تایپوگرافی مقالات مربوط به شهید صدر با موضوع فقه، اصول، فلسفه، اقتصاد، سیاست و اجتماع

مقاله

نظریه «خلافت عمومی انسان» و دلالت‌های آن از دیدگاه شهید صدر

چکیده: در دیدگاه انسان‌شناختی شهید صدر در باب انسان و اجتماع، مفهوم اساسی نظریه «خلافت عمومی انسان» (خلافت الهی) است که انسان را به عنوان کارگزار الهی تعریف می‌کند. در این نوشتار، دلالت‌های اساسی این نظریه در ارتباط با پیشرفت انسان مورد تأمل قرار گرفته است. شناخت‌ انسان‌ از‌ دیرباز در کانون اندیشه‌ورزی بشر قرار داشته و تلاش مستمر برای آن ناشی از‌ این ضرورت بوده است که بدون درک حقیقت، اضلاع وجودی و نیازهای انسان، فهم‌ بسیاری از امور مربوط‌ به‌ زندگی بشر امکان‌پذیر نخواهد بود. براساس نظریه خلافت عمومی انسان، پیشرفت به معنای خداگونه شدن یا تخلق به اخلاق و صفات الهی‌ است‌؛ انسان به میزانی که ارزش‌ها و اسماء حسنای الهی نظیر علم و اراده را عینیت می‌بخشد، گامی به جلو در مسیر پیشرفت و کمال واقعی بر می‌دارد. سرمایه‌های وجودی که انسان برای نیل‌ به‌ کمال و پیشرفت در اختیار دارد، عمدتاً در ساختار فکری و ارادی او تجلی پیدا می‌کند. هرچند کمال معنوی انسان هدف اساسی انسانِ خلیفه محسوب می‌شود، اما تکامل روحی و معنوی از‌ مسیر‌ جسم و بدن انسان می‌گذرد؛ به همین دلیل تأمین نیازهای اصیل انسانی، پیمودن راه کمال و پیشرفت را تسهیل می‌کند.

نویسنده: محمدعلی نظری

منبع: نشریه بلاغ، بهار و تابستان 1396، شماره51و52، ص 79تا98.

مقدمه

سؤال از حقیقت و هستی انسان از جمله پرسش‌های بنیادینی است که از دیرباز در کانون اندیشه ورزی انسان قرار داشته است‌. تلاش‌ مستمر‌ برای شناخت انسان که در میان علوم بشری‌ بیشترین‌ سهم را به خود اختصاص داده، عمدتاً به این دلیل بوده است که بسیاری از امور مربوط به حیات‌ انسانی‌، به‌ شناخت انسان و نحوه تلقی از طبیعت و ابعاد وجودی او بستگی‌ دارد.[1]

دیدگاه‌های که در باره ماهیت و چیستی انسان مطرح شده‌اند، پرشمارند. مشهور‌ترین تعریف در باره هویت اصیل انسانی‌ مربوط‌ به‌ سنت عقل‌گرایی کلاسیک است. این سنت فکری، ماهیت یا جوهر اصیل‌ انسانی‌ را «عقل» می‌داند. عقل در این نگاه مرکب از دو جزء نظری و عملی است. مقصود از‌ عقل‌ نظری‌ دریافت کلی از مجموع هستی و مراد از عقل عملی، توانایی تدبیر آدمیان‌ در‌ عرصه‌های‌ مختلف حیات انسانی است. انسان تكامل‌یافته در اندیشه عقل‌گرایان، عبارت است از انسانی كه‌ به‌ لحاظ‌ تعقل در دو بعد نظری و عملی به كمال رسیده باشد. کمال در بعد نظری‌ به‌ این معنا است که انسان تصویری جامع از هستی در ذهنش نقش بسته‌ باشد‌. اما‌ در بعد عمل اگر انسان بتواند تمام قوا، امیال وغرایزی را که در وجود‌ او‌ به ودیعت نهاده شده، تحت سیطره و هدایت عقل قرار دهند، انسان کاملی خواهد‌ بود‌.[2]

در‌ مقابل دیدگاه عقل‌گرایان، رویکرد انسان شناسی تجربی قرار دارد. این رویکرد انسان را به عنوان‌ موجود‌ طبیعی مورد مطالعه قرار می‌دهد. مقصود از مفهوم «طبیعی» در این رویکرد‌، نادیده‌ انگاشتن‌ ابعاد روحانی و ملکوتی انسان است. این گرایش در عصر جدید اروپا مطرح گردید و سنت فکری‌ خاصی‌ به‌ نام انسان‌‌شناسی علمی یا تجربی را پدید آورد. این رویکرد که بر‌ مفروضات‌ مادی انگارانه از هستی و انسان استوار گردیده، قائل به خودگردانی و عدم اتکامندی انسان و عالم به خداوند‌ است‌. عالم و آدم از این منظر، پدیده‌های خودبنیادی هستند که طبق قوانین معینی‌ کار‌ می‌کنند. در این تلقی، مرز میان انسان‌ و حیوان‌ از‌ میان برداشته می‌شود و تمایز انسان با دیگر‌ موجودات‌ جاندار تنها تفاوت در درجه و میزان پیچیدگی دانسته می‌شود، نه تفاوت نوعی و کیفی.[3]

هر چند از این منظر انسان دارای قوای به نام‌ عقل‌ و تفکر یا ذهن است اما عقل‌ و ذهن انسان کیفتی تلقی‌ می‌شود‌ که ریشه در همین ارگانیسم‌ طبیعی‌ و زیستی انسان دارد. به عبارت دیگر قوای ذهنی انسان محصول تکامل زیستی است‌ که‌ انسان در فرایند تکامل از‌ یاخته‌ تا‌ تبدیل شدن به‌ موجود‌ هوشمند به آن دست‌ یافته‌ است. بر اساس مفروضات این طرزتلقی، برترین توانمندی انسان که در طی فرایند تکامل‌ نصیب‌ انسان گردیده، توان ابزارسازی انسان است‌. لذا‌ بر اساس‌ این‌ دیدگاه‌ شاخص اصلی انسان پیشرفته‌ و متکامل ابزارسازی است.[4]

از سومین رویکرد در باب انسان، تحت عنوان دیدگاه اومانیستی عریان یاد‌ شده‌ است. این رویکرد در مکاتب فلسفی‌ پدیدار‌شناسانه‌، اگزیستانس‌ و بیش‌ از‌ همه رویکرد پست‌ مدرن‌ تجلی پیدا می‌کند. تجربه‌گرایان انسان را در کنار دیگر پدیده‌های طبیعی، مورد مطالعه قرار می‌دادند و بیشتر‌ به‌ ابعاد‌ زیستی یا جسمانی او می‌پرداختند. اما این‌ رویکرد‌ زوایا‌ وحیات‌ فرهنگی‌ انسان‌ را مورد تأمل نظری قرار داده و انسان را موجودی فرهنگ‌ساز تعریف می‌کند. هرچند این نوع انسان‌شناسی در چالش به انسان‌شناسی تجربی و توجه به ناکارآمدی آن نسبت به‌ پرسش‌های بنیادین حیات و زندگی آدمی صورت‌بندی گردید، اما خود نیز به دلیل که بر پایگاه معرفتی استواری بنا نگردیده، در حوزه انسان‌شناختی به نوعی اومانیسم و تفرعن عریان منجر شده است‌ که‌ انسان را به عنوان حیوان فرهنگ‌ساز، واضع و اعتبار کننده جمیع معانی، و معیار همه چیز می‌داند. برخلاف انسان‌شناسی پوزیتویستی که بر خصلت ابزارسازی انسان به عنوان ویژگی ممتاز انسان تأکید‌ می‌کرد‌، این نوع انسان‌شناسی خصلت نمادسازی را که در زبان و گفتمان‌های فرهنگی تجلی پیدا می‌کند، ممیزه و نماد تکامل انسانی تلقی می‌کند.[5]

سطح عالی انسان‌ شناسی‌ مربوط به سنت دینی است‌. انسان‌ شناسی دینی در باب چیستی انسان از حقایق عقلی، اعتبارات فرهنگی و توان تکنیکی به عنوان وجوه ممیزه انسان فراتر رفته و انسان را موجودی می‌داند‌ که‌ سرشت خدا گونه دارد‌ و برای‌ رسیدن به هدف معینی آفریده شده است. در این طرزتلقی انسان نه به عنوان حیوان ناطق یا موجودی فرهنگ‌ساز بلکه به عنوان «کارگزار» و جانشین خداوند تعریف می‌شود. براساس اندیشه دینی‌ تنها‌ مفهومی که می‌تواند مرزهای حقیقی هستی انسان را ترسیم کند، مفهوم «خلافت» و کارگزاری است. خلافت به عنوان فصل ممیز انسان بیانگر این است که انسان به لحاظ تکوین و خلقت این‌ استعداد‌ و توانایی را دارد که به مرتبه‌ای از کمال‌ و پیشرفت نایل آید که مظهر حق و تجلی کمال مطلق گردد. در‌ این‌ تلقی‌ کمال انسان تنها منحصر در کمال عقلانی تلقی نمی‌شود، بلکه عقل با درک تنگناهای معرفتی که با ‌‌آن‌ مواجه است زمنیه را برای ساحت جدیدی از معرفت یعنی وحی و شهود و ضرورت‌ استفاده‌ از‌ آن را در مسیر کمال انسانی فراهم می‌سازد. از این منظر انسان علاوه بر داشتن‌ عقل مفهومی که لایه‌های از هستی را بر او مکشوف می‌سازد، می‌تواند با‌ استعانت از فیض الهی‌ و از‌ رهگذر پیوند با عقل قدسی نسبت به ابعاد و وجوه از هستی که با تور مفاهیم قابل اصطیاد نیستند، احاطه و شناخت پیدا کند.[6]

بازنمایی انسان به عنوان کارگزار الهی که ریشه در‌ قرآن کریم دارد، تعریف مشهوری است که بسیاری از اندیشمندان مسلمان به تقریر و تبیین آن پرداخته‌اند. اما در این میان شهید صدر، از جمله متفکرانی است که اندیشه «خلافت انسان» در‌ کانون‌ نظریه‌پردازی وی در باب انسان و جامعه قرار دارد. به همین دلیل این نوشتار در صدد است که دیدگاه انسان‌شناختی شهید صدر را مورد تأمل و بررسی قرار داده و دلالت‌های آن را‌ در‌ ارتباط با پیشرفت و تکامل انسان استخراج ‌نماید.

1. مفهوم خلافت

شهید صدر براى تبیین خلافت عمومی انسان از مفاهیم و اصطلاحاتى چون‌ «خلافة الانسان»، «استخلاف»، «استئمام» و «استئمان» استفاده مى‌كند. واژه خلافت‌ در‌ قرآن نیامده است ولى برخى از مشتقات آن نظیر «خلیفه‌»، «خلائف» «خلفاء» و «خلف» در قرآن ذكر شده است.[7] در زبان عربى خلافت ‌به معناى «جانشینى‌»، «نیابت‌» و «قائم مقامى‌» آمده‌ است‌. راغب‌ اصفهانی ذیل این مفهوم مى‌نویسد‌: «خلافت‌، نیابت‌ و جانشینی از دیگری به خاطر غیبت، موت، عجز، یا به خاطر ترفیع و رساندن او به شرافت كمال است و بر طبق مورد‌ چهارم‌، خداوند‌ اولیاى خودش را در زمین خلافت داده است‌.»[8] مفهوم‌ دیگری را که شهید صدر برای بیان خلافت عمومی انسان مورد استفاده قرار می‌دهد، «استخلاف» است. این واژه مصدر‌ باب‌ استفعال و از ریشه «خلافت‌» مى‌باشد و به معنای جانشین كردن و نیابت دادن آمده است.[9] «استئمام» که‌ به‌ معنای‌ امامت دادن و «استئمان‌» كه به معنى «امانت دادن‌» یا «عرضه امانت‌‌» می‌باشند‌، بیان‌های دیگرى از استخلاف و خلافت عمومى انسان است. به طورکلی، خلافت از منظر شهید صدر دارای‌ دو‌ وجه‌ الهی و انسانی است. وقتی از ناحیه جاعل خلیفه، به حاكمیت انسان در‌ زمین‌ نگریسته‌ شود، مفاهیم خلافت و استخلاف که به معنای نیابت و جانشینى است، به کاربرده می‌شود؛ اما‌ اگر‌ از‌ بعد بشرى و از ناحیه خلیفه شونده و با تكیه بر نقش انسان، به موضوع خلافت‌ عمومى‌ نظر شود، واژه‌های «استئمام‌» و «استئمان» که به ترتیب به معنای «امامت‌» و «امانت‌داری» است‌ مورد‌ استفاده‌ قرار می‌گیرند.[10]

2. حقیقت خلافت

انسان خلیفه، نوع آرمانی یا تیپ ایده‌آل انسان در تلقی‌ شهید‌ صدر است. خلیفه بودن انسان به این معنا است که انسان از شایستگی‌ و ظرفیتی‌ برخوردار‌ است که می‌تواند به نیابت از خداوند در زمین کارهای خدایی انجام دهد و به مقامی‌ از‌ تکامل و پیشرفت برسد که تجلی اسماء و صفات او گردیده و در یک کلام‌ خدا‌گونه‌ شود‌. وی در این زمینه می‌نویسد: «خداوند با برگزیدن انسان به مقام خلافت و جانشینی خود در‌ زمین‌، او‌ را اشرف موجودات قرار داد. بنابراین، وجه تمایز اساسی انسان از سایر‌ مخلوقات‌ در این است که او خلیفه و کارگزار خداوند در زمین است و به دلیل همین مقام خلافت‌، انسان‌ این استحقاق و شایستگی را یافت که فرشتگان بر او سجده نموده و تمام‌ نیروهای‌ ظاهر و پنهان طبیعت در خدمت او قرار‌ گیرند‌.»[11]

به‌ اعتقاد شهید صدر، خلافتی که قرآن کریم‌ مطرح‌ سازد، فقط مخصوص شخص حضرت آدم ( نیست، بلکه برای تمام نوع بشر است‌. زیرا‌ فساد و خونریزی را که فرشتگان‌ به‌ عنوان علل‌ نگرانی‌ خود‌ از گزنیش انسان به عنوان خلیفه‌ بیان‌ می‌کند، نه مربوط به شخص حضرت آدم( که دارای مقام عصمت بود‌، بلکه‌ مربوط به نوع انسان در امتداد‌ تاریخ است؛ به همین‌ دلیل‌ خداوند در مقاطع مختلف جامعه‌ بشری‌، به طور مکرر انسان‌ها را مورد خطاب قرار داده و از آن‌ها به عنوان جانشیان الهی‌ یاد‌ کرده است‌؛ منتهی‌ حضرت‌ آدم به عنوان نخستین‌ موجود انسانی، نخستین انسانی بود که از این عنایت ربانی برخوردار شد و مقام عظمی خلافت‌ را‌ عهده دار گردید.[12]

خلافت الهی همانطوریکه‌ به‌ لحاظ‌ مصداق‌ تمام‌ انسان‌ها را در‌ بر‌ می‌گیرد، به لحاظ گستره و میدان عمل نیز عمومیت دارد و تمام ابعاد و حوزه‌های عمل انسان را در‌ بر‌ می‌گیرد‌. خلافت و تدبیر امور، تنها منحصر در خلافت‌ بر‌ زمین‌ نیست‌ بلکه‌ شامل‌ همه مواردی می‌گردد که خداوند در آن به عنوان مالک حقیقی طبیعت و انسان حق حاکمیت و تصرف دارد. وی می‌نویسد: «خداوند پروردگار زمین و خیرات آن، پروردگار انسان و حیوان‌ و هر جنبنده‌ای است که در روی زمین وجود دارند. جانشینی خداوند در زمین به این معنا است که انسان به عنوان خلیفه نسبت به همه اشیا و امور یاد شده دارای‌ مقام‌ خلافت و جانشینی از طرف خداوند می‌باشد.[13]

3. اهداف خلافت

در چارچوب نظریه خلافت سه هدف اساسی برای انسان و جامعه انسانی می‌توان بیان کرد که عبارتند از:

1-3. خداگونه شدن

هدف نهایی‌ خلافت‌ از منظر شهید صدر متخلق شدن به اخلاق خداوند یا خداگونه شدن است. مقتضای ذاتی خلافت الهی با توجه به معنای که برای‌ آن‌ بیان شد، این است که‌ تمام‌ موانعی که نیروها و استعدادهای بشری را منجمد می‌سازد و توانمندی‌های انسان را به هدر می‌دهد، نابود ساخته و از این طریق فرصت‌های رشد و پیشرفت حقیقی را‌ فراهم‌ سازد. وی در این‌ مورد‌ می‌نویسد: «پیشرفت و رشد حقیقی در اندیشه اسلامی عبارت است از این که انسان به عنوان خلیفه خداوند، ارزش‌های و کمالاتی را در خود عینیت ببخشد که در خداوند وجود دارد؛ خداوندی‌ که‌ او را جانشین و اداره کننده هستی قرار داده است. بنابراین، صفات و اخلاق الهی- از قبیل عدالت، علم، قدرت، و رحمت مهربانی، انتقام از ستمگران و جود و بخشش که در خداوند برای آن‌ حدی‌ نیست- همگی‌ شاخص‌های رفتار در جامعه مبتنی بر خلافت بوده و اهداف انسان خلیفه به شمار‌ می‌روند؛ چنانچه در حدیث آمده است که «شبیه و همانند اخلاق خداوند‌ شوید‌.»[14]

2-3. تحقق عدالت

دیگر هدف مهم خلافت از نظر شهید صدر استقرار جامعه مبتنی بر عدالت است. به اعتقاد ‌‌ایشان‌ تصادفی و بدون دلیل نیست که در اسلام عدالت به عنوان اصل دوم جهان‌ بینی‌ اسلامی‌ قرار داده شده و بدین ترتیب از سایر صفات خداوند متمایز شده است. قرار گرفتن عدالت‌ در زمره اصول اساسی دین، تأکیدی است بر دلالت‌های عملی و نقش که این‌ صفت الهی در هدایت‌ حرکت‌ انسانی دارد. تأکید بر عدالت به این دلیل است که استوار بودن سیر و حرکت انسانی بر اساس قسط، شرط اساسی برای رشد و نمو سایر ارزش‌های متعالی محسوب می‌شود و بدون عدالت و قسط‌ جامعه شرایط لازم و ضروری برای تحقق و انتقال این ارزش‌ها و امکانات خوب انسانی را از دست می‌دهد.[15] همچنین شهید صدر در جای دیگر در مورد اهمیت عدالت به عنوان شالوده روابط اجتماعی‌ می‌نویسد‌: «عدل بعد دیگرى از توحید است، با علم و قدرت و سایر صفات خدا از ناحیه خداوند امتیازى ندارد، ولى هنگامى كه آن را در مقایسه با جامعه در نظر گیریم امتیاز‌ اجتماعى‌ از نظر رهبرى جوامع پیدا مى‌كند، زیرا عدل صفتى است كه مى‌تواند به جامعه نتایج خوبى بدهد و جامعه را بى‌نیازى و غنا بخشد. ما در مسیر اجتماعى بیش از هر‌ صفت‌ دیگر به عدل احتیاج داریم لذا عدل به عنوان دومین اصل از اصول دین به لحاظ جنبه رهبرى اجتماعى‌اش، به لحاظ مفهوم تربیتى عدالت اظهار مى‌گردد.»[16]

3-3. آزادی انسان

آزادی‌ و رهایی‌ انسان‌ را از اسارت انواع بت‌‌های‌ درونی‌ و بیرونی‌ از جمله اهداف اساسی خلافت می‌باشد. انسان خلیفه باید هم از سلطه ظاغوت‌های بیرونی رها باشد و هم از اسارت شهوات درونی‌. به‌ اعتقاد‌ شهید صدر آزادی از هوای نفس مهم‌ترین عرصه‌ آزادی‌ است که انسان خلیفه باید در جهت تحقق آن تلاش نموده و خود را در این عرصه توانمند سازد. رهاسازی‌ درونی‌ در‌ حقیقت اساس آزادی انسان از بند بردگی و اسارت‌های بیرونی به‌ شمار می‌رود؛ زیرا تا‌ موقعی که‌ انسان قادر نیست که بر امیال و خواسته سرکش درونی خود لگام‌ بزند‌، آزادی او از قید و زنجیرهای بیرونی ناممکن است؛ به همین دلیل است که اسلام فرایند رها‌سازی‌ درونی‌ ‌را‌ جهاد اکبر و آزادی بیرونی را جهاد اصغر نامیده است.[17]

اسلام همانطوریکه در‌ عرصه‌ درونی‌ آزادی انسان را به عنوان یک هدف مطرح می‌سازد، در عرصه اجتماعی نیز سعی‌ در‌ آزادسازی‌ انسان دارد. اسلام در عرصه درونی بت‌های شهوت را که آزادی انسان را سلب‌ می‌کند‌، درهم می‌شکند و در چارچوب روابط متقابل بین افراد، بت‌های اجتماعی را از میان‌ برمی‌دارد‌ و انسان‌ را از قید عبودیت آن‌ها رها ساخته و بر بندگی انسان در مقابل انسان نقطه‌ پایان‌ می‌گذارد. از منظر اسلام همه انسان‌ها عبد خداوند محسوب می‌شوند و عبودیت انسان برای‌ خداوند‌ تمام‌ بشریت را در جایگاه برابر در مقابل خالق و معبود یکتا قرار می‌دهد، در نتیجه جوامع‌ حق‌ بهره‌کشی و به بندگی کشیدن همدیگر را ندارند، همان طوری که افراد و گروه‌های‌ اجتماعی‌ مجاز‌ نیستند روابط مبتنی بر ستم و سلطه گری در ارتباط باهم داشته باشند، و نیز هیچ فرد‌ انسانی‌ این‌ حق را ندارد که خودش را به عنوان بت برای دیگران مطرح‌ و تحمیل‌ نماید.[18]

4. دلالتهای نظریه خلافت

همانطوریکه اشاره شد، خلافت عمومی انسان، یک اندیشه مرکزی در چارچوب نظام‌ فکری‌ شهید صدر در باب انسان و اجتماع محسوب می‌شود. این اندیشه دارای دلالت‌های‌ مهمی‌ در ارتباط با تکامل و پیشرفت بشر است‌ که‌ می‌توان‌ برخی از آن‌ها را به شرح ذیل‌ بیان‌ کرد:

1-4. توان تکامل نامحدود انسان

در چارچوب اندیشه خلافت، مهم ترین ویژگی که‌ انسان‌ را از سایر موجودات متمایز‌ می‌کند‌، بالقوه بودن‌ این‌ موجود‌ است. برخلاف سایر موجودات نظیر فرشتگان‌ یا‌ حیوانات که هستی‌های محقق و بالفعل هستند، انسان موجودی است که صیرورت و شدن‌ از‌ مختصات ذاتی او به شمار می‌رود‌. براساس این تلقی از‌ انسان‌، تنها شرح نزدیک به واقع‌ که‌ از هستی انسان می‌توان ارائه داد اشاره به این حقیقت است که انسان‌ همواره‌ در حال صیرورت و شدن است‌. انسان‌ در‌ یک سیر تحولی‌ مداوم‌، همواره هستی خود را‌ باز‌ تولید می‌کند و به هر میزان که ظرفیت‌های وجودی خود‌ را‌ از قوه‌ به‌ فعل‌ تبدیل نماید و اقتضائات خلافت‌ الهی را محقق سازد، هستی و هویت جدیدی پیدا می‌کند. به بیان شهید صدر: «خلافت حرکتی‌ مستمر‌ به سمت تحقق ارزش‌های متعالی و برتر‌ نظیر‌ تحقق‌ عدالت‌، قدرت‌ و توانایی می‌باشد. از‌ منظر‌ اسلام برای این حرکت توقف و پایانی متصور نیست، زیرا که حرکتی است به سمت بی نهایت‌، هر‌ هدف‌ دیگری غیر از هدف مطلق-خداوند سبحان‌- برای‌ حرکت‌ و سیر‌ انسان‌ برگزیده‌ شود، هدف محدودی بوده و در نتیجه باعث رکود حرکت و توقف رشد و پیشرفت انسان خلیفه خواهد شد. جماعت و گروه‌های انسانی که مسؤولیت و بار خلافت را بر دوش خود‌ حمل می‌کنند، موظفند که برای این حرکت مستمر به سمت هدف مطلق تمام شرایط و زمینه‌های لازم را فراهم سازند و روابط اجتماعی شان بر اساس پایه‌های خلافت الهی قرار دهند.»[19]

تصور‌ از‌ انسان به مثابه موجودی همواره در حال شدن، با برداشتی از انسان به مثابه لوح نانوشته که در تفکر برخی مسلک‌های مادی‌گرا مطرح است، تفاوت جوهری دارد. در تلقی‌ دوم‌، انسان عاری از هرگونه گرایش و جهت‌گیری خاص تصور می‌شود، فقط عاملیت و عمل تاریخی انسان است که هستی و هویت او را تعین می‌بخشد. بر‌ اساس‌ این تلقی است که انسان‌ خودبنیاد‌ زایده می‌شود. اما در نظریه خلافت، انسان دارای یکسره گرایشات ذاتی در بن‌مایه وجود خود است که حرکت و سیر او را به سمت کمال‌ مطلق‌ سمت و سو می‌دهد؛ منتهی‌ فعلیت‌ یا عدم فعلیت این استعدادها و گرایشات ذاتی تا حد زیادی تابع پرورش و چگونه عمل کردن انسان است.[20]

2-4. اراده انسان بنیاد تحولات جامعه و تاریخ

در چارچوب اندیشه خلافت، عامل اصلی تغییر‌ و تحولات‌ در عرصه جامعه و تاریخ، اراده آزاد و عاملیت انسان است. از منظر نظریه خلافت، دگرگونی‌های جامعه و تاریخ، امر مقدر، محتوم و از پیش تعیین‌یافته نیست، بلکه تابعی است از تحولاتی که در‌ اراده‌ و محتوای درونی انسان ایجاد می‌شود. ساختمان جامعه در سطح روبنا با همه پیوندها، سازمان‌ها، اندیشه‌ها و خصوصیاتش روبنای محتوای باطنی انسان به شمار می‌رود و هرگونه تغییر و تکاملی نسبت به روبنای آن، تابع تغییر و تکامل این زیربنا است و با تغییر آن روبنای جامعه تغییر می‌کند. اگر محتوای درونی انسان ایجاد می‌شود. ساختمان جامعه در سطح روبنا با همه پیوندها‌، سازمان‌ها، اندیشه‌ها و خصوصیاتش روبنای محتوای باطنی انسان به شمار می‌روند و هرگونه‌ تغییر‌ و تکاملی‌ نسبت به روبنای آن، تابع تغییر و تکامل این زیر‌بنا است و با تغییر آن روبنای جامعه تغییر می‌کند‌. ‌‌اگر‌ محتوای درونی انسان در جهت خیر و کمال تغییر کند، جامعه و تاریخ مطابق با‌ تحولی‌ که‌ در انسان ایجاد شده، تغییر می‌کند؛ کما این که دگرگونی‌های ایجاد شده در مسیر ضلالت‌ و گمراهی جامعه و تاریخ بشر را به سمت رکود و انحطاط سوق می‌دهد. بنابراین، رابطه‌ بین محتوای باطنی انسان‌ و روبنای‌ اجتماعی و تاریخی جامعه، یک رابطه تابع و متبوع یا علت و معلولی است.[21]

به اعتقاد شهید صدر هر چند از منظر قرآن جامعه و حیات انسانی تحت سیطره قوانین یا سنت‌های الهی قرار دارد‌، اما سنت‌های که بر جامعه و تاریح حاکم است مشروط به اراده انسان است. شهید صدر برای اثبات اهمیت و نقش محوری اراده و اختیار در سرنوشت انسان، به آیات متعددی استدلال می‌کند.[22] به‌ باور ایشان، مفاد مشترک آیات مذکور این است که سنت‌هاى حاکم بر حیات انسانی فراتر از دست انسان نیست، بلكه همه از زیر دست انسان مى‌گذرد، زیرا از این آیات‌ استفاده‌ می‌شود که خداوند هرگونه تغییر مطلوبى‌ را در زندگى انسان به دست خود او سپرده و هرگاه انسان‌ها راه راست و درست را دنبال نماید، خداوند او را از حیات خوش‌ و طیب‌، بهره‌مند مى‌سازد و هرگاه انتخاب‌های نادرست انجام دهد، زمینه‌های هلاکت خود را فراهم ساخته است.[23] بنابراین، قانون‌مندی حیات انسانی به این معنا نیست که انسان توانایی انتخاب، ایجاد تحول و تأثیر‌ گذاشتن‌ بر‌ نوشت خود را ندارد، بلکه‌ کاملاً‌ برعکس‌، آینده و سرنوشت انسان با عمل اختیاری و انتخاب‌های او رقم می‌خورد.

3-4. امین بودن انسان در قبال طبیعت و همنوعان

خلافت عمومی انسان دارای‌ دو‌ وجه‌ اساسی استخلاف و استئمان است. چهره الهی آن که‌ همان‌ جعل تکوینی و فطری خلافت انسان در هستی است، استخلاف و چهره انسانی آن که عبارت از قبول و پذیرش این مسؤولیت‌ توسط‌ انسان‌ است، استئمان یا «امانت عمومی» نامیده می‌شود.[24] امانت چیزى است‌ كه امانت‌دار باید در آن بر اساس رضایت و توافق صاحب امانت دخل و تصرف نماید؛ بر این اساس، امانت‌ بودن‌ خلافت‌ انسان در زمین بدین معنا است که رابطه‌ انسان با طبیعت و انسان‌های دیگر باید از سنخ رابطه «امین» با مورد‌ «امانت‌» یعنی‌ مبتنی بر اصل مسؤولیت و احساس تعهد باشد.[25] به بیان دیگر، صدر چون خلافت، امانت‌ الهی‌ است‌، لذا توأم با مسؤولیت و تعهد است؛ بدین معنا که جماعت و گروه‌های انسانی که مسؤولیت‌های‌ خلافت‌ را در زمین عهده‌دار هستند این نقش را به عنوان خلیفه و جانشین خداوند‌ انجام‌ می‌دهند‌ لذا مجاز نیستند که بر اساس خواسته‌ها و تمایلات خود و بدون توجه به رضایت خداوند‌ سبحان‌ یا مستخلف حکم و عمل نماید؛ برای این که عدم ارتباط با خداوند و توجه‌ نکردن‌ به‌ هدایت الهی، با طبیعت استخلاف و جانشینی منافات دارد.[26]

4-4. نیاز ذاتی انسان به مراقبت ربانی

خلافت‌ بیانگر‌ سیر و ظرفیت پیشرفت انسان است؛ بدین معنا که به لحاظ تکوین انسان‌ به‌ گونه‌ آفریده شده که در جستجویی کمال مطلق است. اما سیر به سوی کمال نیاز به‌ مسیر‌ یا‌ برنامه‌ای دارد که انسان ‌را در طول سیر طولانی‌اش، به سمت اهداف‌ درست‌ و کمال مطلق هدایت نماید؛ زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان در سیر به سمت کمال‌ راه‌ و مسیری درست را انتخاب نماید و یا در گزینش اهداف دچار خطا و اشتباه‌ نگردد‌. تجربه هبوط انسان نشان می‌دهد که انسان‌ خلیفه‌ نیاز‌ به مراقبت‌های ربانی دارد. به همین دلیل‌ است‌ که شهید صدر معتقد است که خداوند در کنار خط خلافت، خط گواهی‌ یا‌ مراقبت ربانی را قرار داده‌ است‌ تا این‌ امکان‌ برای‌ انسان فراهم گردد که توانمندی‌های را‌ که‌ خداوند در تکوین او به ودیعت نهاده است در پرتو خط شهادت‌ یا‌ گواهی به رشد و کمال برساند. به‌ بیان وی، خداوند در‌ کنار‌ خط خلافت انسان بر زمین‌، خط‌ گواهی یا مراقبت را قرار داده است که بیانگر دخالت ربانی برای محافظت‌ از‌ انسان خلیفه از انحراف است‌؛ خط‌ گواهی‌ که انسان را‌ از‌ لغزش‌ها حفظ کرده و او‌ را‌ به سوی اهداف مترقی خلافت رهبری کند. خداوند که از وسوسه‌های نفسانی، تمایلات، انفعال‌ انسان‌ در برابر شهوات و و دیگر نقاط ضعف‌ او‌ آگاه است‌، اگر‌ انسان‌ را در انجام نقش‌ خلافت بدون هدایت و مراقبت رها سازد، خلقت انسان عبث خواهد بود… و اگر مداخله ربانی به‌ منظور‌ هدایت‌ انسان‌ خلیفه‌ در مسیر خلافت‌ صورت‌ نگیرد، تمام اهداف و آرمان‌های بزرگی که در آغاز حرکت خلافت برای بشر ترسیم شده‌اند، به زیان‌ و خسران‌ او‌ منتهی می‌گردد.[27]

5-4. عقل ورزی و علم آموزی ابزار تکامل انسان

به‌ باور‌ شهید‌ صدر، در آیه شریفه که خلافت انسان بیان گردیده، ملاک اصلی رسیدن به مقام خلافت شناخت و علم به اسماء دانسته شده است. از آیه استنباط می‌شود که‌ تکامل ذهنی و عقلی، ابزار اساسی تعالی و ترقی بشر به شمار می‌رود. حضرت آدم به عنوان اولین کارگزار الهی وقتی برای انجام نقش خلافت آماده شد که علم و شناخت او نسبت‌ به‌ حقایق هستی و حیات تکامل یافت؛ پس از کمال معرفتی و علم به اسماء بود که از بهشت بیرون آمد تا سیر صعودی خودش را به سوی خداوند از طریق انجام‌ نقش‌های‌ خلافت انجام دهد.[28] انسان خلیفه، برای کشف اسرار طبیعت و بهره‌برداری از آن، خودشکوفایی، دسترسی به سرچشمه‌های حقیقی وجود خودش، و اعمال سیطره حکیمانه بر‌ طبیعت‌ ناگزیر از بهره‌گیری از عقل‌ است‌. قرآن کریم مملو از آیاتی است که در آن‌ها خداوند کفار و گمراهان را به دلیل عدم بهره‌گیری حکیمانه از عقل مورد سرزنش و ملامت قرار‌ داده‌ است، همچنین آیاتی زیادی‌ در‌ قرآن وجود دارند که در آن‌ها افرادی جامد و مقلد که عقل شان را تعطیل کرده‌اند مورد نکوهش قرار گرفته‌اند. قرآن پر است از آیاتی که انسان را به تفکر و به‌ کارگیری‌ عقل در مطالعه و تحلیل پدیده‌های عالم هستی، اکتشاف قوانین حاکم بر عالم تشویق و ترغیب می‌کند.[29] به اعتقاد شهید صدر، محتوای فکری انسان تنها منحصر در درک کلیات یا نظام‌های عقلانی‌ مجرد‌ نیست، بلکه‌ بخش مهمی از شناخت‌های انسان ماهیت تجربی دارد و از کانال تجربه و به کارگیری دقیق حواس برای انسان‌ حاصل می‌شود. لذا ایشان، با نقد دو مکتب متضاد عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی‌ که‌ هرکدام‌ دیگری را به طور کلی طرد و نفی می‌کند و ساختار علمی وجود انسان را منحصر در یکی از ‌‌این‌ دو قطب می‌داند، معتقد است که اسلام شیوه تفکر عقلی و تجربی را به‌ عنوان‌ دو‌ توان یا ظرفیت مکمل در سیر پیشرفت انسان خلیفع مطرح می‌سازد.[30]

5. نیازهای اساسی انسان خلیفه

شهید صدر نیازهای‌ انسان‌ را به دو دسته نیازهای ثابت و متغیر تقسیم می‌کند. نیازهای ثابت در حقیقت نیازهای اصیل انسانی‌‌اند که ریشه در تمایلات فطری یا طبیعی انسان دارند. وی نیاز به تأمین معیشت، خانواده‌، روابط اجتماعی، و نیاز به دین و معنویت را از جمله نیازهای ثابت انسان می‌داند. این سنخ از نیازها میان تمام انسان‌ها در تمام ادوار تاریخ مشترک بوده و با دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی دچار‌ تحول‌ نمی‌شوند. برخلاف نیازهای ثابت، نیازهای متغیر تابعی از شرایط زمان و مکان بوده و عواملی تاریخی-فرهنگی در ایجاد آن نقش دارند.[31]

1-5. نیاز به ایمان و معنویت

بنیادی‌ترین نیاز انسانی از منظر شهید‌ صدر‌، نیاز به معنویت است که وی از آن تحت عنوان «ارتباط با امر مطلق» تعبیر می‌کند. به اعتقاد شهید انسان در طول حیات تاریخی خود با مسائل متنوعی دست‌ به‌ گریبان بوده است. اما اگر مشکلاتی را که انسان در طول تاریخ با آن‌ها مواجه بوده، با دقت و تأمل مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، ریشه تمام آن‌ها به یک‌ مشکل‌ بنیادی‌ بر می‌گردد. وی این مشکل‌ بنیادی‌ را‌ «عدم ارتباط با امر مطلق» می‌نامد. به اعتقاد شهید صدر این مشکل اساسی به دو شکل متفاوت که عبارتند از «عدم‌ وابستگی‌» یا‌ خوداتکایی و «غلو» یا افراط در وابستگی، در تاریخ‌ حیات‌ انسانی نمودار شده است. قطب اول مشکل انسان، ناظر به بی ایمانی و خود اتکایی انسان است، در حالیکه قطب‌ مقابل‌ آن‌ بیانگر نوعی ایمان تحریف شده است. در ادبیات دینی از‌ مشکل اول با عنوان «الحاد» و از نقطه مقابل آن با عنوان «ثنویت» و شرک یاد شده است. مبارزه مستمر‌ اسلام‌ بر‌ ضد الحاد و شرک در حقیقت مبارزه با این دو وجه از‌ مشکل‌ تاریخی انسان، یعنی عدم ارتباط با امر مطلق و وابستگی مطلق به امور محدود بوده است. به‌ باور‌ شهید‌ صدر این دو قطب از مشکل در عین حال که پدیده‌های متفاوت‌ و متضادی‌ هستند‌، اما در یک نقطه اساسی با هم تلاقی می‌کند. آن نقطه تلاقی عبارت است‌ از‌ این‌ که هر دو قطب به عنوان مانع و عامل بازدارنده در مسیر تکاملی انسان عمل‌ می‌کند‌ و حرکت تکاملی انسان را از استمرار، خلاقیت و نوآوری تهی می‌سازد.[32] بنابراین، انسان‌ برای‌ حرکت‌ تکاملی خود نیاز به وابستگی و اتکاء به امر مطلق دارد. امر مطلقی که انسان‌ به‌ عنوان غایت القصوی‌ و هدف‌ زندگی‌ خود بر می‌گزیند، باید مطلق حقیقی باشد؛ زیرا تنها مطلق حقیقی است که این ظرفیت‌ را‌ دارد که سیر تکاملی انسان را هرچه در مسیر طولانی اش امتداد‌ یابد‌، پوشش‌ داده و آن را در راه درست هدایت نماید.[33]

2-5. نیاز به تربیت برای فراتر رفتن از خود

از‌ منظر شهید صدر یکی از نیازهای اساسی انسان برای تحصیل کمالات وجودی‌ نیاز‌ به ایثار و فراتر رفتن از خود است. زیرا به اعتقاد شهید صدر قبض و بسط وجودی انسان‌ از‌ طریق سعی و عمل انسان حاصل می‌شود؛ سنخ عملی که باعث می‌شود انسان‌ توسعه‌ وجودی پیدا کند، عملی است که ماهیت‌ ایثارگرانه‌ دارد‌ و در آن افراد اهداف بزرگتر و فراتر از‌ منافع‌ شخصی و خودخواهانه را دنبال می‌کند. انسان برای صدرو اعمال ایثارگرانه و «فراتر رفتن از‌ خود‌» نیاز به تربیت دارد[34].

در‌ حالت‌ متعارف انسان‌ها‌ فقط‌ انگیزه‌ برای انجام اعمالی را دارند که‌ مصالح‌ و منافع آن مستقیما به شخص عامل مربوط می‌شود. اما اعمالی که منافع‌ و مزایای‌ آن از شخص فاعل فراتر می‌رود‌ یا لذت‌های مادی و قابل‌ لمسی‌ را به دنبال ندارند، افراد‌ کمتر‌ انگیزه لازم برای انجام آن‌ها را در خود احساس می‌کنند. در حالیکه آنچه‌ باعث‌ کمال روحی و اخلاقی انسان می‌گردد‌ انجام‌ اعمال‌ نوع دوم است‌.[35] لذا‌ انسان برای این که‌ بتواند‌ برخودخواهی خود غلبه نماید و نه تنها در جهت منافع فردی که مصالح دیگران و جامعه‌ را‌ مد نظر ‌قرار دهد نیازمند تربیت‌ جهت‌ ایثار و از‌ خودگذری‌ است‌. به عبارت دیگر انسان‌ برای این که در جهت مصالح وجودی خود که فراتر از مصالح مادی محض است‌ تلاش‌ نماید، نیازمند تربیت است.[36]

به اعتقاد‌ شهید‌ صدر‌ عبادت‌ و ارتباط‌ با خدا نقش‌ مهم‌ در این تربیت دارد؛ زیرا عبادت عملی است که انسان آن را صرفا برای رضایت خداوند‌ انجام‌ می‌دهد‌ و اگر انسان آن را برای رسیدن به‌ منافع‌ خصوصی‌ انجام‌ دهد‌ و از‌ انجام آن قصد کسب موقعیت و محبوبیت‌های اجتماعی داشته باشد نه تنها مردود شمرده می‌شود بلکه تبدیل به عمل حرام و ممنوع می‌گردد که عقاب الهی را در پی دارد، همه این‌ها به این جهت است که اسلام می‌خواهد انسان از طریق عبادت آزمودگی از خود فراتر رفتن و انجام اعمال ایثارگرانه‌ را‌ کسب کند؛ اعمالی که بذر کرامت، اخلاص و احساس مسؤولیت را در وجود انسان می‌کارد.[37]

3-5. نیاز به اخلاق مسؤولیت

شهید صدر معتقد است احساس مسؤولیت از نیازهای اساسی انسان است‌، زیرا‌ به اعتقاد ایشان تحقق بخش مهم از مصالح وجودی انسان منوط به پایه ریزی نظم اجتماعی پایدار و با ثبات است و جامعه منظم در‌ صورتی‌ محقق می‌شود که جامعه از‌ نظام‌ کنترلی نیرومندی برخوردار باشد تا بتواند افراد را در قبال وظایف اجتماعی شان متعهد و ملزم نماید. هرچند نظام کنترل وضعی و قراردادی نقش مهم در‌ تنظیم‌ حیات اجتماعی و در نتیجه‌ نیل‌ انسان به پیشرفت دارد اما این به تنهایی کافی نیست. بهترین نظام کنترلی آن است که ریشه در درون انسان داسته باشد. نظام کنترلی درونی که تحت عنوان اخلاق مسؤولیت‌ از‌ آن یاد شد تنها در پرتو ارتباط با خدا و باور به یک ناظر علیم که همه عالم در محضر او است به وجود می‌آید، رشد می‌کند و در درون انسان تبدیل‌ به‌ یک نیروی‌ پویا و حرکت آفرین می‌گردد.[38] شهید صدر در این زمینه می‌نویسد:

برخی از مکانیسم‌های التزام آور یا ضمانت‌های‌ اجرا، قراردادی‌اند، نظیر تنبیهات و عقوبت‌های که جامعه برای فرد خاطی وضع‌ می‌کند‌. برخی‌ دیگر از آن‌ها ذاتی‌اند، منظور از مکانیسم ذاتی، شعور و احساس درونی انسان نسبت به مسؤولیت‌های شان در ‌‌قبال‌ تعهدات اجتماعی و وظایف و حقوقی است که جامعه معین و الزام می‌کند. به رغم این‌ که‌ مکانیسم‌های‌ قراردادی و وضعی نظارت نقش مهمی در کنترل و تنظیم رفتار افراد دارد، اما به تنهایی کافی‌ نیست، بلکه هنجارمندی رفتار آدمیان اغلب نیاز به ضمانت اجرای درونی دارد که‌ از شعور و احساس درونی‌ انسان‌ نسبت به مسؤولیت‌هایش ریشه می‌گیرد، زیرا قرارداد به مثابه نظام کنترل به هر اندازه که دقیق و جامع باشد، بازهم معمولا ناقص بوده و این ظرفیت را ندارد که تمام حوزه‌های عمل انسان‌ را تحت سیطره و شمول خود قرار دهد.[39]

احساس مسؤولیت برای این که به عنوان یک نیروی پویا در زندگی انسان عینیت پیدا کند، نیازمند ایمان و باور‌ به‌ مراقبت و نظارت نیروی است که هیچ چیز از علم او در زمین و آسمان پنهان نیست، از خلال باور به این نظارت شامل و فراگیر است که بذر احساس مسؤولیت در انسان‌ رویده‌ و با تمرین و ممارست عملی ریشه‌دار می‌گردد. این نوع از مراقبت و نظارت در اثر ارتباط انسان امر مطلق ایجاد می‌شود، امر مطلق که علم او بر همه چیز احاطه دارد‌ و چیزی‌ از دایره علم او بیرون نیست، این ارتباط فی نفسه مراقبت و احساس مسؤولیت درونی را در انسان ایجاد می‌کند.[40]

به اعتقاد شهید صدر راه و شیوه عملی که از طریق‌ آن‌ این‌ احساس درونی به مسؤولیت رشد‌ می‌کند‌، عبادات‌ است، زیرا عبادت عمل و التزام باطنی است، منظور از عمل باطنی این است که عنیت یافتن آن با استفاده از نظارت‌ و مراقبت‌ بیرونی‌ امر محال و ناممکن است، هیچ نیروی خارجی نمی‌تواند‌ در‌ انجام وظایف عبادی موفق باشد، زیرا مقوم اصلی عمل عبادی داشتن قصد و نیت ذهنی در انجام عبادات برای خداوند‌ است‌، نیت‌ و قصد امری است که در چارچوب نظارت‌های قانونی و قراردادی نمی‌گنجد‌ و هیچ سازوکار قانونی نمی‌تواند تحقق آن را تضمین نماید. تنها نظارت ممکن در این زمینه نظارتی است که‌ از‌ ارتباط‌ به امر مطلق حاصل می‌شود؛ امر مطلقی که احاطه کامل بر‌ تمام‌ هستی و عمل انسان دارد.[41]

4-5. نیاز به تأمین معیشت

هرچند رشد معنوی و تکامل روحی و اخلاقی انسان هدف‌ غایی‌ اسلام‌ در تربیت انسان به شمار می‌رود، اما مسأله این است که انسان‌ آمیزه‌ای‌ از‌ جسم و روح است، تکامل معنوی و اخلاقی انسان بدون تأمین و ارضای نیازهای مادی انسان تقریباً‌ ناممکن‌ است‌، لذا تأمین نیازهای مادی به عنوان ابزار نیل به کمالات معنوی مورد تأکید و توجه‌ اسلام‌ است. شهید صدر برای بیان جایگاه و اهمیت مال و ثروت در اندیشه اسلامی نخست‌ دو‌ دسته‌ از ادله را که ظاهراً باهم متعارض هستند بیان نموده و در نهایت به این‌ جمع‌بندی‌ می‌رسد که هرچند ثروت و مال در اندیشه اسلامی هدف غایی به شمار نمی‌رود‌، اما‌ مقدمه‌ و وسیله ضروری برای نیل انسان به پیشرفت واقعی و کمالات معنوی محسوب می‌شود. ایشان در این‌ زمینه‌ می‌نویسد: «ثروت و افزون طلبی، یکی از هدف‌های مهم‌ است‌، ولی‌ نه هدف غایی بلکه هدف وسیله ای. بدین معنی که ثروت مقصود غایی مسلمان نیست‌، بلکه‌ وسیله‌ای‌ است که با آن، باید وظیفه جانشینی خداوند را ایفا و فضایل انسانی‌ را‌ پرورش دهد. در این صورت، رشد و افزایش ثروت، کمک خوبی برای تأمین آخرت خواهد بود و هرکس‌ به‌ این نیت، کوشش ننماید، در انجام رسالت خویش اهمال و قصور نموده است‌. ولی‌ اگر تولید و افزایش ثروت، برای نفس ثروت‌ تلقی‌، و زمینه‌ اصلی کلیه فعالیت‌های بشری باشد، سرمنشاء تمام‌ خطاهایی‌ است که موحب دوری انسان از خداوند می‌گردد.»[42]

به اعتقاد شهید صدر در‌ چارچوب‌ اندیشه اسلامی، هر مسلمان موظف‌ است‌ که در‌ راه‌ کسب‌ ثروت بکوشد، ولی نه بطوری که‌ مغلوب‌ و محکوم آن واقع شود، بلکه باید خود بر آن مسلط گردد و با‌ چنین‌ سلطه‌ای، شخصیتش را رشد دهد و هدف‌های‌ بزرگتری را تعقیب نماید‌. ازاین‌ رو، هر شیوه تولید ثروت‌ و افزایش‌ سرمایه که موجب دوری انسان از خداوند گردیده، و تمایلات صحیح روحی او را‌ منحرف‌ کند، و به رسالت بزرگی که‌ در‌ اقامه‌ عدالت جهانی به‌ عهده‌ اش هست، خلل رساند‌ و دنیا‌ پرستی را ترویج نماید، محکوم گردیده است. ولی آنچه رابطه‌اش را باخدا محکم ساخته‌، و رفاه‌ عمومی را تأمین و شرایط تکامل و نمو‌ را‌ برای نوع‌ بشر‌ مهیا‌ گرداند و امکانات اجراء عدالت‌، برادری و فضیلت را به وجود آورد، هدف اسلام است و مسلمانان را برای رسیدن به آن‌ تشویق‌ و تحریص می‌نماید.[43]

5-5. نیاز به روابط اجتماعی مبتنی بر عدالت

به‌ اعتقاد شهید صدر‌ اسلام‌ زندگی اجتماعی را ناشی از نیازهای خود انسان می‌داند؛ از منظر اسلام سرچشمه‌های حیات جمعی را‌ نه‌ در‌ بیرون از وجود انسان بلکه باید در‌ خود‌ وجود‌ انسان‌ جستجو‌ کرد‌. انسان فطرتا گرایش به خوددوستی و رفع نیازهای خود دارد؛ در نتیجه انسان تمام اشیاء و موجوداتی که در پیرامون او وجود دارد، از جمله انسان‌های دیگر را در‌ جهت رفع نیازهای خود استخدام می‌کند. زیرا انسان نمی‌تواند نیازهای خود را جز از طریق همکاری با دیگران برآورده سازد، زندگی اجتماعی از اینجا پیدا شد که بشر خود را‌ ناگزیر‌ دید تا برای تأمین بهتر و سریعتر نیازهایش با دیگران تعاون و همکاری نماید. براین اساس روابط اجتماعی ایجاد گردید ‌و این روابط همگام با رشد و توسعه نیازهای بشر در طی حیات‌ طولانی‌ اش مستمرا توسعه و گسترش پیدا کرده است. بنابراین، زندگی اجتماعی زاییده نیاز انسان است و نظام‌ اجتماعی‌ نظامی است که زندگی اجتماعی‌ را‌ مطابق با نیازهای انسان می‌سازد.[44] به دلیل همین نقش مرکزی که روابط اجتماعی در شکل دادن به حیات انسانی دارد، شهید صدر تحقق خلافت‌ به‌ عنوان فرایند استکمال وجودی‌ انسان‌ را اساساً امر اجتماعی دانسته و معتقد است که نظام کنشی انسان در عرصه طبیعت و جامعه است که سیر و صیرورت انسان را تعین می‌بخشد. جامعه که در آن رابطه انسان با‌ طبیعت‌ و انسان‌های دیگر مبتنی بر بهره کشی و ستم است به هیچ وجه زمینه ساز تحقق اهداف انسان خلیفه نخواهد بود. تنها در جامعه مبتنی بر عدالت است که انسان خلیفه زمنیه‌ رشد‌ یافته و این‌ امکان را می‌یابد که به سمت اهداف متعالی خود حرکت نماید.[45]

نتیجهگیری

در این نوشتار نظریه خلافت‌ عمومی انسان و دلالت‌های اساسی آن از منظر شهید صدر مورد تأمل‌ قرار‌ گرفت‌. ایده اساسی که در این نوشتار مطرح گردید عبارت بود از این که بحث از کمال و پیشرفت ‌‌انسان‌ پیوندی مستحکم با طرز تلقی ما در باره انسان دارد. تعریفی که از‌ چیستی‌ انسان‌ ارائه می‌شود، معنا و مبانی پیشرفت انسان را تعین می‌بخشد. در باب ماهیت و چیستی انسان دیدگاه‌های‌ مختلفی وجود دارد که هرکدام دلالت‌های خاصی می‌تواند در باب پیشرفت انسان داشته‌ باشد. اما انسان در‌ تلقی‌ دینی به عنوان خلیفه و کارگزار الهی مطرح است. در این طرزتلقی انسان به لحاظ آفرینش و خلقت این استعداد و توانایی را دارد که به مرتبه‌ای از کمال و پیشرفت نایل آید که مظهر‌ حق و تجلی کمال مطلق گردد. در مقابل این نگاه، دیدگاه‌های قرار می‌گیرند که ارتباط وجودی انسان با آسمان را نادیده گرفته یا آن را مورد انکار قرار می‌دهند. در نگاه مادیگرایانه‌ به‌ انسان، طبیعت و زندگی مادی همه حقیقت تلقی می‌شود و کمال و سعادت واقعی انسان در بهرمندی هرچه بیشتر از لذت‌ها و منافع دنیوی خلاصه می‌شود. این دو طرزتلقی در باره چیستی انسان در‌ باره‌ این که آدمی چگونه باید رفتار کند تا به کمال مطلوب برسد و کدام شیوه زندگی برای نیل او به پیشرفت و سعادت واقعی مناسب است، به نتیجه‌گیری‌های متفاوتی منجر می‌گردد‌. اما‌ براساس نظریه خلافت، کمال و پیشرفت واقعی انسان عبارت است از این که انسان ویژگی‌های را در زمین محقق سازد که‌ در‌ خداوند‌ به نحو مطلق وجود دارند‌. رشد‌ و توسعه‌ صفات و اسماء حسنای الهی نظیر، علم، قدرت، عدالت، محبت، جود…، شاخص‌های خلافت الهی محسوب می‌شوند و به هر میزانی که این ویژگی‌ها‌ در‌ زندگی‌ بشر عینیت پیدا کند، بشر به کمال و پیشرفت‌ بیشتری‌ دست پیدا می‌کند.

منابع

1. قرآن کریم.

2. استیونسن، لسلی، هفت نظریه در باره طبیعت انسان، ترجمه، بهرام، محسن پور، تهران‌، انتشارات‌ رشد‌، اول، 1368.

3. البستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، مترجم‌، رضا مهیار، تهران، انتشارات اسلامی، دوم.

4. بی‌نیاز، علیرضا و دیگران، آشنایی با اندیشه سیاسی شهید صدر، قم، مرکز بین‌ الملی‌ ترجمه‌ و نشر المصطفی(، اول، 1390.

5. پارسانیا، حمید،علم و فلسفه، تهران، سازمان انتشارات‌ پژوهشگاه‌، سوم، 1383.

6. پارسانیا، حمید، هستی و هبوط، قم، نشر معارف، 1385.

7. جمشیدی، محمد حسین، نظریه خلافت عمومی‌ انسان‌ در‌ اندیشه سیاسی شهید محمدباقر صدر،حکومت اسلامی، سال چهارم، شماره اول، ص 155‌-161‌.

8. دیرکس‌، هانس، انسان شناسی فلسفی، مترجم، محمد رضا بهشتی، تهران، انتشارات هرمس، دوم، 1384.

9. راغب‌ اصفهانی‌، مفردات‌ الفاظ قرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی ذوی القربی، بیروت، دارالقلم، 1996م 1416ه.

10. صدر‌، سید‌ محمد باقر، الاسلام یقود الحیاة، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه، للامام الشهید الصدر، دوم‌، 1424‌ه.ق.

11‌. صدر،سید محمدباقر، المدرسة الاسلامیة، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیة للامام الشهید الصدر، دوم، 1424‌.

12‌. صدر، سید محمد باقر، رسالتنا، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للامام الشهید الصدر، دوم‌، 1424‌.

13‌. صدر، سید محمدباقر، الفتاوى الواضحة وفقا لمذهب أهل البیت علیهم السلام، دار التعارف للمطبوعات‌، هشتم‌‌، 1403‌ ه‌ ق‌.

14. صدر، سید محمدباقر، المدرسة القرانیة، دارالکتب الاسلامی، اول، 1424‌.

15‌. صدر‌، سید محمدباقر، اقتصادنا، قم دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1375.

16. صدر، سید محمد‌ باقر‌، سنت‌های‌ تاریخ در قرآن، ترجمه و تحقیق، سید جمال الدین موسوی، تهران، تفاهم، سوم‌، 1381‌.

17. صدر، سید محمدباقر، اقتصادما، ترجمه، ع-اسپهبدی،ج2، بی جا، بی تا.

18. صدر، سید محمدباقر، بررسی‌ سیستم‌های‌ اقتصادی، ترجمه غلامرضا مصباحی، قم، کانون انتشارات ناصر، بی تا.

19. مطهری‌، مرتضی‌، مجموعه آثار، ج 23، تهران، انتشارات صدرا،1373‌.

[1] استیونسن‌، لسلی، هفت نظریه در باره‌ طبیعت‌ انسان، ص10‌.

[2] مطهری‌، مجموعه‌ آثار، ج23، ص 164.

[3] دیرکس، انسان شناسی‌ فلسفی‌، 71-72.

[4] پارسانیا، هستی‌ و هبوط، ص20-21.

[5] پارسانیا، هستی و هبوط، ص20-21.

[6] پارسانیا‌، علم و فلسفه، ص،136-137.

[7] اعراف، 69؛ یونس، 14.

[8] راغب، مفردات‌ الفاظ القرآن، ص، 294.

[9] فرهنگ ابجدی عربی‌ فارسی‌، ص 55.

[10] جمشیدی، محمد حسین، نظریه‌ خلافت‌ عمومی‌ انسان در اندیشه‌ سیاسی‌ شهید محمدباقر صدر، ص 155‌-161‌؛ بی‌نیاز، علیرضا و دیگران، آشنایی با اندیشه سیاسی شهید صدر، ص108-112.

[11] صدر،الاسلام یقود‌ الحیاۀ‌، ص 127.

[12] همان، ص127.

[13] همان، ص128.

[14] صدر، الاسلام یقود الحیاة، ص133.

[15] همان، ص133-134.

[16] صدر، سنت هاى تاریخ در قرآن، ص، 204‌.

[17] صدر، سنت هاى تاریخ در قرآن، ص، 149‌.

[18] صدر‌، المدرسة الاسلامیة، ص99-100.

[19] همان، ص 134‌.

[20] صدر، المدرسة الاسلامیة، 77.

[21] صدر سنت‌های تاریخ در‌ قرآن‌، ص146.

[22] رعد، 11؛ جن، 16؛ کهف، 59.

[23] صدر، سنت‌های تاریخ، ص91-92.

[24] صدر، المدرسه القرانیة‌، ص 99‌.

[25] همان‌، ص98‌.

[26] صدر، الاسلام یقود الحیاة، ص 130.

[27] صدر، الاسلام یقود الحیاۀ‌، ص 135-136.

[28] همان، ص144.

[29] رسالتنا، ص، 63.

[30] صدر، رسالتنا، ص 30-31.

[31] صدر، بررسی‌های اقتصادی، ص128.

[32] صدر، فتاوای الواضحة، ص706-707.

[33] همان، ص709.

[34] همان، ص714.

[35] همان، ص715.

[36] همان.

[37] همان، ص716.

[38] همان، ص718.

[39] همان.

[40] همان، ص719.

[41] همان، ص720.

[42] صدر، اقتصاد ما، ترجمه، ع-اسپهبدی، ج2، ص265.

[43] همان، ص266.

[44] صدر، اقتصادنا، ص 323‌.

[45] صدر، الاسلام یقود الحیاة، ص36-37.

این پایگاه با هدف گردآوری جامع آثار صدرپژوهان، همه آثار ارزشمند این عرصه را منتشر می‌کند و این انتشار به‌معنای تأیید محتوا از سوی پژوهشگاه تخصصی شهید صدر نیست‌.