صوت

آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر به‌همت انجمن کلام اسلامی حوزه و با مشارکت و همکاری پژوهشگاه تخصصی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر پژوهشگاه قرآن و حدیث، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و برخی از مراکز و مؤسسات علمی و آموزشی قم برگزار شد. در این نشست ابعاد مختلف اندیشه‌های کلامی شهید صدر بازخوانی شد و ضرورت شاساندن ظرفیت‌های کمترشناخته‌شده نظام فکری این متفکر بزرگ جهان اسلام موردتأکید قرار گرفت. متن سخنرانی حجت‌الاسلام محمدی‌منفرد با فلسفه اخلاق در اندیشه شهید صدر بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش از ورود به بحث اصلی موردنظر، فکر می‌کنم مناسب است قدری نیز درباره اندیشه‌های فلسفی شهید صدر سخن بگوییم. البته موضوع بحث، اندیشه‌های کلامی شهید صدر است؛ اما با توجه به اینکه نکته موردنظر من بیشتر به جنبه فلسفی اندیشه‌های شهید صدر مربوط می‌شود، ناچاریم قدری درباره اندیشه‌های فلسفی ایشان صحبت کنیم.

توانایی میراث اسلامی در پاسخ به پرسش‌های فلسفه غربی

پیش‌تر تأملاتی در این زمینه داشتم و به این نتیجه رسیدم که در میراث اسلامی، به‌ویژه در علم اصول، پاسخ بسیاری از پرسش‌هایی را می‌توان یافت که دغدغه اصلی فیلسوفان غربی است. دوستانی که علم اصول را به‌خوبی مطالعه کرده‌اند، با این مباحث آشنا هستند. در علم اصول، فلسفه اسلامی و کلام اسلامی، پاسخ بسیاری از این مسائل را می‌توان مشاهده کرد.

فلسفه علم و مسئله استقرا در آثار شهید صدر

همین فلسفه علم را که آقای دکتر مطرح کردند، در نظر بگیرید. فیلسوفان علم به دنبال پاسخ به چه پرسش‌هایی بوده‌اند؟ چند پرسش اساسی در فلسفه علم مطرح است. یکی از آن‌ها این است که روش کشف حقیقت چیست؟ علم چگونه می‌تواند ما را به حقیقت برساند؟ آیا علم باید ابطال‌پذیر باشد؟ مباحثی مانند استقرا نیز در این زمینه مطرح شده‌اند.

شهید صدر در آثار خود به این مسئله پرداخته است. ایشان مسئله استقرا را مطرح کرده و به مسئله حساب احتمالات نیز پرداخته است؛ همان مسئله‌ای که آقای دکتر به آن اشاره کردند. شهید صدر در این زمینه پاسخی ارائه داده است که برای حل مسائل فلسفه علم اهمیت دارد.

شهید صدر و نظام‌مندی در فلسفه معرفت

بنابراین، برای پاسخ‌گویی به یکی از پرسش‌های اصلی در حوزه فلسفه علم، ناچاریم به آرای شهید صدر در حوزه فلسفه معرفت مراجعه کنیم. هنگامی که به آثار ایشان نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که شهید صدر در حوزه فلسفه معرفت، دارای یک نظام فکری است.

البته این مسئله منحصر به شهید صدر نیست. در میراث اسلامی، در فلسفه اسلامی و در علم اصول، اگر آرای هر فیلسوف اسلامی یا اصولی برجسته‌ای را بررسی کنیم، می‌بینیم که می‌توان پاسخ بسیاری از مسائل مطرح در فلسفه‌های غربی را از دل این آرا استخراج کرد؛ هرچند صاحبان این آرا، آن مسائل را با همین عناوین مطرح نکرده باشند و صریحاً به آن‌ها نپرداخته باشند، اما پاسخ آن‌ها در واقع در همان دانش وجود دارد.

چیستی فلسفه اخلاق و پرسش‌های بنیادین آن

موضوعی که امروز بر عهده من گذاشته شده، مباحث فلسفه اخلاق است. فلسفه اخلاق نیز مجموعه‌ای از پرسش‌ها و مسائل بنیادین در حوزه فلسفه را در بر می‌گیرد.

همان‌طور که مستحضرید، در فلسفه به دنبال پاسخ‌گویی به پرسش‌های اساسی در یک حوزه مطالعاتی هستیم. برای مثال، در زیست‌شناسی درباره زیست و حیات موجودات سخن می‌گوییم؛ اما هنگامی که از فلسفه زیست‌شناسی صحبت می‌کنیم، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که اساساً حیات چیست؟ در فلسفه فیزیک نیز به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که اساساً جرم چیست؟

در فلسفه اخلاق نیز می‌خواهیم بدانیم که اساساً اخلاق چیست و ماهیت آن چه چیزی است.

عرض بنده درباره شهید صدر این است که وقتی به آثار ایشان مراجعه می‌کنیم، درمی‌یابیم که می‌توان تمام مسائل اساسی یک نظام فکری در فلسفه اخلاق را در حوزه مطالعات ایشان بررسی کرد.

در فلسفه اخلاق، چند پرسش اساسی داریم. برای مثال، بخشی از پرسش‌ها در حوزه فرااخلاق مطرح می‌شوند و بخشی دیگر به معیار ارزش مربوط هستند.

فرااخلاق از منظر شهید صدر

در حوزه فرااخلاق، یکی از پرسش‌های اصلی فلسفه اخلاق این است که اساساً حسن و قبح، به تعبیر فیلسوفان و متکلمان، یا خوبی و بدی، به تعبیر فیلسوفان اخلاق، معنا دارد یا خیر؟ اگر معنا دارد، به چه معناست؟ آیا باید این معنا را تعریف کنیم یا نیازی به تعریف آن نیست و با امری بدیهی مواجه هستیم؟

این، یکی از پرسش‌های اساسی است. برخی از این پرسش‌ها را در اینجا مطرح می‌کنم؛ زیرا آن‌ها را در نظام فکری شهید صدر مشاهده کرده‌ام.

برای مثال، اگر به فیلسوفی مانند کانت توجه کنیم، می‌بینیم که او را شخصیتی بسیار بزرگ معرفی می‌کنند. البته کانت شخصیت کم‌اهمیتی نبوده است و واقعیت نیز همین است؛ اما هنگامی که یک نظام فکری را از دیدگاه کانت استخراج می‌کنند، درمی‌یابند که او در حوزه فلسفه اخلاق، به‌ویژه، دارای چارچوب فکری مشخصی است. من معتقدم که همین چارچوب فکری را می‌توان از نظام فکری شهید صدر نیز استخراج کرد.

برای مثال، یکی از پرسش‌های اساسی این است که پیش از بررسی یک گزاره اخلاقی، باید روشن کنیم که اساساً حسن و قبح چه معنایی دارند.

فرض کنید گزاره‌ای داریم که می‌گوید «عدالت حسن است» یا «راست‌گویی حسن است». «عدالت حسن است» یک گزاره اخلاقی است و «راست‌گویی حسن است» نیز یک گزاره اخلاقی به شمار می‌رود. البته «عدالت حسن است» یک گزاره کلامی نیز هست؛ یعنی این گزاره می‌تواند هم در حوزه کلام و هم در حوزه اخلاق مطرح شود.

در اینجا، مسئله این است که آیا حسن به معنای مشخصی دلالت می‌کند یا خیر؟ اگر معنا دارد، این معنا چیست؟

آقای دکتر اشاره کردند که باید معانی مختلف این واژه را بررسی کنیم؛ زیرا حسن و قبح در معانی گوناگونی به کار رفته‌اند؛ از جمله به معنای کمال و نقص یا به معنای مصلحت و مفسده.

بداهت حسن و قبح؛ همسویی با بداهت‌گرایان

اما شهید صدر از همان ابتدا این دیدگاه را مطرح می‌کند که به نظر من، اساساً نباید خود حسن و قبح را تعریف کنیم؛ زیرا حسن و قبح اموری بدیهی هستند.

در اینجا، دیدگاه ایشان به دیدگاه بداهت‌گرایان در فلسفه اخلاق شباهت پیدا می‌کند؛ یعنی همان‌طور که بداهت‌گرایان می‌گویند، می‌توان حسن و قبح را معنادار دانست، اما لازم نیست آن‌ها را تعریف کنیم.

ایشان نیز می‌گوید که این مفاهیم معنادار هستند، اما لازم نیست آن‌ها را تعریف کنیم. عنایت فرمودید؟ بنابراین، اگر نگاه کنیم، می‌بینیم نخستین پرسشی که در حوزه فلسفه، یعنی گام اول و پایه نخست، جناب شهید صدر مطرح می‌کنند، همین مسئله است. اما ایشان به پرسش مهم‌تری نیز پاسخ می‌دهند که جالب توجه است؛ پرسشی که شاید بگوییم اساساً به ذهن فیلسوفان، متکلمان یا اصولیان در سنت فکری اسلامی نرسیده است. این پرسش درباره وجودشناسی اخلاق است.

وجودشناسی اخلاق؛ واقع‌گرایی به‌جای برساخت‌گرایی

برای مثال، در حوزه وجودشناسی اخلاق، این سؤال مطرح می‌شود که آیا اوصاف اخلاقی اساساً وجود دارند یا خیر؟ اگر وجود دارند، نحوه وجود آن‌ها چگونه است؟ این پرسشی بسیار اساسی در حوزه اخلاق است.

من قبلاً مقاله‌ای درباره خود آخوند خراسانی نوشته بودم که در مجله «متافیزیک» منتشر شد. عنوان آن مقاله «تقلیدگرایی زادگرایانه آخوند خراسانی» بود. در آنجا گفتم که می‌توان از دل کتاب کفایة الأصول، که چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد، نوعی وجودشناسی اخلاق را استخراج کرد. یعنی من از دل کفایه این نکته را استخراج کردم که می‌توان نوعی واقع‌گرایی را از آن به دست آورد؛ البته نه واقع‌گرایی به معنایی که آن‌ها مطرح می‌کنند، بلکه نوعی واقع‌گرایی خاص. بنابراین، توجه کنید که حتی از نظام فکری کفایه نیز می‌توان چنین دیدگاهی را استخراج کرد، چه رسد به اندیشه شهید صدر که در این زمینه صریح‌تر سخن گفته‌اند.

برای مثال، شهید صدر درباره این مسئله بحث می‌کنند که آیا اوصاف اخلاقی ــ و منظور از اوصاف اخلاقی، عدالت و ظلم نیست، بلکه مقصود، حسن و قبح، یعنی محمولات اخلاقی یا محمولاتی است که در گزاره‌های اخلاقی به کار می‌روند ــ واقعیت دارند یا خیر. برای نمونه، در گزاره «العدالة حسنٌ»، آیا این حسن می‌تواند حقیقتی داشته باشد یا خیر؟

جناب شهید صدر این مسئله را به‌صورت جالبی بیان می‌کنند. اجازه بدهید عبارت ایشان را برایتان بخوانم. البته آقای دکتر هم به این نکته اشاره فرمودند؛ منتها اجازه بدهید عبارت را عرض کنم. عذر می‌خواهم، بیرون رفتم تا عبارت را بیاورم. عبارت این است: «الضرورة الخلقية الثابتة في لوح الواقع، مع قطع النظر عن اعتبار أي معتبر».

این مسئله‌ای بسیار مهم در فلسفه اخلاق است. گاهی دیدگاه‌هایی را به شهید علامه طباطبایی نسبت داده‌اند و گفته‌اند که ایشان اعتبارگراست. در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز بحثی با عنوان اعتبارگرایی مطرح شده است. گفته‌اند که شهید صدر و علامه طباطبایی اعتبارگرا هستند؛ درحالی‌که علامه طباطبایی اعتبارگرا نبوده است. البته دلایل این مسئله را در اینجا نیازی نیست بیان کنم. جناب شهید صدر نیز اعتبارگرا نبوده‌اند.

اعتبارگرایی به چه معناست؟ یعنی بگوییم وقتی می‌گوییم «العدالة حسنٌ»، این گزاره به اعتبارِ معتبر وابسته است؛ یعنی نوعی برساخت‌گرایی. برساخت‌گرایی یعنی چه؟ یعنی گویی گزاره «العدالة حسنٌ» در عالم واقع هیچ حقیقتی نداشته است و دیگران آن را اعتبار کرده‌اند؛ خواه جامعه‌گرایان باشند، خواه ذهنیت‌گرایان؛ تفاوتی نمی‌کند. این اعتبار می‌تواند بر اساس نظریه امر الهی یا نظریه‌های دیگر نیز تبیین شود.

ایشان این مسئله را این‌گونه بیان می‌کنند: درباره «الضرورة الخلقية» می‌گویند که حسن و قبح عبارت است از «الضرورة الخلقية الثابتة في لوح الواقع».

نقد اعتبارگرایی و تثبیت ضرورت اخلاقی در لوح واقع

در اینجا جناب شهید صدر نکته بسیار مهمی را مطرح می‌کنند که دیدگاه ایشان را به دیدگاه صدرالمتألهین نزدیک می‌کند. ممکن است کسی بگوید: بسیار خوب، شما می‌گویید که ضرورت‌های اخلاقی، برای مثال حسن، اگر در عالم خارج واقعیتی دارند، آن واقعیت را به ما نشان دهید. آیا حسن قابل مشاهده است؟ آیا می‌توان آن را تصور کرد؟ اصلاً این چیست؟ این وجودی که شما معتقدید تحقق دارد، چه نوع وجودی است؟

می‌خواهم عرض کنم که از نظر جناب شهید صدر، ما با یک وجود واقعی در عالم خارج و با بحثی به نام «عالم واقع» مواجه هستیم. اینکه می‌گوییم عالم واقع، اعم است، به این معناست که می‌توانیم حسنِ موجود در گزاره «العدالة حسنٌ» را در آن عالم واقع تصور کنیم؛ نه اینکه منظور، لزوماً وجودی باشد که در عالم خارج، به معنای خاص آن، تحقق دارد و قابل مشاهده است یا مانند آن.

شهید صدر، علی أیّ حال، معتقدند حسن و قبح از واقعیاتی در عالم خارج برخوردارند و وابسته به اعتبارِ معتبر نیستند؛ به این معنا نیست که هر کسی بیاید و خوبی را به‌نحوی برای خودش تعریف و تفسیر کند. بنابراین، جناب شهید صدر اعتبارگرا نیستند.

معناگرایی واقع‌گرا در فرااخلاق

دقت بفرمایید؛ اگر بخواهم نظام فکری شهید صدر را در حوزه فرااخلاق به‌دقت بیان کنم، می‌توان ایشان را نوعی معناگرای واقع‌گرا دانست که معتقد است اوصاف اخلاقی هم قابل شناخت هستند و هم از امور بدیهی به شمار می‌روند.

معیار ارزش در اندیشه شهید صدر

این بحث، درواقع، بستر را برای ارائه نظریه‌ای درباره معیار ارزش فراهم می‌کند. دغدغه فعلی ما این است که معیار خوب یا بد بودن افعال چیست.

نقد غایت‌گرایی اخلاقی و نظریه امر الهی

شهید صدر برای ارائه رویکرد خود درباره معیار خوب یا بد بودن یک فعل، در گام نخست، رویکرد غالب در میان متفکران اسلامی را که می‌توان آن را غایت‌گرایی اخلاقی نامید، رد می‌کند. ایشان ابتدا این رویکرد غالب را نمی‌پذیرد؛ یعنی این دیدگاه را قبول ندارد که خوبی فعل به این معناست که مرا به مصلحتی برساند، یا بدی فعل به این معناست که مفسده‌ای را از من دور کند. به بیان دیگر، ایشان غایت‌گرایی اخلاقی را به این معنا نمی‌پذیرد.

وظیفه‌گرای غایت‌گرای خداگرا و فضیلت‌گرایی

ایشان همچنین وظیفه‌گرایی به معنای نظریه امر الهی را رد می‌کند و در مقابل، نوعی وظیفه‌گرایی را مطرح می‌سازد. چرا وظیفه‌گرایی؟ زیرا ایشان معتقد است که حسن در ذات عدالت نهفته است؛ یعنی در گزاره «العدالة حسن»، حسن به ذات عدالت بازمی‌گردد. عدالت مجموعه‌ای از افعال و حرکات و سکنات است که حسن در ذات آن نهفته است.

بااین‌حال، در رویکرد شهید صدر رگه‌هایی از غایت‌گرایی نیز دیده می‌شود؛ از جمله اینکه قصد رضوان الهی نیز باید وجود داشته باشد. یعنی فعل از این جهت خوب است که هم ذاتاً خوب است و هم با قصد رضوان‌الله انجام می‌شود. بنابراین، اگر بخواهم رویکردی را به جناب شهید صدر نسبت بدهم، می‌گویم ایشان نوعی وظیفه‌گرای غایت‌گرای خداگراست؛ البته غایت‌گرایی در دیدگاه ایشان رگه‌های ضعیفی دارد.

درعین‌حال، ایشان فضیلت‌گرا نیز هست؛ زیرا فضیلت‌گرایی به حقیقت فاعل بازمی‌گردد. جناب شهید صدر از «مَثَل اعلای» اخلاقی سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که تخلّق به اخلاق‌الله به این معناست که فرد، در کنار انجام فعل، باید از ویژگی‌های درونی خاصی نیز برخوردار باشد تا آن فعل، فعلی خوب به شمار آید.

جمع‌بندی: نظام فکری شهید صدر در سه حوزه فلسفه

اجازه بدهید سخنم را خلاصه کنم؛ نمی‌خواهم این دیدگاه را به‌تفصیل بیان کنم. این صرفاً مثالی بود برای روشن شدن این حقیقت که شهید صدر، دست‌کم در سه حوزه فلسفه معرفت، فلسفه علم و فلسفه اخلاق ــ تا آنجا که بنده اطلاع دارم ــ دارای نظام فکری است. در هر سه حوزه می‌توان پرسش‌های اصلی را از کتاب‌های معتبر فلسفه علم، فلسفه معرفت و فلسفه اخلاق، یعنی کتاب‌های رایج فلسفه غرب، استخراج کرد. منظورم این است که می‌توان پرسش‌های هر یک از این سه حوزه را در قالب پنج یا شش سؤال اصلی صورت‌بندی کرد و سپس پاسخ این پرسش‌ها را در نظام فکری شهید صدر یافت؛ کاری که بنده خودم انجام داده‌ام و اساتید دیگر نیز آن را انجام داده‌اند.

بسیار خب، از اینکه به سخنان بنده گوش دادید، تشکر می‌کنم. عذرخواهی می‌کنم که نتوانستم مباحث را به‌خوبی توضیح بدهم؛ زیرا فرصت بسیار محدود است و ناچاریم صرفاً مثالی مطرح کنیم و گزارشی از توانایی‌های فکری شهید صدر ارائه دهیم تا زمینه‌ای فراهم شود که ان‌شاءالله به مطالعه آثار شهید صدر بپردازید.

والسلام علیکم ورحمة الله.

 

 

آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر به‌همت انجمن کلام اسلامی حوزه و با مشارکت و همکاری پژوهشگاه تخصصی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر پژوهشگاه قرآن و حدیث، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و برخی از مراکز و مؤسسات علمی و آموزشی قم برگزار شد. در این نشست ابعاد مختلف اندیشه‌های کلامی شهید صدر بازخوانی شد و ضرورت شناساندن ظرفیت‌های کمترشناخته‌شده نظام فکری این متفکر بزرگ جهان اسلام موردتأکید قرار گرفت. متن سخنرانی آیت‌الله احمد مبلغی با موضوع گذار از کلام انسان به کلام تاریخ بر اساس مبانی کلامی شهید صدر بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا أبی‌القاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد وآل محمد، وعلی أهل بیته الطیبین الطاهرین الهداة المهدیین.

مقدمه و ضرورت طرح «کلام تاریخ» در اندیشه شهید صدر

بحثی که پیش روی ماست، «کلام تاریخ» از نگاه شهید صدر است. شاید تعبیر «کلام تاریخ» واژه‌ای باشد که تاکنون به کار گرفته نشده است. می‌دانیم که برخی از شخصیت‌های علمی ما، برخلاف بسیاری از کسانی که در کلیات متوقف می‌مانند، از کلیات فراتر می‌روند و با نگاهی به زمین، واقعیت‌ها، تاریخ، جامعه و انسان، به‌صورت کلان حرکت می‌کنند و به سمت نظریه‌پردازی، تنزیل و تطبیق پیش می‌روند. برای مثال، علامه طباطبایی در صدر و رأس چنین شخصیت‌هایی قرار دارد. شهید مطهری و مرحوم شهید صدر نیز همین‌طور هستند.

گذار از «کلام انسان» به «کلام اجتماعی» و «کلام تاریخی»

بنابراین، هنگامی که چند دهه قبل، «کلامِ انسان» را مطرح می‌کنند، این حاصل همان حرکت از نگاه کلی به دانش کلام به سمت توسعه و تطبیق آن بر واقعیت‌های ملموس است؛ ازاین‌رو، «کلام انسان» شکل می‌گیرد. طبیعتاً انسان جامعه را تشکیل می‌دهد، یا اساساً موجودی اجتماعی است؛ در نتیجه، مفهوم «انسان اجتماعی» مطرح می‌شود و به تعبیر علامه طباطبایی، «فطرت اجتماعی» شکل می‌گیرد.

از آنجا که جامعه ریشه‌دار است و در تاریخ حضور دارد، نه اینکه صرفاً در یک لحظه حضور داشته باشد، می‌توان از کلام انسان به کلام اجتماعی انتقال یافت و از کلام اجتماعی به کلام تاریخی رسید. اساساً کلام تاریخی و کلام اجتماعی نوعی درهم‌آمیختگی دارند. البته این، بحث دیگری است.

بنابراین، اگر تعبیر یا واژه «کلام تاریخ» به کار گرفته شود، نباید به‌کارگیری این تعبیر یا استخدام این واژه را اشکال دانست. اگر اشکالی وجود دارد، فعلاً از آن عبور می‌کنیم و باید در جای خود به آن پرداخت.

بخشی از دیدگاه‌ها، اندیشه‌ها و نگاه‌های علمی مرحوم شهید صدر در حوزه «کلام تاریخ» جای می‌گیرد. یعنی اگر فصلی را ذیل دانشی، یا حوزه‌ای را تحت عنوان «کلام تاریخ» تعریف کنید، می‌توانید بخشی از اندیشه‌های ایشان را بفهمید؛ وگرنه، این اندیشه‌ها هباءً منثوراً شوند یا نگاهی ضعیف، کم‌رنگ و بی‌جان به آن دسته از اندیشه‌های ایشان که مربوط به کلام تاریخ است، افکنده می‌شود؛ نگاهی که لا یسمن و لایغنی من جوع.

بنابراین، نکته نخست این است که ضرورت دارد فصلی را تحت عنوان «کلام تاریخ» بگشاییم. نکته دوم این است که بخش زیادی از اندیشه‌های شهید صدر در این حوزه می‌گنجد.

چیستی و تعریف کلام تاریخ

حال اگر بخواهیم این حوزه را تعریف کنیم و طبیعتاً هر تعریفی که در ابتدا ارائه می‌شود، قابل نقد است ولی به این مقصود که اشاره‌ای به این حوزه داشته باشیم، تعریفی که بنده ارائه می‌دهم این است:

کلام تاریخ، حوزه‌ای شناختی و معرفتی است که با تکیه بر روش عقلی و نقلی ــ زیرا کلام اساساً با این دو بال حرکت می‌کند ــ درباره مبدأ، مقصد و قانون‌مندی حرکت جمعی انسان بر زمین بحث می‌کند. موضوع آن، ذات خداوند و فعل فردی انسان یا فطرت انسان به‌صورت مستقل نیست، بلکه نسبت میان اراده انسانی و سنت الهی در تاریخ است.

پرسش کلامی در کلام تاریخ، طبیعتاً متوجه این نیست که خدا چیست و چه صفاتی دارد؛ بلکه از آن خاستگاه که خداوند خالق، رب و مستخلف است ــ یعنی آدم آمده است تا خلیفه قرار گیرد و فعل خداوند است ــ بحث می‌شود. وقتی از فعل خداوند سخن می‌گویید، بحث به‌سرعت به حوزه کلام وارد می‌شود. از آن جهت که خداوند خالق، رب و مستخلف است، این اعتقاد چه نظمی به حرکت تاریخی انسان می‌دهد؟ چه اموری را در تاریخ امکان‌پذیر می‌سازد و چه اموری را در حیطه غیرممکنات قرار می‌دهد؟

سه مؤلفه بنیادین در تعریف کلام تاریخ

سه نکته پیرامونی درباره این تعریف عرض کنم.

مؤلفه اول: اصالت و مرجعیت اساسی وحی

نکته نخست این است که در کلام تاریخ، منبع، وحی است؛ وحی، نه تأییدکننده، بلکه منبعی اساسی است و نه امری تزئینی و تشریفاتی.

مؤلفه دوم: نفی جبر تاریخی و اصالت مسئولیت انسان

نکته دوم این است که در این نگاه به کلام تاریخ، جبر تاریخی به‌شدت کنار گذاشته می‌شود و نادیده گرفته می‌شود؛ بلکه حرکت تاریخی به فعل انسان بازمی‌گردد. این حرکت به فعل انسان بازمی‌گردد و انسان مسئول است؛ انسان مسئول.

مؤلفه سوم: عبور از کارکردگرایی محض و نگاه مولد به دین

نکته سوم این است که اعتبار اساسی دیگری که در این تعریف ملحوظ و منظور شده، این است که از کارکردگرایی محض در دین فاصله می‌گیریم. امروزه در بسیاری از کشورها، دین را به‌مثابه ابزاری برای تولید انگیزه در نظر می‌گیرند؛ اما در اینجا دین تا این اندازه ضعیف در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه نقشی اساسی و تولیدی دارد و در عین حال، هدف‌گذار است و انسان را به خداوند وصل می‌کند.

این تعریفی بود که ارائه شد. اکنون می‌خواهیم ببینیم نظریه ایشان درباره کلام تاریخ چیست.

طبیعتاً این ارائه ما، نگاهی شتاب‌زده است. شتاب‌زده بودن به این معنا نیست که آنچه می‌گوییم، دقیق نیست؛ قطعاً دقیق است. شتاب‌زده است از این جهت که شاید جامع نباشد. یعنی اگر در اندیشه‌های ایشان غور بیشتری کنیم و دقت بیشتری مبذول داریم، چه‌بسا به اندیشه‌های بیشتر و گسترده‌تری دست یابیم و حرکتی منظم‌تر داشته باشیم. بااین‌حال، اصرار بر این است که آنچه گفته می‌شود، دقیق است؛ یعنی نظر ایشان را منعکس می‌کند، هرچند با تنظیم خود ایشان نباشد، اما برگرفته از کلمات ایشان است.

معماری شش‌لایه‌ای حرکت تاریخ در اندیشه شهید صدر

معماری ایشان نسبت به حرکت تاریخ، معماری‌ای با ماهیت کلامی است. طبعاً مقصود این است که ایشان در جایگاه یک متکلم نشسته است، هرچند این عنوان را به کار نبرده باشد.

معماری ایشان برای حرکت تاریخ، عبارت است از یک دستگاه شش‌لایه‌ای؛ یعنی در اینجا شش لایه وجود دارد.

لایه نخست: مبدأ و استاندارد هدف حرکت (عدل مطلق)

لایه نخست، مبدأ حرکت است. مرحوم شهید صدر در مبدأ حرکت، تمرکز اساسی بر هدف دارد؛ زیرا حرکت بدون هدف اساساً بی‌معناست. بنابراین، درباره تاریخی که تحت اراده خداوند قرار گرفته و در حال حرکت است، باید دید چه هدفی برای آن وجود دارد.

شهید صدر در اینجا نکته‌ای ابداعی را مطرح می‌کند. ایشان می‌گوید می‌توانیم اهداف فراوانی را در نظر بگیریم؛ هرکس ممکن است برای خود یا از نگاه خود، هدف یا اهدافی را منظور کند؛ اما باید در این زمینه، نگاه دقیقی به معیار و استاندارد داشته باشیم. هدف، آن چیزی نیست که با رسیدن به آن، نیروی انسانی و انرژی انسان به پایان برسد؛ بلکه باید با تحقق آن، حرکت ادامه پیدا کند و به پیش برود. تعبیر ایشان این است:

«فالهدف هو وقود الحركة، وهو في نفس الوقت القوة التي تمتصّها عند تحقّق الهدف، فتتحوّل الحركة الى سكونٍ باستنفادها لهدفها» (الاسلام یقود الحیاة، ص١۶٧)

اگر این حرکت، هدف خود را به‌طور کامل مستهلک کند و به پایان برساند، روشن می‌شود که آن هدف، هدف نهایی نیست. هدفی که متناسب با حکمت خداوند برای حرکت اجتماعی و تمدنی انسان در نظر گرفته می‌شود، باید به‌گونه‌ای باشد که هرچه بیشتر به آن نزدیک می‌شویم، افق‌های تازه‌تری گشوده شود. چنین هدفی، رو به نامتناهی، عمیق، زاینده و مولد است.

اگر هدفی را در نظر گرفتید که با رسیدن به آن، حرکت متوقف شود، آن هدف، هدف درستی نیست. حرکتی که هدف خود را مصرف کند، به استنفاد و پایان آن برسد، نشان می‌دهد که هدف درست خود را تشخیص نداده است.

این یک نکته است. ازاین‌رو، ایشان نتیجه می‌گیرد که هدف، عدل مطلق است و می‌فرماید:

«أنّ العدل المطلق لا ينفد وأنّ الهدف المطلق يظلّ دائماً قادراً على التحريك والعطاء». (الاسلام یقود الحیاة، ص١۶٩)

هدف باید حرکت را تحریک کند و به آن نیرو ببخشد تا حرکت را به پیش ببرد؛ هدف، سوخت این حرکت است و باید آن را به جلو هدایت کند. اگر خود هدف به نقطه پایانی تبدیل شود، دیگر چه هدفی خواهد بود؟ این تعریفی است که ایشان از هدف می‌پذیرد و می‌خواهد تاریخ را بر اساس آن تعریف کند.

این، لایه نخست است.

لایه دوم: مسیر حرکت تاریخ، تفاوت‌ها و عارضی بودن انحراف

لایه دوم، مسیر است؛ یعنی پس از تعیین هدف، باید مسیر این حرکت را نیز مشخص کرد.

از نگاه ایشان، این حرکت از وحدت فطری، بر اساس آیات قرآن، آغاز می‌شود و به تفاوت‌ها می‌انجامد؛ تفاوت‌ها نیز به استثمار منتهی می‌شوند و در ادامه، انحراف پدید می‌آید. ایشان انحراف را امری عارضی می‌داند، نه ذاتی حرکت تاریخ؛ برخلاف کمونیست‌ها یا مارکسیست‌ها که آن را امری لازم و اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌کردند. ایشان می‌گوید این امر عارضی است و می‌تواند وجود نداشته باشد؛ بنابراین، انحراف جزء ساختار ضروری حرکت تاریخی نیست.

عبارت ایشان چنین است:

«ونلاحظ من خلال هذا النصّ أنّ الناس كانوا امّةً واحدةً في مرحلةٍ تسودها الفطرة، ويوحّد بينها تصوّرات بدائية للحياة وهموم محدّدة وحاجات بسيطة، ثمّ نمت- من خلال الممارسة الاجتماعية للحياة- المواهب والقابليات، وبرزت الإمكانات المتفاوتة، واتّسعت آفاق النظر، وتنوّعت التطلّعات، وتعقّدت الحاجات، فنشأ الاختلاف وبدأ التناقض بين القويّ والضعيف…». (الاسلام یقود الحیاة، ص١۴)

چون فرصت محدود است، تنها همین عبارت را می‌خوانم و توضیح مختصری ارائه می‌کنم.

دقت کنید که نگاه ایشان، نگاهی تحلیلی به تاریخ است. نمی‌توان گفت که ایشان از موضع یک فیلسوف اجتماعی غربی سخن می‌گوید؛ زیرا آن فیلسوف اجتماعی بر اساس آیات قرآن سخن نمی‌گوید. اینجا با فلسفه اجتماعی و نگاهی به تاریخ مواجهیم، اما این نگاه در چارچوب نقل قرار دارد. ایشان می‌گوید: «من خلال هذا النص»؛ یعنی متن را مبنا قرار می‌دهد و با ابزار تحلیل عقلی به بررسی آن می‌پردازد. این، کلام است.

ایشان فعل خداوند یا فعل فطرت انسانی را بررسی می‌کند که خود فعل خداوند است؛ همچنین تاریخ را بررسی می‌کند که تحت سنت الهی جریان دارد و آن نیز فعل خداوند است. تمام این تاریخ تحت اراده الهی قرار دارد: «ونرید أن نمن علی الذین…». همه این‌ها به اراده الهی مربوط است و این، کلام است. مگر ما از کلام چه می‌خواهیم؟ چه کسی گفته است که کلام حتماً باید کلام صفات باشد؟ یا کلام، تنها در همان حوزه‌ها مطرح شود؟ همان مباحث نیز با معانی خاص خود، هنگامی که از کلیات پایین بیاییم، به همین مسائل مرتبط می‌شوند.

ایشان در ادامه می‌فرماید:

«من خلال الممارسة الاجتماعیة للحیاة، المواهب والقابلیات برزت الإمکانات المتفاوتة، واتسعت آفاق النظر، وتنوعت التطلعات، وتعقدت الحاجات، فنشأ الاختلاف».

چقدر زیبا مراحل را به همین ترتیب توضیح می‌دهد: «وتعقدت الحاجات، فنشأ الاختلاف». چه اتفاقی افتاد که انسان، با وجود برخورداری از فطرت وحدت‌گرا، ناگهان گرفتار اختلاف شد؟ ایشان این فرایند را توضیح می‌دهد.

دقت کنید که مرحوم شهید صدر در این عبارت زیبا، چند مرحله را در نظر می‌گیرد که به تحلیل و تعمیق بیشتری نیاز دارد.

نخست اینکه جامعه بشری، خلافت خود را ــ که امری قرآنی است ــ با وحدت آغاز کرد و روابط و ارکان خود را بر پایه وحدت بنیان نهاد. این، مرحله نخست است.

پس از این وحدت، دو مسیر شکل می‌گیرد. یکی از این مسیرها، مسیر تفاوت توانایی‌هاست. انسان به دلیل برخورداری از قابلیت‌های مختلف، در مرحله ارتباط با جهان و ارتباط انسان با انسان و انسان با جهان، تفاوت‌هایی پیدا می‌کند. این تفاوت‌ها آشکار می‌شوند و به استثمار می‌انجامند؛ زیرا هنگامی که فردی قدرت بیشتری دارد، کسی را که قدرت کمتری دارد، استثمار می‌کند. استعمار نیز از همین‌جا برمی‌خیزد؛ فرد قدرتمند، دیگری را استعمار می‌کند و به استخدام خود درمی‌آورد، هرچند این کار در قالبی زیبا و تحت عنوان استعمار صورت بگیرد.

اما شهید صدر در اینجا مکث می‌کند تا مسیر خود را از مارکسیسم و مادی‌گرایان جدا کند. ایشان می‌گوید رسیدن به استثمار، امری لازم، ضروری، قطعی و حتمی یا نوعی جبر تاریخی نیست؛ ابداً چنین نیست. استثمار امری است که می‌تواند وجود نداشته باشد و جزء ساختار ضروری تاریخ نیست.

در واقع، ایشان می‌خواهد بگوید تفاوت در ساختار انسان‌شناختی و قابلیت‌های انسان، گاهی به استثمار در ساختار اجتماعی می‌انجامد؛ اما استثمار، ضرورتاً جزء ساختار نیست. ساختار انسان، متضمن تفاوت‌هاست.

اتفاقاً به نظر من، مرحوم علامه طباطبایی پیش‌تر، همین اندیشه را با بیانی دیگر و با نگاهی عمیق‌ مطرح کرده است؛ هرچند ادبیات ایشان متفاوت است.

در همین‌جا این پرسش مطرح می‌شود که اگر دین همان وحدت است و به دنبال اختلاف نیست، چرا انسانِ برخوردار از فطرت، دچار اختلاف شد؟

ایشان می‌گوید اشتباه نکنید؛ اختلاف از وحدت ناشی نمی‌شود، بلکه از تفاوت‌ها و به‌کارگیری قابلیت‌ها ناشی می‌شود. در حین و هنگام به‌کارگیری قابلیت‌هاست که اختلاف شکل می‌گیرد. ایشان چنین دیدگاهی دارد که بسیار عمیق است.

علی‌ای‌حال، شهید صدر می‌گوید حرکت از تفاوت به استثمار می‌رسد، اما این رسیدن ضروری نیست؛ بلکه امری حادث است و می‌تواند وجود نداشته باشد. در واقع، میان تفاوت و استثمار پلی وجود دارد که می‌توان آن را فروریخت یا اساساً ایجاد نکرد.

لایه سوم: شرط خروج از انحراف و دخالت عامل بیرونی وحی

لایه سوم، شرط خروج است. اگر بخواهیم آن پل را ایجاد نکنیم یا اگر ایجاد شده است، آن را فروریزیم، یعنی پلی را که تفاوت‌ها را به استثمار می‌رساند از میان ببریم، چه باید بکنیم؟ در حرکت تاریخ، اراده انسان دخالت دارد؛ بنابراین، چه باید کرد؟ ایشان می‌گوید بدانید و آگاه باشید که ترمیم این مشکل از درون انسان ناممکن است؛ باید از بیرون وارد شود و آن عامل بیرونی، وحی است.

باز هم در اینجا بحث کلامی می‌شود؛ زیرا وحی، کلام است. وحی باید وارد میدان شود. گاهی شما از محتوای وحی استفاده می‌کنید که در این صورت، بحث به فعل مربوط می‌شود؛ اما گاهی می‌گویید وحی باید دخالت کند که در این صورت، بحث کلامی است. اگر گفتید «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»، این یک قاعده کلامی است، نه قاعده فقهی؛ یعنی مرزهای کلامی روشن است.

بنابراین، اگر انحراف، حادثه‌ای عارضی است، نه امری ساختاری، پرسش این است که چگونه می‌توان جامعه منحرف را از انحراف خارج کرد؟ در اینجا، بحث وحی مطرح می‌شود. این هم لایه سوم است.

تمام این مباحث را ببینید؛ اساساً نگاه، نگاهی تاریخی است.

لایه چهارم: ضمانت اجرایی و نگاه تمدنی و تاریخی به دولت

لایه چهارم این است که اگر جامعه را با وحی از انحراف خارج کردیم، چه ضمانت اجرایی‌ای وجود دارد؟ ایشان می‌گوید دولت را باید با نگاهی تاریخی و تمدنی بررسی کرد. البته ایشان صریحاً نگفته است که دولت را با نگاه تاریخی بررسی کنید، اما عبارت ایشان نشان می‌دهد که نگاهش تاریخی است. چون وقت نیست، فقط عبارت را می‌خوانم:

«إنّ الدولة الإسلامية تارةً تُدرس بما هي ضرورة شرعية». الاسلام یقود الحیاة، ص١۶۵)

گاهی شما در فقه می‌نشینید و درباره ماهیت و حکم اقامه دولت بحث می‌کنید. در اینجا روشن است که بحث از ضرورت شرعی اقامه دولت، اقامه حکم‌الله و تجسید دور انسان در خلافت است. این یک زاویه نگاه است.

اما ایشان می‌گوید:

«واخرى تدرس على ضوء هذه الحقيقة ولكن من ناحية معطياتها الحضارية العظيمة وقدراتها الهائلة التي تتميّز بها عن أيّ تجربةٍ اجتماعية اخرى‏».

یعنی از زاویه‌ای دیگر، دولت را از جهت دستاوردهای عظیم تمدنی و توانایی‌های گسترده‌ای که یک تجربه اجتماعی دیگر را از آن متمایز می‌کند، بررسی می‌کنیم.

ایشان به‌سرعت وارد بستر اجتماع می‌شود و بحث را در زمینه تمدن مطرح می‌کند. این دو، یعنی اجتماع و تمدن، اموری تاریخی‌اند. نمی‌توان گفت اجتماع صرفاً در یک لحظه وجود دارد و سپس از بین می‌رود؛ اساساً بستر اجتماع، زمان است و تمدن نیز با زمان معنا پیدا می‌کند.

بنابراین، گاهی پرسش از مشروعیت یا وجوب فقهی دولت است و گاهی پرسش، تاریخی است. ایشان می‌گوید دولت را باید از این زاویه نیز بررسی کرد. این هم یک لایه است.

لایه پنجم: امت و ترکیبات سه‌گانه حامل رسالت تاریخ

لایه پنجم این است که این بار عظیم حرکت تاریخ، با تمام این مؤلفه‌ها، بر دوش چه کسی قرار دارد؟ بر دوش امت.

در اینجا، نگاه شهید صدر از حالت صرفاً مذهبی بودن فراتر می‌رود؛ زیرا امت، مترادف و مصادف با مذهب نیست. مذهب، مجموعه‌ای از معارف و احکام فقهی است که بر پایه حقیقت شکل گرفته و بر حقیقت بودن خود تأکید دارد. البته می‌دانیم که حقایق مشترکی نیز وجود دارند و یکی از این حقایق، مفهوم امت است.

ایشان به‌سرعت وارد بحث آیه قرآنی می‌شود؛ آیه‌ای که بر اساس آن، شما امت، شهداء علی الناس هستید، نه گروهی از امت. زیرا اگر گروهی از امت شهید باشند، درحالی‌که گروهی دیگر در برابر آنان قرار گیرند، میان آن‌ها تعارض و درگیری پدید می‌آید و در این صورت، دیگر نمی‌توانند شهدا باشند.

بنابراین، روابط درون امت باید بازتنظیم شود تا اعضای آن بتوانند شهدا باشند. پیامبر نیز شهید بر شماست. شما امت باید این الگو را بگیرید؛ زیرا پیامبر اکنون در میان شما زنده نیست تا در برابر شما قرار گیرد. شما باید این الگو را از یک سو بگیرید و از سوی دیگر، به تمام امت‌ها منتقل کنید؛ آن هم با وصف اعتدال.

اگر وصف اعتدال در میان امت برقرار نباشد، اساساً چنین امتی نمی‌تواند مقام شاهد بودن بر مردم را پیدا کند؛ زیرا درگیر منازعات درونی خود خواهد بود، هر عنوانی که این درگیری‌ها داشته باشند.

ایشان می‌گوید حامل این رسالت، امت است. البته در اینجا بحث عمیقی وجود دارد که حیف است به دلیل کمبود وقت، امکان پرداختن به آن نیست. تنها به کلیات آن اشاره می‌کنم.

ایشان می‌گوید سه ترکیب باید در کنار یکدیگر جمع شوند تا امت، امت شود و بتواند حامل این رسالت عظیم در حرکت تاریخ باشد. اگر یکی از این سه عنصر مفقود شود، امت قدرت، اعتبار و توانایی خود را برای بر عهده گرفتن این رسالت از دست می‌دهد و دیگر حامل آن نخواهد بود.

این سه عنصر عبارت‌اند از:

ترکیب اعتقادی و امتداد عینی عقیده در ساختار جامعه

عنصر نخست، ترکیب اعتقادی است؛ «تنبع من تركيبها العقائدي‏» (الاسلام یقود الحیاة، ص١٧٩) یعنی امت باید عقیده را به میدان بیاورد و عقیده را به عمل تبدیل کند. تعبیر ایشان این است: «بأن تحوِّل عقيدتها إلى عملية بناء». (الاسلام یقود الحیاة، ص١٨١)

بسیار جالب است: عقیده کجا و بنا کجا! باید عقیده را امتداد دهید و آن را آن‌قدر پیش ببرید که بنای حرکت تاریخی بر پایه آن شکل بگیرد. نگاه ایشان بسیار عمیق است؛ زیرا در کلیات آسمانی باقی نمانده، بلکه به سطوح عینی و عملی حرکت تاریخی وارد شده است. این دیدگاه در برابر نظریه‌های غربی مطرح می‌شود که در این زمینه سخن می‌گویند.

بنابراین، عنصر نخست، عقیده است. سپس ایشان می‌گوید متأسفانه امروزه عقیده، «باهتة» شده و بسیاری از اعتقادهای خود را از دست داده است. در اینجا، نقدی نیز به وضعیت کنونی ما وارد می‌کند: این عقاید چه نفعی دارند؟ چه حرکتی ایجاد می‌کنند؟ چه امتدادی پیدا می‌کنند؟ در بسیاری از موارد، عقاید ما به همین صورت باقی مانده‌اند؛ ساکت و ساکن، بدون اینکه امتدادی در حرکت اجتماعی و تاریخی پیدا کنند. ایشان به این وضعیت نقد وارد می‌کند. البته این وضعیت در بسیاری از جوامع نیز وجود دارد.

ترکیب نفسی و پیوند روحی‌عاطفی امت

عنصر دوم، ترکیب نفسی است. تعبیر ایشان چنین است:

«تبعاً لمدى انسجامه إيجاباً أو سلباً مع التركيب النفسي والتأريخي لهؤلاء الأفراد». (الاسلام یقود الحیاة، ص١٧٩)

در واقع، ترکیب نفسی حلقه میانی است؛ یعنی همان جنبه عاطفی و روحی که پس از عقیده قرار می‌گیرد و پیش از حافظه تاریخی مطرح می‌شود. البته توضیحاتی درباره این بخش آورده‌ام، اما فرصت پرداختن به آن‌ها نیست.

ترکیب تاریخی، حافظه جمعی و نفی انقطاع از ریشه‌ها

عنصر سوم، ترکیب تاریخی، یعنی حافظه تاریخی است.

نکته جالب این است که ایشان نقد عجیبی نیز به کسانی وارد می‌کند که نگاهشان صرفاً به واردات است. می‌گوید شما می‌خواهید از صفر شروع کنید، درحالی‌که امت، تاریخ و حافظه تاریخی دارد. باید این عناصر را فعال و زنده کنید. اینکه بخواهید از صفر شروع کنید و از این و آن بگیرید، آن هم با جهان‌بینی‌های خاص خودشان که درست نیست، مورد نقد ایشان قرار می‌گیرد. ایشان این رویکرد را چنین بیان می‌کند:

«الابتداء من الصفر والامتداد بدون جذور». (الاسلام یقود الحیاة، ص١٨٧)

یک لایه دیگر هم ماند که ان‌شاءالله در وقتی دیگر بیان خواهیم کرد.

آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر به‌همت انجمن کلام اسلامی حوزه و با مشارکت و همکاری پژوهشگاه تخصصی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر پژوهشگاه قرآن و حدیث، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و برخی از مراکز و مؤسسات علمی و آموزشی قم برگزار شد. در این نشست ابعاد مختلف اندیشه‌های کلامی شهید صدر بازخوانی شد و ضرورت شناساندن ظرفیت‌های کمترشناخته‌شده نظام فکری این متفکر بزرگ جهان اسلام موردتأکید قرار گرفت. متن سخنرانی حجت الاسلام محمدتقی سبحانی با موضوع مبانی منطق استقرا و بحث امامت در اندیشه شهید صدر بدین شرح است:

چرایی انتخاب بحث امامت

بسم الله الرحمن الرحیم، وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین ولا سیّما بقیة الله فی الأرضین، عجل الله تعالی فرجه الشریف.

عرض سلام و تحیت دارم خدمت اساتید معظم و دانشجویان عزیز. از اینکه توفیقی حاصل شد تا در محضر شما و در این محفل علمی که به نام یکی از نوابغ اندیشمندان و متفکران معاصر تشکیل شده است شرکت کنم، خوشحال و شکرگزارم.

امیدوارم بتوانم در این فرصت محدود، برشی از اندیشه مرحوم شهید صدر را در قالب موضوع امامت ارائه کنم؛ موضوعی که تبیین آن واقعاً به یک بحث تفصیلی نیاز دارد تا اهمیت کار ایشان روشن شود.

در این بحث در واقع مقدماتی را عرض می‌کنم؛ زیرا ورود به این بحث و مباحث فنی آن، در چارچوب این محفل نمی‌گنجد و به یک کلاس درس و رعایت آداب بحث و گفت‌وگو نیاز دارد. سعی می‌کنم مروری بر مسئله داشته باشم تا زمینه‌ای فراهم شود که دوستان آثار شهید صدر را از نگاهی عمیق‌تر و دقیق‌تر دنبال کنند و سادگی و بی‌آلایش‌بودن آثار ایشان را دست‌کم نگیرند؛ آثاری که گاهی در قالب جزوه، گاهی به‌صورت سخنرانی و گاهی در قالب مقدمه‌ای بر اثری دیگر ارائه شده‌اند.

شهید صدر؛ نمونه‌ای از اندیشمند افق‌گشا در عرصه علم

حدود ده سال قبل، شاید عزیزان ما در مؤسسه آثار شهید صدر به یاد داشته باشند که در مجموعه بنیاد امامت، همین جلسه یادمان تشکیل شد و من در آنجا این بحث را ارائه کردم. یکی از طلاب مرکز تخصصی امامت، این موضوع را به‌عنوان پایان‌نامه انتخاب کرد و از آن دفاع شد و اخیراً نیز مقاله‌ای بر اساس آن منتشر شده است. دوستانی که می‌خواهند اصل بحث را دنبال کنند، به این دو اثر ارجاع می‌دهم.  عنوان پایان‌نامه «اثبات منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین بر اساس روش استقرای شهید صدر»  است.  مقاله نیز تقریباً عنوانی مشابه دارد و  دوستان می‌توانند این آثار را جست‌وجو کنند و دقت مباحث را در آن‌ها دنبال کنند.

دو گونه اندیشمند نوپرداز و افق‌گشا

نکته اولی که می‌خواهم عرض کنم، این است که شخصیت‌ها در عرصه نوپردازی و ورود علمی به حوزه‌های جدید، به گمانم، دو گونه‌اند: برخی شخصیت‌ها نوآوری دارند و ممکن است نوآوری‌های آن‌ها بسیار فراوان و متنوع باشد. این افراد با نوآوری‌های خود مسئله‌ای را مطرح می‌کنند، مسئله‌ای را حل می‌کنند و نظریه‌ای تولید می‌کنند. ما معمولاً این افراد را دانشمندان نوپرداز می‌دانیم.

گروهی دیگر از اندیشمندان، علاوه بر نوپردازی و نوآوری، افق‌های جدیدی در یک دانش ایجاد می‌کنندو  به تعبیر دیگر، الگوهایی می‌سازند و مسیرهایی را می‌گشایند که ده‌ها نفر می‌توانند از تجربه آن‌ها بهره بگیرند، در آن زمینه کار علمی کنند و مسئله حل کنند.  اساساً امتداد حرکت این افراد می‌تواند تحولی در اصل آن دانش ایجاد کند.

به گمان من، با توجه به مطالعاتی که شاید حدود چهل سال درباره شهید صدر داشته‌ام و علاقه شدیدی که به این شخصیت بزرگ دارم، احساس می‌کنم شهید صدر از گونه دوم است؛ یعنی ایشان صرفاً نوپردازی نمی‌کند، بلکه راه می‌گشاید و افق‌هایی ایجاد می‌کند تا دیگران نیز بتوانند وارد این عرصه شوند.

از جمله کارهایی که شهید صدر در عرصه نوآوری و افق‌گشایی انجام داده، مباحث مرتبط با امامت است.  البته نکته‌ای که عرض می‌کنم، به شرطی قابل اثبات است که شخص با مجموعه آثار شهید صدر و اندیشه‌های ایشان آشنا باشد.

کتاب «بحث حول الولایة»؛ نقطه عطفی در امامت‌پژوهی

ایشان کتابی با عنوان «بحث حول الولایة» دارند که مجموعاً حداکثر حدود صد صفحه باشد. اگر کسی به‌ظاهر به این کتاب نگاه کند، ممکن است آن را صرفاً یک سخنرانی یا مقاله بداند. اما اگر کسی بنیادی‌تر به اندیشه شهید صدر نگاه کند و بداند که ایشان در حوزه‌های مختلف چه پایه‌گذاری‌هایی انجام می‌دهد، نگاهش به این اثر کوچک به‌کلی تغییر می‌کند. در این صورت، روشن می‌شود که شهید صدر در تاریخ امامت‌پژوهی نقطه عطفی ایجاد کرده است؛ نقطه عطفی که نه‌تنها می‌تواند امامت‌پژوهی را متحول کند، بلکه برای دانش کلام به‌صورت عام نیز الگوهای جدیدی فراهم می‌آورد.

دانش کلام؛ دفاع یا جدل؟

برای روشن‌شدن این مسئله، ناچارم مقدمه دومی را عرض کنم. ما همواره گفته‌ایم که دانش کلام، دانش اثبات و دفاع از معتقدات دینی است. مفهوم دفاع حتی در میان برخی بزرگان نیز بدفهمی شده است و تصور کرده‌اند که دفاع به معنای جدل است. من در جایی به‌تفصیل و با استناد توضیح داده‌ام که اساساً این دفاع، که مسیحیان غربی از آن با عنوان «آپولوژتیکس» یاد می‌کنند، هیچ ارتباطی با جدل، که آن‌ها از آن با عنوان «توپیکا» یاد می‌کنند، ندارد. اگر به منابع اصلی الهیات مسیحی مراجعه کنند، می‌بینند که الهیات دفاعی، الهیات جدلی نیست؛ بلکه نوعی الهیات طبیعی است. الهیات دفاعی، الهیاتی است که در آن الهی‌دان برای دفاع از معتقدات خود، ادبیاتی تولید می‌کند و از نظریه‌هایی بهره می‌گیرد و به بحث خود نسقی می‌دهد تا مخاطبانش، که ممکن است با مخاطبان گذشته متفاوت باشند، بتوانند اندیشه‌های او را به‌خوبی دریابند.

کار متکلم، صرفاً جدل نیست. متکلمان جدل هم می‌کنند، اما کار اصلی متکلم جدل نیست؛ بلکه دفاع است. دفاع نیز بر منظومه‌سازی، استفاده از روش‌شناسی‌های جدید و به‌کارگیری ادبیات‌های تازه مبتنی است.

شهید صدر؛ متکلمی با دفاع روزآمد

این مطلب را از این جهت عرض کردم که اشاره کنم شهید صدر در دوران معاصر ما، متکلمی است که دفاع‌هایش روزآمد و متناسب با سلیقه و اندیشه مخاطب است.

مبانی منطق استقرا در اندیشه شهید صدر

هنگامی که شهید صدر کتاب «الأسس المنطقیة للاستقراء» را می‌نویسد، این کار صرفاً روشی و روش‌شناختی نیست.  بسیاری از بزرگان این کتاب را به‌عنوان اثری روش‌شناختی خوانده و تحلیل کرده‌اند و برخی نیز نقدهایی بر آن وارد کرده‌اند. اما مرحوم شهید صدر به مبانی منطقی استقرا صرفاً به‌عنوان یک روش نگاه نمی‌کند، بلکه آن را رویکردی و چارچوبی برای بازتعریف عقاید دینی قرار می‌دهد.

شهید صدر اندیشه‌های اسلامی و تقریرهای کهن از اندیشه‌های ناب اسلامی را در قالب جدید مبانی منطقی استقرا می‌ریزد تا بتواند سخن خود را با مخاطب نسل جدید مطرح کند. ایشان احساس می‌کند که با ظهور علم جدید، دنیای تازه‌ای در حوزه دانش پدید آمده است و دیگر نمی‌توان بر اساس اسلوب‌های گذشته با نسل جدیدی آشنا با دانش نوین است، سخن گفت.

چرایی نوسازی ادبیات دانش کلام

کاری که شهید صدر در حوزه توحید، مباحث نبوت، امامت و مهدویت، سایر مباحث علم اصول و نیز فلسفه اخلاق انجام می‌دهد، نوسازی ادبیات دانش کلام است تا بتواند ارتباط روشن‌تر و دقیق‌تری با مخاطبان خود در نسل جدید برقرار کند.

کاربست منطق استقرا در خداشناسی و امامت

مرحوم شهید صدر این کار را در حوزه خداشناسی انجام داده است؛ زیرا بحث خداشناسی شهید صدر در پایان کتاب مبانی منطقی استقرا آمده است. اساساً تمام این مباحث مقدمه‌ای شده‌اند تا ایشان در پایان نشان دهد که بر اساس منطق احتمالات و مبانی استقرا می‌توان خدا را اثبات کرد.

شهید صدر به مباحث اعتقادی و خداشناسی اکتفا نکرده است؛ بلکه هنگامی که وارد بحث حول ولایت می‌شود، در آنجا نیز منطق استقرا را به کار می‌گیرد. کسانی که با شهید صدر آشنا نیستند، ممکن است این کتاب را بخوانند و بگویند چه کتاب خوبی در باب امامت است! اما کسانی که با مبانی شهید صدر آشنایی دارند، به‌خوبی درمی‌یابند که ایشان دقیقاً همان الگویی را که در حوزه خداشناسی پیاده کرده است، در حوزه امامت نیز به کار گرفته است.

حال بپردازیم که شهید صدر چه کرده است. من سعی می‌کنم در چند عنوان، به‌صورت بسیار کلی، به این مسئله بپردازم؛ زیرا وقتی وارد بحث شویم، اصطلاحاتی که ایشان در منطق و مبانی منطق استقرا به کار می‌گیرد و نیز نوع استدلالی که ارائه می‌کند، تا حدی پیچیده است و به بسط و توضیح نیاز دارد که همان‌طور که عرض کردم، این مباحث در آن پایان‌نامه و مقاله مطرح شده‌اند و وجود دارند.

تغییر پارادایم روش‌شناسی کلام از منطق ارسطویی به منطق استقرا

اولین نکته‌ای که شهید صدر در اینجا مطرح می‌کند، تغییر پارادایم روش‌شناسی کلام از منطق ارسطویی به منطق استقراست.  این یکی از همان کارهایی است که عرض کردم اساساً افق نگاه به دانش کلام را تغییر می‌دهد. ایشان در همان مقدمه ابتدایی کتاب مبانی منطقی استقرا، یقین را به سه دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید ما سه نوع یقین داریم: یقین منطقی، یقین موضوعی و یقین ذاتی. البته بیان مرحوم شهید صدر در اینجا رفت‌وبرگشت‌هایی دارد و تقسیم‌بندی‌های دیگری نیز مطرح می‌کند؛ اما من از منظری بسیار ساده و با نگاهی جمع‌بندی‌شده به این مسئله می‌پردازم.

سه نوع یقین: منطقی، موضوعی و ذاتی

یقین منطقی چیست؟ همان چیزی است که در منطق ارسطویی و گزاره‌های آن می‌خوانیم؛ یعنی شما بدیهیات اولیه‌ای دارید و از طریق برقرار کردن نسبت میان گزاره‌ها، استنتاجی را صورت می‌دهید و استدلال می‌کنید.

یقین موضوعی چیست؟ آن چیزی است که در علم جدید انجام می‌دهیم. در علم جدید، با استقرا، بررسی مصادیق و موارد و مشاهده، به گزاره‌های کلی می‌رسیم. به تعبیر علمای خودمان، از جزئی به کلی حرکت می‌کنیم.

اما یقین ذاتی چیست؟ این یقین به اتفاقی مربوط می‌شود که در دستگاه معرفت‌شناختی ما رخ می‌دهد. در یقین موضوعی، نگاهی ابژکتیو به واقعیت و معرفت داریم؛ اما در یقین ذاتی، نگاهی سابژکتیو و انسان‌محور به معرفت داریم.

ایشان معتقد است که در دستگاه استنتاج منطقی خود، تلاش می‌کنیم از طریق گزاره‌های پایه، مدعایمان را اثبات کنیم؛ برای مثال، برهان وجوب و امکان را طراحی می‌کنیم و از این طریق به اثبات مدعا می‌پردازیم.  اما در استقرا، کار دیگری انجام می‌دهیم.

نقد شهید صدر بر بازگشت استقرا به قیاس در منطق ارسطویی

ایشان فصلی در نقد منطق ارسطویی دارد و از این منظر، منطق ارسطویی را نقد می‌کند که ارسطو تصور می‌کرد استقرا به قیاس بازمی‌گردد؛ یعنی یقین موضوعی به یقین منطقی بازمی‌گردد. شهید صدر در آنجا نقدی تقریباً جانانه بر این استدلال مطرح می‌کند. یکی از نقدهای ایشان این است که اساساً ارسطوییان چه می‌گفتند و هنوز هم در کتاب‌های منطقی می‌گویند؟ آنان معتقدند که تجربه، مولود یک قیاس است. ما موارد را تتبع می‌کنیم، یک کبرای کلی را در کنار آن‌ها قرار می‌دهیم و می‌گوییم: «الأکثری لا یدوم» یا «الاتفاقی لا یکون دائمیّاً ولا أکثریّاً» سپس نتیجه‌گیری می‌کنیم آن چیزی را که در صدد اثباتش هستیم.

شهید صدر می‌پرسد: این کبرای کلی را از کجا آورده‌ایم؟ خود این کبرای کلی، محصول استقراست. این کبرا که بدیهی نیست؛ بلکه به استدلال نیاز دارد.  استدلال آن نیز باید مبتنی بر استقرا باشد یا از روش دیگری استفاده کند. بنابراین، شهید صدر اساساً پروژه ارسطو در تبیین تجربه و استقرا را زیر سؤال می‌برد. چرا؟ برای اینکه نشان دهد بشر برای رسیدن به حقیقت، دو راه در پیش دارد: راه قیاس و راه استقرا.  راه قیاس همان یقین منطقی است و راه استقرا به یقین موضوعی و ذاتی مربوط می‌شود.  این نکته را به‌عنوان مقدمه در نظر داشته باشیم.

شهید صدر معتقد است – بر اساس خوانش بنده ــ که در اندیشه امامت و امامت‌پژوهی، در طول تاریخ، عموماً از راه نخست رفته‌ایم؛ یعنی از طریق منطق قیاس، برهان‌های امامت خود را اقامه کرده‌ایم. مبادی را، اعم از مبادی عقلی و وحیانی، مطرح کرده‌ایم و بر اساس منطق گزاره‌ها، استنتاجی را صورت داده‌ایم.

اما شهید صدر می‌خواهد بگوید که من می‌خواهم این مسیر را تغییر دهم.  از این پس، از نگاه من، برای اثبات بسیاری از گزاره‌های مربوط به امامت می‌توان منطق استقرا را به کار گرفت.

ایشان تلاش می‌کند در همین وجیزه که در ظاهر ساده است، مبانی منطقی استقرا را برای اثبات یک گزاره مهم در حوزه امامت به کار بگیرد؛ گزاره‌ای که عبارت است از اثبات منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین.

حال، دلم می‌خواهد اساتید و عزیزانی که مستحضرند و نیز دوستانی که این بحث را می‌شنوند و شاید برای نخستین بار با این نگاه آشنا می‌شوند، به این نکته توجه کنند که طی کردن این مسیر به این سادگی نیست. تاکید می‌کنم این کتاب صرفا بحث امامت نیست، مسئله این است که شهید صدر در حال تغییر دادن پارادایم روش‌شناسی دانش کلام است. ایشان می‌گوید شما از استقرایی استفاده می‌کنید که تاکنون تصور می‌کردید با آن می‌توان نظریه‌های علمی را اثبات کرد؛ من نیز از همان منطق علمی و تجربی برای اثبات یک گزاره کلامی استفاده می‌کنم. به بیان دیگر، روش مدرن استقرا و قانون احتمالات را در خدمت دانشی قرار می‌دهم که حتی از دیدگاه برخی از صاحبان آن، دانشی کهنه به شمار می‌آید.

معنای این تحول آن است که ادبیات دین‌پژوهی را به ساحتی بیاوریم که مخاطبان علمی ما، از جمله دانشمندان علوم تجربی، نیز بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

شهید صدر در این کتاب، بحث حول ولایت را بر اساس همین انگاره برهانی اقامه می‌کند و بر مبنای قانون احتمالات می‌کوشد اثبات کند که منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین، از نظر علمی و با منطق استقرا، کاملاً قابل اثبات است.

کاربست منطق استقرا در اثبات منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین

از اینجا، ایشان در واقع ذهنیت استقرایی خود را پیاده‌سازی می‌کند. شهید صدر می‌گوید که ما بر اساس قانون احتمالات عمل می‌کنیم. اکنون من خیلی سریع از این بحث عبور می‌کنم و به‌صورت ساده توضیح می‌دهم که در قانون احتمالات، بر اساس احتمال‌ها، یک طرف از گزاره را تقویت و طرف دیگر را تضعیف می‌کنیم.

برای مثال، در مثال معروف شیر یا خط که همواره در بحث احتمالات مطرح می‌شد، وقتی سکه را پرتاب می‌کنید، در پرتاب اول، احتمال آمدن شیر یک‌دوم و احتمال آمدن خط نیز یک‌دوم است. در پرتاب دوم، اگر قرار باشد نتیجه مشخصی تکرار شود، احتمال آن به یک‌چهارم می‌رسد؛ یعنی توان کسر افزایش پیدا می‌کند و مبنای عددی آن در توان ظاهر می‌شود. اگر سکه را سه بار پرتاب کنید و هر سه بار خط بیاید، احتمال این رخداد به توان سه می‌رسد. فرض کنید سکه را ده بار پرتاب کنیم و قرار باشد هر ده بار خط بیاید؛ در این صورت، احتمال این رخداد بسیار کوچک می‌شود و به یک بر روی عددی بزرگ، می‌رسد. قانون احتمالات همین است.

اما قانون احتمالات چگونه مبنای دانش علمی قرار می‌گیرد؟ قانون احتمالات می‌گوید اگر در جایی استقرا کنیم، شواهد را بررسی کنیم و این شواهد، یکی پس از دیگری، احتمال یک طرف را افزایش دهند و از طرف دیگر، احتمال مقابل را کاهش دهند، گاهی احتمال ضعیف آن‌قدر کم می‌شود که از نظر معرفت‌شناختی، دیگر برای بشر قابل اعتنا نیست. در این مرحله، آن احتمال را کنار می‌گذاریم و اساساً به حساب نمی‌آوریم.

قانون احتمالات و دو مرحله یقین موضوعی و ذاتی

شهید صدر می‌فرماید در استقرا چه اتفاقی می‌افتد؟ در قانون احتمالات، دو گام برداشته می‌شود. ابتدا یقین موضوعی داریم؛ آنجایی که مشاهدات خود را یکی پس از دیگری کنار هم می‌گذاریم و آمارگیری می‌کنیم. هر آمار جدیدی که به دست می‌آوریم و با هر فردی که گفت‌وگو و مصاحبه می‌کنیم، احتمال یک طرف را افزایش می‌دهیم و به همان میزان، احتمال طرف مقابل را کاهش می‌دهیم.

در نقطه‌ای، احتمال طرف مقابل آن‌قدر ضعیف می‌شود که دستگاه معرفتی ما می‌گوید آن را کنار بگذار؛ زیرا دیگر قابل اعتنا نیست. شهید صدر به مرحله نخست. «یقین موضوعی» می‌گوید. در مرحله دوم، رقیب را کنار می‌گذارم و یک جهش معرفت‌شناختی انجام می‌دهم؛ این مرحله را «یقین ذاتی» می‌نامد.

ایشان معتقد است که در مسائلی مانند امامت نیز، همان‌طور که در مسائل مربوط به خداشناسی، انسان می‌تواند از این روش استفاده کند، در مسئله منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین نیز می‌توان چنین رویکردی داشت.

گزارش‌های تاریخی به‌مثابه شواهد استقرایی

در این مسئله اختلاف وجود دارد که آیا پیامبر اکرم نصی بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین داشته‌اند یا خیر. بزرگان ما چه می‌کردند؟ می‌گفتند یک آیه یا دو آیه می‌آوریم، روایات متواتر را مطرح می‌کنیم و بر اساس آن‌ها، مسئله را اثبات می‌کنیم.

اما شهید صدر می‌گوید: من اساساً کاری به روایات متواتر، آیات و مانند این‌ها ندارم. شما مشروعیت این کلمات را کنار بگذارید؛ من اصلاً با آن‌ها کاری ندارم. برای من اهمیتی ندارد که این سخن از سوی پیامبر اکرم مطرح شده یا اهل‌بیت آن را بیان کرده‌اند. من منصوص بودن امامت را از طریق قیاس اثبات نمی‌کنم.

من می‌گویم شما به‌هرحال قبول دارید که شخصی در مقطعی از تاریخ، گفتاری را مطرح کرده است؛ در جایی، گزارشی در قالب سخنان پیامبر نقل شده است. گزارشی می‌گوید که در یوم‌الدار، پیامبر اکرم درباره امیرالمؤمنین نصی مطرح کرده‌اند؛ گزارشی دیگر به واقعه تبوک مربوط است؛ در جای دیگری نیز گزارشی آمده است.  همچنین ممکن است شخصی در سال چهلم هجری، در جلسه‌ای، سخنی درباره منصوص بودن امامت امیرالمؤمنین گفته باشد. در جایی نیز امیرالمؤمنین از اصحاب خواسته‌اند نظر خود را بیان کنند و آنان دیدگاه خود را در این باره مطرح کرده‌اند. از دیدگاه شهید صدر، هر یک از این موارد، در قانون احتمالات، یک شاهد به شمار می‌آید؛ شاهدی که احتمال یک گزاره را افزایش می‌دهد و احتمال نقیض آن را کاهش می‌دهد.

اگر در باب منصوص بودن امامت، تنها یک گزارش داشته باشیم، این خبر محتمل‌الصدق و محتمل‌الکذب است؛ یعنی احتمال صدق آن پنجاه درصد و احتمال کذب آن نیز پنجاه درصد است. اگر این خبر به دو گزارش افزایش پیدا کند، احتمال این طرف بیشتر می‌شود و به همان میزان، احتمال طرف مقابل کاهش می‌یابد. اگر گزارش سوم و چهارم نیز به دست ما برسد، یا اگر شخصی در جایی مطلبی را گزارش کند و دیگری نیز آن را تأیید کند، از نظر قانون احتمالات، همه این موارد مجموعه‌ای از شواهد و قرائن را تشکیل می‌دهند که احتمال یک طرف را افزایش می‌دهد.

شهید صدر می‌گوید ما در مرحله تتبع ــ توجه کنید که در اینجا اساساً استدلال قیاسی در کار نیست ــ به دنبال این نیستیم که به قرآن استناد کنیم. اگر به قرآن هم استناد کنیم، آن را به‌عنوان یک گزارش مطرح می‌کنیم؛ یعنی می‌گوییم در قرآن نیز فلان آیه چنین تصریحی دارد، یا دست‌کم در همان زمان، چنین تفسیری برای آن بیان شده است. این موارد، از نظر شهید صدر، استدلال قیاسی نیستند.  تمام این‌ها گزاره‌هایی مبتنی بر مشاهدات، اخبار و اطلاعات‌اند که در چارچوب قانون احتمالات، احتمال یک طرف را افزایش می‌دهند و طرف مقابل را تضعیف می‌کنند.

ایشان می‌گوید با تتبع در گزارش‌های تاریخی درباره منصوص بودن امیرالمؤمنین، می‌توانیم با استفاده از یک قانون و روش علمی، به‌صورت یقینی اثبات کنیم که چنین چیزی در تاریخ ثابت است، صادق است و با واقع مطابقت دارد. احتمال مقابل، یعنی خلافت شخص دیگری یا منصوص نبودن امامت امیرالمؤمنین، بر اساس مبانی استقرا و قانون احتمالات، باطل می‌شود. البته احتمال مقابل در مرحله یقین موضوعی باقی می‌ماند، اما در مرحله یقین ذاتی، دستگاه معرفت‌شناختی ما آن را حذف می‌کند.

این گزارشی بسیار اجمالی از آن بحث بود که عرض کردم. برای آگاهی از جزئیات، به آن پایان‌نامه مراجعه کنید؛ زیرا این مباحث در قالب یک سیر منطقی ارائه شده‌اند.

نکته‌ای که عرض کردم، به همان مطلب نخست بازمی‌گردد و با آن بحث را به پایان می‌رسانم: شهید صدر صرفاً یک نوآوری انجام نمی‌دهد، بلکه نوآوری‌های ایشان افق‌های تازه‌ای پیش روی محققان می‌گشاید تا بتوانند از زاویه‌ای دیگر به دانش کلام و دانش‌های دیگر بنگرند.

والحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر به‌همت انجمن کلام اسلامی حوزه و با مشارکت و همکاری پژوهشگاه تخصصی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر پژوهشگاه قرآن و حدیث، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و برخی از مراکز و مؤسسات علمی و آموزشی قم برگزار شد. در این نشست ابعاد مختلف اندیشه‌های کلامی شهید صدر بازخوانی شد و ضرورت شناساندن ظرفیت‌های کمترشناخته‌شده نظام فکری این متفکر بزرگ جهان اسلام موردتأکید قرار گرفت. متن سخنرانی حجت الاسلام رضا برنجکار با موضوع نوآوری‌های کلامی شهید صدر در این نشست بدین شرح است:

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد، سیما بقیة الله فی الأرضین، عجل الله تعالی فرجه الشریف، ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین.

خدمت همه عزیزان و سروران، سلام و احترام و ادب عرض می‌کنم. خوشحالم که در خدمت اساتید و دانشجویان عزیز هستیم.

آشنایی با جایگاه علمی و ابعاد شخصیتی شهید صدر

انجمن کلام اسلامی در دوره دوساله اخیر تصمیم گرفت نکوداشت‌هایی برای متفکران برجسته‌ای برگزار کند که در زمینه کلام و عقاید، دیدگاه‌هایی دارند. این برنامه‌ها با نکوداشت آیت‌الله مصباح آغاز شد و سپس به آیت‌الله صافی گلپایگانی، آیت‌الله ری‌شهری و شهید بهشتی رسید. آخرین برنامه نیز به شهید صدر اختصاص دارد که امروز، با همکاری دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران و پژوهشگاه شهید صدر و برخی مراکز دیگر، ان‌شاءالله این نشست را برگزار می‌کنیم تا دین خود را در رابطه با یکی از ابعاد شخصیتی این شهید بزرگوار ادا کنیم.

نبوغ تأسیسی شهید صدر در همه عرصه‌های علوم انسانی

دیروز بعدازظهر، یکی از اساتید مدیریت با من تماس گرفت و گفت: «من مباحث حسابداری و بانک و مانند این‌ها را تدریس می‌کنم. آیا می‌خواهید درباره این موضوعات صحبت کنید تا دانشجویان مدیریت و دانشجویان دکتری خودمان را به اینجا بیاوریم؟» عرض کردم: «خیر؛ ما فقط می‌خواهیم درباره اندیشه‌های کلامی ایشان صحبت کنیم.»

ایشان گفت: «واقعیت این است که من در درس دکتری، نظریات ایشان را درباره بانک و حقوق اقتصادی مطرح می‌کنم که البته بحث آن جداست. این‌ها از بهترین نظریاتی هستند که ایشان ارائه کرده‌اند. با اینکه این نظریات را در جوانی نوشته‌اند، در کویت از ایشان خواستند که نظر خود را درباره بانک، به‌ویژه بانک اسلامی، بیان کنند. ایشان نیز این کتاب را نوشتند و فرستادند.» آن استاد می‌گفت که در درس دکتری، این کتاب را بررسی می‌کند و کتاب اصلی مورد بحثش نیز همین کتاب است.

مقصودم این است که شهید صدر ابعاد بسیار متنوعی دارد و به‌هرحال، نابغه بوده است. مقام معظم رهبری نیز درباره ایشان تعبیر «نابغه» را به کار برده‌اند. امام هم پس از شهادت ایشان، هم سخنرانی کردند و هم پیامی دادند و در آنجا ایشان را «مغز متفکر اسلام» خواندند.

وقتی ایشان در سیزده‌سالگی کتابی درباره فدک نوشتند، بزرگانی مانند مرحوم شرف‌الدین گفتند هرکس این کتاب را نوشته باشد، مجتهد است. اینکه کسی در سیزده‌سالگی چنین کتابی بنویسد، نشان‌دهنده نبوغ اوست.

درباره زندگی ایشان مطالبی گفته شده است که اکنون قصد ندارم به آن‌ها بپردازم؛ اما در همان سال‌های نخست دبستان، معلمان با مشاهده نبوغ ایشان گفتند که نباید در اینجا درس بخواند، بلکه باید به مرکزی مخصوص تیزهوشان برود و حتی او را به خارج از کشور بفرستند تا در آنجا تحصیل کند. بااین‌حال، خانواده ایشان، به دلیل نگاه نامساعدی که به حکومت داشتند، اجازه ندادند این کار انجام شود و ایشان را به حوزه فرستادند.

شهید صدر واقعاً در هر رشته‌ای که ورود کرده با ابتکار وارد شده است. ایشان تقریباً در همه رشته‌های علوم انسانی و اسلامی، از جمله اقتصاد، سیاست، فقه و اصول، تفسیر و کلام وارد شده‌اند. درواقع، مرجعیت ایشان نیز در کنار مرجعیت آقای خویی، با وجود اینکه شاگرد ایشان بودند، به‌تدریج در حال شکل‌گیری بود و بسیاری از عراقی‌ها مقلد ایشان بودند؛ اما ایشان به شهادت رسیدند.

جایگاه شهید صدر نزد اندیشمندان داخلی و خارجی

موضوعی که امروز بر عهده من گذاشته‌اند، نوآوری‌های شهید صدر در مبحث خداشناسی و عدل الهی است. من سه بحث را انتخاب کرده‌ام که مختصری درباره هرکدام عرض می‌کنم. البته هر یک از این سه بحث به چند ساعت زمان نیاز دارد، اما سعی می‌کنم هرکدام را در هفت دقیقه ارائه کنم.

یکی از این سه بحث درباره خدا و اثبات خداست و دو بحث دیگر به عدل و افعال الهی مربوط می‌شود. البته این مباحث با انسان و انسان‌شناسی نیز ارتباط دارند.

در همین‌جا مایلم این پیشنهاد را به مسئولان فارابی مطرح کنم که همایشی بین‌المللی درباره شهید صدر برگزار شود و همه ابعاد شخصیتی ایشان را در بر بگیرد؛ از فقه و اصول گرفته تا قرآن، حدیث، اقتصاد، مدیریت، سیاست، کلام و علوم قرآن و حدیث؛ یعنی همه رشته‌هایی که ما در فارابی داریم. محوریت این همایش نیز در ایران و عراق با فارابی باشد. امیدوارم چنین همایش بین‌المللی‌ای برگزار شود.

امام پس از شهادت ایشان فرمودند که این مغز متفکر جهان اسلام را از ما گرفتند. من به همه توصیه می‌کنم کتاب‌های ایشان را بخوانند؛ همان‌گونه که امام درباره شهید مطهری چنین توصیه‌ای داشتند. بااین‌حال، متأسفانه کتاب‌های ایشان، دست‌کم در ایران، آن‌گونه که باید مورد توجه قرار نگرفته. در جهان عرب، وضعیت متفاوت است. چند سال پیش، در عراق، جلسه‌ای با مسئول دیوان وقف سنی داشتم. ایشان گفت که همه کتاب‌های شهید صدر را مطالعه کرده است و شهید صدر را برجسته‌ترین متفکر معاصر می‌داند؛ با اینکه خودش رئیس وقف سنی بود، نه شیعه. در مصر و جاهای دیگر نیز آثار ایشان چنین تأثیرگذاری‌ای دارند.

نوآوری نخست: برهان نظم استقرایی و تبدیل آن به یقین ذاتی

اما بحثی که می‌خواهم ارائه دهم این است که در اثبات خدا، شهید صدر نوآوری‌هایی دارد. فلاسفه برای اثبات خدا، برهان وجوب و امکان را و متکلمان برهان حدوث را مطرح می‌کنند. شهید صدر کتابی دارد با عنوان «الأسس المنطقیة للاستقراء» که این کتاب از یک جهت، کتابی منطقی است؛ یعنی منطق جدیدی در برابر منطق ارسطویی و منطق سنتی صوری است و از جهت دیگر، نظریه‌پردازی در فلسفه علم به شمار می‌رود.

جایگاه «الأسس المنطقیة للاستقراء» در فلسفه علم

خاطره‌ای نیز در این زمینه عرض کنم. ما در سال ۱۳۶۶، در دوره کارشناسی دانشگاه تهران، نزد آقای دکتر سروش فلسفه علم می‌خواندیم. ایشان دیدگاه‌های مختلف را مطرح می‌کردند تا اینکه به‌عنوان آخرین دیدگاه درباره اینکه چگونه می‌توان استقرا را به‌درستی سامان داد، دیدگاه شهید صدر را مطرح کردند. ایشان با شگفتی درباره این دیدگاه صحبت می‌کردند و تعبیری که به کار می‌بردند، این بود که شهید صدر جدیدترین نظریاتی را که در غرب مطرح شده، بررسی کرده است؛ نظریاتی که مثلاً چند سالی از انتشار مقالات مربوط به آن‌ها نمی‌گذشت. شهید صدر این نظریات را مطرح و نقد کرده بود. دکتر سروش می‌گفت که نمی‌دانم ایشان این مطالب را از کجا آورده است؛ شاید ذهن ایشان بسیار پویا بوده یا افرادی به ایشان کمک کرده‌اند و این اطلاعات را در اختیارشان گذاشته‌اند. به‌هرحال، شهید صدر اطلاعات به‌روز و همه دیدگاه‌های موجود تا زمان خود را گردآوری و نقد کرده و دیدگاه جدیدی در فلسفه علم و بحث استقرا ارائه داده است. این، به‌هرحال، گواهی بر نبوغ ایشان است؛ هرچند دکتر سروش نیز نقدهایی داشت و در نهایت می‌خواست نظریه پوپر را تأیید کند. مقصودم این است که شهید صدر نظریه‌ای کاملاً جدید، مهم و قابل‌توجه در این زمینه مطرح کرده است.

از برهان نظم کلاسیک تا یقین مضاعف

اما برگردم به اصل بحث. ایشان بر اساس استقرا و منطقی که برای آن مطرح می‌کند، اشاره‌ای نیز به بحث اثبات خدا دارد. برهان نظم را شما بهتر از من می‌دانید. افلاطون، به یک معنا، این برهان را مطرح کرده است. بر اساس این دیدگاه، ماده در ابتدا بی‌نظم بود. افلاطون به عالم نگاه کرد و مشاهده کرد که نظم شگفت‌انگیزی دارد. ازاین‌رو، این پرسش را مطرح کرد که ماده عالم چگونه به چنین نظمی درآمده است. پس باید صانعی وجود داشته باشد که به تعبیر یونانی، «دمیورژ» نامیده می‌شود. این دمیورژ یا صانع، عالم ماده را بر اساس الگوی مُثُل نظم می‌دهد. برهان نظم برای اثبات خدا به این صورت مطرح شد.

در قرآن نیز اشاره‌هایی به نظم جهان وجود دارد و این نظم به‌عنوان آیات الهی برای شناخت خدا و صفات او مطرح شده است.

اما شهید صدر با روش استقرایی خود به دنبال آن است که از طریق استقرا، ما را به نوعی یقین برساند. همان‌طور که می‌دانید، در منطق گفته‌اند استقرای تام ممکن نیست و استقرای ناقص نیز یقین‌آور نیست و اعتبار ندارد. البته ارسطو و پس از او، فلاسفه و منطق‌دانان اسلامی تلاش کرده‌اند از طریق تجربه، این مشکل را برطرف کنند؛ یعنی از طریق قیاس خفی که «الاتفاقي لا یکون أکثریاً ولا دائمیّاً» است. بااین‌حال، همه می‌دانند که این راه به نتیجه نمی‌رسد؛ زیرا همواره ممکن است عواملی در جهان و طبیعت وجود داشته باشند که ما آن‌ها را نشناخته باشیم و بعدها بشناسیم؛ چنان‌که تاریخ علم نیز این مسئله را به ما نشان می‌دهد.

شهید صدر می‌خواهد از طریق استقرا ما را به نوعی یقین برساند که این یقین، یقین مصطلح منطقی، فلسفی و ریاضی نیست؛ همان یقینی که به آن «یقین مضاعف» می‌گویند. در یقین مضاعف می‌گوییم «الف، ب است» و «الف، ب نیست» محال است و محال است که این اندیشه تا ابد از ذهن من زائل شود. یعنی به هیچ وجه نشود احتمال خلاف داد؛ مانند اینکه اجتماع نقیضین محال است، کل بزرگ‌تر از جزء است و هر چیزی خودش است؛ یعنی اصل هوهویت.

این یقین، آن یقینی نیست که شهید صدر به دنبال آن است. ایشان این نوع را «یقین موضوعی» می‌نامد و به دنبال نوع دیگری از یقین است که آن را «یقین ذاتی» می‌نامد؛ یا به تعبیر دیگر، «توالد موضوعی» و «توالد ذاتی».

توالد موضوعی و صعود احتمالات به یقین ذاتی

ایشان در برهان نظم، حساب احتمالات را مطرح می‌کند؛ موضوعی که معاصران نیز بسیار به آن پرداخته‌اند. شهید صدر بر اساس حساب احتمالات توضیح می‌دهد که مثلاً اگر کسی این چای را اکنون جلوی من گذاشته باشد، آیا ممکن است چای خودبه‌خود به اینجا آمده باشد؟ شما می‌گویید احتمال آن یک‌دوم، یعنی پنجاه درصد، است. سپس فرض کنید شیرینی‌ای نیز کنار چای گذاشته‌اند و احتمال بدهیم که آن هم به‌صورت تصادفی در اینجا قرار گرفته باشد. شیء سوم و چهارم و پنجم و … را در نظر بگیرید، وقتی این احتمالات را پی‌درپی در نظر می‌گیریم و استقرا را ادامه می‌دهیم، مخرج کسر مربوط به احتمال تصادف به سمت بی‌نهایت می‌رود؛ یعنی احتمال تصادف به یک بر روی بی‌نهایت میل می‌کند و یک بر روی تقریباً بی‌نهایت، تقریباً صفر می‌شود.

تا این مرحله، یقین موضوعی داریم؛ یعنی در اینجا توالد موضوعی رخ می‌دهد. از اینجا به بعد، شهید صدر می‌گوید ذهن و عقل از این مرحله عبور می‌کند و به مرحله یقین ذاتی می‌رسد. در این مرحله، عقل احتمال یک بر روی بی‌نهایت، یا تقریباً یک بر روی بی‌نهایت را که پیوسته به سمت بی‌نهایت می‌رود، در نظر می‌گیرد؛ یعنی این احتمال دائماً به سمت صفر حرکت می‌کند و عقل، احتمال تصادف را صفر محاسبه می‌کند.

علمای غربی معمولاً این مسئله را «کامِن‌سِنس» یا عقل سلیم می‌نامند. در علوم اصول نیز برخی به عقل عرفی یا یقین عرفی و یقین متعارف تعبیر می‌کنند. برای مثال، ما اکنون یقین داریم که نشسته‌ایم؛ اما آیا نمی‌توانیم چنین احتمال بدهیم که این وضعیت خواب باشد و ما در خواب باشیم؟ اگرچه انصاف این است که می‌توانیم چنین احتمالی را در نظر بگیریم، ولی درعین‌حال، به وجود این عالم یقین داریم.

دقیقاً همین مسئله در اینجا نیز مطرح است؛ زیرا از مرحله توالد موضوعی به توالد ذاتی منتقل شده‌ایم. عقل، آن احتمال را که به تعبیر شهید صدر، غیرقابل‌توجه است، به حساب نمی‌آورد و ازاین‌رو، به یقین می‌رسد.

یقین عرفی به‌جای یقین ریاضی؛ شاهد تاریخی

اگرچه برخی به شهید صدر اشکال کرده‌اند که این نوع یقین، درواقع یقین نیست. اما ما واقعا می‌بینیم که این نیز نوعی یقین است و بیشتر یقین‌های ما از همین قبیل‌اند.

زمانی در مؤسسه امام خمینی، در جلسه‌ای در خدمت آیت‌الله مصباح بودیم. در آن زمان، کانونی به نام «طلوع» وجود داشت که هر هفته یک نفر موضوعی را مطرح می‌کرد و در نهایت، ایشان نیز نظر خود را بیان می‌کردند. نمی‌دانم این کانون اکنون همچنان فعال است یا خیر. دوستان ما در آنجا می‌گفتند که ما در همه‌چیز به یقین منطقی و ریاضی می‌رسیم. من با آن‌ها بحث می‌کردم و می‌گفتم: چنین چیزی کجاست؟ هر وقت چنین یقینی پیدا کردید، به ما هم نشان دهید! بیشتر یقین‌های ما از این قبیل نیستند؛ یعنی می‌توانیم احتمال خلاف بدهیم. همین یقینی که به خودمان، به عالم و به اینکه اکنون روز است داریم، از همین قبیل است. در یکی از بحث‌ها، که اکنون به یاد ندارم موضوع آن چه بود، آقای مصباح فرمودند ـ خدا رحمتشان کند ـ که ما در بیشتر موارد، به‌ویژه در مسائل دینی، اصلاً نمی‌توانیم به یقین ریاضی و منطقی برسیم. نهایتاً می‌توانیم به یقین عرفی برسیم؛ این تعبیر خود ایشان بود. این نوع یقین نیز بسیار خوب است و هیچ اشکالی ندارد.

دکارت، هنگامی که کتاب «تأملات» را نوشت، در تأمل اول همه‌چیز را در معرض شک قرار داد. کاش ساعتی در برابر ما بود تا می‌دیدیم اکنون چقدر از وقت گذشته و چقدر باقی مانده است؛ زیرا در اینجا به‌ناچار باید از این بحث عبور کنم. در یکی از اعتراضات، که به یاد ندارم کدام‌یک از هفت اعتراض بود، این مسئله را مطرح کردم که آیا دکارت واقعاً در تأمل اول، هنگامی که همه‌چیز را دچار شک کرد، حتی درباره وجود خودش و اینکه آیا جهان وجود دارد یا خیر، شک داشت؟ او گفت: واقعیت این است که نه؛ من شک نداشتم، بلکه یقین داشتم، اما به دنبال یقین ریاضی بودم؛ از طریق «کوجیتو، ارگو سوم».

پس توجه کنید که ما به بسیاری از امور یقین داریم، اما رسیدن به آن یقینی که در ریاضیات و در ارتباط میان مفاهیم مطرح است، بسیار دشوار است؛ یقینی که حتی احتمال خلاف آن را نیز نتوانیم بدهیم. اگر بخواهیم فقط همین نوع یقین را محور قرار دهیم، یکی از متفکران غربی در کتابی نوشته بود که شک‌کردن در وجود جهان معقول‌تر از شک‌کردن در خداست؛ زیرا در همه‌چیز می‌توان احتمال خلاف داد، اما درباره همین جهانی که همه ما وجود آن را بدیهی می‌دانیم نیز می‌توان بیشتر احتمال خلاف را مطرح کرد؛ مثلاً اینکه در خواب باشیم و مسائل دیگری از این قبیل.

به‌هرحال، شهید صدر از این طریق، برهان نظم را به یقین می‌رساند. شما می‌دانید که معمولاً نه متکلمان ما و نه فلاسفه، برهان نظم را به این صورت نمی‌پذیرند و معتقدند که این برهان به یقین نمی‌رسد. شهید صدر درواقع می‌خواهد این مشکل را برطرف کند. بنابراین، یکی از نوآوری‌های شهید صدر این است که برهان نظم را از طریق منطق احتمال، مبتنی بر حساب احتمالات و منطق استقرایی مبتنی بر حساب احتمالات، به یقین ذاتی می‌رساند؛ یعنی از مرحله توالد موضوعی عبور می‌کند و به توالد ذاتی می‌رسد. البته این یقین هم با یقین موضوعی و هم با یقین منطقی تفاوت دارد.

نوآوری دوم: نظریه سلطنت در قدرت و فاعلیت الهی

بحث دوم، بحث قدرت است. این بحث هم قدرت خدا را در بر می‌گیرد که موضوع اصلی بحث ماست و هم قدرت انسان را. شهید صدر در اینجا نظریه‌ای به نام «نظریه سلطنت» دارد.

این بحث هم با علیت مرتبط است و هم با ضرورت علیت. ایشان در برخی کتاب‌های خود نیز این نظریه را مبنا قرار داده است. در کتاب‌های «المدرسة القرآنیة» و «المدرسة الإسلامیة»، این مبنا را اساس حرکت‌های اجتماعی و سیاسی، انقلاب و مباحثی از این قبیل می‌داند.

من این مطالب را از تقریرات درس اصول مرحوم آیت‌الله شاهرودی نقل می‌کنم؛ ایشان درس‌های شهید صدر را تقریر کرده‌اند. ایشان می‌گویند ما یک بحث فلسفی درباره فاعلیت انسان و خداوند داریم و آن این است که آیا فعل از فاعل با اختیار و آزادی صادر می‌شود یا خیر؟ در این زمینه، چند بحث وجود دارد: بحث کلامی و بحث فلسفی. در بحث فلسفی، چهار پاسخ ارائه می‌شود.

چهار پاسخ به مسئله فاعلیت و اختیار

پاسخ نخست، پاسخ فلاسفه است. فلاسفه می‌گویند مسیر، مسیر علیت ضروری است: «الشیء ما لم یجب لم یوجد»؛ یعنی علت، ضرورت را به معلول می‌بخشد و معلول ایجاد می‌شود. شیء تا به مرحله ایجاب و ضرورت نرسد، وجود پیدا نمی‌کند.

وقتی اشکال می‌شود که این نظریه مستلزم جبر است و پرسیده می‌شود آیا من در اراده‌کردن اختیار و آزادی دارم که اراده کنم یا خیر، فلاسفه پاسخ می‌دهند که اگر علت تامه اراده فراهم شده باشد، اراده حتماً تحقق پیدا می‌کند و اگر علت تامه فراهم نشده باشد، اراده تحقق پیدا نمی‌کند. فلاسفه در پاسخ می‌گویند قضیه شرطیه مربوط به اختیار و اراده، قضیه‌ای صادق است: «إن شاء فعل، وإن لم یشأ لم یفعل»؛ یعنی اگر خواست، فعل را انجام می‌دهد و اگر نخواست، انجام نمی‌دهد. «شاء» تحقق پیدا کرد و فعل نیز تحقق پیدا کرد؛ حالا این تحقق به ضرورت باشد یا بدون ضرورت، و اگر نخواست، فعل نیز تحقق پیدا نمی‌کند. این قضیه‌ای صادق است؛ مانند اینکه گفته شود اگر آفتاب طلوع کرده باشد، روز موجود است و اگر آفتاب طلوع نکرده باشد، شب موجود است. ما دیگر کاری نداریم که در اینجا فعل به ضرورت تحقق پیدا می‌کند یا خیر؛ بنابراین، اختیار صادق است.

شهید صدر می‌فرماید این اختیار، آن اختیاری نیست که به معنای آزادی باشد؛ یعنی اینکه من بتوانم فعل را ترک کنم. صحت فعل و ترک، که در تعریف قدرت گفته می‌شود، در اینجا صادق نیست؛ بنابراین، نمی‌توانیم این نظریه را بپذیریم.

پاسخ دوم، انکار اصل علیت است. ظاهراً منظور، نظریه هیوم است؛ یعنی معتقد باشیم که در علیت، صرفاً تقارن و تقدم وجود دارد. شیئی که شما نام علت بر آن می‌گذارید، بر معلول تقدم دارد و با آن تقارن پیدا می‌کند؛ مثلاً ابتدا آتش می‌آید و سپس سوختن تحقق پیدا می‌کند و این دو نیز با یکدیگر تقارن دارند. در این صورت، اساساً علیت انکار شده است.

قول سوم این است که من نمی‌دانم گوینده آن چه کسی است؛ البته ایشان نیز نامی از گوینده این اقوال نمی‌برند. منظور این است که توانایی‌های انسان وجود دارد و برآیند این توانایی‌ها به اختیار تبدیل می‌شود. ایشان می‌گویند این نظریه مبهم است و درعین‌حال، مستلزم جبر نیز هست؛ زیرا مشخص نیست که آیا این امکانات و برآیند آن‌ها واقعاً اختیار را برای من فراهم می‌کنند یا خیر.

در نهایت، پاسخ چهارم را از مرحوم نائینی، استادِ استاد ایشان، نقل می‌کنند. بر اساس این پاسخ، ما دو نوع علیت داریم: در طبیعت، علیت ضروری صادق است؛ برای مثال، آتش ضرورتاً می‌سوزاند؛ اما در فاعل مختار، این ضرورت را نمی‌پذیریم.

شهید صدر چند اشکال و نقض نیز به نظریه مرحوم نائینی وارد می‌کنند و در نهایت، نظریه خودشان، یعنی نظریه سلطنت، را مطرح می‌کنند.

تبیین نظریه سلطنت و دو مسیر تحقق فعل

ایشان می‌گویند ما برای تحقق یک شیء در خارج، دو مسیر داریم. مسیر نخست، مسیر ضرورت و علیت ضروری است. این مسیر اشکالی ندارد و در طبیعت نیز جاری است و ما آن را انکار نمی‌کنیم. اما مسیر دوم، مسیر سلطنت است. در مسیر سلطنت، فعل بدون ضرورت ایجاد می‌شود؛ یعنی ممکن بود ایجاد نشود، اما با وجود این، ایجاد می‌شود.

ایشان نام کسی را در اینجا نمی‌آورند، اما اگر بخواهیم نامی ذکر کنیم، می‌توان گفت مسیری که فارابی در فلسفه اسلامی بر اساس وجوب و امکان طراحی کرده است، در نهایت به این نتیجه می‌رسد که هر چیزی باید به وجوب برسد. در عالم نیز هرچه داریم، یا وجوب بالذات دارد که خداوند است، یا وجوب بالغیر دارد که غیر خداوند است. این یک مسیر است، اما این مسیر و طرح فارابی برای تحلیل فعل، ناقص است و اساساً فعل فاعل مختار محکوم این نظام و روش قرار نمی‌گیرد.

پس مسیر دیگر در فاعل مختار، چه خداوند باشد و چه انسان که چیزی به نام سلطنت دارد. در سلطنت، فاعل مختار بر وجوه مختلف فعل حاکم است و بدون هیچ ضرورتی، آن فعل را در خارج محقق می‌کند و انجام می‌دهد.

ملاحظات و نقدها بر نظریه سلطنت

البته ما در مقاله‌ای که در مجموعه مقالات مربوط به شهید صدر منتشر شده است، پنج ملاحظه یا اشکال در این زمینه مطرح کرده‌ایم که من فقط به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌کنم.

نخست اینکه معتقدم در طبیعت نیز آن مسیر فارابی وجود ندارد؛ یعنی فعل طبیعی نیز به فاعل مختار بازمی‌گردد و در آنجا هم سلطنت مطرح است. این‌طور نیست که ما دو مسیر داشته باشیم؛ هرچند از نظر تصوری می‌توان دو مسیر را در نظر گرفت، ولی در واقع فقط یک مسیر بیشتر وجود ندارد. حتی در طبیعت نیز این آتش نیست که می‌سوزاند، بلکه به جعل الهی است که سوزاندن تحقق پیدا می‌کند و خداوند نیز فاعل مختار است و از طریق سلطنت این کار را انجام می‌دهد. بنابراین، من نظریه شهید صدر را گسترده‌تر از آنچه خود ایشان گفته‌اند، می‌پذیرم.

نکته دوم این است که اساساً به نظر من، وجوب و امکان برای موجودات است و برای تفسیر موجودات به کار می‌رود. اشتباهی که از زمان فارابی تا امروز ادامه یافته، این است که فرمول وجوب و امکان را برای تبیین تحقق فعل به کار می‌بریم؛ درحالی‌که این فرمول برای تمایز موجودات است. وقتی به موجودی نگاه می‌کنیم، یا نمی‌تواند وجود نداشته باشد که در این صورت واجب است، یا می‌تواند وجود نداشته باشد که در این صورت ممکن است. من معتقدم برای تحلیل فعل، این فرمول اساساً در هیچ‌جا کارایی ندارد؛ نه اینکه در یک مورد کارایی داشته باشد و در مورد دیگر نداشته باشد. این نیز نکته دوم در بحث سلطنت است.

نوآوری سوم: بازتعریف حسن و قبح بر اساس ضرورت ارزشی

مسئله سوم، بحث حسن و قبح است. ازآنجاکه برادر عزیزمان آقای دکتر محمدی منفرد قرار است این موضوع را مطرح کنند، من به‌اختصار از آن عبور می‌کنم و فقط به این نکته اشاره می‌کنم.

متکلمان ما حسن و قبح را به استحقاق مدح و ذم یا کیفر و پاداش تعریف می‌کنند. اشاعره این نظریه را نمی‌پذیرند. البته اشاعره چند فرض را مطرح کرده‌اند که آن‌ها را قبول دارند. برای مثال، صفت کمال و نقص را می‌پذیرند و مصلحت را نیز قبول دارند؛ یعنی اینکه یک فعل در راستای مصلحت باشد. همچنین می‌پذیرند که یک فعل در راستای اغراض یا امیال ما باشد. آنچه را نمی‌پذیرند، استحقاق مدح و ذم یا کیفر و پاداش است.

من در کتاب «حسن و قبح»، سیر تاریخی و تطورات این نظریه را آورده‌ام. از مقطعی به بعد، امامیه و معتزله نیز این دیدگاه را مطرح کردند و گفتند اختلاف ما با شما در همین مسئله است. آنان حسن و قبح را بر اساس استحقاق مدح و ذم تعریف کردند؛ یعنی فعل حسن، فعلی است که فاعل آن مستحق مدح و پاداش باشد و فعل قبیح، فعلی است که فاعل آن مستحق ذم و کیفر باشد.

ضرورت ارزشی به‌جای ضرورت تکوینی در حسن و قبح

شهید صدر می‌گوید این تعریف اشکال دارد و برای نخستین بار، تعریف جدیدی مطرح می‌کند که پیش از آن اساساً مطرح نشده بود. ایشان حسن و قبح را به ضرورت یعنی ضرورت ارزشی بازمی‌گرداند؛ البته نه ضرورت تکوینی، زیرا همان‌طور که در بحث سلطنت گفتیم، ایشان ضرورت تکوینی را در فاعل مختار نمی‌پذیرد. اتفاقاً ایشان می‌گوید شرط ورود به بحث حسن و قبح و تفسیر آن بر اساس ضرورت ارزشی، این است که پیش‌تر ضرورت تکوینی را انکار کرده باشیم. اساساً با پذیرش ضرورت تکوینی نمی‌توانیم وارد بحث حسن و قبح و ضرورت ارزشی شویم؛ زیرا اگر فاعل مجبور باشد، نمی‌توان گفت: «آفرین، فعل تو خوب بود» یا «فعل تو بد بود». خوبی و بدی هنگامی معنا پیدا می‌کند که اختیار وجود داشته باشد. این همان سخنی است که ارسطو نیز در ابتدای کتاب «اخلاق نیکوماخوس» مطرح کرده است.

بازگشت حسن و قبح به «باید و نباید»

شهید صدر می‌گوید حسن و قبح در فلسفه اخلاق، یکی از هفت مفهوم اصلی است. یکی از این مفاهیم، حسن و قبح یا خوب و بد است و مفهوم دیگر، باید و نباید. ایشان می‌خواهد حسن و قبح را به باید و نباید بازگرداند. شهید صدر نیز همین کار را انجام می‌دهد و باید و نباید را به ضرورت بازمی‌گرداند؛ البته ضرورت ارزشی، نه ضرورت تکوینی. در ضرورت ارزشی می‌توان خلاف آن را انجام داد، اما در ضرورت تکوینی نمی‌توان خلاف آن را انجام داد.

بنابراین، شهید صدر به متکلمان اشکال می‌کند که مدح و ذم خودشان تابع این ضرورت‌اند؛ یعنی مدح‌کردن یک فعل است. اگر کسی کار خوبی انجام دهد، شما او را مدح می‌کنید. پس خود این فعل مدح‌کردن، فعل خوبی است. حال، خوبی چیست؟ بنابراین، رتبه خوبی پیش از مدح و ذم است؛ برخلاف نظر متکلمان که مدح و ذم را مبنای تعریف حسن و قبح قرار داده‌اند. آنچه پیش از مدح و ذم قرار دارد، همان ضرورت است.

پس مطلب سوم هم این بود که ایشان حسن و قبح را به معنای باید و نباید می‌داند؛ یعنی درک ضرورت ارزشی درباره فعل فاعل مختاری که سلطنت دارد.

والسلام علیکم و رحمة الله.

گزارش تصویری آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی شهید صدر
گزارش تفصیلی آیین نکوداشت اندیشه‌های کلامی شهید صدر

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه شهید صدر، کانون اندیشه‌پژوهی بسیج دانشجویی دانشگاه علوم قضایی، با همکاری پژوهشگاه شهید صدر و بسیج طلاب دانشگاه رضوی، دوره آموزشی مجازی «صدر اندیشه» را با هدف آشنایی با نظام اندیشه علامه سید محمدباقر صدر در مبانی علوم انسانی اسلامی، در فروردین ١۴٠۴، به‌صورت برخط برگزار کرد. این دوره در پنج جلسه برگزار شد: ١. مبانی استنباط فقهی و حقوقی شهیدصدر؛ ٢. روش‌شناسی شهید صدر در مباحث اصولی با توجه به حلقات اصول فقه؛ ٣. اصول اقتصاد اسلامی در آثار و اندیشه‌های شهید صدر؛ ۴. نقش اندیشه‌های فلسفی شهید صدر در تحول علوم انسانی؛ ۵. اندیشه‌های حکمرانی سیاسی و اجتماعی شهید صدر.

در دومین جلسه از این دوره جناب دکتر عادل پیغامی، عضو هیئت‌علمی اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به موضوع اصول اقتصاد اسلامی در آثار و اندیشه‌های شهید صدر پرداخت. در ادامه صوت مبانی استنباط فقهی و حقوقی شهید صدر با بیان دکتر اسماعیلی تقدیم می‌شود.

 

متن این سخنرانی را اینجا بخوانید

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه شهید صدر، کانون اندیشه‌پژوهی بسیج دانشجویی دانشگاه علوم قضایی، با همکاری پژوهشگاه شهید صدر و بسیج طلاب دانشگاه رضوی، دوره آموزشی مجازی «صدر اندیشه» را با هدف آشنایی با نظام اندیشه علامه سید محمدباقر صدر در مبانی علوم انسانی اسلامی، در فروردین ١۴٠۴، به‌صورت برخط برگزار کرد. این دوره در پنج جلسه برگزار شد: ١. مبانی استنباط فقهی و حقوقی شهیدصدر؛ ٢. روش‌شناسی شهید صدر در مباحث اصولی با توجه به حلقات اصول فقه؛ ٣. اصول اقتصاد اسلامی در آثار و اندیشه‌های شهید صدر؛ ۴. نقش اندیشه‌های فلسفی شهید صدر در تحول علوم انسانی؛ ۵. اندیشه‌های حکمرانی سیاسی و اجتماعی شهید صدر.

در نخستین جلسه از این دوره، جناب دکتر محسن اسماعیلی عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران، عضو پیشین شورای نگهبان، رئیس اسبق دانشکدۀ حقوق دانشگاه امام صادق(ع) به موضوع مبانی استنباط فقهی و حقوقی شهیدصدر پرداخت. در ادامه صوت مبانی استنباط فقهی و حقوقی شهید صدر با بیان دکتر اسماعیلی تقدیم می‌شود.

 

 متن سخنرانی را اینجا مطالعه کنید

 

رادیو مناهج: پادپخش خمینی عراق حکایت زندگی بزرگ‌مردی است که نابغه حوزه علمیه نجف بود و همه وجودش را برای اسلام هزینه کرد؛ از نبوغ علمی تا جان خویش!

آنچه خواهید شنید:

 

قسمت اول:

  • نبوغ عجیب شهید صدر
  •  اجتهاد شهید صدر قبل از بلوغ
  •  ساده‌زیستی؛ سبک زندگی شهید صدر
  •  چرا شهید صدر هیچوقت خانه و ماشین نخرید؟!

قسمت دوم:

  • تأسیس «جماعه العلما»؛ اولین تشکیلات سیاسی علمای عراق
  • چرا شهید صدر مرجعیت را بر عهده گرفت؟
  • چه زمانی شهید صدر گفت: «ذوب شوید در خمینی»؟
  • طرح شهید صدر برای «مرجعیت موضوعی»

قسمت سوم:

  • کدام جریان حوزوی با شهید صدر کاری کرد تا آرزوی مرگ کند؟
  •  اقدامات شهید صدر برای تحول حوزه‌ چه بود؟
  •  شهید صدر چطور  برنامه درسی حوزه را تغییر داد؟
  •  چرا کتاب «دروس فی علم الفقه» تألیف نشد؟
  •  شهید صدر چطور امر تبلیغ را در عراق متحول کرد؟!
  •  چطور تعدادی از اهل سنت مقلد شهید صدر شدند؟

قسمت چهارم:

  • میشل عفلق که بود؟
  • محورهای مبارزه شهید صدر با حزب بعث (مشروعیت‌زدایی از حزب – نقشه‌ی کشتن صدام)
  • اقدامات حزب بعث برای ترور شهید صدر
  • سه بار بازداشت شهید صدر

قسمت پنجم:

  • حمایت شهید صدر از نهضت امام خمینی
  • چرا شهید صدر از طلاب مشهورش که حتی فارسی هم بلد نبودند، خواست تا در درس امام شرکت کنند؟!
  • ماجرای نامه اعتراضی شهید صدر به بختیار
  • شهید صدر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران برای حمایت از آن چه کرد؟
  • حمایت فکری شهید صدر از انقلاب اسلامی ایران

قسمت ششم:

  • موضع منافقانه رژیم بعث در قبال انقلاب اسلامی ایران
  • ماجرای تلگرام مبهم امام خمینی به شهید صدر
  • جریان «گروه‌های بیعت» و ترس رژیم بعث
  • حمایت زنان انقلابی عراق از شهید صدر

قسمت هفتم:

    • چرا شهید صدر «شهادت هدفمند» را انتخاب کرد
    • محدودیت‌های شهید صدر در دوران حصر
    • محاصره غذایی منزل شهید صدر چگونه شکست؟
    • چرا رژیم بعث شهیده بنت‌الهدی را هم اعدام کرد؟

 

 

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع‌رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، همایش ملی فلسفه فقه نظام به مناسبت روز جهانی فلسفه به‌همت پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با حضور طلاب و فضلای حوزه و اساتید دانشگاه در تالار اندیشۀ پژوهشگاه در شهر مقدس قم برگزار شد.

آیت‌الله رشاد رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در همایش فلسفۀ فقه نظام‌ساز، با اذعان به اینکه ساختار فقه کنونی با فقه نظام‌ساز متناسب نیست، گفت: بستان امسال ساختاری را برای مسائل مربوط به فقه نظام ساز طراحی کردیم. درباره جزئیات فقه نظام‌ساز هم بحثهایی درحال انجام است. یکی از بحثها، نقد ساختار فعلی فقه است. آیا این ساختار می تواند متناسب با فقه نظام‌ساز باشد؟

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع‌رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، همایش ملی فلسفه فقه نظام به مناسبت روز جهانی فلسفه به‌همت پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با حضور طلاب و فضلای حوزه و اساتید دانشگاه در تالار اندیشۀ پژوهشگاه در شهر مقدس قم برگزار شد.

آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست در همایش ملی فلسفۀ فقه نظام مطرح کرد: آیا در شریعت مطهر اسلام، ورای صدها و هزاران گزاره و ورای مقاصدالشریعه و ورای قواعد و ابرقواعد، چیزی به نام “نظام” و “سیستم” داریم یا نه؟ آیا شریعت اسلام دارای نظام است؟

جمعی از انجمن‌های علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، با حمایت معاونت فرهنگی‌تبلیغی این حوزه، همایش «ظرفیت‌های اندیشۀ شهید صدر در تحول علوم انسانی» را برگزار ‌کرد. سلسله نشست‌های این همایش روز یک‌شنبه ۲ اردیبهشت‌ ١۴٠٣، در حرم مطهر رضوی، صحن امام حسن مجتبی علیه‌السلام، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، آغاز به کار کرد. در نشست پنجم دکتر حسن لاهوتیان پژوهشگر فلسفه و کلام اسلامی، نقش اندیشه‌های فلسفی شهید صدر را در تحول علوم انسانی موردبررسی قرار داد.

جمعی از انجمن‌های علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، با حمایت معاونت فرهنگی‌تبلیغی این حوزه، همایش «ظرفیت‌های اندیشۀ شهید صدر در تحول علوم انسانی» را برگزار ‌کرد. سلسله نشست‌های این همایش روز یک‌شنبه ۲ اردیبهشت‌ ١۴٠٣، در حرم مطهر رضوی، صحن امام حسن مجتبی علیه‌السلام، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، آغاز به کار کرد. در نشست چهارم دکتر محمدرضا قائمی نیک، عضو هیئت‌علمی علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، نقش اندیشه‌های اجتماعی شهید صدر را در تحول علوم انسانی موردبررسی قرار داد.

جمعی از انجمن‌های علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، با حمایت معاونت فرهنگی‌تبلیغی این حوزه، همایش «ظرفیت‌های اندیشۀ شهید صدر در تحول علوم انسانی» را برگزار ‌کرد. سلسله نشست‌های این همایش روز یک‌شنبه ۲ اردیبهشت‌ ١۴٠٣، در حرم مطهر رضوی، صحن امام حسن مجتبی علیه‌السلام، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، آغاز به کار کرد. در نشست سوم  حجت‌الاسلام علی محمدی، مدیر موسسه مطالعات علم و اجتماع معنا، نقش اندیشه‌های اجتماعی شهید صدر را در تحول علوم انسانی موردبررسی قرار داد.

جمعی از انجمن‌های علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، با حمایت معاونت فرهنگی‌تبلیغی این حوزه، همایش «ظرفیت‌های اندیشۀ شهید صدر در تحول علوم انسانی» را برگزار ‌کرد. سلسله نشست‌های این همایش روز یک‌شنبه ۲ اردیبهشت‌ ١۴٠٣، در حرم مطهر رضوی، صحن امام حسن مجتبی علیه‌السلام، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، آغاز به کار کرد. در نشست دوم  دکتر مرتضی مرتضوی کاخکی عضو هیئت‌علمی اقتصاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی، نقش اندیشه‌های اقتصادی شهید صدر را در تحول علوم انسانی موردبررسی قرار داد.

جمعی از انجمن‌های علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، با حمایت معاونت فرهنگی‌تبلیغی این حوزه، همایش «ظرفیت‌های اندیشۀ شهید صدر در تحول علوم انسانی» را برگزار ‌کرد. سلسله نشست‌های این همایش روز یک‌شنبه ۲ اردیبهشت‌ ١۴٠٣، در حرم مطهر رضوی، صحن امام حسن مجتبی علیه‌السلام، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، آغاز به کار کرد. در نشست ابتدایی حجت‌الاسلام علی نعمتی، عضو هیئت‌علمی پژوهشکدۀ مطالعات علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، اندیشۀ اقتصادی شهید صدر را موردبررسی قرار داده است.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید منذر حکیم، در نشست «بازخوانی اندیشه‌‌های اجتماعی شهید صدر» این‌گونه بیان کرد که موضوع‌یابی، مسئله‌شناسی و روش‌شناسی سه‌گام مهم در شناخت مباحث اجتماعی شهید صدر است. این نشست در سالگرد شهادت شهید صدر در سال ١٣٩٨در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار شهید مطهری برگزار شد.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین پارسانیا، در نشست «بازخوانی اندیشه‌‌های اجتماعی شهید صدر» به چرایی و چگونگی پرداخت شهید صدر به فقه نظام یا فقه حکومتی پرداخت. این نشست در سالگرد شهادت شهید صدر در سال ١٣٩٨در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار شهید مطهری برگزار شد.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین مجتبی الهی خراسانی، رئیس میز توسعه و توانمندسازی علوم اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، در نشست «بازخوانی اندیشه‌‌های اجتماعی شهید صدر»  نطریه‌های اجتماعی شهید صدر را که در آثار مختلف او پراکنده است معرفی کرد و به مؤلفه‌های و زیرساخت‌های اندیشه‌های اجتماعی او پرداخت. این نشست در سالگرد شهادت شهید صدر در سال ١٣٩٨در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار شهید مطهری برگزار شد.

در سی‌وپنجمین سالگرد شهادت آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر و خواهر شهیده‌اش بنت الهدی، رافائل مائوریلو اسلام‌شناس و صدرپژوه ایتالیایی، درباره شخصیت شهید صدر به سخنرانی پرداخت.

خلاصه کتاب «فدک در تاریخ»

تألیف آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر

گوینده: عطا یاوری

تولید: رادیو مناهج

 

آنچه خواهید شنید:

معرفی نویسنده و ماجرای کتاب

ماجرای فدک و وضعیت مالکیت آن

ابعاد عاطفی، سیاسی و تاریخی سقیفه

اهیت واقعی فدک

مخالفین سقیفه و سرنوشت‌شان

چرا امام علی علیه‌السلام دست به قیام مسلحانه نزد؟

رادیو نمایش صدای جمهوری اسلامی ایران با توجه به جایگاه شهید سید محمدباقر صدر در تاریخ معاصر، نمایش‌ رادیویی نا را بر اساس کتاب نا، نوشتۀ مریم برادران، منتشر کرد. در این نمایش رادیویی تلاش شده به‌اجمال و به‌طور بسیار خلاصه به برخی از رویدادهای مهم زندگی این دانشمند نابغه از دستگیری تا شهادت پرداخته شود.

کتاب «نا» روایتی نه‌چندان بلند، اما واقع‌نما، مستند و پرجزئیات از شهید صدر است که با دوری از زیاده‌پردازی و اغراقگری، در شانزده فصل به شرح زندگی او پرداخته است. نویسنده در طول نوشتن این کتاب با خانوادۀ شهید صدر به‌ویژه همسر بزرگوار شهید در ارتباط بوده و از دقت و سخنان آنان بهره برده است.

نمایش رادیویی نا در شش قسمت آماده شد که از ١٠مهر١۴٠٠ به‌مدت شش روز از رادیو نمایش پخش شد. دست‌اندرکاران و هنرمندان این نمایش عبارت‌اند از:

سردبیر: شهلا دباغی؛ کارگردان: نورالدین جوادیان؛ نویسنده: هاجر کوشکی؛ تهیه‌کننده: مهدی نمینی‌مقدم؛ افکتور: محمدرضا قبادی‌فر؛ صدابردار: رضا محتشمی؛ تصویربردار: محمد وکیلی اقدم؛ ساخت تیزر: امیر شعیبی؛

هنرمندان: بهناز بستان‌دوست؛ آسیه گرجی؛ عبدالعلی کمالی؛ کرامت رودساز؛ امیرعباس توفیقی؛ سعید سلطانی؛ شهریار حمزیان؛ سینا نیکوکار؛ کامیار محبی؛ محمد آقامحمدی؛ معصومه عزیزمحمدی؛ رامین پورایمان؛ حمید هدایتی.

سخنرانی آیت‌الله میرباقری در چهلمین سالگرد شهادت شهید صدر ١٩فروردین١٣٩٩

شخصیت شهید صدر رحمت الله علیه، هنوز برای ما شناخته شده نیست، هم به‌لحاظ جنبه شخصیتی و هم از لحاظ اندیشه‌های بزرگی که داشتند که می‌تواند برای دنیای اسلام و حوزه‌های علمیه راهگشا باشد. شخصیت ایشان یک شخصیت جامع‌الاطرافی است و واقعا در طول تاریخ علمی دنیای شیعه مثل ایشان انگشت‌شمار هستند. شهید صدر ظرفیت حوزه‌های علمی و فقهی شیعی را ارتقا بخشیدند و توجه دادند که ما با یک مسائلی عظیم‌تر مواجه هستیم که باید با آنها برخورد فعال کنیم. مسئله مستحدثه ما تمامیت تمدن غرب است که باید در مقابل آن موضع بگیریم. چراکه پاسخ‌گویی به مسائل مستحدثه در سطح موضوعات، برخورد انفعالی با مسائل کلان است و موجب می‌شود که ما، ولو تغییراتی در اینها ایجاد کنیم اما آن جریان تمدن غرب در جامعه ما ساری و جاری بشود و راه را بر عملیاتی شدن شریعت ببندد.

شهید صدر معتقد بودند که دنیای اسلام برای حل‌وفصل مشکلات خود ناچار است به فرهنگ اسلام و مذاهب اسلامی رو بیاورد، بلکه از این بالاتر دنیای غرب هم برای حل معضلات خود ناچار است به ادیان و دین اسلام رو بیاورد؛ چراکه اصلاً بافت انسانی این مناطق چنین چیزی را تحمل نمی‌کنند. برای همین از مقدمه دومشان بر کتاب «اقتصادنا»، این احساس پیش می‌آید که ایشان انتظار انقلاب اسلامی را می‌کشیدند، لذا وقتی انقلاب شد، به جرئت می‌توان گفت که تنها کسی بودند که با آن مقیاس شخصیتی پشت‌سر امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ایستادند و نه‌تنها رهبری ایشان را پذیرفتند، بلکه تعاملات فراوانی برای حل معضلات جامعه اسلامی انجام دادند.

متن کامل سخنرانی را اینجا ببینید

در سی‌وپنجمین سالگرد شهادت آیت‌الله سید محمدباقر صدر نشست سیاست اقتصادی شهید صدر با سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصباحی مقدم در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد.

به مناسبت سی‌وششمین سالروز شهادت آیت‌الله سید محمدباقر صدر و خواهرش بنت‌الهدی صدر، نشست تحلیل و بررسی کتاب «امامان اهل‌بیت، مرزبانان حریم اسلام» در روز هفدهم فروردین با حضور اصحاب فرهنگ و اندیشه در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.

به گزارش ایسنا، در این نشست حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد، دکتر محمدحسین رجبی و دکتر محسن اسماعیلی به بیان دیدگاه‌هایشان پرداختند. در این نشست آیت‌الله محمدباقر صدر از نوآوران عرصه‌ دینی و اندیشمندی کل‌نگر، جامع و زمان‌شناس معرفی شد که با نوشتن کتاب‌هایی چون «فلسفتنا» و «اقتصادنا» راهی نو در تفکر شیعی گشود. همچنین گفته شد، در کتاب «امامان اهل‌بیت، مرزبانان حریم اسلام» او با نگرشی جدید به زندگی امام شیعه(ع) پرداخته‌ است.

خانم دکتر مریم برادران نویسندۀ کتاب نا (زندگی‌نامۀ مستند شهید سید محمدباقر صدر) در مراسم افتتاحیۀ دومین کمپین کتاب‌خوانی همپات از تجربیات خود در نوشتن این کتاب می‌گوید. این مراسم به‌صورت برخط در تاریخ سیزدهم بهمن ١۴٠٢ برگزار شد.