تایپوگرافی مقالات مربوط به شهید صدر با موضوع فقه، اصول، فلسفه، اقتصاد، سیاست و اجتماع

مقاله

دغدغه‌ نظام سازی دینی «شهید صدر و فقه اهداف» مروری بر کتاب«فقه الاهداف فی‌ فکر‌ الشهید‌ الصدر و دوره فی اصلاح الخطاب‌الدینی»

چکیده: نوشته حاضر تلاش می‌کند با مرور بر کتاب «فقه الاهداف فی فکر شهید صدر» (اثر سید عبدالمطلب رضا) به نقد صوری و محتوایی آن پرداخته و دغدغه نظام‌سازی دینی در اندیشه شهید صدر را بررسی کند. فقه اهداف ناظر به نظریه‌ای است که از مجموعه ادبیات فقهی، اصولی، اجتماعی و اقتصادی شهید صدر قابل استخراج است و تلاش می‌کند ادبیات فقهی را با توجه به اهداف عالی شریعت بازخوانی و بازسازی کند. مؤلف در کتاب مذکور تلاش کرده است مجموعه گزاره‌های این نظریه را استخراج و استنباط نموده و آن را با نظریه مقاصد سنجیده و منظومه‌ای از اهداف عالی شریعت را به تصویر بکشد.

نویسنده: محمود حکمت‌نیا

منبع: نقد کتاب فقه و حکومت، تابستان 1394، شماره2، ص 27تا40.

مقدمه

ترسیم نظام فقهی و حقوقی اسلام از موضوعات‌ مورد‌ توجه در روزگار معاصر است‌‌‌‌‌‌‌‌. نظام احکام فقهی و حقوقی در یک پارادایم سه‌ضلعی شکل گرفته است‌‌‌‌‌‌‌‌. مهم‌ترین عنصر آن خداوند به‌عنوان شارع است که روابط انسان را به‌عنوان مکلف‌ با‌ خود، به‌عنوان معبود، و با دیگر انسان‌ها و محیط پیرامونی، در چارچوب قواعد و نهادهایی در راستای غایاتی، مقرر کرده است‌‌‌‌‌‌‌‌. این نظام در برابر پارادایم انسان‌محور است، که در آن شارع به‌عنوان‌ عنصر‌ اصلی‌ محذوف است، هرچند ممکن است‌ خداوند‌ به‌عنوان‌ خالق[1] مورد پذیرش باشد‌‌‌‌‌‌‌‌. این نظام براساس مبانی معین و در چارچوب اهداف و ارزش‌ها به وضع قواعد، احکام و نهادهای نظام‌مند با خاستگاه‌ متنوع‌ در‌ محیط عربی و با خصوصیات فرهنگی ویژه و اغلب در‌ چارچوب‌ زبان بیانی عربی پرداخته است‌‌‌‌‌‌‌‌. این قواعد و احکام در منابع و ادله معتبری منعکس شده و از سوی فهمنده (فقیه) با روش‌شناسی‌ متناسب‌ قابل فهم‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌. این نظام اگرچه بر اراده‌ شارع بنا شده است‌، در بستری از دستاوردهای بشری و همراه با تحولات عمیق توسعه یافته و در طول تاریخ ابعاد مختلف آن بررسی‌ شده‌ است‌‌‌‌‌.

روشن است که فهم نظام‌مند قواعد و نهادهای حقوقی از مباحث مهم‌ نظام‌ فقهی و حقوقی اسلام است‌‌‌‌‌‌‌‌. از جمله روش‌هایی که در فهم نظام‌مند فقه اثر بسزایی دارد نظریه‌ مقاصد‌ شریعت‌ و فقه‌ اهداف است‌‌‌‌‌‌‌‌. نظریه مقاصد شریعت سابقه طولانی در فقه اهل‌سنت داشته و رگه‌هایی‌ از‌ آن‌ نیز در ادبیات فقهی شیعه مشاهده می‌شود؛ در برابر، برخی بر این باورند که فقه‌ اهداف‌ به‌عنوان‌ ساختاری متفاوت از فقه مقاصد طراحی‌شدنی است و می‌توان با ترسیم اهداف، چارچوب نظام‌مندی از‌ شریعت‌ را ارائه داد‌‌‌‌.

بی‌تردید در گزاره‌های بیان‌شده از سوی شارع با مواردی روبهرو می‌شویم‌ که‌ مبیّن‌ مقاصد و اهداف است‌‌‌‌‌‌‌‌. با فرض وجود چنین گزاره‌هایی با پرسش‌هایی روبهرو می‌شویم‌‌‌‌.

یکی اینکه‌ آیا‌ می‌توان از اهداف به گزاره‌های باید و نباید دست یافت و بر فرض چنین استنباطی‌ آیا‌ این‌ مفاد را می‌توان به رضایت و دستور شارع نسبت داد و بر فرض اینکه چنین چیزی میسر‌ باشد‌، مفاد این گزاره‌ها با احکام منصوص و ادله بیانی احکام چه نسبتی برقرار‌ می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌‌. آیا‌ فهم اهداف موجب تغییر فهم از طریق تغییر در ظهور ادله می‌شود یا اینکه نه‌، ظهور‌ تغییر‌ نمی‌کند، اما به‌عنوان دو دلیل معارض قلمداد[2] می‌شود که باید به‌نوعی حل‌ تعارض‌ کرد؛ همچنین، به‌لحاظ صغروی این امر اهمیت دارد که مصادیق اهداف چیست و تعداد آن‌ها چند تاست‌ و بر‌ فرض تعدد و تنوع، رابطه آن‌ها با یکدیگر چیست و در صورت تزاحم اهداف‌، چگونه‌ در سلسله اهداف و با توجه به قواعدی‌ چون‌ تقدیم‌ اهم بر مهم، رفع تزاحم کنیم‌‌‌‌‌‌‌‌. دیگر‌ اینکه‌ کاربرد این اهداف چیست و برای تعیین کاربرد آیا می‌توان در شریعت منطق‌های به‌عنوان‌ منطقة‌ فراغ تصویر کرد تا در نتیجه‌ آن‌ بتوان با‌ توجه‌ به‌ گزاره‌های مبیّن مقاصد یا اهداف به‌ قانون‌گذاری‌ پرداخت‌‌‌‌.

بر فرض دستیابی به نظریه در فقه اهداف لازم است رابطه‌ آن‌ با نظریه‌های رقیب روشن شود؛ برای‌ مثال، یکی از نظریه‌های‌ رقیبْ‌ «نظریه مقاصد» است که به‌ «نظریه‌ اهداف» قرابت شدید دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. نسبت این دو و استقلال آن‌ها از یکدیگر نیز موضوع‌ مهمی‌ است که باید به آن‌ پرداخت‌‌‌‌‌‌‌‌‌. از جمله‌ کتبی که به‌ این‌ موضوع پرداخته است کتاب‌ فقه‌الاهداف‌ فی فکر الشهید الصدر است‌‌‌‌‌‌‌‌. این کتاب تلاش کرده است نظریه فقه اهداف را‌ در‌ ادبیات فقهی، اصولی و اجتماعی شهید صدر‌ بررسی‌ وبه عنوان یک‌ نظریه‌ متمایز‌ از نظریه فقه مقاصد‌ ارائه کند‌‌‌‌‌‌‌‌. در این نوشتار تلاش داریم با معرفی اجمالی این کتاب، مروری بر ادعای‌ آن‌ داشته و در پایان با نگاه انتقادی‌ ضعف‌ها‌ و قوت‌های‌ آن‌ را‌ بررسی کنیم‌‌‌‌.

معرفی‌ اجمالی‌ کتاب

کتاب فقه‌الاهداف فی فکر الشهید الصدر و دوره فی اصلاح الخطاب‌الدینی نوشته سیدعبدالمطلب رضاست که از سوی‌ مرکز‌ الهدف‌ للدراسات در سال ۲۰۱۴ منتشر شده است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. این‌ کتاب‌ ۳۰۰ صفحه‌ دارد‌ که‌ به‌شیوه کتب عرب‌زبان طراحی شده است‌‌‌‌‌‌‌‌. کتاب حاضر در یک مقدمه و چهار فصل سامان یافته است‌‌‌‌‌‌‌‌. فصل اول با عنوان «نظریه عمومی درباره فقه اهداف در دیدگاه‌ شهید صدر» نگاهی کلی به فقه اهداف در دیدگاه شهید صدر دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. فصل دوم به مطالعه تطبیقی بین دیدگاه شاطبی و صدر اختصاص دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. فصل سوم به اهداف شریعت و نقش آن‌ در‌ اصلاح گفتمان دینی می‌پردازد و فصل چهارم منظومه اهداف عالی شریعت را ترسیم می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌. این کتاب علاوه بر استفاده از قرآن و نهج‌البلاغه از ۵۶ کتاب و چهار مقاله به عنوان منبع بهره برده است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در ادامه‌، به‌صورت گذرا، به مباحث عمده مطرح در کتاب می‌پردازیم‌‌‌‌.

نویسنده در مقدمه با تأکید بر اینکه قرآن کریم هر آنچه را متعلق به‌ هدایت‌ بشر باشد بیان کرده است‌، به‌ نقش پیامبر اکرم(ص) در تبیین قرآن و جایگاه رفیع تفکر و تدبر اشاره کرده و بر این باور است که بخش تدبر متضمن کشف معانی آیات کتاب‌ خدا‌ و سنت پیامبر(ص) از یک سو‌ و تدبر‌ در امور مربوط به بشریت، تحولات و ابعاد مختلف حیات از سوی دیگر است‌‌‌‌‌‌‌‌. کشف مراد شریعت همراه با مطابقت آن با مقتضیات زمان از جمله امور مهمی است که بنابر دیدگاه‌ مؤلف‌ از سوی فقیه ارزشمند، آیةالله سیدمحمدباقر صدر[3]، صورت گرفته است‌‌‌‌‌‌‌‌. او در ادامه، به اظهارنظرهای محققان شیعه و سنی درباره جایگاه اندیشه شهید صدر اشاره می‌کند‌‌‌‌.

نویسنده در مقدمه به تبیین چارچوب فقه‌ اهداف‌ نمی‌پردازد و بیشتر‌ صاحب نظریه را برای خواننده معرفی می‌کند که این نقص در فصل اول جبران می‌شود‌‌‌‌.

نویسنده در‌ فصل اول به نظریه عمومی درباره فقه اهداف در دیدگاه شهید‌ صدر‌ پرداخته‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌. به‌اعتقاد نویسنده فقه اهداف اگرچه به‌صورت صریح از سوی شهید صدر بیان نشده است، با مراجعه به ‌‌آثار‌ او می‌توان این نظریه را استنباط و متفاوت از نظریه مقاصد شریعت بازشناسی کرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌. از‌ نگاه‌ نویسنده دو تفاوت عمده میان نظریه فقه اهداف و مقاصد شریعت وجود دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. تفاوت اول مربوط‌ به حوزه شناختی است‌‌‌‌‌‌‌‌. با این بیان که بسیاری از دانشمندان غیرامامی هنگامی‌که‌ از مقاصد شریعت سخن‌ می‌گویند‌، گاه مقصود ایشان حکمت احکام و گاه منظور آنان مصالح است‌‌‌‌‌‌‌‌. گرچه حکمت و مصلحت از پایه‌های تفکری دیدگاه شهید صدر بوده است و مکتب امامیه نیز بر آن صحه می‌گذارد، به‌لحاظ استنباطی استناد‌ به چنین اموری برای کشف حکم شرعی میسر نبوده و حتی گشودن چنین بابی به‌سبب نبود انضباط علمی در آن، همراه با مشکلات و خطرات جدی است؛ همچنین، درنظرگرفتن اهداف شریعت که از‌ جانب‌ شارع بیان شده ‌ ‌است و توانمندی فهم حکم از آن وجود دارد، جدای از مصالح، امری لازم است؛ البته برخی اندیشمندان مقاصد نیز به این امر توجه داشته و بر این باورند‌ که‌ منظور از مصلحت، محافظت از مقاصد شرع است‌‌‌‌‌‌‌‌. فرق دوم اهداف و مقاصد شریعت تفاوت روششناختی است‌‌‌‌‌‌‌‌. نظریه مقاصد شرعی برای کشف مقصد به اموری چون قول صحابه، قیاس‌های ظنی‌، مصالح‌ مرسله و استحسان و مانند آن پرداخته است؛ حالآنکه در فقه اهداف نزد شهید صدر و دیگر فقهای امامیه کشف هدف و مقصد از طریق نصوص قطعی، احکام قطعی عقل و استقرا میسر است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. از‌ نگاه‌ نویسنده، گذشته از دستیابی به‌ مقاصد‌ و اهداف‌، محافظت بر آن نیز امری حیاتی است که بنا بر اعتقاد امامیه تفکر عصمت و عدالت در راستای چنین امری است‌‌‌‌.

در ادامه، محقق‌ به‌ تاریخچه‌ فقه مقاصد و اهداف می‌پردازد و تلاش می‌کند سابقه تاریخی‌ این‌ نظریه‌ها را در میان فقیهان اهل‌سنت و امامیه بیابد‌‌‌‌‌‌‌‌. او در فقه امامیه به نمونه‌هایی از گفته فقهای امامیه، مانند‌ نظرات‌ شهید‌ اول در کتاب القواعد و الفوائد و مواردی که صاحب جواهر به‌ اهداف شریعت از قبیل اقامه عدل و حرمت اضرار به مسلمین استناد می‌کند، اشاره کرده است؛ همچنین بنا بر دیدگاه‌ او‌، عباراتی‌ چون طعم فقه، مذاق شریعت، ذوق فقهی، روح شریعت که در‌ ادبیات‌ فقهی فقیهان متأخر چون شیخ انصاری، آیةالله خویی و امام‌خمینی وجود داشته، بیانگر نقش فقه اهداف در‌ نظام‌ استنباط‌ است‌‌‌‌.

فصل دوم کتاب، به‌صورت عمیق‌تر نظریه فقه اهداف را در ادبیات فقهی‌ شهید‌ صدر‌ به‌صورت تطبیقی با ادبیات فقهی و اصولی مقاصد شاطبی مقایسه می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌.

نویسنده[4] بر این باور‌ است‌ که‌ واژه هدف از مقصد به‌لحاظ لغوی متفاوت است؛ به‌این معنا که هدف دلالت بر‌ علو‌ و عظمت می‌کند و حال‌آنکه قصد دلالت بر نزدیکی، اعتدال و استقامت دارد؛ در نتیجه چنین تفاوتی‌، از‌ دیگر‌ جنبه‌ها نیز مقاصد با اهداف متفاوت می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. در ادامه، ادبیات مقاصد از منظر شاطبی و تفاوت‌های‌ مهم‌ مقاصد و اهداف با توجه به دیدگاه شهید صدر بررسی می‌شود؛ برای نمونه، اهداف‌ حدود‌ مقاصد‌ را روشن می‌کند، اما عکس آن میسر نیست‌‌‌‌‌‌‌‌. نکته مهمی که در این حوزه به‌ آن‌ اشاره شده این است که نظریه مقاصد شاطبی با توجه به طبقه‌بندی‌ای‌ که‌ از‌ مقاصد ارائه می‌دهد، تلاشی برای تبیین فقه فردی است؛ حال‌آنکه بنا به دیدگاه نویسنده نظریه‌ اهداف‌ علاوه‌ بر فقه فردی، فقه اجتماعی را نیز پوشش می‌دهد‌‌‌‌‌‌‌‌. دلیل این مطلب‌ این‌ است که در نظریه اهداف به اموری کلان و جهت‌دهنده رفتارهای نظام اسلامی پرداخته می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. تفاوت چهارم‌ این‌ است که مقصد، به‌ویژه با توجه به منابع آن، امری غیرمنضبط است‌، درحالیکه‌ هدف به‌لحاظ عینی امری منضبط محسوب می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌‌. بنا‌بر‌ دیدگاه شاطبی برخی منابع فهم مقصد امور‌ ظنی‌ است، حال‌آنکه منابع در نظریه اهداف بنا بر دیدگاه صدر حجیت دارند‌‌‌‌‌‌‌‌. تفاوت‌ دیگری‌ که در نظریه مقاصد شاطبی‌ و دیدگاه‌ صدر وجود‌ دارد‌ این‌ است که شاطبی میان مصالح دنیوی‌ و اخروی‌ تفاوت گذاشته است‌‌‌‌‌‌‌‌. این امر ممکن است در ابتدا مناسب و موجه باشد‌، اما‌ زمینه سوءاستفاده از نظریه را فراهم‌ می‌کند؛ به گونه‌ای که ممکن‌ است‌ سلاطین تأمین مصالح دنیوی را‌ ادعا‌ کنند و تأمین مصالح اخروی را به دین نسبت دهند؛ در برابر، نظریه شهید صدر‌ به‌لحاظ‌ دینی بر هدف خلافت انسان‌ در‌ زمین‌ و تربیت او و تصرفات‌ انسان‌ اشاره داشته و معتقد است‌ درجات‌ انسان تابع عنصر خلافت است؛ بنابراین، مصالح دنیوی همگی تحت شعاع خلیفةالهی انسان در‌ زمین‌ است و از همین رو، مستحق ارتقا به درجات‌ اخروی‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌. چنین‌ نگاهی‌ رابطه‌ دنیا و آخرت را برقرار‌ می‌کند‌‌‌‌.

همانطور که گفته شد، فصل سوم کتاب به اهداف شریعت و جایگاه آن در اصلاح‌ گفتمان‌ (خطاب) دینی اختصاص دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. نویسنده در‌ این‌ فصل‌ با‌ اشاره‌ به کلامی از‌ صدر‌ به این نکته اساسی اشاره می‌کند که نظریه تربیتی علی(ع) این بوده است که اصحاب خود‌ را‌ در راستای‌ دستیابی به اهداف تربیت کرده است؛ از همین رو‌، استناد‌ به‌ گفته‌ای‌ از‌ علی‌(ع) می‌کند که شناخت حق را مقدم بر شناخت صاحب آن حق می‌داند‌‌‌‌‌‌‌‌. او با چنین برداشتی از اهداف جایگاه آن را در ادوار و ساحات مختلف بررسی و تلاش‌ می‌کند به تأثیر آن در حوزه استنباط از یک سو و در اصلاح فرهنگ دینی از سوی دیگر توجه کند‌‌‌‌.

به‌لحاظ تأثیر در حوزه استنباط، نویسنده با بیان اینکه مهم‌ترین دغدغه فقیهان، فهم روشمند‌ احکام‌ براساس اراده تشریعی خدواند است به بیان نقش نظریه اهداف در این فهم روشمند و استنباط از جهات گوناگون پرداخته است‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی از این موارد در ظهور[5] اهداف فقهی است‌ که‌ بتواند مانند دیگر ادله در عملیات استنباط مورد استفاده قرار گیرد‌‌‌‌‌‌‌‌. با این توضیح که فقیه با دستیابی به اهداف عالی و کلی شریعت‌ میزان‌ دلالت آن را محاسبه می‌کند‌ و با‌ لحاظ چنین ظهور و دلالتی، آن را در کنار دیگر ادله در نظر می‌گیرد‌‌‌‌‌‌‌‌. در اینجاست که فقیه رابطه دلالت اهداف را با دیگر ادله‌ سنجیده‌ و از طریق آن به تقویت‌ عملیات‌ استنباط می‌پردازد‌‌‌‌‌‌‌‌. ماهیت چنین دلالتی از نوع دلالت سیاق خواهد بود و در کنار دیگر دلالت‌ها مانند وصف، سیاق لفظی و قرائن حالی و عرفی و اجتماعی قرار خواهد گرفت‌‌‌‌‌‌‌‌. با چنین رویکردی به‌ اهداف‌ می‌توان نوع دلالت اهداف بر احکام را به دلالت سیاقی اهدافی، یا ارتکاز هدفی نامگذاری کرد‌‌‌‌.

نقش دیگری که اهداف به عهده می‌گیرند برقراری ارتباط فقه با مجموعه شریعت است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. بنا‌ بر دیدگاه‌ نویسنده، شهید صدر متأثر از محمدجواد مغنیه در فهم ادله فقهی، به عنصر فهم اجتماعی توجه می‌کند‌ و تأکید دارد ارتکاز اجتماعی جایگاه چندانی در فهم نصوص عبادات ندارد‌ و تأثیر‌ این‌ فهم در نصوص مرتبط به ابعاد حیات اجتماعی مانند معاملات است؛ از همین قبیل، به نهادهایی مانند ‌‌مناسبات‌ حکم و موضوع می‌توان اشاره کرد‌‌‌‌‌‌‌‌. خاستگاه توجه به چنین امری همان مبدأ حجیت‌ ظهور‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. از این لحاظ که متکلّم یک فرد است، کلامش به صورت لغوی فهمیده می‌شود وبه لحاظ‌ اینکه فردی اجتماعی است، کلام وی را باید در ساختار اجتماعی شناخت‌‌‌‌‌‌‌‌. در‌ ادامه نویسنده به نقش‌ ارتکاز‌ عقلایی در استنباط فقهی اشاره و تلاش می‌کند چنین تأثیری را در یک نمونه معین با عنوان فقه بانکی نشان دهد‌‌‌‌‌‌‌‌. از نظر فقها قرض ربوی باطل است‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی از مباحث مهم‌ در حوزه ربا راه تخلص و فرار از ربا است که با عنوان حیل ربا مطرح شده است‌‌‌‌‌‌‌‌. اکنون سخن این است که آیا می‌توان مقداری وجه نقد را به صورت مؤجل به‌ مبلغی‌ بیشتر فروخت و با توجه به قرضی‌نبودن آن حکم به صحت معامله، و به‌این ترتیب، از حرمت ربا فرار کرد‌‌‌‌‌‌‌‌. از آنجا که در منطق فهم احکام، قیاس مورد پذیرش قرار نگرفته، ممکن‌ است‌ با این پرسش روبه‌رو شویم که چنین استدلالی سر از قیاس درمی‌آورد‌‌‌‌‌‌‌‌. شهید صدر با تحلیل اجتماعی معاملات و تبیین اهداف سه‌گانه هر معامله به تبیین ادله می‌پردازد و به این‌ نتیجه‌ می‌رسد که دلالت عرفی ادله ربای قرضی عمومیت دارد و شامل صورت دوم نیز می‌شود؛ بنابراین، نتیجه گرفته می‌شود که حکم چنین معامله‌ای بطلان خواهد بود‌‌‌‌.

همچنین با توجه به‌ تحلیلی‌ که‌ از سیاق فهم اجتماعی و ارتکاز‌ عقلایی‌ صورت‌ می‌گیرد روشن می‌شود ارتکاز ناظر به اهداف، سطحی بالاتر از ارتکازات اجتماعی و عقلایی دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. برای نزدیکی به ذهن می‌توان اینگونه گفت‌ که‌ خردمندان‌، با توجه به اهداف، به ارتکازی دست مییابند‌ که‌ با فهم بدون لحاظ اهداف، متفاوت است‌‌‌‌‌‌‌‌. ‌ ‌اگر ابزار استنباط و فهم را بسان چراغی تصور کنیم، می‌توان گفت هنگامی‌که‌ فهمنده‌ بر‌ نصوص، چراغ لغوی روشن کند، صورت و ظاهر نص را خواهد‌ فهمید و هنگامی‌که بر همان نصوص، چراغ سیاق‌های لفظی و حالی را روشن کند، به درک دیگری دست[6] می‌یابد که‌ چه‌بسا‌ با‌ فهم لغوی متفاوت باشد‌‌‌‌‌‌‌‌. حال اگر فهمنده با چراغ فهم اجتماعی‌، به‌سراغ‌ نصوص برود، صورت مکشوف برای او تغییر خواهد کرد و در نهایت، هنگامی‌که فهمنده چراغ اهداف شریعت را‌ روشن‌ کرده‌، به مجموع کتاب و سنت مراجعه کند، به فهمی متفاوت اما دقیق از‌ نصوص‌ دست‌ می‌یابد؛ بنابراین، نه‌تنها اهداف، خود، به‌عنوان دلیل در کنار دیگر ادلّه کاربرد دارد، نقش‌ بسزایی‌ در‌ شکل‌گیری ظهور دیگر ادله نیز به عهده خواهد داشت‌‌‌‌.

یکی دیگر از نقش‌های اهداف‌، جایگاه‌ و نقش آن در تأسیس فقه اجتماعی است‌‌‌‌‌‌‌‌. به‌نظر نویسنده، یکی از کاربردهای مهم‌ فقه‌ اهداف‌، این است که فقه را از حالت فردی به حالت اجتماعی سوق می‌دهد؛ زیرا‌ هنگامی‌که‌ فهمنده ارتکاز اهدافی را در عملیات اجتهاد مؤثر بداند ناچار است مصالح اجتماعی‌ در‌ تشریع‌ را ملاحظه کند، اما هنگامی‌که به‌شیوه تجزیه در استنباط و چشم‌پوشی از اهداف، نگاه جزءنگرانه به‌ فقه‌ داشته باشد، غالباً استنباط او به حالت فردی و فارغ از حیات اجتماعی‌ سوق‌ پیدا‌ می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌. او در اینجا به فرآیند کوتاه‌آمدن از اهداف و توسعه اجتهاد در حوزه فردی می‌پردازد‌ و تلاش‌ می‌کند‌ با مثال‌هایی چنین امری را توضیح دهد‌‌‌‌‌‌‌‌. نمونه اول، یک بحث اصولی‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در مباحث حجیت اصول، برخی با فرض دست‌نیافتن به ادلّه، سخن از انسداد باب علم گفته‌ و با‌ مطرح‌کردن مقدماتی به این نتیجه رسیدهاند که هرگونه ظنی که دلیل صریح‌ بر‌ عدم حجیت آن نباشد، حجت خواهد بود‌، اما‌ یکی‌ از مقدمات حجیت ظنون این است که‌ مشروعیت‌ و امکان احتیاط را نپذیریم؛ زیرا با این فرض که شخص بتواند احتیاط کند‌، نوبت‌ به حجیت ظن نخواهد رسید‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در‌ اینجا اگرچه‌ برخی‌ اخذ‌ به احتیاط را موجب عسر و حرج‌ دانسته‌ است، اما شهید صدر اصل موضوع احتیاط را با چالش جدی مواجه‌ می‌داند‌‌‌‌‌‌‌‌‌. وی بر این باور است که‌ طرح چنین شبهه‌ای مبتنی‌ بر‌ فقه فردی است، زیرا به‌خوبی‌ روشن‌ است زندگی اجتماعی و روابط اقتصادی، تجاری و سیاسی را نمی‌توان براساس احتیاط تنظیم کرد‌؛ به‌عبارت‌ دیگر، اساساً امکان احتیاط در‌ زندگی‌ اجتماعی‌ معنا نداشته و شارع‌ چنین‌ امری را در دستگاه‌ خود‌ پیشبینی نکرده است‌‌‌‌‌‌‌‌. وی همچنین به قاعده لاضرر مثال میزند‌‌‌‌‌‌‌‌. براساس ادبیات مطرح‌شده در‌ ادبیات‌ فقهی، این قاعده نفی ضرر می‌کند‌ و بر‌ این اساس‌ این‌ شبهه‌ مطرح شده است که‌ در نظام فقهی و حقوقی اسلام احکام ضرری فراوانی مانند دیات و قصاص و ضمان و زکات وجود دارد‌‌‌‌‌‌‌‌‌. فقها‌ تلاش کرده‌اند به این اشکال پاسخ‌ دهند‌‌‌‌‌‌‌‌‌. صدر‌ بر‌ این‌ باور است که‌ اساس‌ اشکال مبتنی بر دیدگاه فردی تشریع است و این‌چنین احکامی با نگاه فردی ضرری محسوب می‌شوند، حال‌آنکه‌ اگر‌ فقه‌ از منظر اجتماعی بررسی و مصالح اجتماعی در‌ تشریع‌ مراعات‌ شود‌، چنین‌ احکامی‌ نه‌تنها ضرری نبوده، بلکه نبود آن‌ها ضرری محسوب می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. نمونه دیگر تأثیر فهم اجتماعی در استنباط ضرورت وجود رهبر برای امت در زمان غیبت است؛ یعنی بر‌ فرض اینکه قرار باشد اهداف اجتماعی بر مقتضیات زمان تطبیق داده شود و فقه در قالب اجتماعی خود تحقق یابد، نیازمند رهبری سیاسی[7] هستیم؛ از همین رو است که صاحب جواهر‌ به‌ شبهه عمومیت‌نداشتن ولایت پرداخته و بر این باور است که اگر ولایت عمومیت نداشته باشد، بسیاری امور متعلق به شیعه رها خواهد ماند‌‌‌‌‌‌‌‌. به‌نظر صاحب جواهر کسانی که چنین شبه‌های‌ را‌ مطرح می‌کنند، طعم فقه را نچشیده و رموز کلام ائمه را نمی‌دانند‌‌‌‌.

نقش دیگری که برای اهداف از منظر شهید صدر مطرح شده است‌ ایفای‌ نقش در مدیریت منطقه فراغ‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. به‌نظر صدر منطقه فراغ منطقه‌ای است که در آن حکمی وضع نشده و وضع احکام در آن بر عهده پیامبر(ص) و معصوم(ع) و ولی‌فقیه به عنوان حاکم است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. وجود‌ چنین منطقه‌ای در شریعت‌ نقص‌ آن محسوب نشده، شیوهای هنرمندانه و حکیمانه برای برخورد با تحولات در این منطقه است‌‌‌‌‌‌‌‌. تعیین احکام برای این منطقه علاوه بر وجود مقام صلاحیت‌دار نیازمند اصول و روش معین است که‌ بنا‌ به دیدگاه نویسنده این امر از طریق فقه اهداف تأمین می‌شود‌‌‌‌.

آنچه تاکنون گفته شد، جایگاه اهداف در حوزه خطابات در حوزه احکام بود‌‌‌‌‌‌‌‌. برخی از خطابات موجود در دستگاه‌ معرفتی‌ اسلام، به‌ حوزه فرهنگ مربوط است‌‌‌‌‌‌‌‌. در اینجا نیز اهداف نقش و جایگاه مهمی دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. فقهی که در آن اهداف‌ در نظر گرفته نشود، احکام آن به‌صورت یک نظام هماهنگ شکل‌ نخواهد‌ یافت‌‌‌‌‌‌‌‌‌. چنین فقهی امت را براساس دینی پرورش خواهد داد که ارتباطی با شئون زندگی و شیوه رفتار اجتماعی ‌‌ندارد‌؛ زیرا همه عبادات در قالب الفاظ و حرکاتی خشک جلوه خواهد کرد و نماز، صرفاً‌ کلمات‌ و حرکاتی‌ خاص بوده، روزه امتناع از خوردن و نوشیدن خواهد بود؛ اما هنگامی‌که اهداف فقه در کنار‌ احکام قرار گیرد احکام با واقعیات اجتماعی مرتبط خواهد شد‌‌‌‌‌‌‌‌. فهمندهای که اهداف‌ را درنظر داشته باشد‌ اهداف‌ امت را با اهداف شریعت لحاظ کرده و امت را به سوی اهداف شریعت راهنمایی خواهد کرد؛ درنتیجه، تعلیم احکام به نوعی تربیت دینی خواهد بود‌‌‌‌‌‌‌‌. در این صورت است که نماز با لحاظ‌ دورکردن از فحشا و منکر جلوه خواهد کرد‌‌‌‌‌‌‌‌. بیجهت نیست که شهید صدر همراه کتاب الفتاوی الواضحه به بیان عقاید نیز می‌پردازد تا نشان دهد این مجموعه با هم معنا می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. در‌ اینجاست‌ که روشن می‌شود عبادت تنها رابطه معبود با خالق نیست، بلکه همراه با آن شخص با همنوعان خود مرتبط است‌‌‌‌.

یکی دیگر از نقش‌های اهداف، تأثیر آن در فرهنگسازی، به خصوص‌ در‌ حوزه شعایر دینی است‌‌‌‌‌‌‌‌. شعایر دینی نقش مهمی در زندگی اجتماعی دارد، اما اگر جدای از آگاهی و بینش شکل گیرد و در جامعه نهادینه شود، چه‌بسا از مسیر خود منحرف‌ و حتی‌ برخلاف اهداف اولیه راهبری کند‌‌‌‌‌‌‌‌. نویسنده در توضیح مطلب به تبیین فرق میان شعور و بینش اسلامی از یکسو و حس حماسی و هیجان‌های عاطفی از سوی دیگر اشاره می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌. در جامعه‌ اسلامی‌ چه‌بسا‌ حس حماسی وجود داشته باشد‌ و حتی‌ موجب‌ تغییرات اساسی نیز شود، اما این امر هنگامی در جامعه نهادینه می‌شود که بر آگاهی[8] و شعور مبتنی باشد‌‌‌‌‌‌‌‌. اهداف نقش مهمی‌ در‌ اصلاح‌ حس حماسی و هیجان‌های عاطفی و بنای آن بر آگاهی‌ و بینش‌ دارند‌‌‌‌.

نویسنده در فصل چهارم به برخی اهداف عالی شریعت اشاره می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌. این بحث جایگاه مهمی در نظریه اهداف‌ دارد‌، زیرا‌ آنچه تاکنون گفته شد در مرحله ثبوت بود، اما این‌ نظریه هنگامی قابل ارائه و دفاع است که بتواند منظومه‌ای از اهداف را معرفی کند‌‌‌‌‌‌‌‌. از منظر نظریه اهداف‌، اولین‌ هدف‌، تعبد و ارتباط با غیب است، به گونه‌ای که تمام اهداف دیگر تحت‌الشعاع‌ آن‌ قرار می‌گیرد‌‌‌‌‌‌‌‌. براساس این هدف است که انسان به تفسیر واقعی از حیات و معرفت حقیقی اجزای‌ آن‌ نسبت‌ به ظاهر و باطن و حاضر و آینده دست می‌یابد و از طریق آن به کمال‌ دست‌ پیدا‌ می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌. چنین امری اقتضای رحمت خداوند است که به انسان امکان آگاهی از اسرار‌ وجود‌ و کیفیت‌ تعامل با آن را داده است؛ به دیگر سخن، انسان به‌لحاظ وجودی امکان آن‌ را‌ دارد که رموز اسمای الهی را شناخته، براساس آن حرکت خود را تنظیم‌ ‌ ‌کند‌ تا‌ به خلافت الهی در زمین از طریق عبادت دست یابد‌‌‌‌‌‌‌‌. با چنین شناخت و عبادتی‌ است‌ که طراحی نظام اجتماعی حیات، براساس حب ذات به نظام اجتماعی، براساس ایثار‌ و درنظرگرفتن‌ مصالح‌ اجتماعی منجر می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. براساس دیدگاه شهید صدر چنین امری از دو طریق حاصل می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی‌ اینکه‌ انسان به تفسیر واقعی از حیات دست یافته، با توجه به آخرت‌گرایی‌ به‌ این‌ نتیجه برسد که دستیابی به سعادت واقعی مبتنی بر کسب رضایت خداوند و متضمن بر مصالح‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ است؛ به‌بیان دیگر، در این صورت همچنان مسئله فرد مطرح است، اما‌ فردی‌ که به تفسیر جدیدی از حیات و مسابقه در امور خیر دست یافته است‌‌‌‌‌‌‌‌. این امر تنها‌ با‌ فهم مادی زندگی میسر نیست، بلکه به فهمی عمیق‌تر نیاز دارد‌‌‌‌‌‌‌‌. روش‌ دومی‌ که برای هماهنگی میان مصالح فردی و اجتماعی‌ پیشنهاد‌ شده‌ تربیت اخلاقی ویژه‌ای است که براساس تعبد‌ به‌ دست می‌آید‌‌‌‌‌‌‌‌. تعبد انسان را به‌سوی تعقل و تعلم از طریق وحی تحریک می‌کند‌ و روح‌ را با عبادت قوی ساخته‌، در‌ نتیجه، عواطف‌ انسانی‌ بر‌ فرد و جامعه حاکم می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. با چنین‌ تحلیلی‌ از تعبد، جدال معروف میان تعارض عقل و دین مطرح می‌شود؛ زیرا ممکن‌ است‌ گفته شود که اگر هدف عالی‌ در شریعت تعبد است‌، چنین‌ امری به‌معنای کنارگذاشتن عقل و در‌ نتیجه‌، کنارگذاشتن علم خواهد بود‌‌‌‌‌‌‌‌. به‌نظر نویسنده چنین اشکالی ناشی از درک ناقصی از‌ دین‌ است؛ زیرا اگر دین به‌معنای‌ روش‌ شناخت‌ انسان، اسرار و حاجات‌ او‌ و روشی برای شناخت محیط‌ و کیفیت‌ تعامل انسان با محیط باشد و عقل، منبع چنین معرفتی را خداوند حکیم بداند، این‌ نتیجه‌ حاصل خواهد شد که برای دستیابی‌ به‌ معرفت باید‌ با‌ منبع‌ آن، که خداوند است‌، ارتباط یافت؛ از همینرو است که شهید صدر در یکی از بحث‌های اصولی خود برای‌ تعیین‌ حکم اولیه در صورت وجود شک‌ در‌ احکام‌، نظریه‌ حق‌ الطاعة را مطرح‌ می‌کند‌ که براساس آن عقل دستور می‌دهد در چنین مواردی شخص احتیاط و تلاش کند به میزان میسر‌ به‌ حکم‌ عمل کند‌‌‌‌.

در راستای[9] تبیین بیشتر این‌ موضوع‌، نویسنده‌ تلاش‌ می‌کند‌ با‌ تحلیلی که از عقل و تعبد ارائه می‌دهد، رابطه عقل و دین، تعبد و تجدد و تعبد و آزادی را بررسی کند‌‌‌‌‌‌‌‌. او با بررسی شبهات در این حوزه‌ها به این نتیجه‌ می‌رسد که تمام احکام و قوانین و نظریه‌ها و نظام‌هایی که در شریعت وجود دارد و همچنین تمام خطاب‌های دینی، از نصوص و اصول ثابت در شریعت استخراج می‌شود، اما نباید تعبد، به جمود بر‌ این‌ نصوص منجر شود‌‌‌‌‌‌‌‌. حقیقت تعبد آن است که با تحلیل این نصوص به کشف فروعات، جزئیات و تطبیق‌ها پرداخته شود که در نتیجه آن، در تمام عرصه‌های حیات اعم از‌ علمی‌ و عملی، تجدد برای امت اسلامی اتفاق خواهد افتاد و در رهگذر ارتباط با غیب انسان به آزادی حقیقی دست می‌یابد؛ آزادی از تمام قیود‌ داخلی‌ و خارجی و تبعیت از شهوات‌‌‌‌‌‌‌‌. هدف‌ دوم‌ عبارت است از خلافت‌‌‌‌‌‌‌‌. خلافت مقام مهمی است که خداوند آن را به انسان اعطا کرده و امانت بزرگی است که آسمان و زمین و کوه‌ها از‌ پذیرش‌ آن ابا کرده و انسان‌ آن‌ را پذیرفته است‌‌‌‌‌‌‌‌. آنچه در اینجا اهمیت دارد اینکه شهید صدر خلافت را با توجه به ادبیات قرآنی تقسیم کرده است‌‌‌‌‌‌‌‌. عناصر خلافت در دیدگاه وی انسان، طبیعت و رابطه‌ای معنوی‌ است‌ که رفتار انسان را با زمین از یکسو و با همنوعان از سوی دیگر مشخص می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌. از میان این سه عنصر، رابطه معنوی اهمیت دارد که از منظر قرآن به آن‌ استخلاف‌ گفته می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در جوامع انسانی همگی در دو عنصر اول مشترکاند، اما نگاه آنان به عنصر سوم متفاوت است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در دیدگاه مادی در یک رابطه سه‌گانه انسان با خود، با‌ انسان‌ دیگر‌ و با طبیعت وجود دارد، اما در نظریه استخلاف طرف چهارمی که همان خداوند است وجود دارد که ‌‌وی‌ انسان را در چنین نظریه‌ای خلیفه خود قرار داده است‌‌‌‌‌‌‌‌. از آنجا که‌ دیگر‌ انسانها‌ نیز خلیفه خدا هستند، هیچیک بر دیگری برتری ندارد‌‌‌‌‌‌‌‌. برای تحقق چنین خلافتی در زمین‌، اهداف فرعی دیگری در شریعت وجود دارد: اولین هدف تحقق حکومت است که‌ توسط صالحان برقرار می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌‌. دومین‌ هدف عدالت است که بدون آن خلافت خدا‌ در زمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ محقق نمی‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌. به‌همین روی خداوند هدف بعثت انبیا و نزول کتاب را برقراری عدالت دانسته است‌‌‌‌‌‌‌‌. خلیفه خدا در زمین نیز باید‌ مظهر صفات کسی باشد که وی را خلیفه کرده است و مهم‌ترین صفت خداوند، عدل الهی است‌‌‌‌‌‌‌‌. سومین هدف در نظریه خلافت عمران و رشد جامعه است‌‌‌‌‌‌‌‌. این عنصر مبتنی بر برخی آیات‌ قرآن‌ است که به عمران زمین و مهّیا بودن مقدمات آن اشاره شده است‌‌‌‌‌‌‌‌. چهارمین هدف وحدت و اعتصام به حبل‌الله است‌‌‌‌‌‌‌‌. پنجمین هدف نیز اعتدال و نظم امور است به گونه‌ای که افراط و تفریط‌ صورت‌ نگرفته، امور در جای مناسب خود قرار گیرد‌‌‌‌‌‌‌‌. هدف دیگر احترام به آگاهی انسانی و مراعات درک وی، احترام به وقت، تحصیل علم قبل از عمل، رحمت و آسانگیری و امنیت است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. سومین‌ هدف کلان نظریه، تزکیه است‌‌‌‌‌‌‌‌. این هدف نیز ناظر به فرد و جامعه است‌‌‌‌‌‌‌‌. تزکیه به‌لحاظ شناخت و رفتار اهمیت دارد، به گونه‌ای که برخی واجبات مالی مانند زکات و خمس در راستای‌ تزکیه‌ ثروتمندان‌ است[10]‌‌‌‌‌‌‌‌. حال اگر ادله مصادیق‌ تزکیه‌ مالی‌ بدون لحاظ هدف در نظر گرفته شود، ممکن است فهمنده بر الفاظ جمود یابد‌‌‌‌‌‌‌‌. از نظر نویسنده عدالت و تزکیه اقتضا می‌کند‌ که‌ موضوعات‌ اقتصادی جدید نیز مشمول زکات شود‌‌‌‌.

نقد اثر‌

نویسنده‌ هرچند تلاش کرده است نظریه شهید صدر را از مجموعه آثار وی استخراج کند و در این مسیر نسبتاً موفق‌ بوده‌، باید‌ گفت کتاب حاضر از جهات گوناگون قابل بررسی است‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی‌ از موارد، بررسی شکلی کتاب است‌‌‌‌‌‌‌‌. اگرچه نویسنده تلاش کرده است در یک ساختار منطقی کتاب را ارائه‌ دهد‌، حفظ‌ سیر منطقی بحث در فصل‌بندی کتاب و رعایت تناسب فصول در آن‌ به‌خوبی‌ رعایت نشده است‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی از اجزای کتاب مقدمه آن است معمولاً در یک اثر پژوهشی، مقدمه‌ به‌ تبیین‌ مسئله، روش‌شناسی حل آن، پیشینه پژوهش و مانند آن می‌پردازد؛ حال‌آنکه در مقدمه‌ حاضر‌ به‌جای‌ پرداختن به نظریه، به صاحب نظریه که همان شهید صدر است، پرداخته شده است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. بهتر‌ آن‌ بود که محقق ابعاد مختلف نظریه را می‌گشود و اهمیت نظریه را در مجموعه نظریه‌ها‌ برجسته‌ می‌کرد‌‌‌‌.

همچنین با نگاه اجمالی به کتاب درمی‌یابیم که فصل اول این اثر‌ مشتمل‌ بر‌ ۶ صفحه، و فصول دیگر ۷۴ تا ۸۶ صفحه است و هماهنگی لازم را با فصول دیگر‌ ندارد‌‌‌‌‌‌‌‌‌. بهتر بود نویسنده مقدمه را ناظر به نظریه می‌نوشت و در صورت اتخاذ این‌ رویکرد‌ به خوبی‌ می‌توانست بسیاری از مباحث را از فصل اول به آن منتقل و برخی از مباحث دیگر‌ این‌ فصل را به فصل دوم منتقل کند‌‌‌‌.

نکته دیگری که به لحاظ شکلی‌ اهمیت‌ دارد‌ چگونگی فصل‌بندی و طبقه‌بندی مباحث است‌‌‌‌‌‌‌‌. با یک طبقه‌بندی منطقی خواننده ارتباط مباحث را به‌خوبی متوجه‌ می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌‌. کتاب‌ حاضر اگرچه در عناوین کلی خوب عمل کرده است، برخی زیرفصل‌ها رها‌ شده‌ است؛ برای نمونه، فصل اول مشتمل بر شش عنوان است که در آغاز فصل رابطه آنها‌ تبیین‌ نشده و خواننده خود باید روابط میان آن‌ها را برقرار کند؛ همچنین در‌ فصل‌ دوم در موارد گوناگونی این مشکل به‌ چشم‌ می‌خورد‌‌‌‌‌.

نقص شکلی دیگر اثر حاضر در دستیابی‌ به‌ اطلاعات مطرح در آن است‌‌‌‌‌‌‌‌. امروزه راه‌های متعدد برای ورود خواننده ‌ ‌به کتاب‌ پیش‌بینی‌ شده است‌‌‌‌‌‌‌‌. از آنجا که‌ در‌ بسیاری موارد‌ سرفصل‌ها‌ گویای‌ مطالب فرعی کتاب نبوده و از سوی‌ دیگر‌ ممکن است ابعاد یک موضوع، یا مسئله در جاهای مختلفِ نوشته، منعکس‌ شده‌ باشد، برای تسهیل ورود مخاطب از‌ نمایه موضوعی استفاده می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌‌. کتاب‌ حاضر فاقد نمایه موضوعی است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی‌ دیگر از اطلاعات مفید این است که خواننده به‌راحتی بتواند براساس صاحب دیدگاه‌ و نظریه‌پردازان‌ اطلاعات به دست آورد‌‌‌‌‌‌‌‌. برای‌ چنین‌ امری‌ نمایه اعلام درج‌ می‌شود‌ که نوشته حاضر فاقد‌ آن‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌. اگر کتاب متضمن چنین نمایه‌ای بود به‌راحتی امکان این[11] وجود داشت که خواننده‌ به‌ تعداد نظریه‌پردازن مقاصدی یا فقیهان فرق‌، که‌ در کتاب‌ به‌ آن‌ها‌ اشاره شده است، دست‌ یابد‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی دیگر از فهرست‌ها فهرست آیات و روایات است که در مطالعات اسلامی بسیار حائز‌ اهمیت‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌. تهیه این فهرست نیز بسیار‌ مفید‌ است‌ که‌ از‌ این جهت نیز‌ کتاب‌ ناقص است‌‌‌‌.

به‌لحاظ محتوایی از دو منظر می‌توان نوشته حاضر را بررسی کرد‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی به‌لحاظ ساختار‌ ارائه‌ نظریه‌ و دیگری به‌لحاظ محتوای نظریه‌‌‌‌‌‌‌‌. نظریه مجموعه‌گزاره‌های نظام‌مند‌ پیرامون‌ موضوع‌ واحد‌ است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. اگر‌ نویسنده با مراجعه به ساختار نظریه ابعاد آن را مورد توجه قرار می‌داد، می‌توانست ساختار مناسب‌تری برای نظریه اهداف ارائه دهد‌‌‌‌‌‌‌‌. همچنین با توجه به اینکه نظریه‌ از آن دیگری است، که نویسنده به آن پرداخته است می‌بایست اطلاعات لازم از منابع خود مطرح و به‌نوعی تکون و تحول آن را بررسی می‌کرد‌‌‌‌.

رویکرد دیگری که محقق به نظریه‌ فقه‌ اهداف دارد، دیدگاه تطبیقی با نظریه مقاصد است‌‌‌‌‌‌‌‌. از آنجا که شهید صدر از محققان تراز اول معاصر به حساب می‌آید، مناسب آن بود، نویسنده دیدگاه وی را با‌ آخرین‌ دستاوردهای نظریه مقاصد مقایسه کند؛ حال‌آنکه وی در بررسی تطبیقی به عنصر معاصرت توجه نکرده و به‌جای بررسی دیدگاه علمی مقاصد، به تطبیق نظریه‌ شهید‌ صدر با شاطبی پرداخته است‌‌‌‌‌‌‌‌‌. در‌ این امر تردیدی وجود ندارد که شاطبی از پایه‌گذاران نظریه مقاصد است، اما نظریه مقاصد در دوره شاطبی متوقف نمانده و به‌مرور توسط اندیشمندان دیگر‌ تکمیل‌ شده است‌‌‌‌‌‌‌‌. بهتر آن‌ بود‌ که نویسنده محترم دیدگاههای جدید مقاصد را مورد توجه قرار می‌داد؛ به‌خصوص اینکه چه بسا دیدگاه‌های جدید متأثر از دیدگاه نظریه شهید صدر بوده، یا به عکس شهید صدر با توجه به‌ ادبیات‌ جدید مقاصد نظریه خود را طراحی کرده باشد؛ برای مثال می‌توان به کتاب نحو تفعیل مقاصد الشریعه، نوشته جمالالدین محمد عطیه، اشاره کرد که توسط المعهد العالمی للفکر الاسلامی در‌ سال‌ ۲۰۰۱، یعنی‌ ۱۴ سال پیش از انتشار اثر حاضر، منتشر شده است‌‌‌‌‌‌‌‌. در کتاب مذکور با تحلیل نظریه مقاصد‌ کلیات پنجگانه مقاصد را به چهار حوزه فرد، خانواده، امت و انسانیت‌ طبقهبندی‌ کرده‌، تلاش می‌کند برخی نقایص این نظریه را تکمیل کند‌‌‌‌‌‌‌‌. اگر نویسنده این نظریه را در تطبیق برمیگزید ‌‌برای‌ دنیای معاصر مناسبتر بود‌‌‌‌‌‌‌‌. با یک نگاه دیگر، می‌توان دو شیوه تطبیق را‌ در‌ نظر‌ گرفت‌‌‌‌‌‌‌‌. یکی اینکه شهید صدر خود با توجه به چه دیدگاه رقیبی نظریه‌پردازی کرده است‌، که محقق خود را چندان درصدد کشف این مطلب ندانسته است‌‌‌‌‌‌‌‌. دیگر اینکه‌ ذات این نظریه را‌ با‌ چه دیدگاهی می‌توان تطبیق داد که بسته به اهداف محقق است‌‌‌‌‌‌‌‌. در اینجا بهتر بود محقق محترم به آخرین دیدگاه‌ها توجه کرده، یا لااقل به این نکته تذکر داده و سپس وجه‌ انتخاب شاطبی را بیان می‌کرد‌‌‌‌.

یکی دیگر از نقدهایی که می‌توان به کتاب حاضر وارد دانست این است که مؤلف مشکلات نظریه را به‌لحاظ نظری و عملی گوشزد نمی‌کند و تلاش می‌کند آن‌ را‌ کامل معرفی کند و حال‌آنکه می‌توانست مشکلات نظری و عملی آن را نیز بررسی، یا حتی نقایص آن را تذکر یا برای آن‌ها راه حل ارائه دهد‌‌‌‌.

ورود به محتوای نظریه فقه‌ الاهداف‌ مجالی دیگر میطلبد‌‌‌‌‌‌‌‌. برای بررسی هر نظریه شاخصه‌ای گوناگونی را می‌توان مدنظر قرار داد، از قبیل هماهنگی درونی، هماهنگی بیرونی، کامل بودن، همزمانی و همه‌زمانی، کفایت، وضوح و روشنی گزاره‌ها، مبانی‌ نظری‌ روشن و مبتنی بر روش‌شناختی معین و مانند آن‌‌‌‌‌‌‌‌. نظریه فقه اهداف را نیز می‌توان با چنین شاخص‌هایی بررسی کرد‌‌‌‌‌‌‌‌. همانطور که گفته شد، اگر نویسنده براساس شاخص‌ها و ساختار نظریه‌ها ادبیات‌ شهید‌ صدر‌ را بررسی می‌کرد، بهتر می‌توانست‌ نظریه‌ حاضر‌ را ارائه کند‌‌‌‌.

علاوه‌براین، محقق محترم می‌توانست این نظریه را با دیگر نظریه‌های شیعی نیز مقایسه کند‌‌‌‌.

اضلاع نظریه نیز جای‌ گفت‌وگوی‌ فراوان‌ دارد؛ برای مثال، ورود به بحث منطقه فراغ‌ و نظریه‌های‌ رقیب آن مهم است‌‌‌‌‌‌‌‌. ورود به این بحث اگرچه لازم نیست، تذکر نکات کلی، به‌خصوص در زمینه نقد آن‌، اهمیت‌ دارد‌‌‌‌‌.

[1]نظریه مقاصد شریعت سابقه طولانی‌ در‌ فقه‌ اهلسنت داشته و رگه‌هایی از آن نیز در ادبیات فقهی شیعه مشاهده‌ می‌شود‌؛ در برابر، برخی بر این باورند که فقه اهداف بهعنوان ساختاری متفاوت از فقه مقاصد طراحیشدنی است‌ و می‌توان‌ با‌ ترسیم اهداف، چارچوب نظاممندی از شریعت را ارائه داد

[2]آیا فهم اهداف موجب تغییر فهم از طریق تغییر در ظهور‌ ادله‌ می‌شود‌ یا اینکه نه، ظهور تغییر نمی‌کند، اما بهعنوان دو دلیل معارض قلمداد می‌شود که‌ باید‌ بهنوعی حل تعارض کرد

[3]بهاعتقاد نویسنده فقه اهداف اگرچه بهصورت صریح از سوی شهید‌ صدر‌ بیان‌ نشده است، با مراجعه به آثار او می‌توان این نظریه را استنباط و متفاوت از‌ نظریه‌ مقاصد شریعت بازشناسی کرد

[4]نویسنده‌ بر‌ این‌ باور است که واژه هدف از مقصد بهلحاظ لغوی متفاوت است؛ بهاین معنا که هدف‌ دلالت‌ بر علو و عظمت می‌کند و حالآنکه قصد دلالت بر نزدیکی، اعتدال و استقامت دارد‌؛ در نتیجه‌ چنین‌ تفاوتی، از دیگر جنبه‌ها نیز مقاصد با اهداف متفاوت می‌شود

[5]آیا می‌توان مقداری وجه نقد‌ را‌ بهصورت‌ مؤجل به مبلغی بیشتر فروخت و با توجه به قرضینبودن آن حکم به‌ صحت‌ معامله، و بهاین ترتیب، از حرمت ربا فرار کرد

[6]بهنظر‌ نویسنده‌، یکی از کاربردهای مهم فقه اهداف، این است که فقه را از‌ حالت‌ فردی به حالت اجتماعی سوق می‌دهد؛ زیرا‌ هنگامیکه‌ فهمنده‌ ارتکاز اهدافی را در عملیات اجتهاد مؤثر‌ بداند‌ ناچار است مصالح اجتماعی در تشریع را ملاحظه کند

[7]بهنظر صدر منطقه فراغ‌ منطقهای‌ است که در آن حکمی‌ وضع‌ نشده و وضع‌ احکام‌ در‌ آن بر عهده پیامبر(ص) و معصوم(ع) و ولیفقیه‌ بهعنوان‌ حاکم است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. وجود چنین منطقه‌ای در شریعت نقص آن محسوب نشده، شیوهای‌ هنرمندانه‌ و حکیمانه برای برخورد با تحولات در‌ این منطقه است

[8]نویسنده در فصل چهارم به برخی اهداف عالی شریعت اشاره می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. این بحث‌ جایگاه‌ مهمی در نظریه اهداف دارد‌، زیرا‌ آنچه‌ تاکنون گفته شد‌ در‌ مرحله ثبوت بود، اما‌ این‌ نظریه هنگامی قابل ارائه و دفاع است که بتواند منظومه‌ای از اهداف را معرفی کند‌

[9]حقیقت‌ تعبد آن است که با تحلیل‌ این‌ نصوص به‌ کشف‌ فروعات‌، جزئیات و تطبیق‌ها پرداخته شود‌ که در نتیجه آن، در تمام عرصه‌های حیات اعم از علمی و عملی، تجدد برای امت‌ اسلامی‌ اتفاق خواهد افتاد و در رهگذر ارتباط‌ با‌ غیب‌ انسان‌ به‌ آزادی حقیقی دست‌ مییابد‌؛ آزادی از تمام قیود داخلی و خارجی و تبعیت از شهوات

[10]در‌ مقدمه حاضر بهجای پرداختن به نظریه، به‌ صاحب‌ نظریه‌ که‌ همان‌ شهید‌ صدر است، پرداخته شده است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. بهتر آن بود که محقق ابعاد مختلف نظریه را می‌گشود و اهمیت نظریه را در مجموعه نظریه‌ها برجسته می‌کرد

[11]اگر نویسنده با مراجعه‌ به ساختار نظریه ابعاد آن را مورد توجه قرار می‌داد، می‌توانست ساختار مناسبتری برای نظریه اهداف ارائه دهد.

این پایگاه با هدف گردآوری جامع آثار صدرپژوهان، همه آثار ارزشمند این عرصه را منتشر می‌کند و این انتشار به‌معنای تأیید محتوا از سوی پژوهشگاه تخصصی شهید صدر نیست‌.