محرم

[vc_row][vc_column][rt_blockquote_style blockquote_content=” امام حسین(ع) می‌خواست همه مصیبت‌ها و ازخودگذشتگی‌ها و دردهایی را که ممکن است یکجا بر سر کسی فرود آید، یکجا بر خود جمع آورد؛ زیرا هر چقدر هم که منش شکست در مشروعیت این کار شک کند که کسی برای کشته شدن خروج کرده است، هرگز شک نخواهد کرد که این کار نفرت‌انگیزی که سپاهیان بنی‌امیه و سپاهیان کژرو با باقیماندگان نبوت کردند، براساس هیچ معیار و اعتباری کار درستی نبوده است.

امام حسین(ع) ناگزیر بود خون خود را، فرزندان و کودکان و زنان و ناموس خود را و همۀ اعتبارهای عاطفی و تمام اعتبارهای تاریخی را وارد کارزار کند، حتی آثاری را که از دورۀ رسول خدا(ص) به‌جا مانده بود، حتی عمامه را، حتی شمشیر را و … . ایشان عمامۀ رسول خدا(ص) را برگرفت و شمشیر رسول خدا(ص) را بربست. همه این انگیزش‌های تاریخی و عاطفی را وارد کارزار کرد؛ چنین کرد تا هر راه و روزنی را بر منش شکست ببندد تا مبادا این منش به صحنه آید و به گونه‌ای بر این کار نیز اعتراضی بگذارد. چنین کرد تا وجدان انسان مسلمان شکست خورده‌ای را که اراده اش نابود شده، تکان دهد.

امامان اهل‌بیت، ص۵٣٨”][/vc_column][/vc_row]

[vc_row][vc_column][rt_blockquote_style blockquote_content=” امام حسین(ع) چند موضع عملی پیش رو داشت که می‌توانست هر یک از آن‌ها را اتخاذ کند؛ پس از این که معاویه به هلاکت رسید و با یزید بیعت شد و از ایشان خواسته شد تا با یزیدبن‌معاویه بیعت کند:

موضع نخست: با یزیدبن‌معاویه بیعت کند، همچنان که امیرمؤمنان(ع) با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرد.

موضع دوم: بیعت یزیدبن‌معاویه را رد کند، اما در مکه یا مدینه بماند؛ در یکی از دو حریم: در حریم رسول خدا ـ یعنی در خانه و شهر ایشان ـ یا به مکه نقل مکان کند و آنجا در حریم خداوند متعال پناه گیرد تا قضای نافذ الهی سر رسد.

موضع سوم: به گوشه‌ای از جهان اسلام پناه برد. به یکی از سرزمین‌های جهان اسلام پناه برد، هم چنان که برادر ایشان محمدبن‌حنفیه به ایشان پیشنهاد داد و عرض کرد: به یمن بروید، یا به یکی دیگر از سرزمین‌های مسلمین. و در آن جا جمعیت و جامعه ای برای خود بسازد و از جامعه بزرگ‌تری که سرزمین‌های دیگر مسلمین را در بر می‌گرفت، جدا شود. تا وقتی توانست امارت خود را استوار سازد، بکوشد تا پیش رود و سرزمین‌های دیگر را به سرزمین خود پیوند دهد.

موضع چهارم: بیعت را رد کند و به‌پا خیزد و سوی کوفه رود تا نامه‌هایی را که از کوفیان رسیده بود، اجابت کند. سپس کشته شود و به شهادت برسد؛ به همان شیوه‌ای که روی داد.

امام حسین(ع) باید موضعی را برمی‌گزید که با آن این چهار دسته از امت اسلام را `{`که پیش‌تر گذشت`}` درمان کند. هیچ موضعی نمی توانست این‌همه را برآورده سازد جز موضع آخر.

امامان اهل‌بیت، ص۴۶٩”][/vc_column][/vc_row]

[vc_row][vc_column][rt_blockquote_style blockquote_content=”امام حسین علیه‌السلام باید موضعی می‌گرفت که با آن، چند دسته از افراد امت را درمان کند:

دسته نخست، همان‌ها بودند که فرزدق در سخن خود به امام حسین(ع) درباره آنان گفت: «شمشیرهایشان علیه تو و دل هایشان با توست»؛ گرچه ایمان داشتند که اسلام در دستان بنی‌امیه نابود می‌شود، اما نمی‌توانستند به‌پا خیزند. آنان در کنار بنی‌امیه حرکت می‌کردند و شمشیر علیه امام حسین(ع) برمی‌گرفتند.

دسته دوم کسانی بودند که جان خود برایشان عزیز و اسلام برایشان خوار شده بود. این دسته یک تفاوت با دستۀ نخست داشت: دستۀ نخست بدبختی را احساس می‌کرد اما نمی‌توانست راه‌حلی بیندیشد؛ همچون انسانِ سیگاری که احساس می‌کند سیگار به او آسیب می‌رساند، اما نمی‌تواند آن را کنار بگذارد؛ اما دسته دوم همچون انسانی سیگاری بودند که نمی‌فهمد سیگار به او آسیب می رساند.

دسته سوم، ساده لوحانی بودند که فریب نقشه‌های اموی را می‌خوردند؛ افراد ناآگاه امت که اگر صحابه رسول خدا خاموش می‌ماندند و همگی در برابر تبدیل شدن خلافت به حکومت کسرایی و قیصری سکوت می‌کردند، نیرنگ بنی‌امیه می‌توانست آنان را فریب دهد.

دسته چهارم، کسانی بودند که از صحنۀ رویدادها در قلب دولت اسلامی دور بودند. درمان این دسته به مسئله کناره‌گیری امام حسن(ع) مربوط می‌شود. این انسان به طور آشکار چیزی مشخص درباره این کناره‌گیری نمی‌دانست: آیا اعترافی به شرعی بودن برنامه معاویه است؟ یا رفتاری است که ضرورت‌ها و شرایط عینی در زندگی امام حسن(ع) اقتضا می کند؟

امامان اهل‌بیت، ص۴٧٠_۴٧٢”][/vc_column][/vc_row]

[vc_row][vc_column][rt_blockquote_style blockquote_content=” داستان سیدالشهدا(ع) و روند داستان سیدالشهدا(ع) صدها گواه بر این مرگ شگفت و اراده‌ای که امت از دست داد، دربر دارد.

سیدالشهدا(ع) عزم حرکت کرد. عزم سفر از مدینه به مکه کرد. سپس عزم سفر از مکه به عراق کرد. همه از هم پیشی می‌گرفتند و از هر سویی نزد ایشان می‌آمدند. عبدالله‌بن‌عباس نزد ایشان آمد، عبدالله‌بن‌جعفر نزد ایشان آمد، عبدالله‌بن‌عمر نزد ایشان آمد، زنان بنی‌هاشم نزد ایشان آمدند، عبدالله‌بن‌زبیر نزد ایشان آمد، کسان مختلفی از طبقه‌های مختلف نزد ایشان آمدند و به ایشان عرض می‌کردند: شما را به خدا از ریخته شدن خون خود بپرهیزید، خروج مکنید که کشته می‌شوید. کشته شدن چنان امر هولناک و ترسناک و هراس‌انگیزی شده بود که اندیشیدن درباره آن ممکن نبود ….

سپس عبدالله‌بن‌جعفر نزد امام حسین(ع) آمد. برای چه آمد؟ با امان‌نامه‌ای از والی یزید بر مکه آمد. او برای امام حسین(ع) امان‌نامه‌ای آورد که در آن والی یزید بر مکه برای امام حسین(ع) مصونیت را ضمانت کرده بود. به او گفت: پس چرا می‌خواهی خروج کنی مادامی که اینجا در امان هستی؟ چرا می‌خواهی سفر کنی؟!

هر فرد `{`در آن دوره`}` دیگر به هیچ‌چیز نمی‌اندیشید جز اینکه در امان باشد، خونش در امان باشد و دارایی محدودش در امان باشد. دیگر به چه‌چیز کاری داشت؟! با امت چه کار داشت؟! با اسلام؟! با اهداف بزرگ؟! با کارهای بزرگ؟! مادامی که خودش در امان بود و در امنیت آن سلاطین و سرکشان و ستم پیشگان به‌سر می‌بُرد!

امامان اهل‌بیت، ص۴۵۵_۴۵۶”][/vc_column][/vc_row]

[vc_row][vc_column][rt_blockquote_style blockquote_content=”عقوبت دنیایی به ستمکاران جامعه اختصاص ندارد؛ بلکه همه افراد جامعه را با خصوصیات و عملکردهای مختلف شامل می‌‌‌شود.

زمانی که بنی‌‌‌اسرائیل در نتیجه ظلم، سرکشی و نافرمانی‌‌‌شان به سرگردانی در بیابان دچار شدند، این عقوبت تنها به ستمکاران اختصاص نیافت؛ بلکه شامل حال حضرت موسی(ع) نیز شد که پاک‌‌‌ترین و شجاع‌‌‌ترین آنها در مبارزه با ستمکاران و طاغوت‌‌‌ها بود. شامل حال او هم شد؛ زیرا او هم از آن امتی بود که هلاکت نصیبشان شد. در نتیجه ستم و سرکشی آن قوم، همگی چهل سال سرگردان شدند و این سرگردانی، موسی(ع) را نیز دربرگرفت.

زمانی که در نتیجۀ انحراف مسلمانان، بلا و عذاب بر آنان واقع شد، یزید‌‌‌‌‌‌بن‌‌‌معاویه به حکومت رسید و با مال و جان و آبرو و عقاید ایشان هر چه خواست کرد. این بلا تنها به ستمکاران جامعه اسلامی اختصاص نیافت؛ امام حسین(ع) را نیز دربرگرفت و آن امام معصوم که پاک‌‌‌ترین، عادل‌‌‌ترین و بهترین آنها بود همراه با یاران و اهل‌‌‌بیتش به فجیع‌‌‌ترین شکل به شهادت رسید.

اینها همه، منطق سنت تاریخ است. هنگامی که براساس سنت تاریخ، در این دنیا بر جامعه‌‌‌ای عذاب نازل شود، تنها به ستمکاران آن جامعه اختصاص ندارد. به همین دلیل قرآن کریم می‌‌‌فرماید: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَديدُ الْعِقابِ» (از فتنه‌‌‌ای که فقط به ستمکاران اختصاص ندارد، پرهیز کنید و بدانید که همانا خداوند سخت مجازات کننده است).

سنت‌های الهی در قرآن کریم، ص۶١_۶٢”][/vc_column][/vc_row]