهایی انسانها معرفی میکند. پس الگوی آرمانی مطلق از نظر صدر، خداوند است. انسان الگوی آرمانی خویش را به اندازه توان ذهن خویش از آن مطلق ابدی و ازلی برمیگیرد، بنابراین، در هر زمان آن الگو مطلق نیست. اما، چون چنین الگویی وصل به مطلق است امکان اصلاح و ارتقا دارد (همان:159 تا 161).
تفاوت اساسی الگوی حقیقی با دو الگوی دیگر در پیامدی است که برای کنشهای انسانی دارد. الگوی حقیقی حرکتی مسئولانه با مجموعهای از کنشهایی براساس مسئولبودن در برابر خداوند را برای انسان رقم میزند. در حالی که در دو الگوی دیگر مجال تحقق مسئولیت واقعی برای انسان وجود ندارد و حرکتی غیرمسئولانه یا مسئولیتی کاذب برای انسان به بار میآورد. در ادامه سازوکار ایجاد احساس مسئولیت در الگوی حقیقی را توضیح میدهیم.
پذیرش الگوی حقیقی در اجتماع به زمینهها و بسترهایی نیاز دارد. صدر اصول دین را زمینهساز پذیرش الگوی آرمانی حقیقی میداند.[8] پذیرش الگوی حقیقی در هر جامعه، تحولات مثبت آن جامعه را افزایش میدهد. این الگو بین آگاهی بشری و حقیقت تکوینی هستی هماهنگی ایجاد میکند. همچنین، الگوی حقیقی با زدودن خدانمایان خیالی، تاریخ را با وجودی بینهایت پیوند میدهد. افزون بر این را با ایجاد احساس مسئولیت[9] در برابر خداوند بسیاری از تضادها را حل میکند، مثلاً تضاد تکوینی روح انسان با جسمش و تضاد جبر و اختیار در هستی. احساس مسئولیت در الگوی حقیقی موجب میشود درون انسان سامانی حقیقی یابد که درون انسان هسته مرکزی حرکت تاریخ است (همان: 166 و 167).
کنش هدفمند زنان برای نقشآفرینی در حرکت جامعه به سوی تمدن اسلامی در تلاقی با الگوی آرمانی هر جامعه بررسی میشود. در جامعهای که الگوی پست رواج دارد و زنان نیز آن را پذیرفتهاند، اصلاً هدفی به نام حرکت به سوی تمدن وجود ندارد. کنشگران در الگوی پست کنش هدفمند ندارند. زنان نیز در این الگو فقط در پی بازتولید و تکرار و تثبیت آن سبکی از زندگی هستند که نسلهای پیشین انجام میدادند. شاید مصادیق سبک زندگی چنین زنانی، با آموزههای اسلامی قرابت هم داشته باشد، اما کنش هدفمند محسوب نمیشود. برای مثال، زنان در الگوی پست حتی ممکن است در همان جایگاهی نقشآفرینی کنند که مطابق با توصیههای اسلامی است، مانند همسری و مادری و در آن جایگاه تمام موازین و قوانین شرعی را نیز رعایت کنند، مانند تمکین و پذیرش قیمومیت و فرزندپروری و…. اما آنان کنشگری آنان معطوف به تکرار وضعیت موجود است در قالبهای سنتی و تکراری بدون هدفی رو به جلو و برای آیندهای جدید.
در جامعهای که الگوی محدود حاکم باشد و زنان نیز این الگو را برگزینند، آنگاه حرکت به سوی تمدنسازی حرکتی موقت و بیثمر خواهد بود، چه بسا به انحراف کشیده شود. الگوی محدود، چون به منبعی مطلق وصل نیست، کنشهای افراد معطوف به اهدافی محدود است که فقط میتواند جامعه را حرکت دهد اما جهت و مقصد آن روشن نیست. افزون بر این، مطلقپنداشتن الگوی محدود اثرات مخربتری دارد، یعنی موجب میشود زنان هدف را اشتباه تشخیص دهند و کنش هدفمندشان حتی گام کوچکی در راستای تحقق تمدن اسلامی محسوب نشود. به عبارت دیگر، با وجود کنشگری مژثر زنان در این الگو، نقش آنان گام مؤثری برای تحقق تمدنسازی اسلامی نیست. برای مثال، زنان در الگوی محدودِ مدرنیسم، کنشهای فمینسمی را رقم زدهاند که نه تنها گامی در راستای بهبود وضعیت زنان نبوده است، بلکه مرحله به مرحله آنان را درگیر مشکلاتی بسیار فاجعهبارتر کرده است، از جمله مردسان شدن زنان، ترک نقش مادری و همسری، گرایش به همجنسگرایی، کالاشدن زن، از بین رفتن عواطف زنانه و….
در جامعهای که الگوی حقیقی در آن رواج دارد کنشهای هدفمند و معطوف به تمدنسازی رقم میخورد. اگر زنان نیز الگوی حقیقی را برگزینند، آنگاه میتوانند نقشی مفید و مؤثر در مسیر تمدنسازی ایفا کنند. زنان در این الگو هم افقی برای حرکت به سوی آینده دارند که برپایی تمدن اسلامی است و هم منبعی مطلق برای یافتن سرنخهای نقشهای اصلی و سمت و سوی ایفای نقششان که آموزههای دین اسلام است. بنابراین، زنان در این الگو از رهگذر وجود ذهنیشان و با در نظر گرفتن اقتضائات زمان، الگوی حرکتشان را از منابع دینی درمییابند و به سوی آینده حرکت میکنند. به طور قطع، جایگاه نقش زنان در این الگو با جایگاه نقشهای زن در الگوی پست و محدود متفاوت خواهد بود. حتی اگر زنان در این الگو همان نقشهایی را ایفا کنند که زن در الگوی پست یا محدود ایفا میکند، اما چون افق حرکتشان متفاوت است، جنس کنش آنان نیز هدفمند و تمدنی رقم میخورد و کیفیت و آثاری متفاوت به بار میآورد. برای مثال، زن با الگوی حقیقی اگر بنا به اقتضاء زمان صرفاً مشغول مادری و همسری شود یا به کارهای اقتصادی و سیاسی و مدیریتی بپردازد، در هر دو کنشی تمدنی انجام داده است. البته الگوی حقیقی، چون برآمده از متن دین است، طبیعتاً نباید با انواع سنن تاریخی از جمله قضایای فعلیه و شرطیه و رویکردهای طبیعی در تناقض قرار گیرد. بنابراین، زنان در این الگو در عین نقش آفرینی هدفمند و تمدنی، قاعدتاً از مصلحت و فطرت و نیازهای طبیعی خویش نیز دور نمیشوند.
3.2.کنش اجتماعی: ساختار روابط در جامعه
دومین مؤلفه کنش تمدنساز، اجتماعیبودن آن است. برای بررسی مؤلفه اجتماعیبودن کنش تمدنساز، لازم است نسبت فرد و جامعه را روشن کنیم. نظر صدر را درباره فرد و جامعه و نسبت این دو از خلال بررسی موضع نقادانه و نظری او استخراج میکنیم: 1. موضع نقادانه به برخی اندیشمندان غربی درباره جامعه؛ 2. موضع ایجابی درباره ساختار روابط اجتماعی. ابتدا موضع نقادانه او را برمیرسیم و سپس با موضع نظریاش درباره ساختار روابط اجتماعی بحث را کامل میکنیم.
صدر در بررسی نسبت فرد و جامعه، بر روابط گوناگون میان عناصر هر جامعه تمرکز میکند. وی ابتدا عناصر ساختار جامعه را برمیشمرد: 1. انسان؛ 2. طبیعت؛ 3. روابط. عنصر اول و دوم دو رکن ثابتِ رابطه اجتماعی در همه جوامع است. عنصر سوم، یعنی ارتباط و ترکیب این عناصر با هم، انعطافپذیر است و در هر جامعه میتواند بهگونهای متفاوت با سایر جوامع باشد. افزونبر این، عنصر سوم از چنان اهمیتی برخوردار است که بر تعریف فرد و جامعه و نسبتآنها نیز اثر میگذارد. گفتنی است که صدر، جامعه را مجموع این عناصر و روابطشان میداند، نه ماهیتی فراتر از اینها (همان: 121 تا 123).
شهید صدر براساس ترکیبهای گوناگون میان عناصر روابط اجتماعی، دو ساختار کلی را برای تمام جوامع در نظر میگیرد: 1. ساختار سهگانه؛ 2. ساختار چهارگانه. از نظر او این دو ساختار تفاوت ماهوی با یکدیگر دارند و نگرش به هستی و نقش و اهداف و کنشهای افراد هر جامعه را به گونهای خاص رقم میزند. ساختار سهگانه سه ضلع مرتبط با هم دارد: 1.انسان؛ 2. سایر انسانها؛ 3. طبیعت. در ساختار سهگانه انسان مالک رابطه خودش با سایر انسانها و طبیعت است و هرگونه میخواهد با طبیعت و سایر انسانها ارتباط برقرار میکند (همان: 124). در ساختار چهارگانه افزون بر سه ضلع انسان و همنوعانش و طبیعت، ضلع چهارمی خارج از چارچوب اصلی جامعه وارد میشود. ضلع چهارم ضلعی ارزشی است که بر ماهیت روابط اجتماعی اثر میگذارد، مجموع روابط انسان را با سایر انسانها و طبیعت ساماندهی میکند و قوانین خاصی بر آن حاکم میکند. این عنصر، رابطه انسان با خداوند است که در قرآن با تعبیر استخلاف آمده است (همان: 123).
برای برپایی تمدن اسلامی، کنش اجتماعی باید در ساختار چهارگانه و بر محور استخلاف رخ دهد. استخلاف به معنای جانشینگذاری است که گونهای متفاوت و ویژه از رابطه انسان با خداوند در عرصه زندگی اجتماعی را شکل میدهد. در این رابطه، انسان فقط یکی از آفریدههای پروردگار نیست، بلکه جانشین خداوند در زندگی دنیایی است. متقابلاً خداوند هم فقط آفریننده انسان و جهان نیست، بلکه او را جانشین خود روی زمین قرار داده است و امانتهایی به او داده است (صدر، 1367: 60).
در قرآن استخلاف از دو بعد معرفی شده است: 1. فاعلی: دهنده امانت؛ 2. قابلی: پذیرنده امانت. اعطاکننده خلافت خداوند است و روند اعطای این امانت با احترام خداوند به انسان صورت گرفته است. پس فاعلِ دهنده خلافت به انسان، خداوند است و قابلِ پذیرنده این امانت، انسان است. استخلاف در اسلام، پدیدهای تشریعی و دستوری نیست، بلکه تکوینی است. به این معنا که فقط وجود و ظرفیتهای انسان طاقت بر دوش کشیدن بار امانت الهی را داشته است و جانشینی خداوند برای انسان از قوانین فطری است. در ادامه خواهیم گفت که قوانین فطری در دورههایی کوتاه تخلفپذیر نیز هستند (همان: 124 و 126 و 127؛ همو، 1367: 58 تا 62).
در ساختار سهگانه انسان صاحب اختیار خویش است (همو(3)، 1393: 363) و آزاد است هر کاری بکند و به هر راهی برود. اما، انسان در ساختار چهارگانه، رها و بدون جهت و غایت و مسئولیت نیست. در ساختار چهارگانه است که انسان در آن در عین اینکه اراده دارد، مسئول هم هست و باید پاسخگو هم باشد. مسئولیت و پاسخگویی او معطوف به جانشینگذارش است. از این رو، اینکه انسان خود را در ساختار استخلاف قرار دهد یا ندهد، سبک زندگی اجتماعی و نظام نقشهایش را رقم میزند. نگرش و نقش و هدف و کنش انسانی که در ساختار سهگانه قرار میگیرد با نگرش و نقش و هدف و کنش انسانی که در ساختار چهاگانه قرار میگیرد، متفاوت است.
اولین تفاوت در ساختار سهگانه با چهارگانه، در نگرش به هستی است(همان: 125). نگرشی که خداوند را افزونبر آفرینندهبودن، حاکم و مالک و سرپرست آفریدگان میداند، خود را در ساختار چهارگانه قرار میدهد تا پیوندش با پروردگار قطع نشود. در مقابل نگرشی که پیوند خود را با خداوند در زندگی قطع میکند و قائل به سرپرستی برای زندگیاش نیست، چه خداوند را آفریننده بداند یا نداند، به هر حال برای زندگی اجتماعیاش ساختار سهگانه را برمیگزیند. دومین تفاوت، نقش انسان در ساختار روابط اجتماعی است. انسان در ساختار سهگانه، نقش مالک و حاکم را ایفا میکند. از این رو، روابط میان عناصر ثابت جامعه شامل رابطه میان حاکمان و مالکان با تابعان و مملوکان است. در ساختار چهارگانه انسان، نقش امانتدار و جانشینِ یگانه مالک، یعنی خداوند را ایفا میکند. روابط در این جامعه از جنس برهمکنشی متقابل میان مانتدار و امانت داده شده است. همچنین، قواعد حاکم بر جانشینی و امانتداری تابع سنن الهی و قوانین تکوینی و تشریعی اوست (همان: 125 و 126).
غایت انسان در ساختار سهگانه، ناظر به سود زندگی مادی دنیایی است؛ زیرا همه ابعاد این ساختار مادی و محدود به زندگی در این دنیاست. اما، اهداف انسان در ساختار چهارگانه، ناظر به رابطهاش با جانشینگذارش است، یعنی خدا (همو(1)، 1393). گرچه این رکن مهم فرامادی است، ناظر به دنیای مادی نیز هست. طبعاً کنشها نیز تحت تأثیر بینش و نقش و اهداف و مدل روابطی که در هر جامعه شکل میگیرد متفاوت میشود.
ساختار چهارگانه برای زنان نیز زمینه ایفای نقش در ساختن تمدن اسلامی فراهم میکند. در ساختار چهارگانه زنان در عین داشتن اراده، نگرش و نقش و اهداف و کنششان ماهیتی دینی مییابد و در مسیر تمدن اسلامی قرار میگیرد. در این ساختار نگرش زنان به هستی شامل دنیا و آخرت با هم میشود. نقش زنان در این ساختار، تابع خلیفهاللهی است و امکانات و نعمتهای آنان، امانتهای الهی بوده و مسئولیت امانتداری از این نعمتها بر دوش زنان است. از این رو، رابطه زن با طبیعت از جنس امانتداری است. مثلاً، بین زن و بدنش نسبت مالکیت برقرار نیست، زن مالک بدنش نیست، بلکه امانتدار آن است. در این تبیین جراحیهای زیبایی و سقط جنین صرفاً براساس اراده و میل زن، بیوجه میشود و باید بر محور امانتداری تبیین شود. همچنین، رابطه زن با سایر همنوعانش از جنس الوهیت نیست، از جنس برهمکنشی مسئولانه است. برای مثال زن و مرد در ساختار ازدواج مسئول و امانت هم هستند. همچنین، زن در نقش مادری، مالک فرزندش نیست، بلکه برای رشد او مسئولیتی برعهده دارد. حقوق و وظایف زن در نقشهای خانوادگیاش تابعی از محدوده مسئولیت اوست.
3.3. کنش ارادی و آگاهانه: رسالت اسلامی
سومین مؤلفه تمدنساز، کنش ارادی آگاهانه است که از درون انسانها سرچشمه میگیرد. رسالت اخلاقی اسلام پرورش درون مایه انسانها و اصلاح کنش آنهاست. رسالت اسلام در سه محور قابل پیگیری است: 1. شاخصههای دعوت اسلام؛ 2. روش دعوت اسلامی؛ 3. ابزارهای دعوت اسلامی.
محور اول که شاخصههاست سه عنصر دارد: 1. بینش روحانی به زندگی، بینش روحانی میان زندگی مادی و آفریدگار پیوند برقرار میکند؛ 2. روش اندیشیدن عقلی در برابر روش تجربی که شیوه تجربی هم در سایه آن معتبر میشود؛ 3. عمل براساس رضایت خداوند که معیاری عملی برای کنشهای انسان است (همو(3)، 1393: 451). محور دوم روش است و منظور روش جاری شدن آموزههای اسلام در عمل انسانها و اصلاح کنش آنهاست. روش اسلام مبتنیبر دو عنصر اندیشه و احساس است. لازم است بدانیم، درونمایه اصلی روش دعوت اسلامی بردوش بُعد اندیشه است، البته این درون مایه بدون شکوفاکردن احساسات در سطح عاطفه، امکان تحقق و بروز عملی نمییابد. آموزههای اسلام فقط بهوسیله اعتقادات و باور و اندیشه به عرصه عمل نمیرسد و نیاز دارد با عواطف آمیخته شود تا به روح و قلب افراد نفود کند و در عمل هم بروز یابد (همان: 445). همه مفاهیم اسلامی نمودی عاطفی هم دارند، برای مثال: ایمان به شریعت(تفکر) متناسب با خشوع (واکنش عاطفی) است و محصول این دو ایمان عملی است. سومین محور رسالت اسلامی، ابزار دعوت است. عقیده و امید وبسیج انگیزههای فردی، سه ابزاری است که احساس و انگیزه درونی افراد را برای حرکت در مسیر آرمانهای کلان و اجتماعی فعال میکند بدون اینکه زندگی و منافع فردی آنان را نفی کند (همان: 435 تا 439).
زنان نیز برای کنش ارادی و ایفای نقش مؤثر در ساختن تمدن، میتوانند از روشها و ابزارهای اسلام براساس شاخصهای خود اسلام استفاده کنند. برا ی مثال، روش اسلام برای تربیت درون مایه انسانها استفاده از پیوند اندیشه و عاطفه است. با اتکا به رویکردهایی که حیات عاطفی زنان را پررنگتر میداند،[10] میتوان گفت، نقش زنان در به ثمر رساندن تمدن، بیشتر جنبه عاطفی دارد و روش عاطفه نسبت به اندیشه برای نقشآفرینی زنان بستر و روش کارآمدتری است. البته در رسالت اسلامی جدایی اندیشه و عاطفه از یکدیگر مطلوب نیست و هیچکدام بدون دیگری اثربخش نیست، بنابراین در نقشآفرینی زنان برای تمدن عاطفه فقط سهم بیشتری دارد، اگرنه باید متکی به اندیشه باشد و به تنهایی کارامد نیست.
اگر نقش و چارچوب کنش زنان متناسب با حیات عاطفیشان تبیین شود، زنان در مقام تحقق آموزههای اسلام نقش ایفا میکنند. یعنی نقش زنان بیشتر نقشی پیشبرنده و محققکننده است، نه تبیینکننده. پس در حرکت به سوی تمدن اسلامی، اگر زنان حضور فعال متکی بر اندیشه و متناسب با حیات عاطفیشان نداشته باشند، جامعه به سوی تمدن اسلامی پیش نمیروند و گام تحقق بیرونیاش با کندی روبهرو میشود.
برای مثال زنان میتوانند در کنش ارادی آگاهانهشان بر نمودهای عاطفی آموزههای دینی تمرکز کنند و فضای عاطفی جامعه را فعال کنند و در دست گیرند. به عبارت دیگر، کنش ارادی آگاهانه زنان بیشتر باید معطوف به فعالکردن احساسات مفید مبتنی بر اندیشه اسلامی باشد. مانند حس برادری، حیا، غیرت، عفاف، دیگردوستی، طلب علم، خدمترسانی و…. در یک کلام، زنان در بستری زنانه و با کنشی ارادی و آگاهانه در نقشهای عاطفی هم خودشان رشد میکنند هم مردان جامعه را رشد میدهند.
نتیجهگیری
در این پژوهش با توجه به اهمیت کنشگری انسانها در برپایی تمدن اسلامی بر مؤلفههای لازم برای حرکت کنشگران به سوی تمدن اسلامی تمرکز کردیم. در این پژوهش از وجه نظری در صدد استخراج مؤلفههای تمدن اسلامی برآمدیم تا بدانیم مؤلفههای کنش منتج به تمدن و بهطور خاص تمدن اسلامی چیست. برای پاسخ به این سؤال به سراغ بررسی آثار و اندیشه شهید صدر رفتیم تا پاسخ خود را از میان اندیشه این متفکر برجسته بیابیم.
در مسیر پاسخ به این پرسش، دو گام عمده را پیمودیم. ابتدا شاخصهای نظری تمدن اسلامی را از منظر شهید صدر استخراج کردیم و دریافتیم تمدن اسلامی در اندیشه صدر از نوع حرکتهای تاریخی است و حرکتهای تاریخی تابع سننی هستند. شهید صدر، این سنن را از چهار بُعد بررسی کرده است: 1. روش بیان سنن؛ 2. ویژگیهای سنن؛ 3. گونههایش؛ 4. قلمرو تحققش. روش بیان سنن در قرآن روشی عقلی و تفکربرانگیز و عبرتآموز است. ویژگیهای سنن تاریخی تکرارپذیری و ربوبیبودن و انسانیبودن است. گونههای سنن تاریخی نیز شامل قضایای فعلیه و شرطیه و رویکردهای طبیعی است که تمدن اسلامی در دسته قضایای شرطیه است و تحقق آن وابسته به اراده انسان است. با بررسی قلمرو سنن، نیز دریافتیم حرکتهای تاریخی در قلمرو کنشهای هدفمند و جمعی رخ میدهد، بنابراین، تمدن اسلامی هم پدیدهای است از جنس حرکتهای تاریخی. دستاورد این گام استخراج مؤلفههای کنش معطوف به تمدن بود: کنش ارادی و کنش هدفمند و کنش اجتماعی. در گام دوم، ابعاد و ویژگیهای هر مؤلفه را نیز از منظر صدر یافتیم تا به بیان کلی این مؤلفهها اکتفا نکرده باشیم.
کنش ارادی آگاهانه از منظر صدر کنشی است که شاخصهایش از این قرارند: 1.بینش الهی؛ 2.روش اندیشیدن عقلی؛ 3. عمل برای رضای خدا. همچنین، کنش ارادی از آمیختن تفکر و عاطفه با هم و بسیج انگیزه و امید بهدست میآید. کنش اجتماعی از منظر صدر در صورتی در مسیر تمدن اسلامی قرار میگیرد که ذیل ساختار چهارگانه و در پازل استخلاف قرار گیرد. کنش هدفمند نیز طبق الگوهای آرمانی شهید صدر فقط زمانی منتج به تمدن میشود که در بستر الگوی حقیقی قرار گیرد؛ زیرا الگوی پست حرکتی رو به جلو ندارد و الگوی محدود به به برپایی تمدن دینی منجر نمیشود.
لازم به یادآوری است که برای انضمامیکردن شاخصهای تمدن اسلامی و مؤلفههای حرکت به سوی آن که صرفاً نظری و انتزاعی هستند، آنها را در هر قسمت با نقش زنان به عنوان کنشگرانی مهم و بررسی نشده، تطبیق دادیم. حاصل این تطبیق، دستیافتن به سرفصلهایی از امکانهای پژوهش در حوزه زنان و نقشهای جنسیتی آنان شد. تأکید میکنم که در این پژوهش ما فقط این امکانها را برشمردیم و تعیین مصادیق و بررسی پژوهشی آن را به مجالی دیگر موکول میکنیم. این امکانها به این شرح است:
در تمدن بهمثابه حرکتی تاریخی با چهار محور برای بیان سنن مواجه بودیم. در تطبیق نقش و کنش زنان با این چهار محور، آنچه در همه ابعاد مشترک است، اهمیت تفکر و اراده و مسئولیت در کنشهای زنان است. زنان برای نقشآفرینی در تمدن باید مجهز به تفکری علمی و ربوبی باشند و تأثیر اراده خود را در پیشبُرد تاریخ و جامعه بشناسند تا از حاشیه جبرگرایی به میدان عمل فعال وارد شوند.
نتیجه بعدی اینکه قوانین جنسی و جنسیتی از جمله قوانین تخلفناپذیر نیست و در کوتاه مدت تخلفبرانگیز نیز است. بنابراین، زنان باید این سنن را بشناسند و ارادهشان را هماهنگ با آنها تنطیم کنند. به این ترتیب، وقتی تفکر زنان ربوبی و علمی باشد و از گونههای سنن تاریخی نیزآگاه باشند، تحقق ارادهشان به طغیان بر ضد طبیعت و آفرینششان نمیانجامد. رخداد مهم آنجاست که آنان از فاز پیروی از طبیعت و تندادن به جبر آفرینش به فاز استفاده از طبیعت و قوانین علمی و ربوبی در جهت پیشبردن تاریخ و جامعه با این قوانین ارتقا مییابند. این ارتقا و نقش فعال زن الزاماً به خروج زن از بستر نقشهای زنانهاش نمیانجامد، بلکه گاه آنان را در همان بستر فعال و مسئول و پیشبرنده میکند نه منفعل و پذیرنده و مجری صرف.
دریافتیم که مؤلفههای حرکت به سوی تمدن اسلامی سه تاست: کنش هدفمند و کنش اجتماعی و کنش ارادی آگاهانه. در بررسی کنش هدفمند و الگوهای آرمانی دریافتیم که در نقشآفرینی زنان، بیش از اینکه نوع و مدل نقش و کنش زنان اهمیت داشته باشد، هدف و افق آرمانهای آنان اهمیت دارد. چه بسا، زنان در جوامع گوناگون کنشی یکسان داشته باشند، اما تفاوت الگوی آرمانی آنان موجب تفاوت تأثیر کنش آنها میشود. مثال بارز آن، نقش مادری است. زنان در هر سه الگو کنشهای مربوط به نقش مادری را انجام میدهند، اما در هر الگو تفسیری متفاوت مییابد: در الگوی پست، جبر طبیعت و در الگوی محدود برای ارضای نیاز است و در الگوی آرمانی، کنشگری فعالانه.
در بررسی کنش اجتماعی و ساختار استخلاف به این نکته مهم رسیدیم که زنان برای ایفای نقش در حرکت به سوی تمدن اسلامی، لازم است کنش جمعیشان را در ساختار چهارگانه و ذیل استخلاف سامان دهند. در ساختار چهارگانه زنان در عین داشتن ارادهای آگاهانه، نقش و اهداف و کنششان ماهیتی دینی مییابد و در مسیر تمدن اسلامی قرار میگیرد. در این ساختار، تفکر زنان ربوبی میشود و نقششان خلیفهاللهی است و امکانات و نعمتهای آنان، امانتهای الهی و زنان مسئول امانتداری از این نعمتها هستند. در این ساختار همه روابط زن تابعی از مسئولیت او در امانتداریاش است، نه مالک آنهاست و نه ذیل آنها، بلکه در رابطهای متقابل و مسئولانه با آن قرار دارد.
در بررسی کنش ارادی آگاهانه به این نکته مهم رسیدیم که زنان برای نقشآفرینی در حرکت به سوی تمدن، میتوانند از روشها و ابزارهای اسلام براساس شاخصهای خود اسلام استفاده کنند. مثلاً روش اسلام برای تربیت درون مایه انسانها استفاده از پیوند اندیشه و عاطفه است. با پذیرش رویکردهایی که حیات عاطفی زنان را پررنگتر میداند، نقش زنان در به ثمر رساندن تمدن، باید متناسب با حیات عاطفیشان تبیین شود و ابزار عاطفه را به کار گیرند. در اندیشه شهید صدر نقشآفرینی عاطفی زنان باید متکی به تفکر باشد و به تنهایی مطلوب نیست. از آنجایی که روش عاطفی در رسالت اسلامی نقش تحقق آموزههای فکری را بر عهده دارد، اگر نقش زنان هم در بستر عاطفی محقق شود، نقشی پیشبرنده و محققکننده برای آموزههای اسلام در تمدن اسلامی دارد.
نتیجه نهایی در موضوع حرکت به سوی تمدن اسلامی این است که اگر زنان حضور فعال متکی بر اندیشه و متناسب با حیات عاطفیشان نداشته باشند، نمیتوانند در حرکت به سوی تمدن نقشآفرینی کنند و تحقق تمدن نیز با موانعی روبهرو میشود. در همین راستا دولت اسلامی که گام پیش از تمدن است، وظایفی در جهت زمینهسازی برای تحقق تمدن با تأکید بر نقش زنان و طبق این مؤلفهها بر دوش دارد. به نظر میرسد وظیفه اصلی دولت اسلامی ایجاد بسترهایی برای نقشآفرینی زنان در قالبهای زنانه است. این بسترسازی باید در دو سطح تربیت و اعمال اراده باشد. از طرفی تربیت فکر و جهتدهی گرایش زنان و از طرف دیگر بستری برای حضور و بروز زنان و ظهور ارادهشان در سطوح گوناگون اجتماعی است. ناگفته نماند که تنظیم قواعد خانواده براساس الزامات این حضور زنانه نیز بستر مهمی است.
منابع
ایرودز، استون،(1396)، تفاوتهای جنسیتی را جدی بگیریم، ترجمه: مسعود جانبزرگی، چ2، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
بستان، حسین، (1391)، اسلام و تفاوتهای جنسیتی در نهادهای اجتماعی، چ3، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
پیروزمند، علیرضا،(1395)، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، تمدن نوین اسلامی.
توین بی، آرنولد،(1367)، تلخیص بررسی تاریخ تمدن، ترجمه محمدحسین آریا، انتشارات امیرکبیر.
جهانگیری،محسن، (1385)، بررسی تمایزهای فقهی زن و مرد، بوستان کتاب، چ2.
خرمشاد، محمدباقر، آدمی، علی،(1388)، انقلاب اسلامی، انقلاب تمدنساز؛ دانشگاه ایرانی، دانشگاه تمدنساز، «فصلنامه تحقیقات فرهنگی»، شماره ششم، صص161-188.
دورانت، ویل، (1337)، تاریخ تمدن، مشرق زمین گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام، جلد اول،، نشر اقبال.
رهدار، احمد (1393)، تأمل در امکان، مفهوم و ماهیت تمدن اسلامی در عصر غیبت، «فصلنامه فلسفه و الاهیات»، سال نوزدهم، شماره سوم، صص67-96.
زیبایینژاد، محمدرضا،(1391)، جایگاه خانواده و جنسیت در نظام تربیت رسمی، چ1، مرکز مطالعات و تحقیقات زنان.
صدر(1)، محمدباقر، (1393)، فلسفه ما، مترجم: سید ابوالقاسم حسینی ژرفا، انتشارات دارالصدر.
صدر(2)، محمدباقر،(1393)، اقتصاد ما، مترجم: سیدمحمدمهدی برهانی، ج1، انتشارات دارالصدر.
صدر(3)، محمدباقر، (1393)، رسالت ما، مترجم: سیدمهدی زندیه، انتشارات دارالصدر.
صدر(4)، محمدباقر، (1393)، بارقهها، مترجم: سیدامید مؤذنی، انتشارات دارالصدر.
صدر، محمدباقر، (1395)، پژوهشهای قرآنی، مترجم: سیدجلال امیرآقایی، انتشارات دارالصدر.
عیسی زادگان، علی و حقگو، حجتالله و علیمحمدی، کاظم،(1390)، مجموعه مقالات جنسیت از منظر دین و روانشناسی، معاونت پژوهش مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
معینیپور، مسعود، لکزایی، رضا، (1391)، ارکان امت واحده و تمدن اسلامی از منظر امام خمینی و مقام معظم رهبری، «فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی»، سال نهم، شماره 28، صص76-51.
میرزایی، نجفعلی،(1393)، بررسی کلی مفاهیم پایه تمدن اسلامی در اندیشه مالک بن نبی، «فصلنامه فلسفه و الاهیات»، سال نوزدهم، شماره دوم، صص89-117.
ولایتی، کریم، (1381)، نقش دین در ایجاد و تداوم تمدن، «فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز»، شماره183و 184، صص303-335.
[1] روشن است که اراده انسان یگانه عامل موثر در برپایی تمدن نیست. برخی اندیشهورزان عرصه تمدنی، فرایند تحقق تمدن را پروژه میدانند و برخی دیگر پروسه. در فرایند پروژهای، عوامل تحقق تمدن در دایره اراده انسان است و اساساً اراده انسان، عامل بنیانی تحقق تمدن است؛ ولی در فرایند پروسهای عوامل تحقق تمدن خارج از اراده انسان است مانند عوامل جغرافیایی. در این پژوهش تمدن به مثابه پروژه مدنظر است و در این میان اراده انسان، به مثابه عاملی مهم و اثرگذار بررسی میشود.
[2] برای اطلاع بیشتر از سطوح معنایی تمدن اسلامی نک: رهدار، 1393.
[3] نک: زیبایینژاد، ۱۳۹۱: ۳۲؛ بستان، ۱۳۹۱: ۱۶۳؛ ایرودز، ۱۳۹۶: ۳۵ و ۴۵؛ عیسیزادگان و حقگو، ۱۳۹۰: ۳۳ و ۱۳۳ و ۱۳۶ و ۱۳۸ و ۱۹۰؛ جهانگیری، ۱۳۸۵: ۲۷ و ۲۸.
[4] مکتب در آثار شهید صدر به معنای شیوه خاصی برای زندگی (صدر(۲)، ۱۳۹۳: ۳۶ و ۲۵۵) یا شیوه ساماندهی نظامات زندگی (همان: ۳۹) است.
[5] چهار مکتبی که شهید صدر میبرد نام سوسیالیسم و سرمایهداری و اسلام است. برای تفصیل بیشتر نک: (همو(۱)، ۱۳۹۳: ۲۱ و ۲۰ و همو(۴)، ۱۳۹۳: ۱۱۰).
[6] نک: پیروزمند، 1395.
[7] منظور از هدفمندی اهداف ارزشی و متعالی نیست، بلکه هرگونه عمل مطوف به هدف آن را با علت غایی پیوند میدهد و عملی مسئولانه میشود و آن را در قلمرو سنتهای تاریخی قرار میدهد. بر این اساس عمل هدفمند، مسئولانه است و عمل غیرهدفمند عملی غیرمسئولانه.
[8] محور اول، بینش توحیدی است؛ زیرا عقیده به توحید و صفات الهی از جمله عدل، بهعنوان برنامه زندگی باعث میشود میان اهداف و آرزوها و تواناییهای انسان وحدت ایجاد شود. محور دوم، ایمان به معاد است؛ زیرا ایمان قلبی به معاد نیرو و توانی روحی برای حرکت دائمی و خستگیناپذیر در افراد پدید میآورد. این نیروی روحی نیرویی ربانی و نشاطبرانگیز است و انسان را به نوسازی دائمی به سمت خداوند سوق میدهد. محور سوم، اعتقاد به پیونددهندهای عینی است میان وجود ذهنی انسان و وجود مطلق خداوند. این پیونددهنده پیامبر است و از جانب خداوند انتخاب میشود. چهارم، پذیرش جانشینان پیامبران، برای استمرار پیوند عینی وجود محدود انسان با وجود مطلق خداوند. استمراربخش این پیوند عینی، امام است که در طول راه با آفت الگوهای محدود و پست مبارزه میکند. لازم است بدانیم از نظر صدر امامان، رهبران شایسته جامعه اسلامی هستند (صدر، ۱۳۹۵: ۱۷۱ تا ۱۷۵).
[9] احساس مسئولیت محرک انسان در الگوی حقیقی است. منطق مسئولیتپذیری این است که انسان در مقابل مقامی بالاتر از خودش باید پاسخگو باشد و این مقام بالاتر در الگوی آرمانی حقیقی، خداوند است. برخلاف دو الگوی دیگر که مسئولیتهای انسان ساخته خودش است و احساس مسئولیت کاذب شکل میگیرد، بنابراین، انسان هرجا که بتواند شانه از زیر انجام آن خالی میکند.
[10] سیدمحمدحسین طباطبایی، زن در قرآن، مرکز نشر هاجر، ۱۳۹۵، ص ۵۱ و عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، مرکز نشر اسراء، چ ۲۷، ۱۳۹۶، ص ۳۰۴ و ۳۵۰ و سید محمدحسین حسینی طهرانی، رساله بدیعه در تفسیر آیه الرّجال قوّامون …، ترجمه چند تن از فضلاء مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، چ ۴، ص ۳۴ و شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، ج ۵۴، ۱۳۸۹، ص ۳۸–۳۹ و مرتضی زاهدی، نظریه تربیتی اسلام، ص ۱۲۳.